Google+ Followers

۱۳۹۳ مرداد ۹, پنجشنبه

چرا برخی از مدعیان روشنفکری هزاره ها دین ستیز هستند؟

   

 ریشه دین ستیزی  هزاره در کویته پاکستان بر می گردد، چون دستگاه جاسوسی پاکستان  ازکسانی در این راستا فعالیت می کردند و به آنان کمک های مادی و سیاسی نمودند، چون از هزاره ها  به عنوان اهرم فشار علیه زیاده خواهی حکومت پشتونی که مدعی استقلال  پشتونستان از پاکستان بود، استفاده می کردند. از سوی دیگر  دین ستیزی هزاره های کویته تحت عنوان نسل نو هزاره سبب ضدیت آنان با ایران هم می شد و پاکستان فاصله بین هزاره وایرانی ها و اسلام را به عنوان یک استیراتیژی انتخاب کرده بود، و آز آن سود می برد، چون پاکستانی ها با یک تیر دو نشان می زدند.    هزاره به دلیل بد رفتاری سیاسی و تحقیر اجتماعی از نظر روحی آمادگی   پذیرش چنین سیاست را داشتند و چین  سکولار تند رو مائویستی هم دست به آتش می گرفت.  هزاره ها در افغانستان  در چند دهه اخیر  با توجه به شرایط  خلای قدرت و تبارز سیاسی بازهم مانند گذشته مورد خشونت سیاسی واقع شدند ، ماتند قتل عام افشار و جنگ های نا برابر غرب کابل تا سیاست نسل کشی طالبان همه و همه روح مردم هزاره را  تیره ساختند. این روح تیره آماده عصیان بودند.  از سوی دیگر تقلید کور از خیزش های اجتماعی غرب بدون زیر ساخت اجتماعی و فرهنگی بر تند باد این جریان پف نمود.
  بعد از حادثه یازده سبتامبر و توافق بن و حضور جامعه جهانی کسانی مانند معلم عزیز دست پروده دستگاه جاسوسی پاکستان  این بار  با حمایت آمریکا  و برخی حلقات بخش خصوصی غربی  مانند   یک جمعیت دین ستیز سلطنتی در قزاقستان  و حمایت پنهانی اسرائیل  وارد میدان شدند و از هزاره های  سکولار استفاده کردند وآنان را  به یک مقام   ارتقا دادند،  از الحاد به دین ستیزی تربیه کردند و قطعا جدا از دستگاه جاسوسی پاکستان این بار اسراییل هم سهم گرفتند،، چون اسراییل از این کار لشکر و مدافع برای خود در درون کشورهای اسلامی جستجو می کنند و هم حلقات های   دور و بر کرزی به خاطر استفاده سیاسی  به این گونه افراد مقام و منصب عنایت نمودند و جالب است هر دو رهبر هزاره هم  بیشترین امکانات خود را در اختیار دین ستیزان قرار دادند واینان به دلیل  سواد دانشگاهی  و کمک خارجی ها به برخی مهارت های شغلی دست یافتند پول و موقف اجتماعی مانند ریاست کمیسیون مستقل حقوق بشر زمینه فعالیت آنان را چند برابر ساختند و هم   حامیان سیاسی ومالی بی شمار یافتند و حتی طالبان و حلقات  تند رو هم  به این پروسه کمک کردند تا زمینه آسیب پذیری  جامعه هزاره ها را فراهم نمایند. پول و موقف سیاسی شمشیر دین ستیزان را تیز تر کردند.  از سوی دیگر  کمک های فرهنگی و مالی یک سویه ایران به قشر خاص  از جامعه نیز  به این ذهنیت دامن زد.  به هرحال عناصر  ضد حقوق بشر و دست آورد های بشری که حتی دموکراسی را  کفر می دانند  همه ریشه به  دنیا تند رو بیگانه دارند و کسانی دین ستیز هستند هم سر در آخور بیگانه دارند ولی دین ستیزی سیاسی و فرقه گرای مذهبی سیاسی هرد و برای جامعه خطر ناک است،  مانند دو تیغه قیچی برای منقرض کردن شوکت سیاسی مردم است. چون هیچ کدام پایبند به منطق نیستند و از هروسیله ی برای منافع خودشان استفاد می کنند ، همیشه اعمال خود را توجیه می کنند و صداقت را و انصاف را زیر پای می گذارند.  