Google+ Followers

۱۳۹۲ خرداد ۷, سه‌شنبه

همواره کسانی که در مصدر فرصت قرار دارند بیشتر از دیگران سوء استفاده می کنند حتی در دفتر مراجع عظام؟

بسم الله الرحمن الرحیم

 اگر کسی قناعت داشته باشد، در کار خود در جامعه عزت تولید می کند و وظیفه شناسی را در جامعه تزریق می کند و برای استفاده از فرصت ها عدالت را بر قرار می نماید و با این روش مثبت آهسته، آهسته استعداد های خلاق زمینه ظهور شان فراهم می گردد.  درهای خوشبختی برای مردم باز می شوند، ولی انسان این رسالت  انسانی و الهی را در زندگی خود فراموش می کنند و فرصتها را به تنهای در انحصار خود در می آورند، این کار به خاطر حرص و آز برای که پول بیشتر به دست بیاورد، حاضر به تقسیم فرصتها با دیگران نیست. این کار در حقیقت به مردم  و حوزه خدمت ضرر می رساند، چون این فرد انسان است و توانایی انسان محدود است و فرد توانایی و داده های خود را پخش کرده است و در هیچ کار تمرکز نمی تواند، با تخصص هم کار مفید  و درست انجام داده نمی تواند، چون وقت کافی برای تولید کار مفید ندارد.
از سوی دیگر عدالت قربانی می شود این فرصت از کسانی مستحق آن می باشند از آن محروم می گردند. یک نفر که فرصتها را در انحصار آوردند؛ مانند تیغ دو دم در جامعه آسیب می رساند: یکی وظیفه خوب انجام داده نمی شود و محصول کار ناقص تولید می شود به قول معروف بچه ناقص به دنیا می آید و بچه ناقص الخلقه همیشه برای خانواده ها هزینه  و نگرانی تحمیل می کند. این کار یکی از فساد در کشور است.
دوم این کار سبب ترویج بی عدالتی می گردد،  به خصوص استعداد های درخشان و خلاق از خدمت محروم می گردد و در نتیجه جامعه ضرر می بیند چون کار خوب محصول مدیریت انسانی هدفمند است،که اورا  از کار محروم کرده ایم. این که جامعه را از خدمت یک آدم کار آمد و کار آفرین که قادر به ایجاد خوشبختی در محدوه صلاحیت خود می بود، محروم کردن جامعه از خدمت چنین انسان بزرگترین ستم به مردم است.  با روشن شدن این مطلب سوء استفاده از فرصتها خیانت ملی  و دینی است ولو در دفتر مراجع عظام هم رخ بدهد.
 امّا در کشور ما سوء استفاده از فرصتها فوق العاده بی رحمانه است و حتی این کار از کسانی صادر شده که در جامعه ما ادعای ارزش دارد مانند1- ناد ر نادری کمیشنر حقوق بشر که رئیس مؤسسه (فیفا) انتخابات آزاد و عادلانه و در عین زمان ریس موسسه ارزیابی و تحقیقات افعانستان است که هردو موسسه ملی و بین الملی و کلان است 2- دکتر امین احمدی ریس دانشگاه ابن سینا و از اعضای کمیسیون نظارت و تطبیق قانون اساسی است.
درحوزه رهبری دینی خانواده سید منصور نادری تمام امتیازات سیاسی هزاره های اسماعیلیه را  به چنگ گرفته است، این خانواده   سید منصور نادری پدر و دخترش و پسرش وکیل در پارلمان است، زمینه ی برای بقیه باقی نگذاشته است، و همچنان صد ها فرصت اقتصادی را هم شکارکرده اند، که  تصاحب فرصت با استفاده از ابزار مذهب است. 
صد ها عناصر  صاحب ادعا در این فساد نامرئی غرق هستند و با داشتن چند شغل رسمی چند پست مشاورت و  مقام تدریس  در دانشگاه های خصوصی و غیر خصوصی هم کمایی کرده اند ولی در نتیجه پول  مسئولیت را قربانی می کند. هرچند شکل آن  را حلال تصور کنند.
 اما در دفتر مراجع استفاده از فرصتها اختصاص  به چند نفر اعضای دفتر مراجع قرار دارد، چون سیستم مکانیزه ی برای اداره امور مراجع وجود ندارد، همه را به تقوای افراد محول کرده است. این امر موجب شده گاهی سوراخ عدالت و تقوی چنان گشاد می گردد که شتر با بارش هم رد می شود و گاهی چنان تنگ می کرد که نخ هم رد نمی شود، چون انسان هم سلیقه دارد و هرکسی سلیقه خود را درست می داند، وقت سیستم نیامد، همین سلیقه خوب هم خراب می شود ولی از نوع دیگرش که به چشم دیده نمی شود و مردم عادی متوجه نمی شوند. مثلا رفتن حج ضمن که عبادی است لکن با آمدن حاجیان از سراسر جهانی دفاتر مراجع عظام  برای دریافت وجوهات در آمد دارد و این امر سسب می شود، این فرصت معنوی به اختیار شیخ قدیر عالمی و شیخ اخلاقی باشد و دیگر صد ها طلبه درسخوان  و در ترویج فرهنگ دینی موثر است و از هردو نفر نام برده ، در جبهه دفاع از ارزشها خطر قبول کرده است، حتی در طول عمر خود یکبار هم حج نرود ولی اینان بیش از پانزده بار از بیت المال و فرصت حج به زیارت خانه خدا مشرف شده است و از سوی دیگر چون حج واجب به گردن ندارد و کسانی که فوت کرده اند، حج قضای در ذمه شان است، به اساس همان اعتماد  که به مرجعیت دارند، اینان را اجیر هم می گیرند اینان بازهم از چند نفر اجاره حج اجیری را دریافت می کنند و در مقیات عربها را  ارزانتر اجیر می نمایند. اینان در حج که سفر عبادی است به چنان پول دست پیدا می کنند که که کمتر از معاش های دالری نیست. درضمن بودن چند نفر در دفتر جدا از اختلاس های که رخ می دهد ولی استفاده از ثلث سهم امام(عج)  هم چشمه جوشان است که تمام شدنی نیست، با شگرد که دارند تمام افراد با مکنت را در اختیار گرفته اند. باید مراجع عظام برای اداره دفترشان سیستم ایجاد کنند و باید خطای انسانی را  و سوء استفاده از پول را در حوزه مدیریت خود به رسمیت بشناسند و محاسبه سالانه را باید اجرا کند و بین درآمد و مصرف هماهنگی  ایجاد کند، اصل بر عدالت قرار دهد و از جرح شاهد طلب کنند نه برای اثبات عدالت آن هم با مکانیزه نه به نظر چند نفر اعضای دفترش که به مافیای دینی تبدیل شده است و در نظارت و مشاهده افراد را ازمایش کنند. فرصتهای در حاشیه مرجعیت پدید می آید ، باید بین طلاب فاضل و زحمتکش تقسیم شود و هم اعضای دفاتر مراجع برای مدت معین باشد و تغییر و تبدیل در دفتر مراجع باید باشد. در این دنیا که دین مظلوم است، اگر مراجع عظام به خصوص آیت الله کابلی تدبیر درست نسنجد، گناه ترویج بی دینی در کشور  و از دست رفتن اخلاق  و ارزشها و فضیلت دینی از جامعه به گردن آیت الله کابلی است که نظام دفترش در اختیار سلیقه بچه هایش قرار گرفته است و دیگران در کنارشان منتظر شکار فرصتها به نفع شخصی شان  است و گروه مافیای دینی را تشکیل بدهد. با وجود که نظام مرجع داری  در افغانستان نو بود و اگر بر پایه عقلانیت استوار می شد یک سنت حسنه ایجاد می گردید و تغییر مثبت بود و این تغییر هزینه هم نداشت چون کسی صاحب منافع نبود که تا از آن دفاع کند.
 وا اسفا تنها چیزی که فکرش نمی شود دفاع از ارزشهای دینی در برابر تهاجم فرهنگ بیگانه که توسط چند روشنفکر  هم منطق ذهنی  برای زوال ارزشهای دینی در مراکز آموزشی خصوصی و موسسات فرهنگی در ذهن جوانان مسلمان خلق می کنند و امروز بعد از فقر دوم تهدیدکننده سستی نظام خانواده و سستی اعتقاد در خانواده تشیع است که با مدیریت کار آمد قابل مهار است و کلید آن هم به دست آیت الله کابلی است که آیا از خواب خرگوشی بیدار می شود از این فرصتها  خوب استفاده کند و یا مرگ طومار زندگیش را جمع می کند، این هم می شود  وبال برای آخرتش !!!!
ما علینا الا البلاغ

