Google+ Followers

۱۳۹۲ تیر ۶, پنجشنبه



  فرار نوجوانان و دختران و زنان در واقع زیر پا گذاشتن به قاعده کهن و مرسوم زمانهای دیروز و امروز است که خانه را محل امن و آرامش افراد می‏داند، نه محلی که باید از آن گریخت. این تعرض و جدال، جامعه را تحریک کرده و آشفتگی های خاصی را دامن می‏زند. هنگامی که یک فراری  به ویژه دختر و زن به هر دلیل منطقی یا غیرمنطقی از خانه فرار می‏کند، خود و پیرامونش، یعنی خانواده و جامعه را تا شعاعی وسیع به طرق مختلف در معرض آسیبها و خطرات بسیار زیادی قرار می‏دهد. این پیامدها در بعد فردی، خانوادگی و اجتماعی قابل بررسی است:


 فرد سرمایه  کشور است،  هنگام او اقدام به فرار می کند، از  وضعیت مفیدبودن خارج می شود.  فرار آغاز بی‌خانمانی و بی‌پناهی است و همین امر، زمینه ارتکاب بسیاری از جرائم را فراهم می‏کند. نوجوانان و دختران فراری برای امرار معاش به سرقت، تکدی گری، توزیع مواد مخدر، کالاهای غیر مجاز، روسپیگری، عضویت در باندهای مخوف و کثیف اغفال و فحشاء اقدام می‏کنند. برخی از این دختران و نوجوانان پس از فرار در ساختمانهای متروکه، زیر پل، خانه های فساد . . . شب را به صبح می‏رساند و از مکانی به مکان دیگر در حرکت هستند، فقط برای آنکه بتوانند زنده بمانند، دست به هرکاری می زنند.  دختران و زنان فراری تمام پلهای پشت سر خود را خراب و ویران می‏کنند. ارتکاب به انواع جرائم و فساد اخلاقی موجب می شود که دچار انواع بیماریها و اختلالات روحی و روانی شوند و برخی از آنها به دلیل سرافکندگی ناشی از تجاوزات، دست به خودکشی می زنند.

از دیگر پیامدهای ناگوار فرار دختران و زنان روسپیگری و ابتلا به انواع بیماریهای مقاربتی از جمله ابتلا به ویروس ایدز می باشد. هر چقدر مدت زمان فرار فرد طولانی تر باشد و با افراد بیشتری تماس داشته باشد، خطر ابتلا به ویروس ایدز افزایش می یابد.

اگر جوانان فرار و دختران و زنان فرار به اتهام جرایم  منافی عفت سروکار به نیروی امنیتی و دستگاه عدلی و قضای کشور پیدا کردند، به اساس قانون تغلیظ در مجازات  و عدم توجه به اسباب و علت اصلی جرم بخشی از عمر خود را به زندان سپری کنند خود ظلم دیگر اجتماعی بر این گونه افراد است به جای دستگیری به چاه ویل گرفتارش می کنند.

زنان شوهر دار زندگی مشترکشان  از هم پاشیده می شود، اعتماد خانواده از آنان سلب می شود و فرزندان خود را ازدست می دهندکه اگر فرزندی داشته باشند، جدای و طلاق هم  زیاد سرنوشت او را تغییر نمی دهد، چون آینده  بیش از گذشته در معرض خطر و بی اعتمادی قرار گرفته است. خانواده پدری  آنان اکثراً قادر به بازپروری و اصلاح   زنان فرار نیستند.


فرارنو جوانان و دختران و زنان متاهل می تواند بزرگترین لطمه و ضربه برای حیثیت و شرافت خانوادگی فرد باشد. این عمل اولاً نشانه ای از اختلافات خانوادگی و ناکارآمدی خانواده در تربیت فرزنداست، شکاف نسلی بین والدین و فرزندان و ثانیاً  بر خلاف پسران سرانجام فرار دختران و زنان در اکثر موارد چنانچه ذکر گردید گرفتار آمدن در دایره تنگ باندهای فساد و فحشاء و ارتکاب جرائم اخلاقی است، لذا فرار به مفهوم لکه ننگ و بدنامی برای خانواده محسوب می شود و بدین لحاظ است که فرار دختران، کمتر تـوسط خانواده ها گزارش می شود و اغلب پس از بی نتیجه ماندن جستجوها و تلاشهای خانوادگی، فرار دختر با عنوان فقدانی دختر (دزدیده شدن او-اختطاف) به مراجع قضایی گزارش می شود.  فرار زنان متاهل به شدت زندگی آنان را به خطر رو برو می کند چون شوهران را به خاطر که خانواده زن را تحت فشار قرار دهد  و خود را از دست زن به آسانی خلاص کند،‌با شکایت اتهام خود را  در فرار  همسرش با مرد بیگانه عنوان می کند، که موجب سر درگمی پلیس و دستگاه قضای می شود، که نتیجه آن سیاه روزی زن فراری و درگیر شدن خانواده  او در مشکلات است.
فرار دختران زندگی آینده آنان را به تباهی و سیاهی می‏کشاند. احتمال تشکیل خانواده برای دختر فراری به دلیل تهدید سلامت روحی، جسمی و جنسی (به علت رفتار خلاف اخلاق ـ خواسته یا ناخواسته) و خدشه دار شدن اصالت و شرافت خانوادگی به حداقل ممکن کاهش یافته و در اغلب موارد به صفر می رسد.
از طرف دیگر دختران فراری با درگیر شدن در مسائل غیراخلاقی، نمی توانند به خانواده بازگردند، مگر آنکه خانواده به این نکته توجه نماید که عدم پذیرش فرد به معنای فرو غلتیدن هر چه بیشتر او در منجلاب فساد و تباهی است، لذا با اکراه، وی را در خانواده جای می‏دهد یا آنکه خانواده دختر فراری، از نوع خانواده از هم گسیخته است و بود و نبود دختر فرق چندانی ندارد. در هر حال زندگی دخترفراری در صورت بازگشت به منزل نیز همراه با مشکلات مضاعف خواهد بود، زیرا خانواده، وی را به دلیل ارتکاب اعمال خلاف، بیشتر از گذشته مستعد کجروی و رفتارهای انحرافی می‏داند، لذا قیود خود را بیشتر خواهد نمود، ضمن آنکه دختر نیز به دلیل تجربه آزادی های خارج از خانه که متناسب با سن و موقعیت او نبوده، محیط خانه را غیر قابل تحمل تر می‏داند.


جامعه شناسان معتقدند پدیده های اجتماعی همچـون حلقه های زنجیر به هم متصل و وابسته اند، به طوری که افزایش نرخ آسیبهایی چون خشونت فیزیکی، طلاق، بیکاری، اعتیاد، . . . منجر به افزایش آسیبی نظیر فرار نوجوان و دختران و زنان می‏شود و نکته قابل توجه تر آنکه فرار دختران و زنان و نوجوانان از خانه نیز به افزایش نرخ مفاسد اجتماعی (فعالیت باندهای جرایم سازمان یافته و تجارت دختران، باندهای فحشاء و روسپیگری، اعتیاد، ) منتهی می‏گردد.

آسیبهای اجتماعی از جمله فرار همچون امراض و ویروسهایی هستند که اخلاقیات و حیات اجتماعی را با خطر مواجه کرده و منجر به رواج بی حرمتی اخلاقی، تخطی از هنجارهای اجتماعی و ایجاد فضای مسموم در جامعه می‏شوند که می‏توانند ضمن لکه دار نمودن عفت عمومی و شکستن حریمهای اخلاقی، بهداشت روحی و روانی اعضای جامعه را تهدید نموده و‌ آسیب جدی بر سلامت جامعه وارد نمایند.

