Google+ Followers

۱۳۹۳ بهمن ۱, چهارشنبه

مجموعه بحث های تمایزات بین انسان مؤمن و سکولار


شماره یک
 تمایزات انسان مومن و  سکولار
1.      انسان  از نظر  مومن مخلوق خدا است  و از جهان دیگر به دنیا رهانیده شده  و پل میان ملکوت وزمین است و به علاوه ارزش خلیفة اللهی نقش  محوری انسان بر روی زمین اورا واسطه فیض به طبیعت ساخته است؛ طبیعت به وسیله انسان معنوی از حیات معنوی برخور دار می شود.  طبیعت از خفگی و انعدام رهای می یابد. انسان  اهل معنی گرچه در خارج تحت سیطره طبیعت است، در درون حاکم بر همه اشیاء است، غالبا چنین فردی بر هویت درونی خود حاکم گشته است. انسان خلاصه ی از تمام مراتب هستی است، آینه کامل در محضر الهی است و همچنین رب النوع خلقت است. انسان برای ابدیت آفریده شده  و در برابر اعمال خود درپیشگاه خدا  مسئول است و متولی نظم و حفظ  بنی نوع انسان و جهان طبیعت است.
  انسان از نظر سکولار جزء طبیعت  و در دل  طبیعت به وجود آمده،  یعنی مخلوق طبیعت است و رابطه با عالم قدسی ندارد و  موجود دارای ذهن، مختار  و مستقل از عالم  ملکوت است و آماده غلبه بر روی زمین است.  سکولار  انسان را  عاری از ایمان و حیات اخروی می داند.  در برابر اعما ل خود در پیشگاه هیج قدرتی مسئول نیست ولی در اعمال خود دربرابر دیگران به اساس منافع خود ایجاد نظم و حس مسئولیت می کند که عقلانیت زندگی بر او تحمیل می نماید.  دنیای برای او مانند بازار است که آزا دانه گشت یزند وکالای مورد نیاز خود را انتخاب نماید. از هر قید و بند  آزاد  و تابع  و فرمان بر، هوی  وهوس گشته است.
شماره 2
 تمایز انسان مومن و سکولار
1- انسان مومن به خدا یگانه که  جامع کمالات است باور دارد،  که منشا هم خیر  درهستی است همه جهان هستی قایم به ذات او است و از خود استقلال ندارد و به دانش متافزیک ایمان دارد، با پذیریش مبدئیت، خود را مخلوق خدا می داند و بنده خدا  مسؤول در برابر خدا وجواب ده اعمال خود می داند و به وحی والهام خداوندی یقین دارد، به بعثت پیامبران که هر یک انسان کامل است،  ایمان دارد که واسطه بین مخلوق  و پروردگار است و دانش رفتاری به عنوان  شریعت امور رو زمره  اورا هدایت می کند ، در عین حال با استفاده از عقل در کار های روزمره خود به امور معنوی هم اعنقاد دارد و عمل می کند و عقل را معارض شرع نمی یابد، بل که عقل را مطیع شرع می کند،   چون اموری است به جزء از راه وحی امکان تحصیل معلومات از راه حس وجود ندارد. در بندگی چنان اخلاص  پیدا می کند، تمام کار های خود حتی عادی جنبه عبادی به رضای حضرت حق می دهد و  رستگاری خود را در اطاعت از خدا می داند. عقل و ایمان را با هم دارد. خود را  در میزان حضرت حق به روز رستاخیز می بیند،  خدا  در روز واپسین هر عمل حتی به اندازه ذره از خیر و شر را  مورد بازخواست قرار می دهد. انسان در عین حال آزادی و اراده وقدرت انتخاب و عقل دارد، در برابر نظم  قوانین الهی تسلیم است. آزادی انسان در جهان محدود به شریعت است، زیرا شریعت نظم الهی در راستای کمال انسان و به نفع انسان است، دانش انسان محدود است  و راز و رمز  غیب را درک نمی تواند، شریعت راه برای جان غیب انسان هموار می سازد.  انسان در حال خود وابسته به فیض پروردگار است. وجود مستقل از خدا و مشئیت الهی ندارد ولی مختار  و داری اراده عقل است زندگی خود شکل می دهد و برای هرتغییری از خدا مدد می طلبد. تکیه به نصرت خدا و امید به حضرت حق دارد و خود را در جهان تنها نمی بیند در عین  بر خور داری  انسان  ازعقل و اراده و قدرت انتخاب و اختیار ، خود را آزاد مطلق نمی بیند. آزادی او محدود به قوانین الهی در نظام تکوین و تشریع است.
2-  انسان سکولار  متافزیک را رد می کند،  هر جیزی به حس نیاید انکار می کند انسان را از هر عبودیت آزاد می کند،  اموری  بنام شریعت نمی پذیرد. در افعال خود مشروع و نا مشروع ندارد. انسان موجو د با اراده و قدرت انتخاب  و آزاد از هرقید  و بند و بندگی است، توجه به اراده و قوانین الهی ندارد. شاخصه آن فرد گرایی و عقل گرای است، عقل گرای به معنای استفاده از عقل نیست، بلکه استفاده  انحصاری از عقل مستقل از عقل کلی وحی است. انسان توانای بر فعالیت مستقل بر هر عاملی دارد، با آزادی  برای شکل دادن  و ایجاد تغییر در جهان آنچه خود می خواهد  مختار است. با تصور از آزادی ذاتی انسان از کلیه قیود، اکنون انسان بازیگر  مستقل است، به جا ی خوشبختی در صدد کنترل کشتی حیات انسان است وحتی  بهرمندی ذهن انسان و خلاقیتش از آزادی است. تصویر محوری از انسان به عنوان خدای زمین مسلط بر طبیعت و سازنده سرنوشت خود وآینده تمدن در حال استمرار است.
شماره 3
 تمایز انسان مؤمن و سکولار( لذت)
 انسان مؤمن لذت بردن  و بهره گرفتن  از مواهب دنیا را نفی نمی کند، به لذت جسمی و رفاه عمومی متعادل اهتمام دارد، به  اعمار دنیای برای زیستن اخری خود مبادرت می کند و کاردنیا او رنگ جاویدانه دارد که غرض کوتاه مدت دنیا اسیرش نمی کند. از نظر انسان مومن لذت جسمی انسان با سایر  حیوانات تمایز ندارد. در خوردن و خوابیدن  و جماع کردن بین خوک  و انسان در مرحله کیف نفسانی کسی برای آن مراتب تصور نمی تواند. ولی انسان مومن در لذت جمسی تعادل را رعایت می کند، چون حق افراط به اساس تکلیف ندارد و هم افراط در لذت جسمی برخلاف مقوله های عقلی ضد اجتماعی است. افراط در لذت جنسی به جامعه صدمه می زند. از این رو آدم مؤمن به  لذت معنوی مانند لذت بردن ریاضی دان از حل مسایل ریاضی و یا کشف متخرع در امور معنوی عنایت دارد.
 آدم مومن از عبادت و خلوص به عبادت و از سیر وسلوک، ریاضت نفس،  مسلط شدن بر اعمال درونی خود، از تجربه های دینی خود و از آرامی و سکون خود و از جاویدانگی خود لذت متعالی می برد،  متعلق به روح است که عارفان کوس اناالحق زدند و  قرب و رضوان حضرت حق لذتی دارد که فرسودگی و پشیمانی ندارد، لذت متعالی روح را کمال می بخشد، همه حیات انسان روح است که اسباب فعالیت جسم است.  چون صورت ملکوت اعمالش را در عالم آخرت دریافت می کند و در ساحل امن انسان قرار دارد، هرگز تباهی و پوچی آزارش نمی دهد وتمام ذهنش جمال و خیر می شود و از احسانش  به دیگران لذت نفسی نمی برد بلکه لذت می برد متعالی است وکمال است و از هر نوع آفت نفسی کبر، غرور وحسادت جانش پاک می شود.
 انسان سکولار  تمام اهتمامش  لذت جسمی است و  دنیا را خلاصه دراین دنیا می داند. انسان  زندگی اخروی ندارد. پس اصل لذت نفسی غایت زندگانی انسان سکولار است وکسی خوشبخت تر است، از دیگران بیشتر از اسباب  لذت جسمی استفاده کرده است. ولی افراط در لذت جسمی سیاست دوگانه حقوق بشر و استعمار نو و کهنه را رقم زد.
 چون عقل خود بنیاد  هدایت می کند، تو رفتنی است و  همه این لذایذ از دست رفتنی است باید ارضای غرایز  تلاش کرد و برای اعمال صورت ملکوتی ندارد، غرق در هوس می شود. انسان که در اسارت مفاهیم خود است، باید همیشه در جستجوی ارضای نا محدود خود باشد، در پیروی از طبیعت گرایی که مخالف ارزش نظام طبیعت است، خود را وقف لذایذ جسمانی  کند  بدون کوچکترین علاقه ی به اهمیت جسم در معنای دینی، متافیزیکی و جهان شناختی آن را  داشته باشد.
ابراهیم حسن زاده:

شماره (4)
تمایزات انسان مؤمن و سکولار( کمال)
 انسان ازنظر مؤمن دارایی حیات جسمانی است، بر حیات جسمانی خصلتهای بهیمه ی او قوام دارد.  با ازکار افتادن جسم تمام غریزه های مشترک حیوانی  از بین  می رود، ولی حیات روحانی او با تجرید جان از جسم باقی است. از این رو انسان علی رغم رشد ذهنی و  یاد گرفتن هنر ها و  غلبه برمجهولات نتیجه توسعه ذهن است،  روحش هم کمال پیدا  می کند و انسان روحش از عالم کبیر است، به عالم صغیر وجود خارجی پیدا کرده است و امکان راه یافتن انسان به عالم کبیر است. انسان با ریاضت مراقبه نفس وعبادت به مرحله نهای کمال معنوی می رسد. انسان در تکامل  خود  به درجات مختلف معنوی است، همانطوری در رشد ذهنی آدمها با تفاوت هم از همدیگر قرار دارد.  برخی تنها  ناجی خودمی شود و برخی هادی دیگران از گمراهی می شود و دست افتاده ی هایل را می گیرد و  به ساحل نجات می رساند. دیگری از خودی قدم بیرون گذارد، درورای عالم محدود انسان ها با تمام انسان ها، با کل کاینات و با جمیع عالم اتصال و اتحاد بیابد، با خاک و گیاه با حیوان و انسان، با ستاره و آسمان وحدت هویت پیدا کند، با ابر ،باد، کوه، رود، رعد و باران احساس پیوند نمایند، در وجود خود انسان را با عالم و عالم را با انسان قابل تبدل بیابد و آنگاه که وی  نه خود هست و نه غیر، نه انسان است و نه عالم، با آنچه همه اینهاست، هیچیک از اینها نیست، وحدت می یابد، کمال انسانی در این است.  اینجاست که  از عدم و فنا که لازمه تعیُّن اشیا است، می رهد، به حیات و وجودی که صفت آنچه او همه چیز هست و هیچ چیز نیست، محسوب است، احساس اتصاف می نماید و به دین گونه به آن مرتبه ازکمال که اکمل از آن قابل تصور نیست می رسد. این مطلب به شعر سعدی به خوبی انعکاس یافته است:
تن آدمی شریفست به جان آدمیت-------نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشمست و دهان و گوش و بینی----چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمت---حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد------که همین سخن بگوید به زبان آدمیت
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی------که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت
اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد-----همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند-----بنگر که تا چه حدست مکان آدمیت
طیران مرغ دیدی تو ز پای‌بند شهوت----به در آی تا ببینی طیران آدمیت
نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم-----هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت.
 سکولار حیات انسان را به حیات جسمی او محصور می کند وکمال و تکامل معنوی در عالم روح  را رد می کند. انسان مانند سایر حیوانات  قابل تربیت است و تربیت بیشتر از یاد گیری مهارت ها  نمی باشد، چون انسان دارایی ذهن و هوش است و  قادر به تعلیم و تحصیل است و توانای های هوشی بالا به دست می آورد. دیگر قدرت انسان به همین عالم ماده محصور می شود. دیگر رابط انسان و وحدت انسان را باسایر موجودات انکار می کند.  تکامل معنوی قدرت انسان در عالم معنوی بر نمی تابد و ازاین رو الهام و  معجزه و دریافت وحی انسان را انکار می نماید. انسان موجود طبیعی محصور طبیعت است و قدرت پرواز رهای یافتن از نظام عالم طبیعت ندارد وکمال و تکامل معنوی از نظر سکولار درک ناشدنی است و عبادت سکولار خود پرستی و خدمت به نفس است به جای خدا  هوی نفس را پرستش می کند و خدای متعال افکار ذهنی  رفتار سکولار به نحوی احسن بیان می کند:
اَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ * َقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَمَا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ(الجاثیه/ 23و24) آيا ديدى کسى را که معبود خود را هواى نفس خويش قرار داده و خداوند او را با آگاهى (بر اينکه شايسته هدايت نيست) گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مُهر زده و بر چشمش پرده‏اى افکنده است؟! با اين حال چه کسى مى‏تواند غير از خدا او را هدايت کند؟! آيا متذکّر نمى‏شويد؟! آنها گفتند: «چيزى جز همين زندگى دنياى ما در کار نيست؛ گروهى از ما مى‏ميرند و گروهى جاى آنها را مى‏گيرند؛ و جز طبيعت و روزگار ما را هلاک نمى‏کند!» آنان به اين سخن که مى‏گويند علمى ندارند، بلکه تنها حدس مى‏زنند (و گمانى بى‏پايه دارند)!
 ابراهیم حسن زاده
26/7/1393
شماره(5)
تمایزات انسان مومن و سکولار(حق و باطل)
 انسان مومن، ایمان به خداوند لایتناهی دارد که جامع همه صفات کمال و منزه از هرنوع کاستی است ، تمام صفات او حق و مطلق است.  خدا خیر مطلق است و او نفس حق و حقانیت است و ذات احدیت حق مطلق است، هرچه از او صادر می شود در عالم تکوین و تشریع حق  می باشد، بنده  او مطیع فرمان او است و هرچه در عالم بندگی و اطاعت است به خیر بنده است.  میزان حق و باطل ذات  احدیت و فرمان خدای سبحان است. هرچیزی در برابر حق قرار بگیرد باطل است، چون با واقع و نفس الامر مخالفت دارد و برای او پایداری نیست و هرچه زایل شدنی و  ضایع شدنی است باطل است.  از این رو مرگ و قیامت و  حساب و کتاب و میزان حق است. در نهایت در عالم جزیی هرچه راست و درست بوده، حق است. هرچه در برابر حق قرار گیرد، باطل است و انکار آنچه از وحی استفاده می شود، باطل است. عالم واقعی آن جهان است، که زوال ندارد و هرچه این عالم است جلوه ی از ظهور ذات حق است.  انسان مومن حق محور است و اعمال و رفتارش باید حق باشد و از هر باطلی پرهیز نماید. از این رو در زندگی حصوصی مومن اعمال مشروع و نامشروع وجود دارد. هدف وسیله را توجیه نمی کند.
 سکولار دیگر حق مطلق را رد می کند، چیزی بنام حقانیت در عالم وجود ندارد. در نهایت  هرچیزی در عالم هستی است، یا پدید می آید، سراسر حق و سراسر باطل نیست و یعنی حق و باطل نسبی است و از این رو درضمن رد حق مطلق و کمال مطلق و جاویدانگی انسان و انکار آموزه های وحیانی و حتی  برخی  از سکولاران تمام  دریافت غیبی را  رد می کند، چون دریافت های غیبی با عقل حسی سازگارنیست. به خاطر نسبت گرای، تساهل و تسامح در باره هر نوع اعتقادات دارند و هرنوع گرایش خرافی را به رسمیت می شناسند و از این رو آنان تجربه شهود و دریافت وحیانی را قبول ندارند ولی بافته های ذهن انسان را و  باور های خرافی را می پذیرند، هرچند که عقل حسی بر ضد آن قایم شده باشد. برخی ماتریالیستها قوانین مطابق با واقعیت و شرایط را حق می دانند. ولی برخی حق هرچیزی که مفید و رساننده به هدف باشد، حق است. یعنی حق در جزئیات و عالم ماده است و همه منکر حق می شود، که سراسر عالم هستی را فراگرفته و وجود مطلق است. در نهایت یاحق وجود ندارد، یا اگر وجود دارد محدود وجزئی است وهرچیزی وافی به مقصود باشد حق است.
ابراهیم حسن زاده