ابراهیم حسن زاده: کابل- 8/2/1392

۱۳۹۲ خرداد ۶, دوشنبه

اعتصاب غذایی دانشجویان با موفقیت به پایان رسید.

تبریک به  بت شکنان در مرکز تفکر و اندیشه کشور و امّا
 حرکت مدنی دانشجویان در اولین بار در تاریخ کشور زاویه های تاریک دانشگاه ها را که  یک قرن  آمیخته با تعصب وتبعیض و استعداد کشی بود، برای جهانیان آشکار کرد و چنین معایب که موجب عقب افتادگی کشور گردیده و دانشگاه های کشور از تولید دانشمند و دانش بازمانده بود عیان نمود و این روش خسارت بزرگ به  حیثت کشور و نسل آینده و مردم شریف زده بود. این حرکت به جهانیان نشان داد  در این سر زمین استبداد و نخبه کشی در مرکز تفکر جامعه و محل پرورش  تربیت و دانش هنوز در عصر فرا صنعتی در کشور ما مرسوم است، ابرهای تیره جهل پروری سایه سهمگین بر فضایش انداخته بود که جلو تابیدن خورشید دانایی را گرفته بود. هرنوع صحبتهای شفایی با مسئوولان آن به انکار شدید مواجه می شد و گوش شنوای برای تغییر مثبت وجود نداشت، سد اسکندری را به جلو ترقی و پیشرفت  کشور انداخته بود، شکستاندن این سد محکم  با مصالح جهل و تعصب و با ابزار تبعیض را  در تاریخ  کشور با حرکت عقلانی بدون تلف شدن نیروی انسانی و پرداخت بها انسانی در کشور توسط اولاد محروم ترین افراد کشور رقم خورد. اما فراموش نکنید که خدا شما را کمک کرد چون نیت  شما آلوده به غرض شیطانی نبود و حتی برخی شما در محل  اعتصاب نماز نافله شب می خواندید و خدا به شما چنان کمک کرد با آمدنهیئت ریس حمهور، هشت هزار نفر  بدون برنامه ریزی قبلی به حمایت شما آمده بودند.  چشم هیئت رییس جمهوری به  این جمعیت انبوه  که افتاد و آنان را  شگفت زده و میخکوب کرد. وظیفه همگان پاسداری خردمندانه از این دست آورد در کشور است  که به وسیله غفلت خود حماسه سازان و یا با دسیسه  لشکر جهل و کسانی تخریب نشود؛ که نان شان به قیمت ریختن خون دیگران ارجحیت دارد.
 از سوی دیگر باید این فرهنگ مطالبات حقوق اساسی شهروندی و پذیریش آن از سوی زمام داران کشور باید به فرهنگ همگانی تبدیل گردد. تا ابزار تغییر خشونت و خون انسان و تلف شدن بیت المال نباشد.
 اما دانشجویان باید منتظر انتقام باشند، خنثی کردن این حس متوقف بر به کار گرفتن دو سیاست  عملی است:1- باید بیش از گذشته  باید درس بخوانید و سطح علمی خود را بالا ببرید تا تحسین دیگران را  بر انگیزانید و تا حرکات مدنی دانشجویی در آینده جوابهای مثبت بدهد.
2-  در این مدت متولیان تحصیلان عالی در کابینه  و حتی به حضور شخص استاد خلیلی دانشجویان  را متهم به بی بندباری و فساد نموده است و باید دانشجویان عفت وپاکدامنی که فرهنگ خانوادگی و ملی ما واز ارزشهای  دینی ما است، همه در پاسداری و حفظ آن از هر کوششی دریغ نکنیم، علی رغم این وظیفه دینی و انسانی همه  ما است و دشمن در کمین است تا از رفتارهای ناپسند و غیر اخلاقی خدا ناخواسته کلیبهای  را تهییه  کند و در اختیار زمام داران قرار بدهد و این حرکت جانبخش و روشنگر را در نهایت بی اثر نماید.  پس به خاطر خدا و خانواده های پاکسرشت و حفظ این ارزش بی بدیل را برایی نسل آینده، جنبش پاکدامنی را هم  به کار گیریم. این اخلاق  نیک پاکدامنی را  در کشورماندگار کنیم و غیرت ناموسی را از فامیل به فرهنگ ملی تبدیل کنیم که تمام دختران  و زنان کشور را ناموس خود بدانیم به آنان همان حرمت را بگذاریم که به خواهر و مادر خود می گذاریم.
ابراهیم حسن زاده: 7/3/1392


۱۳۹۲ خرداد ۱, چهارشنبه

پوهنتون های کشور بجای که نیروی انسانی متفکر تولید کنند، تعصب و نخبه کشی را پرورش می دهند.



