Google+ Followers

۱۳۹۲ بهمن ۲۱, دوشنبه

مردم بامیان قضاوت نمایید که خانم حبیبه سرابی شایسته رای مردم بامیان است و یانه؟


 البته من موافق والی شدن حبیبه سرابی در بامیان نبودم و نمی خواستم ملت شریف بامیان موش آزمایشگاهی باشد، که مورد تجربه های سیاسی دیگران قرار گیرد و هم برای ایشان پست سیاسی  به عنوان سفیر را بیشتر می پسندیدم تا والی. هنگامی او قدم به بامیان گذاشت، من از او به گرمی استقبال کردم وبر خلاف دوستان سیاسی قدیمی ام  سعی کردم به ایشان نزدیک شوم و مشوره بدهم  که کار ایشان  در بامیان رونق بگیرد و بامیان هم جهش صد درجه ی داشته باشد. اولین طرحم به ایشان این بود، که بامیان برق ندارد و امکان سرمایه گذاری تولیدی نیست ولی از سوی دیگر نیازمندی مردم بیشتر از گذشته شده است و باید کاری شود که درآمد خانواده ها افزایش یابد، اگرنه نیاز زیاد و عدم تکافو در آمد سبب بحران اجتماعی در جامعه تازه به رشد می شود.
 تنها محصول که  در بامیان جواب می دهد، صنایع دستی است.  رشد و توسعه صنایع دستی وابسته به بازار است و در قدم نخست ورود صنایع دستی کوچی و پشاوری و سایر جاه ها را در بامیان منع کنید و فقط صنایع دستی در مغازه عرضه شود که صنایع دستی مردم هزاره باشد و هم در کنارش نمایشگاه ها صنایع دستی  به خارج دایر شود و برای صنایه دستی بامیان بازار خارجی تدارک دیده شود، تا آهسته آهسته بخش خصوصی به خاطر منافع خود  رونق صنایع دستی را مدیریت نماید. زیرا زمستان هزاره جات ششماه است و این فصل بیکاری است و صنایع دستی هنر است نیاز به برق ندارد و مرد، زن، جوان، پیر،باسواد و بی سواد قادر  به تولید آن است. ولی حبیبه سرابی در همان جلسه رد کرد.
 دوم برایش گفتم جدا از پروژه های دولتی و بین المللی و موسسه باید والی برخی پروژه اقتصادی را با زور با خود مردم کار کند، چون مردم عادی کودک می مانند، فقط به زندگی روزمره  خود فکر می کند و به آینده  نظر ندارد.  همین امر سبب عقب ماندگی هزاره در اقتصاد است. مثال آوردم که علف چمن در برج جوزا   ایگل( قروق) می شود که علف خورد که اصل انرژی عذایی را دارد، رشد خود را از دست می دهد. نی ها  کوتاه می ماند  در نتیجه مردم  علف کمتر به دست می آورد. اگر از اول سال این چمن یکاولنگ قروق شود، چمن رشد زیاد می کند. اگر مردم از یک جریب صد بار حاصل می نماید ، با این طرح از هرجریب دوصد بار حد اقل به دست می آورد. درنتیجه مردم هم مواشی زیاد نگهداری می کند  و هم  مواشی موجود را خوب کاله می نماید و قس علی هذا.والی صاحب سری تکانداد و فراموش کرد.
در عرصه تجارت هم برایش مثال ها زدم ولی گوش شنوا نبود.
 سوم در عرصه مدیریت گفتم: مدیریت ها بین احزاب جهادی تقسیم شده و همه اداره های بامیان حالت مافیای به خود گرفته است و باید بامیان اداره های قوی  نیروی سالم داشته باشد و نیرو انسانی من برایت پیدا می کنم و رهبران را هم قناعتش را حاصل می کنم، شما فقط به کار آمدی ریاست ها توجه کن بس! حتی معاون شهر دار که آدم تحصیل کرده  و دارای انگیزه بود در دوره علیار به بامیان دعوت کرده بودم و مشغول شده بود  وصاحب اندیشه بود که امروز در وزارت شهر سازی یکی از مدیران ارشدش است. ایشان را به عنوان شهر دار قبول نکرد وحتی اورا به عنوان کارمند ساده هم نگاه نداشت و در امر ولسوال ها  در یکاولنگ در ابتدای امر پسر عمه اش  که ضعیف ترین آدم به عنوان ولسوال  یکاولنگ سوغات آورد . او با تک روی استبداد مدیریتی این طرح را هم ناکام کرد.
چهارم  یکی از لایحه وظایف والی  مشوره با صاحب نظران بومی است و باید والی آنان در جلسه های مشورتی و به جلسه های  توسعه ی( انکشافی) دعوت نماید و تا جای  که عناصر بومی با مهارت یافت با استعداد یافت شود، باید والی آنان را به کار بگمارند  زیرا این امر  به توسعه مدیران بومی کمک به سزا می کند، مدیران بومی ماندگار است سبب توسعه و پیشرفت می گردد. ولی والی دنبال باند سازی و  سیاست تفرقه ایجاد کن  و حکومت نما گرفت.
 این تجربه از والی در گذشته روی دست داریم بازهم او به عنوان  شوی سیاسی  استفاده شده است و   مردم هزاره موش آزمایشگاهی دانسته  شده است. آیا این والی به عنوان معاون  دوم ریاست جمهوری شایسته رای مردم هزاره  و به ویژه مردم بامیان است؟

ابراهیم حسن زاده: کابل_21/11/1392