Google+ Followers

۱۳۹۴ آبان ۸, جمعه

تقابل دین مداران و سکولارهای هزاره(6): روحانیت ستیزی




  سکولار های هزاره بعد از دین ستیزی( تشیع) و عاشورا ستیزی  بر سومین خاکریز  جامعه هزاره حمله  نمودند، جامعه روحانیت شیعه( ملاها) بود:
  اول در هر جای دنیا  چه دین ابتدای از نوع توتم پرستی حتی دیانت ساده­ای مانند، آیین شنتوی جاپانی باشد، نیازمند به عناصر انسانی است، که معلومات راجع به رسم، رواج و معارف مربوط به دین را داشته باشند و آنان به نیازمندی دینی مردم پاسخگو باشند. کسانی متولی این امور می­شوند، بنام ملا ، روحانی و پیشوا  یاد می­شوند.
دوم در هرنهاد اجتماعی سوء استفاده و کاستی وجود دارد و در نهاد های دینی هم از سوی بشر دوپا اداره می­شود، نیز سوء استفاده و سوء مدیریت وجود دارد. خود نویسنده نظام روحانیت شیعه حتی مراجع دینی را نقد نموده­ام و از دم نقد من کسی جان سالم به در نبرده است. نقد و انتقاد غیر از دشمنی و عناد است.
 گروه سکولار بدون که عقل سکولاری را در ترازو بگذارد، که  دشمنی آنان به دیانت سود  به نفع مردم دارد و یا ندارد؟ به اساس تقلید از رنساس فرانسه به جان نهاد دینی( روحانیت) افتاده اند، تمام زحمات جامعه روحانیت را نادیده می­انگارند و روحانیت و ملا ها را عناصر انگلی اجتماعی می­پندارند و از جیب مردم تغذیه می­کنند،  آنان را بار دوش جامعه می­دانند. برای  خورد کردن نهاد روحانیت از تحقیر و توهین تا سلب مشروعیت آنان از تمام ابزارهایی موجود در این مدت استفاده نمودند. کسانی از نهاد های جاسوسی موساد و برخی مؤسسه های غربی در برابر انجام پروژه های ضد دینی پول دریافت کرده اند و یا از منبع قدرت فاشیسم قومی صله­ای دریافت نموده­اند ویا چوکی دولتی نوید داده شده است و از منظر عقل سکولار منافع شخصی شان به قیمت خیانت به مردم تامین شده، این گونه رفتار­ها قابل توجیه  است، امّا به قیمت شرارت! کسانی عمله اماتور به قول هزاره ها گوساله به گردکوچ اقدام به شرارت نموده اند، کار بسی دور ازخردورزی سکولاری انجام داده­اند. مفت خیانت به مردم خود نموده و آب را به آسیاب دشمن جاری نموده است.
درجامعه افراد در برابر کار خود مزد دریافت می­کنند.  برخی شغل­های به نحوی است، کارگر مزد خود را مستقیم از صاحب کار دریافت می­کنند و صاحب کار به اساس  نیاز مبرم به کار دارد، داوطلبانه مزد کارگر را پرداخت می­نماید. برخی مشاغل عمومی است، تنها متولی آن منابع عمومی است. کارمندان دولت کشوری و لشکری مزد خود را  از منابع عمومی ( بیت­المال)دریافت می­کنند. کار اگر مناسب با مزد و امتیازات دریافتی نباشد، جفا و خیانت شمرده می­شود، حتی هرکسی در هر مقامی باشد. کارهای عمومی را به اساس نیاز حکومت ساماندهی و طراحی می­نماید.
در هردو کار برخی کارها اثر عینی ندارد، بلکه تاثیر کار ذهنی است، مانند مشوره وکیل، طبابت طبیب و مشوره روانشناسان نتیجه ذهنی دارد، کار ملاها اثر ذهنی دارد، به هنجاری های  مثبت کمک می­کنند و  کار شان حفاظت از هنجار و استادگی در برابر ناهنجاری ها است. درحقیقت کار ملاها پیشگیری از جرایم است.کار دوم ملا در عرصه جهان بینی و مبانی باور های دینی و حقوق دینی است.اگر کار حقوق دان و یک معلم تربیتی و یک نظریه پرداز اجتماعی کار است، کار ملا هم کار. فرق کار ملا دارد، با کار های دیگر در این است:  اول باید کار ملا با قصد قربت بدون مزد باشد، در کار امور دینی ملا حق ندارد، که از مردم مزد مطالبه نمایند، مانند روان شناسان و نهادهای مشورتی.!
دوم: ملا هم در اسلام حق رهبانیت ندارد، که کمترین نیاز را داشته باشند. ملا هم تشکیل خانواده می­دهند، فامیل او هم حق دارند، مانند سایر خانواده هاحمایت شوند. برای این امور صاحب شریعت منابع عمومی مانند خمس و زکات را قرار داده اند. هرچند بخش از موارد مصرف این منابع برای امور دینی است وبخش اعظم آن را سهم فقرا و مساکین و موارد عام­المنفعه تشکیل می­دهند. مالیات دینی در اسلام به نفع نیازمندی عمومی طراحی شده است و تربیت عالم دینی و کار امور دینی بخش از نیازمندی عمومی است و برای همین منظور غرب سه تا نیم در صد از مالیات را به نفع امور دینی اختصاص می دهند. بنا بر این دشمنی و عناد با نهاد دینی از آدمی  سر می­زند، به اندازه خردل هم عقل سکولاری در سرش نداشته و ندارد.!
