Google+ Followers

۱۳۹۵ آبان ۶, پنجشنبه

هدف امام حسین (ع) از مهاجرت(4)



  
خود را با امام حسین (ع) قیاس نکنید!؟
  حضرت امام حسین به قراین تاریخی از خود مردم به مردم دلسوزتر بوده بود و مسلمان وغیر مسلمان دوست و دشمن  برای حل مشکلات و برای مشورت و تقاضای حاجت به درگاهش می آمدند و هیچ کسی هم از خانه امام زمان خود نا امید بر نگشته اند و حتی امام خجالت سایل را نیز برنتافته است.
امام حسین (علیه السلام) هنگام بخشش به سائل دچار شرم و حیا می‌شدند و بر او رقت می‌کردند. حکایت یک عرب بادیه‌نشین که از امام حسین (علیه السلام) ضمن خواندن ابیاتی درخواستی کرد، از آن جمله است. حضرت وارد خانه شدند و چهار هزار درهم در عبایشان پیچیدند و آن را به خاطر شرم و حیا از سائل از شکاف در خانه به او دادند و گفتند: بگیر، من از تو معذرت می‌خواهم که اگر در آینده مال و ثروتی به دست آوردیم، ابر رحمت ما بر تو خواهد بارید؛ اما چه کنم که زمانه متحول است و ما از مال و دنیا اندکی داریم.
نمونه دیگر این‌که امام به سائلی هزار درهم دادند. سائل آن را گرفت و شروع به شمارش آن کرد. خازن آن حضرت به او گفت: «مگرچیزی فروخته‌ای که بهای آن را با دقت می‌شماری؟» گفت: «بله، آبروی خود را داده‌ام.» امام فرمود: «سه هزار به او بدهید. هزار برای اینکه سائل است. هزار درهم برای آبرویش و هزار هم برای اینکه نزد ما آمده.»
نمونه سوم؛ شخصی نامه‌ای به امام داد. امام حسین (علیه السلام)  قبل از خواندن آن فرمودند: «خواسته‌ات برآمده است.» کسی از امام پرسید: «آیا ملاحظه فرمودید در نامه چه نوشته است؟» امام فرمود: «خداوند از انتظار او در نزد من به مقداری که نامه را بخوانم، سؤال خواهد کرد.» خصایص الحسینه ص 26.
 امام با این فضلیت تشنه قدرت برای کسب ثروت و به دست آوردن تیول و اقطاع نبودند. امام خیر امت  اسلامی و فلاح و رستگاری مردم را می خواست و قدرت را  برای اقامه قسط و بسط معنویت و نهادینه کردن فضیلت در جامعه می­خواست. قدرت ابزاری برای مرهم درد جامعه  می خواست و آن را هم به اخیتار و  اراده مردم گذاشتند که خود  به اساس بنیش خود انتخاب نمایند.
 امام در وصیت نامه خود اعلام نموده اند ، از سیاست مداران نیست فضای  جامعه را تنش آلود نماید از رقیب خود سهم زیادتری از منصب و پول عطا بیگرند و نه در پی کسب قدرت است که مانند شاهان کامروای نمایند و تنها برای این مهاجرت را اختیار کرده است، که مردم را  امر به معروف و نهی از منکر نمایند. بزرگترین منکر این است، خلافت اسلامی به سلطنت موروثی تبدیل شده و  پلید ترین آدمها زمام دار مردم شده است. این شیوه زمام داری همیشه  مردم را  در دنیا دچار سیاه روزی می کند و در آخرت  سیاه رو می کند و در نتیجه مردم خسرت الدنیا و الاخره می گردد.  این رسالت هر مصلح اجتماعی است ملت خود را از خطر آگاه نمایند.
 دوم به سیره  جد و پدرم عمل می کنم. من شایسته و  سزاوار تر از هرکسی به رهبری امت اسلامی هستم، اگر به این حقاینت تن در دادید، خود در دنیا و نسل آنیده تان با عزت  هستید و هم در آخرت مورد رحمت خدا قرار می گرید. اگر از حقاینت دوری جستید، ما کسی را اجبار نمی کنیم، خود در آخرت مسؤول سرنوشت پیش آمده هستید و باید روز قیامت در نزد حضرت حق  در پای میزان جوابگوی اعمال تان باشید و همیشه نسل آینده تان ذلیل به نوکری در برابر زور مندان  است و عادت به چابلوسی می کنند و به جای شیرینی عدالت تلخی ستم را می نوشید، که همیشه گلوی تان را بسوزاند و غصه های شما تمام نشود. کسی به صدای مظلومیت تان گوش ندهد،  به اغاثه شما گوش شنوای پیدا نشود.
