Google+ Followers

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۲, شنبه

چرا هفت ثور و هشت ثور در تاریخ معاصر نامیمون واقع شد؟




 در حوزه قدرت سیاسی افغانستان فرهنگ زور و تجاوز دور از هرنوع از هنجار های مشروع نهادینه شده است. هرمقامی در هر سطحی بود، در ارتکاب جنایت برای تصاحب قدرت و بقای آن حد و مرز برای خود نمی شناختند و هرگز توجه به حیات و حقوق دیگران نداشته اند. در عرصه سیاسی  ناهنجاری لگام گسیخته به عرف معمول تبدیل شده بود. خصلت استبداد مطلق، خوشبختی را به سیاه روزی دیگران  می جست، این رفتار آرمان طالبان قدرت در کشور بود. کشتن افراد، تاراج دارایی مردم و به آغوش کشیدن زنان شوهردار به جبر افتخار داشتند و به سرنیزه دوشیزه گان مردم را به حرم سرای داخل نمودن، سربلندی می دانستند. این رفتار سبعانه شیوه زمام داران کوچک و بزرگ این کشور بود. از سوی دیگر عناصر قدرت سیاسی افغانستان همیشه یا حمایت خارجی به اریکه قدرت تکیه زده بوند، این حمایت خارجی نیز سبب انحراف ذهنی جویندگان کسب قدرت این آب و خاک بود، زیرا ارباب قدرت تنها در این کشور به پول و منصب فکر می کردند و بس. برای  این کار  به تمام خواسته های خارجی تن در می دادند.  در این کشور قدرت سیاسی با تحریک خارجی و بادشنه و ریختن خون انسان ممزوج  شده بود. در کله گردانندگان  مقدرات این کشور جز شرارت چیزی دیگر از مسؤولیت و ایجاد تمدن و انسانیت و حکومت داری خوب جای نگرفته بود. حرمت انسانی، امنیت، رفاه و عدالت را وظیفه دولت نمی دانستند، بل که مردم نوکر دولت و تامین کننده روزی دولتمردان بودند. حرص و آز قدرت به تمام مشاعر شان چیره  شده بود و با مستی قدرت دست به جنایات می زدند که تمام ارزشهای اخلاقی را لگد مال می شد، انسانیت انسان  در  بستر قدرت سلاخی می شد. این امر چنان نهادینه شد، که  حتی خان های محله هم به استضعاف  مردم  اهتمام داشتند، تا مردم قوی نشوند،  محتاج و نیازمند و مراجعه کننده درگاه شان باقی بمانند.
 در چنین اجتماع  افراد  بالا دست به بیماری رفتاری مبتلا  هستند،  که توقع انساینت داشتند و حقوق بشر رعایت کردند و به کرامت انسان احترام گذاشتند، مثل انتظار کشیدن و فا از پشک و اعمتاد نمودن به مار میان آستین است. به هرحال هرنظام سیاسی با جنایت و ستم و جنگ سبب آوارگی هموطنان و یا به زور یا به سیاست بدرفتاری علیه اقوام وتبعیض شکننده شد. دیگر امید به مرهم گذاری از مدعیان قدرت سیاسی پناه بردن به دهان نهنگ است. کوتاچیان  هفت ثور، 1357با همان هنجار بیمار و با تمام وابستگی به خارج  و تقلید کور تمام  سیستم  مدیریت قدرت را مانند خانه عنکبوت خراب کردند و برای ذهن شان تاریکی  شب سیاه ظلمانی را کشیدند،حتی همان مقررات و قرار داد عرفی سلاطین جبار را  نیز از حوزه سیاسی از بین برد. با همان نوک نیزه و جوی خون  جاری کردن به جان ملت افتادند، تا چند روزی  پایه قدرت سرجای بماند. هیزم چند دهه جنگ را مهیا نمودند.
مجاهدان سالها در جنگ خوی کرده بودند و به انحصار و دیکتاتوری جنگی عادت کرده بودند، سالیان  سال در کوه و دشت، گرسنه و تشنه دویده بودند،  دیگر ذهنشان تنها به  انحصار در آوردن قدرت کار می کرد. در میان مجاهدان با وسوسه خارجی ها تشنگی قدرت عقل و شرم از سر و روی شان ربوده بود. در عرصه مملکت داری دیدشان از  حزبش فرا نرفته بود و از قومش  عبور نکرد و با در اختیار گرفتن چوکی قدرت، دیگر به مفاهیم مهار بحران با توزیع عدالت و مشارکت همه اقوام بر نیامدند. تنها ابزار سر کوب دیگران را پنداشتند. برخلاف گذشته  قدرت سیاسی به تمام حوزه ها در چند دهه  جنگ تقسیم شده بود، به نفع  فرد و گروهی خاص ابزار قدرت نمانده بود و نه  همسایه ذی دخل دو کشور غارتگر بود، بلکه ده ها کشور منافع خود را ملاحظه می نمودند. بنا براین  قدرت سیاسی  به دست دسته خاص قرار نگرفت، چون توزان به نفع  حزب خاص دور نمی زد و  سیاست جهانی هم در حمایت از فرد و یک دسته دیگر از کار افتاده بود.  یعنی نداشتن دانش و بینش حکومت داری سالم خانه خرابی و جنگ های خانگی را به ارمغان آورد و همین خصیصه و فرهنگ قدرت مداری بعد از یازده سیپتامبر و اجماع جهانی به کمک افغانستان پروسه دموکراسی را  به شکست کشانده و  مدیریت کشور را بحران زده نمود و یک پروسه سالم انتخاباتی را به دلیل آز بر تصاحب قدرت  به تقلب خراب کرد و همه این رفتار های سیاسی ناشی از  رفتار بدوی نگاه به قدرت است، هنوز هم سالها باید  فرصت به افراد سالم کشور داده شود،  که آهست آهسته فرهنگ حکومت داری سالم و  فرهنگ قاعده بازی را در میان ارباب سیاست نهادینه نمایند. ولی  با همه گفتار، رفع مسؤولیت و تبرئه  خلقی و مجاهد را از جنایت نمی کند ولی باید بین علت و معلول فرق گذاشت و باید بین انگیزه و اسباب که منجر به جنایت شد، تفاوت گذاشت، ساحه تخریب و نوع ویرانگری را هم دید و به عدالت به همه جنایایات حتی تقلب انتخاباتی را در داد گاه افکار عمومی مجازات سخت کرد. ناهنجاری سیاسی را در هر پیمانه  باشد، قابل بخشش نیست، زیرا تباهکاری سیاسی به ده ها نسل صدمه می زند، کاروان تمدن یک کشور را از حرکت باز  می گذارند.