Google+ Followers

۱۳۹۲ آبان ۷, سه‌شنبه

نقش استعداد های نادر در شکوفای و رشد جامعه



بحثی از دیر زمان دایر است که جامعه افراد  را می سازد و یا  افراد جامعه را می سازد و در غرب دو مکتب  فلسفی به وجود آمد و یکی ایدآلیست  که شاه فرد آن جناب هگل بود، او رشد  افراد بشر را در تحقق جامعه می دانست و حتی باور داشت که آزادی بدون تشکیل جامعه امکان  تحقق  ندارد،  عینت فرد را در تحقق جامعه می پنداشت و تشکیل دهنده شخصیت انسان را جامعه  می دانست و می گفت: جامعه حیوانی باشد انسان ها حیوان تربیت می شود و اگر  جامعه خوکی باشد،  انسان ها را خوک می سازد و اگر جامعه متعالی و انسانی باشد و انسان ها را انسان شایسته تربیت می کند و از سوی دیگر جناب اگزیستا نسیالیست ها است به اصالت  فرد تکیه دارد و انسان را عاصی و خود بنیاد است و هر طوری بخواهد جامعه را تغییر می دهد و نقش جامعه را  درتکوین  شخصیت افراد نایدیده می انگاشتند و انسان را مسئول سرنوشت خودش معرفی می کردند و حتی انسان خود بنیاد  و تابع تکلیف آسمانی نباشد و تا انسان امر از بالا دریافت کنند و مکلف به تکلیف باشد، قدرت عصیان و نو آوری  را ندارد.
 ولی مشاهده عینی و  تجربه تاریخی  به شکل بدهی به اثبات می رساند که افراد بشر سه دسته اند:  برخی قدرت دارند در برابر فضای ناسلم جامعه متاثر نشوند و بر خلاف موج حرکت کنند و جریان ناسالم را به سوی سلامت هدایت کنند وبرخی هم ناتوان  هستند و تمام هستی ش را تقلید از جامعه تشکیل می دهد هم رنگ جامعه می گردد وبرخی حتی ناتوان هستنند که  هیج کاری درستی به نفع خود انجام داده نمی توانند.برای زندگی مثبت و منفی خود احتیاج به همکاری دارند.
قران کریم هم  به این دسته از افراد اشاره می کند، دسته ی فوق العاده کار ساز و قدرت مدیریت زندگی خود و دیگران را دارند و دسته  ای هم  کار درستی انجام داده نمی تواند و دسته هم از تقیلد بیرون شده نمی تواند.
وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً رَّجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لاَ يَقْدِرُ عَلَىَ شَيْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلاهُ أَيْنَمَا يُوَجِّههُّ لاَ يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَمَن يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ(نحل/75)
خداوند مثالى (ديگر) زده است: دو نفر را، که يکى از آن دو، گنگ مادرزاد است؛ و قادر بر هيچ کارى نيست؛ و سربار صاحبش مى‏باشد؛ او را در پى هر کارى بفرستد، خوب انجام نمى‏دهد؛ آيا چنين انسانى، با کسى که امر به عدل و داد مى‏کند، و بر راهى راست قرار دارد، برابر است؟!
 در این آیه مبارکه دو  قشر از انسان را معرفی می کند  یکی هرکاری درست انجام می دهد و یکی  هیچ کاری را درست و بی عیب  انجان داده نمی توانند و همواره نیاز به کمک دارند، تا درست  کار نماید و در زندگی از پس مشکلات خود برآید. هم چنان در  قرآن که افراد از جامعه خود متاثر هستند و هر تغییری را نمی پذیرند و حتی در برابر آن مقاومت می کند و در تعصب تقلید کور هستند و اصرار دارند و از ذره عقلانیت هم بهره ی ندارند.
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ شَيْئًا وَلاَ يَهْتَدُونَ( ماییده/ 104) و هنگامى که به آنها گفته شود: «به سوى آنچه خدا نازل کرده، و به سوى پيامبر بياييد!»، مى‏گويند: «آنچه از پدران خود يافته‏ايم، ما را بس است!»؛ آيا اگر پدران آنها چيزى نمى‏دانستند، و هدايت نيافته بودند (باز از آنها پيروى مى‏کنند)؟! حتی اصرار به گذشته و تقلید و تاثیر پذیری از جامعه می نماید.
بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ* وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ(زخرف/22.23 ) 
بلکه آنها مى‏گويند: «ما نياکان خود را بر آئينى يافتيم، و ما نيز به پيروى آنان هدايت يافته‏ايم.» و اين‏گونه در هيچ شهر و ديارى پيش از تو پيامبر انذارکننده‏اى نفرستاديم مگر اينکه ثروتمندان مست و مغرور آن گفتند: «ما پدران خود را بر آئينى يافتيم و به آثار آنان اقتدا مى‏کنيم.»
 به هرحال می رسیم که جامعه بر روی افراد تاثیر دارد و منافع شخصی انسان ها را  اسیر می کند و جامعه  برای سالم شدن و ماندن به افراد فوق العاده با استعداد نیاز دارد که جامعه را به رشد و تکامل برساند. راسل در " کتاب جهان بینی علمی‏ " راجع به نوابغ علمی مثال می‏زند، می‏گوید اگر حدود صد نابغه علمی‏ای را که در سه چهار قرن اخیر پیدا شدند کسی می‏آمد انتخاب می‏کرد و همه اینها را می‏کشت و از بین می‏برد، قطعا علم امروز به این مرحله نمی‏رسید. اینطور نیست که علم می‏خواسته از یک جایی پیدا بشود، حالا گالیله بود گالیله‏ این کار را کرد، گالیله نبود بجایش " مالیله " پیدا می‏شد، اگر هم پیدا می‏شد صد سال بعد پیدا می‏شد. چنین نیست که نابغه هیچ نقشی در تاریخ نداشته‏ باشد.
 مثلا چگونه می‏شود گفت که این خواست جامعه بوده که کتابها و آثار بوعلی سینا پیدا بشود، اکنون در وجود او ظهور کرده، اگر او نبود یک‏ کس دیگر در همان زمان پیدا می‏شد و همان کار را می‏کرد. نه، اینجور نیست‏ اگر او نبود شاید صد سال، دویست سال بعد چنین کسی پیدا می‏شد. افرادی که‏ این جور نبوغ دارند، افرادی که یک شخصیت فردی دارند، قهرا روی جامعه‏ اثر می‏گذارند، اینها حرکت جامعه را سریعتر می‏کنند.
اگر بوعلی سینا پیدا نشده بود دیگر بهمنیار زمان خودش هم پیدا نمی‏شد، ولی بوعلی سینا که‏ پیدا می‏شود بهمنیارهایی در زمان خود او به وجود می‏آورد، و بهمنیارها که‏ پیدا می‏شوند یک سلسله کارها انجام می‏دهند پس اینها حرکت جامعه را سریعتر می‏کنند این است که نقش فرد را در جامعه نمی‏توان انکار کرد.
 این امر دانای توانای می آورد، باید مورد توجه باشد و حتی جناب ناصر خسرو  در بیان این حقیقت چنین سروده است:
نکوهش مکن چرخ نیلوفری را       --     برون کن ز سر باد و خیره‌سری را
بری دان از افعال چرخ برین را      --      نشاید ز دانا نکوهش بری را
همی تا کند پیشه، عادت همی کن    --     جهان مر جفا را، تو مر صابری را
هم امروز از پشت بارت بیفگن      --    میفگن به فردا مر این داوری را
چو تو خود کنی اختر خویش را بد   --   مدار از فلک چشم نیک اختری را
به چهره شدن چون پری کی توانی؟  --   به افعال ماننده شو مر پری را
بدیدی به نوروز گشته به صحرا    --    به عیوق ماننده لالهٔ طری را
اگر لاله پر نور شد چون ستاره    --     چرا زو نپذرفت صورت گری را؟
تو با هوش و رای از نکو محضران چون -- همی برنگیری نکو محضری را؟
نگه کن که ماند همی نرگس نو     -- ز بس سیم و زر تاج اسکندری را
درخت ترنج از بر و برگ رنگین --  حکایت کند کلهِ قیصری را
سپیدار مانده‌است بی‌هیچ چیزی  --        ازیرا که بگزید او کم بری را
اگر تو از آموختن‌سر بتابی      --     نجوید سر تو همی سروری را
بسوزند چوب درختان بی‌بر   --     سزا خود همین است مر بی‌بری را
درخت تو گر بار دانش بگیرد --   به زیر آوری چرخ نیلوفری را
نگر نشمری، ای برادر، گزافه --  به دانش دبیری و نه شاعری را
که این پیشه‌ها است نیکو نهاده  -- مر الفغدن نعمت ایدری را
دگرگونه راهی و علمی است دیگر  --  مرالفغدن راحت آن سری را
بلی این و آن هر دو نطق است لیکن  --  نماند همی سحر پیغمبری را
چو کبگ دری باز مرغ است لیکن --   خطر نیست با باز کبگ دری را
پیمبر بدان داد مر علم حق را   -- که شایسته دیدش مر این مهتری را
به هارون ما داد موسی قرآن را   --  نبوده‌است دستی بران سامری را
 پس یک امر مسلم است که افراد جامعه را افراد نادر از نظر علمی و مدیریتی و  حتی از نظر سیاسی اجتماعی رهبری کرده است و چنانچه امیر مؤمنان می فرماید هنگامی که پیامبر به شبه جزیره عربستان  مبعوث شد احدی از عرب کتاب خوان نبوده  و حتی   موفق به تشکیل حکومتی هم نشده بود ولی در مدت کوتاهی با مدیریت پیامبر، دنیا عرب دگرگون شد.
أمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَلَيْسَ أَحَدٌ مِنَ الْعَرَبِ يَقْرَأُ کِتَاباً، وَلاَ يَدَّعِي نُبُوَّةً وَلاَ وَحْياً، فَقَاتَلَ بِمَنْ أطَاعَهُ مَنْ عَصَاهُ، يَسُوقُهُم إِلَي مَنْجَاتِهِمْ، وَيُبَادِرُ بِهِمُ السَّاعَةَ أَنْ تَنْزِلَ بِهِمْ، يَحْسَرُ الْحَسَيرُ، وَيَقِفُ الْکَسِيرُ فَيُقِيمُ عَلَيْهِ حَتَّي يُلْحِقَهُ غَايَتَهُ، إِلاَّ هَالِکاً لاَ خَيْرَ فِيهِ، حَتَّي أَرَاهُمْ مَنْجَاتَهُمْ وَبَوَّأَهُمْ مَحَلَّتَهُمْ، فَاسْتَدَارَتْ رَحَاهُمْ، وَاسْتَقَامَتْ قَنَاتُهُمْ وَايْمُ اللهِ، لَقَدْ کُنْتُ مِنْ سَاقَتِهَا حَتَّي تَوَلَّتْ بِحَذَافِيرِهَا، وَاسْتَوْسَقَتْ فِي قِيَادِهَا، مَا ضَعُفْتُ، وَلاَ جَبُنْتُ، وَلاَ خُنْتُ، وَلاَ وَهَنْتُ، وَايْمُ اللهِ، لَأَبْقُرَنَّ الْبَاطِلَ حَتَّي أُخْرِجَ الْحَقَّ مِنْ خَاصِرَتِهِ! قال السيد الشريف الرضي: وقد تقدم مختار هذه الخطبة، إلاّ أنني وجدتها في هذه الرواية علي خلاف ما سبق من زيادة ونقصان، فأوجبت الحال إثباتها ثانية. (خطبه، 103)
ره‏آورد بعثت پيامبر (ص) پس از ستايش پروردگار، همانا خداوند سبحان، حضرت محمد (ص) را مبعوث فرمود، در روزگاراني که عرب کتابي نخوانده و ادعاي وحي و پيامبري نداشت پيامبر اسلام (ص) با يارانش به مبارزه با مخالفان پرداخت تا آنان را به سرمنزل نجات کشاند، و پيش از آنکه مرگشان فرا رسد آنان را به رستگاري رساند، با خستگان مدارا کرد، و شکسته‏حالان را زير بال گرفت تا همه را به راه راست هدايت کرد، جز آنان که راه گمراهي پيمودند، و در آنها خيري نبود همه را نجات داد، و در جايگاه مناسب رستگاري، استقرارشان بخشيد، تا آنکه آسياب زندگي آنان به چرخش درآمد، و نيزه‏شان تيز شد. به خدا سوگند! من در دنباله آن سپاه بودم، تا باطل شکست خورد و عقب نشست، و همه رهبري اسلام را فرمانبردار شدند، در اين راه هرگز ناتوان نشدم، و نترسيدم، و خيانت نکردم، و سستي در من راه نيافت به خدا سوگند! درون باطل را مي‏شکافم تا حق را از پهلويش بيرون کشم
 بنابر ظهور جامعه توسعه یافته، نیازمند تربیت افراد با استعداد و گماشتند آنان در مدیریت کشور است که جامعه را به توسعه می رساند و توسعه جامعه  به توسعه مدیریت انسانی آن بستگی دارد و از این رو استعداد نادر از هر گوشه کشور پیدا کرد و زمینه تربیت و تحصیل آنان  را فراهم کرد تا  آنان در اسرع وقت رشد کنند و  با نیازمندی جامعه هماهنگ حرکت کنند و جامعه را تغییر بدهند و این افراد جامعه تاثیر گذار شوند و زمینه تغییر  و تکامل را  فراهم نمایند و  هر مقداری جامعه  در امر تحصیل و تربیت استعداد های درخشان سرمایه گذاری کنند  و به همان میزان  در رشد و توسعه کشور کمک کرده است. ساختن یک کشوربا تربیت افراد با استعداد  در زمینه نیازمندی های  آن جامعه کوتاه ترین راه  است و جان سخن توسعه به توسعه انسانی افراد جامعه رابطه متقابل مساوی دارد و که نیروی توسعه  یافته انسانی مساوی توسعه جامعه است. رشد و تکامل بدون  عناصر انسانی پیشرو در یک جامعه  امکان ندارد. زیرا آنان است که عوامل موفقیت را  گام به گام درک می کنند و قدرت به کار گیری آن را دارند.
 جامعه سالم و مبتنی بر عدالت هم تاثیرات خود را بر افراد دارند همان افراد ضعیف هم عادت بر خوبی ها می کنند و کار به اساس تقلید درست انجام می دهند و زمینه پرورش استعداد های زیاد را فراهم می کند بین جامعه و افراد رابط متقابل بر قرار می شود که یکی بر دیگری تاثیر می گذارند و جامعه رشدش سرعت و شتاب می گیرد.  تمدن روز به روز نو می شود  جامعه به خلاقیت می رسد و با دانش قدرت کیمیاگری را به دست می آورند با این قدرت همه افراد جامعه به خوشبختی و رفاه نسبی دست می یابند.

