Google+ Followers

۱۳۹۲ آذر ۹, شنبه

مسئولیتهای تاریخی جامعه مدنی در باره تقسیمات اداری کشور



تقسیمات ادارای کشور از آغاز به اساس سیاسی در راستای تبعیض و بهر مندی بخشی از اتباع کشور  و محرومیت بخشی از کشور از امکانات عمومی کشور به وجود آمد.  سیاست امتیاز کوچی در پست های قانونی و انتخاباتی در پدید آوردن شهروندی مضاعف سهم عمده داشته است و سیاست اقوام قبایل و وزارت اقوام و قبایل و  سیاست جابجای جمعیت  آثار این سیاست ضد تمدنی در کشور  بود و به اساس چینین  سیاست بیمار  تاریخی همچنان این سیاست از جمله ولایت پنج شیر  و ایجاد ولسوالی های متعدد در بدخشان در دوره استاد ربانی مرحوم و دولت انتقالی به وجود آمد. در طول این سالها تنها معیار انسانی و استحقاق و استفاده یکسان   از در آمد های کشور و توزیع برابر ثروت و خدمات به اتباع کشور به اساس شاخص انسانی و خدمات رسانی، نادیده گرفته شده بود و در عمل تبعیض را در کشور به وجود آورده است و در کشور ولسوالی های وجود دارد که سیزده صد نفر و هفده صد نفر و تاپنج هزار نفر وجود دارد و از سوی ولسوالی .جود دارد که دارایی سیصد نفر جمعیت هم می باشد. این امر  سبب بی عدالتی و اساس ستم در کشور بود و  موجب پدید آمدن شهروندی مضاعف  در بین اتباع کشورگردید و نفس این کار هم سبب به وجود آوردند طبقات در کشور و دوام محرومیت مناطق در تمام نقاط محروم کشور گردید و این محرومیت سبب محرومیت کشور از توسعه گردید و  و فقر در کشور در طول و عمق خود در گسترش یافت و  صدمه ی زیاد به وحدت ملی و احساس ملی هم زد و همبستگی و برادری و همنوایی بین اتباع کشور را  از بین برد. حال طرح قانون  اداره محلی کشور به  اندازه قانون اساسی کشور اهمیت دارد، زیرا تقسیمات کشوری  اگر به معیار انسانی و شاخص انسانی قرار داده نشود؛ علی رغم تبعیض در امکانات و خدمات در کشور به وجود می آید و فاصله طباقاتی و فاصله بین مناطق به وجود می آورد و  سبب کندی رشد توسعه کشور می گردد و  فقر و نادانی در کشور ماندگار می گردد و  از این رو تنها نهاد که از سیاست و منافع سمتی و قومی کمتر متاثر است نهاد های مدنی است. در این دوره نهاد مدنی برای یک تقسم عادلانه کشور کمر همت بسته کنند و قانون گذاران از از تاثیر گذاری قومی و سمتی بر حذر دارند و برای یک قانون تقسیمات ادرای بر معیار شاخص انسانی با معیار عدالت در تمام عرصه ها اهتمام کنند، تا