Google+ Followers

۱۳۹۵ اردیبهشت ۸, چهارشنبه

هفت و هشت ثور شکست دموکراسی در افغانستان بود.




 
 افغاسنتان از جمله کشورهای در آسیا میانه و جنوب آسیا است، در دو قرن اخیر همواره با جنگ سپری کرده است، جنگ تمام  دارایی های تمدنی این کشور از بین برده و  تمام عناصر انسانی که که قادر به تولید و ایجاد تمدن و فرهنگ بود، کشته شدند،  یا از خاک فرار نمودند به خارج پناهنده شدند واز داشته­های شان در سایر نقاط دنیا استفاده شد. قدر زر را زرگر ها دانستند.
  بیشتر ین صدمات بر افغانستان  جنگ­ها داخلی وارد نمود، که مدعیان تاج و تخت به خاطر تصاحب قدرت، جان و مال مردم  فقیر افغانستان را  فدا نمودند. هیچ قدرتی در افغانستان بدون خون ریزی و غارت، استقرار نیافته است. جنگ بیست و یک ساله فرزندان سردار پاینده خان در بیست و یک ولایت کشور همان رمق باقی مانده از تمدن گذشته  را نیز از بین برد و در این ایام از میان خاک، خون و آتش عبدالرحمان خان که هم عامل روسیه تزار بود، که  تجاوز و اشغال روسیه تزار بر آسیا میانه به رسیمت شناخت و بر استقلال طلبان و مبارزان ضد استعماری آن خطه تنگ گرفتند  از قلمرو افغانستان اجازه فعالیت به آنان نداد و بیرون شان کرد. از آن طرف با انگلیسیها ساخت، تا دامنه خط دیورند  حکومت تحت الحمایه انگلیس را به رسمیت پذیرفت.
 ولی او با این کار خود، افغانستان محاط به خشک را سپر بلا و حایل بین توسعه طلبی دو قدرت استمعاری شمال و جنوب افغانستان تبدیل نمود و تا دو قدرت با هم برخورد و تصادمی نداشته باشد. ولی ااستقرار سلطنت او نیز با جوی خون و سر پنجه نیزه به قیمیت تلف شدن نصف جمعیت افغانستان بود. این جنگ داخلی تمام شیرازه های  تمدنی و قدرت اقتصادی سنتی افغانستان را از بین برد ودیگر کالای تجارتی افغانستان در بیرون از مرزها دیده نشد وافغانستان در داد ستد تجارتی منطقه غایب شد. این افول تجارتی افغانستان نشان داد تمام سر منشا تولید در کشور از بین رفته است ولی انگلیس و روسیه هر دو نیز جنگهای پیرامونی افغانستان را متوقف نکرد ند و در افغانستان چند جنگ افغان وانگلیس نام برده می­شود، علی رغم نا آرامی های داخلی سبب شد، که تفکر قدرت سازی و ساختن وطن ا ز بین برود و رفاه مردم از ذهن زمامداران  خارج شود و بلکه  چرخ حیات زمام داران  به کمک خارجیها ومالیات  بدون در آمد بر مردم و رشوه­ها  و مستمری ها در یافتی از انگلیس و روسیه می چرخید. زمانی افراد با نفوذ در قدرت  به اعانه انگلیس وروسیه وابسته شدند، تمام غیرت و دلسوزی به وطن نیز از ذهن زمامداران خارج شد و همه زمینه­های اقتصادی و فرهنگی کشور به اثر جنگ  نابود شد و تمام عناصر انسان مستعد تمدن  سازی از بین برده شد. حکومت های در دوره ها مختلف به آموزش تعداد محدود  تلاش نمودند ولی این تلاش مثل باران در شوره زار بود، که جزئ خار نصیب افغانستان چیزی نکرد. همین اغتشاشهای داخلی حکومت قراضه امانیر ساقط نمود و جنگ داخلی بازهم افغانستان را  به کام نیستی کشانید ولی نادرخان به کمک انگلیس  با استفاده از نیرنگ خدعه قدرت افغانستان در اختیار خانواده خود قرار داد و در شرایط که جنگ سرد بین شوروی سابق و استعمار کهنه وختم جنگ جهانی دوم افغانستان را به کره خاکستر بی حیات تبدیل نموده بود و آثاری از حیات مثبت در کشور وجود نداشت وارعاب و ترس و بدر فتاری سیاسی فقر شکننده به  هیچ­کسی  قصد  شورش و مطالبات حکومتی را نداد. امنیت بر دو عنصر ترس و ارعاب و فقر فزاینده قایم شد.
 درسایه اعانه خارجیهای افغانستان در عرصه آموزش جدید رشد نمود و حکومت مدرن موفق به تربیت تعداد محدود ازاولاد در سطح بالا تر شدند و لی حکومت بین خودکامگی امنیت بر اساس ترس و مبارزه مشروطه خواهان سر انجام تن به دموکراسی و اصلاح قانون اساسی داد و برای اولین بار  در"1343" کابینه در حکومت افغانستان پدید آمد که خانواده سلطنتی را به حایشه رانده بود ولی بخش اعظم جنبشهای و چب و راست به اساس میراث شوم گذشته سر در آخور بیگانه داشتند و فعالیت شان به نفع کشورهای تمویل کننده بودند. فضای روشنفکری وابسته به بیرون بود و عقده مند شدند خانواده سلطنتی از قدرت سبب گردید که خانواده سلطنتی و نیرویی های اجیر شوروی سابق دست به دست هم دادن علیه دموکراسی کودتا نمودند.
