Google+ Followers

۱۳۹۵ شهریور ۷, یکشنبه

مردم بدانند رهبران جنبش روشنای چگونه شکل گرفت و چرا عاقبت کار مصیبت بار شد؟:

در ابتدا تعداد از تحصیل­کردگان بامیانی ها با وکلای بامیان تاکید داشتند، که باید پایه انتقال برق توتاپ از مسیر بامیان بگذرد و اینان از مجاری مختلف موضوع را به اطلاع رییس "برشنا"، وزیر انرژی و آب رسانیدند و آنان را به چالش کشیدند و همچنان از جناب استاد محقق و دانش استمداد نمودند. همین امر سبب شد، که پلان شرکت فیشنر آلمانی مورد مطالعه قرار بگیرد و اسناد ترجمه شد و در اختیار رهبران قرار داده شد. بامیانی ها در  خواست مشارکت  از مردمان سایر مناطق و رهبران سیاسی و سایر نهاد های مدنی را نمودند  و بامیانی ها توانستند موضوع را  به صورت ملی در بیاورند و آن را از مطالبات محلی به مطالبات ملی تبدیل نمایند. در مدت یکسال و اندی کسانی امروز به نام رهبران جنبش شناخته می شوند، در جلسات و در دید وبازدید ها نبودند، حتی چهره­ی شان را هم ندیدم ، حتی در کنفراس مطبوعاتی وکلای بامیان و دایکندی راجع به برق داشتند حضور نداشتند.
آقای محقق و دانش به دولت فشار آوردند و حتی جناب دانش نامه سرگشاده­ای راجع به انتقال برق توتاب از بامیان را نشر نمود و دلایل سودمندی ملی انتقال برق از مسیر بامیان در نامه سر گشاده مبرهن ساخته بود. تا این جا همه مردم یکدل و یک زبان  بودند،  همه تاکید بر انتقال لاین برق از مسیر بامیان را داشتند.  کم کم افراد معروف به نهادهای مدنی نیز سهم گرفتند  و دوستان بامیانی که رنج این  مقال را کشیده بودند بعداً  به کمیته تخنیکی  یاد شدند، برخی آنان  دنبال استفاده سیاسی بر آمدند، حتی فکر نمودند که یک شبه رهبر شوند. آهسته  آهسته این مطالبات عدالتخواهی رنگ و بوی سیاسی به خود گرفت.
امّا در جلسه کابینه  به ویژه در  کمیته تدارکات ملی طرح انتقال برق از مسیر سالنگ تایید شدند، امّا اشرف غنی به سخنان دانش و محقق گوش نداد و حتی بی اعتنای هم نموده بود. این رفتار غنی  همه مردم را به خشم آورد  که سبب گردهمای ، بزرگ ملی شد. چهره های شاخص تمام اقوام و تمام طوایف جامعه تشیع و حتی هزاره ها اهل سنت در این گردهمای ملی نیز شرکت داشتند. در این گرد همای اعتراض دسته جمعی مردم به حکومت اعلام شد. موضوع  تظاهرات در هفته بعد مطرح شد.
