Google+ Followers

۱۳۹۵ آبان ۲۳, یکشنبه

نقدی بر دستگاه انتخاباتی جمهوری اسلامی افغانستان



 
   چند اصل محور و استخوان نظام مردم سالار و دموکراسی است، یکی از این اصول اصل حاکمیت است، به  اراده مردم تعلق داشته باشد، چنانچه در قانون اساسی مصوب 1382  کشور به این اصل توجه  شده است: ماده چهارم :حاکمیت ملی در افغانستان به ملت تعلق دارد که به طور مستقیم یا توسط نمایندگان خود آن را اعمال می‌کند.ملت افغانستان عبارت است از تمام افرادى که تابعیت افغانستان را داراباشند.
 اعمال اراده مردم برای تعیین سرنوشت تنها به وسیله انتخابات  امکان پذیر است.  در نظام دموکراسی علاوه به رسمیت شناختن  اصل حاکمیت مردم، باید اصل دوم عبارت از مشارکت گسترده مردم در انتخابات  برای احراز پستهای انتخابی است.
 باید زمینه برابر برای تمام کسانی که قصد انتخاب را دارند و کسی قصد انتخاب شدن را دارند، فراهم شود،  به ویژه تنها مهار تعارض سیاسی و انتقال مسالمت آمیز قدرت و ثبات سیاسی کشور نیاز به اجرای کردن این اصل است، که هم در قانون و هم در اجرای قانون باید مشارکت گسترده مردم  به پای صندوقهای رای و نامزد شدن برای پستهای انتخابی فراهم گرد د، ولی در قانون اساسی گستردگی مشارکت مردم  تصریح شده است : ماده سی و سوم، اتباع افغانستان حق انتخاب کردن و انتخاب شدن را دارا می‌باشند. شرایط و طرز استفاده از این حق توسط قانون تنظیم می‌گردد.
باید حد اکثری مردم پای صندوقهای رای حاضر شوند، همچنان رقابت برای احراز کرسی انتخابی  امکان  بین حد اکثری افراد دارای صلاحیت مسیر گردد. رقابت سیاسی اصل دیگر دموکراسی است، محقق شود.
 در این عرصه هنوز کشور به خاطر نا امنی و  عدم امنیت سرا تاسری   در امر مشارکت مردم نا توان بوده است.  اصل دیگر برای دموکراسی مهم است، که باید دوره ­های پست های انتخابی نیز محدود به زمان معین  باشد . دوره ریاست جمهوری برای پنج سال در کشور ولی در آمریکا  دوره ریاست جمهوری برای چهار سال معین شده است. محدود بودن قدرت در دوره معین  برای دموکراسی مهم است، چون  هم امکان رقابت سیاسی بین تمام کسانی مدعی قدرت است فراهم می کند و حکومت را از خودکامگی و تمایل به استبداد جلوگیری می نماید و  از سوی دیگر کسانی می­خواهند  دوباره برنده انتخابات باشند،  مجبور می­شوند، که رضایت عمومی را  در برابر  ارائه خدمات بهتر  به مردم به دست بیاورند . اصل بنیادین دیگر دموکراسی رضایت عمومی به اساس  برنده شدن در انتخابات و کسب رضایت مردم به کارآمدی کارآنان است. این امر مهم  سبب می­گردد، مسند نشینان قدرت در نظام دموکراسی کارنامه مثبت در کار  ازخود نشان بدهند. حکومت را کارآمد و پاسخگو نمایند.
 اصل مدت زمان اقتدار در نظام دموکراسی در مدت معین  نظام انتخابات عادلانه شفاف  وآزاد را لازم دارد، که باید اداره­ای تشکیل شود، که برگزاری انتخابات را به عهده بگیرند، که این امر نیز در قانون اساسی  پیش­بینی شده است: 
ماده یکصد و پنجاه و ششم،  کمیسیون مستقل انتخابات براى اداره و نظارت بر هر نوع انتخابات و مراجعه به آراى عمومی مردم در کشور مطابق به احکام قانون تشکیل می‌گردد.
   بنابراین  افراد برای اداره کمیسیون مستقل انتخابات بر گزیده می­شوند، باید افراد علی رغم داشتن و توانایی لازم مدیریتی بلند، باید قادر به جلب اعتماد مردم باشند، که مردم اعتماد پیدا نمایند، که اینان به آراء عمومی مردم خیانت نمی کنند و اینان امین رای مردم هستند، چون   نفس انتخابات و برگزاری انتخابات اصل بنیادین دموکراسی است امّا قانون انتخابات باید، برگزاری انتخابات  منصفانه شفاف و آزاد را تضمین نمایند و هم سلامت انتخابات را  تامین کنند. اکثر دموکراسی در جهان سوم به اساس  قانونی در قانون اساسی خوب نوشته شده است ولی در عمل انتخابات  و برگزاری انتخابات محقق کننده دموکراسی است، دچار بحران می شود، و سلامت انتخابات مخدوش می گردد.
