Google+ Followers

۱۳۹۴ شهریور ۱۷, سه‌شنبه

شماره سوم: ظهور سیاسی ایلخانی های یکاولنگ در نیم قرن اخیر




 جابجای قدرت خانواده ها قدرتمند در یکاولنگ، بامیان.
 من به اسناد های که نقش خانواده ها و قدرتمندان هزاره را  در زندگی مردم در دوره پیش از عبد الرحمن به تفصیل  رسیدگی کرد، بر نخورده ام، ولی به اساس قواعد استنتاج و استنباط  از کتب  تاریخی فرضیات  در پیش خود دارم.
 ولی  ابزار قدرت و شیوه اعمال قدرت از زور مندان هزارگی را  بعد از دوره عبد الرحمن  به ویژه از طریق نسلهای  دوره امانی و حبیب الله و بچه سقاوی را درک نموده بودند، تماس داشتم . روایت های را از زبان شان شنیدم و دوره ظاهر شاه و انقلاب ها  راکه خود شاهد بودم. در مجموع تحلیل ویافته عینی از این پدیده اجتماعی در جامعه هزاره را  دارم.
 قدرت در خانواده های  یکاولنگ به زمین که منشا ثروت بود بر می گشت و نوعا بین  این خانواده ها  و حکومت رابطه دوه سویه وجود داشت، حکومت ها از  این خوانین حمایت می­کردند و اینان هم تامین کننده منافع حکومت های وقت بودند و منویات خانواده های سلطنتی را در جامعه پوشش می­دادند و به نفع  خانواده شاه کار می­نمودند حتی نوعا از  امنیت وقت مستمری در یافت می­نمودند.
 از این  رو چند خانواده قدرتمند و تاثیر گذار در یکالنگ بودند و هرچند در حکومت منصب نداشتند:
 1-شاه میرزاحسین فیروزبهار ی که از سادات تولی بود. این سید مرحوم زرنگی و هوشیاری خاص داشت، هرچند کم سواد بود. در دوره عسکری به نحوی  با برخی اعضای خانواده سلطنت دوست می­شود، این دوستی سبب می شود، که ایشان  بعد از آن به نحوی تامین کننده منافع دربار تبدیل می­شود حتی  در قیام ابراهیم خان گاوسوار به عنوان میانجی در در قطار سایر شخصیتهای هزاره ظاهر می­شود.
در دوره عبدالرحمان  دو  بخش از مردم یکاولنگ کشته شده بودند و یا مهاجر شدند، به همین میزان زمین های شان بدون مالک ماندند، و دولتی اعلام شده بودند و شاه میر زاحسین خان از سلطان وقت تقاضای صدخانه  ملک از اراضی خانواده شهدا و مهاجران که برای همیشه وطن ترک کرده بودند، می نمایند و شاه هم  صد خانه ملک از این اراضی بی­صاحب فعلی را به  شاه میرزاحسین می­بخشد. زمین و نفوذ در حکومت زمینه ساز خانواده شاه میر زاحسین شد، که یکی ا زخانواده قدرتمند و با نفوذ در حکومت بودند.
2-  شخصیت مهم و استثنای در یکاولنگ  مرحوم آیت الله رییس بود، ایشان عالم دینی با درجه اجتهاد و وکیل عام آیت الله سید ابو الحسن اصفهانی  و آیت الله حکیم بود،  تمام وجوهات هزاره جات به وسیله آن مرحوم جمع می­شد و امور دینی به خصوص وجوهات حتی در شهر های بزرگ مانند کابل و مزار شریف و هرات نیز با واسطه توسط ایشان مدیریت می­شد.، علمای شهر های مذکور نیز زیر نظر ایشان وجوهات را جمع و مصرف می­نمودند. این پایگاه معنوی قدرت بی بدیل به مرحوم آقای رییس داده بود.