ابراهیم حسن زاده: کابل_7/8/1392

۱۳۹۲ مهر ۲۸, یکشنبه

به پیشواز والی تازه استقرار یافته بامیان


بسم الله الرحمن الرحیم
  بنده همواره کسانی با من زندگی کرده اند،  می دانند، در قلب من جای برای دشمنی شخصی وجود ندارد و برای همه افراد مانند آفتاب می خواهم محبت ببخشم و تنها دوستی و دشمنی ام با افراد به اساس منافع مردم است  و با هر خاین به منافع مردم سرجنگ داشته ام و دارم و در این مدت  در سر این موضع منافع زیاد شخصی خود را از دست داده ام، چون  پاسداری از منافع مردم گام نخست استقرار عدالت است و عدالت سر منشا خوشبختی همه آدم ها است و آرزویم این است، که در کشور ما  سفره خالی و پای برهنه پیدا نشود و همه حد اقل از زندگی خود لذت ببرند  و به سعادت معنوی برسند.
 چون ولایت بامیان یگانه مرکز سیاسی جامعه تشیع افغانستان و پایتخت معنوی هزاره  متقاضی والی مقتدر، با ارداه آهنین، دنیا گریز، عاشق خدمت به مردم، حتی به قیمت ریختن خونش،  متواضع، انتقادپذیر، نصیحت شنو، توسعه یافته و تجربه پذیر، مبتکر، مدبر نا ترس، پاکدامن خدا ترس و در نهایت اهل تقوی باشد، که تقوی تنها واکسن انسان در قدرت است که انسان را در برابر خطا ها  و سوء  استفاده از امکانات عمومی محافظت می کند.
من مخالف سرسخت جناب وحدت بودم، اگر اول کار خبر می شدم که ارگ نشینان چنین تصمیم گرفته اند، به قطع با تمام قوت نمی گذاشتم که ایشان به عنوان والی بر مقدرات بامیان مسلط شود. دیر خبر شدم که فرمان رییس جمهور صادر شده بود و بازهم اعتراض خود را  از هر کانال به گوش ارگ نشینان  رساندم.
 حال که به جبر والی شده است و برای  تامین منافع مردم چند مشوره سالم به دور از حب و بغض به ایشان می دهم و اگر عمل کرد؛ دست همکاری با ایشان در راستای بهروزی مردم بامیان دراز می کنم و تمام توانم  با کمک پروردگار برای ارتقا سطح معیشت مردم  و توسعه فرهنگ منطقه و نهادینه شدن معنویت در جامعه بامیانی دریغ نمی کنم و اگر  تن به مشوره سالم نداد، به حول  و قدرت خدای پاک شیرینی منصب ولایت را در کامش تلخ می کنم.
 گام نخست جناب والی خودش سبب نصب افرادی در قمندانی امنیه یکاولنگ شده که سبب آزار مردم یکاولنگ شده اند و آنان را از صلاحیت به پست های پاین رتبه  منتقل کند1- جناب حبیب الله خواهر زاده خود را از آمریت امنیت یکاولنگ. 2- جناب نجیب الله فرزند مطیع را از آمریت جنایی. 3- آمر  آمریت سمت منطقه دگا را که از بستگانش است.
 دوم: سه ریاست بامیان با قدرت تمام عوض گردد، ولی پیش از اقدام عاجل باید، باید  با جمع آوری اطلاعات ازنیروی کار آمد و با انگیزه کار  و تخصص لازمه و استعداد ذاتی در مدیریت این پست ها داشته باشند با جمع بندی بانگ اطلاعات و انتخاب چند نفر در این پست،  با مشوره جمعی انتخاب شوند و متقاعد کردن وزاتخانه های ذی دخل  کمیسیون مستقل اصلاحات اداری را با وکلا  و همیاری مردم و جامعه مدنی و رسانه های آزاد و  تمام افراد  ذی نفع را با گفت و گو  باید قانع ساخت که منافع مردم از اولویت برخور دار است و تن به پیشنهاد های ناشی از اغراض شخصی است نداد. این کار نیاز به مشوره با همه نیرو های دلسوز بامیان دارد و در مشوره تابع سیاست افراد و احزاب و شخصیت ها و وکلای پارلمان نشود، تنها ملاک منافع مردم و ارتقا کار در این ریاست ها باشد بس.
 اولین ریاست خانه تکانی شود؛ ریاست زراعت بامیان است که رییس آن سلطان این ریاست شده است، نفس طولانی بودن یک نفر در یک پست فساد آور است. در این مدت خسارت زیاد بر مردم بامیان از سوء مدیریت این ریاست  تحمیل شده که هرگز قابل جبران هم نیست و هرکسی در بقا این شخص کمک کرده است  در روز قیامت در پیشگاه خدای متعال باید پاسخگو باشد.
دومین ریاست معارف است، چون پایه های اول توسعه  یک منطقه معارف با کیفیت است و این امر مستلزم جسارت، در مدیریت معارف است که دارای طرح های کارآمد آموزشی و تخصص مدیریت آموزشی باشد.
 سومین پست یاید عوض شود ریاست صحت عامه بامیان است که  نیاز به یک مدیر کار آمد دارد، تا  ازسلامتی  مردم  مراقبت شود و امور صحی هم نیاز به کار شاقه  و توانای علمی در زمینه مدیریت سلامت مردم دارد.
 حال منتظرم والی  می مانیم ،که مردم به استقبالش رفته اند، با این مشوره ها چه می  کنند.
یا هو
 ابراهیم حسن زاده: کابل-28/7/1392




