Google+ Followers

۱۳۹۳ مهر ۷, دوشنبه

- اطلاعیه در خواست همکاری از بامیانی های که غیرت دارند ، بر مبارزه علیه فساد، اختلاس، خویش خوری، رشوت، ندانم کاری و قاچاق عتیقه بامیان.



1- اطلاعیه در خواست همکاری از بامیانی های که غیرت دارند ، بر مبارزه علیه فساد،  اختلاس، خویش خوری، رشوت، ندانم کاری و قاچاق عتیقه بامیان.
 مردم عادی بامیان به اساس سنت تحمیلی ظالمانه دیرپای در برابر هر قدرت زانوی چابلوسی خم می کنند، چون مردم عادی تقرب به دستگاه ارباب قدرت می جویند، برای این که از کنار قدرت کمای کنند و یا این که با بودن در کنار قدرت ضرر همسایه را دفع کنند و در جلوی بقیه مردم با تقرب با دستگاه ظلمه افتخار کنند، یا به همکاری قدرت به همسایه خود ضرر  برسانند، جور و قتل عام  به خصوص مرکز بامیان و یکاولنگ و جای بجای  سایر طوایف شرایط روحی و روانی را خلق کرده است، که به نیروی خودی اعتماد نکنند و به بیگانه پروری شوق وافر دارند و اطاعت از دیگران خصیصه شان شده است، ولی  همیشه استعداد های خودی را کشته اند. افسوس  که ظلم چند صد ساله و فقر شکننده این روحیه را تبدیل به فرهنگ عمومی و رفتاری مردم ساخته است.
اماّ خواص و  نهاد مدنی، اساتید دانشگاه و غیرو... همه سر به سر  به منافع خود شان غرق شده اند، بنام جامعه مدنی روزی به خیابان آمدن در خیابان، با دوزد دهان جوال گرفتند، با پول دیگران به خیا بان آمدند و لی  برخلاف شعور سیاسی و وجدان خود گام گذاشتند و چشم از همه حقایق پوشیدند و منافع نسل آنیده این آب و خاک را قربانی امیال نفسانی کثیف شان نمودند. و حتی  در برابر تقلب گسترده در انتخابات اخیر سکوت نمودند.
دوستان بامیانی؛ سالها بود که دیگران بر ما ظلم کردند و بودجه ولایتی ما سهم یک لوی ولسوالی کنر هم نبود. سهم مردم از بودجه های کمک خارجی ها برای مهار گرسنگی پنهان و سوء تغذیه صفر بود. از سوی دیگر بدرفتاری سیاسی تاریخی روحیه ابتکار  و غرور مردم ما را درهم شکسته بود و حکام محلی  دارایی مردم را غارت می نمودند و از سوی کوچی ها هم با تجارت و خرید زمین های مردم زندگی برمردم تنگ می نمودند و جهارپایان کوچی  رزق و روزی و مرتع حیوانات  مردم را بلعیدند. فقر شکننده زمینه رشد این مردم از بین برد و سیاست های استئصالی سد بزرگ  و مانع حرکت مردم به جلو بود.
 از این رو  از روزا اول تشکیل دولت موقت  طرفدار والی با قدرت و توانمند بودم، که بامیان را  به نحوی  در رفتار اداری نهادینه کنند، که امکان هرنوع اعمال سلیقه محال شود. ولی استاد خلیلی دو پست سهم اختیاری اش بود، یکی را به نوکرش جنرال جوهری عنایت نمود، که وی معاون همیشه جاودان و برحال وزارت دفاع گردید و دیگری به دوستش مرحوم جناب علیار پیشکش نمود و هم به نحوی بر بامیانی منت بگذارد، پیش کرد و ایشان هم این عطیه آسمانی را بدون  مشوره دوستان به پسرش رحیم علی یار بخشید. رحیم علی یار تجربه کافی  در حکومت داری خوب را نداشت و در رقابت دهاتی بزرگ شده بود، با توجه نفس کشیدن در چنین جامعه غرق در جامعه سیالداری و رقابت منفی و انتقام گیری شد و تمام عمر حکومت خود را به سک پروری خرج کرد، که  رقیبانش را بی آب و نان کند و برای لوده ها و چابلوس ها کار انجام دهد. این معجون از رفتار نامتاجنس  سبب گردید، که نفاق در یکاولنگ عمیق تر شود و تا هنوز از یک  وکیل در شورای ملی محروم شوند. ولی ایشان با  هم نقاط ضعف که داشت ولی به اساس تجربه  حاضر به مشوره و اعمال آن بود وتازه گام های بلندی برای حکومت داری خوب را بر می داشت و از تجربه دیگران استفاده می کرد و ما هم امید وارشدیم، که می شود برای بامیان کار کرد.