 استاد خلیلی که از قافله قدرت عقب مانده بود، به  تلاش و تکاپو آمد و دریا را خِط نماید، تا ماهی بگیرد.  از سنت های  رهبران سیاسی  افغانستانی است، تا دم مرگ به عراده قدرت شله است، دوره بازنشستگی ندارد و اصلا رسم باز نشستگی از قدرت قبول ندارند. استاد خلیلی بایک فراخوان تعداد از وکلا و شخصیتهای که درموج سواری با استاد خلیلی شریک بودند، دعوت نمودند و از بنده دیدگاه به اساس منافع مردم داشتم شاید دیدگاه موج سواری شان را  نقد می­کردم، آقای خلیلی  دعودت نکرد و در این همین  جلسه رهبری شواری عالی مردمی جنبش روشنای را ریختند، که مکانیزیم آن  تعداد  از وکلا به خاطر موقف وکالت و  نمایندگان احزاب به خاطر جریانات سیاسی  مطرح  به عنوان رهبران شورالی عالی مردمی جنبش روشنایی انتخاب شدند و افراد مانند معلم عزیز و داود ناجی به اساس فشار عده ی و پر روی خودشان به عنوان اعضای شواری عالی مردم جنبش معرفی شدند. در کنار آن کمیته ها فعال شدند. از سوی دیگر منابع دیپلماتیک نیز با آقای محقق و دانش رایزنی گسترده را  شروع نمودند و حکومت هم در برابر این دو بزرگوار انعطاف نشان دادند، بسته پیشنهادی به نفع هزاره جات را  پیشکش نمودند. این رایزنی های سیاسی و پیشنهاد شکاف در جبهه روشنای به وجود آورد، لکن حکومت موضوع انتقال برق به کمیسیون واگذار کرده بود، از اعضای جنبش نیز خواستند که افراد شان را در کمیسیون معرفی نمایند.  روی چه کسی ار جنبش عضوی کمیسیون باشند و چه کسی نباشند در شورای عالی مردمی اختلاف بود، ولی بین سعادتی و بهزاد رقابتی شدید پیدا شد ولی در جلسه­ی که در منزل استاد دانش دایر شده بود، همه توافق کرده بودند:  یک مقدار جنبش انعطاف نشان بدهند، در آن جلسه وکلای که بعد ها به عنوان رهبران جنبش معروف شدند،  حضور داشتند و پیشنهاد دانش را هم قبول نموده بودند، ولی بعد از آن جلسه این وکلا تغییر موضع دادند. اکثر چهره سیاسی و مردمی و این جانب  اعتقاد داشتند که تظاهرات بعد از اعلام نظر کمیسیون مربوطه باشد، که تظاهرات نتیجه  بهتری دارد. به اساس پافشاری عوامل تندرو تظاهرات جلو تر از اعلان نظر کمیسیون  افتاد. به هر حال با همه این رخداد ها تمام مردم یکدل و همزبان و هماهنگ در تظاهرات 27 ثور شرکت نمودند. تیمهای امینتی استاد محقق و خلیلی نیز خوب کار نمودند هر نوع حرکات مشکوک را در نطفه خفه نمودند و بالاخره  تظاهرات  به خیر مردم و آبرومندانه خاتمه یافت.
 اما  هیچ عاقلی با اصل عدالتخواهی و داد خواهی مخالفت نداشتند و لی در چگونگی  آن اختلاف بین مردم به وجود آمدند. وکلای معترض با عده ای افراد مشخص شواری عالی رهبری جنبش را  مصادره نموده بودند. در مصادره رهبری جنبش استاد خلیلی به خاطر پایگاه مردم محقق و دانش را تضعیف نمایند نیز سهم اصلی را داشت. این تند روی آقای خلیلی بر خلاف سنت گذشته شان و بر خلاف عرف خرد ورزی از سوی ایشان بود، که تعجب همگان را بر انگیختاندند. ایشان با همه دیدگاه مصلحت اندیشانه، چرا مردم را  به قربانگاه فرا می­خوانند.!
 هر  آدم منصف و با درایت  اصل جنبش روشنایی و فشار برحکومت حد اقل برای عملی نمودن  بسته پیشنهادی شان را کار خردمندانه و مناسب با فضای شکننده کشور به خیر و صلاح مردم می دانست و لی اختلاف روی چگونگی فشار بر حکومت بود. کسانی اغراض شخصی نداشتند و منافع ملی و مصلحت مردم خواهاند بودند، اسفتاده ابزاری از مردم  و به جاده کشیدند شان   هم از نظر افکار عمومی سایر اقوام و از نظر مسایل امنیتی  به خیر مردم نمی داسنتند و اعلام بست نشینیی و تظاهرات نا محدود را یک خود کشی سیاسی می دانستند و مخالف نمایش در خیابان آمدند و زحمت مردم  را  هم در طرف  تماشاگران و  هم به صحنه آمدگان را صلاح نمی دانستند، چون کابل میدان تجمع که به امور روزه مردم صدمه نزند ندارد، مانند تهران میدان آزادی و  قاهراه میدان احرار ندارد، صدها هزار نفر جمع شوند و کوچه­ ی بسته نشوند و تهدید امنیتی خود خطر بزرگ در کمین نشسته است. باید مردم صدمه نبینند. دماغ  انسانی خون نشود.
