Google+ Followers

۱۳۹۳ آذر ۱۹, چهارشنبه

توصیه به علی امیری ادعا بی جای نکنید ، که عالم به فنون علوم قرآنی هستید!



 توصیه به علی امیری ادعا  بی جای نکنید ، که عالم  به فنون علوم قرآنی هستید!
 نقد ترجمه  و  نسخ و ناسخ را  علی امیری در باره تفسیر خواندنی،  خواندم، مغزم سوت کشید این آدم در نقدش چنان دچار اشتباه شده است، که این اشتباه  نقدش را بی ارزش نموده است. این آدم(کان) از افعال ناقصه  است، آن را فعل ماضی گرفته و در ترجمه اشکال نموده است. بازهم اشکال های ترجمه ی علی امیری ضعیف تر از ترجمه دست اندازی شده ی دای فولادی است، که سواد عربی را ادعا ندارد. همین نادانی در  ادبیات عرب  به دای فولادی نسبت می دهد  به دامن علی امیری چسپیده است-
 ادعای نسخ  شکمی علی امیری.
 سوره بقره  اولین سوره،  یا دومین سوره است بعد از هجرت پیامبر نازل شده است. زمان شروع نزول سوره به درستى روشن نیست و برخى گفته‌اند: 6 ماه پس از هجرت نبوى نزول آن آغاز شده است درباره پایان نزول سوره نیز گفته‌اند: نزول بخشى از آیات آن در ماه رمضان سال دوم هجرى همزمان با جنگ بدر پایان یافته و پس از آن سوره انفال نازل شده است. بنابراین قول، مقطع زمانى نزول سوره بقره یا 18 ماه آغاز هجرت است (از ربیع الاول سال یكم هجرى تا ماه رمضان سال دوم) یا 12 ماه (از ماه رمضان سال اول تا ماه رمضان سال دوم هجری است.
برای علی امیری این امر مشکل آمده این آیه با جنگ پیامبر با یهودیان چگونه توجیه می شود جنگ پیامبر با یهودیان  درسال پنجم هجری رخ داده است.  در این مدت نظام حقوقی جریان داشت، خون یهود و مسلمان برابر دانسته و دفاع از مدینه  به رهبری پیامبر اعظم به عهده مسلمان و یهود  بود، حقوق شهروندی برابر  در نظام مدینه ریخته شده است.  دراین مدت  توسط یهود نقضهای بر این نظام زندگی پدید آمد، که سبب خذلان یهود مدینه شد.  خود یهود مقصر این جریان بودند.  علی امیری  با کنایه پیامبر را متهم به نسل کشی می کند.
موضوع نسخ را مطرح می کند، که این آیه با آیه سیف از سوره توبه می دهد، کسانی با قرآن آشنایی دارد، نسخ در سوره بقره  واقع نشده است و تنها آیه مودر مناقشه است، سوره 240 این سوره راجع به حقوق همسر متوفی است: وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجًا وَصِيَّةً لِّأَزْوَاجِهِم مَّتَاعًا إِلَى الْحَوْلِ غَيْرَ إِخْرَاجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِي مَا فَعَلْنَ فِيَ أَنفُسِهِنَّ مِن مَّعْرُوفٍ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ.  ولی این آیه در مورد وصیت مرد در  برابر همسر به جای مانده است، که عمل به تعهد میت مستحب است، وارث میت تا یکسال متعرض وی نشود.  آیه 234 همین سوره  عده وفات را  چهار ماه و ده روز  بیان می کند.  هیج  قرآن شناسی را نیافتم، حتی احتمال نسخ آیه لا اکراه فی الدین، را با آیه سیف بدهد، حد اقل تعارض  بین ناسخ و منسوخ  در حکم  و یا در مدت حکم باشد،  همیشه در آیات احکام است. حال بین آیه لا اکراه و آیه سیف سوره توبه تعارض نمای وجود ندارد، موضوع هریک غیر دیگری است. این  کم مایه بودن دانش علی امیری در علوم قرآنی است.
سوره  توبه از نظر ترتیب زمانی، از آخرین سوره‌های قرآن است که از سال نهم هجرت و پیش از غزوه تبوک آغاز شده‌است و مربوط به زمان اوج‌گرفتن مسلمانان در شبه‌جزیره عربستان است. این امر سوره سیف در مورد  خیانت مشرکین بعد از قرار داد صلح حمله غافلگیرانه به مسلمانان نمود،حکم آیه در حال جنگ در حال تجاوز است، که آیه اعتدی آِن سیف را تقیید می کند.