  آقای رییس از  ثروت زمین هم غافل نماند، برای این نقیصه  با دختر ی از خانواده شاه مراد سرقول ازدواج نمود، که نوه دختری یکی از زمین داران هزاره زارین بود،  تنها وارثش  همین دختر بود، آقای  رییس  از طریق میراث این بانوی محترم  صاحب چند خانه ملک از اراضی زارین شد و در ازدواج دوم خود با دختر شاه میرزاحسین نیز از زمین بی­ بهره­ نماند.
 برای مهار ارباب ها و نفوذ خود در حکومت نیز برخی فرزندان و بستگانش را به وکالت و اربابی تشویق نمود، ازجمله  بستگان خود شاه عبد الله قرغان ارباب نمود و پسرش سید حبیب الله را به وکالت شورای ملی رسانید. خانواده آقای رییس قدرت سیاسی و معنوی جامعه را در اختیار داشت. رابطه مرحوم رییس با ظاهر شاه صمیمانه بود، تنهای شخصیت هزاره بود، کارت ملاقات ویژه با شاه را در اختیار داشت. بنابراین اسباب دنیا و معنویت در اختیار آقای رییس  قرار داشت. البته من نقاط ضعف  مرحوم  آیت الله رییس(رض)  را با مرحوم احسانی کوچک در قم  بیان نموده بودم.
3- خان دهان مرغی حتی از تجاوز لشکر عبد الرحمان در امان مانده بود، ولی قدرت شان به همان زمین بر می گشت و نهایت ثروت شان از ناحیه  قرض های ربوی با دهقانان و همسایه ها بود زیاد در حکومت نفوذ نداشتند. ولی در امور معنوی  تا حدودی پایبند بودند و در احیای شعایر دینی اهتمام داشتند.
 4- خانواده خیرالله بیگ یکی از قدرت های سنتی بود و منشا قدرت آن این گونه روایت شده است: یکی از برادرانش در لشکر مخالف ضد عبد الرحمان در ترکستان بوده و بعد از شکست تعداد این جنگجویان به دست یکی از فرماندهان امیر دست­گیر می­شوند، ولی قمندان برای سوق اداره خود احتایج به کاتب پیدا می کند،  این قومندان در بین اسیران اعلام می­کند، کسی میرزا باشد، برای امور دفتری  استخدام می­نماید و از اسارت و بردگی خلاص می­شود. جوان یکاولنگی  دست بالامی برد. حسن خطش قابل تحسین بوده  است و خیلی زود به میرزا مخصوص حکومت تبدیل می­شود و به کابل منتقل می­گردد.  از در آمد خود و شاید از پیدا و پناه جانبی محل کار  پول به برادرش خیر الله بیگ می­فرستد.  به خیر الله بیک سفارش می­کند که با این پول اقدام به خرید زمین  نماید، خیر الله بیگ ا زموقیعیت حکومتی خود سوء استفاده می­نماید، زمین مردم رستم  مانند دهن سیرداغ، اسپیدک، میران و سایر مناطق را ازقومای خود غصب می­نماید( به زور سر نیزه). زمین زارین به اساس حکایتی متعلق به مردی بوده که فرزند نداشته است و او را تشویق به سفر کربلا می نماید زمینهای  وی را بیش ده خانه ملک بوده به ثمن بخس می­خرد.  خانواده خیرالله بیک نیز با ثروت زمین و رابط به حکومت نیز از خانواده های مقتدر یکاولنگ تبدیل می­شود.
5-







 خانواد های مقتدر متاخر که نوعا از مهاجران جاغوری بودند، ولی  برای مهار آقای رییس از سوی حکومت به یکاولنگ اعزام شده بودند. با خرید زمین و نفوذ در حکومت نیز از خانواده های مقتدر  یکاولنگ شمرده می­شدند. مانند سایر خوانین  فرزندان شان در سفره حکومت شریک بودند. مقتدر ترین فرد شان میرزامحب علی خان بود.
 ولی هیج کدام از خوانین هزاره  به درجه شاه میر زاحسین خان و آقای رییس نمی­رسیدند، در نسل بعد از شاه میر زاحسین و آقای رییس نیز کسی از این دو خانواده جلو شده نتوانستند. مقدرات سیاسی یکاولنگ  در اصل و بامیان در کل به وسیله  این خانواده رتق وفتق می­شد. دیگران در حواشی و در سایه رقابت این دو خانواده قرار داشت و قد می افراشتند، به قول معروف که اعراب خود را از حمایت این دو خانواده دریافت می­نمودند.