 سوم با هیچ کسی قصد جنگ ندارم ولی از خود مردانه دفاع می کنم.      
 امام حسين (علیه السلام) قبل از اين كه از مدينه به سوي مكه حركت كند, به برادرش (محمد بن حنفيه ) اين وصيت را نوشت :«بسم الله الرحمن الرحيم . هذا ما أوصى به الحسين بن على الى أخيه محمد بن الحنفيه : انّ الحسين يشهد أن لااله الاّ اللّه وحده لا شريك له و أنّ محمّداً عبده و رسوله جاء بالحقّ من عنده و أنّ الجنّة حق و النار حقّ و الساعةآتيةٌ لاريب فيها وأنّ اللّه يبعث من فى القبور و أنّى لم أخرج أشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و انّما خرجت ُلطلب الاصلاح فى أمّة جدى 6أريد أن آمر بالمعرفو و أنهى عن المنكر و أسير بسيرة جدّى و أبى على بن أبى طالب فمن قبلنى بقبول الحقّ فالله أولى بالحقّ و من ردّ على هذا أصبر حتّى يقضى الله بينى و بين القوم و هو خيرالحاكمين . و هذه وصيّتى اليك يا أخى وما توفيقى الاّ باللّه عليه توكّلت و اليه أُنيب » .(1)
ترجمه : به نام خداوند بخشنده مهربان . اين وصيت حسين بن علي به برادرش محمد بن حنفيه است . همانا حسين شهادت مي دهد به وحدانيت خدا و به رسالت محمد كه از طرف خدا به حق آمده و شهادت مي دهد كه بهشت و جهنم حق است و شكي در برپايي روز قيامت نيست و خداوند همه مردگان را زنده خواهد كرد. خروج من بر يزيد براي ايجاد فتنه و فساد يابراي سرگرمي و خودنمايي نيست , بلكه براي اصلاح امور امت جدّم رسول خدا است . من تصميم گرفته ام امر به معروف و نهي از منكر كنم و از سيره و روش جدّم و پدرم علي بن ابي طالب پيروي كنم . اگر كسي دعوت به حق را پذيرفت , خداوند سزاوار به قبول آن است . اگر كسي آن را نپذيرفت , صبر خواهم كرد تا خداي متعال ميان من و اين جماعت داوري كند و او بهترين حكم كنندگان است . اين وصيت من است به تو اي برادر, و توفيقي نيست مگر با كمك خدا. توكل بر او مي كنم و به سوي او انابه مي نمايم .
پي نوشت:
1. مقتل الحسين مقرم , ص 156 به نقل از مقتل خوارزمي , ج 1 ص 188 و مقتل العوالم , ص 54



۱۳۹۵ آبان ۴, سه‌شنبه

انتخاب مهاجرت حضرت امام حسین(ع)(3)




خود را با امام حسین قیاس نکنید؟
با توجه اسناد تاریخی امام حسین در مدینه می ماند، یا ترور می شد،  یا با جنگ عمومی در مدینه روبرو می شد و حرمت مدینه النبی شکسته می شد. دوم  امام  با نقض عهدمعاویه در شیوه زمامداری نموده بود، با شدت مخالفت کرده بود، که معاویه یزید را  به عنوان جانشین خود معرفی نموده  بودو اعتراض داشت.  امام به اساس همان  سنت رایج خلفای راشدین از معاویه خواست باید رهبری جامعه را به خود مسلمانان می گذاشت و دوم شخص یزید شایستگی رهبری دنیا  اسلام  نداشت. البته امام معصوم بود، ما حق  روشن  کردن تکلیف برای امام نداریم ولی می توانیم  از قراین استنباط نمایم که امام  بیعت با یزید را حرام و بدعت در  نظام حکومت داری می دانسته است. از سوی دیگر وظیفه داشت مردم را به حقایق آشنا نماید.   در مدینه جای بر امام تنگ شده بود.