 روزگار که بشر در سراسر جهان پنج اصل بنیادین را برای سعادت و رسیدن به توسعه و برون رفت از فقر  برای زمامداران کشور توصیه می کرد و هرانسانی در هر سرزمین با قطع نظر از تعلقات دینی و نژادی و زبانی حقوق ذیل را دارد:  حق حیات،  حق آزادی، حقوق مشارکت سیاسی حقوق برخورداری از خدمات یکسان از حمایت قانونی  و حقوق برخورداری از خدمات بنیادی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی. رعایت این حقوقها شرط اساسی مبارزه با فقر و توسعه نایافتگی یک کشور بود. زیرا که  توسعه وابسته به نیروی انسانی است و توسعه نیروی انسانی متکی است که مراکزآموزشی و دانشگاه های ، بدون تبعیض استعدادهای بزرگ و خلاق را  جذب و پرورش دهند و در پذیریش و تربیت استعداد ها از هیچ کوششی دریغ نکنند  و هرنوع تبعیض را از سیستم آموزشی حذف کنند تا زمینه تولید دانش و دانشمند و نیروی های نخبه فراهم گردد. هرگاه استعداد های خارق العاده از قوه به فعلیت رسند. این نیروی انسانی کشور را از فقر و توسعه نایافتگی نجات می دهد.
این کشور بدون توجه به دست آوردهای که با رنج های تلخ بشریت  که در زمان طولانی به دست آورده  را نادیده گرفت و در تحصیل و ارتقا نهاد های آموزشی همواره تبعیض روا داشت. این سنت خبیثه  در طی دوازده سال دموکراسی در فضای دانشگاه کابل و سایر دانشگاه ها  در کشور سایه افگنده بود، این ابر تاریک داشت طوفان ایجاد می کرد که آتش آن همه چیز را می خواست بسوزاند. ولی با درایت خود محصلان این نارضایتی و تحقیر تبدیل به یک جنبش مدنی فرهنگیان شده است، که هزاران دانشجو در جلو خانه ملت اعتصاب غذایی نا محدود را شروع کرده اند. با این کار خودشان به همه عالم نشان داد که سنت تبعیض نا بردباری عقیده در فضای اکادمیک کشور رایج است، جای که نیروی توسعه یافته نخبه و با تربیت تولید کنند ولی تعصب  وجهالت و نادانی را تحویل به این وطن می دهند و این مراکز تعصب ها و نابردباری ها را بیشتر دامن می زنند.
 بر مسئولان تحصیلات عالی کشوراست، که نهاد علمی را فارغ از تعصب و تعلقات قبیله نمایند و محیط را برای تولید دانش و دانشمند و افراد فرهیخته آماده کنند تا محیط دانشگاه در محیط علمی  بدون تعصب و با همدلی از همه اقوام  برای تولید دانش و تربیت عناصر انسانی آماده شود که این عناصر انسانی کشور را از عقب افتادگی سه صد ساله نجات بدهد.  آگاه باشید را ه بازگشت به عقب وجود ندارد و راه بیرون رفت غیر از همین راه؛ راهی دیگر هم وجود ندراد و تمام  مقررات دوره جاهلی را بیرون انداخته و تحصیلات عالی دارای مقررات نمایند که تامین کننده حذب نیروی انسانی دانشمند برای تربیت عناصر دانشمند در کشور شود، تا دانشمندان فارغ از هر دغدغه بازار فروش و تولید دانش داشته باشد و دانشکده های کشور هر سال دانشمندان فرهیخته  دلسوز و وطن ساز و طن دوست به کشور تحویل دهند. امید واریم این گرد باد ها و طوفانی پبیش از سونامی بزرگ مسئولان را از خواب  زمستانی  خرگوشی بیدار کرده باشد و آنان به مدد عقلانیت کاری کنند که به نفع علم و عالم تمام شود و مقام عالم و متعلم هردو حرمتش حفظ گردد.
ابراهیم حسن زاده: کابل1/3/1392