فرار دختران  و زنان متاهل هزینه های فراوانی را بر دوش جامعه و دولت می‏گذارد، به طوری که اقداماتی نظیر دریافت گزارشات فقدانی دخترو زن و شناسایی دختران و زنان فراری توسط نیروهای امنیتی، بازجویی و انجام مراحل قضایی، ایجاد مراکز مختلف ـ مانند  خانه  های امن و کانون اصلاح و تربیت هزینه های هنگفتی را بر جامعه تحمیل می‏نماید.

قمار سیاست: شکریه بارکزی از اوج محبوبیت به حضیض تنفر در میان توده ها رسید.




روزگار که باقر معین ریس بخش فارسی راد یو  بی، بی، سی در کابل آمد و از جمله زنان که اهل مطبوعات و قلم  عنوان می شد، شکریه بارکزی بود، من حرافی و سخنرانی او را شنیدم، تا هنوز نوشته ی از ایشان را نخوانده ام.  سید فاضل سنگچارکی برای نشست ها  با حضور  باقر معین و شکریه بارکزی در هفته نامه اقتدار بر قرار شود، زحمتها کشید و  برای استقبال و پذیرای از شکریه بارکزی سنگ تمام را می گذاشت. او انسان غیر مذهبی اما از نوع اومانیسم شناخته شده بود. چنین فردی در پشتونها باشد، در حقیقت اصلاحات در افغانستان سرعت می گیرد و برای او قوم  و زبان مطرح نیست . مهم برای  او عدالت و توزیع  عادلانه قدرت ثروت و فرصتها مهم است و حتی خواستار استقرار دموکراسی بر خمیر مایه لیبرالسیم بود. این زن با صحبت فارسی روان که رگه های پشتونی  حتی در آن وجود ندارد، در جامعه غیر پشتون جایگاه بسی بلند پیدا کرد و بخشی از روشنفکران  در حمایت از شکریه بارکزی با حرارت دفاع می کردند و این بانوی بشر دوست و مرعی حقوق بشر از نوادر روزگار دربین قبیله حاکم است. ولی بی باکی و خود نمای و جلوه دادن زیبای زنانه موقعیت او را نزد مسلمانان متشرع  به صفر رسانید.
ولی برای روشنفکران هنوز محور به حساب می آمد، چون  پول را که  مهاجران  افغانی از همه  اقوام در غرب برای حمایت  از دانشجویان  بی بضاعت  جمع می کردند و به اساس تشکیلات  و توافق آنان  شکریه بارکزی   مسئول هزینه آن بود. این پول و از سوی  دیگر خود او هم زنان با ثروت کشور است، دانشجویان فقیر و روشنفکران بی کار و نویسندگان تهی دست را پروانه شمع وجود  شکریه کرده بود. این جمع فهیم گرد یک بانوی درکشور مانند افغانستان ثرمایه کلان است.
 صد افسوس!  شکریه بر خلاف اندیشه انسانی  در زیر آن سالها پنهان شده بود، گرفتار احساسات قومی شد و بر خلاف عدالت موضع  در حمایت از قوم پشتون گرفت و سیاست او در راستای تضعیف  سایر اقوام به خصوص هزاره قرار گرفت ولی او این امتیاز اندک هزاره  ها را  به خاطر تحصیل که محصول رعایت امنیتی است  که خود مردم فراهم کرده و آن را حفظ کرده است و مناطق پشتو نشین خود شان امنیت را بر باد داده است و  امنیت را به حساب نیاورد، نا آرامی که به دست خود پشتون ایجاد شده که  افت تحصیل  در پی دارد. طاقت شکریه را تاق کرد  و او در یک سنجش محرومیت تاریخی هزاره ها را در برابر این امیتیاز کوچک هضم نتوانست ولی مهم این که با استدلال علمی که بر پایه جهل مرکب استوار بود که مقاومت او از وآژه های ساختگی در قانون تحصیلات که ریشه حتی در خود زبان پشتو هم ندارد و فقط  ثمره تعصب است، او را از عرش به چاه اسافیل انداخت.   یک آدم منصف بی طرف قضاوت کند کدام شخصیت سیاسی مصلح عاقل موقف و محبوبیت خود را ازدست می دهد به خاطر سنت قبیله ی  که به خونش هم تشنه هستند، اگر دست شان  به شکریه  برسند از پشت  سرش، گردنش را می زنند. پس آدم عاقل و تمدن ساز، در پشتون بسیار کم است، پس دعا کنیم در پشتون یک آدم عاقل  با خردورزی پیدا شود تمام جهالت قومی را از ریشه بزند، با نور عقلانیت  افغانستان  را از رنج سه صد ساله خلاص کنند و  چون سیاه روز ی مردم  از این قوم بوده است بر اساس سنت تاریخی خورشید خوشبختی از میان این مردم اگر طلوع کند بی دون رگبار و تند باد زود تر نتیجه می دهد و مردم افغانستان برای یکبار مزه زندگی کردن در دنیا بچشند. ولی چنین نشده و احتمالش بعید است. باید همه اقوام دیگر متحد شویم که تعصب پشتون ها را مهار کنیم و در سایه همین نظام افغانستان به جای برسد حتی همین قوم که آغوشته در خون ریزی است،از نعمتهای زندگی بهرمند شوند و هم افکارشان انسانی شوند و تمام مردم افغانستان یکدل و با هم، همنوا،  همدرد  و  یک ملت شریف  با فرهنگ و همشهری مولانا و خواجه عبد الله انصاری  و غیرو......را تمثیل کند.
 ابراهیم حسن زاده
 کابل: 7/4/1392

۱۳۹۲ تیر ۵, چهارشنبه

زنان برای استفاده از حقوق شان در تاریخ درد سر های کشیدند، ولی تا هنوز از چهار زن یک زن مورد ضرب و شتم مردان در سراسر دنیا قرار می گیرد!