درجامعه برخی شغل­ها است، اصلا کار انجام نمی­شود، ولی چیزی بنام کمیسیون می­ستاند، دلالی ها نوعا از این قبیل است. تمام بازاریاب های کار انجام نمی­دهد ولی  بازهم حق­الزحمه خود را دریافت می­دارند. شغل­های واسطه­گری همه از این نوع سنخند، کسی به اینان زالو نمی گویند. امّا به ملا ها که به شغل شریف مشغولند دیدگاه منفی دارند. این جای تعجب است و چرا نگاه بشر اعور است.
معارف دین اسلام که خود بخش از اعظم علوم انسانی دنیا اسلام را تشکیل می­دهد:  فقه و اصول فقه و علم الحدیث از رجال تا تاریخ احادیث و فقه و علوم قرآنی وتفسیر و کلام و فلسفه اسلامی و با توجه با مذاهب و مکاتب کلامی و فقهی و تفسیری با علوم پیشنیاز خود از صرف و نحوی و ادبیات عرب و علوم مرتبط به خود حتی تاریخ اسلام و تاریخ­دنیا اسلام همه از نیازمندی های عمومی است. زیرا قرآن و حدیث متن است و فهم متون این میراث گرانبها نیاز به آموزش دارد. باید علوم دینی در جامعه آموزش داده شود، حتی حکومت سکولار هم باشد. ولی هیچ حکومتی خود را از آموز ش علوم دینی مبرا نمی­تواند، زیرا علوم دینی از نیازمندی های عمومی جامعه است. ولی  در گذشته و تا کنون حکومت ها در این عرصه درست کار نکرده است،  خود مؤمنان با پرداخت  حق­الله وحق­الناس زمینه نهادی بنام روحاینت را حمایت نموده است و تا این نهاد افرادی را به اساس نیاز مردم تربیت نمایند.این امر دواطلبانه و خود انگیخته است، که اجبار در آن راه ندارد و صاحب شریعت از همه خواسته است: هر ملا کارهای خود را در قبال دیانت به قصد قربت انجام دهند و از هرنوع غرض دنیا کارشان پاک نگاهدارند. ولی مدیریت امور خود انیگیخته مشکل است و در این امر گاهی اغراض متفاوت سبب عرضه های می­شود، مناسب ذایقه روز جامعه نیست و با روح دیانت سازگاری ندارد، این آفت در دامن نهاد دینی است، مثل سایر نهاد های اجتماعی دچار آفت می­شود.
 اسلام دینی است، که با خواندن آغازشده است: فهم قرآن و خواندنش، فهم سنت و قرائتش نیاز به خواندن دارد. اصول آموزش دینی همه را مکلف می­نماید، که خواندن و نوشتن را هر مؤمنی یاد بگیرند. در اسلام اولین مربی این امور ملا بوده است، خود کلمه ملا(آخند) به کسی اطلاق می­شده است، که خواندن و نوشتن را بلد بوده است و خواندن و نوشتن را به دیگران یاد می­دادند. البته تا پیش از هجوم لشکرشی عبدالرحمان به اساس یافته های تاریخی مردم هزارستان در فرهنگ شفاهی به اساس سنت: جمعه­خوانی و پنج­شنبه­خوانی و ایام مذهبی مانند عاشورا درسطح بالاتری قرار داشته و امروز هم در سطح بالاتر قرار دارند. در گذشته پیش از دوره استئصال مکتبخانه های هزارستان در کنار آموزش قرآن و فنون قرائت قرآن نصاب صبیان،  مقامات حمیدی و  اصول ریاضی و خوش نویسی تدریس می­نموده است. کسی از مکتبخانه فارغ می­شده میرزا بوده و به کار حکومت داری مشغول می­شده است و افراد به آموزش ملای سوق داده می شده  که در مکتبخانه خوش درخشیده­بودند. اسناد مهاجران نشان می­دهد چگونه در زمان هجرت هزاره­ها مکتبخانه­ها را فعال نموده­اند، حتی زنان مشغول این کار بوده است و در مشهد مادر شیخ علی اصغر مکتبخانه­ای داشته که با آمدن آموزش مدرن، مکتبخانه  مادر شیخ علی اصغر را یکی از مکاتب مدرن قرار می­دهد. تمام مضامین و اصول درسی این بانوی مهاجر را پایه ها تدریس در مکاتب ابتدای قرار می­دهد. پایه معارف را همین مکتبخانه ها تامین نموده و همین معلم های مکتبخانه و ملاها اساتید مکاتب بوده است. اساس معارف مدرن در هرکشوری اسلامی را ملا بنا نهاده است. با اعزام دانش آموز و دانشجو به کشورهای غربی و تربیت نسل جدید از معارف تربیت شد. آهسته امور معارف(آموزش مدرن) از دست ملاها خارج شده است. تمام ادبیات غنی تاریخی در کشورهای اسلامی اثر ملا است و عده ای به خاطر کار ملا ها که گنجینه های ادبی  است، بی اعتبار نمایند، به عرفا و فرقه های عرفانی حمله نموده و تمام یافته عرفانی صرف خیال و اوهام پنداشته است،چون شناخت اشراقی و وحیانی با خرد سکولار در تضاد است.