۱۳۹۲ مهر ۲۷, شنبه

جنرال عبد الرشید دوستم را بشناسید؟


 یکی شخصی مجهول از جبهه ملی از من خواسته است در باره دوستم،  به تفصیل بنویسم! انگیزه او چه باشد  او طرفدار و یا خصم دوستم است.
 نوشتن در باره دوستم کار دشوار است، چون بنده از نزدیک با ایشان مصاحبه حضوری نداشتم و معلومات را از شخصی ایشان و یا از نزدیکان ایشان هم به واقعیت  نزدیک باشد، روی دست ندارم. ولی آن چه نوشته می شود، مشاهدات دور و حدسیات از معلوماتی است که  از نوشته ها یافته ام. از سوی دیگر من در نوشته هایم از  انعکاس واقعیت هراس ندارم  ممکن  است، این یاد داشت به نفع دوستم و یا هم به ضررش باشد.
در اصل و نسب دوستم حتی حدسی زده شده که ایشان از هزاره های  یکاولنگ است که در دوره قتل عام امیر دوست محمد خان به سمت شمال آواره شده به اساس سنت برده گیری به زور  در خدمت خان ازبک در می آید و چند نسل بعد تر همه اولاد این خانواده ازبک زبان می شوند،  اینان از طایفه دستم  برادر رستم  از یکاولنگ است. ولی  خود دوستم در منطقه خواجه دو کو از توابع ولایت جوزجان در تاریخ 1330 به دنیا  آمده است  و در یک خانواده  زمین دار بزرگ شده و تا صنف شش درس خوانده است. خشونت رفتاری افتخار و شان مردی  در جامعه ازبک نهادینه شده است. دوستم هم در ایام جوانی قهرمان قوم بوده است ولی می گوید: او از یک اختلاف خانوادگی کوچک از منظقه گریخته  و به دولت پیوسته  و به عنوان شبه نظامی مشغول  خدمت نظام  درحکومت کمونیستی می شود و در زمان ببرک کارمل و حمایتهای  کشتمند از اقوام تحت ستم در مدت کوتاهی  جنرال دوستم  یک گروب  شبه نظامی  تشکیل داده و در جنگ ها به پیروزی دست می یابد و او مورد تشویق دولت وقت قرار گرفت و گروب تحت امر او توسعه یافت و  او  خود بخش از امنیت راه های شمال به کابل و به خصوص بندرحیرتان تا مزار شریف را به عهده گرفت و به موفقتیهای هم دست یافت و شهرتی نصیبش گردید.
 ولی این موقعیت در هنگام با دکتر نجیب الله به وخامت گرایید که  خزانه نجیب خالی شده بود و مطالبات دوستم به موقع انجام  نشد. دوستم  در اطاعت فرمان دکتر نجیب الله سر پیچی  کرد و دکتر با دست خالی امر بر، برکناری دوستم  داد ولی فرمان رییس جمهور از خیلی مدت از مشروعیت افتاده بود. دوستم که زوال دکتر نجیب را  از نزدیک شاهد بود و با چرخش ناگهانی  به طرفداری  ازمجاهدان شخصا بخشی از کنترل سمت شمال را به دست گرفت و آزادی سمت شمال اعلام کرد.
ولی با سقوط رژیم نجیب الله خان و استقرار حکومت مجاهدان دوستم خود را بی پناه یافت و حتی احزاب پیشاور نشین به خون او تشنه بودند و هرکدام برای تضعیف دوستم از هیچ کوشش دریغ نمی کردند ولی ایشان به خاطر درایت و جبر زمانه به کابل به استاد شهید  مزاری مرد مدبر سیاسی زمانه پناه آورد وخواست که نیرویش بخشی از  نظامی حزب وحدت باشد و نامبرده در فرمان استاد شهید. ولی استاد این پیشنهاد را نپذیرفت، به  دوستم تشکیل یک سازمان سیاسی به عنوان جنبش ملی شمال پیشنهاد کرد که حزب وحدت در شمال  هم عضوی آن باشد، زیرا بدون حزب سیاسی مطالبات سیاسی مردم ازبک به جای نمی رسد، استاد تجربه داشت بدون تشکیلات سیاسی مطالبات سیاسی مورد قبول کسی واقع نمی شود. این تجربه خود را در اختیار دوستم گذاشت و از دوستم  حمایت همه جانبه کرد و دو ملت تحت ستم تاریخی را با بی اعتمادی از یکدیگر زندگی می کردند، باهم نزدیک ساخت.
 دوستم با تشکیل جنبش ملی شمال و سازماندهی امکانات نظامی به توانمندی  نظامی  وهم به پشتوانه سیاسی دست یافت و کشورهای آسیای میانه و ترکیه به حمایت دوستم شتافتند و دوستم در مدتی کوتاهی یکی از بازیگران  سیاسی تبدیل شد. ولی در کنار دوستم چند ملیشه با قدرت از جمله غفار پهلوان  هم بودند. به خاطر نبود مکانیزم تقسیم قدرت و منابع مالی اینان با هم بر سر تقسیم غنایم  تبدیل به دشمن  همدیگرگردید. این رقابت سبب برخورد نظامی بین آنان گردید و حتی غفار پهلوان  کشته شد ولی باز هم بخشی از خانواده آن مانند عبدالمالک در کنار دوستم به عنوان رییس  ارتباط خارجه مشغول تامین روابط خارجی دوستم بود و این هم یاری دیر نپایید که با ظهور طالبان و همکاری خانواده پرقدرت مالک با طالبان آهسته آهست  زمینه سقوط پادشاهی دوستم را از سمت شمال فراهم کرد و به پیروزی طالبان سرعت بخشید، این هم هوای نفسانی است به خاطر کسب قدرت موهوم آدم  به اقدام به نابودی خود و حتی کل مردم خود می  نماید که عبد المالک با برادرانش مرتکب شدند.
 دوستم در غربت در دیار ترکیه نفس می کشید ولی احمد شاه مسعود حاضر به پذیریش دوستم در شمال که جبهه علیه طالب باز کند، نبود. دوستم بناچار در مبارزه علیه طالبان دیر تر از رهبران  سایر احزاب در سمت شمال مستقر شد.
 او در شمال کشور با حمله آمریکای ها درسمت شمال موفق بازی کرد و حتی بیشترین اسیر از طالبان را در اختیار داشت ولی با شورش اسیران در قلعه جنگی سبب گردید که جنگ در شب  با وسیله بم افگن های آمریکای ها و تهاجم نیروی شمال،  تعداد زیادی از طالبان به کام مرگ فرستاده شد. ولی این  کشتار سبب گردید، که دوستم کمی از سیاست کشور به عنوان جنگ سالار کنار گذاشته شود. هرچند پست تشریفاتی سرقمندان اعلی  کرزی به او داد، ولی از حرمان سیاسی او نکاست.
 دوستم در این ایام با فتنه های اکبر بای و  والی جوزجان هم روبرو شد ولی این بار با حمایت مردمی بر این حریفان ناراضی بر تقسیم غنایم  غلبه کرد.
 دوستم این بار به عنوان معاون اول  اشرف غنی احمد زی تیم جدی دولت  در انتخابات ریاست جمهوری ظاهر شد ولی ایتلاف خیلی شکننده است، چون که دوستم مرد بی قاعده و به اساس تصمیم آنی کلان شده و زیاد پای بند نظم اداری نیست و صبرش را هم ندارد ولی اشرف غنی تند مزاج مرکب با دیکتاتوری مطلق اما منضبط در تضاد قرار دارد هرچند دوستم قابل انعطاف است ولی درشتی اشرف غنی خشم دوستم را زنده نکند وبه هرحال تا پایان کار ترس یک تصادم خونین وجود دارد.
 دوستم به  دلیل سیاست ایذای عطا محمد نور  قادر به نزدیک شدن به تاجیکان نمی شود، آقای عطا در برابر دوستم همان سیاست تضعیف دوستم را  دنبال می کند و به ایتلاف  تاجیکان  با ازبکها آسیب رسانده است و در عصر دموکراسی این رفتار ناشایسته است و بهتر است، جناب عطا محمد نور رفتارش در قبال دوستم به خاطر نفع ملی اصلاح کنند و تا در آینده شاهد ایتلاف ازبک و تاجیکان باشیم تا قدرت دارای میزان در کشور گردد و از غلطیدن قدرت به یک قوم بکاهد،  تا عصر رفاه  توازون زیادی خواهی  یک قوم مهار گردد. نفس سیاست مهار خود کمک بر  استقرارعدالت در دراز مدت است.
 دوستم مرد سخی و جوان مرد عیار است و تا حدودی در رفاقت صادق و کم سواد با هوش است ولی شجاعت او جبران کاستی هایش را می نماید ولی دوستم عیبی که دارد گاهی باده نوشی  می کند و که مستی  آورد و هم در تدبیر خود باید از رهبری فرد محور به رهبری سیستمی از مسیر دموکراسی دنبال کند، تا این میراث در  فقدان او پیراهن عثمان نشود که خلق ازبکان را به جان هم به کشتن یکدیگرنیاندازد. دوستم  که در کشتار دست بالا دارد و بر محبت بر محنت ستم دیدگان ازبک هم دست بالا را دارد و قهر و محبت از نوع شیر در وجود دوستم است؛  این خصوصیت دوستم را مرد استثنای روزگار و برای سیاست مخرب کشور ماندگار کرده است. ولی باید دانست در کشور قوم ازبک زود تر از  هزاره ها به حقوق شان دست خواهند یازید.
ابراهیم حسن زاده : کابل- 27/7/ 1392