  علی امیری همچنان آیه 193بقره  را معارض آیه لا اکراه یافته است: وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَواْ فَلاَ عُدْوَانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمِينَ، این آیه راجع به عمل  خارجی است که تحت اجبار  یا رضایت واقع می شود و امکان واقع شدن را دارد.  ولی آیه لا اکراه فی الدین، راجع به عمل قلبی است، که تحت اجبار قرار نمی گیرد و کسی به زور  کسی به چیزی باورمند نمی تواند و  نه هم ایمانش را به زور از او می گیرد.
 این اشکال علی امیری ناشی ازهمان پیش داوری ایشان است، بین آزادی  بیان وعقیده  یک امر بیرونی قرار دادی است و ایمان یک امر قلبی و درونی است، یک اجبار پذیر با اکراه صدورش شدنی است و دیگر اجبار ناپذیر است، با زور واقع شدنی نیست، اشتباه گرفته است پس بر فرض  قتال مطلق هم باشد،  ربط با آیه اکراه پیدا نمی کند.  تا اشکال شود.
بازهم فتنه حد اقل با صدر و ذیل آیه استفاده می شود، به معنای  همان فریب در جنگ و یا خود جنگ  باشد که جنگ یکی از مصداق فتنه است، یعنی  تا جای جنگ کنید، که جنگ ختم شود یعنی  قسمت دیگر آیه: فَإِنِ انتَهَواْ فَلاَ عُدْوَانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمِينَ،  اگر دست جنگ کشید، دیگر کسی حق تعدی ندارد، تنها  جنگ  با متجاوز  جایز است. این مهار دشمن که سبب جنگ نشود، در حوزه دفاع یک امر معمول عقلای است. تمام دنیا علیه جمهوری اسلامی ایران استاده است، که دست ایران را از دانش هسته کوتاه نماید ، مگر به خاطر توهم  استفاده انرژی هسته ی برای ساختن بمب اتمی است. یعنی همه تلاش برای مهار ایران  از ایران هسته ی است، بر پایه این منطق حقوقی است، که ایران نباید دسترسی به سلاح هسته ی داشته باشد، که ایران هسته ی  تهدید کننده صلح  جهانی است منطق قرآن در برابر دیگران  است، تای جای جنگ کنید، که دیگران اندیشه  تجاوز را از سر بیرون نمایند. جنگ مهار شود و صلح تهدید نشود.
از این آیه برداشت ناصحیح هم علی امیری نموده و هم دای فولادی اشتباه کرده است. هر دو دین به معنای باور است که  اجبار پذیر نیست،عمل درونی است و قابل اکراه نیست و به معنای  فعل خارجی گرفته است، به معنای آزادی  و آزادی بیان پنداشته است، که عمل بیرونی قابل قرار داد اجتماعی و جبر پذیر است، یعنی صدورش با زور امکان دارد.

 به علی امیری توصیه می کنم خیال اسلام شناس بودن خود را از سرش بیرون کند  نمی خواهد ادعای مرجعیت برای نسل مسلمانان نماید. هربدعتی را انجام می دهد، آزاد است، ادعای دین  شناس ذهنیت خود را به خورد نسل مسلمان ندهد صاف  و صادق  به عنوان کسانی ادعای سکولار دارد نقد خود را مستیقم روی آموزه های وحیانی کند تاصفش جدا از دیگران شود چنانچه دیگران در دنیا این کار را نموده است.