  ولی طمع حبیه سرابی بر بامیان عمر حکومت والی علیار را کوتاه کرد و انگیزه انتخاب حبیبه سرابی والی بامیان بعد از وزیری برایم مفهوم نشد. برخی گفتند برای احیای زمین های غصبی که پدر و عمویش در بامیان در عصر ستم شاهی از چنگ مردم غریب در آورده بودند،  به بامیان آمده و از فروش آن میلیارد ها افغانی به جیبش زد و برد و مردم بامیان را تبدیل به موش آزمایشگاهی نمود.  نزدیک نه سال حکمروای کرد، کاری باید انجام می شد که نشد: سامان دادن و یاد دادن کارمندان به کارهای اداری و نامه نگاری صحیح ولایت به وازرتخانه و سیاست  قدرت  بینش  توسعه یافته در بودجه سازی درست اقتصادی و فرهنگ محور همراه با توسعه اخلاق و انضباط و بیداری وجدان  در راس برنامه های وی قرار نداشت.  کار به اهل کار سپردن در عزل و نصب منافع علیای مردم را در راس امور قرار نداد. این بانوی جلیله زمین های بیش ازسی سال لم یزرع بود، که زمین ها به اساس قانون شرعی مشمول مرور زمان بود؛ باید به ملت واگذار می شد و  حق مردم را ضایع کرد به نفع خانواده خود  به زمین شهری در آورد. ولی با فروشش با قیمت زمین شهری برای خانواده اش میلیارد ها افغانی کمای کرد ولی فساد که در دوره جهاد ریشه کن شده بود، چون آدم ها در پست های ملکی کار می نمودند از غیرتی بر خوردار بودند، به خود اجازه ندادند که از مردم ستم دیده خود رشوت دریافت کنند و با این که حقوق هم نداشتند  ولی مدیریت حبیبه سرابی را رشوت خواری دوباره زنده شد، ولی آهسته وآهسته توسعه یافت و تمام ارباب رجوع در هر اداره ی باید مبلغی برای  انجام کار خود رشوت پرداخت نمایند و این وضعیت رشوتخواری امروز در بامیان  شکننده است،  افرادی را ریاست اداری بامیان گماشته شده بودند که گویا ب محصول شرکت سهامی احزاب است، که جهادی بودند که برخی آنان فوق العاده در فساد غرق شدند، که تاریخ مصرف شان هم گذشته بودند و هم  فاسد. والی به مسایل معنوی حفظ و توسعه امور معنوی کاری نکرد، بل که سیاست معنویت ستیزی را هم پیشه کرد و این سلوک حاکمان اندک تعهدی در مردم بامیان وجود داشت، هم از بین برد. جالب است در تظاهرات علیه والی صورت گرفت والی  حبیه سرابی مانند سایر مافیا قدرت از ترفند نتیجه بخش استفاده کرد. خود را به وکیل عبدالرحمن نزدیک کرد و به وسیله عبدالرحمان، سایر دسته های سیاسی مرکز بامیان را به معامله گری کشانید، به آنان گفت: در تظاهرات ضد ولایتی تنها یکاولنگی ها به خاطر دوری راه قادر به انجام مسئولیت خود نیستند.  پنجاب و ورس که دور است و رسیده نمی تواند، تنها مردم مرکز بامیان سیاهی هر لشکری می شوید! چه می خواهید، چون به وکالت رساندن شهیدانی دیگران نقش داشتند، عبد الرحمان خان توب را به زمین فولادی ها انداخت و این بار والی معاونت ولایت را به آصف مبلغ پسر شیخ مبلغ خُلَنُکاشی و شاروالی به به برادر فاضل جوکار بخشید، با این قرار داد، جریان تظاهرات و اعمال ضد والی خنثی شد و حکومتش در بامیان دوام یافت.  از سوی دیگر در روحیه قومی خلاصه به غزنی چه شد و حتی به کسانی  تبار خود را غزنی  می پنداشتند، بانو حبیبه مانند مادر آنان را در زیر چتر حمایتی خود در می آورد. آخرکار خود به امید معاونت ریاست جمهوری استعاء داد و خدا به مردم بامیان رحم کرد.