درکشور ما کسانی در برابر تهاجم­های بیگانه استاده است و توانسته است، حداقل به عنوان میرزا در دستگاه حکومت ازمردم خود دفاع نمایند و ماننده نویسنده طبقات ناصری که تاریخ مردم خود را بعد از حمله مغول ها به تحریر آورده است و ملا فیض محمد کاتب در لابلای گزارش نویسی تاریخ مردم خود را نیز نگاشته با تمام مهارت ستم­های رفته بر مردم خود را ثبت نموده، ملا بوده است و امثال این ها ملا بوده و زیاد  هم بوده­­اند و در هرمنطقه به داد مردم خود رسیده اند. افتخار این مردم ملاها بوده است، حتی شما روشنفکر سکولار هم سنگ دفاع ملا فیض محمد کاتب را به سینه می زنید.! ملا ضعیف و قوی دارد ولی استثنا ندارد.
 در نظام دژخیم و برای بیرون بردن مردم از  زندگی در تقیه بازهم ملا ها پیشگام بوده است واولین مرد مبارز که چهارده سال  عمر شریف خود را در زندان سپری نمود، ملا بود: علامه شهید  سید اسماعیل بلخی و یارانش بودند و کسانی مانند اسماعیل مبلغ و آقای شریفی جاغوری در مجلس شورای ملی در برابر نابری ها استادند، ملا بودند و شاگردان ملاخانه ها بودند، نه انگریز را دیده بودند و نه هم یک روز به دانشگاه درس­خوانده بودند. آیا این خدمات ملا ها نا دیده گرفتند ظلم و زور گوی نیست؟.
 اولین هسته های مبارز مستقل علیه  خودکامگی های حکومت وقت، ملا ها بوده است، که امروز رهبر تمام مقاومت و جهاد بلا استثنا ملا بوده و است.  امروز هم ثابت نموده است اگر همین دو ملا، استاد خلیلی و محقق نباشند، شما تمام منافع مردم را به پول، مقام و سیمن­تن می فروشید، برخی از یاران شما به وکالت و وزارت رسیدند، برای متاع دنیا چه پَستِی­های را انجام دادند که قلم از نوشتنش خجالت می کشد. بخشی از فعالیت شما حذف شیخین( استاد خلیلی و محقق) و سلب مشروعیت شیخین بود ولی شما ها در زیر چپن همین دو بزرگوار به نان ونوای رسیدید  و برای خود مصونیت ایجاد نمودید، زهی شرم! که هم تمام توان خود را برای ازکار انداختن شیخین به کار بردید و بازهم نان تان را تنور شخین پخته می­نمایید! در مذهب شما هدف وسیله را توجیه می­نماید.  جهادی ها  را تا دیروز به عنوان جنگ سالار مورد اهانت قرار می­دادید. در این کشور جهادی ها را به بهانه که تحصیلات اکادمک ندارند، از بدنه نیروی های امینتی کنار زدید ولی امروز درک شد، تنها کسانی در برابر دژخیم طالب و داعش توان استادگی را دارند، جهادی ها به ویژه و ملا هستند. امروز با ختم حقوق دالری چه کسانی از کشور گریخته اند و مردم را تنها گذاشته اند و  با توسعه جنگ چه کسانی مردم را تنها گذاشته بودند و می­گذارند.!
 در عرصه فرهنگی  بعد از1342 که فضای سیاسی کشور تا حدودی بازشد و مردم من و شما اجازه سفر و زندگی در شهر ها را یافتند.  خوب کسانی به عنوان نظامی و  کارمند دولت هم بودند و بچه های شان به مکتب و دانشگاه راه یافتند ولی بفرمایید کارعلمی حد اقل در حوزه تخصص شان مورد قبول دانشگاه منطقه واقع شده باشد نشان بدهید؟ امروز در تمام هزاره جات مکاتب حتی در زیر خیمه باز است، این هم کار ملا بود ذهن مردم را آماده نمودند، تا مردم به هر قیمتی می­شود، بگذارند بچه های شان درس بخوانند. در همین کشور 223 ولسوالی معلم زن ندارند و 244 ولسوالی مکتب دخترانه ندارند. این مردم علیه ملا و خان دهاتی انقلاب نمایند. این مناطق بیش از دو برابر هزارستان از نظر مساحت می­شود.
 در عرصه تاریخنگاری در گذشته و حال کسانی در  این زمینه اثر خلق نمودند، همه ملا هستند:  از ملا افضل ارزگانی تا شیخ عیسی، استاد ناطقی شفاهی، فاضل کیانی و شیخ یزدانی و غیرو... هم آخند بوده است و این کارهای بزرگ که انجام شده،  به دست آخند سامان یافته است و در عرصه سایر علوم آثار در حوزه ادبیات عرب مرحوم ملا شیخ موسی بامیانی،  مرحوم ملا مدرس افغانی خلق  نموده تمام دانشگاه عرب به عنوان منابع دست اول قبول دارند. در زمینه فقه و اصول فقه آیت الله فیاض و مرحوم آیت الله سید سرورواعظ و دیگران  تولید نموده که از منابع تحقیقات محققان دنیای اسلام  قرار دارند و امروز رساله های علمی که طلاب تولید نموده است، از نظر ارزشی با تمام تولیدات دانشگاهای افغانستان برابری می­کند و حتی تمام پیشوایان سکولار مقدمه خیز خود را از امکانات ملا و فضای ملای استفاده نموده اند. امروز بهترین نویسندگان و محققان که اثر شان در یک محیط علمی اعتبار داشته باشد، اثر  ملا  است و یا اثر ملای که از سلک ملای به خاطر نان بیرون شده­اند.