      انتقال تمدن شکار و غارنشینی به تمدن کشاورزی و کار یدی خانه نشینی را بر زنان در جامعه بشری  تحمیل کرد، تقسیم وظایف طبیعی بین زن و مرد، مقام مادری و پرورش کودک و امور خانه و پخت و پز به زنان اختصاص داد و دفاع از دشمن و کار روی زمین و تهیه آذوقه و سرپناه به عهده مردان گذاشته شد،  چون زندگی  اجتماعی انسان بر تعاون و داد ستد استوار است.  بشر با ایجاد تمدن بنام خانواده  چنین تقسیم کار را به میل شان با هم پذیرفتند. چون زنان علی رغم مادری  برای مردان دلبر هم است، مقام دلبری زنان را  در معاشقه و مغازله برای مردان به معشوقه های  تبدیل کرد ند، گاهی مردان برای به دست آوردن  چنین زنان  هزینه های سنگین و حتی بهای انسانی پرداخت نمودند.
تقسیم وظایف و دلبری به قهر زنان را خانه نشین کردند و از مشارکت مستقیم زنان را از اداره امور جامعه و بیرون منزل بازداشت،  هرچند زنان در خانه و امور داخلی  برخی از امور دام داری را مدیریت می نمودند ولی  آهسته و آهسته زنان  از استقلال اقتصادی  محروم شدند و زندگی در سایه حمایت مردان را انتخاب کردند. جنگ، غارت، اسارت و تجارت برده  زنان، کودکان؛ زنان را به کالای تبدیل نمود که  بهره کشی بی رحمانه ی  را بر زنان  و اطفال رواج داد.  زنان در این دوره تاریخی  متحمل رنج و ستمهای زیاد گردید  حتی خشونت جاری ریشه در آن  فرهنگ دارد.  هرچند آیین پاک اسلام  کرامت ، حرمت برابر با مردان ، مالکیت زنان و استقلال اقتصادی زنان را به رسمیت شناخت و برای پایان بخشیدن ستم بر زنان تدابیر  های را هم سنجید ولی در عرصه اقتصادی استقلال اقتصادی زنان  را نتیجه نداد و زنان  در حقیقت در حمایت مردان قادر به  ادامه زندگی بودند. زنان  به استقلال روحی نرسید و  با این که  پرداخت مهر  و نفقه از سوی  مردان به زنان از تکالیف شرعی مردان شمرده شد.  نحله های فکری حرم سرای و پرده نشینی زنان  و عدم رشد اقتصادی کشورهای اسلامی  زنان را پرده نشین کرد. ولی اسلام از سوی دیگر زنان را از تجارت جنسی و فحشا نجات داد و طهارت نسل بشری را در جامعه  نهادینه کرد. برخی خورده فرهنگ های  که ریشه در عصر جاهلیت داشت با فرهنگ  وحی در اسلام  از میان جامعه زدوده نشد. لکن  تعالیم آسمانی قرآن  بر وضعیت زنان اعتدال را آفرید که  جامعه  اسلامی  هرگز روی  ستم و بهره کشی  در جهان غرب بر زنان می شد، به خود ندید. ولی بازهم  در جامعه  اسلامی ظلم بر زنان و برداشتهای  قبیله ی از زن  مرسوم  بوده و است. امّا شدت خشونت علیه زنان در غرب  به اوج خود رسیده بود که زنان  در ردیف اموال مردان قرار داشتند و هرگاه مردی قادر به پرداخت دین خود نمی شد، همسر خود را به جای بدهکاری  خود مبادله می کرد.
 در اوایل قرن نزدهم در کشور انگلیس علیه زنان تبعیض در آموزش روا داشته می شد. در بریتانیا الگوی آموزشی مبتنی بر نگرش سنتی و نمونه مجسم آن روش دوشیزه "بیل" در کالج زنان "چلتنم" بود،  دختران اشراف را به مهارتهای  لازم برای ایفای همسری و مادری مردان طبقه متوسط تجهیز می کرد. تعلیم باید هنر های خانه داری و هنر زنانه دختران را برجسته می ساخت، تا دختران در چشم همسران آینده  دلچسب باشند.  در کنار این روش شیوه دیگر از آموزش را دوشیزه "فرانسیس باس" در کالج شمالی لندن  اجراکرد. دوشیزه "باس" معتقد بود، اگر دختران ازدواج نکند که اغلبشان نیاز به کسب درآمد دارند و حرفه شایسته دختران قشر متوسط مدیریت داخلی خانه است. در کالج دوشیزه باس دختران را آموزش شبیه پسران می دادند، ولی  دختران به تحصیلات عالی راه نمی یافتند. دانشگاه اکسفورد تا سال1920 و دانشگاه کمبریج تا 1947 زنان را به صورت دانشجوی تمام وقت نمی پذیرفت و با تلاش جنبش زنان در سده نوزدهم سر انجام دانشکده های ویژه زنان مانند"گریتن"  در کمبریج  راه را برای آموزش عالی زنان هموار کرد و حتی برخی کالج ها برا ی زنان برنامه آموزش متفاوت از مردان ارائه می نمودند.
ولی  این فرصتها، زنان  را  قادر به  دادخواهی حقوق شان نمودند, تغییر وضعیت اقتصادی جهان غرب بازار کار را برای زنان  فراهم نمود و کار از بازو، یدی و زور به مهارت و هوش انسانی جابجا شد.  در جنگ جهانی تعداد بی شمار از مردان  کشته شدند.  بعد از جنگ،  بازار کار به شدت احتیاج مبرم به نیروی کار پیدا نمود، که کارخانه داران به ناچار مبادرت به استخدام زنان  کردند.
     لوید جرج در جستجوی کارگران بیشتر مهمات سازی قدمی فراتر نهاد، اندکی پس از رسیدن او به وزارت تدارکات زنان مبارز طرفدار حقوق زن به رهبری کریستال پنکهرست دست به آخرین تظاهرات زدند، آنان با شعار ما خواستار کار کردن هستیم، از برابر وایت هال رژه رفتند، لوید جرج این حق را  به آنان داد. هزاران  زن  را  وارد کارخانه های مهمات سازی کردند و زنان دیگر به عنوان ماشین نویس در دفاتر تجارتی و دولتی  به کار اشتغال ورزیدند. برای نخستین بار زنان معیشت خود را  خودشان تامین کردند، آنان  به میخانه می رفتند و پول مشروب خود را می پرداختند، در کارخانه ها کار می کردند و خود شان لباس های مناسب کار شان نیازمند بودند، برای خودشان می خریدند، دامن هایشان کوتاه تر شد، آنان دیگر کرستهای تنگ استفاده نمی نمودند، بسیاری آز آنان موی های سر شان را کوتاه کردند. زنان به  عنوان راننده  ترامو مشغول کار شدند. دیگر کشورها نیز از همین سر مشق پیروی کردند،اما هیچ یکی از این کشورها به اندازه انگلستان پیش نرفتند. در پایان جنگ این دیگر حقیقت نداشت که جای زن در خانه است.
این امر سبب شد که متفکران غربی برای اعاده حقوق سیاسی و اجتماعی زنان  دست به کار شدند و خود زنان  هم حقوق اساسی شهروندی خود را مطالبه نمودند و مبارزه سرسختانه را شروع کردند و حتی برخی از جنبشهای حمایت از زنان به نام جنبش فمنیسم شهرت یافت.
هنگامی که تساوی آموزش با مصوبه ی رفع تبعیض جنسیه سال1975 و مصوبه ی مناسبات نژادها به سال 1976صورت قانون به خود گرفت، مفهوم برابری فرصتها آموزش چنان گسترش یافته بود که علاوه بر طبقه، نژاد و جنسیت  را  از بین برد.
شاخصه آن نباید زنان فرودست از مردان باشند، و زنان در کلیه حقوق با مردان برابر است، برخی از خصلتهای زنانه را فرهنگ ها تحمیل بر زنان کرده اند و زنان ستم دیدگان تاریخی به دست مردان است، خصوصیت های زنانگی و محدودیت ها طبیعی زنان را نادیده گرفتند و حتی منکر زاد و ولد زنان شدن که طبیعت این وظیفه را به عهده زنان گذاشته است.
       این جنبش در اواسط قرن نوزدهم ظهور کرد،  در همایش زنانه سکنافالز که در ژوئیه1848 م، در آمریکا بر گزار شد، در اعلامیه خواستار تساوی حقوق برای زنان با مردان شد، تا ختم جنگ جهانی زنان در برخی  کشورهای به حق رای دست یافتند. در دهه شصت این جنبش به مرحله تازه ی رسید که رهبری آن را خانم سیمون دوبورا(1908) به عهده داشت، که برابری کامل زنان با مردان را در کلیه عرصه خواستند، این جنبش مورد حمایت جامعه بین الملل قرار گرفت که در سوم سپتامبر1919 برابر 23 قوس 1358 مجمع عمومی سازمان ملل کنوانسیون محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان را به تصویب رسانید.  
 این جنبش جان مایه حقوق آن ریشه در میثاقها و کنوانسیونها و اعلامیه های  بین المللی دارد. دولتهای مقتدر و ثروتمند جهان و توسعه یافته به دلایل سیاسی، اقتصادی و انسانی  به حمایت  از زنان جهان سوم برخواستند و در هرکشوری با راهکارهای متفاوت دارد.
     اشتغال و آموزش زنان  جامعه توسعه یافته را به استقلال اقتصادی به سرعت فزاینده غیر قابل پیش بینی  رسانید و زنان را قادر به تجزیه و تحلیل امورات اجتماعی و فلسفی گردیدند و سیاستهای دولتها را به نقد کشیدند، و از منافع شان دفاع کردند و جنبشهای زنانه برای دفاع از حقوق زنان به وجود آوردند.
 زنان معتقد به تغییر و رشد، شدند و گسترش آموزش سبب شد که زنان موفق به تحصیل در دانشگاه ها شوند و درجه عالی علمی را به دست آورند، امروزه دگرگونی ها ی ژرفی در حال وقوع اند: بسیاری از جامعه شناسان  توافق دارند که شمار زنانی که پشتوانه تحصیلی نیرومند دارند و مدارک و مدارج معتبر دارند، به صورت فاحشی افزایش یافته است، پژوهشها  حاکی از این هستند که در مقایسه با دهه های پیشین اکنون زنان بیشتری وارد مشاغل حرفه ی و مدیریتی می شوند. این رشد ذهنی زنان  زمینه ظهور حرکت های اجتماعی در صحنه های سیاسی  اقتصادی و فرهنگی فراهم کرد. زنان در بخش فرهنگی و آموزش سهم بیشتر از مردان را به عهده گرفتند، 90٪ معلمان کودکستان ها زن هستند و همچنان در بخش معارف بیش از پنجاه در صد  معلمان را زنان تشکیل می دهند، زنان  در جامعه به تناسب تخصص و کار آمدی خود  مشغول کار شدند،  زنان شاغل موجب رشد اقتصاد خانوار ها گردیدند و قدرت خرید خانوار ها بالا بردند،  این رشد اقتصادی  فرصت به مکتب رفتن را  برای همه افراد خانواده فراهم کرد
     این ایده حمایت از زنان را در تمام معاهده ها و قرارداد ها و اعلامیه ها بین المللی  زمینه حقوقی سازمان ملل را فراهم کرد تا  سازمان ملل در سراسر جهان برای توانمند سازی زنان  به ویژه از طریق  آموزش مبادرت نمایند و حقوق برابر برای زنان با مردان در خواست نمودند از کشورهای که زنان از حقوق اساسی شهروندی محروم بودند و بسته های کمکی آموزشی و فرهنگی خود را منوط به رعایت حقوق زنان  در آن کشور ها نمودند و حتی کشور های صنعتی جهان را هم ترغیب  به چنین رویه سیاسی نمود و کلیه کمکهای اقتصادی شان بستگی به پیشرفت رعایت  حقوق و آزادیهای مشروع زنان داشت.

