Google+ Followers

۱۳۹۲ دی ۳۰, دوشنبه

بامیانی ها از تکت انتخاباتی خود چگونه استفاده می کنند!

بامیانی ها  از تکت انتخاباتی خود چگونه استفاده می کنند!!
 اگر بامیانی ها باهم متحد می شدیم، اختلافات خود را کنار می گذاشتیم، می توانیستیم ازگدای سیاسی خلاصی می یافتیم و نخبگان شما  مردم  بامیان در پشت دروازه های  داروغه های سیاسی  این گونه تحقیر نمی شدند و  با اتحاد، خود بامیانی ها به قطب سیاسی تبدیل می شدند یک طرف چانه زنی سیاسی بامیانی هر قرار می گرفت و  قادر می شدیم، که مطالبات به حق خود را به مسند تحقق می نشاندیم. حال همه جمع و جمعیت های سیاسی به خاطر منافع  شخصی و  کمای پول  پراکنده شدیم، حتی منافع بامیانی ها را فدای منافع شخصی خود  نمودیم. زیرا بامیان برخلاف غزنی، دایکندی و ولایات شمال کاندیدی برای پست معاونت ریاست جمهوری ندارد.  رای بامیانی ها تکت خوب برای چانه زنی سیاسی در راستای مطالبات سیاسی بامیان است. من به هرمجموعه ی از بامیانی ها در کنار  کاندیدای ریاست جمهوری هستند، سفارش کردم که مطالبه جدی سیاسی بامیانی ها مطرح نمایند. چون رای بامیان رای سر گردان و پاک به یک طرف هدایت می شود، قابل داد و ستد سیاسی است و بقیه ولایات علاقه قومی و منطقه ی و حزبی امکان یکدست کردن رای شان وجود ندارد،  تنها این کارد برنده به دست بامیانی ها است.
 از این رو این جانب  و دوستانم چند کاندیدای ریاست جمهوری را ملاقات نمودیم، هرگز مسایل مالی را مطرح نکردیم،  منافع شخصی را فدای منافع مردم کردیم: اول مطالبات ملی را  در میان گذاشتیم، که نسخه از آن را در کنار هر کاندیدا ریاست جمهوری قرار گرفتیم ، به شما عرضه می داریم، سپس  خواسته های مردم هزاره در  مطرح نمودیم:
1-  اکثرقاضی محاکم در هزاره جات از برادران اهل سنت هستد، که افکار تکفیری دارند،  اول مردم هزاره را کافر می دانند، سپس مال مردم هزاره حلال می دانند،  رشوتخوری و رشوت ستانی  قضات در هزاره جات قابل مهار نیست، ما پیشنهاد نمودیم ، قضات مناطق شیعه نشین باید از خود مردم شیعه باشند،  باید از دوصد نفر تا پانصد نفر در بخش محکمه و ثارنوالی استخدام شوند و هر محکمه باید یکنفر حقوق دان و یکنفر عالم دینی لا سواد و یا متخصص شرعیات  باشند داشته باشد، تا غنای قضای  در محکمه های ما تحقق پذیرد.
2-  ولایات عمده هزاره نشین، و لسوالی های هزاره نشین بودجه آن کم است،  ما خواستار ولسوال ها قوی هستیم که  با امکانات کم، کار های زیاد نمایند، سبب مدیریت مطلوب در راستای توسعه قلمرو تحت فرمان خود شوند. هرچند ولسوال اهل سک و هنود باشد،  امّا باید قوی باشد که سبب تغییر در منطقه شود.
3-  ریاست اداری ولایت هزاره نشین  به افراد قوی و قادر به ایجاد تحول سپرده شوند، که در سیاست گذاری کلان ولایت سبب توسعه مدیریت عقلانی  شوند، تا با امکانات کم کاری های زیاد انجام شود و سبب رشد اقتصاد و سرمایه گذاری بومی  در راستا تولید بومی شوند. از تکه داری سیاسی و حزبی و قومی پرهیز شود، ریاست  اداره های  ولایات مانند میراث بین مجموعه  های سیاسی تقسیم نشوند.
4-   بامیان به عنوان مرکز سیاسی جامعه تشیع و پایتخت معنوی هزاره ها است و در انتخاب والی با نخبگان بامیان مشورت شود، تا فردی انتخاب شود، که قادر به انجام  امر به این اهمیت باشند و نتیجه آن رشد مدنیت و معنویت باهم باشد، تا ولایت دوباره دچار سیاست های معنویت ستیز خانم حبیه سرابی نشود . ولایت بامیان در دوره  حبیبه  سرابی دچار خلا معنوی گردید، و سیاست های ضد معنویت ایشان، سبب هنجارشکنی و رفتار های نا مطلوب و ناهنجاری گردید ولایت بامیان را آسیب پذیر کرد. باید در عزل و نصب  والی در بامیان رییس جمهور آینده با نخبگان بامیان مشورت نماید، والی آینده بامیان  آدم قوی و متقی و امین انتخاب شوند و اگر  والی عزل می شود، باید حکومت قناعت نخبگان بامیان را با منطق و دلیل حاصل کند.
5- با این که مردم بامیان در جهاد و مقاومت بشترین خسارت انسانی و مالی را کشیدند و حتی دیگران بامیان را سکوی پرش خود قرار دادند، ولی در طی سیزده سال از بامیان حتی یک وزیر هم در کابینه نداشتیم، در کنار مشارکت سیاسی  در مدیریت کلان جامعه  هزاره باید یک وزیر از سوی جامعه بامیان هم در کابینه آینده باشد.
 با گمارشتن چند مشاور خوب و ماهر در کنار وزیر  بامیانی، این وزیر را از  کار آمد ترین وزیران در کشور تبدیل می کنیم.
 ای بامیانی ها  این فرصت طلای است حتی با گفتمان سیاسی خواسته به حق خود را با داشتن تکت خوب رای در ذهن کاندیدا حک کنید ،حتی آن کاندید پیروز  هم نشود، ولی خواسته های شما در ذهن شان حک می شود و جایگاه بامیانی ها را در مطالبات سیاسی بلند می کنید،  شما هم دارای قدر و مرتبه سیاسی می شوید. از مطالبات مادی اندک و منافع شخصی خود اجتناب کنید و شریک خیانت  در سر نوشت سیاسی بامیان نشوید!!
 بدانید روز گاری باید پیش کرام الکاتبین در عالم محشر در پیشگاه خلق خدا حساب پس می دهید، خود را مغبون مردم نکنید و باید شریک سعات مردم شوید.
 ابراهیم حسن زاده: کابل، 30/10/ 1392