 همیشه حکومت افراد را به کمیسیون انتخابات گزینش می­کنند، تا  وفادار به نیت  حکومت باشند، نه به اصول دموکراسی. این افراد هم تلاش به مهندسی انتخابات می­کنند. به هرحال خیانت به امانت مردم   جنایت به مثابه خیانت ملی شمرده می شود و کشیدن افراد به تقلب که رای نیاورده اند جنایت دیگری که افراد مستحق  پست انتخابی نبوده مستحق شناخته شده و افراد مستحق را که مردم به آنان اعتماد نموده است، حذف نموده است.   یک انتخابات غیر عادلانه، مبهم و غیر دموکراتیک جنایتی به اندازه کودتاه نظامی  علیه دموکراسی است و ا زهمه بدتر به اعتماد عمومی صدمه زده است.
بحران انتخاباتی  در نظام دموکراسی  ضربه بی ثباتی سیاسی به کشور وارد می کند، که کمتر از کودتا نظامی نیست و باید حکومت افراد را به پست کمیسیون مستقل  انتخاب نمایند، که وفا دار به دموکراسی باشند و آنان قادر به جلب اعتماد عموم مردم باشند و  در عین حال این افراد توان هدایت مردم را داشته باشند، که ارزشی  رای بدهند،  به افراد رای بدهند، که متعهد به تعهدات خود باشند و قدرت نمایندگی خوب از مردم  را داشته باشند.
 متاسفانه بحران مدیریت  چهارده ساله نظام دموکراسی با حمایت اجماع جهانی، فساد اداری را افزایش داد و انتخابات ریاست جمهوری  1393 کشور را به بحران عظیم بی ثباتی سیاسی کشانید، که صدمه این بحران از حملات طالبان  بر دموکراسی شکننده تر بود.
 باید رییس جمهور این بار بازهم به انتخاب کمتیه گزنیش وقعی نگذاشته و به ندای مردم پاسخ مثبت بدهند، چون کمیته گزنیش با مهندسی فقط دوستان خود را به رییس جمهور پیش کرده است و حقوق بخش عظیم از مردم را ضایع نموده است و این گونه مهندسی برای انتخاب کسانی باید انتخابات مدیریت سالم نمایند، خود بحران جدیدی  را خلق نموده و ستم را به مردم روا داشته است .
به هرحال باید افراد به کمیسیون مستقل انتخابات راه می یابند بدانند، که وظیفه شان سنگین است، از هرنوع مهندسی و  تقلب در انتخابات پرهیز نمایند و  به مسؤولیت های محوله  از تعین نظام انتخاباتی که  زمینه ساز مشارکت گسترده مردم و مشارکت کیفی مردم و انتخاب احسن نتیجه آن باشد، خوب عمل نمایند و انتخابات منصفانه، شفاف و آزاد برگزار نمایند، حتی  یک رای تقلبی هم به صندوق ها ریخته نشوند.  نتیجه آراء تبدیل به کرسی شود، که خود مردم انتخاب نموده است، نه آنان کارمندان  مستقل انتخابات بر خلاف رای مردم بیرون بیاورند و مردم هم بهترین ها انتخاب نموده باشند.
 دیگر بار کشور را به بحران مواجه نکنند، که قانون اساسی و  اصول دموکراسی پی هم نقض شود و مردم رنجدیده وطن از بحران سیاسی کشور دچار مصیبت های فراوان و  آسیب های جدی شوند، عبرت  باید گرفت چگونه  کشور به خاطر ناسالمی انتخابات دچار بی ثباتی سیاسی شد، دشمنان دموکراسی هر روز شهرها را تهدید به سقوط می­کنند.  بازار اقتصاد کشور به رکود اقتصادی کشیده شده و سرمایه ها از کشور فرار نمود. مردم اعتماد خود  در برزگزاری انتخابات از دست دادند و انتخابات بود ونبودش برای مردم یکسان شد.