     سیاست زن ستیزانه طالبان و محروم کردند زنان از اشتغال و تحصیل  افغانستان را در محراق توجه جهانیان قرارداد، حادثه 11 سیپتامبر 1381  زمینه حضور کشورهای جهان و به ویژه سازمان ملل را فراهم کرد. سازمان با حضور گذشته و تاریخی خود در افغانستان و با سی سال جنگ بی آمان  در کشورکه اولین آسیب دیدگان و قربانیان جنگ کودکان و زنان بودند با قدرت در حمایت زنان ظاهر شدند.

۱۳۹۲ تیر ۴, سه‌شنبه

غلو و اوهام گوی آفت جامعه تشیع

غلو و اوهام گوی در جامعه تشیع همواره درد سرهای برای خانوداه تشیع  ایجادکرده است؟
 جامعه شیعه که از ناحیه غلو آسیب  دیده  که کمتر از آسیب  رساندن ناصبی ها  و دهری ها نبوده است! جناب الهام که در گذشته سخنگوی شورای نگهبان بود  و از آنجا به نهاد ریاست جمهوری انتقال یافت، ولی او  در سالهای اول ریاست جمهوری  سخنگوی دولت مقرر گردید و  در یک مصاحبه  خود گفت: همه مامور حفظ نظام اسلامی هستیم حتی امام عصر(عج) هم مامور حفظ همین نظام است و اگر امام زمان هم بیاید خودش در راه حفظ نظام اسلامی شهید می شود. ولی بازهم این مرد حقوق دان مدعی  باردانش گسترده گفته است: احمد نژاد در ایام رجعت با امام زمان بر می گردد و حکومت صالحان را بر قرار می کنند. من سئوالم این است خبر از غیب مخصوص خداوند و  معصومان هم به اذن خداوند است حتی معصوم هم  عالم مطلق به غیب نیست، چون در قران خدا پیامبرش را مامور می کند که به مردم بگوید من از وقوع روز قیامت خبر ندرام علمش نزد خداوند است. َسْأَلُكَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللَّهِ وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِيبًا
مردم از تو درباره (زمان قيام) قيامت سؤال مى‏کنند، بگو: «علم آن تنها نزد خداست!» و چه مى‏دانى شايد قيامت نزديک باشد!
 جناب الهام با کدام صلاحیت  به قطع حکم کرده است که جناب احمدی نژاد از اصحاب امام زمان است،  چون که می داند که احمد نژاد شاید از کسانی باشد که امام زمان گردنش را بزند و یا از دوستانش. چون هر دو طرف احتمالی است. در مورد نظام اسلامی هم به بزرگان در همان موقع گفتم این غلو ها کار به دست دوستان اهل بیت می دهد، چون حکومت اسلامی حضرت علی در وقتش از جمهوری اسلامی  کرده اسلامی تر بود ه است . ابن عباس روایت می کند در یک از منازل بر امام همام   وارد شدم.  او کفش خود را  پینه می کرد.   رو  به من کرده  گفت: قیمت این کفش چند است، من در جوابم عرض کردم قیمتی ندارد. سپس مولا گفت : قسم به خدا  این کهنه کفش  پیش من دوست داشتنی تر از امارت بر شما  است مگر حقی  را محقق کنم و یا باطلی را از بین ببرم . ولی ریس حکومت شخص معصوم حضرت علی بود وادعای نکرد که من این حکومت را به هر طریق حفظ می کنم. 
 پس  من به عنوان یک فرد  از افراد خانواده شیعی چند صباحی در مدرسه دینی درس خوانده ام،  به آقای الهام و دوستانش توصیه می کنم در این مدت که ریاست جمهوری   ایران در دست شان بوده است وو اوهام گوی کرده و به ملت مسلمان و ملت ایران ضرر رسانده  است  توبه کنند و از خدای سبحان طلب آمرزش کنند  و خواب های پریشان و غرور کاذب معنوی را هم  به چاه ذهن شان دفن کنند.
ابراهیم حسن زاده