 اگر کار همین ملا ها را از حوزه فرهنگ هزاره حذف شود، هزاره ها دیگر در حوزه ثقافت چیزی برای نمایش دادن ندارد.
 البته ما هم قبول داریم که ملا های ما در آموزش مهارتهای زندگی شهری به مردم خود ناتوان بوده است و قبول داریم از مسجد و محراب استفاده بهینه نشده است ولی با همه ضعفهای که داریم. کارهای  که ملا ها انجام داده اند، ­حد اقل برخی از هنجار ها پاسداری نموده است،  مردم در جمعیت متراکم و گرسنه برچی مردم شب راحت به خواب می­روند، نتیجه تبلیغ ملا است و اگر همین هنجار ها و باورها از بین بروند، در برچه آدم آدم را می خورند. پس  روحانیت ستیزی حتی با  عقل سکولاری یک حرکت نابخردانه است، راه به جای نمی برد تنها شما آبروی خود را می برید و بس! توصیه می کنم تولید نفرت و دشمنی کار عاقل سکولار هم نیست، بیایید به چیزی بیاندشید، که به خیر همه تمام شود، مردم بهرمندشوند.! بیش از این خود را رسوا نسازید!

۱۳۹۴ آبان ۵, سه‌شنبه

استاد عرفانی از دار فانی به جهان بقا سفر نمود.




إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ

  استاد عرفانی فرزندی از خانواده محروم بود و در آغاز کودکی از محبت پدر محروم می­شود، امّا با درایت و عزم آهنین مادر استاد را به مکتبخانه فرستاد. استاد با سرعت باور نکردنی در زمان اندک به قرائت قرآن و خواندن و نوشتن مسلط­ شد. استاد در کنار مادر به کارهای روز مره روستای می­پرداخت، به نحوی کار می­کرد، که بی آدمی و تنهای مادر را  نیز جبران می­نمود. مادر با همه تنگ دستی ها و همسایه دیگران امّا با همت بلند، نوردیده خود را به مدرسه دینی  سیاه دره، به پیش آیت الله شیخ موسی کلانی فرستاد، تا استاد صرف و نحو را تمرین نماید. در زمان کوتاه  به سر درس مطول و معالم نشست. در نتیجه  استاد در قطار طلبه های موفق در آمد، مورد توجه بزرگان منطقه قرار گرفت. با رونق گرفتن مدرسه دینی محمدیه زارین استاد با حمایت یگانه مادرش رحل اقامت برای فراگرفتن دانش دینی در این مدرسه  انداخت.  در این مدرسه بازهم درخشید و از طلبه های سرشناس منطقه شد، که مرحوم آقای رییس  از زیرکی و نو اندیشی و رسک پذیری استاد بار ها با سایر طلبه ها یاد آور شده و توصیف نموده بود.
 مرحوم آیت­الله دریافت، استاد عرفانی طلبه ساده و معمولی نیست، بل که دارای اندیشه عدالت طلبی و خواستار تغییر وضعیت موجود مردم به وضعیت بهتر است و  بر خلاف دیگران به مطالعه کتاب علاقه­مند است. با ناداری  شکننده بازهم به تهییه کتاب مبادرت می­نماید.  مرحوم آیت­الله رییس به همگان گفته بود، این مرد، خون شهید بلخی در رگهایش می­جوشد. در طی چندسال که در مدرسه دینی زارین بود، بر خلاف معمول شیوه آموزش مر سوم، استاد در آموختن دروس رایج پیشرفت زیاد نمود.
 استاد خدمت سر بازی دوره مکلفیت را سپری می­نمود. در دوره سربازی استاد فرصت یافت با سایر بزرگان و آزادی خواهان کشور نیز آشنا شود و ارتباط منظم را با این شخصیت­ها برقرار نمود. استاد از دایره کوچک یکاولنگ به سراسر هزارستان فعالیت های بیداری بخش خود را با دوستان خود توسعه داد. در این مدت بازهم نیاز به علم و تحصیل را احساس نمود و بعد از مدتی برای تکمیل دوره تحصیل خود عازم کشور عراق شد. استاد در مدتی که در عراق بود، علاوه بر تحصیل  با بزرگان جنبش شیعی در دنیا عرب و ایران نیز آشنا شد و با ارتباط تنگاتنگ با مرحوم رهبر کبیر فقید انقلاب اسلامی ایران امام خمینی،  شهید باقر صدر، امام موسی صدر( رضوان الله علیهم) و سایر شخصیت های درجه دوم انقلابی داشت و قادر به اعتماد سازی بین مبارزان افغانستان و شخصیت­های دنیا اسلام شد. وضعیت هزارستان و اوضاع سیاسی را  کشور را برای آنان شرح داد و آنان را در جریان قرار داد و در واقع یک همبستگی بین المللی بین مبارزان افغانستانی و  مبارزان دنیا اسلام به وجود آورد.