در پایان برای قضاوت دو  پارا گراف علی امیری می آورم:
قرآن نه تنها یک متن تاریخی است، بلکه در تعامل با رویداد های تاریخی شکل گرفته است. قرآن پاسخی به یک وضعیت تاریخی و گزارشی از یک وضعیت تاریخی است. خطاب قرآنی باید در تطابق کامل با این وضعیت تاریخی بازسازی شود. هر گونه فهم و برداشت جدید از قرآن نیز باید با عنایت به این وضعیت و نقد و بررسی این وضعیت باشد. متن بدون تاریخ وجود ندارد و نوآوری‌ها، نیز مطلقا با نقد معانی تاریخی(معانی پدیدارشده در طول تاریخ) ممکن است. تنها در این صورت است که می توان گفت که خطابی که در عهد نزول این گونه فهمیده شده بود، اکنون مفسر معاصر، در پرتو عقلانیت جدید به گونۀ متفاوت می‌فهمد. فی‌المثل «لااکراه فی الدّین» یک خطاب تاریخی است. دست کم چهارنوع دین(یهود، نصارا، حنفای عرب و مشرکین) در عهد نزول این خطاب وجود داشت. آسان است که «لا اکراه فی‌الدّین» را به شعاری برای آزادی بدل کنیم. اما دشوار است که میان این آیه و واقعیت و ضعیت تاریخی دین‌های زمان نزول این خطاب، نسبت معنادار برقرار سازیم. این آیه در سورۀ بقره است و در مدینه به پیامبر نازل شده است. مردم مدینه در شرایطی به این آیه گوش می داد که سپاهیان پیامبر یهودیان بنی قنقاع، بنی نذیر و بنی قریظه را پس از گوشمالی های سخت از مدینه و اطراف آن راندند و بر یهود تیما و نصارای نجران جزیه بستند. مفسر «لااکراه فی‌الدّین» باید بین این عمل تاریخی به عنوان بستر نزول این آیه و مفاد و مدلول آن نسبت معنادار برقرار کند نه اینکه از این آیه یک شعار آزادی بسازد و بعد هرچه مدح و ستایش دارد در پای آزادی و اختیار انسان و آزادی عقیده نثار کند. چون، در این صورت، مدح آزادی عقیده، تنها می تواند یک ندای زیبا و رمانتیک باشد و نه چیزی بیشتر از آن. «انسانیت؛ تفسیر خواندنی»، پیوند قرآن را با تاریخ قطع کرده،  و با تهی کردن محتوای انضمامی و تاریخی آن، قرآن را رمانتیزه می کند. حرف های توتولوژیکال و غیر قابل رد و اثباتِ تفسیر خواندنی ریشه در همین رمانتیسم انتزاعی و گسست پیوند متن با تاریخ دارد.


یکم- یکی از فصل های این کتاب «جبر؛ نافی انسانیت» عنوان دارد. انتظار این است که نویسنده در این فصل، نخست از قرآن اثبات اختیار آدمی کند و سپس منطق جبرگراهای جهان اسلام را که قرآن را «جبر آلود» فهمیده اند، باطل نماید. نویسنده در هر دو کار ناکام است. در مورد اول تمام استدلال قرآنی ایشان به «لااکره فی‌الدّین» می‌رسد. اما ایشان گمان کرده است که نفس تکرار همین آیه، حدود پنج- شش بار در هر صفحه، برای اثبات اختیار آدمی کافی است. این فصل پر است از ستایش آزادی و اختیار و تکرار «لااکره فی‌الدّین»، اما هیچ استدلال علمی حتی از خود همین آیه به سود اختیار آدمی، حتی برای یک بار هم، صورت نگرفته است. بدان سان که به اجمال اشاره شد، نخست باید تکلیف این آیه از لحاظ زبانی و دلالت و سیاق و خطاب و ناسخ  منسوخ مشخص شود، تا بتوان بدان وسیله بر آزادی بیان و عقیده استدلال کرد. همینکه جز تفاسیر روشنفکرانه و سطحی و بی‌ضابطۀ متآخران، کسی از قدما(امثال طبری و طبرسی و امثال شان) از این ایت آزادی دین و عقیده را نفهمیده اند، خود، حداقل، دلالت این آیه را سزاوار بحث می‌کند. مسئله نسخ وعدم نسخ این آیه نیز به همان میزانی از اهمیت است که نکات زبانی و ساختاری آن. بسیاری ها معتقد است که این آیه به «آیه سیف»(آیه 5 سوره توبه) نسخ شده است. می دانیم که نویسنده محترم با قاطعیت مخالف این نظر است، اما خوب بود که دلیل ادعای خود و بطلان منطق مخالفین را هم نشان می داد. سوره توبه در سال نهم هجرت نازل شده است و سوره بقره نخستین سورۀ مدنی است. اگر منطق و معیاری در کار باشد، نمی توان ادعای نسخ را نادیده گرفت و به سادگی از کنار آن گذشت. بعد از تعیین تکلیف این آیه از حیث دلالت(بعد زبانشناختی) و از حیث اعتبار و حجیت یا عدم حجیت از نظر ارادۀ متکلم(مسئله نسخ) می توان به آیه یادشده، استدلال کرد. دای‌فولادی هیچ یک از این سه کار را نکرده است، اما در عوض هرچه توانسته «لااکراه فی‌الدین» را تکرار و هرچه شعر بلد بوده، در پای آن ریخته و در مدح و توصیف آزادی داد سخن درداده است. نمی دانم اگر،فرضا، ثابت شد که این آیه نسخ شده است و شعار قرآن نه «لااکراه فی الدّین» که «وقاتلوهم حتی تکون فتنة ویکون الدّین کله لله» است، نویسنده چه خواهد کرد؟

۱۳۹۳ آذر ۱۵, شنبه

قضاوت منصفانه در جنگ فرهنگی بین دای فولادی و علی امیری!