۱۳۹۲ دی ۲۴, سه‌شنبه

روایتی از شبهای کابل در نیم قرن اخیر!!


 کابل  یکی از شهرهای قدیمی  افغانستان است و در شاهنامه فردوسی از نقش تاریخی آن به میان آمده است، چون کابل در گذشته بین دو خطه حاصل خیز قرار داشته و دارایی آب روان و خاک مرغوب حاصل خیز  و  داشتن کوه های بلند برای دفاع سبب گردید که به  عنوان مرکز قدرت شاهان  انتخاب شود و همچنان آب و هوایی معتدل آن در فصل بهار موجب گردید تا شاهان بابری کابل را به عنوان  پایتخت بهاری و مرکز تفریحی  برای خانواده خود برگزینند. بود و باش شاهان در کابل، کابل را رونق داد و شهر کابل شهرت تاریخی یافت و در عصر اقتدار ابدالی ها  توسط تیمورشاه به عنوان پایتخت رسمی کشور برگزیده شد و بیش سه قرن  کابل مرکز حوادث قرار گرفت و حوادث کابل در سراسر افغانستان تاثیر گذاشت و شهروندان افغانستان از آن واقعه های دردناک متاثر می گردیدند و بارونق گرفتن تجارت و تمرکز قدرت و ثروت در کابل،  شهر کابل  رونق اقتصادی یافت و آهسته آهسته به یکی از شهری های مهاجر پذیر کشور تبدیل گردید و مردم بیکار قریه ها اندک، اندک روی به سوی شهر کابل  آوردند و شهر کابل یکی از شلوغ ترین و پرجمعیت کشور گردید. ولی شهر کابل مرکز حوادث بود، چون کابل بیش از هشت پادشاه گردشی را در نیم قرن اخیر با سرنیزه با جوی خون انسان شاهد بود.
   مردم شهر کابل در شرایط های متفاوت از رژیم های سیاسی مختلف تجربه های تلخ و شیرین دارند و بخشی از آن به شبهای کابل بر می گردد،  من  هم شبهای کابل در دوره های تاریخی به رشته تحریر در می آورم تا سندی  برای قضاوت نسل آینده باشد.
دوره  داود خان
 اکثر  حاشیه شهرکابل از برق محروم بود و شب هنگام  خیلی زود در دکان ها بسته می شد و بخشی از شهر همیشه به تاریکی شب غرق می شد و از دید پنهان می گردید و بخش از شهر و اطراف قصر گلخانه و محل زیست ارکان دولت به برکت نور برق از شر تاریکی شب جان به سلامت  داشت، گویا حکومت می خواهد تنها خانه و کوچه شان روشن باشد و بقیه شهر متعلق به آنان نبود و همین نگاه دولتمردان شهر کابل را به دو قسمت تقسیم کرده بود: قسمتی  از شهر کابل به حکومت وقت تعلق داشت و بخشی محروم از خدمات شهری که گویا  از پایتخت کشور شمرده نمی شد و  ساکنان  شهر کابل فرهنگ شهر نشینی و نظافت شهر ی یک پایتخت را نداشتند. ولی  بازهم به خاطر تبعیض در توزیع سرمایه ملی به کابل اختصاص یافته بود، کابل را از سایرنقاط کشور برجسته تر کرده بود و به خصوص تراکم مراکز آموزشی در کابل شهر کابل را شهر فرهنگی و مرکز سیاست تبدیل کرده بود که گویا  شهر کابل از افغانستان نبود، این فاصله بین مرکز و سایر نقاط کشور نشان می داد و سیاست نیمه برهنه داوود خان شهر کابل را شهر عشاق می نمود و از در و دیوار شهر کابل صدای موسیقی شنیده می شد و شبهای پرعشوه خانواده های وابسته به قدرت و خورده تاجران بهشت خیالی آنان بود، که ناشی از مستی های غافلانه بود و  عمر آنان در شب نشینی ها و رقصهای دسته جمعی می گذشتند و طبل سیاسی و جوش و خروش سیاسی از کار افتاده بود و در هر مراسم دولتی  دختران دانشجو و  زنان کارمند را نیمَه برهنه  به منظر عموم  ظاهر می ساختند و این مناظر چشمان شهوت آلود مردان کابل را به گردش  در می آورد و این سیاست تقلید در پوشش شهروندان بدون بار سیاسی در حد تقلید و شادی های از اختلاط جلسه های  زنان و مردان سبب بحران فکری شده بود و این هنجارشکنی ها به شدت متدینان کابل را رنج می داد؛  رفتار شهروندان کابل در تناقض گیر مانده بود، ولی ادامه زندگی برخی خانواده ها را مجبور می ساخت، تا از سیاست نیمه برهنه حکومت پیروی کنند ولی در مرور زمان  رفتار ظاهری غرب مآبی و با اعتقادات  معنوی با هم سازش کرد. این کنار آمدن ها دوام یافت ولی تفکر های انسانی  عدالت توزیعی و نفی تبعیض و کرامت انسانی و برابری همه اقوام کشور در عرف سیاسی کشور  از سوی قدرت حاکمه مطرح نمی شد و حتی افرادی زبان سرخ داشت هم  از جامعه سیاسی ناگهانی ناپدید می شد و زبانش در کامش بریده می شد و هم از تدبیر معنویت و اخلاق و فضیلت و ترویج هنجارهای مثبت خبری نبود ولی از ساعت  هشت شب، به  بعد در تمام مناطق شهر کابل قیود شب گردی بر قرار می گردید و شبهای کابل عبور و مرور قطع بود و کسانی که مریض می شدند  نه وسیله یافت می شد و نه  کسی جرئت سفر در شب را داشت.  