سبب تقسمات جدید اداری کشور گردد  نه این که قانون برای آینده باشد و گذشته را به حال خودش بگذارد تا  ستم و تبعیض در کشور ادامه یابد و باید همه با تلاش پیگیر بر تقسیم ناعادلانه اداری کشور  خط بطلان بکشند. حال بخش از معیار تشکیل ولایات جدید و ولسوالی جدید و درجه بندی آن را به خواننده ها پیش می کنم و همه را برای  تقسیم اداری جدید در کشور برای ریشه کنی تبعیض از کشور فرا می خوانم تا تمام کسانی بر سرنوشت کشور دلسوزی دارند برای افغانستان آباد و عاری از خشونت  و تبعیض  با همدیگر همکاری نمایند.
فصل دوم
معیار های درجه بندی
و ایجاد واحد های
ادارۀ محلی
درجه بندی ولایات
مادۀ ششم:
(۱) ولایات وولسوالیها با نظر داشت معیار های مندرج مادۀ سوم این قانون
به درجۀ اول، دوم وسوم تقسیم
می گردند که تعداد ودرجات آنها
در جدول منضمۀ این قانون تعیین گردیده است.
(۲) در رأس ولایت، والی و در رأس ولسوالی، ولسوال قرار دارد که
مطابق احکام قانون تعیین و مقرر
می شوند .      
معیار ایجاد ولایات و درجات
آنها
مادۀ هفتم:
ولایات جدید با رعایت حکم مندرج فقرۀ
 (1) مادۀ ششم این قانون و
داشتن معیار های ذیل ایجاد
می شوند:
۱- ولایات درجه اول:
- داشتن حد اقل یک میلیون نفوس.
- داشتن حد اقل هشت هزار کیلو متر مربع مساحت .
- داشتن حداقل دوازده ولسوالی.
- داشتن حداقل هفتاد کیلومتر
فاصلۀ مرکز آن از حدود ولایت همجوار.
- داشتن مرکز معین و ایجاد شهر و شاروالی درآن.
- داشتن عواید از مدرک محصول دولتی (گمرک یا میدان هوائی یا
بندر یا محصولات زراعتی و یامنابع زیر زمینی).
2- ولایات درجه دوم:
- داشتن حد اقل هفتصد هزار نفوس .
- داشتن حد اقل شش هزاروپنجصد کیلومتر مربع مساحت.
- داشتن حداقل ده ولسوالی.
- داشتن حداقل شصت کیلومتر
فاصلۀ مرکز آن از حدود ولایت همجوار.
- داشتن مرکز معین وایجاد شهر و شاروالی درآن.
- داشتن عواید از مدرک محصول دولتی (گمرک یا میدان هوائی یا
بندر یا محصولات زراعتی و یامنابع زیر زمینی).
3- ولایات درجه سوم:
- داشتن حد اقل چهارصدوپنجاه هزار نفوس.
- داشتن حد اقل چهارهزارکیلو متر مربع مساحت.
- داشتن حداقل هشت ولسوالی.
- داشتن حداقل پنجاه کیلومتر
فاصلۀ مرکز آن از حدود ولایت همجوار.
- داشتن مرکز معین و ایجاد شهر و شاروالی درآن.
- داشتن عواید از مدرک محصول دولتی (گمرک یا میدان هوائی یا
 بندریا محصولات زراعتی و یامنابع زیر زمینی).