 امام به اساس وظیفه شرعی  اقدام به مهاجرت نمود، او به اساس  این آیه مبارکه إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمْ قَالُواْ كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الأَرْضِ قَالْوَاْ أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِيهَا فَأُوْلَئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءتْ مَصِيرًا(النساء/97)  کسانى که فرشتگان (قبض ارواح)، روح آنها را گرفتند در حالى که به خويشتن ستم کرده بودند، به آنها گفتند: «شما در چه حالى بوديد؟ (و چرا با اينکه مسلمان بوديد، در صفِ کفّار جاى داشتيد؟!)» گفتند: «ما در سرزمين خود، تحت فشار و مستضعف بوديم.» آنها [= فرشتگان‏] گفتند: «مگر سرزمين خدا، پهناور نبود که مهاجرت کنيد؟!» آنها (عذرى نداشتند، و) جايگاهشان دوزخ است، و سرانجام بدى دارند.
 امام حسین از مجلس ولید که بیرون آمد شب را در زیارت قبر جد و مادرش سپری نمود، این امر نشان می داد  خطر تعدی و تجاوز به امام نزدیک بوده است. دوم امام با تمام اهل عیال خود  از خورد و بزرگ  به قصد مکه  شهر مدینه را ترک نمودند به دنیا اعلام نمایند قصد جنگ باکسی را ندارند و  در مدینه هم جای ماندن ندارند،  از ناچاری  مهاجرت می نمایند، شاید در طول سفر فرجی حاصل شود و اوضاع تغییر نماید  تا مردم بیشتر به پیام امام آشنا شوند، از حقیقت آگاه شوند. امام خیر امت اسلامی را می خواست، تا مردم با انتخاب خود از سلطه حاکم جور خلاص شوند. این امر  را گزارش تاریخی و  اظهارات امام نیز تاییدمی کند:
ابن اعتم، الفتوح، ج 5، ص 12؛ وقعة الطف، ص 81. اما در مدينه افراد باند اموي - به ويژه مروان بن حكم كه وليد در موارد سخت و از جمله اين مورد با او مشورت مي‏كرد - او را به شدّت تحت فشار قرار مي‏دادند تا خون امام(ع) را بريزد؛ چنان‏كه در همان آغاز وصول نامه، وقتي وليد با مروان مشورت كرد، مروان گفت: نظر من آن است كه در همين لحظه به دنبال اين چند نفر فرستاده و آنان را ملزم به بيعت و اطاعت از يزيد كني و اگر مخالفت كردند، قبل از آنكه از مرگ معاويه مطلع شوند، سرهاي آنها را از تن جدا كني؛ زيرا اگر آنان از مرگ معاويه با خبر شوند، هر كدام به طرفي رفته و اظهار مخالفت كرده و مردم را به سوي خود دعوت مي‏كنند.وقعة الطف، ص 77.
مام حسین(علیه السلام)، در انتهای شب یک شنبه، دو روز مانده به پایان ماه رجب سال 60 قمری، به طور آشکار و به قصد عمره راهی مکه معظمه گردید.
امام حسین(علیه السلام) هنگام خروج از مدینه، این آیه شریفه را که در شأن حضرت موسی(علیه السلام) به هنگام فرار از ستم فرعونیان نازل شده بود، تلاوت می کرد:
فَخَرَج مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ، قالَ رَبِّ نَجِّنی مِنَ الْقَومِ الظّالِمینَ؛(قصص/21) پس در حالی که هراسان بود، از شهر بیرون شد و ]در آن حال[ گفت: پروردگارا! مرا از دست گروه ستم کاران رهایی ببخش.
آن حضرت آیه مزبور را مکرر تلاوت می نمود و از راه عمومی و رسمی میان مدینه و مکه حرکت کرد. گروهی از همراهان عرض کردند: ای پسر رسول خدا(صل الله علیه و آله )! اگر از راه معروف و شناخته شده نروید و به مانند عبدالله بن زبیر از بیراهه سفر کنید، نیکوتر است و از گزند دشمنان ایمن خواهید بود.
امام حسین(علیه السلام) فرمود: لا، و الله لا افارقه حتی یقضی الله ما هو قاض؛ سوگند به خدا نه، من از این راه جدا نمی شوم تا خدا درباره ما آن چه خواسته است حکم نماید.