برای برخی خانواده ها  به دشواری میسر می شد، که بیمار خود را به شفاخانه برساند ولی اکثر مردم در شب  های کابل در هرجای بودند، در همانجا متوقف می شدند، تا ازگزمه و نام شب در امان باشند و بخشی کوچک از شهر کابل از سیری  می ترکیدند و بخشی اعظم از شهر پور زاغه نشینان بود که به امید لقمه نانی در حاشیه شهر پناه آورده بودند و بازار کار محدود و برای جویندگان کار در کابل پدید آمده بود و جمعی را مشغول کرده بود، تا کسی گرسنه نماند. سکوت شبهای مرگبار محله های فقیر نشین  و هیاهوی مناطق مرفه نشین که آگنده، به مستی های از باده نوشی قدرتمداران و خورده تاجران، در یک صبحگاهی هفت ثور از سال یک هزار و سیصد وپنجاه و هفت به هم ریخت و  مردم کابل از خواب زمستانی غفلت بیدار شدند و فهمیدند که دچار پادشاه گردشی شده اند.
 شبهای کابل در بعد از کودتای هفت ثور
 زمانی که  خبر کودتا از زبان  جنرال عبد القادر در رادیو کابل پخش شد، مردمان عادی به شادی پرداختند و برای این پادشاه گردشی آماده می شدند ولی هنگام که شورای انقلاب هفت ثور به رهبری نور محمد ترکی  اعلام شد و بیانیه ها حماسی و نوید به دهقانان و کارگران و اجیران می داد، سایه از ترس را برمردم تحمیل کرد. حکومت هنوز  ثبات نیافته بود، که اقتصاد کشور سیر نزولی را آغاز کرده بود، فقر وگرانی داشت مردم را به فغان می آورد ولی دولت دست نشانده کابل با کمک شوروی سابق طرح کوپن را به مردم ریخت و به ویژه  کارمندان را در مرحله نخست از کوپن بهرمند شدند و حکومت فقر عمومی را با سوبسید مهار کرد ولی این نظام هم به شبهای عشرت آلود و رقص آواز روی آوردند و صدای دهل و نای  و شرب خمر کابل را  به خماری  پیوسته و مستی فرو برده بود و خماری را  بر قشر متوسط و تحصیل کرده جامعه و شریک در قدرت تحمیل کرده بود  و تازه به قدرت رسیدگان تمایل شدید، به باده نوشی و عیاشی نشان می دادند و روزانه  مردان و زنان کارمند و دانشجویان و دانش آموزان را به مارش و راهپیمای  در جاده ها با شعارهای کمونیستی شوری سابق وادار می کردند و شبهای خانواده های به ظاهر کمونیست در رقصهای  دسته جمعی  غرق در مستی می گذشت ولی اوضاع شهر آشفته تر از گذشته گردید و نظافت شهر و پاکی ظاهر شهر  رو به وخامت می گذاشت ولی حاشیه شهر  شبانه تاریک گردید و بعد از ساعت هشت شب عبور و مرور  درداخل شهر ممنوع گردید، ولی با گذشت زمان ترس و بدگمانی تمام شهر را فراگرفت و سازمان مخوف جاسوسی رژیم دموکراتیک خلق همه مردم را با یکدیگر بدگمان کردند و حتی افراد فامیل با هم اطمنان نمی توانستند و درس و نظام آموزشی در دانشگاه ها و مکاتب دچار افت شدید گردید. بیتشر نظام آموزشی سرگرم کار حزبی برای جوانان بودند،  نه جای برای یک تحصیل.  ولی دستگیری های دسته جمعی شبانه و  از محل کار، ترس را در همه ابعاد زندگی شهروندان کابل حاکم کرد، زیرا دستگیری و سر به نیست کردن به همه خانواده ها غریب و سرمایه دار سرایت کرده بود و همه مردم در ماتم و یا انتظار عزیزشان  می نشستند که این انتظار هرگز به حقیقت نه پیوست و این سایه غم و ترس و کشته شدن در میدان جنگ و ترور خیابانی زندگی را بر همه از حاکم و محکوم  تلخ کرد و شادی را از خانواده حاکم که مست در باده قدرت بود، نیز از بین برد و همه همشهریان کابل در ترس و رعب فراگیر و طولانی سپری کردند و عبور مرور به شدت کاهش یافته بود. بعد از غروب آفتاب همه  شهروندان کابل مانند پرنده به آشیانه خود می خزیدند  ولی همه با هم بدگمان بودند و حتی پدر احساس امنیت از پسر نداشند و آدمها تنها و تنها  شده بودند. حیات به چه اندازه شرین است که آدمی  هرنوع سختی و آزار را به خاطر ادامه حیات می پذیرند ولی  درد مضاعف بر این رنج مردم اضافه شد که گلوله های خمپاره( اوان غرنی) راکت و برخی موشکهای دستی در مناطق مسکونی فرود می آمد و هرازگاهی  جان افراد غیر نظامی  از کودکان و زنان را می گرفتند و ماتم و عزای  ساکنان شهر کابل افزوده گشت و هر روز این شلیک های کور جان افراد غیر نظامی را می گرفت و خانه مسکونی غریب را بر سرش خراب می کرد و بیشترین نقطه ی از شهر کابل  هدف امواج گلوله باری قرار داشت، غرب کابل بود. این زخم کهنه بر غرب کابل با  