Google+ Followers

۱۳۹۵ تیر ۲۷, یکشنبه

اشتباهات استراتیژیک هزاره ها در سالهای جنجال و انقلاب



(1)
 ملتی که به اشتباهات خود توجه نکنند، هرگز موفقیتی را نیز به دست آورده نمی توانند، تصمیم درستی برای آینده هم گرفته نمی توانند، باید از گذشته عبرت گرفت و در آینده کمتر اشتباه کرد و مردم کمتر ضرر ببینند، سود بیشتر را کمای نمایند.
 اشتباه اول نخبگان هزاره در کنار نجیب الله بودند، مرتکب شدند، که هفتاد  در صد سرمایه مندوی کابل مال هزاره ها بودند، ولی تاجران را به تشویق سرمایه گذاری به خارج  نکردند، برای آنان  مساعدت های مشورتی و تکنیکی ندادند. این موضوع را من در کابل با سلطان علی کشتمند در میان گذاشتم،  و درجنگ شهری سرمایه هزاره ها نابود، می شود، باید این سرمایه  به خارج منتقل شوند، کما این که دیگران  ثروت شان را خارج نموده است.
 کشتمند را دور چشمانش را اشک حلقه زد، تنها اظهار تاسف نمود،  با من هم عقیده بود، این سرمایه ها از دست مردم می روند، تنها از اختلاف نخبگان حکومتی نخبگان هزاره و برخی از منتفذین را مانع ایجاد یک شرکت سهامی در خارج می دانست.  من هر چه داد و فریاد زدم و سر انجام برخی گفتند شیخ دیوانه است، ولی  در جنگ کابل آتش جنگ تمام این سرمایه ها  را  نابودکرد و ما قادر  از حفاظت این سرمایه های مردم نشدیم، این خسارت بزرگی به  مردم وارد گردید، که از این سر مایه مردم  در گذشته بخش اعظم بار مالی جهاد را مردم تامین و پشتبانی می­کردند.
اشتباهات استراتیژیک هزاره ها در سالهای جنجال و انقلاب(2)
البته مرادم از هزاره ها جامعه تشیع است، که به قول پشتونها «تول لاس خلاص شوی دی، تول هزارگان دی»!  منتها از باب غلبه به جامعه هزاره یاد می کنم.
 تفرقه یکی از بنیادی ترین اشتباه بزرگ این جامعه در طول تاریخ حیات اجتماعی و سیاسی شان بود، در گذشته ملوک الطوایفی رقابت بین میران هزاره سبب ناتوانی مردم شد، که میران هرگز در برابر تجاوز بیگانه به سرزمین شان متحد نشدند حتی نظاره شکست اَودُر زاده  خود بودند. در دوره حکومت سرتاسری خود حکومت  بین طوایف تشیع بنام سید و قزلباش شکاف ایجاد نمود، تا حکومت نماید. این تفرقه و شقاق در دوره جهاد و خلای قدرت  به احزاب های کوچک جهادی تبدیل شده بود، لکن با زعامت شخصیتهای جهادی سر انجام بنام حزب وحدت با هم اتحاد نمود و در تشکیل حزب وحدت نمایندگان تمام احزاب جهادی کوچک و بزرگ  شرکت داشتند و  قسم  یاد شد، تخم نفاق و تفرقه را بخشکانند، از نظر شرعی و حقوقی و حقوق جنگی امضای نمایندگان با صلاحیت حزب حرکت اسلامی در منشور وحدت موجود  است و به رهبری حزب حرکت الزام آوربود، به این میثاق پای بند می ماند. در هنگام اعلام حزب وحدت منابع دیپلماتیک همگی توجه خود را به حزب وحدت معطوف نموده بودند، حتی هیأت دیپلماتیک آمادگی سفر داشتند، اما با جدا شدن حزب حرکت از وحدت سبب کودتای شد، که دوره باره جامعه  تشیع از چشم منابع سیاسی افتاد.