معیار ایجاد ولسوالی ها و
درجات آنها
مادۀ هشتم:
ولسوالی های جدید با رعایت حکم مندرج فقرۀ (1) مادۀ ششم این
قانون، با داشتن معیار های ذیل ایجاد
می شوند:
1- ولسوالی درجه اول:
-  داشتن حد اقل نود هزار نفوس .
-داشتن حد اقل یک هزار کیلو متر مربع مساحت .
- داشتن حداقل هفتادکیلومتر فاصله آن از مرکز ولایت درساحه هموار وداشتن حداقل پنجاه کیلومتر در ساحه کوهستانی وصعب العبور.
- داشتن مرکز معین .
2- ولسوالی درجه دوم:
-  داشتن حد اقل هفتادهزار نفوس .
- داشتن حد اقل هفتصد کیلو متر مربع مساحت.
داشتن حداقل شصت کیلومتر فاصله آن از مرکز ولایت درساحه هموار و داشتن حداقل چهل کیلومتر در ساحه کوهستانی وصعب العبور.
- داشتن مرکز معین .
3- ولسوالی درجه سوم:
-  داشتن حد اقل پنجاه هزار نفوس .
- داشتن حد اقل ششصد کیلومتر مربع مساحت .
داشتن حداقل پنجاه کیلومتر فاصله آن از مرکز ولایت درساحه هموار وداشتن حداقل سی کیلومتر در ساحه کوهستانی وصعب العبور.
- داشتن مرکز معین .
طرز ایجاد، تعدیل و الغای ولایت وولسوالی
مادۀ نهم:
ایجاد، تعدیل و الغای ولایت
یا ولسوالی با رعایت معیارهای
مندرج این قانون به پیشنهاد
ادارۀ ارگان های محلی، تائید
شورای وزیران، تصویب شورای
ملی ویا مستقیما ازطرف
شورای ملی و منظوری رئیس جمهور صورت می گیرد.