۱۳۹۲ مهر ۲۶, جمعه

دوستان فیسبوکی آن چه در باره غلام علی وحدت خواندید؟


باید عرض کنم من هرگز  در باره شخصی که خصومت شخصی داشته باشم، آن را با منافع شخص خود میزان  نمی کنم، برای من منافع مردم ملاک است و برای همین هم است، مورد بی مهری رهبران قرار دارم حتی برخی مدعیان تقوی!! برای همین مواضعم حتی استاد محقق و خلیلی مرا از  تلویزیونهایش محروم کرده اند! حتی برای یک مصاحبه دعوت نمی کنند. حتی در روش من دشمن شخصی وجود ندارد، بل که دوستی و دشمنی من با افراد در راستای  دشمنی و دوستی منافع مردم رنج دیده است.
 من در مدتی که برای مردم خود کار می کنم و هرگز قادر نشدم چهار وکیل بامیان را  در یکجا گرد بیاورم و مشکلات بامیان را با آنان در میان بگذارم و هرگز آنان را یکجا گرد آورده نتوانستم. چون زمانی وکلای بامیان قوی عمل می توانند که باهم روی موضوعات، باهم کار کنند و منافع عمومی بامیان را حتی بر ولسوالی ها مقدم نمایند، هر چند منافع ولسوالی مربوط به وکلا و امتیاز آن برای وکلا مطلوب است ولی مردم یکاولنگ به کلی از آن  محروم است.
من در مدتی که جناب وحدت را در پست قدرت دیدم، ایشان را بی جنبه یافتم و هرگز قادر به تحمل  انتقاد و یا نصیحت نیافتم حتی ایشان را در یک گفت و گوی حضوری برای رفع پاره از مشکلات حاضر نتوانستم. این غرور بی جای را من فقط در فرعون تاریخی یافتم و بس. و از سوی دیگر ولایت و والی یک نوع ولایت هم است، از این رو والی باید آدم متقی پاکدامن هم باشد، آدم متهم به فسق و تارک الصلات حق ولایت بر مومنان  را ندارد. مگر به عنوان زور و والی غاصب باشد.
دوم ما نمی خواهیم تجربه خانم حبیبه سرابی را داشته باشیم به عنوان والی زن هزاره مردم بامیان  تحمل کرد ولی  ایشان بر مردم بامیان جفا هاکرد و در این مدت حبیبه سرابی والی  بامیان بود، بامیان خسارتی دیده است که هرگز جبران نمی گردد.  هیچ ضرورتی ندارد،  اشتباه خانم سرابی را با غلام علی وحدت تجربه کنیم:
 یار آزموده  را دوباره آزمودن خطا است، از این رو برای بامیان به عنوان مرکز  جامعه تشیع افغانستان و پایتخت معنوی هزاره ها نیاز به والی بومی مقتدر و توسعه یافته و مؤمن دارد؛ که منافع مردم در درجه اول کار او باشد.
مردم یکاولنگ از دست حبیب الله آمر امنیت قومندانی یکاولنگ از بستگانش  شکایت کردند، به جای نرسید. ایشان  سرباند حلقه  تیل دزدی از کره ای ها در جاده سازی  یکاولنگ و بامیان بود، حتی این امر به حدی  تیره شد  شرکت کره ی ها را به فغان در آورده  بود و ضرری  بر مردم یکاولنگ وارد کرد، که به ده ها لک دالر می رسد و یا ریاست جنایی یکاولنگ  که در رشوت خوری به جای رسیده که قمندان  امنیه یکاولنگ ناله کرد که آمر جنایی یکاولنگ با حمایت برخی شبکه های قدرت با دهان بالا و پاین خود رشوت از مردم می ستاند. یکی از بستگان غلام علی وحدت آمر سمت در دگا  منطقه پاین یکاولنگ است، این مرد، مردم شریف آن منطقه را  آزار می دهد  و رشوت را  به هزار حیله از مردم دریافت می کند و هزاران نوع ظلم دیگر، یکی پس از دیگری در منطقه از دست این خانواده رخ می دهد.
این شمه ی از  قصه دراز است، من آنچه اعلام موضع  در باره غلام علی وحدت گرفته ام برای حفظ منافع مردم بامیان است و اگر جدا از منافع مردم باشد، در کنار وحدت برخی خویشاوندان  و حد اقل برخی یکاولنگی ها هم به نان نوای می رسند. یکاولنگی های  را در این مدت حبیبه سرابی تحقیر کرده بود، کمی سر بلند می کنند.
 به هر حال آن چه من اعلام کرده ام،  موضع شخصی من در راستای منافع مردم بامیان است، نه برای عقده گشای و نه به تحریک کسی  است،  صبر ما زیاد بوده و درست است که این خانواده برمن ظلم کرده و مرا از حقوق قانونی و شرعی ام محروم کرده است ولی این ربط به این موضوع ندارد و برای من اگر کسی برای مردم بامیان مفید باشد و حتی دشمن  من هم باشد، من برای سعادت مردم و رفاه مردم بامیان کمک هم می کنم به ایشان یاری می رسانم  و برای من یک امر ملاک  است، آن تامین منافع مردم است و بس!!.
ابراهیم حسن زاده: 26/7/ 1392 -کابل