 استاد عرفانی برای سازماندهی بین نیروی های مبارز هموطن ساکن ایران و افغانستان چند بار به این دو کشور سفر نمود. حاصل رفت و آمد های استاد در حقیقت  به ایجاد  هسته اولیه سازمان نصر منجر شد، استا در سفر خود با چهره های شاخص مبارز جوان کابل استاد خلیلی و استاد شفق و استادان شهید موحدی و رضای و سایر همرزمان کابل و استاد مرحوم واعظی شهرستانی و شهید حسینی دره صوفی و اخلاقی،  استادسید غلامحسین موسوی و استاد ناطقی کیو (شفاهی) و سایر دوستان نجفی و جناب استاد شهید مزاری و شهید سید عبد الحمید سجادی و استاد صابری ر لعلی و سایر دوستان هسته اولیه سازمان سیاسی را پایه ریزی نمود و در نهایت با نام سازمان نصر اعلام موجودیت نمود و در برابر  نیروی متجاوز شوروی سابق برای رهای کشور از اشغال اقدام  مبارزه مسلحانه نمود و استاد در تمام سنگر ها از غرب تا شرق و از شمال به جنوب افغانستان با مجاهدان همدمی و همگامی و سفر نمود.
 استاد از جمله شخصیتهای بود، با توجه به ضعف فعالیت سیاسی احزاب شیعی در عرصه سیاسی اقدام به تشکیل وحدت نیروی های مبارز ضد اشغالگر نمود حتی با سعه صدر  مجاهدان خلق افغانستان که بنام جبهه مستضعفین یاد می­شد نیز در  حزب وحدت پذیرفت. استاد با توجه به همین رویکرد خاطرات خود را  در یک کتاب از کنگره تا کنگره را نوشت و اسناد نشان می­دهد که استاد چه رنجها و تلاش نفسگیر برای پایان دادن منازعه داخلی بین احزاب شیعی انجام دا ده است و همچنان استاد در دوره مقاومت غرب کابل و مقاومت در برابر طالبان در کنار استاد شهید مزاری و استاد خلیلی مانند کوه استاده بود. معاونت حزب وحدت اسلامی و عضوی شورای مرکزی  حزب وحدت اسلامی و مشاور رییس جمهور کرزی و سناتور در شورای ملی و تا عضویت پارلمان را در کارنامه فعالیت سیاسی خود به ثبت رسانده است.
 مرحوم استاد عرفانی دارایی خصوصیت منحصر به فرد روزگارش بود. استاد هم خطیب و نویسنده بود، بر خلاف معمول او کتاب، امر به معروف و نهی از منکر و صبر از دیدگاه قرآن را در نجف در اول دهه پنجاه به نشر رسانید و در کنار آن استاد مقالات متعدد و دست نوشته­جات  متعدد دارد، که برخی  از آنان در  عصر پسا توافق بن به زیور چاب آراسته شده است.
 استاد هرچند در قحط الرجال افغانستان ستاره در آسمان تاریک بود، که مظهر امید توده های محروم بود، چون استاد از خانواده تهی دست هزاره برخواسته بود ولی به اثر کوشش و لیاقت به یکی ازچهره ممتاز کشور تبدیل شد. از زمره رهبران جنبش عدالت خواهی و تغییر در افغانستان حساب می­شد. ولی هرچند در دهه  اخیر به مقتضای سن خود،  محتاط بود، برای تربیت کادر های کار آمد و تعیین جانشین بعد ازخود ناکام ماند. بازهم استاد یکی از شخصیت های سالم کشور است، که گرد فساد به دامنش ننشسته است.
 استاد گرانقدر شرش به مردم نرسیده و همه از شر استاد در امان بوده ولی امید به خیرش داشته است، این مقام بی بدیل  معنوی در فقر و کساد بازار معنویت، شاخصه استاد در میان رهبران سیاسی بود!.
 استاد در کار های فرهنگی علاقه زیاد داشت و برای تامین همین منظور باقر علوم را تاسیس نموده، که دارایی ظرفیت خوب است، در کنارش کتابخانه­ی بیش از صد هزار جلدی ایجاد نموده  و اتاق های برای  دانش آموزان و دانشجویان دینی  ساخته و  در کنار آن مسجد بزرگی برای انجام فرایض بنا نموده است.
  استاد در یکاولنگ نیز کتابخانه­ی همراه با ساختمان مدرسه دینی  دخترانه باظرفیت بیش از صد نفر را  تاسیس و احداث نموده است.
 در عرصه سازندگی اسناد نشان می دهد، که استاد در حقیقت از طراحان و جلب کننده نهاد های خارجی  در اعمار و اسفالت سرک یکاولنگ و بامیان بوده است. برخی نهاد ها اعمار این پروژه سرک بامیان و یکاولنگ را  تنها محصول تلاش استاد می دانند ولی اگر کمی از مبالغه فاصله بگریم استاد در حقیقت کلنگ اصلی این پروژه را زده است و دیگران هم  از این طرح استاد حمایت نموده است و این خدمت استاد بزرگوار قابل قدر و ستایش کردنی است. مردم یکاولنگ باید حق زحمات استاد را فراموش نکند.
 استاد از نظر فضایل انسانی مرد متعهد بود، که همیشه تا آخرین روز حیات خود مجاهد بود. پیراهن مجاهد تنها به تن آستاد زیبنده است، چون  استاد هر گز به فتنه های داخلی نقش نداشت و دست استاد به  ریختن خون انسان بی­گناه آلوده نیست و برای مهار فتنه همیشه ایثارگری نموده است و در یکاولنگ حاضر شد که یکاولنگ  به دو حصه فرمان روای تقسیم شود، ولی منازعه داخلی شدت نیافته و خاتمه یابد. کسی در این منازعه کشته نشود.