شماره  (7)
 تمایزات انسان مومن و سکولار(حقوق بشر)
 انسان مومن، انسان را مخلوق خدای یکتا می داند،  همه اولاد بشر نسل یک مادر و پدر است و انسان  خلیفه خدا در زمین است و اشرف مخلوقات حضرت حق در هستی است، که ملائک مامور سجده  به آدم شده است. کرامتش به  دلیل فضایلی است که خدا در  نظام خلقت به انسان ودیعه گذاشته است. از جمله روح  انسان  از عالم بالا است، که حقیقت آن از عالم امر است و جاویدانه.  همه اولاد بشر  باهم خویشاوند است و بنا براین همه حیات و مرگ از آن خداوند است و حیات در هستی از با ارزش ترین  شی در عالم موجودات است. بنا براین انسان همه دارای ارزش برابر است و حیات و شخصیت هرانسانی به دلیل که  همه مخلوق خدا  و خدا انسان را  دارایی کرامت آفرید است و بشر حرمت هم نوعی دارد که باهم خویشاوند است.  از این رو  جرم عظیم قتل نفس محترمه و گرفتن حیات از موجودات  ذی حیاط است. به هیچ کس اجازه ابزاری از حقوق بشر نمی دهد و سیاست دوگانه در برابر حقوق بشر جایز نیست. رعایت حقوق بشر به خاطر فرمان خدا است و خدا به کسی اجازه نداده که حیات و حقوق انسانی بشر با قطع نظر از ایمان و عدم ایمان پایمال گردد. هرچند نفس ایمان حقوق برادر ایمانی نیز خلق می کند.
 انسان سکولار انسان را مخلوق حادثه کور طبیعت می پندارد ولی انسان دارای کرامت ذاتی است به دلیل آن هوشمندی انسان است و  تکریم بشر به خاطر ضرورت صلح است ،چون تبعیض و برتری سبب تحقیر، حقارت و عداوت و حس انتقام می شود، افراد که محروم نگهداشته است، دست به کارهای خشونت زا می زند و منافع بشر درجنگ تهدید می شود، نهایت حقوق بشر و رعایت آن به خاطر منافع بشر است و لی اگر منافع کشورهای  قدرتمند تغییر در رعایت حقوق بشر و استفاده دوگانه از حقوق بشر به خاطر منافع اکثریت و یا منافع ابرقدرتی لازم می داند.
شماره(6)
 تمایز انسان مومن و سکولار( عدالت)
 انسان مومن دنیا و هستی را مخلوق حکیمی می داند،که غنی، عالم و قادر مطلق است. هرچه او آفریده است، نکو آفریده است و جهان ما نظام احسن است. موجود لایتناهی که اشرف مخلوقاتش انسان است و همه عالم را برای انسان آفریده است، چون کمال بی نهایت دارد و در  تمام هستی عدالتش جاری است، چون خدا خیر مطلق است، بنا براین از خدا صدور اعمال شر محال است،چون شر کار موجود ناقص است و از موجودات معیوب و ناقص و نیازمند شر و کار های بد صادرمی شود. به اساس همین آموزه وحیانی است، خداوند هرنوع ظلم را در قرآن نکوهش کرده است. کسانی  درمکتب وحی بزرگ شده است، از هرنوع ظلم بر کافر و مسلمان و بر دشمن و دوست پر هیز می کند و حتی ستم بر جنبدگان روی زمین را هم جایز نمی داند، چون همه مخلوقات عیال خداست، مومن هم بنده خدا است، بر او تکریم عیال اربابش لازم است. به همین لحاظ خدا در قرآن مومنان را به خاطر عالانه رفتار نکردن  با دشمن هوشدار می دهد. بنا براین عدالت شهروندی در نظام توحیدی به  نهایت کمال رعایت می شود، چون ستمگر به بهشت و رضوان خدا  راه نمی یابد. چنان احساس حضرت علی(ع) را بخوانید: پرهيز از ستمکاري، سوگند بخدا! اگر بر روي خارهاي سعدان به سر ببرم، و يا با غل و زنجير به اين سو يا آن سو کشيده شوم، خوش‏تر دارم تا خدا و پيامبرش را در روز قيامت، در حالي ملاقات کنم که به بعضي از بندگان ستم، و چيزي از اموال را غصب کرده باشم، چگونه بر کسي ستم کنم براي نفس خويش، که به سوي کهنگي و پوسيده شدن پيش مي‏رود، و در خاک، زمان طولاني اقامت مي‏کند. پرهيز از امتيازخواهي!...... بخدا سوگند! اگر هفت اقليم را با آنچه در زير آسمانهاست به من دهند تا خدا را نافرماني کنم که پوست جوي را از مورچه‏اي ناروا بگيرم، چنين نخواهم کرد، و همانا اين دنياي آلوده شما نزد من از برگ جويده‏شده دهان ملخ پست‏تر است علي را با نعمتهاي فناپذير، و لذتهاي ناپايدار چه کار؟!! بخدا پناه مي‏بريم از خفتن عقل، و زشتي لغزشها، و از او ياري مي جوييم. احساس سعدی ناشی از آموزه وحیانی است توجه کنید:
یکی سیرت نیکمردان شنو--------------------اگر نیکبختی و مردانه رو
که شبلی ز حانوت گندم فروش-----------------به ده برد انبان گندم به دوش
نگه کرد و موری در آن غله دید---------------که سرگشته هر گوشه‌ای می‌دوید
ز رحمت بر او شب نیارست خفت---------به مأوای خود بازش آورد و گفت
مروت نباشد که این مور ریش------------پراگنده گردانم از جای خویش
درون پراگندگان جمع دار--------------که جمعیتت باشد از روزگار
چه خوش گفت فردوسی پاک زاد--------که رحمت بر آن تربت پاک باد
میازار موری که دانه‌کش است--------که جان دارد و جان شیرین خوش است
سیاه اندرون باشد و سنگدل-------------که خواهد که موری شود تنگدل
مزن بر سر ناتوان دست زور-------------که روزی به پایش در افتی چو مور
نبخشود بر حال پروانه شمع------ ----   نگه کن که چون سوخت در پیش جمع
گرفتم ز تو ناتوان تر بسی است-------تواناتر از تو هم آخر کسی است
 در مکتب مؤمن ستم درهیج شرایط جواز ندارد و در آموزه وحیانی عدالت توزیعی و رفتاری در راس همه امور قرار دارد. رعایت عدالت در همه امور تکلیف مومنان است و دادن هرنوع امتیاز به اساس استحقاق  عدالت است و هرکسی امتیاز بدون استحقاق تصاحب کند، از زمره ستمکاران است.  مومن باور دارد ، در ناکامی زندگی و کاستی ها و کشیدن رنج ها و غصه ها  خداوند در قیامت جبران محرومیت دنیا اش را می کند. یعنی تفاوت در دنیا با فضل خدا در آخرت جبران می شود.
 سکولار عدالت را برای فرار از جنگ و آشوب اجتماعی به عنوان یک مقوله سودمند به کار می گیرد و رعایت عدالت توزیعی و رفتاری برای سودمندی اجتماع و توسعه جامعه استفاده می کند و عدالت  ابزار برای رفاه جامعه است. اگر اهداف سکولار و رفاه منافعش اقتضا کند، ستم را تجویز می کند و از این مقوله  که ضعیفان به نفع قوی از بین برود بهره می گیرد و حالت نظم جنگل را اگر منافع شان اقتضا نماید، به کار می گیرد، در نظام جنگل قوی  ضعیف را شکار می کند. استعمار و سیاست دوگانه امیراث غرب است، که مادر عدالت  ابزاری است. اعمال این رفتار ظالمانه غرب در جهان سوم قبحی نداشت و غرب خود را شرم سار نمی داند و از ملتهای استثمار شده  عذرخواهی نمی کند و برای منافع خود بم شیمیای و هسته ی استفاد ه می کند و برای بقای خود و تامین منافع جهانی خود، اسلحه کشتار جمعی را نگهداری می نماید. برای سکولار عدالت برای آرامی و صلح  است و فرصت دادن به پرورش استعداد های درخشان برای  تامین نیروی انسان  مفید درکشور است و در مکتب سکولار عدالت با تمام شقوقش یک ارزش  نیست ولی ابزار سودمند است.
ابراهیم حسن زاده
30/7/1393  
شماره  (7)
 تمایزات انسان مومن و سکولار(حقوق بشر)
 انسان مومن، انسان را مخلوق خدای یکتا می داند،  همه اولاد بشر نسل یک مادر و پدر است و انسان  خلیفه خدا در زمین است و اشرف مخلوقات حضرت حق در هستی است، که ملائک مامور سجده  به آدم شده است. کرامتش به  دلیل فضایلی است که خدا در  نظام خلقت به انسان ودیعه گذاشته است. از جمله روح  انسان  از عالم بالا است، که حقیقت آن از عالم امر است و جاویدانه.  همه اولاد بشر  باهم خویشاوند است و بنا براین همه حیات و مرگ از آن خداوند است و حیات در هستی از با ارزش ترین  شی در عالم موجودات است. بنا براین انسان همه دارای ارزش برابر است و حیات و شخصیت هرانسانی به دلیل که  همه مخلوق خدا  و خدا انسان را  دارایی کرامت آفرید است و بشر حرمت هم نوعی دارد که باهم خویشاوند است.  از این رو  جرم عظیم قتل نفس محترمه و گرفتن حیات از موجودات  ذی حیاط است. به هیچ کس اجازه ابزاری از حقوق بشر نمی دهد و سیاست دوگانه در برابر حقوق بشر جایز نیست. رعایت حقوق بشر به خاطر فرمان خدا است و خدا به کسی اجازه نداده که حیات و حقوق انسانی بشر با قطع نظر از ایمان و عدم ایمان پایمال گردد. هرچند نفس ایمان حقوق برادر ایمانی نیز خلق می کند.
 انسان سکولار انسان را مخلوق حادثه کور طبیعت می پندارد ولی انسان دارای کرامت ذاتی است به دلیل آن هوشمندی انسان است و  تکریم بشر به خاطر ضرورت صلح است ،چون تبعیض و برتری سبب تحقیر، حقارت و عداوت و حس انتقام می شود، افراد که محروم نگهداشته است، دست به کارهای خشونت زا می زند و منافع بشر درجنگ تهدید می شود، نهایت حقوق بشر و رعایت آن به خاطر منافع بشر است و لی اگر منافع کشورهای  قدرتمند تغییر در رعایت حقوق بشر و استفاده دوگانه از حقوق بشر به خاطر منافع اکثریت و یا منافع ابرقدرتی لازم می داند.