 رهبران  جنبش به خاطر برخی شان عوامل و دستور بگیر دشمنان مردم بود، به خاطر منافع سیاسی دیگران  به تظاهرات واستفاده  از اهرم  حضور مردم پافشاری داشتند واینان  نه نان مردم و نه سلامت جان مردم   در فاکتور شان نداشتند و عده­ی از رهبران جنبش به خاطر که فکر می کردند ، این هلهله و هیاهوی  او را محبوب قلوب دل مردم می کنند و منافع شخصی شان تامین می شود، بر استفاده از تظاهرات  همیشه اصرار داشتند.
 درنهایت افراد مانند استاد خلیلی و استاد شفق و مدبر  به هرحال خوف امنیتی را احساس نمودند و در دقیقه نود مسؤولیت تظاهرات را به عهده نگرفتند و مذاکره با حکومت را در اولویت قرار دادند ولی این امر هر چند مسؤولیت حقوقی و شرعی شان را  بر می دارد ولی از نظر اخلاقی این بزرگواران نیز محکوم  است، چنانچه رهبران نا خواسته جنبش روشنایی در قبال خون های  و آسیب دیدن جوانان و مصبیت های مردم محکوم است.
ولی نکته قابل تذکر است، که جنبش روشنایی مال همه مردم است، زن ومرد و بزرگ و کوچک شرکت داشتند. ولی رهبری جنبش وشورالی عالی مردم آن  از مردم نبود، بلکه مصادره شده بود.  چون  به مردم فرصت داده نشد، که از  طریق شورای های مردمی و منطقه ی نمایندگان خود را معرفی نمایند و نمایندگان آنان باید رهبران این جنبش را انتخاب می کردند . اگر مردم  نقش در انتخاب رهبران جنبش روشنایی می داشتند، قطعا افراد خیر اندیش مردم  به شورای عالی مردمی راه می یافتند و روی ابزار چانه  از ابزار معقول استفاده می کردند و مردم را  با دست خود به کشتارگاه نمی بردند و  مصیبت بر مصیبت مردم که رنج فقر و  ناامنی را می کشند، زیاد نمی کردند. همیشه خدای متعال فرموده است، که از افراد نیت خیر ندارند پیروی نکنید، که رفتند از دنبال آنان عاقبت خوب ندارد. أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ(یس/60) آيا با شما عهد نکردم اى فرزندان آدم که شيطان راپیروی نکنید، که او براى شما دشمن آشکارى است؟! يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ( نور/21)  اى کسانى که ايمان آورده‏ايد! از گامهاى شيطان پيروى نکنيد! هر کس پيرو شيطان شود (گمراهش مى‏سازد، زيرا) او به فحشا و منکر فرمان مى‏دهد! و اگر فضل و رحمت الهى بر شما نبود، هرگز احدى از شما پاک نمى‏شد؛ ولى خداوند هر که را بخواهد تزکيه مى‏کند، و خدا شنوا و داناست!
ابراهیم حسن زاده
6/6/1395

۱۳۹۵ مرداد ۲۴, یکشنبه

افراطیت سکولار هزاره عین تندروی طالب و داعش است.





 افراطی گری در قالب طالب و داعش و تلویزون فاشیسم قومی ژندون و نجیب کابلی و افراطیت جنبش روشنای روی یک سکه است.