 کابل: 4/4/ 1392

۱۳۹۲ خرداد ۲۸, سه‌شنبه

تسلیت نامه به خانواده بیانی ها و حجتی ها یکاولنگی


بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
 خبر مرگ نابهنگام حجة الاسلام والمسلمین بیانی سخت غافلگیرم کرد؛ این پرنده مهاجر وقت کوچیدنش در باغ رضوان نبود، او باید  او در این دنیا می بود  و کارهای زیاد مانده بود؛ که انجام  می داد ولی نسیم بی موقع مرگ این پرنده مهاجر را  به سوی عالم آخرت پراند  و دوستان و خانواده اش را در درد فراق گرفتار کرد و به سختی شعر سعدی را با خود زمرمه کردم:
آتشی بر سرم از داغ جدایی می‌رفت                            و آبی از دیده همی‌شد که زمین می‌سفتم
عجب آنست که با زحمت چندینی خار                            بوی صبحی نشنیدم که چو گل نشکفتم
 بیانی متعلق به خانواده تقوی و فضیلت و علم دانش بود، این خانواده از خانواده های اصیل فرهنگی یکاولنگ بود که نام نیک شان هموراه در باغ خاطرات مردم یکاولنگ سبز است. استاد بیانی مانند آب بند امیر آرام  و شفاف بود که  در طول زندگی خود با مردم بود. او در دوران جهاد با جهاد گران به خصوص استاد شهید مزاری طی طریق کرد و درشب تاریک از بیم دشمن راه هایی غرب کشور را  تا مرکز هزاره جات در نوردید. او همواره در کمیته های مختلف حوزه یکاولنگ برای مردم خدمت کرد و اسلوب دلنشین داشت که  او را محبوب قلوب یکاولنگی ها کرده بود. چنان پاک زیست  مانند آب بند امیر شفاف بود و زندگی غبار آلودگی نداشت. برای حل مشکل مردم چشم طمع به جیب مردم ندوخت و او بیش از بیست سال محل رجوع مردم بود ولی از مردم ازخسته نشد. حاصل صبر او مدیریت ساختن مدرسه علمیه خاتم النبین(ص) بود؛ چنان مقاومت کرد که از کثرت آفتاب سوختگی صورتش سیاه شده بود و در همه شرایط در کنار مردم در غم و شادی بود. روزگار عسرت با طالبان تا عصر دموکراسی از مردم جدا نشد و در عصر آموزش مدیر مدرسه علمیه و معلم زحمتکش در لیسه مرکز بود و در هر شرایط خدمت گزار بی ادعا مردم بود.  ولی قدرت الهی سنتی را به نام مرگ در بستر حیات جاری ساخته است و گاهی فرشته مرگ  خدای منان پرونده زندگی  افراد را هر قدر دوست داشته باشی هم  می بندد و  دوستان را و خویشان و قوم دور و نزدیک را درفراق او مبتلا می سازد. من این مصیبت را به بردارن بیانی و فرزندانش و عمو زاده هایش استاد حجتی و ابتهاج و کلیه بستگان آن مرحوم و مردم یکاولنگ سر سلامتی عرض می کنم و برای همه صبر نیکو  و شکیبای آرزو می کنم برای آن عزیز که جمع  ما کوچیده  به جهان غیب سفر کرده غفران الهی و هم نشینی رسولا خدا و واولیا خدا را  از خدای منان در خواست می کنم  و خود را در غم شما خانواده های محترم شریک می دانم تقصیرم که در روز وداع شما عزیزان درکنار شما حضور ندارم  که بر تابوت دوستی بوسه زنم به کرم خودتان  بپذیرید.
ابراهیم حسن زاده یکاولنگی

کابل:

۱۳۹۲ خرداد ۲۳, پنجشنبه

هزاره ها در انتخابات ریاست جمهوری 2014 چه نقش خواهند داشت؟

بسم الله الرحمن الرحیم

 هزاره ها در سیاست با دید کلان تا هنوز با محور اهدافهای دراز مدت دورهم جمع نشده است، این ضعف ناشی از کوتاه نگری و روزمرگی مردم  هزاره است که  در زندگی دچار منافع شخصی متزلزل گردیده است، چون دنباله روی از اهداف شخصی هزاره ها را از  کارجمعی باز داشته و از جمع جداکرده و هریک  دسته جات، طعمه برای دیگران شده است. حلقات سیاسی هزاره به عنوان ابزار در اختیار دیگران قرار گرفته اند، همین ابزاری بودن  سبب شده،  حتی این حلقات به منافع شخصی خود هم نرسند. چنانچه در انتخابات گذشته این اتفاق رخ داد، که جناب کرزای با  هم پیمانان خود وفا نکند و بشر دوست که عامل دسته سکولار بود که  برای پایان بخشیدن به مشروعیت جناب استاد خلیلی و محقق علم شده بود و مورد حمایت قومی قرار گرفت و حتی تیم آیت الله محسنی در نهان رای دادن به بشردوست سفارش می کردند. ولی معلوم بود که هزاره به این زودی در این کشور به تنهای با رای خود قادر به تعین رییس جمهور نیستند. نتیجه این ناهماهنگی وزن هزاره ها در  انتخاب ریاست جمهوری به شدت کاهش داد و از تاثیرگذاری  در این بازی سرنوشت بازگذاشت. تیم سکولار به محوریت معلم عزیز با بازی دوگانه به سراغ عناصر سکولار پشتون دویدن ولی در منزل آخر از همراهی آنان بازماندند،  همیشه اینان با دوستان سکولار تاجیک و پشتون تا آخر منزل با هم سفر نتوانستند!! چون آنان نه از تعصب قومی دست می کشند ونه هم مانند اینان بی عقلند که نهاد های سنتی خود را تحقیر کنند وعقبه های پشت سرشان را خراب نمایند.
 هنوز هم اخلاق سیاست  وبازی سیاست انسانی نشده است که مردم را از تعلق قومی برهانند، به عنوان یک ملت در مبارزه به خاطر شعارخوب و شعور بالاسیاسی مردم  را گرد خود جمع کند، چون رفتار حکومت در دو دوره گذشته  سیاست بر محوریت قومیت را پر رنگ کرد و سیاست را دوباره قومی کرد، افغانستان به جوان مردی نیاز دارد که کشور را از بحرانی بی عدالتی بیرون کنند و خلق پراکنده را جمع نمایند. بر معیار قانون اساسی حکم برانند با مدیریت خلاق بر کمبود ها چیره شود. این عناصر انسانی را آرزوی ما  در پست ریاست جموری  کشوراست.
 در بازی ریاست جمهوری 2014 وضعیت شکننده تر از گذشته است، چون هزاره ها در این شرایط اتفاق حد اقلی را هم ندارند، همین اختلافات سبب بی ارزششی چانه زنی هزاره  ها با مدعیان ریاست جمهوری افغانستان شده است. آنان روی هیچ یکی از حلقات سیاسی هزاره  حساب جدی بازنکرده اند. در این میان فعالیت فردی و ایتلاف پنهانی این حلقات با حلقات مدعی ریاست جمهوری در حال شکل گرفتند است:
1- تیم آقای محسنی مورد توجه  عناصر دینی نزدیک با طالبان قرار گرفته است و هردو طرف یک هدف مشترک دارند که ریاست جمهوری باید به دست یک مسلمان باشد، و از قدرت خود که از ملت به دست می آورد، علیه ارزشهای اسلامی استفاده نکند و دین و متدینان را تحقیر نکند، ولی نگرانی اصلی مردم  هزاره در این است چنین شخصی ارزشهای دینی را با معقولیت های بشری تلفیق می تواند و سیاست مدارا و حقوق اساسی شهروندان را در قالب قانون اساسی رعایت  می کند و قادر به ایجاد فرهنگ سازی و تمدن سازی  و  قادر به مهار تعصبات کورطالبانی است ، ولی چنین انسانی در میان اینان  پیدا نمی شود. حادثه عاشورا 1391 در دانشگاه کابل و اعتراضات دانشجوی 1392 که هرج و مرج را در دانشگاه کشید، این بد بینی را شدت بخشیده است. عدم ضمانت  و بی اعتماد در رفتار آینده این دسته مردمان،  زمینه ایتلاف را شکننده کرده است.  در آینده دید چه شخصی با این شعار به میدان خواهد آمد چون تا هنوز معلوم نشده است.  هزاره ها تمایل  در رای دادن به نیروی دموکرات عدالتخواه دارند تا به نیروی مذهبی متعصب مانند طالبان که زندگی مسالمت آمیز و عدالت را قربانی کنند.
2- استاد خلیلی در روش خود دچار تناقض  شده است، چون هنوز استراتیژی  معین را انتخاب نکرده که در محور قومیت و یا مذهب باشد. چون افسارگسیختگی از آزادی بیان در کشور پیش آمده است، این روش استاد خلیلی را به شدت آسیب پذیر کرده است. چون افراد  مانند نویسندگان و مدیر مسئول و سردبیر روزنامه جامعه باز، از افراد تندرو سکولار هستند که با دوستان و افراد نزدیک  استاد خلیلی این روزنامه را به وجود آورده است. اینان در گذشته اسلام را عامل بدبختی و دین را افیون ملت ها و ضد تمدن خوانده و همه بدبختی مردم را به دین نسبت داده بودند ولی با این که گفته می شد، اینان تعهد کرده اند که دیگر چنین ترهات خورد نکنند ولی اینان بعد ها در نوشته اسلام رادیکالسیم و غیرو...  ادعا سوء تفاهم کرده بود ولی هر خواننده می داند که اینان بیماری دارند و اگرنه فرقه ی از اسلام را مخاطب قرار می داد  نه این که اسلام را به رادیکالیسم و غیر آن  تقسیم می کردند. و روی سخن خود را شفاف می کردند ولی اینان در تازه ترین عداوت خود شان  را با اسلام با مذهب اکثریت هزاره ها نشان دادند، در سالگرد ارتحال  مرحوم امام خمینی رهبر معنوی جهان تشیع و معمار کبیر انقلاب اسلامی ایران را در ردیف خر(الاغ) قرار داده و اظهار تنفر کرده است. بر فرضی استاد خلیلی اینان را تامین مالی نکند ولی وابستگی اینان به استاد خلیلی، استاد خلیلی را در وضعیت شکننده قرار داده است، چون رقیبان استاد خلیلی به راحتی علیه تیم استاد خلیلی از این ابزار استفاده می کنند و مردم هم از دست این گونه روشنفکران به تنگ آمده ودر حد انفجار  رسیده است. ازسوی دیگر فرد جامع که با قطع نظر از مردم، حد اقل خود جریان استاد خلیلی روی آن اجماع کنند هم دور وبر استاد وجود ندارد، تا برای پست معاونت کاندید نماید. در گذشته فرد مناسب بعد از استاد خلیلی آقای سرور دانش قلم  داد می شد، ولی او در دو دوره وزارت خود چنان نا کار آمدی  از خود نشان داده است که نام گرفتن از او سبب گریز مردم می شود. به هرحال استاد خلیلی با همه هوشیاری و کیاست سیاسی و حمایت های بیرونی و حتی با داشتن پول، در شرایط شکننده در این دوره قرار دارد. باید منتظر ماند که  این مرغ زرنگ سیاست این بار خود را نجات داده می تواند و یا در دام که دوستانش برایش گذاشته گیر می کند!!