 در دوران زمام داری  حبیبه سرابی در بامیان فسق و فجور را به اوج  خود رسید، اندک بودجه ی  ثمره خون شهدا و مقاومت دلیرمردان بود؛ حتی اولاد خود این مرز و بوم  اختلاس نمودند.  شرم بر وجدان خور شدن نسلی  که ادعای تحصیل داشتند، باقی نماند همین بودجه کم را به نفع مردم کامل مصرف نکردند از کنار آن قیچی نمودند. خوردن و چاپیدن ماشاءالله در بامیان هم رواج پیدا کرد و حتی کارمندان دانشگاه بامیان و اساتید هم به فساد شهره شد. اداره نا کار آمد امّا مطیع والی بودند ولی درعوض اطاعت و سرسپردگی، دست دزدی و اختلاس شان باز بودند و چتر حمایت والی حبیه سرابی بالای سرشان بودند.  کارمندان آشنای با نظام اداری و آشنای  به قوانین اداری و نامه گاری بی عیب به وزارت خانه ها نداشتند، ماموران بامیانی جز تحقیر در وازتخانه ها حاصلی دریافت  نکردند. باید در امور حقوق عمومی و نظام اداری تمام کارمندان آموزش ببینند.
 اوج فساد زمانی آدم را  تکان می دهد به اساس شکایتهای مردم که اساتید دانشکده ها و تربیه معلم بامیان از دختران پاک روستای مظلوم در بدل نمره تقاضای رابطه نا مشروع و کام گیری می نمایند. دانشگاه بامیان مرکز تولید دانش و اخلاق باشد محل فاسد و فاسد کردن دختران مظلوم بامیان تبدیل شده است. به اساس معلومات مردم بامیان خبر های درز کرده حتی کارمندان ساده دانشگاه بامیان هم از این وضعیت سوء استفاده نموده اند و به سرنوشت  صد ها  دختر خیانت شده است، ولی دختران معصوم این ستم پنهانی را تحمل کردند ولی دادخواهی نتواستند. چون هم  عدم توانای خانواده ها از حقوق شان و  نا آگاهی و ترس دختران از اخراج از دانشگاه دهان شان را مهر کردند و دوختند.  این ظلم  هولناک است که مظلومان فریاد نتوانند!
  در این فرصت دست نا مبارک انسجام با همان ذهن نوکر پسندی، با سرعت تمام غلام علی وحدت باید، بابت اختلاس چهار میلیارد افغانی  از حقوق افسران وزارت داخله محاکمه می شد ولی اورا به عنوان والی  به بامیان بر مردم  بامیان  تحمیل  کرد و همه را غافل گیر نمود و در این امر استاد خلیلی هم نقش داشت، حال شنیده می شود نامزد استاد خلیلی برای مجلس نمایندگان غلام علی وحدت است.  چون دولت با فرستادن  این والی نا کار آمد سبب پوشاندن همه معایب حبیبه سرابی شد. هرکسی به غیر از غلام علی وحدت والی می بود، نواقص و کمکاری حبیبه سرابی  را برجسته می شد. این بانو درک می کرد در دوران زمام داری خود به مردم بامیان به چه میزان خسارت وارد کرده است.