۱۳۹۲ مهر ۱۹, جمعه

تحلیل پیرامون نقش هزاره ها در انتخابات ریاست جمهوری 1393

بسم الله الرحمن الرحیم

 قاعده اصلی این  بوده که خیر در وحدت است و یکی از سنت های خداوند  هم وحدت است و در حدیث شریف آمده:  خدای متعال به هیچ ملتی  در تفرقه خیری  نداده است. نظم طبیعی زندگی تمام موجودات حتی پرنده های مهاجر و حیوانات مهاجر شاهد است که تا در جمع حرکت می کنند از شر دشمنان در کمین نشسته در امان هستند.  این ضرورت را سیاست مداران هزاره نادیده انگاشتند و رهبران سیاسی آیه کریم قرآن را سر لوحه  کارخود قرار ندادند. این  تفرقه به خاطر هوا  وهوس بودند که نخبگان قوم گرفتار آن شده بودند و گرد هم نیامدند، تا در این انتخابات نقش ارزنده داشته باشند. وقت هوا و هوس در کار باشد ذهن انسان هم به  برای تصمیم خود  دلیل تراشی می کند تا  کار انسان را منطقی جلوه دهد. هر یک از مجموعه ها برای خود استدلال می کنند. دوشاخه اصلی میراث داران استاد شهید مزاری باهم  روی یک محور به توافق نرسیدند. استاد محقق از معاونت گذشتنی نبود.  ولی با پذیرفتن معاونت استاد محقق از سوی استاد خلیلی و  پذیرفته شدن رهبری استاد  خلیلی  در مجموعه حزب وحدت  امکان وحدت دوشاخه حزب وحدت را میسر می ساخت. چون محقق به غیر خودش شخص سوم را نپذیرفت واستدلال می کرد من بهترین گزینه  برای پست معاونت  هستم، مانند فهیم قاطع هستم  و در افغانستان  افراد قاطع و رسک پذیر کامیاب تر هستند. استاد خلیلی به قول سلطان علی کشتمند استدلال می کرد باید کسی از هزاره ها معاون رییس جمهور شود که باید نام نیک هزاره را  در تاریخ سهم قدرت حفظ کند. استاد محقق در دور معاونت و وزرات پلان وقت بسیار ضعیف عمل کرده است و به نفع هزاره ها نیست  که استاد محقق خودش معاون باشد. قطع نظر از صحت و سقم اسدلال استاد خلیلی باید گفت :که مشاوران هر دو طرف که تشنه رفتن به کاخ صدارت هستند نیز در تیره کردن این نزاع نقش عمده داشتند و نمی خواستند که این دو رهبر با هم وحدت نمایند ، زیرا با وحدت دو رهبر  تغییرات در اطرافیانی هر دو به طور طبیعی به وجود می آمد وبرخی از آنان حاشیه نشین می شدند ونان شان سنگ می شدند.
 استاد اکبری و مدبر که همیشه  مدعی بودند که استاد خلیلی و محقق مانع پیشرفت شان است و برای ربودن فرصت از استاد خلیلی و محقق اقدام به یک ایتلاف انتخاباتی بنام اعتماد ملی نمودند و رهبری آن  را استاد اکبری به عهده گرفت و پست معاونت ریاست جمهوری را به  جناب مدبر بخشیدند. هر دو طرف سعی می کردند  در این دوره از تُرک تازی محقق و خلیلی جلوگیری کنند . در این مدت بر خلاف که شایعه بود که مدبر معاون قیوم کرزای و یا  با تیم اصلی کاخ معاون رییس جمهور است ولی این اتحاد برسرلحاف ملا نصرالدین شکل گرفته بود، به زودی دچار اختلاف گردید و در تقسیم قدرت خیالی با هم کنار نیامدند و جناب مدبر  ناگهان در یک یادداشت فیسبوکی انصراف خود را  اعلام کرد.
هنوز چند روزی نگذشت که تیم مدبر جناب قاسمی مرد ثروتمند هزاره و صاحب امتیاز دانشگاه خصوصی کاتب، به معاون قیوم کرزای شناخته شد و جناب سید حسین عالمی مدعی دیانت و دفاع ار اسلام به عنوان معاون اول گل آقا  شیر زوی معرفی شد.این نشان داد که گروب اعتماد ملی هم  در اتحاد شان ناکام بوده است.
 در این میان استاد محقق در یک چرخش ناگهانی  از جبهه ملی کناره گرفت و  از دوستم دوست دیرینه و استراتژیک خود جدا شد و معاونت داکتر عبد الله را پذیرفت. از سوی دیگر یک ایتلاف غیر منتظره دیگر شکل گرفت که  تیم اشرف غنی احمد زی با معاونت اول دوستم و معاونت دوم سرور دانش به میدان آمد و در آخرین روز های ثبت نام  زلمی رسول مرد همیشه مجرد و عاشق  از پست وزارت امور خارجه استعفا داد و  با معاونت اول احمد ضیا مسعود و معاونت دوم  بانو حبیبه سرابی در صف کاندیدا ریاست جمهوری استاد.
 دراین گیر دار تنها استاد اکبری و آقای  سید حسین عالمی مورد عنایت  و حمایت مالی گل آقا شیرزی قرار گرفتند و کام شان شرین شدند، چه برنده شوند  و چه بازنده ولی به نان و نوای رسیدند.
 این بار با رفتن  احمد ضیا و اسماعیل خان به کنار دیگران رای تاجیکی عبد الله هم ریزش قابل ملاحظ  کرده است مانند سید انوری و  عالمی هم به رای  عبد الله شکاف وارد کرده است و از سوی دیگر عبد الله در جنگ غرب کابل شرکت داشت ، این امر موجب شخ رای عبد الله  از قوم هزاره گردیده است. ولی رقیب دیگرش هم احمد زی یک دیکتاتور جنون آمیز است و متهم به حمایت کوچی و طالب است  با  معاونت سست عنصری مانند سرور دانش در دوره های وزارت و منصب خود نا کار آمدی داشته  که عدالت را فدای چند طرز العمل کرد، وی محبوبیت رای در جامعه هزاره ندارد،  نیز رای این تیم  بریده شده است.
 جای تعجب از زلمی رسول است که به چه دلیل  اقدام  به ریاست جمهوری با دو معاون کرده  در میان  قوم خود رای ندارند و حتی کم ترین را ی هم ندارند ولی خیری به مردم بامیان رسانید که مردم بامیان را از شروالی سمبلیکی خلاص کرد.
ولی نوع مردم علاقه دارند باید  ریاست جمهوری از خانواده کرزای باید خارج شوند و اگر نه  باید منتظر سلطنت نشست. بنا بر این شانس برادر کرازی خیلی کم است. از سوی دیگری همه علاقه دارند این تیم کاخ ریاست جمهوری به گروب دیگر منتقل نمایند ولی عبد الله از حال  در فروش منصب در قبال رای است و ازکجا قادر به تغییرات در عرصه مدیریت کلان کشور شود.   از سوی عبد الله اگر انگیزه رای دادن  در میان هزاره ها ایجاد  کند نیاز به یک عذر خواهی سیاسی از قضایا غرب کابل دارند و حال برخی می گویند  تقدیر آقای خلیلی و محقق را به بازی کشانده است که باخت ندارد و حریفان خود را هم به حاشیه رانده است. یعنی یا عبد الله و یا اشرف غنی برنده است  و  در هر دو وصورت این تیم در آخر کار برنده است. ولی در این میان یک چهره تازه با بارنامه های جدید که اعتماد مردم جلب کند هم وجود ندارد و بیش از این که رای مردم سرنوشت ریاست جمهوری را تعیین کند، معاملات پشت پرده رهبران سیاسی تعیین کننده ریاست جمهوری است واین هم از عدم آگاهی مردم از حقوق سیاسی و نقش مشارکت سیاسی خود هستند تا مردم در پی مطالبات سیاسی خود نباشند ، داروغه های سیاسی با سر نوشت آنان معامله می کنند. همین دموکراسی چرخش قدرت با معالمه رهبران با رای مردم بهتر از حکومت های خودکامه است. باید از روند دموکراسی حمایت کنیم.
ابراهیم حسن زاده : 19/7/ 1392