 انقلاب هفت ثور 1357 و آغاز جهاد جابجای قدرت خانواده ها
  در نوشته های متعدد یاد آور شدم  تمام خوانین و خانواده های قدرتمند هزاره  عیب کشنده داشتند، که نسل شان اهل کار و زحمت نبودند ومفت خور بودند و سرمایه بر آماده از زمین را به تجارت به کار نیانداختند، تا شیوه افزایش ثروت را در فامیل خود ماندگار می­کردند.  طبیعی است با تعدد ازدواج و تولید فرزند زیاد زمین های هزاره  به تقسیم بین وارثان  تقلیل می یافت و اقتدار بر خواسته از  زمین خود به خود  به تحلیل می رفت حتی مضمحل می­شد.
 در کنار آن برخی خانواده های مهاجر از مرکز بامیان و بهسود با تجارت به موقف بالا دست رسیدن و صاحب زمین هم شدند، میزان تنوع خانواده با مکنت افزایش یافت .ولی انقلاب هفت ثور تمام روابط حکومت با مردم را تغییر داد و  نفوذ سنتی خانواده های قدرتمند از حکومت ریشه کن شد، حتی مورد تهدید قرار گرفت. با جهاد مردم علیه نظام کوتای خلق و پرچم تمام زیر ساخت های قدرت سنتی تغییر یافت.
 برای اولین بار مردم خود منشا اقتدار شد، افراد به قدرت دست یافت، که  یا زمین  نداشتند و اگر داشتن   بازهم از زمره کم زمین بودند.
 در این دوره افراد  به سیادت یکاولنگ دست یافت، که نه ریشه در قدرت حکومتی گذشته داشتند و نه هم زمین های زیادی در   اختیار داشتند. از طبقه های فرودست بودند، تنها مهارت ، تقوی و سواد دینی منشا قدرت شان شد واین قدرت را هم  مردم با حمایت خود به آنان بخشیدند،  مانند مرحوم استاد سعیدی، استاد محمدی، مرحوم بابه علیار و غیرو...  بودند.
 در این دوره نقش خانواده ایلخانی در قدرت سنتی ناپدید است و حتی گفته می شد، یکی از آغه های  این خانواده زن شاه حبیب الله خان بوده و یا یکی از خانواده سلطنتی بوده است و صاحب منصب دولتی به مقام کرنل و غیرو.. داشته اند ولی در یکاولنگ این قوم بی کار، فقیر  و با داشتن زمین بازهم زمین گیر بودند و نه نفع مردم می رسانید ونه خیری. ولی برخی فرزندانش دماغ و تکبر خانی در فقر داشتند که بد ترین تکبر بود، که در زندگی خود می ­دیدم. ولی ضرر از ایشان  به غیر از دهقانان و مزدورانش به دیگران نمی رسید ولی خیری هم نداشتند.
 بعد از سقوط طالبان استقرار حکومت مردم سالار بر آمده از توافق بن.
 افغانستان بعد از دو دهه دارای یک حکومت واحد و واحد اداری رسمی شدند، که غیر مستقیم هم قدرت سیاسی در نفوذ سیاسی افراد دخیل بود و مردم با حافظه تاریخی استبدادی توجه  به  قدرت از بالا به پایین داشتند، به قدرت توجه داشتند ولی نظام سیاسی نیز برای مردم نقش عمده را داده بودند، که مردم با انتخاب افراد در مصدر تصمیم گیری مانند لوی جرگه اضطراری و لوی جرگه تصویب قانون اساسی و فرستادن نماینده در مجلس قانونگذاری و شورای ولایتی سهم خود را در قدرت ایفا نمایند.