زخمهای تبعیض و بدرفتاری سیاسی جان ها آنان را تراشه می زد وروح شان را سوهان می کرد. گروه نفوذی  اتحاد سیاف( فرقه های تکفیری از قوم پشتون) در کابل از طریق کمپانی و پغمان شبانه وارد غرب کابل می شدند، مردان سرشناس  غیر نظامی غرب کابل را شکار می کردند و دستگیر شدگان را بعد از شکنجه های بی رحمانه به صورت فجیع به قتل می رسانیدند و از سوی دیگر در مسیر راه هم برخی از احزاب پیشاور نشین مانند طالبان افراد بیگناه را دستگیر و بی رحمانه  می کشتند. فقر و ناامنی دو بلای هولناک بود، درشهر کابل حکومت می کرد و شهر کابل تاریک امّا هراس آلود بود، گریه و زاری زنان عزیز از دست داده و شیون خواهران برادر از دست داده، زنان شوهرمرده فضای کابل را پرکرده بود. شهری خالی از مردان جوان، چون جوانان از ترس جنگ و مرگ  از شهر  به کشورهای دیگر فرار کرده بودند، شهر بی جوان امّا پر از زنان  پیر مردان داغدار بودند. این بار با سقوط نجیب الله هم مردم از راکت پراکنی گلبدین حکمتیار خلاص  نشد ولی امید به زندگی و ارزانی ارزاق عمومی کمی از بارهای سنگین مردم را کاست ولی در گوشه های شهر سرقت مسلحانه و آدمربای بازهم بر  شهر سایه افگنده بود و هنوز کابل تاریک با فضای رعب آور نفس می کشید. تنها موسیقی که یادگار ماند گریه  و زاری زنان و کودکان مصیبت دیده بود.
 رفت و آمد شبانه وجود نداشت و همه کار ها با غروب افتاب تعطیل می شد و شهر کابل تبدیل به شهر ارواح گردیده بود.
شبهای کابل در دوره  حکومت ربانی
 مردم که از جنگ خسته شده بود و حتی زنان  که در کابل بزرگ شده بودند آماده شده بودند، به خاطر ختم جنگ پوشش اسلامی را رعایت کنند و کشور را از حکومت استبدادی رها سازند و انتخابات برای به دست  آوردن کرسی ریاست دولت برگزارشوند و  قدرت از مسیر مسالمت آمیز تغییر کند که دیگر  هیچ افغانی در جنگ کشته نشود، این اولین آرزوی کابلیان بود.
 ولی این احساس کابلیان را گلبدین حکمتیار در طلیعه پیروزی مجاهدان به نا امیدی تبدیل کرد و بازهم  مصیبت جنگ دوباره شدت گرفت، نه تنها شب های کابل ترسناک بود که روزهایش از کوچه و پس کوچه هایش رکبار گلوله مانند باران می بارید و در هرکوچه ی روزانه انسانی در میان خون  خود دست و پا می زد چشمان منتظر در راه همیشه فروغ چشم شان  از دیدن عزیزشان محروم می شدند ولی  با آمدن طالبان  در حاشیه کابل  و تقسیم شدن  شهر کابل  به جزیره های افتاده از هم  بین گروه های متخاصم با تعلقات قومی تقسیم شده بود، این جدای شهر با تعصب قدرت در نظام قبیله خشونت بیرحمانه ی را بر مردم کابل و عابران دور دست روا داشتند.
 صدای وحشتناک تیر اندازی  با اسلحه سنگین گوشها را کر کرده بود و غریو زنان و کودکان کابل را شبیه محشر نشان می داد و کسی از کسی دیگر خبر نداشت و همه در فکری چگونه فرار کردن از مهلکه بودند و به هرحال کوه های از غم بر زندگی مردم سایه افگنده بود، که مردم در  تحمل مصیبت ها عادت کرده بودند و هم  اشکشان برای همیشه برگونه های شان مهمان شده بود، این اشکها تا هنوز خشک نشده است. دیگرشبهای کابل تاریک و خالی از شادی بود و کسی در شب حتی جرئت بیرون شدن از خانه را نداشت و همه بعد از غروب آفتاب  در خانه های شان زندانی می شدند.
 نا امیدی و جنگهای که دراصل مردم را هدف گرفت با قتل افشار و سر انجام با سقوط غرب کابل به دست طالبان یاد و خاطره های صبر و شتیلا را زنده کرد که یهودیان با مردم فلسطین  تعامل کرده بود، که دولت استاد ربانی با مردم غرب کابل روا داشته بود، که جلاد این میدان احمد شاه مسعود بود. این صحنه ها و این شبهای غم انگیز و آوارگی جمعیتی که گرسنگی و ترس بر آنان چیره شده بود، به تصویر کشیدنش در قوه خیال هم دشوار و نا ممکن است. چون طالبان هم مانند حزب اسلامی  بر سرمردم و مناطق مسکونی گلوله توپ و خمپاره و راکت نثار می کردند. زندگی غرق در خون و آتش بود.
شبهای کابل در دوره طالبان