 البته بنده حد اقل چهل سال مبارزه نموده ام،  حد اقل ستم سیستماتیک بدر فتاری ظاهر شاه تا دوره کنونی را  بیش ازدیگران  درک کرده ام و علیه تبعیض استاده ام و زمانی من  علیه این پدیده استاده ام اکثر رهبران جنبش روشنای در گاهواره بودند.
 دوم: من هر گز مادحان اشتباهات رهبران نبوده ام، حتی قلمی به وصف شان ننوشته ام و بارها رهبران سنتی را در حضور جمع نقد شان کرده ام. در جلسه خصوصی به اشتباهات شان تذکر داده ام و همیشه هم مبغوض شان بودم ، از حمایت سیاسی شان محروم بودم، حتی شاهد کارشکنی و بدر رفتاری شان نسبت به خود بوده ام.
ولی رهبران را تخریب هم نکرده ام، چون تخریب شان را به نفع مردم ندیده ام، تنها خط قرمز من منافع مردم است،  بس!
 من در جلسات که  تظاهرات 27 عقرب 1394 را شکل داد شرکت داشتم و هم در تظاهرات 27 ثور حد اقل نقش خود را داشتم. 
 یک پدیده نو ظهور در جامعه ما به وجود آمده که افراد تحصیل کرده که سکولار است، امّا سکولار لجام گسیخته ای که  پای بند، به هیچ اصول بشری نیستند و حتی نه تنها  که با دین وداع کرده است، که از دین ستیزان تند رو هستند، تمام مرزهای آزادی بیان را زیر پا گذاشته اند و حتی اصول اولیه عقلا را نیز نا دیده گرفته است و به مقدسات بی حرمتی نمودند، حتی به نفس مقدس پیامبر خدا و  امامان معصوم نسبت ناروا دادند و حتی از ناصبی ها جلو زده اند.
 این حلقه در  افراطیت در مقابل طالب و داعش و فاشیسم قومی قرار دارد، که طالب و داعش برای افغانستان فاجعه خلق نموده است، خسارت بی شمار به مردم افغانستان وارد نموده است، جنایت شان ادامه دارد،  بزرگترین جنایت شان  انکار اصول دموکراسی و مشارکت دیگران در تصامیم ملی است.
تند روان سکولار هزاره به خاطر تقلید از  تجربه تاریخی کشورهای غربی اول مبارزه علیه میراث فرهنگی یک قوم بر خواسته است، که نشانه فرهنگی  یک قوم دیانت شان است، این  حرکت خیانت بزرگ در جامعه است و تهی کردن مردم و جامعه از معنویت جنایت غیر قابل بخشش است.
 دوم این تند روی علی رغم توهم رهبران جنبش روشنای که خود را با شهید مزاری قیاس می کنند،  فاقد سنخیت و تباین کامل هستند. این ظلم بزرگ به شهید مزاری است و سوء استفاده  و فریب افکار عمومی   در راستای  اهداف شخصی شان است، که خود جنایت دیگر و حماقت است.
 سوم در صدد جدا  کردن جامعه  هزاره را از علمای دین هستند و سیاست  جامعه بدون علمای دین و به حاشیه کشاندن آنان در راستای کار خود دارند،  که با واقعیت اجتماعی افغانستان ساز گاری ندارند. این سیاست توهم است، بس!
 تمام این حرکات تند روانه خلق فاجعه است و کشتار میدان دهمزنگ اول آن است. اگر این جماعت بازهم اصرار به  حرکت اشتباه خود نمایند، باید دید که فاجعه دیگری را خلق نمایند و در دراز مدت کاسه صبر مؤمنان  لبریز شود، باید شاهد خون ریزی دیگری در جامعه هزاره بین مذهبیون و سکولار باشیم. این نزاع خونین به نفع مردم نیست.