ابراهیم حسن زاده: کابل_  22/عقرب/1395


۱۳۹۵ آبان ۱۳, پنجشنبه

واکنش بزرگان عصر امام در قبال مهاجرت حضرت امام حسین(ع)



 خود را به امام  حسین( ع) قیاس  نکنید(5)
 شخصیت مانند  حضرت امام حسین مفتخر ملقب به سید شباب اهل جنت از زبان پیامبر بود و مورد توجه واحترام خلفای راشدین بوده است .  به اساس روایت صواعق الحرقه(ص،177) دار القطنی این حدیث را استتخراج  نموده است:  روزی امام حسن (ع)  در مسجد النبی وارد شد، که  ابوبکر  بالای منبر رسول خدا مردم را موعظه می کرد.  امام حسن به خلیفه گفت: لطفا از  جایگاه جدم پایین شوید.  ابوبکر در جواب امام حسن(ع) گفت: تو راست می گوی! این جایگاه از پدر تو است. ابوبکر از منبر پایین آمد و نشست و امام حسن را  بغل نمود. عین واقعه را با خلیفه دوم هم روایت نموده است، که خلیفه دوم مانند ابوبکر  با امام حسن برخورد نمود و مثل این حدیث در باره  امام حسین (ع) نقل شده است. امام حسین در نزد خلفای راشدین منزلت و جایگاه رفیع داشته است و دانشمند ترین  با تقوی ترین صحابه رسول خدا بود و از  سوی قرابت نزدیکی به رسول خدا داشت. چنین شخصیت  بار سفرش را از مدینه  می بندند، قطعا بزرگان مدینه را  به واکنش می نماید:
1- عبد الله بن زبیر
در مکه، مردم و کسانی که برای حجّ به مکه مشرف شده بودند، به محضر آن حضرت می رسیدند، از جمله عبد اللّه بن زبیر که در جوار کعبه اقامت گزیده و سرگرم نماز و طواف بود، هر روز یا دو روز یک بار به محضر آن حضرت می آمد به امام پیشنهاد انصراز سفر و ماندن  در مکه را  می داد و به امام حسین ( ع) پیشنهاد خلافت را نمود.
 امام  حسین(ع)  در جواب  عبد الله بن زبیر  فرمودند:  پدرم به من خبر داد که در مکه شخصی به قتل می رسد. بدین وسیله حرمت خانه خدا شکسته می شود. من مایل نیستم که آن شخص باشم و اگر به مقدار یک وجب بیرون حرم کشته شوم، نزد من محبوب تر است، از این که در خانه خدا کشته شوم. به خداوند سوگند اگر در لانه پرندگان بروم، آنان مرا خارج ساخته و به قتل می رساند.(   ترجمه مقتل مقرم، ص169)
2- عبد الله بن عمر
  عبد الله بن عمر  از امام حسین خواست که در مدینه بماند، از عواقب این سفر امام حسین(ع) را برحذر داشت. امام حسین در جوابش گفت:  ای عبد الله برای خواری دنیا همین بست است، سر یحی نبی  را نزد ستمگری از ظالمان بنی اسراییل و سر بریده من نزد  ظالمی از ستمکاران بنی امیه برده شود.  آیا نمی دانی بنی اسراییل هنگام طلوع خورشید هفتاد پیامبر را  کشتند،  آنگاه  مانند روزهای گذشته به خرید  و فروش و به کار خود مشغول شدند، که گویای هیچ­کاری زشتی از آنان سر نزده است  و مرتکب هیچ جنابتی نشده. خداوند بر آنان عذابی مگر نفرستاد، عذابی سخت دردناک  جبارانه ای!!
 عبدالله بن عمر هنگامی دید که تصمیم امام به مهاجرت الی الله قطعی  و پایان سفر هم شهادت است ،  از امام خواست بازکن پیراهنت را  ببوسم آنجای را که پیامبر بویسده است. امام حسین بخن باز کرد، عبدالله سه بار به گلوی  اباعبدالله بوسه زد.
3-ام سلمه
 در ضحیح ترمذی  آمده است، هنگام امام حسین آهنگ سفر نمود، ام سلمه به امام حسین گفت:   از رفتنت به عراق دلخون می شوم، زیرا  از جدت رسولخدا (ص)  شنیدم: فرزند من حسین در  سرزمین عراقی در جای بنام کربلا کشته می شود. ای حسین این  تربت را  رسولخدا به من داده که نگاه دارم، هر گاه تبدیل به خون شد، شما کشته  شده اید.
 امام در جواب فرمودند:  مادرجان: من می دانم که به ظلم وجور کشته  خواهم شد، خداوند خواسته است، که خانواده  وجمع مرا پراکنده و سر گردان ببینند واطفال مرا کشته و یا اسیر بنگرند، در حالی که آنان از مردم یاری می طلبند ولی کسی به آنان کمک نمی کنند.
ام سلمه با تعجب  گفت: به سفری می روی کشته می شوی و پس به مدینه بمان.  امام در پاسخش گفت:  ای مادر امروز نروم فردا راهی خواهم شد، و اگر فردا نروم پس فردا خواهم رفت. سوگند به خدا چاره­ای جزئ مرگ نیست. من همانگونه تورا می شناسم، روز وساعت کشته شدن خود و قبر خود را  نیز می دانم، چنانچه به تو نگاه می کنم، به آنها نیز نیز می نگرم، اگر مایل باشی محل دفن یاران خود را نیز به تو نشان بدهم.  