بدین گونه، آن حضرت به همراه خانواده و همراهان خویش، از مدینه راهی مکه معظمه گردید.  امام هیچ نشانه دال که  تصمیم به جنگ نداشت، امام  تنها  مردم را از وضعیت بد که در حکومت یزید در انتظار مردم آگاه می کرد و با حرکت  سنت معاویه در رهبری مسلمین از مسیر مسالمت آمیز رد می نمود، امام از خود مردم تقاضای نافرمانی اجتماعی داشت، که این سنت  معاویه در زمام داری که سلطنتی است، سبب فساد و عقب افتادگی امت اسلامی می شود و این سنت زمامداری عامل همه بد بختی ها در جهان اسلام می گردد. امام با توجه به منافع نسل آنیده اسلامی یک حرکت مسالمت آمیز را دنبال می کرد و  در سفر نیز این حقایق به عنوان بهترین  صحابه خدا و دانشمند ترین فرد زمان خود به مردم به میان می گذاشت. این رسالت هر انسان مصلح اجتماعی است که مردم  را از وضعیت مطلع نمایند و خطرات را گوش زد نماید. کسی با زن بچه خود  سفر نمایند؛ خود نماد اعلام  عدم جنگ است، مهاجرت می کنند. به  یک امر نا مطلوب عتراض اجتماعی نماید که از بدعت ناروا  و به آینده مسلمانان و نسل های آینده  مسلمانان  فساد آور است از راه مسالمت حقیقت را بیان کن که یزید شایسته رهبری دنیای اسلام نیست. این بهترین حرکتی که تاریخ نشان  می دهد. امام مانند هر قدرت طلب  به سران قوم پول و منصب وعده می داد، و هرکسی به نحوی امتیاز می داد، با توجه به شخصیت  ضعیف یزید   در صف سقوط قرار اشت ولی امام از این ابزار فاسد استفاده نکرده با تمام صداقت تنها  قدرت  را با حمایت مردم، که خود به این آگاهی رسیده باشند، می خواست و در حوزه انتخاب خلیفه مسلمانان کاندیدا بود، که شایستگی داشت ولی همین شایستگی را به زور شمشیر به مردم تحمیل نکرد. بل که امام خود به وظایف شان اشنا شوند و به تکلیف خود شان عمل نمایند.  به مردم آزادی داد که می توانند کسانی دیگری انتخاب نمایند که  به سنت رسول خدا عمل نمایند.
1-معالم المدرسیتن (سید مرتضی عسکری)، ج3، ص 55؛ ارزیابی انقلاب حسین (محمد مهدی شمس الدین، با ترجمه مهدی پیشوایی)، ص 203
2- وقایع عاشورا (سید محمد تقی مقدم)، ص 156
3- معالم المدرستین، ج3، ص 57
4- الارشاد (شیخ مفید)، ص 375
5- وقایع عاشورا، ص 160؛ معالم المدرستین، ج3، ص 57
6- لهوف سید بن طاووس (ترجمه عقیقی بخشایشی)، ص 38
7 وقایع عاشورا، ص 164
8- الارشاد، ص 375؛ وقایع الایام (شیخ عباس قمی)، ص 329
9- سوره قصص (28)، آیه 21
10- الارشاد، ص 337؛ وقایع عاشورا، ص 18

حفظ حیات و امنیت شهروندان در اسلام و عرف سیاسی کشور




 در تمام مکاتب فلسفی و ادیان و مذاهب حیات مقدم بر همه چیز است، نخست موجود ذی حیات زنده باشد، سپس برای کسب کمال و بارورشدن استعدادش بر نامه ریزی کرد. تا موجودی زنده نباشد، که فاقد زمینه کسب کمال است، تلاش برای حقوق مضاف او عبث است. و برای انسان آزادی بیان، عقیده،  امنیت،  برابری شهروندی، عدالت و دسترسی عادلانه به فرصتها زمانی مفهوم دارد، که انسان زنده باشد. حیات پایه و اساس زندگی را تشکیل می­دهد، از این رو در فرهنگ وحیانی  اسلام حیات از آن خدا است، وهیج کسی حق ندارد، حیات ذی حیات را  بدون اذن پروردگار بگیرد.  گرفتن حیات از ذی حیات در حقیقت بر خواستند به جنگ خدا است.  