۱۳۹۲ آبان ۲۶, یکشنبه

ثمره ماه محرم و بزرگداشت قیام ابا عبدالله حسین(ع)


 برخی روشنفکران با برپای مراسم عاشورا مخالفت می کنند و  بدون توجه به اعتقادات مردم، هنجار شکنی در جامعه ی می نمایند که هنوز به ثبات  سیاسی نرسیده و دچار تلاطم و طوفان های دایمی هستند و مردم در انواع مصیبت های کلان  گرفتار است. به جای نقد به تخریب باور های مردم می پردازند و در حقیقت از مرزهای آزادی بیان  عبور می کنند ولی جدا از باور های کلامی جامعه تشیع، ثواب آخرتی و اجر معنوی مراسم عاشورا در کلام شیعه در جایش بحث می شود.
 نفس برگزاری مراسم عاشورا  به مردم ما نوع کار جمعی را می آموزاند و و مردم ما را به سوی مشارکت در کارهای جمعی عادت می دهند، نفس جمع شدند مردم سبب می شود که کدرت ها و کینه ها در زندگی جمعی انسان ها رخ می دهد با چنین مراسم از بین می رود . عاشورا ماه دوستی افراد با یکدیگر است و گذشت از تقصیر همدیگر و ماه محرم  ماهی است تمام غصه های و کاستی های زندگی با گریه از ذهن عزادار خالی می شود و یک نوع درمان روانی هم است و هم مردم با نذر و نیاز از اخلاق بخل رهای می یابند و قادر می گردند دست از مال دوستی بکشند و می توانند  بخشی از اموال خود را  به نفع جامعه خرچ کنند و از سوی دیگر در جامعه ایجاد تعهد می کنند که افراد جامعه از کارهای زشت و مجرمانه دست بکشند و در ماه محرم  انواع هنجار شکنی نا پدید می شود و امنیت عمومی سطحش بالا می رود ولی اگر خطیب توانا باشد، فرهنگ شفایی جامعه را رشد می دهند و حتی نفس موعظه و نصحیت سبب بیداری جامعه از غفلت می گردد.
من امسال بیش از هفت قریه های دور دست در منطقه یکاولنگ این موضوعات را با مردم در میان گذاشتم،  خیلی  مردم از ارائه مطالب ارائه شده هم استقبال کردند: 1- استفاده از عقل ایمان در مدیریت زندگی 2-  اراده و اختیار انسان با تعصب و احساسات به زندگی فردی و اجتماعی انسان ضرر می رسانند 3- رشد عقل معاش مردم تامین کننده عقل معاد مردم است4- نقش پاکی و تقوی در زندگی فردی و اجتماعی انسان 5-  اصول  فرهنگ خانواده و خانواده با کفایت، 6 مهارت زندگی:  الف_ طهارت ظاهری و باطنی که در پاگیزگی محیط زیست  و ایجاد و تشناب و استفاده از آب سالم چشمه ب-  نقش کار کوشش در زندگی و اهمیت  آن در اسلام. ج-  دانای توانای می آورند و خدا بغات دانش را دوست دارند.ه- نقش صداقت در زندگی فردی و اجتماعی . و- حسن اخلاق در خانواده و جامعه و و حقوق زوجین  و نقش آرامش خانواده در تربیت اولاد با نشاط و موثر.ز- گذشت و عفو در اسلام و تاثیرات آن در جامعه. ح- مهارت های برخود با مشکل و مشاجره خانوادگی. ط- تربیت نفس و بیان اقسام نفس. ی- خانواده قدرتمند خانواده ی است که مادر قوی وباسواد و متقی باشد. یک زن باسواد خوب  سبب انتقال فرهنگ به صد ها نسل می گردد و جامعه که زنان باسواد شوند دیگر به، بی سوادی در جامعه بر نمی گردد.
 حال این همه مطالب را مردم مفت ورایگان در ایام محرم به دست  آوردند و همه  از اطلاعات تازه سرنوشت ساز شاد مان بودند و اگر این مراسم عاشورا نبود با کدام پول به مردم این نکات را در میان می گذاشتم.
 می خواهید قضاوت کنیید این کار در ده روز محرم  چه مقدار به مردم سود رسانده و  در رفتار اکثر خانواده ها تغییرات زیاد ایجاد نمود و مردان وزنان زیاد از من تشکر کردند.

