Google+ Followers

۱۳۹۲ فروردین ۲۷, سه‌شنبه

دانشگاه ابن سینا در بوته نقد و بحران مدیریت

بسم الله الرحمن الرحیم
دانشگاه ابن سینا در بوته نقد و بحران مدیریت
 شرایط  بعد از یازده سیپتامیر 1381  باحضور جامعه جهانی بازار کار  را بی سابقه افزایش داد و به ثمر نشستن محصلان مهاجر در کشور همسایه زمینه رشد اقتصادی را در افغانستان فراهم کرد  و به برکت آن  امروز ده ها  لیسه و دانشگاه خصوصی  در کشور قادر به فعالیت هستند . یعنی مردم به میزان  رشد اقتصادی رسیده اند که برای  تحصیل فرزندان خود هزینه  می کنند و آنان را در دانشگاه و مکاتب خصوصی  اعزام می نمایند و در پشت فعالیت آموزشی تجارت  و شهرت خوابیده است، این یک موقعیت ممتاز اجتماعی برای نیروی تحصیل کرده است.  نهاد های آموزشی خصوصی  با توجه به مدیریت ناتوان آموزشی کشور کمک بزرگ  در رشد دانایی کشور و پیشرفت در تحصیلات عالی بوده و  زمینه اشتغال  را برای تعدادی از افراد فارغ تحصیل کشور  را فراهم کرده است و همچنان ابزار کارآمد علیه تبعیض  آموزشی سنتی  معمول در کشور  و رفع محرومیت می باشد.
 هرچند چهره های برجسته حوزه ی و دانشگاهی مردم هزاره با حمایت مالی جناب قاسمی و برخی از ثروتمندان قومی در مرحله اول دانشگاه کاتب را تاسیس کردند. ولی نیروی های تحصیل کرده با سلوکهای متفاوت  و عدم تحمل همدیگر پذیری عمر همکاری را دشوار نمود. برخی از چهره های شاخص از کاتب جدا شدند. ولی  سیاست دانشگاه های خصوصی هزارگی به تاسی از نظام استبداد گذشته سنت ستیز بودند، حتی  با لباس روحانی  کسی را به عنوان استاد  جذب نمی کردند  و بر خلاف  آنان دانشگاه ها خصوصی  بقیه مردم  عبا و عمامه ملا را نشانه اکادمیک می پنداشتند و به عنوان لباس آموزشی قبول نمودند و در غرب هم لباده کشیشها مدرسه به عنوان نشانه اکادمیک به رسمیت می شناسند  و کشیشها با لباس روحانی در دانشگاه ها تدریس می کنند، ولی نسل تازه به دوران رسیده ما دچار چنین تصلب فکری شدند،  که متاسفانه تا هنوز این روش در برخی از دانشگاه های خصوصی ادامه دارد.
 چهره های که از کاتب جدا شدند دارایی شهرت و آوازه رسمی شده بودند و مجموعه سیاسی پرقدرت مانند استاد خلیلی و محقق و مدبر از آنان حمایت می کردند. این مجموعه ناراضی کاتب  به اسرع وقت  دانشگاه بنام ابن سینا را تاسیس نمودند.  مردم موج،موج از دانشگاه ابن سینا  استقبال می نمودند و همه بر این باور بودند که دانشگاه ابن سینا سبب ورشکستگی برخی از دانشگاه های خصوصی می شود و بالندگی بی نظیر خواهد داشت.
ولی دانشگاه ابن سینا یک اصل امنیتی را به عنوان یک ابزار تجارتی فراموش کرد و در آغاز کار برخی استادان آن هنجار شکنی و بی اعتنایی به ارزشهای دینی را مایه افتخار خود می دانستند و با هتاکی زیاد در جلسات درس خود بر خلاف اصول آموزشی و قانون اساسی و مقرره های تحصیلات عالی بر فهم ایمانی مردم توهین کردند. این امر موجب نا امنی اعتقادی مردم شد و  کسانی که وسعت مالی داشتند به خاطر همین نگرانی فرزندانشان را  به دانشگاه خصوصی دیگر فرستادند. به عنوان نمونه روزگار ابن سینا با کادر ورزیده خود شروع کرد، نزدیک به هزار نفر دانشجو داشت و دانشگاه خاتم نبیین(ص) پانصد نفر . امروز دانشگاه خاتم نبیین (ص) سه و نیم هزار دانشجو دارد ولی خودشان پنج هزار نفر مدعی هستند ولی دانشگاه ابن سینا به دشواری هزار نفر  نگاه بدارد،  شاهکاری کرده است.  هنجارشکنی و غرور صاحبان سهم  و استادان زمینه افت ابن سینا را فراهم نمود. ولی داشتن شغل دالری چند تن از استادان در خارج از دانشگاه مزید بر غرور قبلی تکبر مضاعف را خلق کرد, حتی دانشجویان ابن سینا  چهار نفر از استادان و مدیران دانشگاه ابن سینا که عبارت از دکتر علامه، دکتر ارشاد،  دکتر روحانی  و سلطانی است، که ملقب به دیکتاتور های مدرن شده است، که آنان اصول اولیه اخلاق آموزشی را رعایت نمی کنند با دانشجویان بد رفتار می کنند.   شگفتا در دانشگاه که خود مردم هزینه تحصیل خود را پرداخت می نمایند رفتار تهدید  و بهانه گیری و بی حرمتی  به دانشجویان بزرگترین عیب نابخشودنی است!!!. اگر دانشگاه ابن سینا رویه خود را عوض نکند، صدای شکسته شدن استخوان دانشگاه ابن سینا از ورشکستگی به گوش شنیده می شود.
 ابراهیم حسم زاده
کابل-27/1/1391