 من دوره نجیب الله در کابل با کار دار وقت ایران ابراهیم طاهریان و سفیر جاپان در کابل ملاقات نمودم، هر دو از این واقعه اظهار تاسف نمودند، و این جدای را خیلی شکننده خواندند و یاد آورد شدند، اگر این جدای حرکت رسمی اعلام هم نمی شد، جامعه جهانی جامعه تشیع را در قضیه جنگ و صلح افغانستان شریک می نمود. اعلام حزب وحدت تاثیر عمیق در جامعه جهانی و سیاسی گذاشته بود.
این تخم تفرقه سبب هزاران مصیبت  بعد از  سقوط نجیب الله شد و  این مصیبت تا کنون ادامه دارد،  این تفرقه بعد از توافق بن نیز  باقی مانده حزب وحدت به چندین حزب تشکیل شد، این تفرقه تاریخی دوامدار که رهبران قدرت  مدیریت منافع جمع و شخصی را ندارند، یکی از اشتباهات تاریخی  هزاره ها بوده و است، که آتشش هنوز شعله ور است و قربانی می­گیرد. مردمی هستیم از تفرقه عبرت نگرفتیم، تا تفرقه است، ما هر کاری بکنیم حتی جنبش روشنای داد بزنیم، کاری از پیش نمی رود، اول اتحاد در یک مکانیزم که منافع جمع و اشخاص مدیریت شود، بعد مطالبات سیاسی و عدالتخواهی نتیجه می دهد، اگر نه آب در هاون کوبیدن است و بس!.
اشتباهات استیراتژیک هزاره ها در تصمیم­گیری سیاسی(3)
اعتماد به رقیب سیاسی بدون بدیل آن چاه ویلی بوده که همیشه هزاره ها را  بلعیده است.
اعتماد میر یزدان بخش بهسودی در سایه قرآن بدون بدیل سیاسی  و  مذاکره به انگلیس به مرگش و آوراگی مردم بامیان و بهسود تمام شد. اعتماد به برخی اقوام افغانستان و اعتماده برخی خوانین به وعده های سپهسالار موجب سقوط هزاره جات و قتل عام و تجارت بردگی هزاره ها در دوره عبدالرحمان خان گردید. ولی خوانین هزاره مذاکره سیاسی با انگلیس و روسیه را در فاکتور مقاومت خود جای ندادند و اگر این کار را می کردند، شاید نتیجه عکس می شد و پیروزی مردم ما مسجل می شد. در قیام ابراهیم خان گاو سوار  تنها به رفع مالیات سنگین از هزاره ها تفاهم شد  و هیچ کسی مذاکره کنندکان مشارکت مردم را در حکومت مطالبه نکردند، بل که به وعده ظاهر شاه اعتماد نمود و در نهایت به عفو سلطنتی دست یافتند که گناهکار را بخشیدند ولی موقف رعیت مطیع  بر سر جایش باقی ماند. نه دادخواهی برای عدالت.
 زمانی شوروی سابق می خواست، افغانستان را ترک نمایند، از در دیپلماسی با ایران و شورای ایتلاف هفتگانه وارد مذاکره شد، که این شورا متقاعد نمایند، با دولت نجیب الله دولت ایتلافی تشکیل بدهند و حتی بعد از فرو پاشی شوروی سابق و روسیه به رهبری یلسین نیز به حزب وحدت به ویژه استاد شهید مزاری پیشنهاد دولت ایتلافی را  داد. قول دادچاب بانک نوت افغانستان را دو باره شروع نمایند، این اولین گام حمایت بود، در راستای قبول پشنهاده داده بود، که هر دو پیشنهاد از سوی مردم ما رد شدند. در ملاقات خصوصی که با استاد شهید داشتم، استاد شهید دلایل  نپذیرفتنش را به من گفت: اول نجیب الله قاتل مردم افغانستان است. دوم  اگر این حکومت ایتلافی شکست بخورند، مردم ما بد نام می شوند، بهانه به دست احزاب پیشاور نشین می افتد بنام همکاری با خلقیها  مردم را قتل عام می کنند. سوم جهاد مردم ما زیر سوال می رفت.