 بنابراین در فقه اسلامی برای حیوان حقوقی را تعریف نموده است، شخصی آگر آب برای وضو داشته باشد، که مصرف آن برای وضو سبب هلاکت سگی می­گردد،  باید آب برای سک بدهد و جان سک را نجات بدهد و خودش به جای وضو،  تیمم نماید. در جای دیگر فقه کسی اشتر و اسب سواری دارد ولی قادر به علف دادنش نیست و این حیوان از گرسنگی جان می­دهد،  اسلام حاکم شرع را مامور نموده که این حیوان را به  کسی به فروش برساند، که قادر به تامین حیات حیوان است و دربخشی از آداب و معاشرت اسلامی  آمده است: کشتن حیوانات و حشراتی که به انسان آسیبی نمی رساند حرام است و هیچ کس حق ندارد برای تفریح و یا آزار حیوانی را بکشد.  به پیامبر خدا خبر رسید زنی گربه خود را بسته تا آنکه گربه از تشنگی و گرسنگی جان داده است. رسول خدا آن زن را مستحق عذاب و جهنمی معرفی کردند.  فرمودند: در سفر معراج شخصی را در بهشت دیدم، چون سگی را آب داده بود!
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ بر گروهی گذر کرد که مرغ زندهای را هدف قرار داده بودند و به آن تیراندازی میکردند فرمود: کیستند اینان، خدا لعنتشان کند. در جایی دگر فرمودند: کسی که گنجشکی را بیهوده بکشد در روز قیامت گنجشک به خداوند شکایت می کند!. امام صادق علیه السلام فرمودند: کثیف ترین گناه سه چیز است:کشتن جاندار ، خودداری از پرداختن مهریه زن و نپرداختن مزد کارگر!!!
مثله کردن حیوانات حرام است ( زنده زنده گوش و یا بینی حیوان را بریدن) در حدیثی رسول خدا فرمودند:
هیچ انسانی حق ندارد جنازه حیوانی را بسوزاند  یا مثله کند.  و در جایی دیگر فرمودند: نفرین خدا بر انسانی که حیوانی را مثله کند.
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: پدرم متنفّر بود از اخته کردن چارپایان و از به جان هم انداختن حیوانها
 امّا انسان
 انسان اشرف مخلو قات است و  حیاتش فوق العاده مهم است، هیچکسی حق ندارد، حیات را از انسان بگیرد، بدون که خودش  حق حیات را به خاطر تجاوز به حیات دیگران از بین برده باشد. اولين حقوق شهروندي كه در اسلام مطرح و حائز اهميت است، حق حيات مي‌باشد، چون تمام حقوق، به حيات انسان تعلق دارد؛ يعني جان و حيات انسان محترم و كسي حق تعرض و تعدي به آن ندارد. در باور و عقيده اسلامي، انسان تا حدي محترم و ارزشمند است كه، فلسفه وجود هستي به خاطر انسان است.
 برای اهمیت موضوع است، در قرآن کریم کشتن انسانی بی گناه مساوی کشتن تمام بشریت است و همچنان نجات دادن انسانی از هلاکت نیز نجات تمام بشریت است. مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَاء تْهُمْ رُسُلُنَا بِالبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَلِكَ فِي الأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ0ماییده/32) به همين جهت، بر بنى اسرائيل مقرّر داشتيم که هر کس، انسانى را بدون ارتکاب قتل يا فساد در روى زمين بکشد، چنان است که گويى همه انسانها را کشته؛ و هر کس، انسانى را از مرگ رهايى بخشد، چنان است که گويى همه مردم را زنده کرده است. و رسولان ما، دلايل روشن براى بنى اسرائيل آوردند، اما بسيارى از آنها، پس از آن در روى زمين، تعدّى و اسراف کردند.
 از این نکته فهمیده می شود، همه افراد وطن اعم از پشتون، تاجیک،  ازبک، هزاره  و هر قومی که در این سرزمین زندگی می کنند، مکلف  به نجات انسان و حفظ حیات  انسان هستند، به هیچ گروه ی اجازه ندهند، به بهانه های مختلف جان انسانی را بگیرند.  حق  اذهاق روح انسانی را هیچ گروهی ندارند، چه برسند  که انسانی را عذاب و  شکنجه نمایند و سپس بکشند، این عمل در حقیقت  جنایت  علیه بشریت است.  هر  هموطنی که قدرت دارند، که  جان انسانی را از دست جنایتکاران نجات بدهند، واجب فوری است، که دست به کار شده و  حیات انسانی اسیر را  حفظ نمایند.  تکلیف هر شهروند  تلاش برای حیات انسان است. قطعی است، کسی  از گروگان خبر داشته باشند، قدرت برای رهای آنان داشته باشند، تعلل نموده باشند، در روز قیامت به خاطر همین تقصیر بخشیده نمی شود، مورد بازخواست خداوند، قرار می گیرند.  این امر یک پدیده شخصی نیست، که از کنارش  به سادگی عبور نمود، دوم خود خون بیگناه سبب می شود، در آن مناطق خداوند عذاب های متعدد را حواله نمایند، مردم افغانستان نزدیک به یک قرن دچار جنگ است، به خاطر عدم توجه به حیات انسان و کوتاهی در حفظ حیات انسان است.