۱۳۹۲ مهر ۱۸, پنجشنبه

رمز ماندگاری نخبگان علمی

بسم الله الرحمن الرحیم

 چرا ایرانیان نخبه های ناب فکری و علمی دارند و آنان در گفتار و نویشتار شان  فرسوده نمی شوند؟
 اتاقی در مدرسه عباسقلی خان در جوار مضجع امام هشتم(ع)  داشتم، نزدیکی اتاق  به حرم  وحس سئوال  کردنم از بزرگان علم و دانش موجب گردیده بود که با اکثر دانشمندان مطرح دوران آشنا شوم و آنان بر بنده منت می نهادند،  به اتاق طلبگی ام قدم رنجه می نمودند. ازجمله  استاد فرزانه دهر  معقول و منقول مرحوم مدرس  افغانی هم تشریف می آورد. روزی از استاد مدرس پرسیدم چرا طلبه های همشهری  در این سرزمین تحقیر می گردد؟
استاد،با پذیرفتن مشکلات از ناحیه مهاجرت و معاش و نبود اراده  قوی و عدم حس رقابت با غول های علمی دنیا را عامل اصلی این تحقیر شمرد. ایشان فرمود: در اهداف ما رقابت  جهانی وجود ندارد و طلبه های ما قصد ندارند که از آقای خویی و نایینی باسواد تر شوند و رقابت خود را در مقیاس منطقه ی عیار نمی کند و افزود: اگر شما به کمال علمی به حد تخصص برسید و پسر شیطان هم باشید برای خود تان جای پای باز می کنید. پس با کمال شوید تا در هر جای عزیز باشید. با اراده آهنین  دنبال عالم شدن باشید.  خوب مدرس شمع محفل بود و طلبه ها مشتاق به مصاحبتش بودند و تعداد از علمای خاوری( هزاره های در زمان عبدالرحمان که در ایران پناهنده شده اند)  وارد شدند و یکی از آنان سکرت به استاد تعارف کرد. استاد گفت: سیگار کشیدن را ترک کردم و آن عالم با تعجب پرسید چطور شما ترک کردید و بر همه اهل علم معلوم  است که مرحوم مدرس در حد افراط سیگار می کشید. ایشان به تمام سادگی  پاسخ داد که دکتر گفته است که سیگار کشیدن برایم ضرر دارد و کشیدن سیگار بر من حرام شده است و فعل حرام را ترک کردم.  او باز هم اصرار کرد چطور با کدام روش ترک کردید.  مدرس مرحوم با خونسردی گفت: فعل حرام را ترک کردم، دیگر روش ندارد. ترک کردم.
 من آهسته به او گفتم اراده قوی مدرس است که مدرس شده  و جهانی شده است  او سکوت کرد. 
 نمی گویم  در جامعه ایران همه چیز خوبست  در آن کشور هم پول پرستی و قوم گرای و حس بر تری جوی وجود دارد و  هنوز هم کسانی زیاد موفقیت علمی و اجتماعی را به دست می آورند  که به خانواده های  ثروتمند و سرشناس تاریخی تعلق دارند ولی به این معنی نیست که در این مسابقه  اقشار محروم، محروم باقی مانده باشند بل که قشر متوسط و پاین تر از آن هم  از فرصتها استفاده کرده و خود را  به جایگاه آنان رسانده است و نظام طبقاتی ایران دگر گونی زیاد دیده است. ولی هر ملتی با همه رفتارهای منفی دارای اخلاق مثبت هستند. ایرانی ها در عموم نخبه پرورند و هرکسی در یک رشته درخشش و پیشرفت داشته باشد حتی مردم کوچه و بازار  هم  از آن حمایت  می کنند.
حمایت خواص از استعداد های خلاق در محیط اکادمیک و مردم در محیط جامعه سبب تشویق و ترغیب  آنان می گردد. از این رو دانشمندان ایرانی هر روز  چاقتر می گردد. مردم نه تنها تشویق ساده می کنند بل که با حمایت مالی بی دریغ  وبدون منت  از استعداد های خود به میدان می آیند و آن استعداد از هرقومی و طبقه ی باشند، مورد تقدیر مردم و به ویژه خواص قرار می گیرند.
 روزگاری با جمعی دوستان  پای درس تفسیر آیت الله سعیدی کاشمری می رفیتیم  واز جمله آنان استاد دکتر محمد علی انصاری بود و ایشان بی ادعا در گوشه ی می نشست ولی با دقت به درس استاد گوش می داد و می نوشت. ایشان الحمد لله  امروز یکی از مفسران برجسته قرآن کریم در دنیا است.
 من ذهنم در خلق کردن سئوال شفاهی قوی است و همین امر موجب می گردید که بنده نسبت به سایر طلبه های  افغانستان مورد توجه بزرگان باشم.  همیشه صدر نشین محافل و همسفره شان بودم.
روزی یکی از طلبه ها  از مرحوم آیت الله سعیدی پرسید  که من شنیدم کسی از علامه طباطبای مرحوم پرسیده است که بعد از شما به درس تفسیر چه کسی شرکت کنیم: ایشان گفته بود که شما مشهدی هستید  به درس  آیت الله سعیدی شرکت کنید ولی ایشان در ادامه، پرسید بعد از شما به درس تفسیر کدام شاگرد شما مراجعه کنیم: آقای استاد در جوابش گفت: خود شما الحمد لله استاد شده اید و نیاز به درس ندارید و شما باید  جلسه تفسیری داشته باشید و لی طرف راضی نشد استاد  بناچار گفت: در مشهد استاد انصاری و در کابل حسن زاده !!
 من هم از حمایتهای علم دوستانه  آنان بی نصیب نبودم برخی مواقع در دانشگاه ها برایم درس می داد و گاهی  کاری برایم محول می کرد و از طریقی کمک می کرد که زیاد مشکلات مالی نداشته باشم. من از این بابت مرهون همه آن دوستان هستم. هرگز فراموش نمی کنم.
دیروز شاگردان درس تفسیر استاد از همان دوستان به من زنگ زد روز گارت در کابل چطور است. به او گفتم افغانستان برخلاف ایران نخبه کش است و حتی به کسانی کمی قدرت علمی بیشتری دارند، حسادت می کنند وبازار کار ایشان را خراب می کنند و حتی اکثر دانشگاه خصوصی از طلبه های ذوالحیاتین است و سابقه آشنای داریم یک درس و کار پژوهشی برایم دریغ می کنند. شاید ده ها بار به آنان مراجعه کردم  و به من پاسخ مثبت نداده اند. در افغانستان رسم جوان مردی وجود ندارد و هر کسی جلو تر آمده  و فرصتهای را شکار کرده با چنگ دندان چسپیده است.
روزگارم زیاد تعریف ندارد ولی من اهل کار هستم به زورشانه هایم مقدراتم را می چرخانم، جامعه افغانستان که مردان علمی به روز ندارند، به دلیل که از سوی جامعه و خواص حمایت نمی شوند و استعداد های این مردم به خاطر عدم بازار کار در مرور زمان فرسوده می شود و به کهنگی زمان درخاک فرو می رود و برخی هم  اگر مورد حمایت قرار بگیرند بازهم به خاطر عوام زدگی و بی ارادگی  به قول مدرس بدون رقیب بودند و  از کار می مانند و همیشه کهنه می شود. امروز به خاطر همین بی ارادگی و بی رقیبی جهانی روشنفکران ما  در حال حاضر از کار افتاده و بی رونق شده است.