احمد شاه مسعود  مذاکره را ادامه داده بود، از فرصتهای سیاسی استفاده می نمود، ولی حزب وحدت به پیمان جبل سراج دلخوش نموده بود، که با احمد شاه مسعود یکجا وارد کابل می شوند. اعتماد به حریف سیاسی همیشه از اشتباهات ما بوده است، ما با دولت نجیب الله و منابع سیاسی وارد مذاکره نشدیم ولی مسعود با نقض پیمان جبل السراج با تبانی با سران حکومت نجیب الله  بدون خبر رقبای خود کابل را تصرف نمود و امکانات دولت نجیب الله را به غنیمت گرفتند، با این غنیمت قدرت برتری بر دیگران یافتند و در مسیر توسعه اقتدار خود مرم غرب کابل را مانع راه خود دیدند، با پاکستانی ها و سایر کسانی حضور فیزیکی مردم ما را قبول نداشتند وارد مذاکره شدند و با پشتیبانی آنان با مردم غرب کابل وارد جنگ شد. برای تضعیف حزب وحدت به رهبری استاد مزاری از تطمیع تا دادن وزارت خانه های به رقیبان مزاری جنگ را  در مناطق مسکونی غرب کابل راه انداخت و مردم غرب کابل صدمات و آسیب های بی شمار انسانی و مادی و معنوی دیدند، که از شمارش محاسبه بیرون است.
 در محاصره کابل اعتماد به حکمتیار و بازهم اعتماد به پاکستان و طالبان سبب شهادت  استاد شهید مزاری و یارانش گردید. فاجعه سقوط غرب کابل سنگین تر از جنگ  شبانه روزی در غرب کابل بود.
پس در بازی سیاسی اعتماد به رقیب سیاسی غفلت بزرگی است، که به دام افتادن را نتیجه می دهد، با عدم مذاکره با دشمن و حامیانش ما را از بده و بستان سیاسی دور می کند، که نتیجه آن شکست است. باید بازی سیاسی را با همه اطراف نمود، تا در سایه بازی به اطراف تعادل ایجاد نمود و با تعادل بازی منافع سیاسی مردم حفظ شود، تا زمانی از اقتدار سیاسی متکی به خود نرسیم که منافع مردم وجه المعامله قرار نگیرند و هر گاه قدرت استادگی بر منافع مردم خود را داشتیم و حریف سیاسی خود را به بازی گرفتیم و با همه منابع سیاسی مذاکره نمودیم، احتمال پیروزی است و اگر نه  ما همیشه بازنده ایم.
اشتباهات استیراتژیک هزاره در سالهای انقلاب و جنجال(4)
 در بازی سیاسی عقده شخصی خود را دخالت می دهیم، منافع مردم را در بازی سیاسی فراموش می کنیم.
 بعد از سقوط غرب کابل، استقرار حزب وحدت در بامیان و مزار شریف، رهبران موجود بر خلا دیپلماسی گذشته پی نبردند، بخشی از شکست ما در غرب کابل از فقدان دیپلماسی هوشمند بود و رهبران بعد از شهید مزاری بیش از حد اعتماد به پاکستان نمودند. جناب استاد محقق به طور متوسط هر پانزده روز به بهانه جلسه شورای عالی هماهنگی به پاکستان سفر می کرد.  در حال که طالب هرات را فتح نموده بودند  و حوزه جنوب و غرب کامل به دست  طالبان افتاده بود و برای سقوط جلال آباد برنامه ریزی می­کردند. در چنین شرایط ی دار و دسته معلم عزیز در پاکستان و دسته آقای محقق در شمال ایران ستیزی را به اوج خودش رسانده بودند. هرکسی شم سیاسی داشت. درک می کرد، که غرب به رهبری آمریکا و کشورهای مرتجع عربی  دست به دست داده بودند، که  نظام طالبانی را در افغانستان به پیروزی برسانند.
