Google+ Followers

۱۳۹۵ مهر ۳, شنبه

نقد کتاب




 رها در باد، اثری از خانم ثریا بها
 البته با توجه به آشنای که رهبران مشروطه صغیر و کبیر افغانستان دارم، که آنان از مردان پاک این سرزمین بودند، برای کسب قدرت نه با خارجیها معامله کردند و نه هم با دستگاه استبدادی خانواده سلطنتی سازش نمودند، تا آخرین نفس در برابر نا برابری ها و ستم برهنه استادند؛ حتی   برخی از آنان جان خود  را  قربانی آزادی نمودند و برخی آزادی خود را فدای آزادی دیگران نمودند؛  حتی خانواده های شان بعد از قید شان به بند و یا با مرگ شان به  نگون بختی و تلخکامی های شکننده را متحمل شدند. که پدر ثریا بها یکی از این آزاده  مردان و خانواده شان یکی از این شور بختان بود.
 تلخ ترین چیزی  روح انسان را  مانند سوهان خراش می دهد، که خانواده این آزاد مردان به ویژه دختران شان نوعا در پوشش ازدواج  به بردگی جنسی گرفته شدند و این سیاه بختان در مسیر ازدواج  سالیان تحت شکنجه روحی مرگ بار قرار داشتند. ستم و انتقام در  نظام خانواده از کثیف ترین رفتار ارباب قدرت در گذشته بوده است.
 حقیر از دیر زمان به سبک نویسندگی و شوریدگی خانم ثریا از رسانه های مجازی آشنای داشتم، به ویژه که در دهه  هشتاد  خانم بها شهرت رسانه ی یافت.  این کتاب" رها در باد" مجموعه خاطرات "ثریا بها" اثری ادبی و سیاسی  نیم قرن معاصر است، که در ضمن زبان فخیم،  اثر مستند تاریخ سیاسی معاصر است، که به ویژه محمد کاظم کاظمی ویراستار قهار این کتاب را ویراستاری نموده است که کتاب را به یک کتاب خواندنی تبدیل نموده است. نویسنده این کتاب از تصویرهای ادبی و  تشبیه و استعاره ها ی نیرومند برای جذابیت کتاب استفاده نموده است، که کتاب را به یک اثر ادبی هم تبدیل نموده است. در نوع خاطره نویسی در افغانستان شاهکار است.  ازسوی دیگر برخی تقلب های تاریخی را  روشن می کند و پرده های ضخیم از تحریف تاریخ معاصر را  کنار می زند،  در پرتو آفتاب راستی حقیقت ها را نمایان می نماید.  پرده تعصب را از واقعیت های تاریخی کنار می زند. این کتاب مجموعه ی از تاریخ معاصر  در مجموعه  حوادث سیاسی کشور است هرچند در نهایت در تار عنکبوتی قومی خودش نیز گیر افتاده است.
از این کتاب چند نکته به دست می آید، برای کسانی اهل عبرت هستند، برای ساماندهی این سرزمین دل می سوزانند، به این نکته ها توجه نمایند. تا عبرت بگیرند و  دچار این خطاها  در سیاست ورزی  در آینده در کشور نشوند.
 اول: بیماری رشنفکری فکری افکار مدرن در افغانستان است، که افراد تنها به بهانه آزادی زنان، بستر کامجوی خود را از دختران معصوم این سرزمین فراهم می نمودند و به جای که به آنان خلاقیت اعتماد به نفس را بیاموزانند، بشتر این موجودات معصوم را به ولنگاری و شب نشینی وباده نوشی مشغول شان می کرده­ اند و از زنان ابزاری استفاده می نمودند، امّا بر خلاف مشروطه خواهان نیروی روشنفکر پسا مشروطه  تهی از ارزشهای اخلاقی هستند وبرای کسب قدرت دست به هرجنایت می زنند و تن به هر ذلتی می دهند، باید کسانی در راه بیداری افغانستان گام بر می دارند، خود به ارزشهای اجتماعی به خصوص صداقت و احترام به کرامت انسانی و وفا داری به تعهدات اجتماعی متخلق شوند و در عمل به اثبات برسانند.