 من اولین کتابی را  در دوران مقاومت به نام قلمرو استبداد را در بامیان خواندم که معلم عزیز مدعی بود، که دست نوشته خودش است؛  که این کتاب روش اکادمیک نداشت و منبع  وماخذی به کار گرفته نشده بود، حتی تکرار مطالب خسته کننده اما حاکی از ذهن فعال نویسنده داشت و بعدها معلوم شد که نویسنده  کتاب دای فولادی است،  نه معلم عزیز بل که معلم عزیز با این تفحه می خواسته برای خودش منزلت کسب نماید. این روش در کتاب ایمان و آزدای و دموکراسی  ایشان یافتم،  علی رغم عدم رعایت اصول علمی نویسندگی، دزدی علمی هم داشت و به همین روش کتاب فرهنگ و سیاست ایشان بود. هنوز  کتاب تفسیر ایشان را نخوانده ام. چون به من تحفه نداده است  ولی از مجموعه مقالات ایشان دریافتم که ایشان مرد معتقد به متافزیک و باورمند به اصول ایمان  مومنان است. به وحی، سنت رسول خدا و ایمه معصومین(ع) باورمند است و به سلوک اباذری و شور حسینی  گام نهاده است. من هنوز از نزدیک با ایشان ملاقات و گفت وگوی نداشتم. ولی از روش کتاب ایمان و آزادی ایشان تا تفسیر خواندنی استفاده می شود، ایشان یک سلوک جدید فهم سیاسی را نشان گرفته است. هدف ایشان این است مفاهیم جدید بشری که درفلسفه سیاسی اجتماعی غرب مطرح شده است، باید به سنت عرضه کرد و سنت را به استنطاق این مفاهیم گرفت. عبارت از حقوق بشر، آزادی، کرامت انسانی، مدارا، مشروعیت اجتهادات  همه را به سنت حواله کرد و نگاه تنگ نظرانه فرقه مذهبی و تکفیر  گوی  را با قرآن مهار کرد. ، احترام به دایره مفهوم مومن در  قرآن گذاشت، دایره آن را نباید تنگ کرد.  از برداشت کفرانه کلامی جلوگیری نمود و زندگی مسالمت آمیز را بر هر مزایا ترجیح داد. صلح را  برجنگ  مقدم داشت. تمام نابردباری سیاسی را که رنگ مذهب گرفته است، به  مدارای مذهبی  و گفت و گو کشید. و ارزشهای بنیادین دینی  را در قالب حکومت مردم سالار توسعه داد. محور همه چیز بایستی عدالت باشد، که خود را  عبد العدل نام نهاده است.  به تعبیر دیگر  دین را،  دین زندگی دنیا و آخرت ساخت. نه دنیا را به فهم قاصر دینی خود به جهنم تبدیل کرد. به امید بهشتی به اعمالی که معلوم نیست،  این عمل ما را به بهشت برساند بل که خواب بهشت است  خسرت دنیا و آلاخره شدن است و ازانتحار و ترور دست کشید.  ولی در عالم واقع همین عمل به امید بهشت انجام می دهند ، کننده را به جهنم واصل می نماید. نتیجه بهشت و جهنم باید بین خوف و رجا دل مومن گذاشت. همه را به  تقوی و اصلاح نفس هدایت کرد، که اصلاح بیرون بدون اصلاح درون محال است. ازنظر دای فولادی دین باید محور هرتحولی باشد و هرنوع تحول را به محور دین جستجو کرد.
 البته آقای دای فولادی دغدغه ی دینی دارد،  که چطور مهارت حکومت داری با توجه با فرهنگ دینی در جامعه نهادینه کرد.  با توجه به این که ایشان در سواد وابزار فهم دانش دینی کم دارد، سبب خبط واشتباه شده است و این خبط و اشتباه از ایشان بخشیده است، چون این اندیشدن ها و تلاشهای ایشان قابل قدر است و از همه گذشته  نثر ایشان نثر استوار شاعرانه است، که سبک مخصوص به خود دارد.
