Google+ Followers

۱۳۹۵ آبان ۲۳, یکشنبه

نقدی بر دستگاه انتخاباتی جمهوری اسلامی افغانستان



 
   چند اصل محور و استخوان نظام مردم سالار و دموکراسی است، یکی از این اصول اصل حاکمیت است، به  اراده مردم تعلق داشته باشد، چنانچه در قانون اساسی مصوب 1382  کشور به این اصل توجه  شده است: ماده چهارم :حاکمیت ملی در افغانستان به ملت تعلق دارد که به طور مستقیم یا توسط نمایندگان خود آن را اعمال می‌کند.ملت افغانستان عبارت است از تمام افرادى که تابعیت افغانستان را داراباشند.
 اعمال اراده مردم برای تعیین سرنوشت تنها به وسیله انتخابات  امکان پذیر است.  در نظام دموکراسی علاوه به رسمیت شناختن  اصل حاکمیت مردم، باید اصل دوم عبارت از مشارکت گسترده مردم در انتخابات  برای احراز پستهای انتخابی است.
 باید زمینه برابر برای تمام کسانی که قصد انتخاب را دارند و کسی قصد انتخاب شدن را دارند، فراهم شود،  به ویژه تنها مهار تعارض سیاسی و انتقال مسالمت آمیز قدرت و ثبات سیاسی کشور نیاز به اجرای کردن این اصل است، که هم در قانون و هم در اجرای قانون باید مشارکت گسترده مردم  به پای صندوقهای رای و نامزد شدن برای پستهای انتخابی فراهم گرد د، ولی در قانون اساسی گستردگی مشارکت مردم  تصریح شده است : ماده سی و سوم، اتباع افغانستان حق انتخاب کردن و انتخاب شدن را دارا می‌باشند. شرایط و طرز استفاده از این حق توسط قانون تنظیم می‌گردد.
باید حد اکثری مردم پای صندوقهای رای حاضر شوند، همچنان رقابت برای احراز کرسی انتخابی  امکان  بین حد اکثری افراد دارای صلاحیت مسیر گردد. رقابت سیاسی اصل دیگر دموکراسی است، محقق شود.
 در این عرصه هنوز کشور به خاطر نا امنی و  عدم امنیت سرا تاسری   در امر مشارکت مردم نا توان بوده است.  اصل دیگر برای دموکراسی مهم است، که باید دوره ­های پست های انتخابی نیز محدود به زمان معین  باشد . دوره ریاست جمهوری برای پنج سال در کشور ولی در آمریکا  دوره ریاست جمهوری برای چهار سال معین شده است. محدود بودن قدرت در دوره معین  برای دموکراسی مهم است، چون  هم امکان رقابت سیاسی بین تمام کسانی مدعی قدرت است فراهم می کند و حکومت را از خودکامگی و تمایل به استبداد جلوگیری می نماید و  از سوی دیگر کسانی می­خواهند  دوباره برنده انتخابات باشند،  مجبور می­شوند، که رضایت عمومی را  در برابر  ارائه خدمات بهتر  به مردم به دست بیاورند . اصل بنیادین دیگر دموکراسی رضایت عمومی به اساس  برنده شدن در انتخابات و کسب رضایت مردم به کارآمدی کارآنان است. این امر مهم  سبب می­گردد، مسند نشینان قدرت در نظام دموکراسی کارنامه مثبت در کار  ازخود نشان بدهند. حکومت را کارآمد و پاسخگو نمایند.
 اصل مدت زمان اقتدار در نظام دموکراسی در مدت معین  نظام انتخابات عادلانه شفاف  وآزاد را لازم دارد، که باید اداره­ای تشکیل شود، که برگزاری انتخابات را به عهده بگیرند، که این امر نیز در قانون اساسی  پیش­بینی شده است: 
ماده یکصد و پنجاه و ششم،  کمیسیون مستقل انتخابات براى اداره و نظارت بر هر نوع انتخابات و مراجعه به آراى عمومی مردم در کشور مطابق به احکام قانون تشکیل می‌گردد.