 بنده بر اساس مطالعات که داشتم به این نتیجه رسیدم، باید نگرش در برابر طالبان عوض شود، با توجه به چند دور مذاکراه با رهبران طالبان در باره آزادی  چند خلبان اسیر روسی در قندهار  داشتم،  دریافتم که طالبان موجودیت ما را به عنوان شهروند اصلا به رسمیت نمی شناسند.
 به اساس فعالیت دیپلماتیک صورت گرفت، حتی روسها متقاعد شدند در صورت همکاری حزب وحدت در بامیان کنسولگری خود را افتتاح نمایند و در برابر هجوم طالبان باید حمایت هند، روسیه و ایران  و کشورهای آسیای میانه را داشته باشیم، تا مردم ما از صدمات در غرب کابل دیده اند، دوباره در مزار شریف و بامیان تجربه نکنند. و از  قدرت مسلط طالبان جلوگیری نماییم.
 من سفری به افغانستان نمودم، در بامیان طرح حملات طالبان به استاد خلیلی در بامیان  در میان گذاشتم، گفتم، طالبان تا جلال آباد را تصرف نکنند، به کابل حمله نمی کنند، تا کابل را فتح نکنند،  قصد حمله  به بامیان و مزار شریف ندارند و هرچند مالک و براردانش رابطه محکم با طالبان دارند. غرب به این اجماع دست یافته است، نیاز افغانستان امنیت است، این امنیت را  طالبان به افغانستان می آورند. غرب به رهبری آمریکا با کشورهای عربی همه متحدا از طالبان حمایت می نمایند. پیام روسها هم به استاد خلیلی منتقل نمودم. برای استاد خلیلی عرض نمودم  پس ما برای مهار طالبان در عرصه داخلی باید با  دولت آقای ربانی تفاهم نمایم، که مانع حمله طالبان به کابل شویم، تا کابل سرپای خود استاده باشد، بامیان و مزار شریف از تیر رس طالبان به دور است، برای امکانات سیاسی و نظامی  را به دست بیاوریم نیاز به رابطه سیاسی خوب با روسهآ و هندی ها و کشور های آسیای میانه داریم، مقدمات کار شده تنها نیاز به تفاهم در سطح کلان داریم، استاد خلیلی درجواب گفت: به مزار سفر نما و مزار شریف شهرسیاسی است و آقای محقق را متقاعد نما، من گپ ندارم. بنده  با معرفی نامه از ایشان عازم مزاری شریف شدم،  در مقر استاد محقق با استاد محقق موضوع را درمیان گذاشتم، دیدم استاد محقق اصلا در باغ نیست و ایشان به شمول  جنبش ملی شمال به رهبری دوستم فریب پاکستان را خورده اند. آقای محقق با پوزخند به من گفت: روسها حقوق معلمان خود را داده نمی تواند، چه رسد به ما کمک  نمایند.دولت آقای ربانی نا مشروع و  عامل سقوط غرب کابل است، هرگز  مورد مذاکره  قرار نخواهد گرفت و باید سقوط نماید، همان اشتباهی را ربانی برای سقوط غرب کابل با طالبان  همکاری نمود،  به  نحوی ما مرتکب می شدیم، داشتیم برای سقوط ربانی  به نحوی به نفع  طالبان  سیاست ورزی می کردیم. من اصرار کردم دولت ربانی به تنهای قادر به نگهداری از کابل نیست.بعد از سقوط کابل ما صدمه می بینیم، تا ربانی!