 استاد مقام هجرت را نیز به خود اختصاص داده بود، که در راه خدا و برای دانش اندوزی به خارج از کشور مهاجرت نموده بود از سال 1346 تا 1359 در عراق اقامت داشت. سپس در قم ساکن شد.
 استاد زبانش به غیبت  احدی باز نشد. کریم و متواضع بود. صفت حلمش در میان فضایل استاد برجسته بود و بر خلاف معمول عالمان دینی هزاره  استاد مدیر خوب در خانه هم بود او یک پدر شایسته بود، که فرزندان سالم و با کمالی را به جامعه تحویل داده است. استاد چهره مصلح  طرف اعتماد همه بود، او به همه اطراف قضیه  عنصر اعتماد سازبود و بین  همه نیروی های درگیر خانواده شیعی  وهزارگی و بین هزاره ها و سایر اقوام می توانست که میانجیگری گیری و اعتماد سازی نماید. استاد عرفانی روستا زاده متعلق به خانواده محروم ترین اما متدین و با تقوی مردم ما بود. اما استاد یک الگوی خوب نیز برای نسل جوان و آینده است، که هرکسی می تواند با اراده آهنین بر همه موانع ها غلبه نموده و قله پیروزی  یکی پس از دیگری را  فتح نماید. باید همه از استاد عبرت بگیرد و تجربه بیاموزد، با دست خالی هم صاحب کمال شوند و هم  به عنوان چهره موثر و ماندگار در جامعه ظاهر شوند، زیرا استاد عرفانی یکی از چهره های تاریخ ساز معاصر هزاره و یکی از چهره های ماندگار افغانستان است. سهم استاد در تاریخ معاصر کشور برجسته است.
 من ارتحال ملکوتی استاد عزیر آقای عرفانی را به پیشگاه امام زمان(عج)  و حوزه­های علمیه جامعه تشیع و مردم افغانستان و به خصوص به مردم یکاولنگ و خانواده استاد و به ویژه به فرزند ارش محمد عرفانی تسلیت عرض می کنم.
 برای آن مرحوم تازه سفر کرده علوی درجات و رحمت و آمرزش خداوند را استدعا دارم و برای خانواده استاد عرفانی صبر ایوبی و پاداش صابران را از خدای منان تمنا دارم.
 ابراهیم حسن زاده.
  کابل: 5/8/1394

۱۳۹۴ مهر ۲۳, پنجشنبه

تقابل دین مداران وسکولار های هزاره(1) پیش از کودتای هفت ثور



جامعه هزاره اعم از شیعه و سنی تا دهه دموکراسی تنها برای زنده ماندن سعی می­نمودند.  فشار بد رفتاری سیاسی به حد پرقوت بود،  که جامعه هزاره به اثر فشار ستم تمام امور حیاتی را فراموش کرده بود. انقلاب، حقوق شهروندی و سهم­خواهی در حکومتداری در ذهن هزاره ها خطور هم نمی کرد. نظام ستم­شاهی هرنوع قدکشیدن سیاسی هزاره را با تبر از ریشه قطع می نمود. مالیات های سنگین و عدم دسترسی هزاره به بازار فقر شکننده در جامعه هزاه پدید آورده بود، که همه زمین گیر شده بودند. برخی خان­ها از تیغ تصفیه عبدالرحمان نجات یافته بود،  همه به عمال و پیشقراول استحکام حکومت تبدیل شده بودند.  این فشار ها هر چند ابراهیم خان گاوسواری را خلق نمود، که دست به قیام زد، استادگی او به تخفیف مالیات ها انجامید، ولی بازهم هزاره ها  از شهروند درجه سه خارج نشدند.
بعد از 1343 با تدوین قانون اساسی  به میان آمدن دوره مشروطه زمینه های آزادی سیاسی و اجتماعی تا حدودی فراهم شد. هزاره های  بهسود، پروان و سایر مناطق برای کارگری به شهر کابل راه یافتند،  آهسته آهسته خورده تاجران از این مردم  به وجو آمدند و اندک مکنت مالی در جامعه هزاره رونما شد.  با حمایت مردم مدارس دینی در کابل ایجاد شد. این مدارس دینی محور حرکت های انقلابی شد. بزرگترین انقلابی این دوره مرحوم بلخی بود، که زبان سرخ او  در میان مردم هزاره حماسه آفرید و به روح نسل جوان  هزاره عصیانگری را دمید. او به جرم انقلابی دادخواهی سالها از عمرش را به زندان گذراند و شهید بلخی سرانجام  توسط حکومت وقت مرموزانه به شهاد رسید.
 از سوی دیگر برخی از هزاره ­های ساکن کابل فرزندان شان به مکتب راه یافته بودند،  موفق به تحصیلات عالی شده بودند،  طبقه کارمند و صاحب منصب  هزاره نیز ظاهر شد. با توجه به زمینه های تاریخی و زیستی  هزاره  اینان به سازمان های چب  پیوسته بودند. آنان تنها مبارزه علیه وضعیت موجود را در سر داشتند و زیاد به امور دینی مردم کار نداشتند. دسته نوشته­ای از این مردم  علیه دین و دیانت من برنخوردم.