4-محمّد بن حنفیة

محمّد بن حنفیه، قبل از حرکت امام حسین علیه السلام به ملاقات او آمد و گفت: «ای برادر! تو محبوب ترین مردم نزد منی و من از هیچ کس نصیحتم را دریغ نمی دارم، تا چه رسد به شما.. .. از بیعت با یزید کناره گیر و از سکونت در شهرها تا می توانی پرهیز کن. سپس نمایندگان خود را به سوی شهرها اعزام کن و [به این وسیله ] آنها را به سوی خودت دعوت کن؛ اگر تو را اجابت کردند و به بیعت با تو تن دادند، خدا را بر این نعمت شکر کن و اگر با دیگری بیعت کردند، این انتخاب بد به هیچ وجه مزیت و موقعیت تو را به دست فراموشی نخواهد سپرد.... »
امام حسین علیه السلام فرمود: «برادر! به کجا روم؟» محمّد گفت: «به سوی مکه حرکت کن. اگر آن شهر را مناسب اقامت دیدی، در آنجا بمان و اگر احساس کردی که مکه نیز جای امنی برای تو نیست، به بیابانها و کوهها رو کن و همیشه از نقطه ای به نقطه ای در حرکت باش تا آنکه سرانجام کار را دریابی.»
امام حسین علیه السلام در پاسخ فرمود: «ای برادر! تو نصیحت ملاطفت آمیز خود را از من دریغ نداشتی. امیدوارم که پیشنهاد تو مقبول و پسندیده باشد.»
و اضافه فرمود: «یا اَخِی وَاللَّهِ لَوْلَمْ یکنْ مَلْجَاٌ وَلا ماْوی لا بایعْتُ یزِیدَ بْنَ مُعاوِیةَ؛ ای برادر! به خدا قسم اگر [در دنیا ]پناهگاه و محل سکونتی نداشته باشم، هرگز با یزید بن معاویه بیعت نخواهم کرد.» محمّد گریست، امام از او تشکر کرد و فرمود: «ای برادر! خداوند تو را جزای خیر دهد که از سر خیر [ خواهی ]پیشنهاد کردی. من قصد عزیمت به مکه را دارم و خود و برادرانم و فرزندان آنها و پیروان من نیز بر این رأی اند. و امّا تو ای برادر! پس می توانی در مدینه بمانی و گزارشهای لازم را از اخباری که میشنوی برایم بفرستی و چیزی از نظر من پنهان نگاه نداری.»
محمّد بن حنفیه ملاقاتی نیز در مکه با امام حسین علیه السلام دارد که در آن ملاقات چنین عرض می کند: «ای برادر! تو مردم کوفه را خوب می شناسی و می دانی که با پدر و برادرت چه کردند و من می ترسم که سرنوشت شما نیز همان سرنوشت گذشتگان بشود. اگر مصلحت بدانی، در مکه بمان که هم جانت سالم می ماند و هم عزّت و احترامت محفوظ است.»
حضرت فرمود: «خوف این را دارم که یزید به طور ناگهانی مرا بکشد و من همان کسی باشم که با کشته شدنش حرمت حرم شکسته می شود.»
محمّد گفت: «پس به اطراف یمن بروید که مناطق امنی است.» حضرت فرمود: «در گفته شما تأمّل می کنم.» ولی فردای آن روز حضرت به سوی کوفه حرکت کرد. محمّد گفت: «چه شد که در حرکت عجله می کنی؟»
حضرت فرمود: بعد از رفتن تو، پیامبر را در خواب دیدم که فرمود: «یا حُسَینُ اُخْرُجْ فَاِنَّ اللَّهَ قَدْ شاءَ اَنْ یراک قَتِیلاً؛ ای حسین! بیرون برو که خداوند خواسته تو را کشته ببیند.» محمّد کلمه استرجاع را بر زبان آورد و گفت: «اکنون که عازم هستی، پس چرا زنان را با خودت می بری؟»
فرمود: «اِنَّ اللَّهَ قَدْ شاءَ اَنْ یراهُنَّ سَبایا؛ خدا خواسته که آنها را اسیر ببیند.»
 دو امر را با برادرش تاکید نمود: یکی هرگز به یزید بیعت نمی کند، دوم  اگر به لانه پرندگان هم برود، امام را از انجا خارج نموده و می کشند.