شماره(8)
 تمایزات انسان مومن وسکولار( خلا طبقاتی)
 در قاموس انسان مومن مالکیت شخصی  رامحترم  شمرده و استفاده از فرصتها سبب نابراری اجتماعی می شود، چون افراد در استفاده از استعداد ها و فرصتهای متفاوت ظاهر می شوند.  فرصت  آموزش و اشتغال فرزند خانواده  اشراف که در قدرت شریک است، بایک پسر دهاتی تفاوت فاحش دارد. پسر دهقان تا این فاصله را طی نماید؛ به  وقت زیاد و به ابزار های متعدد نیاز دارد، تا به او برسد.
 تفاوت  اختلاف در سطح معیشت به طوری طبیعی رخ می دهد، ولی در باور انسان مومن همه انسان که امکانات بشتری را کسب نموده مکلف  به هزینه کردن بخش آن به نفع فقرا است، تا فاصله فقیر و غنی کاهش یابد. خداوند در نظم هستی پاداش و مکافات در برابر  کنش انسان قرار داده است.  انسان به هر میزان از نعمت خدا در اختیار دارد، مسئولیت دارد. هر نوع قصور و تقصیر در انجام مسئولیت در آخرت مجازات می شود. ولی اگر کار خیر او در غیر مالی باشد خدا ده برابر پاداش می دهد، اگر کار خیر مالی باشد، به نفع فرودستان مصرف شده باشد هفت صد برابر  است. در عدل خداوند افراد به هر دلیل محرومیت را چشیده است، در آخرت ثواب تفضلی به خاطر کشیدن رنجها و تحمل بی چیزی نیز  به بنده دردمند خود عنایت می کند و نیز در این دنیا هم بنده فقیر خود را غرق نعمتهای معنوی می نماید، که اغنیا از آن محروم است.  در کنار تکلیف افراد دولت خود موظف  به تامین رفاه و تامین عدالت اجتماعی است.
 انسان سکولار با سنت لیبرالیسم و با محترم شمردن  مالکیت خصوصی  افراد،  نگاه سود  و زیان به خلا طبقاتی دارد: اگر توجه به قشر محروم نفع به حال قدرتمند د باشد، به  کمک افراد  بی چیز  می شتابد و اگر  حمایت از افراد زیر دست به سود شان نباشد، کمک به فقرا را احمقانه  می داند.  هرچند احساس خیرخواهی انسان را رد نمی کند. ولی حکومت وظیفه دارد رفاه عمومی تا حد نیاز همه توده ها فراهم نماید، عدالت در توزیع فرصت و قدرت  و ثروت رعایت نماید. ولی دولت  ملزم به عدالت و کاستن فاصله  بین فقیر و غنی نیست؛ چون در سکولار کسی مکلف به تقسیم نان خود بین همسایه نخود نمی باشد،  انسان خود بنیاد است و مامور مقام با لاتر از خود نیست، انسان خدای خود است. دیگر مکافات  و مجازات غیر  از دنیا از نوع  غیر مادی آن برایش خرافه است.
 ابراهیم حسن زاده
18/8/1393
شماره(9)
 تمایز انسان مومن  و سکولار( مکافات و پاداش)
 انسان باورمند موحد  در این دنیا، خدا  افراد را به اعمال بد و نیک شان پاداش و مکافات می دهد، هیچکسی از دیدن  عکس العمل، اعمال خود رهای ندارد، هرچند ستمگار از قانون فرار کند و یا  دستگاه قانون مطلع از راز جنایتش نشود. این دیدگاه در شعر سعدی بازتاب یافته است.
تو خواهی نیک و خواهی بدکن امروز ای پسر کاینجا--------عمل گر بد بود ور نیک بر عامل رقم گردد
مبین کز ظلم جباری، کم‌آزاری ستم بیند----------          ستمگر نیز روزی کشتهی تیغ ستم گردد همچنان سعدی کنش انسان مومن بیگناه در برابر پادشاهی  که فرمان قتلش را صادر نموده ، به تصویر کشیده است.
پادشاهی به کشتن بیگناهی فرمان داد گفت ای ملک به موجب خشمی که ترا بر من است آزار خود مجوی که این عقوبت بر من به یک نفس به سر آید و بزه آن بر تو جاوید بماند.
پنداشت ستمگر که جفا بر ما کرد-----  در گردن او بماند و بر ما بگذشت
ناصرخسرو شاعر هموطنم نیز این عقیده را درقالب شعر احساس برانگیز به اوج رسانده است:
چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت------نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت
این تیغ نه از بهر ستمگاران کردند--------   انگور نه از بهر نبیدست به چرخشت
عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده--------- حیران شدو بگرفت به دندان سر انگشت
گفتا که «کرا کشتی تا کشته شدی زار؟------  تا باز که او را بکشد آنکه تو را کشت؟»
انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس-------------تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت
 این نگاه بشتر انسان را از خشونت  وستم و حرمت شکنی مالکیت مردم و ریختن خون مردم باز می دارد، مردم راه به نیکوکاری تشویق می نماید. نیکوکاری فضای زندگی را در بین ابنا بشر صمیمی و دلپذیر می کند.
 سکولار تنها مکافات و پاداش در عرصه قانون گذار می داند، حال خود قانون گذار بار ها دیده شده قانون را به نفع ستمگر دور زده است و در خلوت و دور از چشم مامور امنیتی  هیچ چیزی جانی را از ارتکاب جنایت باز نمی دارد، تنها منبع بازدارنده  از جنایت ستمگار قانون و مکافات  و پاداش بشری است، در این صورت وجدان هم به خاطر منافع بیدار نمی شود. هرگز تردید و قضاوت  وجدان ستمگر را به محکمه درونی نمی کشاند و ترس از  چرخ گردون ندارد، به سراغش آید و  نه دغدغه یی  دارد، در روز واپسین باید پاسخگوی اعمالش باشد، که قدرت پنهان کردنش را هم ندارد.
 تنها کنترل کننده  درونی انسان از تجاوز به حقوق دیگران منافع عقلانی  است و بس!  در قدرت بیرونی مهار کننده  نفس مجرم قانون و مکافات های قانونی است.
ابراهیم حسن زاده