 بنده با توجه در تفسیر شاگرد برجسته آیت الله سعیدی کاشمری و هم دوره دکتر انصاری بودم، از نظر استاد هر دو نفر در آینده از مفسران بزرگ قرآن می شویم. با توجه به بازار مصرف جامعه ایرانی و نخبه پروری مردم ایرارن دکتر انصاری آرزوی استاد را جامعه عمل پوشایند، من به جامعه هزاره تعلق داشتم دراین حوزه  تا هنوز ناکامم و در تحصیل دانشگاهیم فقه ومعارف اسلامی با گرایش علوم قرآنی است  و هم دانشجوی دوره دکتری تفسیر تطبیقی بودم که عطایش را به لقایش بخشیدم. هم سالیان سال مطالعه دربخشهای مختلف  علوم بشری نموده ام وحتی مدعی هستم هیج افغان به اندازه من کتاب نخوانده است.   بخش از عمرم را  در کتابخانه به مطالعه سپری نموده ام.  اگر متخصص در  اکثر رشته علوم انسانی نیستم ولی به حد ماستری در اکثر بخشهای علوم انسانی معلومات دارم.  در علوم رایج حوزه اگر متخصص نباشم ولی استاد خوب هستم، کسانی با بنده درس داشته بودند این امر را  به خوبی درک کرده اند. پس حرف می زنم، حرف مفت نیست  وحتی در قضاوت خود تابع حب و بغض هم  نیستم، از انصاف هم خارج نمی شوم و  در نوشتارم از عبارت های سنگین واستعاره دیرفهم و کنایه ها خارج از فهم معمول کار نمی گیرم و سعی می کنم، که نوشتارم همه فهم باشد تا مخاطبان بشتری  داشته باشم.
 راجع به قرآن بگویم، مانند بحر می ماند هرکسی به اندازه وسعش می تواند برداشت نماید وحتی افرادی کمی سواد عربی و فارسی داشته باشد با توجه به ترجمه های قرآن می تواند از قرآن برداشتهای داشت. از همین روشهای درفهم تفسیر قرآن استفاده شده سبب تفسیرهای شده است. اگر به شیوه عرفا به ذوق عرفانی به فهم قرآنی خود دست یافته است،  تفسیر عرفانی  را تولید کرده است. برخی با رویکرد ادبی به قرآن توجه نموده است و تلاشش تفسیر ادبی را نتیجه داده است. افراد دیگر با ابزار روایت به فهم قرآن مبادرت نموده است، تفسیر روای را شکل داده است، برخی با رویکرد اخلاق اقدام به بسط معانی ان نموده تفسیر اخلاقی را به وجود آورده است. عده ی به احکام قرانی معطوف شده اند،  تفسیر آیات الاحکام را خلق نموده است. برخی به تشریح لغات  و اسباب نزول و شان نزول پرداخته است. برخی به قضایای تاریخی مبادرت کرده است با توجه به حیات پیامبر، تفسیرتاریخی نوشته است. عده ی به موضوع خاص آیات را گرد آورده است، سبب تفسیر موضوعی شده است.  برخی با بینش فلسفه به قرآن  روی آورده تفسیر شبه فلسفی را به ارمغان آورده است.
 تمام این تفاسیر نیاز به ابزار علمی دارد،  چون به قول حضرت امیر (ع) دارای معانی  ظاهر همه فهم و باطن عمیق است  هرکسی به عمقش قدرت غواصی ندارد برخی معانی آن محکم است هرکه اهل لسان باشد می فهمد.  چون تمام آیات مرتبط به هم است: عام وخاص مطلق مقید و مجمل و مبین دارد.  برخی آیات تناقاص نمای است، در حال خود قرآن تصریح به عدم اختلاف و تعارض بین آیات قرآن دارد. از این رو  برای فهم همه جانبه قرآن،  ابزار فهم و تفسیر قران لازم است ولی این حرف به معنی این نیست، کسی به این مقدار دانش دستری نداشت، دیگر حق برداشت از قران را ندارد. قرآن دارای لایه های است برخی لایه آن هرکسی قادر به فهمش است، حال اشاره به کلام مولا می نمایم:
کِتَابَ رَبِّکُمْ فِيکُمْ: مُبَيِّناً حَلاَلَهُ وَحَرامَهُ، وَفَرَائِضَهُ وَفَضَائِلَهُ، وَنَاسِخَهُ وَمَنْسُوخَهُ، وَرُخَصَهُ وَعَزَائِمَهُ، وَخَاصَّهُ وَعَامَّهُ، وَعِبَرَهُ وَأَمْثَالَهُ، وَمُرْسَلَهُ وَمَحْدُودَهُ، وَمُحْکَمَهُ وَمُتَشَابِهَهُ، مُفَسِّراً مُجْمَلَهُ، وَمُبَيِّناً غَوَامِضَهُ. بَيْنَ مَأْخُوذٍ مِيثَاقُ عِلْمِهِ، وَمُوَسَّعٍ عَلَي العِبَادِ في جَهْلِهِ، وَبَيْنَ مُثْبَت في الکِتابِ فَرْضُهُ، وَمَعْلُوم في السُّنَّهِ نَسْخُهُ، وَوَاجب في السُّنَّةِ أَخْذُهُ، وَمُرَخَّصٍ في الکِتابِ تَرْکُهُ، وَبَيْنَ وَاجِب بِوَقْتِهِ، وَزَائِل في مُسْتَقْبَلِهِ، وَمُبَايَنٌ بَيْنَ مَحَارِمِهِ، مِنْ کَبير أَوْعَدَ عَلَيْهِ نِيرَانَهُ، أَوْ صَغِيرٍ أَرْصَدَ لَهُ غُفْرَانَهُ، وَبَيْنَ مَقْبُولٍ في أَدْنَاهُ، ومُوَسَّعٍ في أَقْصَاهُ.(خ/1)
محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) نيز کتابى را که از سوى پروردگارتان بر او نازل شده بود ، در ميان شما نهاد ، کتابى که احکام حلال و حرامش در آن بيان شده بود و واجب و مستحب و ناسخ و منسوخش روشن شده بود . معلوم داشته که چه کارهايى مباح است و چه کارهايى واجب يا حرام . خاص و عام چيست و در آن اندرزها و مثالهاست . مطلق و مقيد و محکم و متشابه آن را آشکار ساخته . هر مجملى را تفسير کرده و گره هر مشکلى را گشوده است . و نيز چيزهايى است که براى دانستنش پيمان گرفته شده و چيزهايى است که به نادانستنش رخصت داده شده . احکامى است که در کتاب خدا به وجوب آن حکم شده و در سنت ، آن حکم نسخ گشته و احکامى است که در سنت ، به وجوب آن تاکيد شده ولى در کتاب به ترکش رخصت داده شده و نيز اعمالى است که چون زمانش فرازآيد ، واجب و چون زمانش سپرى گردد ، وجوبش زايل شود . و در باب امورى که ارتکاب آن گناه کبيره است و خدا به کيفر آن ، وعيد آتش دوزخ داده و امورى که ارتکاب آن گناه صغيره است و مستوجب غفران و آمرزش اوست و امورى که اندک آن هم پذيرفته آيد و هر کس مخير است که بيش از آن هم به جاى آورد.
 در خطبه دیگر بازهم مولامی فرماید:
وَاللهُ سُبْحَانَهُ يَقُولُ: (مَا فَرَّطْنَا في الْکِتَابِ مِنْ شَيْءٍ) وَفِيهِ تِبْيَانٌ لِکُلِّ شَيْءٍ، وَذَکَرَ أَنَّ الْکِتَابَ يُصَدِّقُ بَعْضَهُ بَعْضاً، وَأَنَّهُ لاَ اخْتِلافَ فِيهِ، فَقَالَ سُبْحَانَهُ: (وَلَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَيرِ اللهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً کَثِيراً). وَإِنَّ الْقُرآنَ ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ، وَبَاطِنُهُ عَمِيقٌ، لاَ تَفْنَي عَجَائِبُهُ، وَلاَتَنْقَضِي غَرَائِبُهُ، وَلاَ تُکْشَفُ الظُّلُمَاتُ إلاَّ بِهِ.(خ/18)
در حالي که خداي سبحان مي‏فرمايد: (ما در قرآن چيزي را فروگذار نکرديم) و فرمود: (در قرآن بيان هر چيزي است) و يادآور شديم که: بعض قرآن گواه بعض ديگر است و اختلافي در آن نيست. پس خداي سبحان فرمود: (اگر قرآن از طرف غير خدا نازل مي‏شد اختلافات زيادي در آن مي‏يافتند) همانا قرآن داراي ظاهري زيبا، و باطني ژرف و ناپيداست، مطالب شگفت‏آور آن تمام  نمي‏شود، و اسرار نهفته آن پايان نمي‏پذيرد، و در تاريکيها بدون قرآن بر طرف نخواهد شد.
 از قدیم بحث بود که مخاطب قران متخص به افراد خاص همان دوره  نزول است و یا مخاطبش  همه افراد عالم است. با توجه به این که   قرآن کتاب هدایت و آخرین کتب آسمانی  بدون  مراجعه به آیات و روایات ق عقل سلیم استنباط می کند که مخاطب قرآن همه بشریت تا روز قیامت است.
 در کنار آن با توجه به قرائت  های پیشین ابوحامد ابوزید با توجه هرمنوتیک گادامر  به امر اهتمام کرد، که قرآن اختصاص به فهم مخطابانش در عصر نزول دارد و برای زندگی امروز نمی شود، به قرآن وسنت پناه برد.ولی نفی  و انکار وحی را ازبیخ نکرد وایمانش که قران کتاب آسمانی است،  راسخ بود.