این جنگ و تاریکی در شهر کابل باهم پیمان بسته بوند،  سر انجام طاقت احمد شاه مسعود  تمام شد و ناگهان کابل را  تخلیه کرد و گروهی بنام طالبان  آمیخته از جهل و غرور بودند کابل را تسخیر کردند و همان مظاهر اولیه که نشانه نظام مدرن بود، رفتن دختران و زنان به مکتب و سرکار بود ازسوی طالبان منع شد و هم  پلیس مخوف طالبان با همان باور نسل کشی خود، کسانی از سایر اقوام  اندک دیناری که داشتند، از چنگشان به زور بیرون می کشیدند، بدرفتاری سیاسی علیه اقوام شدت یافته بود و حتی  مردان سایر اقوام را  در جنگ برای خود سپر قرار می دادند ولی این سیاست در مدتی کوتاهی چنان فقر شکننده و ترس را در کابل در پی داشت که مردم در خاطره های خود چنین ناداری را هم به یاد نداشتند و هرچند کابل از گلوله باری در امان بود، ولی شبهایش ترسناک و تاریک و خانواده های زیاد شب تا صبح را  با دلهره  سپری می کردند و همه از غروب آفتاب تا صبح  اسیر در خانه می ماند وکسی درشب جرئت رفت و آمد را نداشت،  صدای موسیقی درشهر شنیده نمی شد و بازار بی رونق بود. روزها مردم  شاهدطالبان بودند، با  موترهای شان درشهر کابل رژه می رفتند، تا زَهره مردم را آب کنند وآنان از مردم اطاعت  با زور و ترس می خواستند. کابل شب و رزو ش سکوتی  بود، که با ناله های کودکان گرسنه شکسته می شد.
شبهای کابل در دروه  حکومت پسا طالبانی
 مردم کابل به حکومت طالبان از ترس تسلیم شده بودند و تنها خدای متعال را قادر به دفع طالبان می دانستند،  به زعم کابلیان چاره کار از دست بشر خارج شده بود، قدرت که بر جهل و غرور استوار بود، طالبان را بیش از حد مست  کرده بودند و با همکاران عرب خود بنام القاعده به گمان خودشان  با کفار و نصارا  مشغول جهاد شدند و نام بن لادن  شهره آفاق شد، این مرد ثروتمند عرب  به چهره افسانه ی بدل شد ولی سیاست های ضد بشری طالبان سبب شد که افغانستان مورد تحریم های همه جانبه از سوی جامعه جهانی قرار بگیرد و فقر هر روز درجامعه عمیق تر می شد و کار و بار می خوابید. ولی طالبان والقاعده دماغ ارباب خود را گزیدند و با حمله به بر برج تجارت جهانی در نیورک خشم همه جهانیان را برانگیخت و دنیا با اجماع بی سابقه تصمیم بر  برکناری طالبان گرفت ولی آمریکا با همکاری جبهه متحد شمال  در ظرف چند روز تومار طالبان را از تمام افغانستان پیچید و جمع کرد و جهان با گشاده دستی حاتم طایی وارد افغانستان شدند و امنیت مردم شهر را تامین کرد و هم با کمکهای خود گرسنگی طولانی مردم افغانستان را مهار کرد. ولی ساز و آواز افراطی درشهر کابل به خصوص هنگام غروب گوشها را می خراشیدند ولی مردم بعد  از سی و چند سال به آرامی  سر به بالشت گذاشتند و آرام خوابیدند و خواب آرام  را یک نسل برای اولین بار درعمر خود تجربه می کردند، آهسته آهسته قیود شب گردشی از ساعت نه شب برداشته شد. هرچند شبهایش تا هنوز  در اکثر نقاط تاریک و خاموش است وهنوز هم دکانها غروب هنگام بسته می شود ولی تنها نگرانی مردم سارقان مسلح است که شبانه برخی خانه ها دست برد می زنند، ولی همین مردم فقیر و اسیر با آزادی یافتند، بیش از حد و افراطی شادی می کنند، سالن  های عروسی زرق و برق دار در هرگوشه ی کابل زیاد شده است، برخی اهل خبره می گویند: پول که مردم افغانستان در سالن عروسی مصرف کرده بیش از صادرات کل کشور است.  ساخت و ساز و ساختمان های چند منزله چهره جنگی شهر را از بین برده است، ولی رستورانت بیش از نیاز مردم در کابل گشوده شده است، مردان کابل تنها بدون خانواده بیشتر تمایل به  صرف کردن غذا در رستورانت دارند و این هم رسوب فرهنگی مرد سالارانه گذشته است. ولی در مرکز شهر تا ساعت ده شب، رفت و آمد است وکوچه ها پس کوچه از ترس دزد خلوت. ولی  هنوز هم از زندگی و کسب شبانه مانند سایر پایتخت دنیا مردم کابل محروم هستند و از وسایل نقلیه درشب خبری نیست. روزی به دوستم طرح تاکسی شبانه روزی را دادم و ایشان گفت: هنوز هم  امنیت کافی وجود ندارد، کسی زنگ می زند  تا فلان مسیر تاکسی لازم دارد ولی راننده را به چب کوچه می کشاند و می کشد و تاکسی را سرقت می کند، تا هنوز اوضاع شهر عادی نشده است ولی حیات در روح شهر حلول کرده است، مردم کابل از هردوره گذشته متعادل تر . با نشاط هستند ولی نظام آموزشی و رونق  کورسها و شلوغی میدان ها شهر نشانه از تجدید حیات در کابل است ولی بازهم فقر مهمان اکثر خانواده های حاشیه شهر است و هنوز هم تعداد زیادی از مردم از صبح تا شام دنبال کار هستند ولی کار نمی یابند، تا پول اندک لبخندی بر لب کودکانش بنشاند و شادی را شبانه به خانه خود بیاورد. این کمترین آرزوی است، که بخشی اعظم از مردم کابل در سر دارد.