5- ابا هره اسدی
  ابا هره اسدی از امام خواست، به یکی از قبایل پناهنده شود و از سفر امام را بر حذر داشت، ولی امام در جوابش گفت: ای اباهره همانا بنی امیه مالم را گرفتند صبر نمودم و آبرویم را ریختند بازهم تحمل نمودم، خواستند خونم را بریزند ، پس حرکت کردم.
 چند امر از سفر امام استنباط می شود:   1-حفظ جان، ناموس، عزت و آبرو بر همگان واجب است.  امام علیه السلام  تاجای امکان دارد، از این سه چیز پاسداری می کنند.
2- حرکت با اهل و عیال اعلام به دنیا و تاریخ بشریت است، که با کسی قصد جنگ نداشته ، اما یزید  بر امام سخت گرفته است، تمام راه ها  به غیر از بیعت بر امام بسته است.
3- امام حسین  بیعت به یزید را بدعت  حرامی می دانسته  و این شیوه زمامداری سلطنتی و مبسوط الید بودن یک انسان فاسق رابر سرنوشت مسلمانان را رد نموده است، تا اعلام نماید، تمام بد بختی دنیا اسلام از این  شیوه زمام داری است!. به همه بفهماند کسی به قهر وغلبه قدرت را قبضه نماید، سبب مشروعیت حکومتش نمی شود و به هرنحوی که دلش خواست بر مردم به جور  و عداون حکمرانی نماید.  باید رهبر مدبر ترین و پاک ترین فرد از افراد امت اسلامی،  به خواست و اراده مردم مسلمانان  با شد و آن هم ، تنها خواست مردم نیز سبب مشروعیت نمی شود، باید فرد انتخاب شده مردم نیز واجد صفات رهبری باشد. دو امر در رهبری لازم است: یکی مردم  را  با اراده آزاد خود انتخاب نمایند. دوم باید رهبر  واجد صفات رهبری باشد،  حد اقل  مدیر مدبر.  پاکترین  فرد امت اسلامی و پای بند به قرآن و سنت رسول خدا  باشد.
4- دشمن حتی به هرنحوی بر امام دست پیدا می کرد، امام حسین را می کشت، امام حسین از کشته شدن  ناگهانی پرهیز کرد که دشمن ت آن را  توجیه کند،  مسؤولیت آن را به گردن کسی دیگری بیاندازد. امام  سفر را به نحوی مدیریت نمود، که نهایت قساوت یزید و یارانش برای کسب قدرت و نهایت فداکاری خود ویارانش برای یاری دین خدا نشان داد.




ر.ک: ارشاد مفید، ج 2، ص 35.
ر.ک: حیاة الحسین علیه السلام، دمیری، قم، منشورات رضی، ج 2، ص 310؛ قصّه کربلا، ص 81 - 82.
قصّه کربلا، ص 157.
17کامل الزیارات، ابن قولویه، نجف، مرتضویه، باب 23، ص 72.

۱۳۹۵ آبان ۶, پنجشنبه

هدف امام حسین (ع) از مهاجرت(4)



  
خود را با امام حسین (ع) قیاس نکنید!؟
  حضرت امام حسین به قراین تاریخی از خود مردم به مردم دلسوزتر بوده بود و مسلمان وغیر مسلمان دوست و دشمن  برای حل مشکلات و برای مشورت و تقاضای حاجت به درگاهش می آمدند و هیچ کسی هم از خانه امام زمان خود نا امید بر نگشته اند و حتی امام خجالت سایل را نیز برنتافته است.
امام حسین (علیه السلام) هنگام بخشش به سائل دچار شرم و حیا می‌شدند و بر او رقت می‌کردند. حکایت یک عرب بادیه‌نشین که از امام حسین (علیه السلام) ضمن خواندن ابیاتی درخواستی کرد، از آن جمله است. حضرت وارد خانه شدند و چهار هزار درهم در عبایشان پیچیدند و آن را به خاطر شرم و حیا از سائل از شکاف در خانه به او دادند و گفتند: بگیر، من از تو معذرت می‌خواهم که اگر در آینده مال و ثروتی به دست آوردیم، ابر رحمت ما بر تو خواهد بارید؛ اما چه کنم که زمانه متحول است و ما از مال و دنیا اندکی داریم.
نمونه دیگر این‌که امام به سائلی هزار درهم دادند. سائل آن را گرفت و شروع به شمارش آن کرد. خازن آن حضرت به او گفت: «مگرچیزی فروخته‌ای که بهای آن را با دقت می‌شماری؟» گفت: «بله، آبروی خود را داده‌ام.» امام فرمود: «سه هزار به او بدهید. هزار برای اینکه سائل است. هزار درهم برای آبرویش و هزار هم برای اینکه نزد ما آمده.»