 با توجه به رشد صنعت در جهان و آمدن محصول صنعتی در افغانستان و رشد شهر نشینی در کابل و سایر شهر ها  بازار کار در شهر ها پدید آمد و هزاره های بی زمین و کم زمین نیز برای کار در شهر ها هجوم آوردند. این زندگی بخشی از مردم بی نوای هزاره در شهر ها سبب رشد اقتصادی هزاره ها شد. قدرت از خوانین به تاجران شهری انتقال یافت و تعادل در جامعه هزاره یافت شد. زندگی درشهر مردم عادی را به حقوق و امتیازات شهروندی آشناد نمودند و  این مردم طلبه های انقلابی را حمایت مالی می نمودند و آنان به پیروی از بلخی ترغیب می­کردند. این موضوع سبب جان گرفتن جریانات نهضت اسلامی در جامعه هزاره ها شد. همین جمع و جماعت هسته  های اولیه مخالفان انقلاب هفت ثور1357، ظهور احزاب اسلامی در جامعه هزاره تشکیل می­دادند، که نوعا رهبران حزب های هزاره بودند.
 نیرو های چب هرچند در نظام خلقی ها جایگاه یافتند ولی در جنگ به نفع مردم کاری نتوانستند. بالا ترین چهره مردمی و هوشیار سیاسی نیروی چب وابسته به  بلوک شرق سلطان علی کشتمند بود. در مقابل آن برخی از نیروی های چب متمایل به چین در پاکستان تحرکات داشتند، ولی در سطح جامعه هزاره پایگاه برای خود باز نتوانستند و در نهایت در زیر چتر حزب وحدت در آمدند.
 در این مدت در حقیقت بین نیروی دین مدار و سکولار تصادم و تضاد  بین خودی به وجود نیامد.  هرچند در قالب مجاهد و دولت خلقی در برابر هم جنگ داشتند ولی حضور افکار چپی در جامعه زیاد رخنه نکرد و علیه دیانت مردم تیغ به دست نگرفتند. این فضا تا اول حکومت کرزای در جامعه هزاره جریان داشت و نفاق سیاسی بود، ولی اختلاف عمیق که هزاره ها درنهایت چند پارچه نماید، وجود نداشت. به خاطر طولانی شدن جنگ و توزیع امکانات و پستهای سیاسی در بین احزاب سبب اختلاف در میان حزب ها وشخصیتهای هزارگی شد.
دوره بعد از سقوط نجیب الله
 بنده ششماه پیش از سقوط نجیب الله در کابل بودم. در غرب کابل شبها پشتونها نوعا از سوی پغمان نفوذ می­نمودند،  هر شب  تعدادی از چهره های مطرح مردم  ما را می ربودند و سر به نیست می­کردند. آدم ربای مسلحانه شبانه مردم را دچارتشویش و پریشانی سنگین نموده بود. روزها نیز موشکها و راکت ها و خمپاره از طرف پغمان و کوه­های اطراف کابل بر سربرچی و قلعه شاده  پرتاب می­شد­، این آتش باران به غرب کابل از مردم ما قربانی می­گرفت. اما مردم کابل تبعیض وتعصب را  با تمام وجود حس نموده­بوند.برای اثبات موجودیت خود حاضر به هرنوع ایثارگری بودند.ولی حاضر به مهاجرت دسته جمعی نشدند و مقاومت نمودند.
 تمام شواهد نشان  می­داد، تمام حلقات جهادی وغیرجهادی  در صدد استئصال و مهاجرت مردم از غرب کابل بودند و تمام اذیت ها راکت باران ها و آدم ربای شبانه  برای همین منظور صورت می­گرفت و کسانی شبانه  در این روزگار ربوده شدند، دیگر نشانی از حیات و ممات شان پیدا نشد.ولی مردم مقاومت نمود ولی تن به کوچ دست جمعی اجبار ندادند.
 بنده این موضوع را در منزل صدر اعظم برکنار شده جناب کشتمند در میان گذاشتم و ایشان هم با اتقان زیاد موضوع را تصدیق نمود. من در ادامه گفتم چرا برای دفاع از مردم غرب کابل  یک فرقه قومی ایجاد نکردید، در صورت بحرانی شدن اوضاع از مردم دفاع  نمایند. ایشان گفت: من طرحش را داشتم به اثر اختلاف صاحب منصبان هزاره  خنثی شد، از افسران عالی رتبه هزارگی به خاطر اختلاف شان شکایت نمود.
در بازار و مندوی کابل خورده تاجرهای از هزاره  قد راست نموده بودند، که وضعیت مالی مناسب داشتند ولی در طلیعه نا آرامی شهری اموال و دارایی این گونه مردمان  زودتر غارت می شود.  من این خطر را نیز  به کشتمند صاحب  یاد آور شدم و گفتم: چرا  مردم را برای سرمایه گزاری در خارج، حد اقل در دبی تشویق نکردید، تا حد اقل نقدینگی این مردم به جای دیگر حفظ می شد و از تلف شدن نجات می­یافت. در یک آشوب  دیگران تمام دارایی این مردم را هدف قرار می­­د­هند. کشتمند صاحب بی سوادی و کوتاه نگری مردم را عامل  عدم همکاری بیان داشت. ایشان اظهار داشت: من زیاد با تاجران صحبت کردم ولی  پیشنهادم را قبول نکردند.