3- استاد محقق یک استراتیژی دارد که شخص خودش باید  معاون رییس جمهور باشد. این موقعیت را به هرقیمت جستجو می کند و هرکسی این تضمین را بدهد، استاد محقق با او  هم پیمان می شود و از این رو دربازی استاد محقق اطمنان نیست حتی در دقیقه 90 هم برای استاد محقق چرخش و تغییر مواضع احتمال دارد و روی ایتلاف  استاد محقق نمی شود حساب بازکرد. ازسوی دیگر حمایتهای استاد محقق از عناصر تند رو  سکولار، مانند علی امیری و غیرو..  نیز پایگاه او را در جامعه مذهبی لنگ کرده است و چنانچه این عناصر در کاردینال انتخابی او ظاهر شوند، کتاب خواب خرد و بیداری شیطنت بهانه خوب برای مخالفان استاد محقق است که بر علیه استاد محقق  به کار خواهد گرفت. در نهایت این مرد موج سوار کشتی رسک  را به کدام ساحل می اندازد و یا غرق می شود.
4-  دکتر صادق مدبر، چهره بازیگر بدون جوش و خروش با نهایت هوشیاری از ضعف استاد خلیل و محقق  استفاده کرد و تیم خود را قوی ساخت و خود را وارد معامله کلان سیاسی کرد و او خود را از صفر به این مرحله و طرف بازی سیاسی رسانید.  ولی ایشان مدیر خوب است ولی نه رهبر . چون خصلتهای رهبری در وجودش وجود ندارد،  چون ذهن با پردازش و زبان گویا سحر انگیز ندارد ولی او قادر است که از این مردم مردی را رهبر بسازد و همیشه در رهبر نفوذ داشته باشد.  او سیاست بدون تنش و همکاری با تیم کرزای را به نفع مردم می داند و هرنوع تند روی را مانع پیشرفت و موجب برانگیخته شدن حساسیت دیگران می داند او طرفدار مطالبات بیشتر نیست،  تحمل وضعیت موجود را به نفع هزاره ها می داند.  سفارش می کند، باید آهسته آهسته با احتیاط گام گذاشت و از هربازی با شرر و شور اجتناب شود و از همین رو گفته می شود که  او در تیم برداران کرزای معاون است. ولی قضیه کوچی در بهسود و محافظه کاری او در این امر او را در موقعیت دشوار قرار داده است و از سوی دیگر تیم و خانواده کرزی بد نام و متهم به فساد است، در شرایط شفاف  برندگی آنان بعید به نظر می رسد. منتظر ماند این مرد محافظه کار حتی متهم به ازدواج با فاطمه نظری شد، صدای  در تایید و رد آن نکشید و اگر این شایعه راست شود، این مرد را در آستانه ورشکستگی سیاسی قرار می دهد. با همه این گرد و باد  این مرد مرموز، با کدام قایق در دریا سیاست طوفانی سفر می کند و چه نقش را در سیاست یازی خواهد کرد.
5- عناصر سکولار هزاره همواره برای بقای خود از استاد خلیلی هزینه کرده اند و حتی نجات آنان از شکست سیاسی و اجتماعی در سایه حمایت استاد خلیلی است ولی اینان از نا جوانمرد ترین افراد است  که برای به بحران کشیدن استاد خلیلی از هیج ترفند فروگذاری نکرده است. اینان چون دین ندارند، هوای نفسانی شان بیشتر بر شعورشان غلبه پیدا می کنند، همیشه دچار شکاف و تفرقه هستند  ولی همواره به قول خود شان، پروژه به بحران کشیدن مشروعیت شیخین را خلق کرده است. این بار مدعی کاندید ریاست جمهوری عزیز رویش و بشردوست هستند، ولی این دو نفر  و اطرافیانش با هم توافق نمی سرند ولی با فرض انصراف اینان دربازی سیاسی دچار سر در گمی است در کنار هر سکولار غیر هزاره استاده شوند و آنان نیروی سنتی بر اینان ترجیح می دهند ولی صرف سر وصدای اینان بازار داغ انتخابات هزاره ها را ناچل می کند، چون با تجربه گذشته مدعیان ریاست جمهوری  تصور می کنند که هزاره دچار تعصب قومی شده  و همه هزاره به کاندید هزاره رای می دهند و رای هزاره به مقدار باقی نمی ماند که سرنوشت ریاست جمهوری تغییر بدهد، تا ارزش داشته باشد. برخی حلقات سیاسی کهنه کار با شگرد تاثیرگذاری هزاره را در انتخابات از بین ببرند،  چون اینان  عناصر  نام برده را تشویق برای کاندید شدن  می نمایند ،تا رهبران سیاسی هزاره در چانه زنی سیاسی خلع سلاح کنند. به هرحال این طیف در موقف باخت قرار دارند، چون نه قدرت استحاله شدند و نه قدرت پذیرفتن دیگران  را دارند،اما بر مردم صدمه می زنند.
 این اختلاف سیاسی وزن چانه زنی و معامله سیاسی و رییس جمهور سازی هزاره ها را به شدت صدمه زده است و هیچ یک از این دسته ها در بازی سیاسی قدر و قیمت مناسب ندارد و زبان مطالبات شان کند و مرکب سفرشان  لنگ است.
 در این روزها حلقات  کوچک سیاسی و اقشار مختلف مردم از همه اقوام جدا از رهبران سیاسی همه
 با مدعیان ریاست جمهوری دید بازدید دارند و به خصوص برداران کرزی و زلمی خلیل زاد و غیرو.. در بار  شان شلوغ است و هزاره  ها از همه در این بازار آشفته برای فروش آرا سیاسی شان به ثمن بخس شتاب دارند، دیگران هم با هوشیاری  از این فرصت استفاده می کنند تا احزاب و حلقات سیاسی هزاره  را در شریک شدن سیاسی بی رمق و خانه نشین نمایند، چنین فضا را خلق می کنند و آب را گل آلود می نماید و ماهی مقصود را شکار می نماید. تا هزاره ها با قطع نظر  از گذشته روی یک محور جمع نشوند، در این بازی سیاسی بازنده خواهند بود، در قطار سفر قدرت کمک راننده خواهند شد و بس!!.
این شاه را سیاستتاریک می نمایدو این تجربه شیرین را  در کام مردم تلخ، شایعه است که کرزای در صدد بر انداختن انتخابات و تحکیم اقتدار از راه های غیر دموکراتیک است  و ابر های سیاه بدبختی بر سر مردم باران رنج و محنت را فرو می ریزانند ولی من  باور ندارم، چون این کار افغانستان را در آستانه از هم پاشیدگی قرار می دهد که تحمل آن برای نیروی بین المللی دشوار است. ولی هر احتمالی در دنیا سیاست جدی گرفت.
ابراهیم حسن زاده
 کابل: 24/3/1391