 دوم: در حقیقت این کتاب  حاکی از هم گسیختگی خانواده ها را در میان  کسانی در قدرت و ثروت در رتبه بالا و  متوسط قرار دارند، نشان می دهند خانواده ها عاری از هنجارهای مثبت هستند و  نوعا ازدواج های سیاسی و غیر سیاسی در این طبقات اکثرا به طلاق عاطفی رسیده است و کسانی امروز بر مقدرات کشور  بعد از توافق بن مسلط هستند، تربیت یافته این گونه خانواده ها هستند، که فاقد تعهدات اجتماعی و صداقت  هستند . همین افراد  فساد را در این کشور آفریده است و فساد را در کشور گسترش داده و نهادینه نموده. این امر نشان می دهد، باید برای استحکام خانواده و ساماندهی خانواده ها به خانواده سالم، روی تربیت اولاد کشور و ایجاد خانواده سالم و نهادینه کردن ارزشهای اخلاقی در خانواده و مسؤولیت پذیری افراد خانواده  کارهای فرهنگی در تمام سطوح جامعه انجام شود و به پدیده های مدرن  باید با پیش زمینه های آن در افغانستان با جراحی عمل نمود، تا استفاده مفید از تجربه های بشری شود و از عوارض آن جلوگیری گردد. باید  خانواده ها را از طلاق عاطفی نجات داد. در غیر این صورت این آب شور تا دامن قیامت گلوی مرد افغانستان را می سوزاند.
 سوم:  خود نویسنده بر تبهکاری ها و ستم های جنسی و غیر جنسی بر ایشان رفته است، کتمان حقایق نموده است، با بیان حقایق نشان می داد که رهبران چب تا چه اندازه خصلت ددمنشانه داشته و تا چه میزان اسیر شهوت قدرت و عیاشی بوده اند، باید نشان می داد،  این انسان های روشنفکر نما عامل بدبختی  مردم و ویرانی این وطن است.
 چهارم:  این تجربه ایجاد تکلیف بر همه کسانی در انقلاب دست به آتش داشته می نماید؛ که خاطرات خود را با تمام راستی بدون مبالغه با ذکر تمام اشتباهات مکتوب نمایند، تا برای  نسل آینده عبرتی باشد و اعتراف به اشتباه برای سیاست مداران  فرهنگ نشود، کشور از منجلاب سوء مدیریت و ریا کاری رهای نمی یابد. یکی از راهای اصلاحات کشور اعتراف به اشتباه رهبران و رییس جمهوران است.
پنجم: نویسنده مقداری دچار قوم گرای شده و از جبهه جنگ پنجشیر و احمد شاه مسعود مبالغه نموده و به نقاط ضعف احمد شاه مسعود و مشکلات مردم شمال و ناهنجاری رایج در جبهه شمال را چشم پوشی نموده است و این احساس نویسنده را  به حد یک قوم گرای  افراطی نشان می دهد.
ششم: این کتاب نشان می دهد که مردم افغانستان دچار گسست معنوی شده اند که در ممالک خارج به جای تکامل   .  و مؤثریت در جامعه به  قشر آسیب دیده اجتماعی جا خوش کرده اند و از این رو  باید تدابیر برای شخصیت  معنوی و اعتماد به نفس مردم بالا ببرد فکر شود.
 درخاتمه خانم ثریا بها با خلق این اثر خود را در تاریخ ادب و سیاست کشور ماندگار نمود، به ویژه خامه اصلی آن توسط خود نویسنده نگاشته شده است؛  این افتخار بزرگی برای بانوی یک کشور است.
 ابراهیم حسن زاده
3/7/1395 -کابل