۱۳۹۲ اردیبهشت ۳۱, سه‌شنبه

ضرورتهای یک انتخابات آزاد و منصفانه




  طبیعت اجتماعی انسان سرنوشت انسان  را بر پایه ائتلاف اجتماعی قرار می دهد که حاصل آن  زندگی جمعی  با مجموعه ی از علایق و اشتغالات اعضا می باشد.  هر انسانی با استعداد خود سرنوشت فردی خود را مدیریت   می کند و در زندگی شخصی خود کامیابها و ناکامی های  را برای خود  رقم می زند و همچنان  با مساعی مشترک  همراه دیگران زندگی اجتماعی خود را سامان بدهند که سبب پیشرفت  وتعالی و یا عقب ماندگی جامعه می گردد.  درست این نظام  زندگی اجتماعی  نیاز به قدرت دارد که بین  منافع افراد و عموم هماهنگی ایجاد کند، این قدرت در قالب حکومتهای در جامعه ظاهر می گردد. مدنیت انسان موجب تشکیل حکومت می گردد، به طور طبیعی انسان فردی را  برای  اداره چنین کار می گمارد ولی  نفس قدرت  شوکت و ثروت  و فرصتهای زیاد را در اختیار زمام دار قرار می دهد و زمام دار برای اختصاص قراردادن این قدرت برای خود و اولادهایش  وسوسه می شود، تا حکومتهای خود کامه و فرد سالار را به وجود می آورد. گذشت زمان طولانی و تجربه های تلخ بشر توجه به قرارداد های اجتماعی با مبنای مردم سالاری نمود. زیرا جامعه درشکل طبیعی خود در نظام خانواده و قوم وجود یافته بود و افراد به سرشت خود وظیفه هارا درمیان شان  تقسیم نموده  بود، همین نیازمندی گسترده و محدویت توانای انسان برای رفع نیازمندی هایش انسان را وادار به داد ستد در حوزه گسترده نمود، این داد و ستد،کالا بشر  به میزان گستردگی شغل وظایف را بین افراد تقسیم کرد.  از این رو برخی با هم منافع و علایق مشترک پیدا می کند، این منافع  و علایق مشترک برای آنان اهداف مشترک را خلق می کند و آنان برای به دست یافتن به این اهداف مساعی مشترک و سازکار مشترک را تدارک می بینند، این فعالیت اجتماعی جامعه مدنی را شکل می دهد. نیاز مشترک در یک جغرافیا معین با فرهنگ، دین، مذهب، تبار  که در زیر یک  بام حکومت باهم زندگی جامعه سیاسی پایدار را  به وجود می آورد.
با تشکیل زندگی سیاسی آزادی طبیعت افراد و  محدویت کننده قدرت این آزادی را  در برابر هم قرار می دهد،
تنازع ذاتی بین قدرت و آزادی ادامه دارد. هرگاه  قدرت چیره بر آزادیهای فردی گردد، حکومت استبدادی می شود و اگر آزادی قدرت را محدود کند، حکومت مردم سالار می گردد،[1] این امر در صورت پایدار می ماند که جامعه سیاسی حقوق اساسی شهروندان را به رسمیت بشناسند،  که حقوق شهرندی بر این سه اصل استوار است: آزادی، برابری و استقلال  که شاخصه اصل حقوق شهروندی است؛ که شهروند با آزادی  توانایی پیگیری  خوشبختی خود را  با اراده و حسن انتخاب به دلخواه خود دارد.  برابری یعنی همه دارایی حقوق یکسان است،هیچ کس فردی را بر خلاف قانون به کار گرفته نمی تواند. با استقلال می تواند در قانون گذاری و مدیریت کشور مستقلانه شرکت کنند، این امر به خاطر که امکان مشارکت مستقیم وجود ندارد به ناچار افراد به فردی به عنوان وکیل خود بر گزینند.  این حکومت بر اساس قانون اداره می شود، قدرت فساد آوراست، برای محدودیت قدرت هم زمان را برای اعمال قدرت محدود نموده است و برای اعمال خوب سیستم تفیکیک قوی را  در  قانون اساسی لحاظ کرده است و رفتار و صلاحیتهای زمامدار بر مبنایی قانون مجاز است.[2]
این امر به اندازه از اهمیت قرار گرفته است برخی اندیشمندان سیاسی آزادی را بدون تفکیک قوی امکان  نا پذیر می داند و از این رو آزادی را این گونه تعریف کرده است: آزادی عبارت است از توانای انجام کاری که انتخاب کرده  در تفکیک قوی تحقق یافته از آن منع نشده باشد.[3] این امر نشان می دهد که که نظام مرد سالار ساختار به خود می گیرد که ماهیت حکومت دمراتیک باشد، این امر مستلزم آن است که مشارکت مردم  را در قانون به نحوی ترتیب دهد تا حکومت مردم سالار تحقق پیدا کرده باشد. این امر مستلزم رعایت چند اصل دیگر است:
1- آزادی مشارکت مردم که مردم بدون تحمیل عقیده و فریب با قدرت حسن انتخاب باید در انتخابات  شرکت نماید. هرنوح مداخله در انگیزه رای دادن و گرفتن شعور انتخاب از مردم با خریداری رای، به آزادی و مشارکت سیاسی مردم لطمه زده است، حکومت نباید، دموکراسی هدایت شده را بر مردم تحمیل کند.
2- همگانی بودن مشارکت در امر انتخابات است که مردم با فهم درایت بدون ترس با شعور و تفکر در صدد حاکمیت خود باشند و رای ها و افراد انتخاب شده از هم قابل تفیکیک باشد.
3- برابری مشارکت زمینه ساز انتخابات معقول و مقبول خردمندانه در جامعه است، هرنوع تبعیض ابتکار عمل را از مردم می گیرد و یکی از ارکان دموکراسی را از پای بست خراب می کند.
4- کثرت گرایی اندیشه و اعتقاد خواستار اندیشه و تفکر است که مقدمه عمل است، حاصل اندیشه آزاد و فکر سبب بروز اندیشه های متفاوت در جامعه می گردد. این اندیشه های متفاوت و متعدد جمعیتها و افراد را متفکرانه وارد  فعالیتهای سیاسی آگاهانه می کنند. انحصار فکری مانع حضور اکثر نخبگان می شود که ناقض حقوق شهروندی و دموکراسی است.
5-کثرت گرای نهادها ضامن رشد دموکراسی در کشور است، چون آزادی اندیشه و اجتماع پذیری انسان خود به خود موجب ایجاد تشکلهای همسو و احزاب می گردد، آنان به خاطر انسجام برنامه های خود اقدام به تاسیس حزب و تشکلهای سیاسی می کنند.  با ایجاد محدودیت برای نهادها و احزاب هرگز دموکراسی به کمال مطلوب نمی رسد.
6- پذیرفتن اکثریت با تضمین حقوق اقلیت است، چون پیروزی اکثریت مرگ اقلیت نیست اقلیت از تمام حقوق دموکراتیک خود برخو داراست،که این روش از استبداد اکثریت بر اقلیت جلوگیری می کند و بازی در کسب قدرت را قانونمند می سازد و انتقال دولت از مجموعه به جمعی دیگر بدون خونریز فراهم می گرد و تعارض سیاسی مهار می شود.[4]


[1] - سید محمد هاشمی ، روزنامه اعتماد ملی، فلسفه انتخابات، شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۲ Saturday, 18 May, 2013 ازسایت، p://vista.ir/article/292851/
[2] - برنادری، برنو، مردم سالاری، ترجمه عباس باقری، ص: 23
[3] -  منتسکیو، روح القونین،  ترجمه    ص:
[4] - سید محمد هاشمی ، روزنامه اعتماد ملی، فلسفه انتخابات، شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۲ ◊ Saturday, 18 May, 2013 ازسایت، p://vista.ir/article/292851/

۱۳۹۲ اردیبهشت ۳۰, دوشنبه

در جواب سوال های بامیانی ها عزیز که سوال کرده بودند: آیا خلاف شرع در قانون منع خشونت علیه زنان وجود دارد یا نه؟

در جواب   سوال های بامیانی ها  عزیز که سوال کرده بودند: آیا خلاف شرع در قانون منع خشونت علیه زنان وجود دارد یا نه؟ به خصوص موارد ذیل:

ضرب و شتم،  تقید سن ازدواج به 16یا 18سال ، تعدد ازدواج   و زنایی اجباری.
 در جواب بامیانی عزیز چنین نگاشته شد.
در مورد لت و کوب ویا ضرب و شتم
در شرع مبین اسلام اصل عدم سلطه انسان بر انسان دیگر است و هیچ کس به جز از اجرای حد در شرع است در محمکه ذی صلاح جرم که مستوجب عقوبت حد وتعزیر است ثابت شود،  حق ندارد کسی را لت و کوب کند و اگر به آیه قران تمسک کند بر فرض معنای آیه ضرب زدن باشد نه به معنای سفر بردن:  درین صورت اجماع فقهای شیعه و سنی  قایم برضرب است که موجب درد نشود، چون این آیه به آیات که زن و مرد حق ضررزدن به همدیگر را ندارد تعارض می کند و اصل عدم سلطه مقدم می شود که مرد حق ضرب و شتم زن را ندارد. این از امور است که  اختلافی نیست. خلاف شرع هم نیست.
دوم ماده ازدواج صغیر به وسیله ولی صحیح تصرف با مصلحت دختر صغیر است: این یک امر مباح و جایز است، قانون گذار برای حفظ مصلحت عمومی و جلو گیری از ستم  برای ازداج صغیر را تا سن قانونی منع کند و با این که در احوال شخصه اهل تشیع سن را ازدواج را 16 سال برای دختر دانسته و اضافه کرده که نکاح صغیر با مصلحت دختر در محکمه قابل اثبات است که این امر تقید سن ازدواج خلاف شرع نیست بلکه مویید شرع است که قانون گذار مصلحت عمومی را بر مصلحت فردی مقدم داشته است این هم خلاف شرع مبین اسلام نیست.