  تکلیف حکومت  
 حکومت به اساس وظایف که قانون اساسی به عهده اش گذاشته است، تکلیف ویژه دارند، که  باید از حیات شهروندان خود دفاع نمایند، حتی عجز و نا توانی شان در تامین امنیت جان شهروندانش از حکومت سلب مشروعیت می­کند. از این رو باید به قانون اساسی توجه نمایم که حکومت مکلف به تامین امنیت جان مردم در مقام نخست است.
ماده پنجم
تطبیق احکام این قانون اساسی و سایر قوانین ، دفاع از استقلال، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی و تامین امنیت و قابلیت دفاعی کشور از وظایف اساسی دولت می‌باشد.
ماده ششم
دولت به ایجاد یک جامعه مرفه و مترقی بر اساس عدالت اجتماعی ، حفظ کرامت انسانی ، حمایت حقوق بشر، تحقق دموکراسی ، تامین وحدت ملی ، برابرى بین همه اقوام و قبایل و انکشاف متوازن در همه مناطق کشور مکلف می‌باشد.
ماده بیست و سوم
زندگی موهبت الهی و حق طبیعی انسان است . هیچ شخص بدون مجوز قانونی ازاین حق محروم نمی گردد.
ماده بیست و چهارم
آزادى حق طبیعی انسان است . این حق جز آزادى دیگران و مصالح عامه که توسط قانون تنظیم می‌گردد، حدودى ندارد. آزادى و کرامت انسان از تعرض مصون است . دولت به احترام و حمایت آزادى و کرامت انسان مکلف می‌باشد. ماده شصت و چهارم : رئیس جمهور داراى صلاحیتها و وظایف ذیل می‌باشد :
۱ - مراقبت از اجراى قانون اساسی ،
۲ - تعیین خطوط اساسی سیاست کشور به تصویب شوراى ملی ،
۳ - قیادت اعلاى قواى مسلح افغانستان ،
۴ - اعلام حرب (جنگ ) و متارکه به تایید شوراى ملی ،
۵ - اتخاذ تصمیم لازم در حالت دفاع از تمامیت ارضی و حفظ استقلال،
ماده هفتاد و پنجم
حکومت داراى وظایف ذیل می‌باشد :
۱ - تعمیل احکام این قانون اساسی و سایر قوانین و فیصله هاى قطعی محاکم ،
۲ - حفظ استقلال، دفاع از تمامیت ارضی و صیانت منافع و حیثیت افغانستان در جامعه بین المللی ،
۳ - تامین نظم و امن عامه و از بین بردن هر نوع فساد ادارى،
 با توجه به قانون اساسی  وظیفه حکومت حفظ جان شهروندان و تامین  راه عبور و مرور مسافران است و  درصورت که کشتار هدفمندانه به قصد نزاع قومی و مذهبی به کشور یک قوم خاص کشور را هدف قرار می دهد، در حقیقت خود این جنایت در پی بی ثباتی سیاسی و جنگ داخلی است. بر حکومت است، به چنین اعمال ها جنایتکارانه با جدیت و قاطعیت برخورد نمایند، و به اشخاص و گروههای آدمکش  اجازه ندهند، دست به جنایت هدفمندانه بزنند، مانند:1- کشتار 17 مسافر از غور به سوی بامیان عازم بودند. 2-  به اسارت گرفتن عابران  و سر انجام کشتند  تعداد اسیران از جمله دختر هفت ساله بنام تبسم در ولایت زابل.3-  اسارت گرفتند مسافران  در ولایت جوزجان و قتل عام آنان در چند نوبت.4- به اسارت گرفتن دانشجویان در راه غور و بامیان و به قتل رساندن تعدادی از آنان.  کشتار بی رحمانه پسته محمد سیاه در دره میدان و اسارت و گرگان گیری پی در پی و سر بریدن مسافران در دره میدان. 5- کشتن تعداد از هموطنان به ویژه جواد ضحاک رییس شورای ولایتی بامیان و گروگان گیری در دره غوربند ولایت پروان.  6- کشتار دسته جمعی میدان دهمزنگ7- کشتار  دسته جمعی کارته سخی در شب عاشورا. 8- کشتار دسته جمعی  در ابوالفضل کابل در روز عاشورا.