۱۳۹۵ شهریور ۲۵, پنجشنبه

راه های رسیدن هزاره ها به عدالت در افغانستان




 افغانستان از نظر اقتصادی به موقعیت افتصادی دوره روشنگری غرب هنوز نرسیده است، هرچند مردم افغانستان از ابزار مدرن  امروزی و از تیکنالوژی استفاده می کنند.  سایر اقوام ساکن کشور به عدالت و برابری باور منده نشده و ذهن  شان خالی از تعصب نیست. در صورتی که شرایط موجود تغییر نماید، این اقوام به راحتی علیه عدالت، برابری و حقوق شهروندی قیام می کنند.  تنها عدالت و برابری  بر سر زبان چند نفر و در قانون اساسی آمده است و تمام مفاهیم عدالت در توزیع  قربانی تعصب می گردد. بین ادعا دموکراسی و عمل دولت مردان  تضاد روشن دیده می شود. از سوی دیگر تهدیدات امنیتی که ناشی از همین تفکر است  در تمام کشور به وضوح قابل رصد است. تنها راه رسیدن به عدالت  به غیر از شیوه های قهری و خشونت چند کار است، که هزاره های که در خارج و داخل هستند، به آن عمل نمایند و از منافع شخصی خود بگذرند:
1- اگر نظام مردم سالار در کشور ادامه یابند، که این نظام به خیر همه مردم افغانستان است. مردم رییس جمهور را با رای خود انتخاب نمایند. در این صورت باید تمام هسته های سیاسی به اجماع برسند، یک نفر را  به عنوان معاون رییس جمهور معرفی نمایند، تمام هزینه تبلیغات انتخابات را خود مردم هزاره پرداخت نمایند و تیم انتخاباتی هزاره  ها به ویژه معاون صاحب از تیم رییس جمهور پول بابت  هزینه تبلیغات در یافت نکنند و به عوض پول  از رییس جمهور مطالبات حکومتی را  باقدرت حاصل نمایند، چون با اتحاد خود به این نقش دست یافته ایم که با حمایت خود رییس جمهور آینده افغانستان را معین می کنیم. اگر تا زمانی به اجماع به حمایت یک کاندیدا مشخص دست نیابیم و   به ده ها نفر مدعی ریاست جمهوری  هزاره ها معاون  نامزد نمایند و هزینه کامپاین را از  تیم رییس جمهور در یافت نمایند، وضعیت  همین است،  هست، دیگر قادر به تغییر در حکومت و شریک در تصمیم های کلان کشوری نیستیم، بل که طفیلی در مدیریت کشور مثل امروز حضور داریم و بس.
2- باید در مدیریت کشور از راه تخصص و مهارت های بالای ذهنی و عملی شریک شویم.  باید صندوق توسعه هزارستان تاسیس شود . استعداد های فوق العاده را  شناسای نمایند وآنان را در رشته های علم و فن آوری در کشور های مختلف  و در دانشگاه  معتبر جهانی بورس نمایند. تا از طریق تربیت نسل متخصص در عمل وارد شبکه مدیریت کشور شده و سهم  ما از مسیر تخصص و کارآمدی در توسعه افغانستان برجسته شود،  تا ذهنا سایر اقوام حضور ما را در مدیریت عالی کشور به رسمیت بشناسند. در تبع آن تبعیض در فرصت ها و توزیع ثروت ملی خود به خود ریشه کن می شود. همه مردم از عدالت و برابری، حقوق شهروندی وعزت شهروندی دفاع می نمایند.
3- با تاسیس صندوق توسعه هزارستان و شرکتهای سهامی به رویکرد تولید و توسعه اقتصادی هزارستان با منابع اقتصادی خود هزارستان  ایجاد شود با  زدودن فقر از چهره هزارستان حکومت مرکزی را محتاج حمایت خود نمایم، نه ما محتاج حکومت باشیم بل که حکومت محتاج به همکاری ماباشد. در این صورت  نیز عدالت در همه زمینه ها برای همه اتباع کشور فراهم می شود، مردم وسیله و ابزار برای  هسته های سیاسی غارتگر واقع نمی شوند.
در غیر این صورت باید  عدالت را با حمایت جامعه جهانی و هسته های سیاسی که تمایل به عدالت دارند، گدای نماییم و دیگر خود کرده را در مان نیست. خود دچار تفرقه سیاسی و دنبال منافع شخصی هستیم. از  ماست که بر ما است.
ابراهیم حسن زاده
25/61395