نمونه سوم؛ شخصی نامه‌ای به امام داد. امام حسین (علیه السلام)  قبل از خواندن آن فرمودند: «خواسته‌ات برآمده است.» کسی از امام پرسید: «آیا ملاحظه فرمودید در نامه چه نوشته است؟» امام فرمود: «خداوند از انتظار او در نزد من به مقداری که نامه را بخوانم، سؤال خواهد کرد.» خصایص الحسینه ص 26.
 امام با این فضلیت تشنه قدرت برای کسب ثروت و به دست آوردن تیول و اقطاع نبودند. امام خیر امت  اسلامی و فلاح و رستگاری مردم را می خواست و قدرت را  برای اقامه قسط و بسط معنویت و نهادینه کردن فضیلت در جامعه می­خواست. قدرت ابزاری برای مرهم درد جامعه  می خواست و آن را هم به اخیتار و  اراده مردم گذاشتند که خود  به اساس بنیش خود انتخاب نمایند.
 امام در وصیت نامه خود اعلام نموده اند ، از سیاست مداران نیست فضای  جامعه را تنش آلود نماید از رقیب خود سهم زیادتری از منصب و پول عطا بیگرند و نه در پی کسب قدرت است که مانند شاهان کامروای نمایند و تنها برای این مهاجرت را اختیار کرده است، که مردم را  امر به معروف و نهی از منکر نمایند. بزرگترین منکر این است، خلافت اسلامی به سلطنت موروثی تبدیل شده و  پلید ترین آدمها زمام دار مردم شده است. این شیوه زمام داری همیشه  مردم را  در دنیا دچار سیاه روزی می کند و در آخرت  سیاه رو می کند و در نتیجه مردم خسرت الدنیا و الاخره می گردد.  این رسالت هر مصلح اجتماعی است ملت خود را از خطر آگاه نمایند.
 دوم به سیره  جد و پدرم عمل می کنم. من شایسته و  سزاوار تر از هرکسی به رهبری امت اسلامی هستم، اگر به این حقاینت تن در دادید، خود در دنیا و نسل آنیده تان با عزت  هستید و هم در آخرت مورد رحمت خدا قرار می گرید. اگر از حقاینت دوری جستید، ما کسی را اجبار نمی کنیم، خود در آخرت مسؤول سرنوشت پیش آمده هستید و باید روز قیامت در نزد حضرت حق  در پای میزان جوابگوی اعمال تان باشید و همیشه نسل آینده تان ذلیل به نوکری در برابر زور مندان  است و عادت به چابلوسی می کنند و به جای شیرینی عدالت تلخی ستم را می نوشید، که همیشه گلوی تان را بسوزاند و غصه های شما تمام نشود. کسی به صدای مظلومیت تان گوش ندهد،  به اغاثه شما گوش شنوای پیدا نشود.
 سوم با هیچ کسی قصد جنگ ندارم ولی از خود مردانه دفاع می کنم.      
 امام حسين (علیه السلام) قبل از اين كه از مدينه به سوي مكه حركت كند, به برادرش (محمد بن حنفيه ) اين وصيت را نوشت :«بسم الله الرحمن الرحيم . هذا ما أوصى به الحسين بن على الى أخيه محمد بن الحنفيه : انّ الحسين يشهد أن لااله الاّ اللّه وحده لا شريك له و أنّ محمّداً عبده و رسوله جاء بالحقّ من عنده و أنّ الجنّة حق و النار حقّ و الساعةآتيةٌ لاريب فيها وأنّ اللّه يبعث من فى القبور و أنّى لم أخرج أشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و انّما خرجت ُلطلب الاصلاح فى أمّة جدى 6أريد أن آمر بالمعرفو و أنهى عن المنكر و أسير بسيرة جدّى و أبى على بن أبى طالب فمن قبلنى بقبول الحقّ فالله أولى بالحقّ و من ردّ على هذا أصبر حتّى يقضى الله بينى و بين القوم و هو خيرالحاكمين . و هذه وصيّتى اليك يا أخى وما توفيقى الاّ باللّه عليه توكّلت و اليه أُنيب » .(1)
ترجمه : به نام خداوند بخشنده مهربان . اين وصيت حسين بن علي به برادرش محمد بن حنفيه است . همانا حسين شهادت مي دهد به وحدانيت خدا و به رسالت محمد كه از طرف خدا به حق آمده و شهادت مي دهد كه بهشت و جهنم حق است و شكي در برپايي روز قيامت نيست و خداوند همه مردگان را زنده خواهد كرد. خروج من بر يزيد براي ايجاد فتنه و فساد يابراي سرگرمي و خودنمايي نيست , بلكه براي اصلاح امور امت جدّم رسول خدا است . من تصميم گرفته ام امر به معروف و نهي از منكر كنم و از سيره و روش جدّم و پدرم علي بن ابي طالب پيروي كنم . اگر كسي دعوت به حق را پذيرفت , خداوند سزاوار به قبول آن است . اگر كسي آن را نپذيرفت , صبر خواهم كرد تا خداي متعال ميان من و اين جماعت داوري كند و او بهترين حكم كنندگان است . اين وصيت من است به تو اي برادر, و توفيقي نيست مگر با كمك خدا. توكل بر او مي كنم و به سوي او انابه مي نمايم .