۱۳۹۲ فروردین ۲۶, دوشنبه

نگاهی به کتاب “دختر وزیر “

بسم الله الرحمن الرحیم

 من سالها پیش متن انگلیسی آن را  درکتابخانه  مرکزی آستان قدس رضوی  در مشهدخوانده بودم،  حتی برای برخی  از دوستان ترجمه آن را پیشنهاد نموده بودم، این کتاب با نثر شیوا ، بدون پیچدگی با مهارت تمام داستان مستند ی است، که صادقانه به دور از مبالغه  از سرنوشت هزاره  در عصر امیر عبدالرحمان  جابر  روایت می کند که در قالب رمان تاریخی با ترتیب تاریخی آن  به رشته تحریر در آمده و آن را از فراموشی روزگار در امان داشته است. چند صفحه ابتدایش با آرایه  های ادبی آراسته است که خواننده را به اوج احساس بر می انگیزاند  و شاهکار ادبی  تحسین بر انگیز را خلق می کند. این کتاب با روایت گزارش امّا  در قالب رمان  رئالیسم هنر مندانه  پدید آمده که خواننده را تا آخر با خود می کشاند  که تا  آخرین ورق کتاب  را بخواند. خاتمه کتاب اوج احساس است که در ذهن خواننده دهها  سئوال می آفریند.