کسانی مانند طالبان  و امثال آنان تمام دست آوردهای بشری را در عرصه حقوق شهروند و نفی تبعیض و توزیع عادلانه ثروت و فرصت وقدرت و مهار تعارض سیاسی و جلوگیری از جنگ های داخلی و مؤلفه های حقوق بشر  و رشد اقتصادی و غیرو ... نادیده می انگارند.  دین ستیزان  همه خدمات دینی را نادیدگرفتند حتی  دین  ابتدای  تا دین های پیشرفته به انسان و فرهنگ انسانی و ترویج هنجار های مثبت و   تقویت معنویت و رهانیدن انسان ازپوچ گرای  خدمت کرده است، وبخش عظیم از تمدن بشری وام دار دیانت است چون  احداقل   بشریت در خواندن و نوشتن مدیون دیانت است این دو مقوله مادر علم است،  از دیانت است چون دین ها با کتاب آغاز شده اند.
 دین ستیزی و فرقه گرای  آلت دست دشمن قرار دارندو سود فعالیت آنان به دشمنان  مردم می رسد و بس!
 اما دین ستیزی در حقیقت  یک نوع فرهنگ کشی و استبداد جدید است که مردم را از حقوق  فرهنگی آن محروم می نمایند و  سبب نابرد باری سیاسی و خشونت سیاسی می گردد.
 اما دین ستیزی هزاره ها از بی منطق ترین دین ستیزی عالم است، جون هزاره نه به عنوان قوم  و نه به عنوان مذهب  در این کشور ویرانه سهم تعیین کننده در قدرت نداشته و هنوز هم ندارند،   بقای و دوام آنان در عرصه اجتماعی با آن همه بد رفتاری سیاسی به همین باورهای دینی شان  است و  مطالبات سیاسی شان هم در قالب همین هویت قابل طرح است، چون هزاره های به خاطر نجات  سیاسی و حقوق  برابر باسایر شهروندان  رسما تغییر مذهب دادند و حتی گاو کشتند و به دیگران آبگوشت دادند ولی تغییری هم به حال شان ایجاد نشد بل که تحقیر دیگری به عنوان هزاره گاوی افزوده شد.  امروز  از هزاره های سنی محروم تر در جامعه افغانستان قشری وجود ندارد حتی به اندازه سیک و اهل هنود از پتانسیل سیاسی بهرمند نیستند. ولی این دین ستیزی در ایام که ما هنوز دارایی ثبات سیاسی و اقتصاد حد اقلی که مالیاتش حقوق کارمندان را کفایت نماید نیستیم، سهم مهلکی است، هم درهنجار های مردم   تزلزل  ایجاد کرده و بحران روانی در جامعه تشدید کرده است این مشکلات با خلاء معنوی اعتیاد را شایع نموده است.  امروز در کنار مشکل سیاسی هزاره ها اعتیاد و بد اخلاقی که همین نسل در جامعه تحمیل کردند، اضافه شده است. دوم در چنین شرایط ما باید برای احقاق حقوق از دست رفته خود تلاش کنیم،   ولی از هدف دور می شویم و  امکانات کمی داریم آن را هم در نزاع سیاسی از دست می دهیم . تولیدات فرهنگی در این ایام داشتیم سند مضاعف بر کفریت ما است و خدای ناخواسته اگر همین نظام نیم بند به هم بخورد، مردم به جرم شما دین ستیزان در هر مسیر مانند   قتل بی رحمانه غور  کشته می شود  و به زن و بچه   هم رحم نخواهد کرد، چون کسانی در غور مرتکب  چنین عمل زشت شدند، خمیر مایه تصمیم شان بر کافر دانستن مردم هزاره   بر می گردد.  از سوی دیگر  مذهب تشیع با گرایش انسان و با خمیر مایه انسانی دارد، که می شود، از آن به نفع تکثیر سیاسی و پلورالیسم سیاسی و مدارا  سود جست و هم می شود در عرصه مدیرت دینی تحولات  زمانه ساز  و پیشرو  به  وجود آورد.  سخن آخر  فعالیت دین ستیزانه هزاره های و دین ستیزی  ضررش کمتر از نسل کشی و جابحای جمعیت عبدالرحمان خانی نیست و تشدید بد رفتاری سیاسی علیه مردم و نتیجه آن فرهنگ کشی  که عمق جنایت آن برابر با نسل کشی است.
 دین ستیزی در جامعه پشتون با فرهنگ پشتون والی شاید  تا حدودی قابل توجیه است و نه از دیگران که حتی دستی هم در آتش قدرت و سرنوشت سیاسی نداشته است.
 ما علینا الا البلاغ
ابراهیم حسن زاده:

 4/5/1393

۱۳۹۳ مرداد ۲, پنجشنبه

بر گزیده ی از سخنان حضرت علی(ع) ساحر کافر است




انسان  امیتازش بر همه موجودات در اراده و اختیارش است، این امر از موضوعات پیچیده فلسفی است،  که تمام اندیشمندان کلامی و فلسفی شرق، غرب، قدیم و جدید را غرق به خودش کرده است، کسانی همه جیز را مخلوق خدا حتی افعال انسان را به ناچار عقیده به جیر پیدا کرده و همه چیز از پیش تعیین شده است وآدم محکوم به سرنوشت مقدر شده است. این فکر سبب می شود که جادوگری وغیب گوی برای سرنوشت انسان جای پای باز می نماید، چون اینان مدعی است که کاشف از تقدیر خداوند است.
برخی هم رابطه این عالم را از عالم  با لا بریده منکر  دخالت دست قدرتمند در اداره  جهان است و منکرند که همه هستی  قایم به ذات او و تنها او مدبر عالم است. اینان  انسان را خود بنیاد فارغ از عالم مبدا و آفرنیش می دانند.  بهشت و دوزخ را فریب مومنان ساده دل می انگارند . انسان خود بنیاد که هدفش را لذت و سود بردن تشکیل می دهد، در این راه چیزی مشروع و نا مشروع نمی شناسند. ولی مومنان که باور دار در عالم تکوین هرچه است خدا آفریده و مسیر هدایت و تکامل را هم نهاده است، انسان آفریده محتاج تنفس است ولی هم  هوا را خلق کرده هم دستگاه تنفسی برای آدم آفریده که خارج از اختیار انسان کارش را انجام می دهد، چون انسان دارای شعور وفهم است، خدا  با آفریدن منبع نیاز انسان  و تامین نیازمندی هایش را به خود انسان رها کرده است، تا خود انسان با اختیار و اراده آن را تامین نماید، از  جمله  مسکن و تهیه آذوقه و انتخاب همسر و غیرو....... همه به اراده انسان و اختیار و انتخاب انسان گذاشته شده است ولی همین رزق به تلاش انسان به دست می آید که ممد حیات بشر است، ادامه آن بعد از جویدن از اختیارانسان خارج است معده، روده کارش انجام می دهد، سایر عضلات وترشحات بعد آن خون را حذب نموده  وارد قلب می کند  قلب هم خود کارش را انجام می دهد، انسان در بیرون و درون خود  احاطه شده از اختیاری وغیر اختیاری است، همانطور که اختیار شب و روز  و چهار فصل را ندارد و در برابر گرما و سرما تسلیم است و همانطور اختیار عمر خود را ندارد، او توان توقف خود به یک مرحله  از عمر  یعنی جوانی ندارد. این مسیر تکامل خارج از اراده انسان است. این طور که شد ما حتی به همان اراده واختیار و انتخاب خود هم  محتاج فیض خداوند هستیم در هرلحظه عنایت او برگردد ما هیچ می شویم و نابود می گردیم ولی این امر منافات ندارد که ما آزاد هستیم و اختیار و اراده داریم با عنایت با هوش و شعور فهم وعلوم کسبی دنیا و سرنوشت خود را هم رقم بزنیم همین کار ما باز به خواست خدا بوده است. خداوند در عالم اختیار انسان هم  برای ما پیامبران را فرستاده و احکام حلال و حرام، واجب و منکر توسط پیامبران به ما اعلام کرده ولی اختیار داریم که فرمان خدا عمل کنیم که از بندگان شاکرش باشیم و یا عمل به دستورات خدا نکنیم که عاصی خدا باشیم.  بنا بر مکتب حضرت علی هرنوع بریدگی  از خدا و خود بنیاد بودن انسان را هم شرک است و تاثیر جادو  و سحر را هم به سرنوشت انسان شرک می داند، چون سلب اختیار از انسان می کند وتاثیر جادو وسحر در سرنوشت انسان خود شریک برای خدا است. حال شما سخنان مولا را دقت کنید و بازخوانی نماید که امام سحر و جادوگری را مذمت می نماید و را راستین را به ما نشان می دهد. 
قاله لبعض أصحابه لمّا عزم علي المسير إِلي الخوارج، وقدقال له: يا أميرالمؤمنين إن سرت في هذا الوقت، خشيتُ ألاَّ تظفر بمرادک، من طريق علم النجوم.  فقال عليه السلام: أَتَزْعَمُ أَنَّکَ تَهْدِي إِلَي السَّاعَةِ الَّتِي مَنْ سَارَ فِيهَا صُرِفَ عَنْهُ السُّوءُ؟ وَتُخَوِّفُ مِنَ السَّاعَةِ الَّتي مَنْ سَارَ فِيهَا حَاقَ بِهِ الضُّرُّ؟ فَمَنْ صَدَّقَکَ بِهذَا فَقَدْ کَذَّبَ الْقُرْآنَ، وَاسْتَغْنَي عَنِ الْإِسْتِعَانَةِ بِاللهِ فِي نَيْلِ الَْمَحْبُوبِ وَدَفْعِ الْمَکْرُوهِ، وَتَبْتَغِي في قَوْلِکَ لِلْعَامِلِ بِأَمْرِکَ أَنْ يُولِيَکَ الْحَمْدَ دُونَ رَبِّهِ، لِأَنَّکَ ـ بِزَعْمِکَ ـ أَنْتَ هَدَيْتَهُ إِلَي السَّاعَةِ الَّتِي نَالَ فِيهَا النَّفْعَ، وَأَمِنَ الضُّرَّ!!  ثم أقبل عليه السلام علي الناس فقال:  أَيُّهَا النَّاسُ، إِيَّاکُمْ وَتَعَلُّمَ النُّجُومِ، إِلاَّ مَا يُهْتَدَي بِهِ في بَرٍّ أَوْ بَحْرٍ، فَإِنَّهَا تَدْعُو إِلَي الْکَهَانَةِ، والمُنَجَّمُ کَالْکَاهِنِ، وَالْکَاهِنُ کَالسَّاحِرِ، وَالسَّاحِرُ کَالْکَافِرِ! وَالْکَافِرُ في النَّارِ! سِيرُوا عَلَي اسْمِ اللهِ.