شماره(10)
 تمایز انسان مومن و سکولار(عشق، بیم، امید)
 انسان مومن عاشق هستی است،  برای همه موجودات عالم عشق می ورزد، چون عالم جلوه ظهور حضرت حق است، همه چیز در عالم هستی بیهوده نیست، حتی مار های سمی  در عالم برای کار آفریده شده و به محیط زیست خدمت می کند: شری شری دیگر را دفع کند.
ما همه از الست همدستیم ------------عاقبت شکر بازپیوستیم
ما همه همدلیم و همراهیم------------جمله از یک شراب سرمستیم
ما ز کونین عشق بگزیدیم------------جز که آن عشق هیچ نپرستیم.
 در کارنیک خودهم مومن بیم دارد، چون هسته کار مومن اخلاص است، او همیشه دربیم است نکند روزی رسوا شود، هرکاری کرده در او ریا و منفعت طلبی و سودجوی رخنه کرده است. درعالم انفس بنده نفس و خادم شهرت بوده است، او بیم دارد، در کارش صداقت اخلاص شرط است، خدا ناکرده روزی به اندازه روزن درکارش منفعت جوی راه یافته است. خوف بیمش در نزد مولا  از ردپای شیطان نفس است.
هم مومن امید وار است، پایان هرشبی صبح است و اخر هر دشواری آسایشی است، هرگز در زیر رنج های زندگی خم نمی شود، چون دست خدا بالای سرش است، همیشه او را در می یابد و از سوی باور دارد،  که در عالم آخرت خداوند به عوض محرومیت های کشیده از تفضلش جبران می کند. سراسر زندگیش را امید مثبت احاطه کرده است.
نو به نو هر روز باری می کشم-----------  وین بلا از بهر کاری می کشم
زحمت سرما و برف ماه دی--------------بر امید نوبهاری می کشم
 مومن با تقصیرش امید دارد، خدای بزرگ به جرم غفلت بازخواستش را به عفو گیرد،  لطف خود را به افتاده ی دریغ  نکناد.
 خداوندی چنین بخشنده داریم ---------که با چندین گنه امیدواریم
که بگشاید دری کایزد ببندد------------بیا تا هم بدین درگه بزاریم
 این شعله امید که عابقت دنیا را خوب می بیند و همیشه به بهاری شدن عالم  مهر می ورزد، مهرورزی سرشت مومن است.
ولی انسان سکولار خدای خود است حتی خودش را به جامعه هم بدهکار نمی داند، در پیروزی غرورش آتش بر جانش زند، در نا امیدی  و شکست دچار پوچ گرای می شود،  دست به خود کشی می زند. در کار نیک خود سود شخصی شهرت را طالب است، زندگی عاری از سوز عشق و خشیت خوف دارد.  در کار معیوبش خود را سزاوار ملامت نمی بیند و در نا امیدی تکیه گاهی ندارد. هرگاه به سیاه روزی  افتد همه چیز را سیاه می بیند ، زندگی نه در آن آتش عشق زبانه می کشد، نه موج خوف اورا می هراساند تا دامن جمع کند، نه در سیاه چال امید یوسف دارد که غزیز مصر شود. او در پیروزی بدهکار خالق نیست و در امیدی  توقع عنایت غیبی ندارد. انسان که خدایش عقل منفعت جوی که غرق دل لذت جسمی است، که آتش حسرت در آخر کار خرمن زندگانیش را خاکستر نماید. در راه پیروزی  از هر اسباب استفاده می کند، وسیله هدف را توجیه می نماید، پایبند به قیدی نیست.
 ابراهیم حسن زاده
شماره (11)
 تمایزات انسان مومن و سکولار( نیاز  انسان  به پیامبر و بی نیازی از پیامبر)
 انسان مومن عقل دارد، عقل تجربی و اکتسابی انسان  با زیست و تحصیل رشد می نماید، نهایت رشد عقل  این است. هرخردمندی  با هر پدیده و هر مقوله برخورد می کند، باید اول سعی می کند به آن شناخت پیدا نماید و سپس تجزیه تحلیل نماید و سپس بهترینش را انتخاب نمایند. این عقل مومن خود را همانطوری کودک بی نیاز از خانواده نیست، حال در زندگی که آخرتش را درست بفهمد و خانه آخرت خود درست بسازد، نیاز به پیامبر و وحی دارد، تا درسایه وحی تکالیف کمال زندگی خود سامان بدهد، چون توانای خرد انسان محدود است ، نیاز برای رشد خود دارد ، هردستوری از وحی وهرتکالیفی آسمانی در حقیقت  در راستای کمال انسان است و به بلوغ عقلانی و خرد ورزی انسان کمک می نماید، چون عقل درک می کند، هر که صد را مستحق شود شصت را در ضمنش وجود دارد. کسی آخرت داشته باشد دنیا به وجه احسن دارد، انسان در تربیه خود نیاز به  مربی تا آخر  عمر دارد، چون الگوی با کمال نیازروان است. پس انسان هم به اسوه حسنه  و هم  نیاز به وحی دارد، در جای خرد لنگ زد با ایمان نیازش را تامین کند، با ایمان از لغز خود را نجات دهد، با الگوی راهش را در یابد.  چنان بشر در هرموضوع که دانشش ندارد، نیاز به مشاور دارد و هیچ کس در بخش نادانی خود بی نیاز از مشاور دانا  نیست. پس تکلیف و پیامبر   تکمیل بلوغ  خرد انسان است، نه در کودکی نگهداشتن!!
خموش باش که تا وحی  های حق شنوی--------- که صد هزار حیاتست وحی گویا را
 سکولار خود را آزاد از هرقیدی و تکلیف می داند، چون باید خردش از کودکی به بلوغ برسد، اگر تکالیف آمد و مرشدی راهنما شد، انسان تنبلی در کودکی تنها می ماند که دیگران به جایش تصمیم می گیرد، نیاز  به اندیشدن ندارد. باید خردش در آزادی مطلق رشد می کند، با آزادی از تکالیف قدرت اندیشدن می یابد خودرا از یوغ کودکی می رهاند، انسان جرئت پیدا می کند، که فهم خود را به کار ببرد، کم،کم مردم قابلیت عمل آزادانه ی از هر قیم افزایش می یابد ، برابر نفع مردم اصول و قوانین را وضع می کند، که روزگارش را به چرخش می آورد. حال فراموش کرده است که خودش دها مشاور دارد. تمام تلاشش به خود بنیادی انسان است.
شماره 12(اخلاق)
تمایز انسان مومن و سکولار( اخلاق)
مومن معتقد است:  هرانسانی به اساس رفتار خود با توجه به نیازمندی انسان تابع خواسته های نفسانی می شود، از نیاز اصلی خود غافل می شود، قادر به درک و تامین سعادت رستگاری خود نیست، از این رو خدا برای نظم رفتار انسان اموری را تنظیم کرده است، با رعایت اصول اخلاقی  با توجه به ارزشی بودن آن امور  انسان دارای فضیلت های ارزشی می گردد. درآخرت به مقام قرب و مستحق زندگی بهشت می شود و در دنیا خودش و جامعه با رعایت امور اخلاقی دچار مشکل اجتماعی، اخلاقی و اجتماعی نمی شود.  در عین که خرد جمعی و عقلی عملی باید ها و نباید های برای انسان کشف می نماید ولی تکلیف به باید ها ونباید ها فراتر از درک عقل عملی همه برای تامین مصالح انسان است، که باسرشت انسان سازگاری دارد. هرچند مصالح و مفاسد اساس اخلاق مومن را تشکیل می دهد ولی از نوع متعالی و حیات طیبه و جاویدانه است.
اخلاق مومن مرکب از مصالح و کمال است،یکی برای صفای دنیا انسان است، زندگی او در دنیا خالی از رنج و یا به کمترین رنج مواجه شود و دیگری برای کمال روح انسان که مستحق زندگی در عالم آخرت در رضوان خدای سبحان شود، چون اخلاق تکلیفی که خدا برعهده اش گذاشته همه به خیر انسان و سراسر خیر است، هرنوع قید در رفتار خود از عالم بالا می بینند. همه در حقیقت تامین کننده سلامت زندگی انسان در دنیا و آخرت است.
 سکولار اخلاقش مبتنی بر اصولی است، که در نهایت به آزادی انسان از تکلیف آسمانی و نهایت آزادی  در رفتار انسان است. به این عناصر اشاره می کنم: یكی ازاصلی‌ترین عناصر اخلاق سكولار غیر دینی بودن آن است. در اخلاق سكولار مرجعیت هر گونه متن یا شخص دینی مردود است. و هیچ اصل مسلم و ثابت دینی در تنطیم اخلاق پذیرفته نیست. اساساً اخلاق سكولاریستی بر عناصری از اخلاق طبیعت گرایانه محض كه به طور كلی بی‌ارتباط با ادیان وحیانی و گرایش های ماوراءطبیعی است پی ریزی‌شده‌است.
  از دیگر عناصر اخلاق سكولار دنیوی بودن آن است. از دیدگاه این مكتب آنچه برای انسان ارزش نهایی دارد همین زندگی دنیایی و رسیدن به سعادت در آن است. سعادت اخروی یا به طور كلی مورد انكار واقع می‌شود و یا آن كه از آن صرف نظر شده و بدان بی‌توجهی می‌گردد.
  یكی دیگر از ویژگیهای اخلاق سكولار، نسبت آزادی و اخلاق است. در این اخلاق آزادی كمترین قید را دارد. تلاش عمده در این رویكرد از اخلاق این است كه حداكثر آزادی برای افراد فراهم آید. اخلاق نباید آزادی های انسانی را محدود كند تنها قیدی كه برای آزادی وجود دارد عدم سلب آزادی دیگران است.
ویژگی دیگری كه می‌توان برای اخلاق سكولار بر شمرد، این است كه، در این رویكرد اخلاق امری شخصی است و از این رو هیچ كس حق اظهار نظر درباره رفتار دیگری را ندارد. نتیجه این مسأله این است كه فاعل اخلاقی در مقابل دیگران هیچ احساس شرم و مسؤولیتی نداشته باشد.
 در نهایت امور اخلاق نسبی و تغییر پذیر است، ارزشهای در هر جامعه متفاوت به جامعه دیگری است. در رفتار انسان نیک مطلق و ذاتی وجود ندارد و همه چیز در راستای تامین حد اکثری تامین لذت و سود انسان استفاده می شود، هدف تامین حد اکثری رفاه و بهروری از مزایا زندگی در دنیا است و حتی کوچترین نفع دنیای مقدم بر همه منافع آخرتی است، یعنی فروختن بهشت موعود به  لذت اندک دنیا در نزد سکولار خردمندانه تر است، هرچند این معامله آخر کار جهنم را روزی انسان نماید.