نجیب الله بعد از خروج قطعات نظامی شوروی سابق، برای بقای خود کندک های  از ملیشه­های قومی به وجود آورده بود، که تمام آدمهای بی­­بند­بار را به این کندک های قومی جذب نموده بودند. برای فتح و نگهداری  همان منطقه زمینه فسق و فجور و اعیتاد به چرس جوانان را نیز فراهم نموده بود. این سیاست نیروی های را به وجود آورده بود،  به هنجاری اجتماعی  پشت پا زده بودند همه تبدیل به وحشی های هوشمند تبدیل شده بودند و به جنایت های وحشتناک دست می زدند. نجیب الله تمام اقوام کشور را به این آفت مبتلا ساخته بود.
 با فرو پاشی حکومت نجیب الله این کندک های قومی به مجاهدان که نسبت قومی داشت، پیوستند. حضورآنان در میان نیروی مجاهدان  سبب بروز برخی رفتار های خشن و ناپسند و بدرفتاری  نظامی شد، که در افغانستان کم سابقه بود.
 در آستانه سقوط نجیب الله حتی حکمتیار حاضرشد، که کابل به دست احمد شاه مسعود بیافتاد ولی به دست هزاره  نه. تمام گفت وگوی بی سیمی حکمتیار و همچنان شواهد عینی نیز مویید این مطلب است.جنگ بعدی حکمتیار و احمد شاه مسعود سر  همین عهدشکنی در تقسیم قدرت بود، که پنهانی باهم توافق نموده بود. ارکان دولت نجیب الله  در پنهانی  خود شان  بستر  ورود احمد شاه مسعود را به وجودآورد و وزارتخانه ها و اکثر حوزه نظامی به دست پنجشیری ها افتاد. این تغییر بدون خون ریزی اتفاق افتاد.
 ولی هزاره تنها  با امکانات دست داشته خود از ارتش و پولیس و کندک قومی به حزب وحدت و حرکت پیوستند و  مردم تنها به امکانات نظامی حوزه ششم  پولیس و تبه موشکهای اسکاد دست یافتند و این جماعت  نیروی مقاومت غرب کابل را به وجود آورد ند.
 حکومت موقت به رهبری  مجددی به کابل آمد و به ظاهر قدرت را به دست گرفت ولی در باطن احمدشاه مسعود همه کاره امور مملکت بود. ولی مکانیزیم که همه طرف های را قانع بسازد به وجود نیامد و حتی تیم احمد شاه مسعود به اساس گزارشهای سیاسی نیز به سیاست حذف هزاره اهتمام داشت و در یک یادداشت خواندم که از زبان احمد شاه مسعود نوشته بود: هزاره یا رعیت می­شوند،یا از افغانستان گم می­شوند. در چنین شرایط مردم کابل خواهان حضور رسمی حزب وحدت به کابل شدند. مجاهد  خلقی و  چب و راست  هزاره در کنار هم برای دفاع از حقوق مردم خود استاده شدند. این اولین همکاری  میان سکولارها و مذهبی­های هزاره بود. ولی هرچند برخی گزارشها  حکایت دارد، نیروی چب و سکولار در تصمیم گیری مزاری  انحراف ایجاد می­نمودند.  من آن وقت کابل را ترک نموده بودم، معلومات دقیق ندارم، چه کسانی  طرف مشوره استاد شهید مزاری بودند و در تصمیم گیری استاد شهید نقش داشته­بودند.
 تنها موجودیت هزارها و مناطق مسکونی غرب کابل خار چشم دیگران بود. ولی جمعیت با این مقدار  حضور در شهر کابل و توان نظامی  و سیاسی را هیچ یک از احزاب پشاور تحمل نمی­توانستند.  حمله و پاکسازی مردم هزاره از غرب کابل یک اجماع سیاسی بود، که طرحش در پاکستان و عربستان سعودی ساخته شده بود.  این دو کشور از اجرای شدن  طرح حذف فیزیکی هزاره ها  از غرب کابل حمایت می نمودند. منابع دیپلماتیک از کمک مالی و تیکنکی دو کشور نام بردن در برابر اخراج هزاره ها خبر داده بود.
 در این دوره به دور ازهمه غوغا ها تمام طیف های سیاسی هزاره با  هرنوع گرایش در کنار هم  قرار گرفتند و برای تثبیت موجودیت مردم خود  هزینه  سنگین پرداخت نمودند. جنگ غرب کابل حتمی و غیر قابل اجتناب بود، چون  حلقه های سیاسی حاضر به پذیریش مردم  با این جمعیت و وسعت حضور در نظام شهر کابل نبودند.  سعی های شان بر پاکسازی مردم هزاره از غرب کابل قرار گرفته بود.
حمله به غرب کابل از سوی  حلقات سیاسی پیشاور نشین حتمی بود. ولی اگر نیروهای همسو متحد باهم درست دور اندیشی می کردند، شاید آسیب های جنگ و خسارت مردم را کاهش می­داد، ولی هیچکسی قادر به جلوگیری از این جنگ نبود. مردم غرب کابل برای اثبات هویت خود به هر قیمتی استاده بودند، حلقه های پشاور نشین هم مصمم به  اضمحلال مرم هزاره از غرب کابل بودند وآنان این حضور را به رسمیت نشناخته بودند، اصرار بر حذف مردم می کردند. در نتیجه جنگ غیر ظالمانه وتجاوز گرانه در مناطق مسکونی غرب کابل رخ داد.