 ایلخانی ها  با توجه ریشه خانو ادگی در قدرت و نزدیگی به حکومت و قرار داشتند محل مسکن شان در لیسه ده سرخ جناب غلام علی وحدت موفق به اخذ لیسانس 1357 از دانشکده اقتصاد کابل می­شود، در بامیان به عنوان معلم مشغول می­گردد. در دوران تحصیل عضویت حزب خلق را به دست می آورد، با فراز نشیب جنگ علیه خلقی ها جناب غلام علی وحدت با جمع دوستان حزبی اش به زندان مجاهدان در یکاولنگ محبوس می­شوند، در  بهار1359 با آمدن قوه شوروی در یکاولنگ اینان موفق به فرار می­شوند وبه کابل و  مرکز بامیان در خدمت حکومت خلقی ها دوباره در می­آیند.ولی حقوق شغل ملکی کفایت نیاز خانواده را نمی­کرد، غلام علی نیز برای نیاز خانواده به شغل نظامی  به صاحب منصبی پولیس در آمد. با توجه به رفاقت با گلاب زوی داشت، گلاب زوی در دوره وزارت خود او را به معاونت وزارت امور داخله رسانید. در سفری پیش از سقوط نچیب الله در کابل داشتم، ایشان خانه نشین شده بود ولی نام نیک در میان مردم کابل داشت، یعنی در موقعیت قرار داشته بوده ، به نفع مردم غریب کاری کرده بود. گفته می شد درجه جنرالی دارد.
همین درجه نظامی با توجه سهمیه بندی پست نظامی در دوره حامدکرزای چانس غلام علی وحدت گل نمود، از قمندانی فرقه جهادی استاد خلیلی، به قمندانی امنیه بامیان رسید، بعد به اساس همان درجه ریاست مبارزه مواد مخدر وازت داخله شد.  قوت های سیاسی به ویژه استاد خلیلی چاره جزء حمایت ار ایشان نداشت، زیرا این درجه دیگران نداشت. این پست های  ارگ غلام علی وحدت را معرفی نمی کرد، خالی می ماند ویاد فر مناسب پیدا نمی­شد.
 با تشکیل لوی جرگه اضطراری برای تشکیل حکومت موقت، تنها دختری یکاولنگی که دارای مدرک لسانس بود، صفورا ایلخانی بود. مردم یکالنگ به خاطر توازن بین خانواده های قدرتمند سنتی  تمایل به صفورا پیدا نمودند که اکثر خانواده های صاحب نفوذ هرکسی را برای نماینده لوی جرگه و نمایندگی شورای ملی نامزد از قشر زن  معرفی نموده بودند. صفورا به دلیل در کابل زندگی می کرد موفق به تحصیل شده بود و لسانس خود  را در دوره مقاوت در مزار  از دانشکده زراعت بامیان دریافت نموده بود، و برخلاف تمام سیاسر فامیل ظاهر صلاح هم بود، این ویژگی ها سبب شد، در صحنه های انتخابی از یک زن قهرا باید راه می یافت.  از این رو بخشی از مردم یکاولنگ با قاطعیت از صفورا حمایت نمودند و او را به پیرزوی رسانید.  مقام وکالت در مجلس نمایندگان موقف خانواده ایلخانی را در جامعه زنده نمود.
 با وکیل شدند، صفورا زمینه رشد رزاق خان هم   فراهم شد. خواهرش از موقف پارلمانی و معامله بین وکلا و وزرا وجود دارد، استفاده نمود،  از سوی وزیر داخله وقت رزاق به حیث قمندان امنیه سمنگان منصوب شد و به ترتیب در پستهای بلندی خدمت نمود و برادرش غلامی علی وحدت  به عنوان قمندان زون پولیس قندهار و سر انچام به معاونت اداری ومالی وزارت داخله رسید. این مقام معاونت بازهم زمینه ساز راه یافتن صفورا در انتخابات دور دوم پارلمانی شد.