شماره(13) اندرز
تمایزات انسان مومن و سکولار( اندرز)
 انسان مومن همانطور که بنده است،  باید سمیع و مطیع الله باشد، کمال انسان مومن باید پند و اندرز صالحان آویزه  گوشش می نماید.  از این رو نیاز انسان مومن به الگو دارد، تا به تقلید از او که سالهای طولانی تجربه کرده است، تجربه او را به مدت کوتاهی وارد زندگی خود نماید، همه وظیفه دارند یکدیگر را نصیحت نمایند.  دیگران در برابر کسی  مسئولیت دارند، که  در فساد غرق می شود، او را از هلاکت نجات بدهد و حتی اگر کسی می داند مسافر  به راهی می رود،  جانش به خطر است، باید به او اطلاع دهد و اگر کوتاهی نماید و او شریک در قتل آن مسافر است و گناه کبیره مرتکب شده است  و در آخرت معذب به عذاب حضرت حق است. تجربه دینی به این قرار دارد که  رستگاری در پند پذیری و عبرت گرفتن  است.  هر دانای وظیفه دارد، که جهال را موعظه نماید و هر نادان مکلف به پذیرفتن سخن حق است، در چنین شرایط حتی هرانسان مومن همه آدمهای عالم را خطاب قرار دهد و نصحیت نماید و تجربه خود را به نسل آینده  منتقل نماید.  چنانچه اسکندر پس از مرگش، وصیت کرد، دستش را از تابوت بیرون بگذارند.
سکندر چو نامه به مادر نوشت---------------------بجز (خبر) نامهی موعظت در نوشت،
به یاران زبان نصیحت گشاد---------------------به هر سینه گنجی ودیعت نهاد
وصیت چنین کرد با حاضران----------------------که: «ای از جهالت تهی خاطران
چو بر داغ هجران من دل نهید---------------------تن ناتوانم به محمل نهید،
گذارید دستم برون از کفن!--------------------------کنید آشکارش بر مرد و زن!
ز حالم دم نامرادی زنید!------------------------به هر مرز و بوم این منادی زنید!
که: این دست، دستی‌ست کز عز و جاه-------------ربود از سر تاجداران کلاه
کلید کرم بود در مشت او--------------------نگین خلافت در انگشت او
ز شیر فلک، قوت پنجه یافت----------------قوی‌بازوان را بسی پنجه تافت
ز حشمت زبردست هر دست بود-----------همه دست‌ها پیش او پست بود
ز نقد گدایی و شاهنشهی--------------------ز عالم کند رحلت اینک تهی
چو بحرش به کف نیست جز باد هیچ،-----------چه امکان ز وی این سفر را بسیچ؟
چو ز اول تو را مادر دهر زاد------------بجز دست خالی‌ت چیزی نداد
ازین ورطه چون پای بیرون نهی،---------بود زاد راه تو دست تهی
مکن در میان دست خود را گرو!--------------به چیزی که گویند: بگذار و رو!
بده هر چه داری! که این دادن است------------که از خویشتن بند بگشادن است
جامی
سکولار
 انسان سکولار خدای خود و سرور خودش است، خود را مکلف به اطاعت خدا و بنده در عالم نمی داند و هیچ کس به کسی کار ندارد و کسی  در برابر کسی مسئولیت ندارد. هر کسی آزاد است، هرطوری که می خواهد زندگی کند. حتی اگر در  انتخاب کاری که  جانش خود از دسه بدهد، بازهم آزاد است و دیگران حق دخالت حتی به قصد نجات او را هم ندارد. یعنی ناصح و نصیحت به معنای دخالت در زندگی خصوصی افراد شمرده می شود.  باید هرکسی را گذاشت به خرد خود راه خوب و بد را انتخاب نمایند.
 راهنمای تنها با خواست طرف مشروعیت دارد، بدون توجه نظر خواهش کننده  باید هرکسی  را گذاشت در هرکاری غرق است، در آن بماند.  هدایتگری و موعظه در جامعه سکولار جای ندارد و از این رو انسان آزاد حتی بر ضد خرد خود کاری مرتکب شود. یعنی آدم سکولا حق دارد، جهالت کند، چون معصیتی را نمی شناسد، دایره گناهی  برای خودش ندارد. آن قدر آزاد است، حتی  به کثیف ترین کار هم دست بزند و نهایت وجدان او تنها در حوزه قانون است، شرمندگی او در برابر قانون است و لی در زندگی او شرمندگی در برابر کوتاهی در حق دیگران وجود ندارد و احساس گناه به خاطر افعال زشت خود هم ندارد، در حوزه اختیار سکولار با رضایت طرف ازدواج به محارم منع ندارد.  بدمستی و ویلگردی قباحت ندارد و تنها قبح قانونی ضرر به دیگران است و بس.  بنا بر این کار سفیهانه نیز بخش از آزادی انسان است.
 ابراهیم حسن زاده   جمع  این مباحث:2/11/1393

.











۱۳۹۳ دی ۲۷, شنبه

مفهوم و مصداق حریم خصوصی!