سوم تعدد ازدواج
چهار زن گرفتن برای مرد جایز است، این امر مباح است ولی افراد از این جواز سوء استفاده می کند اقدام به تعدد ازداج می کنند که موجب تشکیل خانواده های ازهم گسیخته و یا بی کفایت می شود و حفظ خانواده سالم غرض اصلی شارع مقدس است.بنا براین محدودیت  تعدد ازدواج به نفع خانواده ها و سلامت جامعه است که بازهم خلاف شرع نیست بلکه موافق غرض شارع است. که تعدد ازدواج قانونمند گردد و تعدد ازدواج را حرام نکرده تا خلاف شرع شده باشد.
 چهارم خانه های امن است: در رشد جمعیت و حاشیه شهر نشینی فرار از خانه امر معمول است و در تمام دنیا رخ داده و می دهد ولی وظیفه دولت است که از افراد آسیب پذیر حمایت کند و اگر خانه های امن و یا عفاف نباشد، زنان و دختران فراری به دست باند فحشا و قاچاق و در معرض خرید و فروش قرار می گیرند. وظیفه دولت به اساس شرع و قانون اساسی پاسداری از کرامت انسان  است و از حیثیت چنین افراد دفاع کند. غیر از سرپناه دولتی و غیر دولتی با نظارت دولت راه حل دیگر ندارد. اول باید مدیریت خانه های امن را سالم کند. دوم بر فرض که فساد جزئی در خانه امن رخ دهد ولی رها کردن این زنان در خیابان متضرر کننده و تباه کننده تر است و در تزاحم دو فساد که چاره غیر از ارتکاب یکی وجود نداشته باشد، شرع حکم می کند بایدطرف که فساد کمتر  دارد را انتخاب کند. بنا براین خانه امن ضروت امروزی ما است و خلاف شرع نیست.
زنایی اجباری: مرد که زنی را محبور به زنا کند: چه زن صغیره و یا کبیره باشد در فقه شیعه  حکمش مرگ است ولی در فقه اهل سنت اجماعی است که برای زنای اجباری جرم عقاب به حد است مگر تجاوز جنسی منجر به مرگ زن و دختر گردد، درین صورت حکمش مرگ است و متن قانون منع خشونت در این باره عین عبارت مجله الاحکام است.
 ابراهیم حسن زاده
30/2/1392

۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۹, یکشنبه

دوستان بامیانی آگاه باشید که صفورا ایلخانی بعد از شش سال وکالت یکبار به سخن آمده است!!



 همانطور  که ملت شریف آگاه هستید که قانون منع خشونت از سوی دو تیب از نمایندگان پارلمان  به  چالش کشیده شد: یکی از سوی برخی وکلای  زن سکولار که قصد دفاع ازحقوق زنان را دارند که به رهبری فرخنده زهرا نادری  دختر سید منصور نادری دره کیان از پیشوای اسماعلیه است.  آنان مجموع شان  مشکل با نفس شریعت دارند، چون این قانون رنگ و بوی اسلامی دارند، اصرار دارند که  باید از  دستور کار پارلمان خارج شود.  تا زمینه حکومت  صد در صد سکولار فراهم شود، تا قانون موافق میل شان نوشته شود و  به تصویب برسد که چنین فکر، تعلیق به محال است، که در افغانستان چنین زمینه فراهم گردد. صفورا ایلخانی هم در این گروب پارلمانی قرار دارد و تعجب نکنید او دیروز  به نطق آمد و تقاضای بیرون کشیدن این قانون  را از دستور کار پارلمان نمود. برخی مانند نیلوفر ابراهیمی و غیرو ..  و به خاطر سیاسی با این قانون مخالفت دارند تا خانم کوفی را شکست بدهند، کار به  منافع مردم ندارند فلسفه قانون  را توجه ندارند که قانون باید عام و تامین کننده منافع عموم مردم و  نسل آینده  باشد. دیگر قانون تامین کننده رضایت اکثریت باشد تا به آن قانون عمل نمایند. در کشور اسلامی قانون اگر مخالف شریعت باشد کسی به او عمل نکند، نفس وضع چنین قانون لغو است.
دسته دوم ملاهای بود که نه مجتهد صاحب فتوی هستند و نه هم  اهل دانش فقهی می باشند، ملای معمولی  گاهی قاضی و سارنوال بوده اند. اینان بدون قادر به برداشت صحیح از متون فقهی باشند، چون هیچ یک از  ماده ها و فقره قانون منع خشونت مخالف شریعت نیست و نه مخالف نص قرآن و نه مخالف سنت قطعیه رسول خدا(ص) است، هرچند من شخصا ملاحظات بر  برخی جزء های این قانون دارم که نظر من معتبر دانسته نشد، چون وکیل نیستم.  ولی فقه مذاهب اربعه که مصالح مرسله  و استحسان و مصلحت عمومی را  از منابع اجتهاد می دانند، این قانون مشکل شرعی ندارند بل که تامین کننده شریعت هم است. ولی اینان با دید مرد سالارانه با فهم خود به مسایل نگاه می کنند و حتی با دید سیاسی به قضیه دارند وقتی چنین باشند یعنی مشکل این قانون که گرفتار به دست آدمهای افراطی و متحجر شده است، در نهایت باید باید ملت شریف تصمیم بگیرند از آدم های افراطی سکولار و مذهبیون متحجر خدا حافظی کنند.
 بامیانی ها سیال داری وکیل صفورا ایلخانی تماشا کنید، به مجرد که من مشاور کمیسون امورزنان شدم، ایشان از کمیسون شهدا و معلولان خدا حافظی کرد. بی درنگ به گروب فرخنده زهرا نادری پیوست چون او دشمن سرسخت کوفی و رقیب کوفی در سر  ریاست این کمیسیون بود، ایشان  بی معطلی در جمع اینان پیوست حال با بودن  من  در حمایت از این قانون حدا اقل ملاحظه وطن داری و قومی می کرد و خود را بی طرف می گرفت. تا آدم دهاتی باشد و خود را ببیند ودیگران را به رسمیت نشناسند، نتیجه آن همین تصمیم ایلخانی می شود که حتی به ضرر خود به نفع دیگران گام بر می دارد. مردی مانند مرا از خود آزرده خاطر می کند.
 ابراهیم حسن زاده
کابل: 29/2/1392  13

۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۵, چهارشنبه

چرا، افغانستان عقب افتاده و چرا این بحران تاهنوز ادامه دارد؟!!!