پي نوشت:
1. مقتل الحسين مقرم , ص 156 به نقل از مقتل خوارزمي , ج 1 ص 188 و مقتل العوالم , ص 54



۱۳۹۵ آبان ۴, سه‌شنبه

انتخاب مهاجرت حضرت امام حسین(ع)(3)




خود را با امام حسین قیاس نکنید؟
با توجه اسناد تاریخی امام حسین در مدینه می ماند، یا ترور می شد،  یا با جنگ عمومی در مدینه روبرو می شد و حرمت مدینه النبی شکسته می شد. دوم  امام  با نقض عهدمعاویه در شیوه زمامداری نموده بود، با شدت مخالفت کرده بود، که معاویه یزید را  به عنوان جانشین خود معرفی نموده  بودو اعتراض داشت.  امام به اساس همان  سنت رایج خلفای راشدین از معاویه خواست باید رهبری جامعه را به خود مسلمانان می گذاشت و دوم شخص یزید شایستگی رهبری دنیا  اسلام  نداشت. البته امام معصوم بود، ما حق  روشن  کردن تکلیف برای امام نداریم ولی می توانیم  از قراین استنباط نمایم که امام  بیعت با یزید را حرام و بدعت در  نظام حکومت داری می دانسته است. از سوی دیگر وظیفه داشت مردم را به حقایق آشنا نماید.   در مدینه جای بر امام تنگ شده بود.
 امام به اساس وظیفه شرعی  اقدام به مهاجرت نمود، او به اساس  این آیه مبارکه إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمْ قَالُواْ كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الأَرْضِ قَالْوَاْ أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِيهَا فَأُوْلَئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءتْ مَصِيرًا(النساء/97)  کسانى که فرشتگان (قبض ارواح)، روح آنها را گرفتند در حالى که به خويشتن ستم کرده بودند، به آنها گفتند: «شما در چه حالى بوديد؟ (و چرا با اينکه مسلمان بوديد، در صفِ کفّار جاى داشتيد؟!)» گفتند: «ما در سرزمين خود، تحت فشار و مستضعف بوديم.» آنها [= فرشتگان‏] گفتند: «مگر سرزمين خدا، پهناور نبود که مهاجرت کنيد؟!» آنها (عذرى نداشتند، و) جايگاهشان دوزخ است، و سرانجام بدى دارند.
 امام حسین از مجلس ولید که بیرون آمد شب را در زیارت قبر جد و مادرش سپری نمود، این امر نشان می داد  خطر تعدی و تجاوز به امام نزدیک بوده است. دوم امام با تمام اهل عیال خود  از خورد و بزرگ  به قصد مکه  شهر مدینه را ترک نمودند به دنیا اعلام نمایند قصد جنگ باکسی را ندارند و  در مدینه هم جای ماندن ندارند،  از ناچاری  مهاجرت می نمایند، شاید در طول سفر فرجی حاصل شود و اوضاع تغییر نماید  تا مردم بیشتر به پیام امام آشنا شوند، از حقیقت آگاه شوند. امام خیر امت اسلامی را می خواست، تا مردم با انتخاب خود از سلطه حاکم جور خلاص شوند. این امر  را گزارش تاریخی و  اظهارات امام نیز تاییدمی کند:
ابن اعتم، الفتوح، ج 5، ص 12؛ وقعة الطف، ص 81. اما در مدينه افراد باند اموي - به ويژه مروان بن حكم كه وليد در موارد سخت و از جمله اين مورد با او مشورت مي‏كرد - او را به شدّت تحت فشار قرار مي‏دادند تا خون امام(ع) را بريزد؛ چنان‏كه در همان آغاز وصول نامه، وقتي وليد با مروان مشورت كرد، مروان گفت: نظر من آن است كه در همين لحظه به دنبال اين چند نفر فرستاده و آنان را ملزم به بيعت و اطاعت از يزيد كني و اگر مخالفت كردند، قبل از آنكه از مرگ معاويه مطلع شوند، سرهاي آنها را از تن جدا كني؛ زيرا اگر آنان از مرگ معاويه با خبر شوند، هر كدام به طرفي رفته و اظهار مخالفت كرده و مردم را به سوي خود دعوت مي‏كنند.وقعة الطف، ص 77.