 حریم خصوصی  شرعی است، در حریم خصوصی  شرعی عبارت از رفتار های انسان است، که خود صاحب کردار حاضر  نیست،  که دیگران از آن اطلاع پیدا نماید، حتی اگر در خفا  کار او گناه بوده است و خودش  آن فعل پنهان را  می کند، این کار را اسرار هم من نامد، از همین رو خانه و محل زیست از حریم خصوصی است، هیچکس حق دخول بدون اجازه به خانه مردم را ندارد. هیج کسی حق تجسس از اسرار دیگران را ندارد،  حتی به گمان  بد در باره او ندارد، حتی  به خاطر حرمت او حق اظهار معایبی که خودش راضی نیست،  پشت سرش باشد.  تمام تکالیف  در باره حرمت حریم خصوصی است.
 این مورد ها از این آیات شریفه استفاده می شود: ا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِيمٌ(حجرات/12): ى کسانى که ايمان آورده‏ايد! از بسيارى از گمانها بپرهيزيد، چرا که بعضى از گمانها گناه است؛ و هرگز (در کار ديگران) تجسّس نکنيد؛ و هيچ يک از شما ديگرى را غيبت نکند، آيا کسى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (به يقين) همه شما از اين امر کراهت داريد؛ تقواى الهى پيشه کنيد که خداوند توبه‏پذير و مهربان است!
 درقسمت مسکن هم این آیه مبارکهيَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ( نور/27) : اى کسانى که ايمان آورده‏ايد! در خانه‏هايى غير از خانه خود وارد نشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن خانه سلام کنيد؛ اين براى شما بهتر است؛ شايد متذکّر شويد!
 هرگاه کسی گناهی مرتکب شد و آن را  شخصا افشا می نماید، دیگر صدق  حریم خصوصی نمی کند، ولی اگر بد آموزی داشته باشد،  از باب اشاعه فحشا  کسی حق ندارد افشا نماید.
 هرگاه کسی به خاطر ترویج عقاید وتغییر عقاید، دیگران می نماید، این بار  با اگاه ساختن مردم از خطر و  نجات دادن مردم  از فریب خوردن  و شناخت بدعت گذار واجب است، که افشا شود.
 اما حریم خصوصی در عرف جدید جزء  آزادی های عمومی است، به اساس قانون اساس و حقوق شهروند  به وجود آمده است، که در برداشت و  فرهنگ ها و دولتها مختلف است و از نظر مصداق در سعه و ضق تفاوت پیدا می کند.  از این رو حریم خصوصی به مادی و معنوی  تقسیم می شود.
 حریم مادی:
 حریم مادی عبارت از جیزی  است، که ممکن است،  قایم به شخص باشد، و ممکن است، که مستقل باشد. مصداق بارز آن مکان  زیست شخصی است،  آن را این گونه تعریف نموده است: حریم خصوصی مادی  مکان یا حدی است که شخص به تنهایی یا به همراه جمعی دیگر در آن مکان یا حد از حقوق اختصاصی تقریباً مطلق برخوردار است. ناگفته نماند، که مکان بدون شخص فاقد حرمت است، بل که حرمت مکان به ساکنان مکان بر می گردد.  از طرف حریم خصوصی به معنای مالکیت نیست،  ممکن است اجاره ی باشد.  حریم خصوصی در بخش عمومی مانند محل کار و محق تحصیل  حرمتش به شدت مسکن شخصی نمی باشد، ولی بازهم حریم خصوصی خود را دارد.
 حریم خصوصی معنوی:
حریم خصوصی معنوی وابسته و قائم به شخص است و همیشه همراه اوست بدین معنا که همراه شخصیت و ایده های اوست حتی اگر تجسم مادی یافته و نزد او نباشد مانند یک دفترچه یادداشت خاطرات یا نامه خصوصی . معمولاً با از بین رفتن شخص حریم خصوصی معنوی او نیز موضوعیت نخواهد داشت. زیرا حریم خصوصی معنوی به اعتبار شخص انسان اعتبار دارد.
حریم خصوصی معنوی اغلب جنبه سری و محرمانه دارد تا جائی که در زندگی اجتماعی ما این دو مساوی هم فرض می شوند اگر چه حریم خصوصی معنوی الزاماً ممکن است محرمانه نباشد با این وصف دارای حدود و چارچوب معینی باشد که شخص آن را حریم خود می داند.
 حریم خصوصی معنوی، مانند حریم خصوصی مادی نیاز به توجیه قانونی و عرفی ندارد. برخلاف حریم مادی که درحریم مادی کسی حق ندارد، حریم مادی را با اراده  خود از بین برد.  درحریم  خصوصی معنوی   صاحب حریم با اراده خود، حریم خصوصی معنوی خود را از بین می برد، مانند زن خواننده در سالن نوازندگی و پخش آن از طریقه رسانه ها حریم خصوصی ازبین برده  است. دیگر او ادعا نمی تواند، چرا عکس مرا فلان جوان دارد، از این رو پس از پخش  و نشر زنان بازیگر دیگر حرمت خصوصی معنوی ندارد، ولی در  پخش کلیب در فضای عمومی مانند یوتوبوب و فیسبوک در صفحه عمومی خود را ازبین برده است و علی رغم از بین بردن حریم خصوصی  معنوی خود نوع تبلیغ ایده محسوب می شود  و ترویج فرهنگ و در صدد تاثیر گذاری بر دیگران باشد، این نوع نگاه چنان در سدد تخریب باور های مردم باشد، خود از نوع جرم دیگر می باشد، حد اقل سعی در تغییر  عقیده  وفرهنگ ملی مردم است. با از بین بردن حریم خصوصی معنوی با اراده  دیگر احکام خصوصی بر آن بار نمی شود.
حريم خصوصي يكي از مصاديق آزاديهاي عمومي مي باشد. «آزادي در زندگي داخل و خصوصي يعني مصون بودن شخص از دخالت ديگران در امور خانوادگي و زناشويي و نيز مصون بودن از تفتيش و تجسس دربارة وضع جسماني و احوال شخصي و ساير امور او. استراق سمع گفتگوهاي خصوصي فرد و ثبت آن به وسيله ضبط صوت و غيره و يا گرفتن عكس شخص و يا مونتاژ آن بدون اجارة او و انتشار آن، مداخله در زندگي خصوصي فرد است كه عرفاٌ و شرعاً ممنوع اعلام شده است.
در كنگره حقوقدانان كه در 1977 در استکهلم منعقد شده كنگره احترام زندگي خصوصي را براي سعادت بشر لازم مي شمرد و از آنان تعریف جامعي بدست مي دهدکه حائز اهميت است. در قطعنامه هاي اين كنگره چنين آمده است: حق زندگي حق فرد است كه زندگي بكند تا همانطور كه قصد دارد و حمايت بشود در مقابل
الف- هر گونه مداخله در زندگي خصوصي خانوادگي و داخلي او
ب- هر گونه تعرض به سلامت جسمي يا روحي و به آزادي اخلاقي يا مصنوعي او
ج- هر گونه تعرض به شرافت و شهرت او    د- هر گونه تفسير مضري كه از گفته ها و اعمال او بشود.
ه- افشاي بي موقع امور ناراحت كننده مربوط به زندگي خصوصي او
و- استفاده از اسم او هويت و عكس او
ح- هر گونه فعاليت به منظور جاسوسي كردن در بارة او در كمين نشستن و او را تحت نظر قرار دادن و عرصه را بر او تنگ كردن
ط- توقيف مكاتبات او
ي- استفاده با سوء نيت از مخابرات كتبي يا شفاهي او
ك- افشاي اطلاعاتي كه او داده يا گرفته بر خلاف قاعده حفظ اسرار مربوط به شغل و حرفه شخص.
 بنابر این با توجه به مبنای عرفی و شرعی، حریم خصوصی در حقیقت تقویت آزادی های عمومی شهروند است، به اساس مستندات قانونی آن شرع و  عرفهای جاری و مقرارات بین المللی و به ویژه حقوق بشر و میثاقنامه سیاسی و مدنی است در قانون اساس به عنوان حقوق ابتاع فصلی را به خود اختصاص داده است.
 چند ماده در قانون اساسی برای حرمت و احترام گذاشتند، حریم خصوصی تامین آزادی های عمومی است.
ماده سي و هفتم
 