 من هردو فاجعه را که دستگاه خبیثه های نامرئی نیز حمایت می کنند، در راه می بینیم، تنها نجات از چنگال فاجعه، سکولارهزاره تند روی نا بخردانه دست بکشند، به اعتدال در جامعه کمک نمایند ، که تا از عاملان فاجعه بعدی نباشند و به مردم خود ضرر بیشتر از این وارد نکنند.
 به هسته های اعتدالی چه از طبقه مذهبی  و از طبقه سکولار نیز در خواست می کنم، باید با تدابیر سیاسی و قضایی جلو این پدیده شوم را بگیرند و این تحرکات ناشیانه را مهار نمایند، تا مردم قربانی سیاست های دور از واقعیت افغانستان به اساس تقلید کور از تجربه تاریخی غربی، که ساختار متضاد با کشور ما دارد نشوند.
 در جامعه چند صدای جای حذف نیست، بل که پذیرفتن نقش همدیگر در یک بازی سالم است، که همگان قواعد بازی را رعایت نمایند.

۱۳۹۵ مرداد ۱۳, چهارشنبه

رهبری و آسیب های رهبری در جامعه افغانستان!




 رهبری غیر از مقوله مدیریت سازمانی است. مرادم از رهبری مصلح اجتماعی است، یک در جنبش های اجتماعی برای بهبود وضعیت موجود به وجود آمده است. این امر یک پدیده طبیعی در تمام موجودات زنده در حال حرکت دیده شده است. از پرندگان قصد مهاجرت از نقطه­ی به مکان دیگری دارد، یکی از پرندگان به عنوان راهبر جلو تر از دیگران پرواز می نمایند،  هرنوع تهدید را رصد می کند، به اساس غریزه پرندگان را از خطر آگاه می­سازد. ماهی دریا هنگام کوچ نمودن نیز به همین گونه عمل می نماید. در رهبری پرندگان،  درندگان و چهار پایان چند اصل دیده شده است: 1- اول توانای برجستگی راهبر از همنوعان خودشان 2- سابقه و آشنای شان بامسیر، 3- توان هدایت دیگران از بیراهه و هلاک شدند.4-  قدرت نجات دادن از خطرات. 5- سالم رساندن آنان به مقصد است.
 در جامعه انسانی نیز در میان خانواده و تا قریه و جامعه افرادی به دلایل توانای خاص و امتیازات ویژه اجتماعی به مقام رهبری دست می­یابند، برای پیشرفت جامعه و اصلاح امور جامعه برای روشنگری می­نماید و مردم را هادی و رهبر است.
بر خلاف حیوانات و پرندگان انسان به خاطر مالکیت، اقتدار و شکوه از اهداف رهبری ممکن است، فاصله بگیرد و از اهداف که  افراد جامعه را سالم به مقصد برساند فاصله بگیرند،  از مسیر اصلی منحرف شود. این تهدید برای حیوانات وجود ندارد، آنان هرگز از اهداف رهبری جدا نمی­شوند، تا زمانی زنده است، از اصول یاد شده دفاع به قیمت جان شان می­نمایند.
  رهبری جامعه انسانی کور کورانه و تقلیدی نیست، باید فرد  قابلیت خود را به اثبات برساند، نفوذ به دیگران داشته باشد، تا با نفوذ خود نیروی اجتماعی را برای رسیدن به اهداف تکاملی جامعه بسیج نماید. از این رو رهبری را در جامعه انسانی چنین تعریف نموده است: رهبری به معنای اثرگذاری و نفوذ در دل دیگران و انگیزش و توانمند سازی آنها در جهت کسب اهداف ارزشمند است. با این تعریف رهبر کسی است که دیگران به دلخواه و با اشتیاق از وی پیروی می کنند چراکه او را قبول دارند و باور دارند که این رهبر می تواند آنها را به موقعیت بهتری هدایت کند.  در نهایت رهبران کسانی هستند که کار را درست انجام می­دهند.