 حال  جدا از چابلوسان درگاه قدرت فساد و ناکار آمدی برطرف که نشد ولی حتی سبب گردید،اوضاع بد تر هم شود و  هیچ یک از ریاست  نا کار آمد از ارزیابی سالانه رد نشد و برای جابجا کردن  آدمهای خوب و کار آمد هم کاری نشد. ریاست اداری بامیان خانه تکانی هم نشد ولی برخی هم خیلی در کاری های خلاف خود جسور شدند.  از جمله همین یکاولنگی های که هر روز مدح و ستایش غلام علی وحدت را می نمودند، ولی شکایت های علیه رضا ادا ریس معارف بامیان داشت، حتی او را متهم به فساد اخلاق می کردند ولی بعد از دو ماه تبدیلی دوباره پس آمد ولی والی صاحب خود را تکان هم نداد. نپذیرفتن او از صلاحتهای والی بود.
 ای کسانی مرد هستید و غیرت دارید و برای بامیان سر فراز  علاقمند هستید، چون فساد بدون فشار کم نمی شود، در افغانستان منطق وجود ندارد و باید برای  احقاق حق خود، با زور هم متوسل شوید، اول کار می کنید، باید خطاهای دولتی را بدون ذکر نام خود تان به ایمیل من بفرستید، تا نشر کنیم  از رهگذر خدمتی به مردم بامیان شده باشد و اگر مهار نشد همه را جمع می کنیم به شکایت قانونی علیه زمامدار های خاین اقامه دعوی می کنیم. ای مردم بامیان هوشیار باشید این بار ارغفلت شما استفاده سوء نکنند و افراد ضعیف تر گذشته بر شما مسلط نمایند. خود شما و جامعه به اصطلاح مدنی بامیان باید مطالبات حکومتی مردم بامیان را برجسته و نخبگان بامیانی را برای تصاحب پستها پیشکش نمایید! تا شما را ازیک سوراخ دوباره، مار نگزد.
منتظر همکاری تک تک بامیانی ها غیور و ضد فساد، برای ریشه کن ساختن فساد هستم!!
 ابراهیم حسن زاد:7/7/1393  

۱۳۹۳ شهریور ۲۳, یکشنبه

زهد علی گونه و حرص و آز موشیانه



 در جهان هیج کشور  به اندازه افغانستان نخبگان و خواصش بیمار به پول پرستی نمی باشد. ولی جامعه ما نخبگانش  هم به نفاق و هم به ریا کاری و غرق در حرص گردیده است. جای تاسف  در این است اکثر این افراد حتی ادعای رهبری دارند،  و در مدارس دینی درس خوانده است و هنوز هم  از سفره امام زمان همان مبلغ حد اقلی را دریافت می نمایند.
ولی نسل گذشته که این مبارزه را رهبری کرد ند و هویت این مردم در عرصه فرهنگی به مردم هویت بخشید و مردم را از فقر  اعتماد  نفس نجات داد. همه اینان در سر سفره همان عزیزان نشسته اند.  مردم  ما در عرصه مهاجرت و تحصیل در حوزه علوم اسلامی در بیرون مرزهای کشور در حوزه علمیه تشیع بعد از سال 1320 به بعد رخ داده است و سفر برای تحصیل در سال 1342 توسعه یافت و مردم قادر شد با  اخذ پاسپورت به سفر خارجی مبادرت نمایند.
 مرحوم مدرس بار ها به من از این خاطره یاد می نمود، هرگاه شهریه ایشان از مخارجش زیاد می شد و ان را به طلبه های بی شهریه  می داده اند. در آخر عمرش از گرفتن شهریه اجتناب نمود و از ناحیه تدریس که پول اندک از طلبه ها دریافت می کرد زندگی خود را اداره می کرد.