پرهيز از توجه به غير خدا گمان مي‏کني تو از آن ساعتي آگاهي که اگر کسي حرکت کند زيان نخواهد ديد؟ و مي‏ترساني از ساعتي که اگر کسي حرکت کند ضرري دامنگير او خواهد شد؟ کسي که گفتار تو را تصديق کند، قرآن را تکذيب کرده است، و از ياري طلبيدن خدا در رسيدن به هدفهاي دوست داشتني، و محفوظ ماندن از ناگواريها، بي‏نياز شده است. گويا مي‏خواهي بجاي خداوند، تو را ستايش کنند! چون به گمان خود مردم را به ساعتي آشنا کردي که منافعشان را به دست مي‏آورند و از ضرر و زيان درامان مي‏مانند. پرهيز دادن مردم از ستاره‏شناسي اي مردم، از فرا گرفتن علم ستاره‏شناسي براي پيشگويي‏هاي دروغين، بپرهيزيد، جز آن مقدار از علم نجوم که در دريانوردي و صحرانوردي به آن نياز داريد، چه اينکه ستاره‏شناسي شما را به غيبگويي و غيبگويي به جادوگري مي‏کشاند، و ستاره‏شناس چون غيبگو، و غيبگو چون جادوگر و جادوگر چون کافر و کافر در آتش جهنم است. با نام خدا حرکت کنيد

۱۳۹۳ تیر ۱۰, سه‌شنبه

مردم بامیان در باره انتخاب اعضای شورای ولایتی در 1393 قضاوت نمایند!