ابراهیم حسن زاده: کابل- 26/8/1392

۱۳۹۲ آبان ۱۴, سه‌شنبه

صفورا ایلخانی در صحن شورای ملی به من گفت: شما از من پنجاه هزار افغانی در خواست کردید؟


 بنده طرف دار شفافیت هستم و هرگز چیزی را از مردم مخفی ندارم و همه دوستانم از سِر تا پیاز زندگی ام را در جریان است و شفافیت و پاسخگوی دو نیاز برای کار سیاسی و کار های جمعی است و اگر شفافیت،  پاسخگوی در کار های سیاسی و جمعی وجود نداشته باشد،  سیاست و کار جمعی خصلت مافیایی را به خود می گیرد و فرد محور می گردد و خصلت استفاده جوی و انشعاب و پراکندگی دوستان را سبب می شود. من همیشه از شفافیت استقبال می کنم، گفته محترم صفورا راست است و در انتخابات سال اول پارلمانی در زیر خیمه شمارش آرا ایشان دلگیر بود و از ایشان پرسیدم کشتی غم سوار شدی؟ ایشان باصداقت گفت:  حسن زاده بسیار قرض دار شدیم و اگر برنده هم نباشم، مشکلات زندگی ما چند برابر می شود. من گفتم: من مطئنم شما پیروز هستید ولی با تفاوت اندک از رقیبت و ایشان در جواب گفت: اگر پیروز شوم  حتما به شما  شیرینی کلان می دهم و من گفتم هزار دالر  کم نباشد چون یک کتاب چاب کنم و ایشان گفت: باشد ولی ایشان پیروز شد، سالها گذشت در دور دوم انتخابات دیدم به ایشان گفتم: پنجاه هزار افغانی را بده  وعده کرده بودی باید به وعده ات وفا کنید ولی به شوخی! به ایشان گفتم: شما وکیل مردم هستید و از وکالت مزایا زیاد  به دستمی آورید،  ما موکلان هم شریک مزایا شما شرعا هستیم، من می دانم شما وکیلان جدا از حقوق و مزایا پارلمانی در آمد و عاید های زیاد  دارید و چه خوب می شود، به فرهنگیان مثل ما کمک کنید تا تولیدات فرهنگی ما بالا برود و  از وکلای سایر مناطق نام بردم که نخبگان خود را مهمان می کنند و بلیت طیاره می گیرند و در مسایل کلان باهم مشوره می کنند و کتابهای شان را چاب می کند. به هرحال ایشان  گفت: قرض دار هستم و هنوز از زیر بار قرض خلاص نشده ام، ختم کلام.
 دو نکته برای روشن شدن ذهن مردم و وکلا باید عرض کنم: هرکسی وکیل مردم از حوزه انتخابیه ی شد،  اول وکیل حوزه انتخابیه خود است اعم  از کسانی که رای داده و کسانی به او ری نداده اند  و حتی در مسایل ملی  وکیل تمام مردم افغانستان است و حق تبعیض در رفتار را  علیه هیچ یکی از موکلان خود ندارد  و کسی  به او رای داده ترجیح بدهد بر کسی بر او رای نداده است و وکیل  حق اعمال محرومیت  حقوق شهروندی  هیچ کسی را حتی دشمنان خود را ندارد، چون و ظیفه وکیل دفاع از حقوق اساسی شهروندان  به ویژه حوزه انتخابیه او است.
 دوم: وظیفه اصلی وکیل حفط مصلحت موکلان شان است و حق تصمیم و نظر ی را ندارندکه مردم راضی به آن نباشند و به عنوان وکیل مردم حق اعمال نظر شخصی خود را ندارد، باید در امور مهم و مسایل اختلاف برانگیز قانونی و سیاسی  با اکثر صاحب نظران حوزه انتخابه خود مشورت کنند، چون با همه مردم نظر خواهی امکان ندارد و لی با نخبگان امکان نظر خواهی و مشوره وجود دارد وکلا به خاطر نظر مردم و با نخبگان حوزه انتخابیه خود مشوره کنند و با توحید آرا  با یکدیگر به وجود بیاید،  از نظر مردم به وکالت خود دفاع کنند و اگر وکیل   به مطلوب و خواست مردم توجه نکنند و اگر به نظر شخصی خود پافشاری کنند و برخلاف  مصالح عمومی موکلان خود کار کنند.  اول کارش نا مشروع است و دوم اگر خسارتی به مردم وارد شود هم ضمان دنیای و آخرتی دارد. هم نظر خواهی کنند.