ابراهیم حسن زاده:کابل، 25/10/1392

بررسی وضعیت سیاسی و اجتماعی افغانستان در حال حاضر


افغانستان در شرایط کنونی یکی از پرالتهاب ترین دوره سیاسی خود را بعد از  سیزده سال و در آستانه سپری شدن دوره زمام داری حامد کرزای می گذاراند و این التهاب ممکن  است که درمان شود، یا  کم کم پیشرفت نموده  وضعیت سیاسی کشور را  دچار بحران حاد  نماید و از جمله آن چند عوامل التهاب آور را باید شمرد:
1- امضای پیمان نامه امنیتی  با امریکا است یکی از حاد ترین گزینه سیاسی است،  که تاخیر امضا از سوی رییس جمهور سبب بی اعتمادی سیاسی در کشور گردیده و هم گمان این که وضعیت کشور به دهه سال های هفتاد برگردد و نفس چنین تصور فرار سرمایه از کشور ا را سرعت بخشیده است و و نرخ تورم را رشد داده است و رشد بی سابقه تورم نرخ کالای اساسی مورد نیاز مردم  را افزایش داده است و مردم  کم در آمد از گرانی به تنگ آمده است و طالبان را امید وار کرده است و در آینده نزیک  قادر به پس گیری بخشی از افغانستان  و آن را به زیر کنترل  خود  در می آرود. و اگر رییس جمهور از عقلانیت و دور اندیشی استفاده نماید پیمان نامه  امنیتی که بخش از توافقنامه همکاری دراز مدت بین  آمریکا و افغانستان است، امضا نماید تمام حدسیات به نفع مردم تمام می شود و ثبات سیاسی و اقتصادی به کشور بر می گردد.
2- انتخابات با چهره های شناخته شده ی برای به دست آوردن کرسی ریاست جمهوری  و تجربه انتقال قدرت بدون خون ریزی از طریق مسالمت آمیز  نیز بر بسیاری مسایل سیاسی  و اقتصادی و اجتماعی را تعلیق  نموده و تاثیرات منفی گذاشته است، به خاطر تردید ی که بر گزاری انتخابات سالم و شفاف وجود دارد. فشار سیاسی ابر سیاه از نا امیدی بر اوضاع  کشور تحمیل کرده است. کمک های جهانی و  سرمایه گذاری  چشم به نتیجه و حوادث پس از انتخابات دوخته است  و اگر افغانستانی ها قادر به  برگزاری انتخابات سالم شفاف شوند و هم نتیجه انتخابات از سوی رقیبان انتخاباتی پذیرفته شوند، بازهم  افغانستان به ثبات سیاسی و جذب سرمایه گذاری قادر می شود و مردم افغانستان رو به جلو و پیشرفت حرکت خواهد نمود و تمام گزینه ها مثبت می شود و هم اگرانتخابات سالم و شفاف برگزار نشود و یا نتیجه انتخابات از سوی رقیبان نامزدی ریاست جمهوری پذیرفته نشود آینده تاریک و وضعیت آشفته سیاسی را رقم می زند و از سوی دیگر تجربه سیاسی گذشته نشان داده است که سیاست مدارن افغان کمتر قادر به مهار بحران های سیاسی است  بل که سود شخصی خود را  به قیمت تباهی مردم در ایجاد بحران ها جستجو می کنند، چناچه حامد کرزای با سیاست تاخیر در امضا پیمان نامه امنیتی و برنامه صلح در کشور ایجاد بحران می نماید.
3- یکی از  امور که انتخابات را به چالش می کشاند و به چالش کشاندن انتخابات تمام پروسه های سیاسی و ملت سازی و  ثبات سیاسی  را نیز به چالش کشیده می شود. برخی مناطق روستایی  دراکثر ولسوالی های پشتو نشین از کنترل دولت افغانستان خارج است و بییش از یک هزار  و چند صد  محل مرکز رای دهی امنیت ندارد و متولی امنیت هم قادر به تامین تمام مراکز رای دهی نیستند و باید منتظر ماند، که  دستگاه امنیتی برای تامین امنیت مراکز رای دهی در روز انتخابات چه کار می نماید.
3-  همان طور بیان شد به غیر از مناطق نا آرام  پشتو نشین ساکنان بقیه نقاط کشور با تمام قدرت تمام، در پای صندوق رای حاضر می شوند و مطالبات سیاسی خود از از طریق شرکت در انتخابات به نمایش می گذارند و به این طریق خواسته مهم شان انتقال قدرت از طریق سیاسی و مسالمت آمیز برجسته می نماید و نفی هرنوع  راهکار قهر و غلبه برای کسب قدرت  از سرنوشت سیاسی  کشور می نماید، چون مردم سایر مناطق به این درک رسیده اند، که همه بدبختی ها زیر سربی عدالتی و حکومت های  با زور سرنیزه درکشور است و تمام فقر و جهل و  تبعض برهنه و شکننده  برخواسته از حکومت های جبار بوده است و تنها گزینه مبارزه با عوامل بدبختی تاریخی همین پروسه انتخابات  است و بس!!.
 درنتیجه داوری و پیش بینی بر اوضاع طوفانی کشور دشوار است وهم وضعیت سیاسی کشور پیچیده و مرکب از سهل و ممتنع است. هرلحظه زنگ خوشبختی نواخته شود و هم  ناقوس سیاه روزی به صدا در آید و در چنین شرایط درایت رییس جمهور تنها گزینه است که اوضاع را به نفع مردم و خیر وصلاح کشور برگرداند. تمام امکانات رییس جمهور به نفع مردم افغانستان ونسل آینده کشور به کار گرفته شود، تا انتخابات سالم برگزار شود و پروسه انتقال قدرت بدون جنجال انجام شود.
 ابراهیم حسن زاده: کابل_20/10/1392