 رهبری خوب:
رهبری خوب نیازمند به چند خصلت برجسته است:
1- کسب اعتماد  برتر
رهبری قدرت ایجاد انگیزه درمردم را داشته باشند، که مردم به او قویا اعتماد دارندو به توصیه او و راهنمای های گوش می­دهند، استعداد ها را برای کسب اهداف ارزشمند را تقویت می­کنند و رسیدن به کمال مطلوب را برای مردم آسان می­نماید. دیگران رهبر را دوست دارند و از آن  الهام می گیرند زیرا این رهبر از آنها حمایت کرده و آنها را به خواسته هایشان نزدیک تر می کند.
2-  رهبر برخواسته های نفسانی خود کنترل دارد.
 چون رهبر باید قدرت رسک پذیری داشته باشد، که منافع شخصی خود را فدای مردم نمایند، این قدرت  بدون مهار امور نفسانی امکان ندارد، رهبر باید با تزکیه نفس و ریاضت طولانی با توجه به آموزه های معنوی قدرت سلطه بر نفس را پیدا می­کند، در برابر تمایل به ثروت اندوزی، از  اصول رهبری تجاوز نمی­کند و  پایه های قدرت خود را با تزویر تقویت نمی­کند. قدرت مدیریت منافع اشخاص را با منافع جمعی دارند و در برابر تجملات دنیا و شکوه بی رغبت  است. با این خصوصیت منافع شخصی خود را برای منافع جمع فدا می کند، منافع شخصی توده ها با منافع عمومی به درستی مدیریت می نماید.
3- صداقت
 رهبری رابطه دو سویه دارد، که  این رابطه زمانی گسست ناپذیر می­شود، که رهبر به مردم خود صادق باشد، زاویه های پنهان از مردم نداشته باشد، چون دلسوزی او زمانی مؤثر است، که مردم صداقت او را بارها تجربه کرده است. چون مردم به توانای و صداقت رهبر ایمان دارند، به دستورات رهبر برای رسیدن به اهداف ارزش می­دهند، به آن عمل می­کنند. پس رهبری  مردم را در تمام تصمیم­گیری ها برای منافع عمومی است حتی غیر مستقیم مشارکت می دهد.  رهبری با صداقت خود از اشتباهات در تصمیمات با مشوره جلوگیری می نماید.
4-  قدرت نجات مردم از خطرات را دارد.
 رهبر برای که جامعه را به کمال برساند، باید در طول مبارزه مردم را از خطرات سالم بگذراند. رهبر دیدگاه تیز دارد، که خطرات را زود رصد نموده و خنثی می­نماید، رهبر همیشه تهدیدات را شناسای نموده و مردم را از کنار آن سالم عبور می­دهد، به مردم دید بصیرت می­بخشد،  مردم دوست و دشمن، نفع و ضرر خود را تشخیص می­دهند. او به مردم دیدگاه می­دهد، که مردم به موقع از خطر اجتناب نمایند و خود را از آشفتگی نجات می­­دهند، به مردم  بصیرت ارزانی می دارد، که سنجش عقلانی مردم بر احساسات شان غلبه نماید. هر ملتی  که خرد وزری شان بر احساسات شان غلبه نمود،  همیشه  در حرکت خود به سوی پیشرفت دچار سکتگی نمی­گردد.
5- تهدیدات را به فرصت و فرصتها را به فعلیت می­رساند.
 رهبر قدرت عبور مردم را  از بحران دارد، تهدیدات را به فرصت های تازه تبدیل می­کند و این فرصتهای را به عمل می­رساند. او با شناساسی تهدیدات برنامه می­چیند، که تهدیدات به فرصت تبدیل می­گردد، و هرگز در رهبری مردم را به چاه نمی­اندازد،  در راس امور رهبر  این حقیقت نهفته است، که تهدیدات را به فرصت و فرصت ها را به عینت برساند. چون هر فرصتی در کنار خود تهدیدات را دارد، گویا حافظ ای موقعیت را به خوبی ترسیم نموده است: حافظ از بادخزان درچمن دهر مرنج□□□ فکرمعقول بفرما گل بی خارکجا --- رهبر با توانای که از گذشته دارد و با جمع نمودند توانای هوادران خود به عوامل تهدید برخورد عقلانی نموده به عوض منفعل شدند و تنزل نمودن و شکست را قبول نمودند، به موقعیت برتر رسیدن است و اقدام به  تدابیر پیشگیرانه  از حادثه­های می­نماید که مردم را نا امید می­کند.  بازهم تنها به ایجاد فرصت توقف نمی­کند بل که فرصت­ها را  به فعلیت می رساند.      