 من به پیشنهادم پافشاری نمودم و محقق انکار نمود. سر انجام حاشیه های استاد محقق  از طریق کسانی بنده به آنان نیکی کرده بودم، وارد شد، از اعتماد دوستی و خدمت صادقانه ام استفاده سوء نموده و خیانت به صداقت و ایثار گری ام  به مردم نمود و  اقدام به ترور شخصیتم نمود. در نهایت به نحوی از هرکسی پیام دریافت می کردم  اگر به سرنوشت مرحوم کاشفی گرفتار نشوم باید مزار شریفرا ترک نمایم، برای ترساندن من چند بار در سرک بالایم فیر هم شد.
 نه تنها محقق به حرفهای من گوش نکرد و بل که بدر فتاری خود را علیه دیپلمات های ایرانی و روسی تشدید هم نمود، حتی در حیرتان سرکنسول روس به من گفت: میانجیگری شما اوضاع را خرابتر نموده است.
 نتیجه در بازی سیاسی آینده نگر نبودیم،  با سیاست های غلط خود زمینه سقوط کابل را به دست طالبان خود فراهم نمودیم و دشمن را به خانه خود راه دادیم. این یکی از  اشتباهات کلان سیاسی هزاره ها در تاریخ سیاسی معاصر در باز سیاسی عقده شخصی را دخیل در سیاست می کند، نگاه عقابی به آینده و قصد شکار در بازی سیاسی ندارد.
ابراهیم حسن زاده
26/4/1395، کابل
اشتباهات استیراتژیک هزاره ها در سالهای انقلاب و جنجال(5)
یک قاعده است، کسی که در آمد کم دارد، یا اصلا در آمد ندارد، کم هزینه نماید، خود کم هزینه نمودن در آمد است. در شکست نظامی تلفات انسانی به حد اقل رساندن  و نجات دادن نیروهای رزمی را از مرگ نفس پیروزی دیگر است، که اهمیتش کمتر از فتح نیست. کسی دامن آتش جنگ را به خانه دشمن نگه دارد، در جنگ به پیروزی می رسد، کسی جنگ را به داخل خانه خود می کشاند، شکست با رسوای و ذلت در انتظارش است.
 یک دیپلمات کارکشته به دست من پیغام به استاد خلیلی فرستاد، به غیر از ریسمان هزاره جات وارد چاه نشوید، که ریسمان غیر هزاره جات فرسوده است و تاکید نمود: به استاد بگو: تمام امکانات خود را در هزاره جات هزینه نما که نتیجه شرین برایت دارد و این کار  شما را شکست ناپذیر می نماید. امّا استاد همین نکته را اصلا گوش نکرد.
 شور بختانه با تسخیر کابل توسط طالبان جنگ به سر عت به مرزهای هزاره جات کشیده شد، طالبان نیز  حلقه محاصره را در مزار شریف تنگ کرده بودند. دولت در تبعید آقای ربانی با کابینه جدید خود در مزارشریف استقرار یافته بود. یا للعجب!!
 مزار شریف در آستانه سقوط  قرار گرفت. حاکمان مزار شریف از بامیان  برای دفاع از شهر مزار شریف طلب استمداد نمودند. در چنین شرایط تمام مرزهای هزاره جات با طالبان در خط اول نبرد قرار داشت، شورای مرکزی حزب وحدت و به رهبری استاد خلیلی با کدام محاسبه سه هزار نفر جنگی را به مزار شریف  فرستادند!. دوم دفاع از شهر مزار شریف تنها به قوم هزاره تعلق نداشت، سایر اقوام در مفاد شهر مزار شریف شریک بودند، چرا آنان نیروی خود را به مزار گسیل نداشتند؟
 این سه هزار نفر از نیروی های زبده و جنگ دیده ی بودند، که  برخی آنان اگر شهید نمی شدند، امروز صد ها برابر جنرال مراد علی خان قابلیت نظامی را از خود نشان می دادند، سرمایه کلان نیروی انسانی مستعد و نظامی آبدیده مردم بودند،  بر خلاف همه اصول نظامی در اطراف شهر مزار شریف جابجا شدند، در جای که آنان عقبه های فرار هم نداشتند. منطقه را آشنای هم نداشتند.