۱۳۹۲ دی ۲۰, جمعه

در جامعه هزاره سه دیدگاه در فعالیت سیاسی به وجود آمده است

در جامعه هزاره سه دیدگاه  در فعالیت سیاسی به وجود آمده است
 استاد محقق در یک جلسه رایزنی با برخی بامیانی ها گفت: امروز در جامعه هزاره سه دیدگاه به وجود آمده است:
 1 رقابت با  با مجموعه سیاسی  موجود  در افغانستان. 2-  سکوت و در حاشیه قرار گرفتند و خارج شدن از رقابت سیاسی  و منتطر نان همسایه نشستند . 3-  در دامان حریف پناه بردند، مانند کودک در آغوش مادر آرامیدند، مادر که دلسوز است که کودک گریه کرد، مادر به گریه او پاسخ می دهد  و آیا به گریه ما هم رقیب پاسخ می دهد و قلب به دلسوزی قلب مادر برای ما دارد؟ !
  از همین رو برخی روشنفکران عبور از هزاره مطرح کردند و به پای آن هم نظریه پردازی کردند(  یعنی باید اول از مذهب عبور کرد  و هنجارهای مذهبی مردم را ویران کرد تا عبور از هزاره امکان  یابد و  نشانه آن  فعالیت ها آنان را در اواخیر دیدیم) این جمله میان قوس از استاد محقق نیست!!
 ایشان در جلسه ی  سالگرد آقاخان  از اشرف غنی احمد زی یاد کرد، که ایشان در سخنرانی خود: پیروان اسماعیلیه را ستودند ، چون که دست  به فعالیت سیاسی نمی زنند و  برای همین  هم صدمه ندیدند، ولی شیعه اثنا عشری در طول تاریخ فعالیت سیاسی کردند و به همان میزان  آسیب دیدند.
 چند نکته تذکر به اشرف غنی داده می شود، که آویزه گوشش کند و دیگر از این لاطایلات به زبان نیاورد!!
* جناب اشرف غنی یا تاریخ را نخوانده ی و یا خود را  گل می زنی، اسماعلیه   بعد از سرکوبی آنان به وسیله صلاح الدین ایوبی  در گوشه گوشه جهان اسلام به فعالیت سیاسی خشونت بار روی آوردند و حتی حسن صباح اولین هسته تروریست را بنام حشاشیون به وجود آورد که روزگار نظام ملک وزیر دانا و متعصب سلجوقی ها از پا در آورد. پدر آقا که آقا خان محلاتی والی قم  به خاطر  زیاده خواهی  ادعای خلع  شاه قاجار  از سلطنت کرد و در عکس العمل شاه قاجار از ایران گریخت و به هلمند با هزار سوار آمدند  و در آن هنگام  افغانستان در اشغال عساکر انگلیس بود، آقاخان محلاتی از انگلیس در خواست پناهندگی کردند، که پناهندگی  آقاخان شش ماه طول کشید و  دلیل عمده آن همان خصلت تروریستی آقا خان محلاتی بود، که انگلیسی ها ترس داشتند تا این که آقاخان محلاتی تعهد سپرد که منافع انگلیس را تهدید نمی کند و با این تعهد انگلیس به آقاخان محلاتی و یارانش  پناهندگی در هند را داد.
 عمده ترین دلیل که حسن صباح و یارانش در قهستانات  از پای در آمد همان خوی آدم کشی شان بود، که دیگران با هم دستی مغول ها "قلعه الموت" حسن صباح را از پای خراب کرد و پیروانش در تمام نقاط آواره شد و لی آقاخان بعد پناه آودن به دامن انگلیس سیاست خود را عوض کردند و در بوته ی حیرت باقی مانده است.
  * جناب اشرف غنی در افغانستان به برکت خون شهدا و همیاری جامعه جهانی در قبال سیاست حشاشیون طالبان نظام با پلوارلیسم سیاسی  مبتنی بر نفی تبعیض مستقر شده است  بخشی عظیم مردم افغانستان  به غیر از طالبان به این نظام  تعهد سپرده اند. دیگر  ضرورت به محافظه کاری و نیاز به قیام مسلحانه نیست و  چون دهان تفنگ ها بسته شده و زبان ها و قلم ها باز شده است و اگر  هسته سیاسی که قصد به هم زدن این اجماع سیاسی را نداشته باشند  جای برای این سخنرانی ها نیست. امروز مردم از شما که در غرب زندگی کردید و با شیوه  تساهل و مدارا و عدالت و توزیعی در آن کشور ها آشنا شدید و کنار آمدن همه خواسته ها سیاسی در نظام دموکراسی از برخورد  و تعارض برکنار گذاشته شده است و این نوع سخنرانی ها هنوز هم رسوب فکری انحصار طلبی است که در ذهن گوینده خلجان می کند و اگرنه کسی نامزد ریاست جمهوری و محتاج به رای مردم باشد، چنین سخیف سخن به زبانی نمی آورد.
 حال خواننده ها قضاوت کنند که کدام گزینه ها به نفع هزاره ها است و هرچند بزرگان سیاسی ما به خاطر طمع دینار و درهم و پست پاین رتبه با هم اختلاف نمودند و چسپیدن به پست معاونتها ما را در عمل از رقابت خارج کرده است . بازهم مردم ما از هرسال سرگردان به رای دادن است، کدام  نامزد توان بسیج کردن افکار عمومی را دارند. با هم متظر می مانیم با کدام گزینه منافع مردم خود را تامین می کنیم.
ابراهیم حسن زاده:  کابل

20/10/ 1392

۱۳۹۲ دی ۱۳, جمعه

تغییرات در افغانستان بعد از سی سال جنگ!!