   بنابراین  افراد برای اداره کمیسیون مستقل انتخابات بر گزیده می­شوند، باید افراد علی رغم داشتن و توانایی لازم مدیریتی بلند، باید قادر به جلب اعتماد مردم باشند، که مردم اعتماد پیدا نمایند، که اینان به آراء عمومی مردم خیانت نمی کنند و اینان امین رای مردم هستند، چون   نفس انتخابات و برگزاری انتخابات اصل بنیادین دموکراسی است امّا قانون انتخابات باید، برگزاری انتخابات  منصفانه شفاف و آزاد را تضمین نمایند و هم سلامت انتخابات را  تامین کنند. اکثر دموکراسی در جهان سوم به اساس  قانونی در قانون اساسی خوب نوشته شده است ولی در عمل انتخابات  و برگزاری انتخابات محقق کننده دموکراسی است، دچار بحران می شود، و سلامت انتخابات مخدوش می گردد.
 همیشه حکومت افراد را به کمیسیون انتخابات گزینش می­کنند، تا  وفادار به نیت  حکومت باشند، نه به اصول دموکراسی. این افراد هم تلاش به مهندسی انتخابات می­کنند. به هرحال خیانت به امانت مردم   جنایت به مثابه خیانت ملی شمرده می شود و کشیدن افراد به تقلب که رای نیاورده اند جنایت دیگری که افراد مستحق  پست انتخابی نبوده مستحق شناخته شده و افراد مستحق را که مردم به آنان اعتماد نموده است، حذف نموده است.   یک انتخابات غیر عادلانه، مبهم و غیر دموکراتیک جنایتی به اندازه کودتاه نظامی  علیه دموکراسی است و ا زهمه بدتر به اعتماد عمومی صدمه زده است.
بحران انتخاباتی  در نظام دموکراسی  ضربه بی ثباتی سیاسی به کشور وارد می کند، که کمتر از کودتا نظامی نیست و باید حکومت افراد را به پست کمیسیون مستقل  انتخاب نمایند، که وفا دار به دموکراسی باشند و آنان قادر به جلب اعتماد عموم مردم باشند و  در عین حال این افراد توان هدایت مردم را داشته باشند، که ارزشی  رای بدهند،  به افراد رای بدهند، که متعهد به تعهدات خود باشند و قدرت نمایندگی خوب از مردم  را داشته باشند.
 متاسفانه بحران مدیریت  چهارده ساله نظام دموکراسی با حمایت اجماع جهانی، فساد اداری را افزایش داد و انتخابات ریاست جمهوری  1393 کشور را به بحران عظیم بی ثباتی سیاسی کشانید، که صدمه این بحران از حملات طالبان  بر دموکراسی شکننده تر بود.
 باید رییس جمهور این بار بازهم به انتخاب کمتیه گزنیش وقعی نگذاشته و به ندای مردم پاسخ مثبت بدهند، چون کمیته گزنیش با مهندسی فقط دوستان خود را به رییس جمهور پیش کرده است و حقوق بخش عظیم از مردم را ضایع نموده است و این گونه مهندسی برای انتخاب کسانی باید انتخابات مدیریت سالم نمایند، خود بحران جدیدی  را خلق نموده و ستم را به مردم روا داشته است .
به هرحال باید افراد به کمیسیون مستقل انتخابات راه می یابند بدانند، که وظیفه شان سنگین است، از هرنوع مهندسی و  تقلب در انتخابات پرهیز نمایند و  به مسؤولیت های محوله  از تعین نظام انتخاباتی که  زمینه ساز مشارکت گسترده مردم و مشارکت کیفی مردم و انتخاب احسن نتیجه آن باشد، خوب عمل نمایند و انتخابات منصفانه، شفاف و آزاد برگزار نمایند، حتی  یک رای تقلبی هم به صندوق ها ریخته نشوند.  نتیجه آراء تبدیل به کرسی شود، که خود مردم انتخاب نموده است، نه آنان کارمندان  مستقل انتخابات بر خلاف رای مردم بیرون بیاورند و مردم هم بهترین ها انتخاب نموده باشند.
 دیگر بار کشور را به بحران مواجه نکنند، که قانون اساسی و  اصول دموکراسی پی هم نقض شود و مردم رنجدیده وطن از بحران سیاسی کشور دچار مصیبت های فراوان و  آسیب های جدی شوند، عبرت  باید گرفت چگونه  کشور به خاطر ناسالمی انتخابات دچار بی ثباتی سیاسی شد، دشمنان دموکراسی هر روز شهرها را تهدید به سقوط می­کنند.  بازار اقتصاد کشور به رکود اقتصادی کشیده شده و سرمایه ها از کشور فرار نمود. مردم اعتماد خود  در برزگزاری انتخابات از دست دادند و انتخابات بود ونبودش برای مردم یکسان شد.