 من درسال 1390 دنبال طرحی بودم که مؤسسه حمایت از نخبگان علمی و استعداد های درخشان و  محصلان بی بضاعت تشکیل شود و غیر سیاسی و حزبی باشد. تنهاکارش ترویج علم و تقویت  استعداد های درخشان و حمایت از دانشجوی بی بضاعت،  برای تحقق این امر اول باید وکلای بامیان را: استاد اکبری،  فکوری بهشتی، عبد الرحمان شهیدانی و صفورا حضوری  ملاقات نمایم همه وکلا را بغیر صفورا ملاقات نمودم ولی  به صفورا ایلخانی زنگ زدم و گفتم مهمان کنید و ایشان بهانه کرد و من به ایشان توضیح دادم که دنبال این طرح هستم و ایشان مخالفت کرد و آن وقت از یکاولنگ چهار معاون وزیر بود در کابل و به دیدار آنان رفتم. اول  به نزد سید سرور حسینی را که معاون وزیر معارف بودم رفتم  و موضوع را صحبت کردم  و ایشان  هم به آغوش باز استقبال کرد و حتی گفت: من از نظر مالی دو برابر دیگران سهم می گیرم و به سراغ هاشمی معاون وزیر عدلیه رفتم و ایشان هم قبول کرد و گفت: در هرجای که جلسه شد من شرکت می کنم، به سراغ  راسخ معاون وزیر هوا نوردی رفتم و ایشان، هم از طرح استقبال کرد، شب به غلام علی وحدت زدم و گزارش از کار ها گفتم و به ایشان گفتم خواهر شما مخالفت کرد و با همین واژه ایشان تلفن ما را قطع کرد ودیگر هر چه تلفن کردم گوشی یا یاورش بر می داشت و یا اصلا گوشی بر نمی داشت. جه برسد ایشان لطف کند یا در دفتر کارش و یا در منزلش مهمان کند تا من آنان را قانع می کنم و یا  آنان بنده را.
 من دوباره استاد اگبری ملاقات کردم و  شرح گزارش به ایشان دادم و از مخالفت خانم صفورا ایلخانی هم یاد کردم ولی استاد بر خلاف گذشته گفت: من طرفدار صندوق محصل هستم و ایشان گفت: من خودم وکلا را هماهنگ می کنم و اگر وکلا باهم کنار آمدیم بعد کار را گسترده می کنم و در جلسه دیگر آقای فکوربهشتی حضور صفورا ایلخانی را به عهده گرفت ولی دیگر خبری نشد و هرچند زنگ به استاد اکبری زدم نتیجه معلوم نشد  چون یکسال طول کشید  من هم عطایش را به لقایش بخشیدم.
   من در اصل  قانون منع خشونت و تعدیلات نبودم ولی در ادامه کار بودم،  ولی قانون منع خشونت برخلاف پروسه، وضع قانونی نزدیک دو سال در کمیسیون ماند و ازسوی فشار روی کمیسیون هم زیاد بود که چرا آن را برای تصویب نمی برند، حتی کسانی بعد ها مخالف  شدند ولی شکایت داشتند که کمیسیون  قانون منع خشونت را به تعمد و غرض سیاسی به  تصویب در صحن علنی نمی برند، ولی سرانجام رییس کمیسیون بناچار زمینه بردن قانون را به مجلس عمومی بردند  ولی به خاطر مخالفتهای که شد، از دستور کار کشیده شد و من به اساس حرفه اطلاع رسانی وبدون غرض سیاسی و علیه و نفع کسی فقط بیان حقایق و آزادی بیان مطلبی را در وبلاگم نشر دادم و همین  مطلب باعث گردید چند تن از وکلای محترم درخواست اخراج مرا از پارلمان نمودند ولی م یدانم چه کسی آنان را تحریک کرده بودند. چه تلخیهای و رنجها و تهدیدها کشیدم ولی  تعجبم  در این است، چرا کار حق اساسی یک شهروند است و وکلا کارگری را از کار به خاطر آزادی بیان محروم کنند و جالب تر از همه  محترم صفورا ایلخانی امروز با حضور عزیزخان محبی  به من می گوید: من کوتاه آمدم و اگرنه شمارا از پارلمان راه نمی داد و قدمت به پارلمان هم نمی نشست!
 حال اهل فهم و حقوق دانان و مردم شریف بامیان قضاوت کنید که مقصر است و ازکسی ستم شده و ایده هایش تحقیر شده عذرخواهی کند؟ یا نه و چه شخصی گناهکار است!!