 جرا دموکراسی ناکام شد؟
 دموکراسی نوپای افغانستان از تهدیدات دمکراسی غافل شد.
 اول دموکراسی در توزیع عدالت توزیعی ناکام بود، فقر شکننده و تبعیض بین اقوام افغانستان و سیاست جابجای جمعیت و سیاست حمایتی دوگانه حکومت وقت قادر نشد، که توده ها برای دفاع و پشتیبانی از خود همراه نماید، نظانم  سلطنتی مشروطه نیز از مشروعیت پایگاه مردمی محروم بودند.
 دوم در مدت چهل و چند سال خانواده های سلطنتی به تمام مقدرات کشور مسلط بودند، به دریافت  کمک خارجیهای آشنا بودند، و  حکومت مشروطه حاشیه امن در داخل کشور برای آنان در نظر گرفتند ، این حاشیه امن برای خانواده سلطنتی اشتباه دیگری بود، که اینان شریک توطئه و خون ریزی در کشور شدند. در سیاست خارجی بین منافع کشورهای منطقه تعادل ایجاد نتوانست، ترس موهوم از ایرانی­ها سبب  گردید که در بخش بازرگانی موقعیت کمک ایران ها در برابر روسیه غافل شود ، به ایران اعتماد نکند وایران دشمن  فرضی خود بپندارد. در حمایت بی جای از استقلال پشتونستان که ناشی از تعصب قومی بود پاکستان را خشمگین نمود و همیشه بر سر تجارت افغانستان مانع تراشی کرد و در نهایت نا خواسته افغانستان در عرصه تجارتی و توسعه روابط به همسایه شمالی سر سپرده شد. تهدیدات خارجی از سیاست افغانستان حذف شد، افغانستان در وضعیت قرار گرفت که تهدیدات داخلی و خارجی را مهار نتوانست.  نیروی های چب وابسته شوروی و بخش از خانواده سلطنتی  یاهمکاری.یکدیگر و پشتیبانی شوروی سابق  سلطنت مشروطه را ساقط نمود و نظام شبیه نظام تک حزبی کمونیستی را به وجود آورد. سر انجام حکومت ایتلاف چب و راست به ضرر خانواده سلطنتی باکودتای خونین سرنگون شد.
 تمام این تحرکات سیاسی چرخش قدرت نشان داد، تمام مدعیات قدرت در افغانستان  قادر به مدیریت منافع شخصی و منافع ملی نبودند و اینان از مهارت تحمل حکومت به شمول مخالفان سیاسی و مهار تعارض سیاسی از مسیر دموکراسی بی بهره بودند و در فرهنگ شان مدارا با مخالفان وجود نداشت و برای اتسحام قدرت خود از ریختن خون مخالفان خود استفاده نمودند شوق قدرت تمام وجدانهای شا ن کشته بودند و دست به جنایتهای زدند و علیه هموطن  مرتکب جرایم شدند که خرد وجدان سالم همیشه شرمنده است و با فقدان عقلانیت سیاسی وحرص  تصاحب قدرت و به رسمیت نشناختن مخالفان هر نوع خشونت سیاسی را مجاز دانستند.  دوم در سیاست مدعیان تصاحب قدرت منافع نسل آینده جای نداشت، تنها برای خودشان مصروف بودند، ذهن شان به غارت و مستی قدرت مسخ شده بود. همانطوری که عدم بنیش درست از حکومت داری و دموکراسی مردم را قربانی نمود و سیاه روزی را  به مردم ارمغان آورد و وطن به ویرانه تبدیل کرد. گروبهای مجاهدین نیز همان خصوصیتهای منفی از قدرت سیاسی داشتند، هم وابسته به خارجیها بودند وهم از تعامل سیاسی و نگاه تمدنی محروم بودند وهم خلا قدرت مرکزی پیش آمده بود، یعنی پیروزی مجاهدین در زمانی شیرازه قدرت مرکزی ا زهم پاشیده بود، با قدرت های هسته­ی در حایشه به وجود آمد. چون تمام همت  مدعیان قدرت تصاحب قدرت وغارت امکانات موجود کشوربود و اینان نیز به همین بیماری  سیاسی کمونیستها گرفتار بودند، علی رغم استقلال افغانستان و سقوط حکومت وابسته شوروی سابق  بازهم در وطن جوی خون جاری شد.  تا هنوز مردم از سیاه روزی بد رفتاری سیاسی به خصوص جنایت ضد بشری طالبان رهای نیافته است وهنوز مردم میان خون وآتش می سوزد. چون نه معیار های استبدادی در قدرت مدعیان قدرت در افغانستان درذهن شان وجود دارند و نه شاخصه های دموکراسی را در قدرت لحاظ کرده اند، تنها به زور اسلحه تکیه نموده است،راه حل ار میله تفنگ جستجو می کنند، که این همه مشکلات را طالبان خلق نموده و وطن از پیشرفت بازداشته است، اما مدعیان قدرت از مسیر لوله تفنگ بدانند که ریختن خون انسان بیگناه روزی دامن همه خون آشامان را خواهد گرفت. این خون ها سیل خواهدشد که همه شمارا  غرق خواهد نمود، که آن روز نزدیک است.
 ابراهیم حسن زاده- کابل
1395/2/10