6- استیراتژی کوتاه مدت و درازمدت
 رهبر برای رساندن مردم به اهداف شان استیراتژی کوتاه مدت دارد، تا به استیراتژی کوتاه مدت مشکلات فعلی مردم را حل نماید و نا بسامانی های موجود را سامان دهی نماید. جامعه را از اصطکاک و نزاع داخلی دور نماید. انرژی های منفی را به مثبت تبدیل نماید و با پشتیبانی انرژی مثبت مردم، مردم را به اهداف شان  نزدیک نموده و استعداد های خفته را بیدار می­کند، دفاین عقول مردم را بر می­خیزاند و رهبر مردم را هماهنگ به سوی مقصد به پیش ­حرکت می­دهد.
 رهبر با توجه مهار مشکلت فعلی با استیراتیژی دراز مدت  برای نسل آینده و نگاه به آینده برنامه ریزی می نماید و مردم را از افکار روزمرگی به  دیدگاه  جاویدانه انگاری می رساند و همه مردم را به سوی دیدگاه کلان و نقش داشتن به سرنوشت آیندگان و نام نیک در تاریخ فرا می خوانند. مردم درگیر کار کلان می­نمایند، از اهداف خورد نفسانی منصرف شان می­کند. با این سیاست  جامعه را  به نردبان  ترقی می رساند که خود مردم پله های ترقی را می پیماید.
7- پایداری در برابر سختی ها
 رهبر برخلاف تصور سنتی بیش از دیگران ظرفیت تحمل مشکلات و ناملایماتی را دارد و در برابر مشکلات و موانع با تمام قوت استادگی می­نماید. رهبر هرگز صحنه را ترک نمی­کند و همیشه حضور دارد، این استادگی و مقاومت رهبر است، در برابر هر سد سکندری استاده و از آن عبور می­نماید و مردم را خواسته­های دست نارس شان می رساند. صبر و مقاومت و تلاش شبانه روزی رهبر را به پیروزی می رساند.
 از این تحلیل معلوم شد رهبران ما در گام نخست خطرات را رصد نمی توانند و مردم را از تهدیدات سالم عبور داده نمی توانند.  بیشتر از احساسات مردم استفاده می­کنند، تا بر انگیختاندن عقلانیت و خردورزی مردم.
 منافع شخصی شان غلبه برمنافع  مردم دارد و قدرت مدیریت منافع شخصی افراد و منافع عمومی را ندارند و  برنامه ندارند و ا زهمه مهم تر صداقت شان  دیده نشده است. در برابر ناملایمات استادگی نداشته است و از هنر که تهدیدات را به فرصت تبدیل نمایند، محروم بودند.
 به هر حال در جنبش روشنای خوب درخشدیم ولی رهبران جنبش روشنای فاقد هنر رهبری بودند، با تصمیم غلط شان و بدون محاسبه نزدیک به  هزار  تحصیل کرده  به کام مرگ فرستادند و یا معلول نمودند.  این ها بنیش تهدید را به فرصت تبدیل نمایند نداشتند، تهدیدات را در فاکتور خود نداشتند  با تصمیم نا بخردانه خود خسارت بزرگی به ملت وارد نمود. یعنی رهبران جنبش مردم را از خطرات سالم عبور داده نتوانستند.
 ابراهیم حسن زاده
7/5/1395