 همه این حوادث نشان از جنایت دارد، که در صدد اختلاف بین اقوام  مذاهب کشور است، تا ثبات سیاسی کشور را به هم بزند و تجاوز آشکار به حق حیات بخشی از ساکنان کشور است. کوتاهی  حکومت در قبال وظایفه محوله شان مشهود است و باید رییس جمهور به عنوان قمندان سر اعلای نیروی امنیتی و مقام اول مسؤول کشور  باید با این پدیده شوم برخورد جدی نمایند و باید عاملان این قضایارا  به دست عدالت بسپارند. از خون های  بناحق ریخته شده در کشور دفاع نمایند و از عاقبت آن بترسند، که سبب عذاب آسمانی خداوند شود، آن وقت همه اقوام را کشور خدا کیفر  به خاطر این ستم های بدهند.  قُلْ أَرَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللّهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ يُهْلَكُ إِلاَّ الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ(انعام/47)
بگو: «به من خبر دهيد اگر عذاب خدا بطور ناگهانى (و پنهانى) يا آشکارا به سراغ شما بيايد، آيا جز جمعيّت ستمکار هلاک مى‏شوند؟!»
 ابراهیم حسن زاده.
 کابل: 3/8/1395


۱۳۹۵ مهر ۳۰, جمعه

یزید سفارش پدر ش را نادیده گرفت!





خود را با امام حسین قیاس نکنید! (2)
 یزید جاهل و نابخرد، با غروری که داشت سفارش پدرش را نادیده گرفت: بلا فاصله دو نامه به والی مدینه نوشت وارسال نمود:  یکی در باره  تجدید بیعت از عموم مردم و به ویژه سه شخصیت یاد شده : عبد الله بن عمر، عبدالله بن زبیر،  حسین بن علی بیعت بگیر و فرصت به ایشان مده. «خُذ الحسین و عبد الله بن عمر وعبد الله بن عمر اخذا شدیدا لیست فیه رخصة حتی یابعوا والسلام» در نامه کوچک که در تاریخ به نامه گوش موشی معروف شده است، ایشان از والی خود محرمانه خواسته بود که از حسین بن علی حتما بعیت بستان واگر او از بعیت سر باز زد، گردنش را بزن سرش را به نزد من بفرست.(طبری/6،276)
والی مدینه این خواسته یزید را به امام حسین در میان گذاشت و امام حسین در  جواب گفت: «اَیُّهَا الاَمیرُ! اِنّا اَهْلُ بَیْتِ النَّبُوَّهِ وَ مَعْدِنُ الرِّسالَهِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلایِکَهِ وَ مَحَلُّ الرَّحْمَهِ وَ بِنا فَتَحَ اللّهُ وَ بِنا خَتَمَ، وَ یَزیدُ رَجُلٌ فاسِقٌ شارِبُ خَمْر قاتِلُ النَّفْسِ المحَرَّمَهِ مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ، وَمِثْلی لا یُبایِعُ لِمِثْلِهِ، وَ لکِنْ نُصْبِحُ وَ تُصْبِحُونَ وَ نَنْتَظِرُ وَ تَنْتَظِرُونَ اَیُّنَا اَحَقُّ بِالْخِلافَهِ وَالْبَیْعَهِ».
(اى امیر! ما از خاندان نبوّت و معدن رسالت و جایگاه رفت و آمد فرشتگان و محلّ نزول رحمت الهى مى باشیم. خداوند (اسلام را) با ما آغاز کرد و با ما پایان برد. در حالى که یزیدمردى است فاسق، مى گسار، قاتل بى گناهان و آن کسى که آشکارا مرتکب فسق و فجور مى شود. بنابراین، هرگز شخصى مانند من، با مردى همانند وى بیعت نخواهد کرد! ولى به هر حال بگذار صبح شود و به انتظار بمانیم و ببینیم کدام یک از ما، به خلافت و بیعت شایسته تریم!).