ابراهیم حسن زاده: کابل_  22/عقرب/1395


۱۳۹۵ آبان ۱۳, پنجشنبه

واکنش بزرگان عصر امام در قبال مهاجرت حضرت امام حسین(ع)



 خود را به امام  حسین( ع) قیاس  نکنید(5)
 شخصیت مانند  حضرت امام حسین مفتخر ملقب به سید شباب اهل جنت از زبان پیامبر بود و مورد توجه واحترام خلفای راشدین بوده است .  به اساس روایت صواعق الحرقه(ص،177) دار القطنی این حدیث را استتخراج  نموده است:  روزی امام حسن (ع)  در مسجد النبی وارد شد، که  ابوبکر  بالای منبر رسول خدا مردم را موعظه می کرد.  امام حسن به خلیفه گفت: لطفا از  جایگاه جدم پایین شوید.  ابوبکر در جواب امام حسن(ع) گفت: تو راست می گوی! این جایگاه از پدر تو است. ابوبکر از منبر پایین آمد و نشست و امام حسن را  بغل نمود. عین واقعه را با خلیفه دوم هم روایت نموده است، که خلیفه دوم مانند ابوبکر  با امام حسن برخورد نمود و مثل این حدیث در باره  امام حسین (ع) نقل شده است. امام حسین در نزد خلفای راشدین منزلت و جایگاه رفیع داشته است و دانشمند ترین  با تقوی ترین صحابه رسول خدا بود و از  سوی قرابت نزدیکی به رسول خدا داشت. چنین شخصیت  بار سفرش را از مدینه  می بندند، قطعا بزرگان مدینه را  به واکنش می نماید:
1- عبد الله بن زبیر
در مکه، مردم و کسانی که برای حجّ به مکه مشرف شده بودند، به محضر آن حضرت می رسیدند، از جمله عبد اللّه بن زبیر که در جوار کعبه اقامت گزیده و سرگرم نماز و طواف بود، هر روز یا دو روز یک بار به محضر آن حضرت می آمد به امام پیشنهاد انصراز سفر و ماندن  در مکه را  می داد و به امام حسین ( ع) پیشنهاد خلافت را نمود.
 امام  حسین(ع)  در جواب  عبد الله بن زبیر  فرمودند:  پدرم به من خبر داد که در مکه شخصی به قتل می رسد. بدین وسیله حرمت خانه خدا شکسته می شود. من مایل نیستم که آن شخص باشم و اگر به مقدار یک وجب بیرون حرم کشته شوم، نزد من محبوب تر است، از این که در خانه خدا کشته شوم. به خداوند سوگند اگر در لانه پرندگان بروم، آنان مرا خارج ساخته و به قتل می رساند.(   ترجمه مقتل مقرم، ص169)
2- عبد الله بن عمر
  عبد الله بن عمر  از امام حسین خواست که در مدینه بماند، از عواقب این سفر امام حسین(ع) را برحذر داشت. امام حسین در جوابش گفت:  ای عبد الله برای خواری دنیا همین بست است، سر یحی نبی  را نزد ستمگری از ظالمان بنی اسراییل و سر بریده من نزد  ظالمی از ستمکاران بنی امیه برده شود.  آیا نمی دانی بنی اسراییل هنگام طلوع خورشید هفتاد پیامبر را  کشتند،  آنگاه  مانند روزهای گذشته به خرید  و فروش و به کار خود مشغول شدند، که گویای هیچ­کاری زشتی از آنان سر نزده است  و مرتکب هیچ جنابتی نشده. خداوند بر آنان عذابی مگر نفرستاد، عذابی سخت دردناک  جبارانه ای!!
 عبدالله بن عمر هنگامی دید که تصمیم امام به مهاجرت الی الله قطعی  و پایان سفر هم شهادت است ،  از امام خواست بازکن پیراهنت را  ببوسم آنجای را که پیامبر بویسده است. امام حسین بخن باز کرد، عبدالله سه بار به گلوی  اباعبدالله بوسه زد.