مردم بامیان در باره انتخاب اعضای شورای ولایتی در 1393 قضاوت نمایند!
   انتخابات به معنی برگزیدن برترین ها و اصلها  از بدل ها است. انتخاب در صورت معنی  پیدا می کند که مردم قادر باشند، بد را  از خوب تشخیص بدهند و اگرنه انتخاب معنی ندارد. مردم که ذایقه خوب انتخاب کردن نداشته باشند، آینده خوب و نسل بزرگوار نخواهند داشت.  اینان در واقع خیانت به پروسه انتخاب کرده اند، چون چند نفر خوب را با دسیسه به شکست کشاندند.  در باره رییس جمهور نیروی برتری وجود نداشت و بل که انتخاب بین بد و بدتر بود. ولی در شورای ولایتی بامیان چهره های خوب و ارزشمند به میدان آمده بودند که درهیچ یک از ولایات کشور چنین عناصر قوی به میدان شورای ولایتی نیامده بود.ند.
  از مردم عادی گله نیست و آنان به خاطر ستم ممتد تاریخی و فساد اداری سبب شده مردم  نگاه معطوف به قدرت دارند، به خاطر رفع خود مشکل با دلال های  قدرت وصل باشند تا امنیت در سایه داشته  و دست کسب امتیاز های دولتی هم داشته باشند، چون در توزیع امکانات دولتی عدالت وجود ندارد و هرکسی با رییسان اداره بامیان زد و بند دارند بیشتر  از این امکانات استفاده می نمایند.
 اما خواص افراد تحصیل کرده نیز به دنبال باند بازی رفتند و از جمله جامعه مدنی بامیان بیشتر از دیگران در ورطه غرق شده بودند. آیا حاجی حسین داد خلیلی فرد فرسوده شیهدانی و آقای قیس وکیلی که سواد خواندن و نوشتن ندارند ری نه هزاری و هشت هزار می آورند، در کجایش عقل و وجدان وجود دارد. چون بخشی از این ری ها تطیمع به پول و خریداری است و بخشی هم از تقلب و برخی هم ری تعصب محلی است و حال  انتخاب چنین افراد و مشابه آن افراد به عنوان عضوی شورای ولایتی و حتی نماینده سنا از بامیان مایه ننگ بامیان است. به این خیانت تمام ارکان دولتی و جامعه مدنی  شریک هستند.
  در کل معلوم شد همه تحصیل کرده ها عینک تعصب را کنار نزدند و چشمان شان را پرده غرور  کور کردند و همه محلی ری دادند، هرکسی به نیروی های ولسوالی ها خود ری دادند، نه نیروی کارآمد بامیانی که سبب افتخار بامیان و عزت نسل آینده می شدند.
 از همه مایه ننگ کلان در دامن  تحصیل کردکان یکاولنگ و مجموعه سیاسی  یکاولنگ که از این جانب حمایت نکردند بل که تخریب هم کردند. مردمی که قادر به انتخاب احسن نیستند و ذایقه درست اندیشی نداشته باشند، خود شان ذلت سیاسی  برای خود شان رقم می زنند. گاهی تحصیل کرده اند وبه اندک معلوماتی دست یافته اند ولی این تحصیل با رشد ذهنی و انصاف همراه نشود مانند تحصیل کردگان یکاولنگ به جای عسل زهر تولید می کنند، که بد ترین عمل را داشتند و این تحصیل کردگان یا ری خود را به قدرت فروختند و یا فریب وعده دروغ خورده اند و یا از حسادت حاضر نشدند تا یکی از کار آمد ترین فرزند بامیان بر نگزینند و یا ری خود را به مبلغ  بخسی فروختند و حتی نیروی کار آمد را تخریب کردند. به اساس یافته نمایندگی سیاسی سازمان ملل بر ای عدم دستی یابی این جانب به یک پست انتخابی همه نیروی های مطرح یکاولنگ به هر نحوی در تخریب این جانب و شکستم دست داشتند و حتی آنان مردم عادی  را فریب دادند. این کار مایه تاریخی و ننگ سیاسی سیاه کاری است که نسل آینده قضاوت خواهند کرد که چه کسانی  به آرزوی های نسل اینده خیانت کرده اند.
 ولی سادات محترم که رشد سیاسی داشتند و با وجود جناب هاشمی  در خاک یکاولنگ زاده هم نشده بود ولی یک نیروی کار آمد بود، ری ها خود را جمع کردند و ایشان را به پیروزی رساندند و سبب افتخار شوری ولایتی  بامیان گردیده است.
 من به نوبه خود به خاطر انتخاب خوب سادات که انتخاب را معنی دارد نموده به همه سادات بامیان تبریک می گویم . اگر ری قومی هم شوند ولی بهترین  افراد قوم انتخاب شوند، گامی به سوی خوشبختی است. اما مردم یکالنگ حتی همه تحصیل کردگان وجدان و انصاف شان مردند و بدترین انتخاب را نمودند که مایه شرم برای امروز ونسل فردا است.
 از همه مایه شرم  فعالیت جامعه مدنی بامیان بود که سعی داشت آقای هاشمی را  به اساس توطئه طراحی خودشان  پرونده سازی کنند و می خواستند شهروندی را از حقوقش محروم نمایند. این فشار بر آقای هاشمی قوم سادات وادار کرد که با غلام علی وحدت معامله نمایند و که ری خود را به خواسته غلام علی وحدت والی بامیان به اشرف غنی بدهند و غلام علی وحدت در برابر دسیسه جامعه مدنی( دلال سیاسی) بامیان از نماینده منتخب شان حمایت کنند. ولی این دست نوشته را که حرف دلم است برای نسل با انصاف و با وجدان امروز و برای نسل آینده  بامیان نوشتم تا قضاوت نمایند که نسل تحصیل کرده و مجموعه ها سیاسی چگونه به سرنوشت و عزت شان خیانت کرده است. یا هو.
 ابراهیم حسن زاده:
 کابل: 10/4/1393