ابراهیم حسن زاده:19/7/1392

یادی از آیت الله وثوقی جاغوری


 خیر و شر بنده به غیر از خدا و ایمه معصومین(ع)  به اساس اعتقاد شیعه  همه نسبی است، چون خداوند کامل مطلق و دانای بالذات و قدرت لایزال و محیط به  همه چیز است. او بی نیاز از همه ولی همه هستی در احداث و بقاء خود محتاج به عنایت حضرت حق است، چون وجود ممکنات  قایم به حضرت حق است و ا زخود استقلال ندارد و بنا براین هرچه از خدا صادر می شود خیر محض است. از این رو خداوند به اساس برخی نظرات کلامی شیعه ایمه معصومین به مرحله از کمال با سعی و کوشش به جای رسیده که ملکه عصمت را کسب کرده است ولی برخی متکلمان شیعه می گویند: به اساس اصلاح نفس و تذهیب نفس به کمال انسانیت به ظرفیت می رسد خدا به آنان عصمت را بخشیده است و با عصمت صدور شر نیز از معصومین هم محال است.
ولی در عالم ممکنات  شر و خیر با هم آمیخته است که اصل باران خیر است ولی در کنار آن خانه گلی فرو می ریزد و باران سیل می شود مزرعه عده را خراب می کند که شر است ولی این شر در کنار خیر باران کم است و همیشه خیر زیاد در برابر شر کم  را عقلا می پذیرد. چنانچه تاجری در برابر خطر، ضرر و خسارت احتمالی دست از تجارت نمی کشد و همواره ضرر کم را در مقابل سود بیشتر و به امید جبران خساره  استقبال می کند. ولی باز همین شر حد اقلی  موجودات امکانی در هستی نیز قابل مدیریت است و از شر آن جلو گیری امکان دارد.
انسان موجود مختار و اما نیازمند است و نیازمندی انسان نا محدود است و به هر اندازه ی  از امکانات برسد، به همان میزان نیاز جدید برای انسان خلق می شود. مگر انسان به یک مرحله قناعت کند و در های نیاز خود را  ببندند که چنانچه عرفا به حد اقل مادیات نیاز خود را تقلیل داد. هنگام انسان در نیازمندی خود قناعت نداشته باشد، برای رفع نیاز خود شر تولید می کنند و جهل انسان نیز شر را شدت می بخشد. شرارت انسان در کسب قدرت تا هنوز بی رحمانه بوده است.
انسان در بخش امنیت و مراوده با دیگران محتاج به تعامل است و حتی  یاری رساندن به ظالمان و از اصحاب  جور کننده گان شمرده شدن حرام است ولی گاهی بودن در ارکان دولت ستمگر برای دفاع ستمدیدگان واجب است. در سیره معصومان  دیده می شود که امام معصوم برخی در دستگاه جباران تاریخ می گماشتند و به اساس شغل خود کارمند می شدند ولی  با بودن خود از ستمدیدگان دفاع می کردند، دفاع از مظلوم و حقوق شان واجب است بر هر مسلمانی که قادر به دفاع باشد.
 غرب کابل  با رسیدن مجاهدان اهل سنت به رهبری استاد سیاف و حزب اسلامی  در حاشیه کابل نا امن شد،  شبانه  افغانها به خانه های هزاره سر شناس برچی هجوم می آوردند، مردان شان را با خود می بردند و دیگر سر به نیست می کردند و حتی خودم در کوتل خیر خانه  دستگیر شدم، بنده را به پایگاه خود شان به طرف بگرامی منتقل کردند در پایگاه شان بردند که چند عرب هم حضور داشتند و فرمانده شان به من گفت: مدتی هزاره نکشته ام و شما قربانی خوب هستید! جوان و شاداب!! من در جوابش آیه مبارکه من قتل نفسا بغیر نفس را تا آخر خواندم و  آیه من یقتل مومنا متعمدا  را تا اخر برای قرائت نمودم. او کمی  به تامل فرو رفت ولی عرب بلند شد که شما شیعه و کافر هستید،  بنده با عرب عربی بحث کردیم و به او گفتم: شیعه کافر نیست و  نفس کسی کلمه لا اله الا الله محمد رسول الله گوید، نفس و جان و مال و آبروی آن دارای احترام می گردد  و گفتم روایات زیاد وارد شده که همین مقدار کافی  است و برداشتهای کلامی هیچ کس در برابر نص اعتبار ندارد. عرب از استدلالم خوشحال شد و با مشوره مرا با فرمانده قومندان جهادی آزادم کرد.
  در مدتی پیش از سقوط نجیب الله در کابل بودم، شاهد آدم ربای افردا وابسته به استاد سیاف و گلبدین حکمتیار از دشت برچی بودم و اگر اینان همین مقدار شهامت خلقی ها را می داشت، لیست آن شهیدان را ثبت می کرد، شاید آمار افراد کشته  شده  در آدم ربای  دشت برچی از آمار پنج هزار نفری  کشته شدگان به دست آگسا هم بیشتر  می گردد. وظیفه  کمیسیون مستقل حقوق بشر  است، که این مورد را تحقیق کنند و تعداد آن را با مصاحبه با خانواده های مصیبت دیده  به دست بیاورد و به مردم اعلام کند.
 در این روز گار غریب که سایه وحشت در دشت برچی سایه انداخته بود و خواب آرام از چشم خانواده ها پریده بود، مرحوم آیت الله وثوقی در کابل آمد و رفت وآمد او با سلطان علی کشتمن و تماس او با ارکان دولتی سبب شد، تا وضعیت شکننده غرب کابل را به گوش آنان برسانند و دستور بسیج محلی و پسته های مردمی از دولت گرفت و مردم را مسلح کرد و  خود مردم از منطقه خود شبانه پاسداری می کردند و دستهای خون آلود افراد وابسته به استاد سیاف و گلبیدین حکمتیار از سر مردم کوتاه نمودند.
تنها همین خدمت آیت الله وثوقی خدمت بزرگی بود که جان صدها انسان را نجات داد و امنیت نسبی را به دشت برچی بر گردانید. در آن موقع  واعظ و خطیب هم نبود وجود این عالم دینی برای مردم هم غنیمت بود. من همان موقع در کابل بودم، دریافتم که دسیسه را کشف کردم و در پاکستان طرح به خاک یکسان کردن غرب کابل روی دست  مجاهدان پشاور نشین است  جنگ برای یکبار جنگ در غرب کابل اجتناب ناپذیر بود و من این نگرانی به جناب کشتمند در میان گذاشتم که در حال خانه نشین شده بود. به جناب صدر اعظم اسبق گفتم برای دفاع از مردم غرب کابل چه برنامه ی سنجیده است تا این مردم قتل عام نگردد و جناب کشتمند از طرح خود برای دفاع از این مردم اشاره کرد ولی اختلاف جنرالان هزاره باهمدیگر را سبب شکست این طرح دانست و ایشان با من در این نگرانی شریک بود . به هرحال جنگ در غرب کابل برای تخلیه غرب کابل از مردم هزاره یک پلان بود که در پشاور ریخته شد و اجتناب ناپذیر هم بود چون برای آنان این حضور سنگین مردم غیر قابل تحمل شده بود.
 حال به نظرم باید از زحمات مرحوم آیت الله وثوقی در آن دوره تقدیر شود و حاجی بای های کابل باید یاد از این مرد بکنند تا از زحمات این مرد سپاسگزاری و قدردانی شده باشد،  به مظلومیت این عالم در آن وقت جان  خود را سپر کرد و ازمردم خود دفاع کرد  و در آن موقع برای مدت کوتای به ترس و رعب مردم خاتمه داد.

ابراهیم حسن زاده: 18/ 7/ 1392- کابل

۱۳۹۲ مهر ۱۷, چهارشنبه

یکی از موثر ترین اسباب نظارت پارلمان از ادارات حکومت بررسی سند قطعیه مالی سالانه بودجه است؟


یکی از ارکان وظایف شورای ملی نظارت و تصویب بودجه و سند قطعیه است که در قانون اساسی به این رسالت  ولسی جرگه به صراحت اشاره نموده است: مادۀ نودم: شوراي.ملي.داراي.صلاحيتهاي.ذيل مي باشد:
-3 تصويب بودجۀ دولتي و اجازه اخذ يا اعطاي قرضه.
مادۀ نود و هشتم:  بودجۀ دولت و پروگرام انکشافي حکومت از طريق مشرانو جرگه توام با نظريه مشورتي آن به ولسي جرگه تقديم مي شود.
تصميم ولسي جرگه بدون ارائه به مشرانو جرگه بعد از توشيح رئيس جمهور نافذ شمرده مي شود.
 هرگاه نظر به عواملي تصويب بودجه قبل از آغاز سال مالي صورت نگيرد، تا تصويب بودجه جديد، بودجۀ سال گذشته تطبيق مي گردد.
حکومت در خلا ل ربع چهارم سال مالي، بودجه سال آينده را با حساب اجمالي بودجه سال جاري به شوراي ملي تقديم مي نمايد. حساب قطعي بودجه سال مالي قبل، در خلا ل مدت شش ماه سال آينده، مطابق به احکام قانون، به شوراي ملي تقديم مي گردد.
 از سوی دیگر نظارت  و استیضاح و استجواب هم  از وظیفه کلان  پارلمان می باشد، این خود دلالت روشن  دارد که پارلمان  حق نظارت بر کارکرد های حکومت را دارد.
از این رو سند بودجه که مجموع مصارف حکومت به اساس بر آورد از در آمد های مالیاتی و کمک های بین المللی و معادن و سایر مقوله ها می باشد برای یکسال می باشد.
 افغانستان به خاطر حمایتهای جهانی دارای سه نوع بودجه است: 1 عادی 2- انکشافی اختیاری 3- انکشافی غیر اختیاری است و من در نقد بودجه سالهای 1391 و 1392  شرح دادم.  
 سند قطعیه در حقیقت ثبت مصرف بودجه پیش بینی شده  از سوی حکومت است  که بیان کننده چگونگی مصرف آن است. این سند بهترین ابزار برای کنترل تخلفات حکومت از اصول بودجه و یا از سایر تخلفات حکومت است.  چنان  ماده 9، اصول مصرف بودجه به هیچ ارگان دولتی حق نمی دهد که کد 21 که مربوط به معاشات است دست برد بزنند و ولی وزارت داخله در سال 1391 یک میلیارد افغانی از کد 21 به کود 24 تصدی انتقال داده  تا برای  خریداری اجناس  و امور استخباراتی خرچ کنند. برخی وزارت خانه هم از اصول مصرف بودجه نادیده گرفته است. همچنان اشتباهات تخنیکی و کم کاری در بودجه دیده می شود ولی عمده ترین آن که ادرات دولتی بودجه عادی خود 86.5% مصرف نموده و 56% از بودجه انکشافی خود را هزینه نموده است.
اما آن چه وکلا در امر نظارت کمک می کند، باید  وکلای هر ولایت از مصرف بودجه ولایتی نظارت فیزیکی نماید ، تا هزینه ها و انجام پروژه ها  با هم مطابقت دارد و یانه؟  نظارت فیزیکی بهترین ابزار کشف از تبانی و اختلاس است و هم چنان  کمیته خاص از وکلا باید  از پروژه های ملی هم نظارت عینی نمایند و این کار سبب شفافیت و پاسخگوی حکومت به مردم می شود.
 هم  می تواند وزارتخانه های که بودجه انکشافی را درخواست نموده و آن را مصرف نتوانسته اند و پرسیده شود؟ چرا بودجه های خود را مصرف نتوانسته است؟ و عدم مصرف کم کاری و وقت کشی  ها را کشف می کند و یا این که وزراتخانه ها اصلا ظرفیت چنین مصرف را نداشته است و بودجه غیرواقعی در خواست نموده است. این امر موجب می گردد، تا از کم کاری و  سهل انگاری وزارتخانه  ها جلوی گیری شود و نظارت و کار روی سند قطعیه  بخش از پروژه کنترل فساد  در کشور است که این وظیفه ملی و خدای نمایندگان پارلمان است که در این بخش از تاریخ رسالت خود را  در برابر مردم  خود ادا نماید.