 ابراهیم حسن زاده: 14/8/ 1392

۱۳۹۲ آبان ۱۰, جمعه

به بهانه دعوت علمای دینی کابل در منزل استاد محقق


استاد محقق دارایی خصلتها مثبت ومنفی است ولی آن چه استاد را  در نزد اهل دل و  برخی اصحاب فهم سبک کرده است، مطلق اندیشی و دانای کل بودن ایشان است و هرگاه صاحب طرحی و دیدگاهی به خدمت ایشان برود و ایشان  نه توجه  به صاحب مقال می کند و نه هم نزاکت را مراعات می نماید، گفتارش را به مفت هم نمی خرد و همیشه  با کنترل تلویزیون بازی می کند و مانند آیت الله محسنی استبداد به رای دارد  و به رای دیگران حرمتی قایل نیست و کمتر به کار سیستمی و محوریت جمعی  توجه دارد و سعی می کند همه موفقیت ها بنام خودش تمام شود، از منافع شخصی خودش نمی گذرد ولی اگر منافع مردم در تهدید انقراض قرار بگیرد، این شجاعت را  دارد که تمام هستی خود را فدای تامین منافع مردم کند  و همین تهور و حس فداکاری برای مردم سبب محبویتش شده است ولی در عین حال با توجه  مقام رهبری که دارد،  تعدد زوجات هم  پایه های اجتماعی استاد را سست کرده است. استاد محقق در عالم سیاسی از فرصتها خوب استفاده می کنند، اعضای دفتر آیت الله کابلی موی دماغش می شد و ایشان بدون توجه به اهرم فشار بیت آیت الله کابلی  به حمایت واعظ زاده بهسودی اقدام نمود، شیخ معمولی امّا با ذوق و باپشت کار  ودارای مهارت  فریب توده اعوام و پشبتیانی قوم سرچشه بهسود و پر مدعا  بازوی استاد در این بخش شد ، او حامی  محکم  و استوار استاد محقق در عرصه سیاست وتوجیه گر سیاست استاد محقق در افکار عمومی است و  استاد با حمایت مالی و سیاسی و هم با داشتن رسانه های سمعی وبصری برای تثبیت مقام آیت اللهی برای واعظ زاد بهسود، سنگ تمام را می گذارد. این جناب به  دست استاد محقق آیت الله ساخته شد و با این کار مزاحمت های دفتر کابلی را هم مهار کرد و هم  بخشی از رسانه سنتی را به نفع خود در اختیار گرفت و جالب است که کسانی شاید به شهادت همه اهل علم از واعظ زاده بهسود چند مرتبه اعلم هم باشند، کدام حرمتی نمی گذارد ولی ایشان حرمت آیت اللهی در محضر عام  به واعظ زاده بهسود می گذارد تا تثبیت مقام او شود و لی به سایر طلبه های که به مراتب از او اعلم است به گوشه چشم هم نگاه نمی کند، در عالم سیاست و اعلام مواضع هم  استاد ثبات و استقرار ندارد. ولی باهمه این خصایل استاد محقق با وجود قِرانی پس انداز ندارد و کدام  سرمایه را به تجارت هم راه نیانداخته است ولی از شانس بزرگ برخور دار است. با وجود هزینه های تلویزون فردا و روزنامه وحدت و هزینه های حزبی ایشان بازهم گرگ روزی  است، همیشه رزق هوای دارد که هزینه آن ها  را که مبلغ کلان می شود، به راحتی تامین می کند و هم افراد دور و برش  از بخشش  استاد همواره به نحوی به زندگی رسیده اند و هم برخی بزرگان را به نحوی کمک کرده است و از این که برخی نحله های فرهنگی و اجتماعی سنگ دفاع از استاد را می زند، به خاطر همان صله های استاد است و حتی استاد وکلای مردم را .برخی چهره های سیاسی را به خاطر  ذلیل نشوند اعم از موافق و مخالف سیاسی خود را گاهی به سوخت عراده جات کمک می کند . حتی تحفه نقدی هم به آنان پرداخت می کند ولی در بخشش پول محاسبه  ندارد و هر گز توجه ندارد که پول به کجا خرچ شود. برخی بزرگان را موتر سواری تحفه  داده است و ایشان در عین حال با ذوق و دارایی حافظه قوی است و سخنرانی ها و بیانه ها را خودش ترتیب می کند و گاهی در مسایل سیاسی و مهار حریف ابتکار هم به خرج می دهد.  او با هرکسی اتحاد می کند که رهبری استاد را بپذیرد و اختلاف او با استاد خلیلی سر رهبری است و از این رو اتحاد هردو محال است، چون هر دو مدعی رهبری است چون هردو فرد محور هستند و دوست دارند تمام امتیازا ت و موفقیت ها  را به نفع شخص شان تمام شود و بس.