افغانستان برای تغییرات هزینه انسانی سنگین داده است، در یک زمان کوتاهی بیش از هشت نظام را با سر نیزه تغییر داده  است و هر تغیری   همراه با خون ریزی بوده است. در کشور ما  نیروی انسانی موفق و توسعه یافته را بیرحمانه کشه شدند که قادر به تغییر مثبت در کشور بودند، و با کشتن آنان افغانستان دچار قحط الرجال فهمیده و کاری شد و لی این جنجال سی  سال جنگ خانگی را  همراه با دخالت کشور های بیرونی داشت  که تمام زیر ساخت کشور را از پای بست  ویران کرد و   بیش از هفت میلیون نفر  در بیرون از کشور آواره شدند و  مردم افغانستان از جابجای  در هیچ نقطه ی کشور هم در امان  نماند  و بیش از دو میلیون انسان  در این سرزمین کشته شدند و  اقتصاد بیمار افغانستان از رشد بازماند.  سیر قهقرای را  آغاز  کرد. فقر جهل همراه خون ریزی با تمام ابعاد خود  پیشرفت کرد و همه خانواده ها به خصوص زنان و کودکان که نان آور خانواده در جنگ از دست دادند، رنجهای تلخ کشیدند که کسی  شدت  زجر آن را قادر به درک  و محاسبه  نیستند و این همه بدبختی و سیاه روزی  هنوز در گوشه گوشه کشور   وطن داران ما قربانی می شوند و خانواده های هموطن در ماتم عزیز ان شان می نشینند. نمی دانم انسان چه موجود وحشی است که این همه رنج و سیاه روزی را ملت چشیده اند ولی اینان هنوز دست از سر این ملت بر نمی دارند و این مملکت را به تاریکی بر می گردانند، مکتب، جاده و پل را خراب می کنند و  به آتش می کشند.
 با این همه فجایع دنیا روی افغانستان اجماع کرد ند و  با همه توان و دست حاتم طای به کمک مردم افغانستان  شتافتند و دولتی را با اجماع مردم افغانستان تاسیس کرد.
بعد از توافق بن و حضور همه جانبه دنیا  و همکاری آنان برای نظام سازی در افغانستان تغییرات عمده  در کشور رخ داده است:
1-  در عرصه حکومت سازی تدوین قانون اساسی و  تفکیک قوی .
   2-  اصل بر عدم تبعیض و مشارکت سیاسی تمام اتباع افغانستان  و برابری سیاسی بین  زن و مرد و همه اقوام کشور در قانون اساسی گنجاینده شد.
3- در عمل حقوق اساسی شهروندان  به رسمیت شناخته شد.
4- برگزاری انتخابات و مشارکت مردم در انتخابات
5-   تشکیل شورای ملی یعد از چهل سال
 7 -  محدودیت قدرت برای مدت کوتاه و مسئول در برابر ملت .
8- انتقال قدرت بدون خون ریزی و مهار تعارض سیاسی  از  طریق مشارکت امور سیاسی  و استفاده از حق انتخاب کردن و شدن است.
9- آزادی بیان و تشکیل جمعیت ها و احزاب  سیاسی
10- حضور پر رنگ سیاسی  زنان در شورای ملی و کابینه
10-  تشکیل  دولت و حکومت سرتاسری  و استقرار نظام سیاسی
11- رشد معارف که نه میلیون بیتشر محصل دارد و   35 در صد آن را دختران تشکیل می دهند و در حدود دو صد هزار دانشجو که 25 در صد آن را دختران وزنان  هستند.
13-  حیات یافتن جریان اقتصاد مرده افغانستان
باید کارهای زیاد انجام شود، حرمت و احترام  به هم نوعان و  پاس داشتن کرامت انسان، تحمل و مدارای سیاسی مذهبی در  تمام نقاط افغانستان نهادینه شود،  تا انسانی به خاطر کسب قدرت جریان های سیاسی  کشته نشود. راه زندگی و بیرون رفتن از فقر و جهل را  به مردم یاد داد، تا مردم  نور دانای و مکنت را درک کنند و از خیره سری و لجاجت دست بکشند و به کاروان سازندگی افغانستان  بپیوندند و هم به آمال ساختن وطن با مشارکت همه اقوام افغانستان باشند. وجدان کاری  و تکریم  ارباب رجوع در راس وظیفه کارمندان دولت باشند همه  را به اصل های ذیل هدایت کرد: اصل  حرمت حیات هر ذی حیات حتی چهار پایان و درنده ها ، اصل  حرمت مالکیت و اصل احترام به آبروی هر  انسانی و محترم داشتن ناموس جامعه و اصل مبارزه به فقر و پاسداری از امینیت و عفو گذشت به کسانی را صلح را برگزیده اند و  برای صلح عدالت تنبهی را در برابر ظالم به کار گرفت  تا اقامه قسط در همه حوزه های سیاسی و اجتماعی و رفتاری فراگیر شود. مردم به این نگاه در روشنای عقل  برسند که  صلح و رشد اقتصادی و پایان رنجهای تاریخی در اقامه به قسط است.

 ابراهیم حسن زاد 2/ 10/ 1392