 حال باتوجه  به خطاب قرآن و سخنان امیرمومنان همه باید به قرآن به اندازه توان خود باید روی بیاورند و داشته هایش را  از  قرآن مکتوب نمایند. دای فولادی نیز این کار را نموده است.
 در مقابل آن حوزه فرهنگی دای فولادی در صدد تاسیش است جریان فرهنگی  دیگری قرار دارد. اینان در حقیقت تلاش دارند، که روشنگری در غرب افتاق افتاد و درجهان اسلام باید رخ بدهد. اینان چون چند روزی در حوزه علمیه نفس کشیده اند،  حد اقل با منطق علوم اسلامی  آشنای دارند. من با اکثر اینان  از نزدیک نشست و برخواست داشتم و سخنرانی هایشان را گوش نموده  ام و نوشته هایشان خوانده ام و در ظاهر دوست هستیم.  این  جماعت  خود رابه جای علمای مسیحی قرار می دهند، به جنبش سکولار و جدای دین از سیاست کمک فکری نمودند. برای همین امر بر شریعتی و سروش می تازند، چون فرهنگ وحی را نفی نمی کنند واصلاحات را در درون دین جستجو می نمایند، مقتدای اینان کسانی است انسان خود بنیاد رها شده از هر قیدی زندگی را با خرد خود سامان دهد.
اینان دارای سواد دانشگاهی خوب و قلم شان هم فخیم است ولی کار فکری شان پروژه ی از بیرون نباشد، اگر حاصل  اندیشدن  خود باشند قابل تقدیر است ولی گمان من چنین نیست. ولی مشکل اینان این است اندیشه خود را سیاسی کرده است، و حد مرزهای در مکتب سکولار قبول شده را  هم رعایت نمی کنند.
اینان به پوشش دکتر احمدی و در سایه چتر حمایتی او و دانشگاه ابن سینا و دسته های سیاسی،  دارای هسته ی است،  تلاش مجموع  شان برای تحقق  همین فکر است، که برجسته ترین افراد شان:  علی امیری و اسلم جوادی و جواد سلطانی و اسد بودا و غیرو ... است. فرق در اصل اندیشه بین اینان وجود ندارد ولی در روش متفاوت است. اسد بودا به قید موقعیت و سیاست و وزارت نیست صادقانه مکنونات ضمیر خود را آشکار می نماید. وحی و پیامبر و خدا و قرآن را انکار می نماید و به پیامبر اهانت می کند و گستاخی در حد جنون مرتکب می شود. دیگران به خاطر  آرزوی دیگر مقداری  فعالیت سکولاری افراطی شان زیر لحافی است تا نان شان سنگ نشود هوای وزارت شان خاکستر نگردد. چرا این مجموعه به خشم آمده و  به نقد تفسیر دای فولادی اهتمام کرده است؟ به دلیل همین باور که قرآن تاریخ مصرفش گذشته است.  البته من متوجه نشدم که سواد عربی سلطانی چه مقدار است و لی علی امیری هم سواد عربی اش نم کشیده است و در حدی نیست ترجمه خوب و کامل را از ناقص تشخیص بدهد و حتی باور ندارم که ایشان متون عربی کلاسیک را درست بفهمد، چون خطای ترجمه و مفهوم در نوشتارش زیاد دیده ام.  چون قهر و خشم شان برای این است:  چرا دای فولادی قرآن  را  وارد متن اجتماع می نماید و ازاخلاق وتقوی با استناد قرآن حرف می زند و اول نقد عالمانه در روش برگرفته از کتاب اصول و روش تفسیری جناب سلطانی نوشته بود ولی به غرض دیگر یعنی چرا قرآن را دای فولادی وارد گفتمان نسل  نوکرده است که خواب شان بد تعبیر می شود  و در روزنامه جامعه باز  چاب شد. دومین نقد تعرض آمیز وسراسر اهانت وتهدید ومنع از اندیشدن قرآنی علی امیری را در سایت جمهوری سکوت دیدم و استبداد فرهنگی بود از نوع لیلینیسم.  دای فولادی شایسته فهم قرآن  نیست،  باید از دور قرآن دور شوید به رمان نویسی روی بیاورید. این تحکم  علی امیری از این ناشی است که قادر نیستند،  نیت خود به صراحت بگویند، که  قرآن دیگر کتاب زندگی نیست و آوردن قرآن  در  کالای فرهنگی از نظر اینان جنایت دای فولادی است. این دشمنی با دای فولادی نیست بل که دشمنی با قرآن است. من درمدتی  با آقایان حشر و نشر داشتم دارای اخلاق نهلیسیم، نیچه ی و رفتار سیاسی شان ماکیولی است.  حد اقل پای بند به اخلاق نیستند و حتی من به گوش خود از علی امیری شنیدم باری چند نفر می گفت:  برای رسیدن به هدف از هر ابزاری استفاده نمایم تا خصم از مشروعیت بیافتد..