 استاد محقق با کسانی بخواهد، به پست و مقامی برساند، خودش دنبال کار را می گیرد تا آن را به منصب نرساند، قرار نمی گیرد. استاد هم در مسایل سیاسی  دارایی نرمی و انعطاف پذیری و گذشت است و او در سالگرد مرحوم آیت الله بهشتی و برخی نحله های سیاسی مخالف گذشته شرکت می کند و هم در انتقام گرفتن از کسی  خشمش را بر انگیخته  باشد، بی رحمانه است، از همین رو  گاهی به استاد تهمت های سیاسی زده می شود. با همه این  پست و بلندی موفقیت استاد محقق بیشتر از این که به تدبیرش وابسته باشد  بل که به شانس استاد مربوط است.
 استاد محقق  نه  ادعا مذهبی  دارد، که رسالت مذهبی را  علم کند و سکولار مطلق هم نیست ولی برای احیا مراسم مذهبی توجه دارد ولی در اطرافش کسانی مانند علی امیری  و غیرو .. هستند که عناصر  تند رو، و غیر مذهبی هستند که  قران و سنت و عرفان را  که سه اسباب شناخت و کمال در کنار عقل برای مسلمانان است، عامل بد بختی جامعه شرق می داند و در این مدت از قلم و بیان برای حرمت شکنی این مقوله ها از هیچ کوشش دریغ نکردند و حتی سعی می کردند، مراسم عاشور را غیر ملی جلوه دهد و می گفتند: به اعراب تعلق دارد و جنگ  بین امام حسین(ع) و یزید، بین خانواده و قبیله بوده است و ضرورت ندارد  جامعه ما  به سر، سینه بزنند و علاقه وافر به لغواین مراسم  عاشوارایی از جامعه هزاره داشتند. و قس علی هذا تا کتاب خواب خرد  از علی امیری برای تامین همین اهداف نوشته شده است . شیخ استحاله شده که بین  سنت و مدرینته گیرمانده است، مانند استاد محمد ناطقی  تحلیل گر سیاسی هم مشاور ارشدش و درکنار استاد است...لی همه این دکتر ها و چهره های سکولار در مجالس علمای دینی حضور ندارند ولی در جمع های سیاسی بازوی راست استاد همیشه حضور دارند. این هم  از شگرد استاد است که  از چهره های متضاد در تثبیت قدرت خود استفاده می کند.
استاد محقق رهبر حزب مردم  یک بار علمای کابل را دعوت کرد و راجع به توجیه تغییر مواضع و رفتن شان در کنار دکتر عبد الله بود و این دعوت در حقیقت برای توضیح و اقناع افکار عمومی در راستای چرخش ناگهانی ایشان در عالم سیاست بود. در سال جاری در آستانه ماه محرم علمای دینی سرشناس  و ایمه مساجد را در دو شب جداگانه مهمان کردند و مهمانی با برگزاری نماز جماعت و دعای فرج آغاز می شود و بعد از صرف طعام شام، سخنرانی ها شروع می شود ولی همه  راجع به محرم و نقش محرم در حیات سیاسی جامعه تشیع صحبت می کنند و همه اتفاق نظر بر مدارای مذهبی و پرهیز از تند روی و بر وحدت ملی تاکید می نمایند ولی استاد محقق  به همه توصیه کرد:  علما  باید سطح دانش خود بالا ببرند و از دین فهم درست پیدا کنند و معارف اسلامی را هم درست به مردم القا کنند و از فساد فکری پرهیر کنند و فساد فکری است بنام دین این همه خشونت در دنیا اسلام  رایج شده و سبب تفرقه و جنگ های خانمانسوز گردیده است و در جامعه اسلامی مصیبت ها خلق می کنند و انسان را ماننند گوسفند سر می برند و همه آدم کشی و ناربردباری ها از کج فهمی در دین است ولی ایشان روی موضوع حقوق بشر و اطفال وزنان تاکید کرد و هم به دنیا گریزی علما را تشویق کرد و دنیا پرستی را عامل همه فساد  درکشور دانست و لی به استاد این ایراد هم وارد است که در اطراف شما کسانی در تحریف  حقایق و منحرف کردن جوانان هم کم مایه نمی می گذارند وجود دارد و  این هم فساد فکری علما است و استاد به آن اشاره نکرد و این پاردوسکال را استاد با کدام منطق  می خواهد، حل کند ولی در پایان مبلغ اندکی با یک عمامه و چپن  که  برای طلبه ها فقیر کابل تحفه سلیمانی است، اهدا نمود و این سخاوت استاد سبب می شود با همه نقاط ضعفش بازهم با قدرت در رهبری جامعه دوام بیاورد و به  عنوان یک چهره ی  بازیگر سیاسی و طرف تعامل سیاسی در افغانستان شناخته شود. مردم هم  با دیده  اقتدار به ایشان می نگیرند.
ابراهیم حسن زاده:  10/8/1392