 اصول نظامی برای نیروی بامیان  استقرار در تنگه شادیان و اولی را توصیه می کرد، که نیروی بامیان عقبه های فرار و حفاظت از خود را داشتند و اگر مزار شریف هم به دست طالبان سقوط می کرد و با حملات های تاکتیکی طالبان را خسارت پذیر و تلفات نیروی انسانی شان زیاد می نمود  و ماشین جنگی طالبان را  از کار می انداختند و در دراز مدت  طالبان دوام نمی آوردند.
 اما این نیروی سنگین نظامی و سایر نیروی های مردمی و دارایی های مردم به اساس یک تصمیم اشتباه به کام مرگ و آتش سوخت و خسارت آن کمتر از خسارت سقوط غرب کابل نبود. در شکست مزار شریف سقوط بامیان را حتمی کرد. شکست بامیان و  افتادن آن به دست طالبان خسارت انسانی،  مادی و روانی بر مردم وارد نمود، که چرخه پروسه یک بدر فتاری سیاسی را علیه مردم هزاره تکمیل شد.
 ابراهیم حسن زاده
27/4/1395، کابل

۱۳۹۵ تیر ۱۶, چهارشنبه

مرگ سید انوری را با همه تلاش برای زنده ماندن مهلت نداد!



بسم الله الرحمان الرحیم
   إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ

 خداوند ارحم راحمین است، دعا می کنیم که خدا از تقصیر آقای انوری بگذرد!
 البته من همیشه سعی نموده ام که حب و بغض  وجدانم و انصافم را به اشخاص کور نکند، تا هنوز رهبران را مدح و ستایش برای در هم و دیناری نکردم و از هیچ رهبری حبه­ ای هم در یافت نکرده ام، حتی حمایت سیاسی به اندازه سر سوزنی هم نشده ام  ولی برای نقدشان قلم را نگاه داشتم چون خیر مردم را  در تخریب شان ندیدم، به یاد کلام مولایم افتادم لابد للِنّاس من امیر بر او فاجر، دهان دوختم اسرار معایب رهبران در درون خود فرو بردم  مثل مولایم. از همه آن چه بنام ملت رهبران به یغما می­دهند و  یا سوء استفاده شخصی می نمایند، امکانات مردم را به اقطاع برای تیول خود تبدیل می نمایند و آدمها را نوکر و چابلوس برای خود درست  و تربیت می کنند، و در نهایت  همه افراد دور و بر خود را  اسیر شهوت ریاست و  جمع آوری زر می کنند، در نهایت اخلاق شیطنت را نا خواسته در اطرافیان خود تزریق می نمایند و همه دوستان خود را تهی از فضیلت انسانی و جوانمردی می کنند. خواص در بار خود را به شیاد های دجال زمانه تربیت می نمایند،که گرفتار آز و طمع هستند، تنها در بار اینان کالای از ارزش افتاده است:  صداقت ، درستکاری و  دور اندیشی و منافع نسل آینده است،  درد دلم را در شبها تنهای به خدایم نجوا  می کنم.
 امروز آقای انوری  به دیار ابدی شتافته است، که در باره او از حب و بغض افراط  دور از انصاف در حد غلو ، وتفریط در حد جور  سخن گفته می شود. رسالت تاریخی مرا وادار نمود که برای قضاوت نسل آینده چند سطور حقیقت بنویسم: آقای انوری پیشتاز جهاد بود، امّا شجاع و نترس، در عین حال هوش توطئه کارانه داشت، او تنها مجاهد شیعی بود، از اول انقلاب رابطه محکم با  سازمان سیا آمریکا داشت،  او تنها مجاهد شیعی بود، که از غرب به ویژه آمریکا پول دریافت می کرد، این پول و شجاعت او را  به یک فرمانده برجسته جهادی تبدیل نمود، ولی او  در کشتن افراد مخالف و جنگ داخلی نیز دستش تا مرفق آلوده است، او تنها فردی است، که مانع وحدت احزاب شیعی و کنار کشیدن  اقای محسنی از وحدت جامعه تشیع شد، این خط تفرقه در جامعه تشیع نیز از سیئات آقای انوری است.