3-ام سلمه
 در ضحیح ترمذی  آمده است، هنگام امام حسین آهنگ سفر نمود، ام سلمه به امام حسین گفت:   از رفتنت به عراق دلخون می شوم، زیرا  از جدت رسولخدا (ص)  شنیدم: فرزند من حسین در  سرزمین عراقی در جای بنام کربلا کشته می شود. ای حسین این  تربت را  رسولخدا به من داده که نگاه دارم، هر گاه تبدیل به خون شد، شما کشته  شده اید.
 امام در جواب فرمودند:  مادرجان: من می دانم که به ظلم وجور کشته  خواهم شد، خداوند خواسته است، که خانواده  وجمع مرا پراکنده و سر گردان ببینند واطفال مرا کشته و یا اسیر بنگرند، در حالی که آنان از مردم یاری می طلبند ولی کسی به آنان کمک نمی کنند.
ام سلمه با تعجب  گفت: به سفری می روی کشته می شوی و پس به مدینه بمان.  امام در پاسخش گفت:  ای مادر امروز نروم فردا راهی خواهم شد، و اگر فردا نروم پس فردا خواهم رفت. سوگند به خدا چاره­ای جزئ مرگ نیست. من همانگونه تورا می شناسم، روز وساعت کشته شدن خود و قبر خود را  نیز می دانم، چنانچه به تو نگاه می کنم، به آنها نیز نیز می نگرم، اگر مایل باشی محل دفن یاران خود را نیز به تو نشان بدهم.  
4-محمّد بن حنفیة

محمّد بن حنفیه، قبل از حرکت امام حسین علیه السلام به ملاقات او آمد و گفت: «ای برادر! تو محبوب ترین مردم نزد منی و من از هیچ کس نصیحتم را دریغ نمی دارم، تا چه رسد به شما.. .. از بیعت با یزید کناره گیر و از سکونت در شهرها تا می توانی پرهیز کن. سپس نمایندگان خود را به سوی شهرها اعزام کن و [به این وسیله ] آنها را به سوی خودت دعوت کن؛ اگر تو را اجابت کردند و به بیعت با تو تن دادند، خدا را بر این نعمت شکر کن و اگر با دیگری بیعت کردند، این انتخاب بد به هیچ وجه مزیت و موقعیت تو را به دست فراموشی نخواهد سپرد.... »
امام حسین علیه السلام فرمود: «برادر! به کجا روم؟» محمّد گفت: «به سوی مکه حرکت کن. اگر آن شهر را مناسب اقامت دیدی، در آنجا بمان و اگر احساس کردی که مکه نیز جای امنی برای تو نیست، به بیابانها و کوهها رو کن و همیشه از نقطه ای به نقطه ای در حرکت باش تا آنکه سرانجام کار را دریابی.»
امام حسین علیه السلام در پاسخ فرمود: «ای برادر! تو نصیحت ملاطفت آمیز خود را از من دریغ نداشتی. امیدوارم که پیشنهاد تو مقبول و پسندیده باشد.»
و اضافه فرمود: «یا اَخِی وَاللَّهِ لَوْلَمْ یکنْ مَلْجَاٌ وَلا ماْوی لا بایعْتُ یزِیدَ بْنَ مُعاوِیةَ؛ ای برادر! به خدا قسم اگر [در دنیا ]پناهگاه و محل سکونتی نداشته باشم، هرگز با یزید بن معاویه بیعت نخواهم کرد.» محمّد گریست، امام از او تشکر کرد و فرمود: «ای برادر! خداوند تو را جزای خیر دهد که از سر خیر [ خواهی ]پیشنهاد کردی. من قصد عزیمت به مکه را دارم و خود و برادرانم و فرزندان آنها و پیروان من نیز بر این رأی اند. و امّا تو ای برادر! پس می توانی در مدینه بمانی و گزارشهای لازم را از اخباری که میشنوی برایم بفرستی و چیزی از نظر من پنهان نگاه نداری.»
محمّد بن حنفیه ملاقاتی نیز در مکه با امام حسین علیه السلام دارد که در آن ملاقات چنین عرض می کند: «ای برادر! تو مردم کوفه را خوب می شناسی و می دانی که با پدر و برادرت چه کردند و من می ترسم که سرنوشت شما نیز همان سرنوشت گذشتگان بشود. اگر مصلحت بدانی، در مکه بمان که هم جانت سالم می ماند و هم عزّت و احترامت محفوظ است.»