۱۳۹۲ خرداد ۲۰, دوشنبه

در حاشیه سالگرد ارتحال ملکوتی معمار انقلاب اسلامی ایران مرحوم آیت الله خمینی(رض) در کابل - چرا هزاره ها دچار افراط و تفریط هستند؟


 بخشی از امت اسلامی  با مذهب تشیع به خاطر اعتقاد به امامت  معصوم و تصور زمام دار عادل مانند حضرت علی(ع) و انتظار ظهور حکومت حضرت مهدی (عج)  که مدینه طیبه فاضله  به وجود می آید و به برکت وجود آن امام معصوم همه به آروزهای دست نیافتنی خود دست می یابند.   همه انواع ظلم و ستم ریشه کن می شود و تمام مردم دارایی عقل  و حیات طیبه می گردند و همه دارایی فضیلت اخلاقی می شوند که از همه افعال خیر صادر می شود ومردم از افعال شر دوری می کنند. مردم از یکدیگر تمنای نیکی دارند و از شر همدیگر در امانند.
این احساس شیعیان را در سراسر عالم  معترض اجتماعی بار آورده است وحتی حکومت  با مبنا تشیع هم قادر به برآورده ساختند مطالبات مردم تشیع نیست، مردم در برابر حکومت شیعی با سیستم ولایت فقه هم معترض است ولی هزاره ها با  مهاجرت و زندگی در ایران با تبعیض در اشتغال و فرصت ها روبرو شدند و تبعیض ها در اشتغال که مخالف آموزه تشیع است که آنان از منتقدان اصلی  جمهوری اسلامی ایران بار آورد! زیرا بین رفتار حکومت جمهوری اسلامی ایران با آموزه  ها تشیع از زمین تا آسمان فاصله است!!.
 ولی از انصاف نگذریم با محدودیت شغلی بازهم مهاجران در وضعیت اقتصادی خوب قرار داشتند وبرخی به سرمایه های میلیونی و ملیاردی دست یافتند. در حوزه آموزش و تحصیل تا سطح دبیرستان 90 در صد موفق به تحصیل شده است ولی در رقابت آزاد با موقف مهاجرت با ایرانیان در کسب امتیاز رشته های تخصصی و پولساز عقب ماندند ولی در رشته های علوم انسانی به موفقیت چشمگیر دست یافتند، که اکثر نویسندگان برجسته کشور و مدیران مؤسسات تحصیلات عالی خصوصی  این قوم از دانش آموختگان ایران هستند،  هیچ کدامشان از آمریکا و اروپا نیامده اند. نفس فضای ایران در رشد فکری مهاجران  موثر بوده است که نحوه زندگی شان در شهرکهای مهاجر نشین مانند جبرییل هرات نشان دهنده این واقعیت می باشدو نیاز به بسط ندارد. ولی با شرایط مهاجران در ترکیه  مهاجران در ایران در وطن خویش هستند.!
ولی در این دوسال در کشور عده ی از جوانان  تحصیل کرده هزاره  پرچم مخالفت  با بزرگداشت از سالگرد ارتحال مرحوم امام خمینی در کابل بلند می کنند.
 پیش از موشکافی انگیزه های این گونه حرکت باید عرض کنم امام خمینی تنها مرجع تقلید در عالم تشیع است که در دفترش سوء استفاده اندکی رخ داده است  و هیچ کس به اندازه آن مرجع بزرگ به پول وقدرت دست نیافته است ولی امام دست یافت ولی دین و قدرت را برای فرزندانش دکان نساخت و حتی دارایی شخصی خود را هم  وقف عام المنفعه نمود. روز گار فرزندان امام در ایران بزرگ ترین  گواه مدعایم است. امام در زندگی خود به اندازه دانه ارزن در قلب خود تعصب قومی و منطقه ی نداشت و در نگاه امام خمینی  به اندازه سر سوزن هم نگاه تبعیضی بین ایتام آل محمد یعنی شیعیان وجود نداشت و حتی به شیعیان افغانستان  ارادت خاص داشت. از دوست شهیدم که اجازه نداد نامش در ذکر این خاطره ببرم شنیدم، گفت: امام به نجف تبعید شد ودر نجف سیره امام این بود  که سحر برای نماز نافله شب به حرم  حضرت علی می آمد و من هم به این کار عادت کرده بودم،  در همان موقع در حرم امام همام و مولای متقیان حضرت علی (ع) باشم و توفیق اقامه نماز صبح را با ایشان  پیدا کنم. یکی از شبها جنوب شدم و در نماز به حرم نرسیدم وفردای آن روز  امام خمینی در نماز صبح از غیبتم سوال کرد، در جوابش به سادگی گفتم: شیطان بازی داده بود، نیاز به حمام بود. امام به من گفت: ساعت ده پیش از ظهر به منزل تشریف بیاورید. در موعد مقرر به خدمت امام رسیدم. امام بی معطلی  به مخدرات گفت: اسباب ازدواج این جوان را فراهم کنید، من در جواب امام گفتم: من طلبه افغانستانی آه ندارم که با ناله سودا کنم. امام در جواب گفت: من خودم تمام مسئولیت مالی آن را به عهده می گیرم و اگر دختر مجرد در خانه می داشتم تو را داماد خود می نمودم و با اصرار امام با یک خانواده صاحب نام و نشان ایرانی مقیم نجف اشرف وصلت کردم.
این اعمال از کدام روشنفکر با ادعا امروز و ملا با دربار سر می زند.
 امام شخصیت عالی  و منحصر به فرد دارد و تمام شیعیان عالم به امام حرمت می گذارند و80 درصد در گذشته مردم هزاره مقلد امام بودند. دوم شخصیت  سیاسی بود که نظام سیاسی شاهی را ساقط کرد و نظام اسلامی را هم با آرا مردم انتخاب کرد و امام حتی تصریح کرد در برگ رای خود نوعیت نظام را مشخص کنید وحتی بنویسید حکومت دموکراتیک سوسیالیستی.
امام به مؤلفه های حکومت داری خوب ودست آورد های بشری توجه ویژه داشت ولی قادر به وجین روسوب فرهنگی آن هم بود و برای همین کار مهندس بازرگان به عنوان نخست وزیر دولت موقت انتخاب کرد وحتی بنی صدر را  به عنوان ریس جمهور پذیرفت. ولی نیروی چب  و راست به رفراندم عمومی و قانون اساسی کشور شان احترام نگذاشتند وقصد بر اندازی نظام بر آمده از رای مردم را داشتند و به مبارزه مسلحانه و خشونت روی آوردند که در نتیجه  جنگ تحمیلی رژیم صدام همه زمینه مشارکت سیاسی را برای همه جریان های سیاسی محدود کرد واگر این تخلف رخ نمی داد، دایره مشارکت سیاسی حتی برای احزاب سیاسی مخالف هم با معیار قانون اساسی فراهم می شد. این نابردباری از خاصیت شرقی ها است که به این گفتمان آسیب رساند.
 ولی در ادامه نا کار آمدی ها و ضعف مدیریت و تنگ شدن دایره مشارکت سیاسی و سایر مشکلات را امام مسئول نیست.ولی امام شخصیت منحصر به ایران  نیست بل که به عالم تشیع و جهان اهل سنت هم تعلق دارد یعنی بخش اعظم جهان اسلام برای  امام خمینی احترام  خاص دارند و از هرنوع بی احترامی به شخصیت امام خمینی آزرده می شوند و آزردند تعداد کثیر از مردم دنیا و این سرزمین خود نقض حقوق بشر از مصداق فاحشش است و از نظر دینی حمکش معلوم .
 البته فعالان سیاسی جریان های مشخص با پخش افراطی از عکس و پوستر از مرحوم  معمار انقلاب اسلامی ایران در کابل به خاطر خوش خدمتی هم از رفتار افراط گرایانه است و  به منافع تشیع و به خصوص قوم  هزاره آسیب می رساند، باید به خاطر لقمه نانی و یا ویزایی منافع  عمومی را به خطر نیاندازند، این اعمال ریایی به حضرت امام یک قران هم سود ندارد و  روح امام هم به آن راضی نیست انجام ندهند ولی امام این حق را دارد یک مراسم با شکوه مذهبی به دور از تبلیغات سیاسی در کابل دایر شود و از مجاهدتها و شخصیت علمی امام که اسوه زهد و تقوی بوده تجلیل گردد.
 اما کسانی در پشت پرده مخالفت  با امام خمینی و ترویج دشمنی با ایران را دارند: اول اکثر آنان مخالف تشیع  و اعتقاد اسلامی است ولی این امر را بهانه قرار می دهد تا هنجارشکنی خودشان را وسعت ببخشند واکثر جوانان هم فریب اینان را می خورند. بهتر است راستی را اینان پیشه کنند از نقاب نفاق بیرون بیایند مانند اسد بودا اراجیف خود را آشکار بین مردم بیان کند.  اسد بودا بدون واهمه به من گفت: پیامبر تو پیشم با دوازده امامت با عبدالرحمان جابر برابر است، پیامبرت به خاطر قدرت آدم می کشت و عبدالرحمن هم  آدم می کشت و پیامبرت قدرت و ثروت را برای اولاد خود می خواست و عبدالرحمان هم قدرت و ثروت را برای اولادش تمنا داشت!! سبحان الله!!. چون علمای تشیع می دانند اینان دنبال بحرانی کردن جامعه تشیع است و می خواهند کیس سیاسی درست شود که در اسرع وقت غرب نشین شوند و هیچ کدام شان خیر مردم را نمی خواهند، همه ادعا و مدعا در پوشش قومیت برای رساندن این نیت است و برای دریافت فن بیشتر است. چون هیچ عاقلی خود را درگیر احساسات اعتقادی مردم نمی کند.
 دوم قوم تنها گوشت و خون واستخوان نیست بل که عنصر معنوی قومیت فرهنگ است بخش از فرهنگ هزاره ها باور مذهبی هزاره ها است که تجلی به مذهب تشیع دارد و کسانی  این قدر احمق هستند که این موضوع را درک نکنند و بر خلاف عرف حقوق بشر و آزادی بیان گفتار وحشیانه داشته باشند، پس معلوم است که نیت خیر ندارند پشت سر این کار ها نیت شیطانی خوابیده است.
  هر عاقلی درک می کند که هزاره  ها در موقعیت آسیب پذیر قرار دارند و تنها سالم عبور کردن از این خطر وحدت و همدلی بین همه اقشار ذی نفع است که این همدلی در اعتصاب غذایی دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه کابل به وجود آمد ولی این لشکریان شیطان با آمدن در پول سوخته واعتراض  در روز بزرگداشت از ارتحال امام خمینی این اجماع سیاسی را خورد کردند و همه چیز را به خاک یکسان کردند. حرف من به اینان این است: اگر خیر مردم را می خواهند شرط اول آن احترام گذاشتن به مقدسات مردم است. دوم دشمنی با کشور های همسایه و کشورهای که دخیل در امور سیاسی کشور است، به نفع هزاره ها نیست. کسی که عقل سیاسی هم داشته باشد دست به چنین کار نمی زند چون ما آسیب پذیر هستیم  هر کشور برای تضعیف ما از ابزار خاص استفاده می کند چنانچه تا حال کرده است ما باید از شرایط پیش آمده فرصتها را در راستا تقویت اقتصاد و دانایی مردم شکار کنیم با بازی داد و ستد و هویج و چماق منافع عمومی را تامین کنیم.  ولی این حرکات نشان می دهد، که اینان هم دنبال منافع شخصی شان  هستند حتی به قیمت فروریختن ارزشها و ریختن خون مردم تمام شود.  من در یک جلسه در جواب شعار اینان که می گفت: تا هزاره ها خر است -   محسنی رهبر است،  گقتم: تا روشنفکران ما خر است -  آقای محسنی رهبر است. چون شما نیاز های معنوی مردم را در فاکتور سیاسی خود ندارید و به ارزشهای دینی وملی مردم هم حمله می کنید و در هنجار شکنی به قیمت فاحشه ساختن دختر هزاره هم دریغ نمی کنید. مردم در برابر تجاوز فرهنگی شما تنها مدافع  از ارزشهای دینی وملی خود آقای محسنی را  می دانند و پناهگاه خود در این باره می پندارند و برای در امان ماندن از شر شما دوباره به آقای محسنی روی می آورند. تمام این بارگاه  و ارگ نشینی  را آقای محسنی از تندروی شما کمای کرده است ولی شما به غیر از مدرسه معرفت که ده ها مدرسه خصوصی مشابه در کنارش فعالیت می کنید از بادارن تان برای مردم چه ارمغان آورده اید؟ کدام سد و بندبرق  و پروژه اقتصادی را به نفع مرده هزاره به کار انداخته اید. سخن آخرم این است یک راه وجود دارد که درمعادلات سیاسی حساب شویم و در سرنوشت سیاسی کشور رول تاثیرگذار بازی کنیم  از منافع مردم دفاع شود و آن راه وحدت و همدلی ما است و شرط اول وحدت احترام به مقدسات  و باور های اعتقادی و ارزشهای اخلاقی مردم و فرهنگ مردم است.
اگر تند روی در هنجار شکنی و اهانت به مقدسات را بیش از این ادامه بدهید، جامعه هزاره به جنگ و ترور و کشتار هزاره توسط هزاره سوق می دهید، چون صبر مؤمنان دارد لب ریز می شود و دیگران در هر دو میدان به هیزم  فتنه آتش می زند.ولی هیزم این فتنه شما روشنفکران هنجار شکن هستید!! تمام عواقب و مسئولیت آن به عهده شما است.
ابراهیم حسن زاده
کابل: 19/3/1392