 انوری برخلاف سایر قمندان های جهادی قصد تصاحب قدرت و انحصار حد اقل نمایندگی جامعه تشیع را  داشت و تنها مانع  بزرگی در راه او سبز شد، ابر مردی مثل مزاری آقای انوری را از رسیدن به اهدافش بازگذاشت، او کینه عمیق شتری از شهید مزاری درقلب خود داشت، من بار ها به ایشان یاد آور شدم  او شهید شده است و  ایشان را فراموش کن ولی راضی نشد. او در هنگام حمله آمریکا به افغانستان نیز  با آمریکای ها  نزدیک شد و رابطه را مستحکم  نمود و در جلسه "بن" پست وزارت وزارت زراعت  را به زور خود کمای نمود.
 این جای درخشیدن انوری بود، فرصت بود، که انوری  بدون مانع مزاری خود را  به قله ها قدرت نزدیک  می­ کرد، لکن فساد انوری در حیف و میل بیت المال و قوم و خویشی نمودند،  بذل و بخشش به افراد حزبی وزارت  زراعت و ریاست زراعتها را پایگاه حزبی وآخوری برای بلعیدن آنان درست نموده بود.  زمانی در یک ملاقات نقات قوت و فرصت .وزارت زراعت را به ایشان گوشزد نمودم، به تلخی جواب داد، این سرزمین  همگان غارت می کنند، ما اگر چپاول نکنیم از دیگران پس می مانیم، من گفتم:  بر فرضی اندیشه شما درست هم باشد، ولی  برای جامعه تشیع سنگ بنای سالم بگذار به غیر از کمک جهانی در امر زراعت ایرانی هم  با دست پر آماده است و این طرح که به شما  ارائه می کنم، حاصل تفکر ده ها متخصص  کار کرده  است، که حد اقل به ده ها کشور کار نموده است، تنها این فرصت است، که مناطق خود را از نظر زراعت و مالداری به تجارت برسانیم و انجام این طرح هزینه زیاد لازم ندارد و همه امکانات موجود است و دست ما پر است اما تنها اراده شما لازم است. این سنت حسنه، کاهش فقر و  زمینه توسعه پایدار مناطق هزارستان، بنامت در تاریخ رقم می خورد. خودت هم در برابر استاد خلیلی و محقق قد می کشی! ایشان   در مراسم خدا حافظی  تا دم در بدرقه و با آغوش گرفتن گرم خدا حافظی نمود.
 بعدا  ایشان  با تمام به به و چه چه  به خاطر که در گذشته رابطه با نصری ها داشته ام  طرحم را پاره  نمود، مرا جواب داد و ایشان شروع به تاسیس شرکت های تعاونی( کوپراتیف) خیالی نمود، امکانات جامعه جهانی و ایرانی را از جمله تراکتور ها را به هم حزبیان و قومایش بخشیدن  دوستان ایشان هم  این کالا را  به بازار سیاه فروختند و تنها برای بامیان 24 عراده تراکتور  و 40 عدد تلر و سایر ابزار کشاورزی به دوستانش داد، که  همه به بازار آزاد فروخته شد، تنها جهار عراده تراکتور نصیب بامیان شد، که دوستان حرکتی نوعا سادات محترم در اختیار داشتند. اما برای ما مردم بامیان انجینر طاهر عطایی را رییس زراعت گذاشت تا هنوز از فساد او بامیان  رهای نیافته است، بیماری  زراعت و مالداری بامیان از این سنت آقای انوری است فقر شکننده را نصیب مردم بامیان نموده است. اما بلی او تعداد زیاد تری از مردم ما را در این وزارتخانه استخدام نمودند، ولی باید بگویم: بازهم انوری هرخلافی می کرد با  اقتدار بود، به کسی باج نمی داد، حتی سر خود را پیش کرزی هم خم نمی کرد. من تنها اقتدار او را  می ستایم ولی در برابر مخالفان خود سخت بی رحم بود، از هر نوع عمل ناروا هم علیه مخالفان خود دریغ نمی کرد.