مام حسین(علیه السلام)، در انتهای شب یک شنبه، دو روز مانده به پایان ماه رجب سال 60 قمری، به طور آشکار و به قصد عمره راهی مکه معظمه گردید.
امام حسین(علیه السلام) هنگام خروج از مدینه، این آیه شریفه را که در شأن حضرت موسی(علیه السلام) به هنگام فرار از ستم فرعونیان نازل شده بود، تلاوت می کرد:
فَخَرَج مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ، قالَ رَبِّ نَجِّنی مِنَ الْقَومِ الظّالِمینَ؛(قصص/21) پس در حالی که هراسان بود، از شهر بیرون شد و ]در آن حال[ گفت: پروردگارا! مرا از دست گروه ستم کاران رهایی ببخش.
آن حضرت آیه مزبور را مکرر تلاوت می نمود و از راه عمومی و رسمی میان مدینه و مکه حرکت کرد. گروهی از همراهان عرض کردند: ای پسر رسول خدا(صل الله علیه و آله )! اگر از راه معروف و شناخته شده نروید و به مانند عبدالله بن زبیر از بیراهه سفر کنید، نیکوتر است و از گزند دشمنان ایمن خواهید بود.
امام حسین(علیه السلام) فرمود: لا، و الله لا افارقه حتی یقضی الله ما هو قاض؛ سوگند به خدا نه، من از این راه جدا نمی شوم تا خدا درباره ما آن چه خواسته است حکم نماید.
بدین گونه، آن حضرت به همراه خانواده و همراهان خویش، از مدینه راهی مکه معظمه گردید.  امام هیچ نشانه دال که  تصمیم به جنگ نداشت، امام  تنها  مردم را از وضعیت بد که در حکومت یزید در انتظار مردم آگاه می کرد و با حرکت  سنت معاویه در رهبری مسلمین از مسیر مسالمت آمیز رد می نمود، امام از خود مردم تقاضای نافرمانی اجتماعی داشت، که این سنت  معاویه در زمام داری که سلطنتی است، سبب فساد و عقب افتادگی امت اسلامی می شود و این سنت زمامداری عامل همه بد بختی ها در جهان اسلام می گردد. امام با توجه به منافع نسل آنیده اسلامی یک حرکت مسالمت آمیز را دنبال می کرد و  در سفر نیز این حقایق به عنوان بهترین  صحابه خدا و دانشمند ترین فرد زمان خود به مردم به میان می گذاشت. این رسالت هر انسان مصلح اجتماعی است که مردم  را از وضعیت مطلع نمایند و خطرات را گوش زد نماید. کسی با زن بچه خود  سفر نمایند؛ خود نماد اعلام  عدم جنگ است، مهاجرت می کنند. به  یک امر نا مطلوب عتراض اجتماعی نماید که از بدعت ناروا  و به آینده مسلمانان و نسل های آینده  مسلمانان  فساد آور است از راه مسالمت حقیقت را بیان کن که یزید شایسته رهبری دنیای اسلام نیست. این بهترین حرکتی که تاریخ نشان  می دهد. امام مانند هر قدرت طلب  به سران قوم پول و منصب وعده می داد، و هرکسی به نحوی امتیاز می داد، با توجه به شخصیت  ضعیف یزید   در صف سقوط قرار اشت ولی امام از این ابزار فاسد استفاده نکرده با تمام صداقت تنها  قدرت  را با حمایت مردم، که خود به این آگاهی رسیده باشند، می خواست و در حوزه انتخاب خلیفه مسلمانان کاندیدا بود، که شایستگی داشت ولی همین شایستگی را به زور شمشیر به مردم تحمیل نکرد. بل که امام خود به وظایف شان اشنا شوند و به تکلیف خود شان عمل نمایند.  به مردم آزادی داد که می توانند کسانی دیگری انتخاب نمایند که  به سنت رسول خدا عمل نمایند.
1-معالم المدرسیتن (سید مرتضی عسکری)، ج3، ص 55؛ ارزیابی انقلاب حسین (محمد مهدی شمس الدین، با ترجمه مهدی پیشوایی)، ص 203
2- وقایع عاشورا (سید محمد تقی مقدم)، ص 156
3- معالم المدرستین، ج3، ص 57
4- الارشاد (شیخ مفید)، ص 375
5- وقایع عاشورا، ص 160؛ معالم المدرستین، ج3، ص 57
6- لهوف سید بن طاووس (ترجمه عقیقی بخشایشی)، ص 38
7 وقایع عاشورا، ص 164
8- الارشاد، ص 375؛ وقایع الایام (شیخ عباس قمی)، ص 329
9- سوره قصص (28)، آیه 21
10- الارشاد، ص 337؛ وقایع عاشورا، ص 18