حضرت فرمود: «خوف این را دارم که یزید به طور ناگهانی مرا بکشد و من همان کسی باشم که با کشته شدنش حرمت حرم شکسته می شود.»
محمّد گفت: «پس به اطراف یمن بروید که مناطق امنی است.» حضرت فرمود: «در گفته شما تأمّل می کنم.» ولی فردای آن روز حضرت به سوی کوفه حرکت کرد. محمّد گفت: «چه شد که در حرکت عجله می کنی؟»
حضرت فرمود: بعد از رفتن تو، پیامبر را در خواب دیدم که فرمود: «یا حُسَینُ اُخْرُجْ فَاِنَّ اللَّهَ قَدْ شاءَ اَنْ یراک قَتِیلاً؛ ای حسین! بیرون برو که خداوند خواسته تو را کشته ببیند.» محمّد کلمه استرجاع را بر زبان آورد و گفت: «اکنون که عازم هستی، پس چرا زنان را با خودت می بری؟»
فرمود: «اِنَّ اللَّهَ قَدْ شاءَ اَنْ یراهُنَّ سَبایا؛ خدا خواسته که آنها را اسیر ببیند.»
 دو امر را با برادرش تاکید نمود: یکی هرگز به یزید بیعت نمی کند، دوم  اگر به لانه پرندگان هم برود، امام را از انجا خارج نموده و می کشند.
5- ابا هره اسدی
  ابا هره اسدی از امام خواست، به یکی از قبایل پناهنده شود و از سفر امام را بر حذر داشت، ولی امام در جوابش گفت: ای اباهره همانا بنی امیه مالم را گرفتند صبر نمودم و آبرویم را ریختند بازهم تحمل نمودم، خواستند خونم را بریزند ، پس حرکت کردم.
 چند امر از سفر امام استنباط می شود:   1-حفظ جان، ناموس، عزت و آبرو بر همگان واجب است.  امام علیه السلام  تاجای امکان دارد، از این سه چیز پاسداری می کنند.
2- حرکت با اهل و عیال اعلام به دنیا و تاریخ بشریت است، که با کسی قصد جنگ نداشته ، اما یزید  بر امام سخت گرفته است، تمام راه ها  به غیر از بیعت بر امام بسته است.
3- امام حسین  بیعت به یزید را بدعت  حرامی می دانسته  و این شیوه زمامداری سلطنتی و مبسوط الید بودن یک انسان فاسق رابر سرنوشت مسلمانان را رد نموده است، تا اعلام نماید، تمام بد بختی دنیا اسلام از این  شیوه زمام داری است!. به همه بفهماند کسی به قهر وغلبه قدرت را قبضه نماید، سبب مشروعیت حکومتش نمی شود و به هرنحوی که دلش خواست بر مردم به جور  و عداون حکمرانی نماید.  باید رهبر مدبر ترین و پاک ترین فرد از افراد امت اسلامی،  به خواست و اراده مردم مسلمانان  با شد و آن هم ، تنها خواست مردم نیز سبب مشروعیت نمی شود، باید فرد انتخاب شده مردم نیز واجد صفات رهبری باشد. دو امر در رهبری لازم است: یکی مردم  را  با اراده آزاد خود انتخاب نمایند. دوم باید رهبر  واجد صفات رهبری باشد،  حد اقل  مدیر مدبر.  پاکترین  فرد امت اسلامی و پای بند به قرآن و سنت رسول خدا  باشد.
4- دشمن حتی به هرنحوی بر امام دست پیدا می کرد، امام حسین را می کشت، امام حسین از کشته شدن  ناگهانی پرهیز کرد که دشمن ت آن را  توجیه کند،  مسؤولیت آن را به گردن کسی دیگری بیاندازد. امام  سفر را به نحوی مدیریت نمود، که نهایت قساوت یزید و یارانش برای کسب قدرت و نهایت فداکاری خود ویارانش برای یاری دین خدا نشان داد.




ر.ک: ارشاد مفید، ج 2، ص 35.
ر.ک: حیاة الحسین علیه السلام، دمیری، قم، منشورات رضی، ج 2، ص 310؛ قصّه کربلا، ص 81 - 82.
قصّه کربلا، ص 157.
17کامل الزیارات، ابن قولویه، نجف، مرتضویه، باب 23، ص 72.