 در عرصه فرهنگی از  مشت بسته مرحوم استاد عرفانی  وفای زاده و سید کمال الدین رضوی و آقای سید رحمانی در سفره فرهنگی ایشان حضوریافتند، هفته نامه مردم او در خانواده مطبوعات جای پای باز نمود و انوری اندکی اقتدار  فرهنگی یپیدا نمود.
 من در هرات با دانشجویان هرات به دیدن ایشان در ولایت هرات رفتم و فرصتهای زیادی را برای  ایشان توضیح دادم  از جمله به او گفتم:  خدا به تو عنایت کرده و یا چانس با تو بوده این سه نفر فرهنگی را اگر حفظ نمای تو در آینده با استاد محقق و خلیلی رقابت می توانی، امّا تنها سید کمال الدین رضوی یک زن  و خانه لازم دارد، از مال مخلوط به حرام خود از بابت خمس غم این دوستم را بخور، یک خانه برایش بخر و یک پیر دختر سید برایش پیدا نما!  هم ثواب و هم خرما! تا این سه نفر در کنارت است تو شکست نا پذیر هستی!  ولی هم برای دانشجویان هرات وعده ها داد  و هم برای این سه نفر قول داد حمایت همه جانبه می­ نمایم،  گفتم: این سرمایه  انسانی به آسانی جایش را کسانی دیگر پر نمی توانند ولی انوری  کمی تعجب کرد  ولی هر گز به وعده هایش عمل نکرد، رفیقم کمال الدین هنوز آواره است، تنها کارش ترجمه رساله دکتری وفای زاده شد.  ولی انوری حتی ما را  به یک صرف چاشت هم تعارف نکرد. البته در هرات بازهم والی  با اقتدار و به نفع مردم ما بود، حتی من به او گفتم: این حسنه تو  سیئه ات را پاک می کند.
 به هرحال انوری با لخشیدن از ولایت هرات با شدت گرفتن مرض ایشان  روزی به عیادت شان رفتم او را به ترک سیاست و به زهد و تقوی آخر عمری سفارش نمودم  تا عمری طولانی تری داشته باشید، ایشان گفت: در سیاست معتاد شده است، از سیاست خود را کنار کشیده نمی تواند.
 تمام اطرافیان به ویژه بادی گارد هایش همه آغوشته به فساد هستند و خلاصه انوری در تربیت اطرافیانش نا کام بود. انوری در کنار مثبت و منفی اعمال خود به یک چهره ی سیاسی کشور شناخته می شد، آن قدر امکانات داشت، که هسته سیاسی خود تا دم مرگ سر پای استاده نمایند، ولی از شکست خود و بالا آمدن  آقایان محقق، خلیلی و مدبر حسرت می خورد و بار ها اظهار عجز می کرد، ولی به خاطر دانش سیاسی عمیق نداشت،  در رهبری و زعامت توفیق زیاد نیافت. کسانی که رقیب خود را به رسمیت نمی شناسند، در سیاست گری عاجز هستند  تنها در خوی استبدادی مهارت دارند.
 من  دو باره  مصیبت وارده را به خانواده و بستگان و دوستانش تسلیت عرض می نمایم از خدای رحمان و رحیم برای او طلب آمورزش می کنم.
 ابراهیم حسن زاده
 کابل: 17/4/1395