اگر صرف اندیشه فلسفی بود و مفاهیم فلسفی را مطرح می کرد و به سکولار متنهی می شد، با رعایت مرز های آزادی حرفی نبود ولی اینان با فرافکنی در صدد منحرف ساختن نسل جوان و رونق دادن به بازاری ها خودشان هستند. افکار نسل جوان را با قدرت مسموم می نمایند و سب تخریش افکار عمومی مومنین شده است. از اندیشدن بدون تخریب عمدی آموزه های وحیانی استقبال هم می کنیم که حتی  نتیجه آن تفکرات کانتی و یا دکارتی و هیوم باشد. ولی اینان چنین نیست.
 در مدتی کمی به اساس جبر زمانه با این گروه نشست و برخواست داشتم و مقاله های شان را خواندم ایشان در صدد بدعت گذاری و تحریف برخی مفاهیم مذهبی از جمله حادثه عاشورا است ودر کار شان عناد هم دارند و این گروه همه مانند اسد بودا است وفرقی از نظر ایده باهم ندارند ولی در روش مختلف است  برای نشان دادن نیتهای شان خواب خرد ایشان را نقد کرده ام ونامش را مانفیست کفرگوی گذاشته ام  و هروقت زمانش رسید نشر می کنم .چون اینان به عمد  در حقیقت در پی زدن  فرهنگ وحی است و هرنوع کمک و همکاری با این گروه حرام است، چون سبب گمراهی زیادی از نسل جوان شده است وکار دای فولادی با همه نقصش نجات دادن نسل جوان از چنگ این اهریمنان فرهنگی است وپناه بردن به قرآن.
زیرا  در فرهنگ وحیانی هیج ارزشی بالاتر از ایمان نیست، زیرا ادم مومن در حیات دنیا و آخرت خود می رسد و راهگیری و گمراه نمودن چنین انسان از گناهان اعظم  است و در لایه معنی دوم به اساس روایات تفسیری  هدایت نمودن و گمراه کردن مانند کشتن و نجات دادن است.
ِمنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَاء تْهُمْ رُسُلُنَا بِالبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَلِكَ فِي الأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ(ماییده:32) به همين جهت، بر بنى اسرائيل مقرّر داشتيم که هر کس، انسانى را بدون ارتکاب قتل يا فساد در روى زمين بکشد، چنان است که گويى همه انسانها را کشته؛ و هر کس، انسانى را از مرگ رهايى بخشد، چنان است که گويى همه مردم را زنده کرده است. و رسولان ما، دلايل روشن براى بنى اسرائيل آوردند، اما بسيارى از آنها، پس از آن در روى زمين، تعدّى و اسراف کردند.
روايتى در كتب معتبره از رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وارد شده كه در آن روايت ثواب هدايت نمودن يك نفر به دست يك هادى بيان شده ، عظمت ثواب در حدى است كه به محاسبه حساب گران عالم نمى‏آيد ، وقتى هدايت كردن يك انسان آنقدر ثواب داشته باشد ، ثواب دارا بودن هدايت چقدر است ؟!
عَنْ عَلِىٍّ عليه‏السلام قالَ : لَمَّا بَعَثَنى رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ إِلَى الْيَمَنِ قالَ : يَا عَلِىُّ لا تُقاتِلْ أَحَدا حَتّى تَدْعُوهُ إِلَى الإِسْلامِ وَأَيْمُ اللّهِ لَئِنْ يَهْدى اللّهُ عَلى يَدَيْكَ رَجُلاً خَيْرٌ لَكَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ وَلَكَ وِلائُه
على عليه‏السلام مى‏فرمايد : زمانى كه پيامبر عزيز اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله براى تبليغ دين مرا به يمن فرستاد فرمود : يا على ! با كسى مقاتله نكن مگر اين كه او را به اسلام دعوت كنى ، قسم به خدا اگر حضرت حق يك نفر را به دست تو هدايت كند ، براى تو بهتر است از آنچه كه آفتاب بر آن مى‏تابد و تو بر او ولايت پيدا مى‏كنى .
 به خدا پناه می برم از اغوا گری دیگران از راه خدا باز شان  بگذارم.
ابراهیم حسن زاده :15/9/1393