 استاد شهید مزاری بار ها  به من یاد کرد: گفت: من در زندگی خود یک درهم شهریه دریافت  نکرده ام، چون پول خانواده اش برایش می فرستاده بیش از شهریه طلبه ها بود. استاد  می گفت:   به من عمویم پول حج داد و من با اهدای پول عمویم مستطیع شدم به حج رفتم. سال بعد یکی از بستگانم به من پول حج داد که به سرزمین وحی سفر نمایم. من امتناع کردم و ایشان را قانع ساختم به طلبه دیگری بدهد او هم موفق به زیارت خانه خدا شود.
 جناب آیت الله فاضل قوم دهقان پدر بزرگ  خانم خدیجه و بتول مرادی از پول شهریه مهمان خود را پذیرای نمی کرد و برای مهمان خود از سایر در آمد طلبگی خود مصرف کرد. و اگر پول هم نداشت برای مهمان خود قرض می کرد.
  اسد الله جعفری استفاده از شهریه را  مانند اکل میته می داند  که باید با احتیاط مصرف شود در حد ضرروت  نه زر اندوزی.
 درکنار افرادی یاد آور شدم ، افرادی هم است که سالها در حوزه درس خوانده است، از امکانات حوزه مدرک دکتری و ماستری گرفته اند. ولی امروز به عنوان استاد دانشگاه خصوصی هستند، حقوق بین یک لک  تا پنجاه هزار افغانی حقوق می گیرند، در کنار آن شغل های دیگر و مشاور در مؤسسه خارجی و جند شغله بودند و حتی برخی آن پست های وزارت هم دارند،  بازهم هم شهریه دریافت می کنند، ولی افسوس در این است، این افراد حتی در سخنرانی های خود  را با بسم الله آغاز نمی کنند و از نام بسم الله عار دارند و در معرفی خود از سابقه حوزه ی شان شرم دارند و  از دانشگاه که قید اسلامی دارد پر هیز می کنند تا یاد کنند که در آن درس خوانده اند، عزیزی به من گفت: اینان حتی از  پرداخت مالیات فرار می کنند، چون به من می گفت: هشتاد هزار ننویس که مالیاتش زیاد می شود، بیست هزار بنویسید!. یعنی اول چیزی اینان در رفتار خود قربانی می کنند  صداقت است و بعد به نفاقو دوروی  گرفتار شده است، برای  که سابقه طلبگی خود را پنهان نمایند  مر تکب افعال نا مشروع می شوند، آیا اینان با چنین شهوت و نفس اماره و پول پرستی  ریا کاری نفاق چگونه اولاد وطن را تربیت نمایند و  اگر به رهبری و یا پست های  بلند رسند  چه کاری برای مردم می کنند. این است اینان مانند اختاپوس به پول و شهوت  چنگ انداخته است. من هرچه می خواستم این افراد با نام و نشان و نشر عکس های شان  افشا نمایم ولی دوستان مانع شدند. اینان  برای پول هرکاری مانند موش انجام می دهند. چاره درد حرص آموزه های دینی است و کسانی که علاقه دارند از شر این آفت نفسانی رهای یابند، به سخنان ایمه معصومین(ع)  قلب خود را شستشو دهند.
مَثَلُ الْحَريصِ عَلَى الدُّنْيا مَثَلُ دودَةِ القَزِّ: كُلَّمَا ازْدادَتْ مِنَ القَزِّ عَلى نَفْسِها لَـفّـا كانَ أَبْعَدَ لَها مِنَ الْخُروجِ حَتّى تَموتَ غَمّا؛
حريص به دنيا، همانند كرم ابريشم است كه هر چه بيشتر دور خود مى‏تند، خارج شدن از پيله بر او سخت‏تر مى‏شود، تا آن‏كه از غصه مى‏ميرد.(كافى، ج 2، ص 316، ح 7)
أَعظَمُ النّاسِ ذُلاًّ الطّامِعُ الحَريصُ المُريبُ؛ذليل ترين مردم، كسى است كه طمعكار، حريص و وسوسه گر باشد.
(غررالحكم، ج2، ص 259، ح2549)