آزادى و محرميت مراسلات و مخابرات اشخاص چه به صورت مکتوبباشد و چه به وسيله تلفن، تلگراف و وسايل ديگر، از تعرض مصون است
. 
دولت حق تفتيش مراسلات و مخابرات اشخاص را ندارد، مگر مطابق به احکام قانون.
ماده سي و هشتم 
مسکن شخص از تعرض مصون است. 
هيچ شخص، به شمول دولت، نمي تواند بدون اجازه ساکن يا قرار محکمه باصلاحيت و به غير از حالات و طرزى که در قانون تصريح شده است، به مسکن شخص داخل شود يا آن را تفتيش نمايد. 
در مورد جرم مشهود، مامور مسئول مي تواند بدون اجازه قبلي محکمه، به مسکن شخص داخل شود يا آن را تفتيش کند. مامور مذکور مکلف است بعد از داخلشدن يا اجراى تفتيش، در خلال مدتي که قانون تعيين مي کند قرار محکمه راحاصل نمايد.
ماده سي و نهم 
هر افغان حق دارد به هر نقطه کشور سفر نمايد و مسکن اختيار کند، مگردر مناطقي که قانون ممنوع قرار داده است. 
هر افغان حق دارد مطابق به احکام قانون به خارج افغانستان سفر نمايد وبه آن عودت کند. 
دولت از حقوق اتباع افغانستان در خارج از کشور حمايت مي نمايد.
ماده چهلم 
ملکيت از تعرض مصون است. 
هيچ شخص از کسب ملکيت و تصرف در آن منع نمي شود، مگر در حدود احکام قانون. 
ملکيت هيچ شخص، بدون حکم قانون و فيصله محکمه با صلاحيت مصادره نمي شود. 
استملاک ملکيت شخص، تنها به مقصد تامين منافع عامه، در بدل تعويض قبلي و عادلانه، به موجب قانون مجاز مي باشد. 
تفتيش و اعلان دارايي شخص، تنها به حکم قانون صورت مي گيرد.
 در مجموع حریم خصوصی معنوی مانند اسرار و عکسهای فامیلی و کلیب، عقاید و غیرو... تازمانی  از حریم خصوصی است، که درفضای عمومی نشر نشده باشد، بانشر آن در فضای عمومی دیگر ازمصداق  حریم خصوصی نیست، طرف بانشر آن در فضای عمومی حرمت خصوصی را از بین برده است ولی در فضای عمومی فیسبوک اگر نشر کنند، حکایتگر  ازتبلیغ ایده می باشد، دیگر به آن حریم خصوصی گفته نمی شود،  بازهم انگیزه نشر و پخش در فضای عمومی  به قصد آموزی و فریب و گمراه کردن دیگران باشد، یکی بد ترین گناه است. و در ترویج فرهنگ بیگانه برای تغییر فرهنگ ملی و یا برای از بین بردن فرهنگ ملی دینی مردم باشد،  این کار جرم  در عرف آزادی عمومی  نیز می باشد. از نظر شرع مقدس  ازگناهان نابخشوندنی است.
ابراهیم حسن زاده: 27/10/1393








۱۳۹۳ دی ۲۱, یکشنبه

تذکری به استاد محقق رهبر حزب وحدت مردم و معاون اجرای





 استاد محقق به همه ارادت که به شما داریم، ولی  دوست واقعی به اساس فرموده معصومان کسی است،  که عیوب آدم را  رو  راست  و درست به طرف بگوید.  من  و دوستانم به خصوص استاد اسد الله جعفری مردانه از  شما در انتخابات ریاست جمهوری  حمایت با زبان و قلم نمودیم، ولی برخلاف همه اعوان و انصارت حتی  دیناری هم از شما بابت سفر تبلیغاتی و غیرو.. نگرفتیم و مردم بیچاره  را زحمت  به دفتر شما  ندادیم، غرض هزینه های انتخاباتی و خود نمایی مردمی و فریب شما!
 استاد بزرگوار یادت است ، در تحلیل انتخاباتی، برای شما یاد آور شدم که مردم به خاطر  دغدغه دینی به شما و تیم عبد الله روی آورده است و اگرنه،  نه عبد الله معجزه گر است و نه شما!، که دنیا مردم را آباد نمایید و فساد را از کشور ریشه کن نمایید. اما مردم  نگرانی  از وضعیت موجود در دهه دموکراسی دارند، که عده از فضای آزادی سوء استفاده کرده است. در صدد تخلیه معنویت از جامعه است.
 استاد ببخشید، مطلب را به فیسبوک می نویسم، چون ملاقات شما برای بنده خیلی وقت گیر است و هم  در ملاقات شما شوق شنیدن حرف بنده را ندارید، مجبور شدم، چند کلمه را عریان  به شما یاد آوری نمایم، که اول به نفع دنیا وآخرتت و هم به نفع مردم است، شما می دانید  من از روی غرض نفسانی و منافع شخصی چیزی نمی نویسم خط قرمز من در داد و ستد های سیاسی  تنها منافع مردم  بیچاره ما و منافع ملی است.   اگرنه من هنر  سنجاق شدن در کنار دیگران به فروش منافع مردم و تحکیم پایه های قدرت آنان به ضرر مردم و تامین منافع شخصی و پیمودن قله های   قدرت را دارم و  آنچه حرکتم را کند کرده و حتی مزه ناکامی را می چشم ، همان استادنم  به پای منافع مردم است.
اول استاد عزیز باید معیاری حرکت نمایید،  باید  در راس همه برنامه هایت ارزشهای دینی و جهادی باشد، چون شما همین موقعیت را به برکت خون شهدا و رای میلیونی مردم به اساس همین پندار به دست آورده اید.
 باید وزیر شما کسی باشد، مسلمان و به ارزشهای دینی باورمند باشد و  حد اقل متجاهر به فسق نباشد،  چون وزارت ولایت هم است و شرعا شما حق ندارید  افرا د فاسد العقیده و  فاسد العمل را به عنوان وزیر معرفی و از آدرست گزنیش نمایید. وقتی شنیدم از تیم شما برنا کریمی برای پست وزارت مخابرات نامزد وزیرشده است،  دچارشوک شدم. استاد موضوع  متقی بودن امر ساده نیست، از این مقوله در پست ریاستی عبورنماید و کسی تقوی ندارد و به بند حلال و حرام شرعی نیست و فردی  مانند برناکریمی  نامزد شود، که آشکارا  به شرب خمر عادت دارد، شایسته  وزارت نیست، و لایق به حال شما نبوده، که از سوی مردم  به شما به  عنوان حامی و مدافع ارزشهای وباورهای شان رای داده  اند، کاندید این پست باشد. این کار شما  از جمله  گناهان کبیره است، حداقل  سوء استفاده از اعتماد عمومی  است.  دوم برنا کریمی تخصص در حوزه مخابرات و  برق ندارد، او بر خلاف همان اصول یک آدم  غیر متخصص را  به پست تخصصی معرفی نموده اید و همچنان سایر نامزد وزرا از این اشکال  مبری نمی باشد.
استاد عزیز باید خود شما در شواری احزاب همسوی که با شما در انتخابات هماهنگ بودند، از مسیر   رقابت وزرا را گزنیش نمایید ، نه این که شخص شما افراد را انتخاب نمایید و به دیگران تحمیل نمایید و این شیوه نوع از دیکتاتوری است، که سالها خود شما علیه آن مبارزه کرده اید و  ما،  شما  را نیروی مبارز ضد انحصار می دانیم و در رکاب شما و حمایتت، تنها در مزار شریف از اقوام بنده هفتاد نفر شهید شده است. به  هرحال  استاد عزیز کمی تامل به  به سخنانم نما، و اندکی در شیوه  تعامل خود مسیر  مردم سالاری و دموکراتیک را رعایت نماید ،  این شیوه مدیریت جمعی را   باید به عنوان رسالت انقلابی نهادینه نمایید. سنت توطئه و دیکتاتوری که سبب فساد در انتخابات ریاست جمهوری شد، از خود دور نمایید.  شما توان که  به عنوان مصلح ظاهر شوید، داری!  ولی مصلحت کوتاه مدت و مشوره های برخواسته از هوای نفسانی است، برهانید  و خود را از  این نعمت محروم نکنید، امید وارم  در شیوه سیاسی، از شیوه سالم و مفید و مهار کننده اختلاف سلیقه و اعتماد عمومی استفاد نمایید، در دنیا وآخرت رستگار و کامکار باشید.
 ما علینا الا  البلاغ
 ابراهیم حسن زاده
21/10/1393