 فرداى آن روز، امام(علیه السلام) براى شنیدن خبرها، از منزل بیرون آمد; در بین راه با مروان بن حکم برخورد کرد. مروان گفت: اى اباعبدالله! نصیحتى به تو مى کنم; از من بشنو که خیر و صلاح تو در آن است!
امام(علیه السلام) فرمود: «وَ ما ذلِکَ؟ قُلْ حَتّى اَسْمَعَ»; (نصیحت تو چیست؟ بگو تا بشنوم!).
مروان گفت: پیشنهاد مى کنم با امیرالمومنین! یزید بیعت کنى که براى دین و دنیاى تو سودمندتر است!!!
امام(علیه السلام) فرمود: « "اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ" وَ عَلَى الاِسْلامِ اَلسَّلامُ اِذْ قَدْ بُلِیَتِ الاُمَّهُ بِراع مِثْلَ یَزیدَ»; (زمانى که امّت اسلامى گرفتار زمامدارى مثل یزیدبشود باید فاتحه اسلامرا خواند!).  و لقد سمعت جدى رسول الله (ص ) یقول : الخلافة محرمة على آل سفیان ، فاذا رایتم معاویة على منبرى فابقروا بطنه ، و قد رآه اهل المدینة على المنبر فلم یبقروا فابتلا هم الله بیزید الفاسق . ((امام حسین (ع ) فرمود: ما از خدا هستیم و به سوى او بر مى گردیم ، اینك باید فاتحه اسلام را خواند؛ زیرا امت به یك فرمانروایى فاسد مانند یزید مبتلا شده اند، آرى ، من از جدم رسول خدا صل الله علیه و آله وسلم شنیدم كه مى فرمود: خلافت بر آل ابى سفیان است و اگر روزى معاویه را بر منبر من دیدید پس او را بكشید و چون مردم او را در عرشه منبر رسول خدا دیدند و به قتلش ‍ نرسانیدند، خداوند آنان را به بدتر از وى ، یعنى یزید فاسق مبتلا گردانید ).
این جمله ، پاسخ امام علیه السلام است به (مروان بن حكم ) كه در مدینه و قبل حركت آن حضرت به سوى مكه ، پیشنهاد سازش با حكومت اموى و بیعت با یزید را مى نمود.
2 / 5 - و یزید رجل فاسق شارب الخمر، و قاتل النفس المحرمة ، معلن بالفسق ، و مثلى لا یباع مثله .(و یزید شخصى است فاسق شرابخوار و آدمكش ، متظاهر به فسق و فردى مانند من ، با چنین كسى بیعت نخواهد كرد ).
آنچه  نظرات امام حسین  را تایید می کند، وقایع و جنایات است، که در زمان کوتاه زمام داری او رخ داد: 1-  غارت شهر مدینه در جریان حره.2- تیر باران کردن کعبه به وسیله منجنیق3- کشتن حسین بن علی و اهل بیت آو.4 -  چوب زدن بر لب و دندان او 5- آویزان کردن سرهای بریده بر بالای نیزه و امثال آن.
  یزید برای امام حسین یک راه باقی گذاشته بود، که بعیت با یزید و ولی امام حسین  دانشمند ترین صحابه رسول خدا و سید شباب اهل جنه و امام عادل   به هیچ صورت سنت معاویه را در شیوه زمام داری امضا نکرد و این شیوه زمام داری از بد ترین  شیوه دست یابی به قدرت بود، که برای رسیدن به  قدرت  هرنوع جنایت را تجویز می کرد و هرکسی   با همه  پلیدی با وسیله قهر مشروعیت می یافت، امام در برابر مشروعیت از راه غلبه و خون ریزی مقاومت کرد. این امر انسانی ترین رسالت در حوزه قد رت  سیاسی و انسانی ترین پیکار برای کسب قدرت است، که بشر معاصر امروز به دنبالش است. ولی امام حسین تنها را هی که برایش باقی ماند به اساس تکلیف الهی مهاجرت از شهر مدینه بود.
پی نوشت: فتوح ابن اعثم، ج 5، ص 18-19 ; مقتل الحسین خوارزمى، ج 1، ص 184 (با مختصر تفاوت) و بحارالانوار، ج 44، ص 325.