ابراهیم حسن زاده: کابل 17/7/1392

۱۳۹۲ مهر ۱۶, سه‌شنبه

اهالی بامیان خبرداغ سیاسی!

  •  اهالی بامیان خبرداغ سیاسی!
  • سخنی با شورای امنیت و شورای وزیران جمهوری اسلامی افغانستان
  • چرا مردم افغانستان از بدبخت ترین مردم دنیا گردید؟
  •  چه چیز افغانستان را کانون بحران گردانید؟ و کشور را دچار فقر مزمن و بی ثباتی سیاسی نمود و بی ثباتی سیاسی آتش جنگ را برای سی و چند سال در کشور روشن نگهداشت و  بهای عظیم انسانی از مردم افغانستان گرفت و تلفات انسانی کشور در تاریخ دنیا از نظر طول زمانی و تعداد بی سابقه است. آیا می دانید ریشه همه بلایای خانمانسوز در بی عدالتی رایج در تمام عرصه ها بود. در یک کشور برخی دارای حقوق شهروندی مضاعف بودند و برخی از حقوق اولیه خود محروم شدند و در یک جغرافیا سیاسی شهروند درجه یک و درجه دو به  رسمیت شناخته شد. این بی عدالتی به کشور خسارت وارد کرد که کشور با استعداد با مردم هوشمند را تبدیل به یک کشور آلوده به فساد و خشونت نمود که جان انسان حتی به اندازه یک پرنده بی ارزش گردید و تا هنوز با حضور جامعه جهانی در کشور به طور متوسط روزانه چهل نفر از اتباع کشور در جنگ کشته می شوند. این جنگ به اقتصاد و پیشرفت کشور لطمه جبران نا پذیر  وارد نمود و کشور را از قافله تمدن سازی با زگذاشت و کشور را در فقر شدید  مبتلا کرد. حتی با کمک جهانی تراز تجارتی نا میزان است و هنوز وارادات کشور چند برابر صادرات کشور است، حتی پیش از کودتا ها وضعیت اقتصادی کشور بحرانی بوده است:  در آن زمان تولید ناخالص ملی کشور بیست ویک میلیارد دالر بالغ می شدو به اساس متعلقات خود 53% آن از ناحیه محصولات کشاورزی و 15% آن از صنایع سبک و دستی  و 18% خدمات دولتی در صد آن را تشکیل می داده است و هفتاد درصد  اشتغال مردم را کار های دهقانی پور می کرد و در عین حال بی کاری فصلی و پنهان درد بی علاج کشور است. تراز تجارتی در آن زمان 80 میلیون دالر  و صادرات 150 میلیون دالر واردات کشور بود. خود این بی تعادلی در تراز تجارتی کشور نشان دهنده فقر کشنده در کشور بود و این  نا برابری تراز تجارتی امروز بیشتر از گذشته کشور را تهدید می کند و در حال حاضر به دلیل  توزیع نا مناسب ثروتها و فرصتها کشور دچار خلآ طبقاتی گردیده و این خلا طبقاتی مشکل دیگر در کنار نا امنی های سیاسی تصنعی است. به اساس آمار احصایه مرکزی 6% صادرات و 94% واردات کشور در سال 1391  است. این نشان دهنده  فقر و نا امنی اقتصادی  را همدوش نا امنی سیاسی نشان می دهد.
  •   بی عدالتی سبب ترویج فقر و ایجاد طباقات و نا امنی سیاسی می گردد و چه این بی عدالتی در توزیع قدرت، یا ثروت و فرصتها  ملی در سطح کشور باشد و چه محلی و چه منطقه ی و بومی باشد. این بی عدالتی رنج مردم افغانستان زیاد می نماید و بی عدالتی تداوم دهنده نابسامانی کشور است. حال شنیده می شود که غلام علی وحدت معاون اسبق تامیناتی  وزارت داخله به حیث والی بامیان به جای حبیبه سرابی معرفی می شود. ما مردم بامیان مخالف والی شدن غلام علی وحدت  در قندهار و جلال آباد نیستیم  و ایشان  را در قندهار و یا جلال آباد  به منصب  والی منصوب نمایید. ولی   اگر ایشان به عنوان والی بامیان معرفی شود به شدت مخالف هستیم و دست به اعتراضات اجتماعی می زنیم؛ زیرا  رزاق خان برادر غلام علی وحدت قمندان امنیه بامیان و صفورا ایلخانی وکیل بامیان در شورای ملی است و در این فرصت تمام فرصتهای اندکی در بامیان هم بود  غلام علی وحدت  با همدستی خواهرش به افراد خانواده خود و دوستانش که برای خواهرش رای جمع کرده بود توزیع نموده است.  مردم هوشمند بامیان مخالف تجمع همه فرصتها برای یک خانواده است و مخالف بی عدالتی است و جداً از شورای امنیت کشور و شورای وزیران می خواهیم به نگرانی های ما بامیانی ها هم توجه مثبت داشته باشند و حقوق شهروندی بامیانی ها را هم رعایت نمایند.
  • ابراهیم حسن زاده:
  •  کابل:15/7/ 1392

۱۳۹۲ مهر ۱۵, دوشنبه

فرهنگ زندگی شهری


از مجموع آیات و روایات  در باره امر به معروف و نهی از منکر استفاده می شود، که رستگاری جامعه به فرهنگ شدن این قاعده اجتماعی بستگی دارد، چون یا انسان غافل  از وظایف و یا جاهل است و به هر دو صورت  بخشی از وظیفه مردم نصیحت خیرخواهانه  به همدیگر است.
 مشکل زندگی مردم بخشی از آن مربوط به نداشتن فرهنگ شهر نشینی از خود مردم است. چون مردم رعایت اصول زندگی شهری را نمی نمایند، همین امر سبب می گردد، که خدمات شهری هم  به آنان به دشواری های مواجه گردد. مشکلات فاضل آب و گرد و خاک و گل و لای بودن راه رو پیاده حتی جاده ها ناشی  از رعایت نکردند فرهنگ شهر نشینی است.
 دوستی چند روز جلوتر راجع به خطای رهبران گفت: ما هم مقصر هستیم و هیچگاه یک مجموعه ی از نخبگان گردهم  جمع نشدیم و  به دیدار بزرگان نرفتیم و به آنان  گفت و گو  نکردیم  و قصور وغفلتهای شان را تذکر ندادیم و عده ی هم که رفتند برای نان و آب خود شان  چابلوسی و تملق نمودند و رهبران را به اعتماد کاذب دچار نمودند و سپس ما از بیرون علیه آنان نق می زنیم. این امر مرا تحریک کرد از کوچه ی صبحها رد می شوم که به خاطر آبهای شستشو و سایر آب های مصرفی خود را به پیاده رو ها،  رها می کنند کوچه  ها گلی مانند  روز بارانی  بهاراست. تصمیم گرفتم در خانه های که آب به پیاده رو، و کوچه رها کرده اند، گفت و گو نمایم . درهارا یکی پس از دیگری دق الباب کردم  ولی از هر کدام عکس العملهای متفاوت دیدم ولی از تند خوی تا پذیریش حقیقت متوجه شدم ولی برخی اینان مربوط به  بنگاه های تجارتی بود که با آن همه سود، جرئت دو متر لوله خواباندند را  نداشتند و آنان از مردم عادی  بد جنس بودند و کله شقی نشان می دادند. با گفت و گو موفق  شدم که چند خانه دو و سه متر لوله  برای رساندن آبهای بد رفت خود به جوی اصلی استفاده کنند.
همین موضوع  است که نصیحت و قبول نصیحت اصلی ترین رفتار اجتماعی است که جامعه را به اصلاح می رساند.خدای متعال تمام خیر و خوبی ها را در امر به معروف و نهی از منکر قرار داده است: يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَأُوْلَئِكَ مِنَ الصَّالِحِينَ(آل عمران/114) به خدا و روز ديگر ايمان مى‏آورند؛ امر به معروف و نهى از منکر مى‏کنند؛ و در انجام کارهاى نيک، پيشى مى‏گيرند؛ و آنها از صالحانند.

 فساد رفتاری بدون تذکر و امر به معروف و نهای ازمنکر از جامعه برچیده نمی شود و رفتار های مطلوب و آسایش عمومی در زندگی شهری فراهم نمی گردد. پس نیاز به خیزش عمومی برای تذکر در خطا های شهری است که آغاز شود تا مردم به به رفتار شهری مطلوب عادت نمایند.