 گفته می­شود که جنرال رزاق خان ماستری علوم نظامی از شوروی سابق دارند، هرچند اسناد دوره که در جنگ از شوروی به دست آمده زیاد اعتبار ندارد، اکثر آن مدارک  نامی است، که  از محتوی خالی است. ولی همصنفی های رزاق از بلاهت ذهن و  کندی هوشش در لیسه ده سرخ حکایت می­کنند. ولی یافته من این است، خانواده ایلخانی نوعا از اسعداد پایین تر از حد متوسط دارند.  بنده تنها غلام علی را یافتم که استعداد متوسط دارندريال بقیه زیر استعداد متوسط قراردارند.
 خیال دایمی ساز قدرت سیاسی بامیان در خانواده ایلخانی
 غلام علی وحدت با سفارش وکلا همسو با صفورا به پست والی بامیان با حمایت داکتر مدبر گماشته شد. استاد خلیلی نیز مخالفت نکرد، سیاست ایشان موافقت با کار های انجام شده است ولی ما دنبال والی ایده­آل  می گشتیم غافل گیر شدیم، تنها کاری از دست ما آمد فشار آوردیم  رزاق  برادرش از قمندانی  امنیه  بامیان تبدیل شود، حکومت خانوادگی  به ضرر مردم بامیان است، که سرانجام تبدیل شد.
ذهن استبدادی مردم و شایعه که حکومت بعدی نیز  به وسیله حکومت و غرب تعین می­شود، برنده تیم  برادران کرزی هستند و یا تیم زلمی رسول است.  غلام علی وحدت زلمی رسول را برنده می دانست، خود را والی با صلاحیت آینده بامیان می دانست و برادر و خواهر و بستگانش  دچار جنون قدرت شده بودند. در صدد مهندسی پست های انتخابی بر آمدند و درصدد شکست افراد موثر که در آینده برای شان موی دماغ شوند، بر آمدند. بدون توجه  به منافع علیای مردم، غلام علی وحدت با توجه به منابع مالی ولایت و دفتر کامپاین قیوم کرزی که خواهرش ریاستش را  به عهده داشت و در اخیر با استفاده از امکانات مالی وسیاسی حزب انسجام یاور نزدیک کرزای است و امکانات مالی دفتر کامپاین زلمی  بازهم خواهرش ریاست آن در به عهده داشت،  در صدد حمایت افراد مشخص بر آمدند و برای تخریب افراد دیگر با قدرت کار نمودند. ولی تنها منافع خانواده خود توجه کرد و به منافع علیای مردم اصلا  توجه نکرد. تنها چیزی را در تحلیل سیاسی خود قرار نداد، رشد  متوازن مردم بامیان بود  بالا کشیدن استعداد های فوق العاده مردم بامیان که نوعا متعلق به خانواده فرودست است. اگر  افراد برخانواده ها  خوانین  رابالا می­کشید، فقط تنها برای استفاده شخصی شان  بود و بس! گر این خواب غلام علی وحدت تعبیر می­شد، دیگر پشه­ ای  مخالف در آسمان بامیان پرزدند نمی­گذاشت.
 در نقد های بعدی از خطا های سیاسی هر یک در عرصه محتلف می شمارم، شاید این نقد های من به دشمنی این خانواده به من منجر نشود، نصیحت از یک دوست صادق ستمدیده شان باشد، زمینه ساز اصلاح این خانواده شود، از قدرت سالم استفاده نمایند و بازهم در جامعه نقش سیاسی  داشته باشند و پایان عمر سیاسی نو ظهور این خانواده  نباشد که بعد از یک شکست تاریخی و بدنامی تاریخی نقش مثبت در جامعه بازی نمایند، چون اینان محکوم به گناه پدران شان نیستند، اگر رویه خود را تغییر بدهند، زیرا قرآن کریم می فرماید:
مَّنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدي لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً( اسرا/15) هر کس هدايت شود، براى خود هدايت يافته؛ و آن کس که گمراه گردد، به زيان خود گمراه شده است؛ و هيچ کس بار گناه ديگرى را به دوش نمى‏کشد؛ و ما هرگز (قومى را) مجازات نخواهيم کرد، مگر آنکه پيامبرى مبعوث کرده باشيم (تا وظايفشان را بيان کند.)
 ابراهیم حسن زاده یکاولنگی
17/6/1394