 افغانستان بعد از فروپاشی حکومت تیموری ها به عنوان حایل درمیان سه قدرت همسایگان خود واقع گردید، این کشور بخشهای شرقی آن را در زیر سیطره بابری هند بود و یا در جنگ و جدال به سر می بردند، قسمتهای غرب و جنوب در اختیار حکومت صفویها قرار داشت و بر شمال و مرکز آن ازبکها تاخت تاز و داشتند و ازبکها تجارت برده مسلمان را رواج دادند و در نتیجه سیاه روزی و تمدن کشی در کشور رونق یافت و تولید و تجارت که رکن اصلی ثروت کشور بود از بین برد  وبی ثباتی و ناامنی عمومی ادامه یافت. این وضعیت افغانستان تمدن ساز و اقتصادی را به کشور جنگ زده تبدیل کرد، که این جنگ اخلاق و روان مردم فاسد  کرد روی هنجار های مثبت مردم تاثیر منفی گذاشت و درگذر زمان اخلاقهای بدوی در سراسر کشور ریشه دانید.
در چنین وضعیتی، افغانستان به‌وسیلۀ احمدشاه درانی، حکومتی مستقل پیدا کرد. اقبال نیز با احمدشاه یار بود. از پیشاور تا قندهار به چنگ احمدشاه، مأمور مالیات نادرشاه، افتاد و حکومت نوپای او به امکانات مالی بی‌شماری دست یافت.  قدرت او به‌وسیلۀ این امکانات استحکام یافت. در این هنگام، روسیۀ تزار به‌سوی مرکز تمدن اسلامی، سمرقند و بخارا، قصد پیشروی داشت و انگلیس نیز در فکر تسخیر آرام سرزمین هند بود. احمدشاه درانی چون در رکاب نادر جنگیده بود، همچون نادر جنگجوی خوبی بود؛ ولی در آیین کشورداری ناتوان بود. او برای جمع‌آوری ثروت و غنیمت، نیروی جنگی را به‌سوی هند گسیل کرد و برای اینکه فرستادن لشکر را آسان کند، از تعصب قومی بهره گرفت. او پدر تعصب قومی در افغانستان است؛ چون فرهنگ تعصب قومی به‌وسیلۀ قانون پشتون والیِ او در کشور نهادینه شده بود. او مقرر کرد:
پشتون به غیرپشتون دختر ندهد و دختر از میراث شرعی پدر ارث نبرد؛ زن شوهرمرده باید با اقوام نزدیک شوهر ازدواج کند و اگر شوهر وارث مرد نداشته باشد، در همان خانه بنشیند و از ماترک شوهر خود مصرف کند تا بمیرد. پدر و برادرِ زن شوهرمرده حق مطالبۀ مهر را ندارند. زن را پس از نکاح طلاق ندهد. درهنگام مجلس شاهانه، حضار مجلس برای احترام سر فرود نیاورند و هر یکی دست بر سر بگذارند. به‌غیر از درویش‌ها و گوشه‌گیران، کسانی‌که در مهمانی برای نوکری دربارآمده‌اند، اجازۀ نشستن ندارند. مردم در شب‌های جمعه، علمای معتبر را دعوت کنند و بعد از مباحثه و مذاکره با آیات قرآن کریم و حدیث نبوی، با ایشان در یک جا طعام خورند. مردم هر روز جمعه در نماز حاضر شوند.
 این فرهنگ بدوی با سیاست تعصب قبیله در کشور نهادینه شد، ولی رفتار زمام دار با رعیت بر معیار حق یکجانبه استقرار یافت. حکومت مالک مال، اموال، ناموس و جان مردم بود ولی رعیت به جز اطاعت هیچ حق نداشت، مفاهیم حقوق شهروندی را کسی با آن آشنا نبود. این سیره طولانی مردم را از هر نوع مطالبه عدالت و احقاق حقوق بازداشته بودند. حتی در قرن نوزدهم کشور افغانستان از هر نوع مظاهر فرهنگ معمول خراسان زمین محروم بود و موج خیزش فرهنگ جهانی سبب تغییر زیاد در عرصه حقوق شهروندی و محدودیت اختیار حکومت  به قانون اساسی گردیده بود، در افغانستان  گردش هم ننشسته بود. در افغانستان  رعیت بردگان بی اختیار که مسئول نفقه خود بودند و سلطان مالک رقاب  آنان بود.
 در 1893 دنیا به در بخش آموزش دانشگاه های معتبر داشت و در صنعت چاب و تولید کتاب عصر پس از روشنگری قرارداشت و کار های فرهنگی و نشریات درسطح جامعه رونق یافته بود. افغانستان در خواب خرگوشی سنگین زمستانی بود؛ در افغانستان یک مکتب ابتدایی و یک جریده ی هم وجود نداشت. جنگهای  طولانی داخلی بر سر تقسیم قدرت بین شاهزادگان حتی مکتب خانه های سنتی را آسیب جدی رسانده بود که کیفیت گذشته خودرا ازدست داده بود. در عصر چاب افغانستان فاقد چابخانه بود ولی امیرعبدالرحمان تنها دستگاه چاب لیتوگرافی را وارد می کند که چند جزوه حاوی اطاعت از سلطان را به نشر می رسانید، تنها امیر در سال 1893 درمسجد شاهی بازار چوب فروشی مدرسه کوچک را بنا نمود و درآن دو تن ملای قندهاری بنامهای ملا غلام محمد وملا ابوبکر ادبیات عرب  و فقه ابتدایی تدریس می کردند و بس!!
    در امور اداره  کشور: روایت می کند که عبدالرحمان روزی در مزار شریف تمرین تیر اندازی داشت و با دوستانش گفت: آیا گلوله آدم را به قتل می رساند؟ غلام بچه خود را به  جای نشانه هدف قرار داد و کشت. عبدالرحمان پایه قدرت خود را در جوی خون و ترس بنا نهاد، برای سایه ترس و ارعاب همگانی کند، فرهنگ جاسوسی هتلری را تقلید کرد که تمام مردم را به همدیگر بدگمان کرد و رهایی از چنگال ستم دستگاه سلطان جاسوسی به نفع پادشاه بود زن و مرد را جاسوس کرده بود پشت سر آن قمندانی مخوف امنیه و ارتش او هم برمال و جان مردم  مبسوط الید بودند. مادر  محمد امین بارکزی را روز ها با شوهرش در مقر والی  قندهارمی آمدند و در پهلوی والی می نشستند، تمام چشم دید خود را به در بار گزارش می داد و از سنت امیر این بود که هرگز  گزارشهای  مورد تحقیق و بازنگری قرار نمی داد، بدون اطمنان از صحت وسقم آن به آن ترتیب اثر می داد و افراد مورد اشاره  را بی معطلی به دار می آویخت. برای قوم پشتون را نجات بدهد سیاست جابجای جمعیت به قیمت کشتن و آواره کردن سایر اقوام متمدن  و تولید کننده را اقدام نمودند که این سنت تا هنوز در قالب وزارت اقوام وقبایل و سرحدات و کوچیها تبدیل شد.
انگلیس ازسالهای1688 دارایی پارلمان وحق انتخاب بود ولی تنها زمین داران بزرگ و اشراف زاده ها انتخاب می شدند. در1832 انگلیس شرایط زمین داران و صاحب ثروت را از شرایط منتخب شوندگان برداشت بلکه به صاحب صنایع و کارخانه داران و جمعیت اشراف زاده شهری را هم به پارلمان راه داد، حتی حزب سیاسی صاحبان صنایع به وجود آمد و حزب مخالف آن بنام حزب توری تشکیل شد. تا حدودی مجلس را به نمایندگی حقیقی مردمی نزدیک کرد.   از این سالها تا سال 1919 افغانستان از پارلمان و قانون اساسی و حقوق شهروندی محروم بود که فاصله آن251 سال است و تازه نمایندگان اشرافی دارای سواد و اخلاق تمدن بودند ولی نمایندگان  دوره امان الله مردمان جاهل و مغرور عاری از اخلاق مدنیت و تمدن  بودند. هنوز کاکا کرزی و تیم مشاورانش  در عصر حاضر با حضور جامعه جهانی با مردم و ارزشهای دموکراسی واخلاق آن پایبند نیستند ودر صدد فروریختن آن می باشند، پی آمد سیاست این نادانان سیاسی قیمت کالا  مورد حاجت مردم را 36 در صد بالا بردند و  از در آمد مردم 36در صد کاهش دادند اینان میراث داران تمدن کش گذشته هستند که عقل سیاسی ندارند.
ابراهیم حسن زاده / کابل: 26/2/1392

۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۱, شنبه

چه کسانی تا هنوز تهدیدم کرده اند و در پشت قضیه سوء قصد به جانم چه کسانی قرار داشتند؟

 بسم الله الرحن الرحیم
چه کسانی تا هنوز تهدیدم کرده اند و در پشت قضیه سوء قصد به جانم  چه کسانی قرار داشتند؟



 
 
 
افزودن عنوان

 

هرچند در این روز ها سخت کار دارم گاهی از شدت کار و نشستن روی میز تمام بدنم سخت می گردد،  وقت بلند می شوم حتی خودم را راست نمی توانم. فرصت ندارم که در کار های اجتماعی و سیاسی مطلب بنویسم ولی از آنجای که در برابر نسل آینده این آب و خاک همه مسئولیم که به نارسایی ها حدا اقل نه بگویم: من عادتم این است که اول  با طرف ها صحبت می کنم، هنگامی که منطق را نپذیرفت آن وقت می نویسم و قضاوت آن را به مردم  و نسل آینده واگذار می کنم: علیه کسی و یا برنفع هرکسی بنویسم بنام خود از آدرس خود می نویسم از نام مستعار و شیطنت که عادت دیگران است پرهیز می کنم.
 اول گله دارم از همه مدعیان حقوق بشر و مدافعان آزادی بیان بابت سوء قصد به جانم  شدو مال و اموال  را با لب تابم ربودند، مردی پیدا نشد که حد اقل گزارش آن را نشر کند و یک عالم دینی در سطح من  و نویسنده مورد اهانت قرار گرفت دفاع نماید. ولی اگر بازیگر سینما چنین آسیب را می دید، دنیا را پر می کردند. چون بنا ندارم به دروغ مظلوم نمایی کنم و صداقت را زیر پا بگذارم، چون احتمال سرقت هم داده می شد. بناچار صبر می کردم تا روشن شود. امروز که می نویسم حد اقل برای ارگانهای امنیتی  کشور ثابت شده که این حادثه سوءقصد نافرجام از جنس اختطاف بوده است. من از خدا خواسته ام  تا زنده هستم سعادتمند زندگی کنم و از رذایل نا مردی ها پاک باشم و مرگم را خدا شهادت قرار بدهد و برای مردن و بعد از مرگ هم پاکیزه باشم.بس!!!  
امّا در این ایام که تهدید های که شدم به تفصیل یاد آوری می کنم: اول بار در انتخابات اول پارلمانی به کسی گفتم: شما قادر به نمایندگی از مردم نمی باشید او بی درنگ تهدید به مرگم کرد.
دومین بار: در قضیه کوچیها موضع  محکم داشتم و چند مقاله علیه طالبان نوشتم، طالبان به ایمیلم  نامه حاوی تهدید به مرگ را فرستاد. این امر عادی است ومن هم جدی گرفته ام.
 من در انتخاب دوم ریاست جمهوری مخالف کرزای بودم ولی بزرگان هزاره  بی سابقه  در اطراف کرزی اجماع کرده بودند، من هم این اجماعی سیاسی دکان داران سیاسی هزاره را در راستای منافع ملی هزاره ها می دانستم و بر خلاف اعتقاد خودم از اتحاد بزرگان حمایت کردم . برای که جناب بشردوست را قانع کنم از کاندید ریاست جمهوری به نفع مردم کنار برود ورای مردم را ضایع نکند، تا مردم برای  یکبار رئیس جمهور سازی خود را به دیگران نشان بدهد تا در داد وستد سیاسی بعدی وزن هزاره ها سنگین تر شود. مذاکره من و بشر دوست به جنگ لفظی  انجامید و ایشان مرا به زور از خیمه ملت بیرون کرد.
من هم با این که دوستان خوب و مشترک با بشر دوست در آلمان دارم- دوستان انجمن  اسلامی منشن آلمان است، که بیشترین کمک مالی را هم آنان به بشر دوست کرده بودند. به خصوص اسد الله همکار!! ولی علی رغم دلخوری آنان مقاله بنام «بشر دوست از مسیر دموکراسی به استبداد می رسد» را نشر کردم و فردای آن نامه ی با لهجه جاغوری با فحش به پیامبرم(ص) و امامهایم (ع) همراه  عکس سرم وگردنم روی چوبه داربود: برایم فرستاد بود و اخطار داده بود که اگر دیگر علیه بشر دوست بنویسی سزایت مرگ است. در کامنت آن مقاله هم تهدید به مرگ را ثبت کرده بود. من هم جدی نگرفتم. کاری هم به بشر دوست نداشتم!!!
 در روزهای  که کتاب گمنامی نشر شد که  بحقیقت کتاب بود  در قالب رمان برای تخریب نهاد های دینی و وهنجار شکنی ارزشهای اسلامی و پر از اهانت صریح به شخصیتهای حقیقی و دهان کجی  به باور مردم یعنی: زنا با محارم آن هم در شب محرم!!من نقد مختصری نوشتم و برای نقد کامل کتاب خودرا آماده می کردم، برادر تقی بختیاری،"بشیر بختیاری" در کامنت آن هرنوع فحش و ناسزا را نثارم کرد و فردای آن روز از طریق کامنت فیسبوک کسی بنام اسد الله بخشی هم مرا  با بت خانه فرهنگ افغانستان و این مقاله تهدید به مرگ کرد.
 تسلیت نامه  به خاطر در گذشت استاد جعفری نوشتم ویاد از خاطره  های کردم که آن مرحوم از خیانت و جفای برخی خوانین از جمله ایلخانی ها یاد کرده بود، یاد آور شدم از برخی یکاولنگی ها هم شنیدم که جناب غلام علی وحدت معاون وزیر داخله  علیه من دندان می گزد. از سوی کتاب در دست نشر دارم که در ذلت ممتد  تاریخی مردم هزاره  برخی خوانین هزاره هم نقش داشته است. ازجمله در مقدمه کتاب رفتار ایلخانی ها به مردم ذکر شده است.  چون این جرم ربط به خانواده وحدت ندارد. در  اسلام یک اصل است: لاتزر وزر اخری" چون گناه شخصی است به جرم پدر  پسر را کسی حق محاکمه ندارد. ولی ما هم گلایه داریم که اینان همه فرصتها را برای خانواده خود جمع کرده و برای بقیه مردم دلسوزی ندارند و از سوی احترام و حرمت همشهری داری و غیر ... ندارند. من بار ها به وکیل ایلخانی  گوشزد کردم که به امتیازات وکیلی شما همه شریکند و به بزرگان بامیان احترام بگذارید، چنانچه استاد اکبری  همین رویه را دارد.
البته در این اواخر مستقیم طالبان به من اخطار داده که زیاده روی نکنم  هزاره ها بیش از حق شان در افغانستان سهم گرفته است.
قضاوت های مردم:



Ø    نوع مردم  کابل به این گمان بودند که به خاطر من  درجلسه علمای  به استاد خلیلی انتقاد کرده ام ، این کار  ازدور و بری ایشان بابت ترساندن من بوده است!!
Ø    عده ی از خواص که از دفتر روزنامه وحدت بیرون آمده ام با  سابقه بد رفتاری استاد محقق و اطرافیان شان در شمال در گذشته  با من داشته بود،از او گمان می بردند ودلایل هم داشتند.
Ø    نوع مردم یکاولنگ - بامیان این کار را از غلامعلی وحدت می دانستند.
امّا حدس خودم که شک هم ندارم  این جمع بندی است: عناصر غیر مذهبی و تند روان سکولارهزاره  و نوشتن کتابهای اراجیف که سبب تخریب عقاید مردم  می گردد و گاهی علیه برگزاری  مراسم بزرگداشت  مرحوم  مرجع تقلید شیعیان امام خمینی به خیابان ظاهر می شوند و غیرو...همه به حمایت جناب امر الله صالح است، پشت همه بحران های داخلی جامعه هزاره ها امر الله صالح قرار دارد و حتی من برخی اینان گفتم که مستی گوساله  به زور میخ است؛ بی باکی شما  و هتاکی شما مقدسات دینی هم به حمایت امر الله صالح است. چون در گذشته هم کسانی با این نیرو تند رو هزاره سرکار داشته اند، دچار مصیبت مشابه شده است. ولی من جلسات غلام علی وحدت را با چنین نیروها می دانم و در همان زمان مقاله امر الله صالح به اتهام هزاره جاسوس ایران هستند، در بی بی سی هم نشر شد. در همان موقع که این کار پروژه مشترک این گروه بود علیه من به اجرا در آمد  و ادامه هم دارد. چون امر الله صالح باند مخوف آدم ربایی در اختیار دارد این گروه از او کمک می گیرند. مطالب را من در آینده نشر می کنم  همه  را به واکنش وادار خواهد کرد. باید انتظار کشید چه اتفاق رخ خواهد داد.
 ابراهیم حسن زاده: کابل20/2/1391
  











۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۹, پنجشنبه

خبر سیاسی داغ ! مردم آگاه باشید! زنگ خطر !!!!

 بسم الله الرحمن الرحیم
  خبر سیاسی داغ ! مردم آگاه باشید! زنگ خطر !!!!
 در چند روز در پی ایجاد بحران  سیاسی توسط کاکا کرزی و تیم مشاوران شان بودیم که موجب سقوط ارزش پول ملی شد، که مستقیم ملت بیچاره کشور را متضرر کرد و دود آن به چشم مردم رفت. قطعی است که افراد مثل ما که سی  سال تجربه کار سیاسی داریم و در طول جنگ سی ساله موی سر سفید کرده ایم ودر مهاجرت بزرگ شده و اندیشه کرده ام.  بر موضوع بحران سیاسی و خط دیورند شک کردم و به تحقیق  پرداختم. در جریان تحقیق متوجه شدم که کاکا کرزی و تیم مشاورانش برای واژگونی نظام دموکراسی بر اساس  تفکیک قوی از سالها جلوتر برنامه ریزی کرده اند. در قدم اول کرزی مستقیم تصمیم گرفته که پارلمان را  فاسد کند و به برای فاسد کردن پارلمان به وزیران خود دستور پرداخت پول را به وکلا پیشنهاد می کند. در این مدت وکلای طماع را آلوده می کنند. برای که پارلمان را  بدنام کند، قدم دوم را  بر می دارد. کرزی مستقیم به وزرا خود دستور می دهد که  نام وکلا که از وزیران پول در خواست نموده و یا پول دریافت کرده اند، افشا نمایند. آغاز این حرکت شوم توسط مجتبی پتنگ وزیر داخله و  عمرزاخیلوال وزیرمالیه  شروع شد و جریان افشاگری علیه وکلا ادامه  دارد.
 قدم سوم که کرزی بر خواهد برداشت؛ با بدنام ساختن خانه ملت و وکلای مردم فرمان به انحلال پارلمان بدهد، برای که این پروژه بی درد سر انجام شود جنگ صوری و ادعای خط دیورند را  طرح نموده تا پروژه دوم بی خطر اجر ا شود.
پروژه دوم  با جنگ زرگری با پاکستان حالت اضطرار اعلام نماید تا که زمینه برای حکومت فاسد مطلق العنان فراهم شود، درسایه آن اقدام به ترور و حذف فیزیکی مخالفان سیاسی و چهره های اثر گذار به سرنوشت کشور نماید: درست تجربه نادرخان را بعد از حکومت امانی دو باره درکشور  تکرار می شود.
امّا کرزی بی خبر از از دنیا مست قدرت و پولهای بی حساب خارجی در گذشته معتاد به بنگ(حشیش= چرس) بود ولی اخبار  که توسط مشاوران حریم خصوصی کرزی به بیرون درز کرده که اعتیاد کرزی پیشرفت کرده است و در حال حاضر رئیس جمهور انتخابی مردم معتاد به مواد مخدر هروئین و تریاک شده است.
 شایعه قریب به حقیقت هم جریان دارد که در جریان حالت اضطراری  کرزی توسط مشاورانش در کاخ ریاست جمهوری به قتل می رسد، تا فساد دوازده ساله سرپوشیده بماند و حکومت را به شورای نظامی واگذار می کند که بازهم کشتار حفیظ الله امین شروع می گردد.  این توطئه حقیقت دارد ولی مردم اگر در برابر آن استادگی کنند،  مردم به قدرت لایزال الهی تمام این طرح ها را خنثی می کنند.
 سخنهای که گفته شود: پرداخت رشوه و رشوه ستانی در مقام بلند پایه در راستای وظیفه و انحراف وکلا و بدنام نمودن خانه ملت در حکم خیانت  ملی است، باید حقوق دانان  شدت این جنایت را  برای مردم روشن نمایند که چه شخص مستحق  سبک دوشی از مسئولیت خطیر می باشد، و آن را به مردم معرفی کند. اما دست روی دست ها است، که تقدیر خداوند به خوشبختی مردم افغانستان تعلق گرفته و همه خناثان یکی پس از دیگری رسوا می شوند. ملت راهی که آغاز کرده به لطف خدا به آخر خواهند رسانید.
 ابراهیم حسن زاده :18/2/1392 کابل