 این کتاب گوشه ی از  وضعیت رقت انگیز هزاره است که با قدرت های خارجی رابطه  سیاسی ندارد  و از سوی  دیگر لشکردشمن با انواع سلاح جدید مجهز شده و ازحمایت خارجی هم بهرمند است  ولی اسلحه جنگی مردم هزاره همان اسلحه  قدیمی  دست داشته شان  می باشد و قدرت خرید اسلحه نو را  هم ندارند،  به طور قهری هزاره ها درجنگ نابرابر  قرار دارند.
 اشاره ی هم  به تجارت برده دارد که بعد از انقراض حکومت تیموری  ها در هرات و مسلط شدن محمد شیبک خان ازبک بر مقدرات کشور  رواج یافت و به خصوص قوم ترکمن و ازبک  به ترویج   تجارت برده شیعه مسلمان مبادرت کردند و آنان شیعیان را کافر پنداشته  و غارت  کردن اموال آنان  به اسارت گرفتن زن بچه آنان و در نهایت  به بردگی کشیدن آنان را از وظایف جهاد پنداشتند ، مردان غارتگر برای چنین کمای روز و شب به روستا های  همجوار  هزاره هجوم می آوردند. این غارتگری  برده گیری  مسلمان شیعه به شغل  پر درآمد تبدیل شد، که بقیه اقوام اهل سنت را نیز ترغیب به چپاولگری نمودند و در نهایت تجارت برده هزاره یکی از سود آور ترین حرفه مانند  تجارت تریاک امروز در آمد، ولی ریشه در بی خانمان انسان ها مظلوم و به بردگی کشیدن همسایه بود و زشت ترین جنایت علیه بشریت رقم خورد که در تاریخ  نظیر هم ندارد. پدیده تجارت از راه غارت و برده گیری هم ستون فقرات دفاعی هزاره ها را شکستانده بود.چون اهداف این شکار مردم هزاره بودند.  نویسنده که  خود طبیب در بار عبدالرحمان  بوده , روایت و رؤیت خودرا  عینی ترسیم نموده است .  به باور او هزاره ها  خود احتمال پیروزی  را در جنگ اعتقاد  نداشتند ولی دشمن تصمیم به بد رفتاری گرفته  بود،که  نتیجه آن پاکسازی قومی در سیستم نسل کشی و در بدرفتار ی سیاست جابجای جمعیت متبلور شده بود و  کسانی تسلیم شدند چنان مورد تحقیر شکننده قرار گرفتند که هر ثانیه تحمل آن مرگ بود که هزار مرتبه از زجرکشی دردناکتر بود. هزاره  بین  قبول ذلت و شهادت مخیر بودند که راه سوم  هم برای انتخاب نداشتند.
 در این کتاب هزاره ها  دارایی دو چهره شیطانی و ملکوتی است: یکی در قالب محمد جان تجسم یافته که آمیخته ی از رذالت و پستی و نامردی و خیانت است که برایی نفس طماع خود، به قوم و آرمان  های مردم خود خیانت می کند  و به نفع دشمن کار می کند که قصد نسل کشی همه جانبه دارد و ظلم این گونه هزاره کمتر از ظلم پشتون متجاوز نیست. دومی چهره خیرخواه و مصلحت اندیش، عصاره از مردانگی، غیرت, شجاعت،پاکدامن و مردم دوست است که برای عزت و شرافت مردم خود دست از اهل و عیال و مال اموال خود می شوید.
 قهرمان قصه دخترخان هزاره ی   بنام "گل بیگم "که پدرش به عنوان وزیر قوم  یاد می شد و امّا مرد فوق العاده با هوش و با غیرت که در برابر ذلت  تسلیم نمی شود. سرانجام خودش  نبرد  و شهادت را انتخاب می کند و تن به ذلت نه می دهد حتی حاضر می شود که تمام زندگی اش به  غارت و اهل و عیالش به اسارت می رود.  کسانی تسلیم شدند، دشمن با تسلیم شدن او هم انواع تحقیر  و شکنجه روانی  به او روا می دارد که از منطق انسانیت  به دور است که چنانجه فرهاد شاه که خود یک پشتون هندی نوکر عبد الرحمان  به مقام  فرماند هی رسیده است، در اولین فرصت به خان هزاره پیشنهاد می کند که  گل بیگم را به همراه مالیات به او بفرستد  و اگر از دستور او مخالفت نماید، او در جنگ به هیج وجه بر او رحم نخواهد کرد و بزرگ و کوچک را قتل عام خواهد کرد و تمام ناموسش  را  به بردگی خواهند گرفت. او مردی  است ، تا هنوز چهل زن درحرمسرای  خود دارد و در وحشیگری شهره عام و خاص است.
پیش از جنگ غلام حسین برای نجات گل بیگم تلاشهای نا فرجام را انجام داد ولی  به وسیله یک  خان بچه، هزاره خاین، کوتاه نگر و پست فطرت، این کوشش ها  بی ثمر می شود.
 جنگ به ضرر مردم هزاره تمام می شود، هزاره ها شکست می خورند و قریه های مربوط به غلام حسین تاراج می شود و از جمله زنان و کودکان به اسارت در می آیند و ازجمله اسیران  خانواده  غلام حسین هزاره می باشد افراد عزیز قوم با غول وزنجیر. با پای برهنه  و شکم گرسنه راهپیمایی می نمایند تا به کابل به فروش برسند.  در میان آنان گل بیگم قرار دارد  که نحوه اسارت و رفتار عساکر و کمای افراد زرو مند از زنان و کودکان هزاره مسلمان شیعه  تراژدی کتاب است که چشم هر  خواننده منصف را به اشک آشنا می نماید که بی اختیار گریه نماید.
ولی روح مقاوم گل بیگم و هوش او سبب می شود خود را از جنگال بردگی که منشا عیاشی  فرماندهان پشتون شود و به خاری کنیز این مردم گردد، با حیله های نجات می دهد, این قسمت داستان قهرمان تا مرز  قبول هم آغوشی مردان مقرب دربار  پیش می رود ولی آخر کار ب شکلی غیر باور نجات پیدا می کند چون او هم آغوشی  در چنین موقعیت را مایه شرمندگی و مخالف عزت می پنداشت و سر انجام به عنوان خدمه منزل منشی عبد الرحمان در می آید که  او مسلمان  هندی پاک نفس بود، که چشم به کنیزان  و زنان اسیر نداشت. این قسمت داستان  نشان می دهد که وحشی گری  و خون خوری و درنده خوی مسلمان زشت ولی خصلت های انسان ی غیر مسلمان ستودنی است،  یک خارجی امکان حیات  شرافتمندانه  برای گل بیگم فراهم  نموده است و حتی در دنیا معاصر در اقطار دنیا بردگی لغو شده است  وکسی حتی در میان خانواده  ها به عنوان برده یافت نمی شود. ولی این نوع برخورد برای داکتر خارجی در برابر افراد هم وطن توجیه ناپذیر است.
 ولی بخت گل بیگم بازهم واژگون می گردد، که دسیسه گران علیه منشی دربار توطئه می چیند و او را  جاسوس انگلیس معرفی می نماید، هندی بودن او نیز زمینه دسیسه را راحت فراهم نموده بود،  سر انجام او هم متهم شناخته شد و  هر روز دوسیه روی دوسیه بر اوبار می شد،   تا این که به ناچار با گل بیگم فرار می کنند ولی محمد جان هزاره  خاین  آنان را تعقیب می کند،  ولی بر دو پرنده مهاجر تیر اندازی می کند ، در نهایت گل بیگم توسط همین محمد جان هزاره با ضربات کارد به قتل می رسد.
این کتاب دو کاربرد ارزشمند دارد: یکی برای مردم هزاره یک تجربه مفید است، با استفاده از آن در شرایط کنونی  هزاره ها را قادر می سازد  که برنامه های برای نجات مردم روی دست بگیرد.
دوم سندی  مستند و حتی قابل دادخواهی در داد گاه بین المللی است که زمینه  به محکمه کشیدن  عبدالرحمان  وکلیه جنایتکاران علیه بشریت فراهم می کند و هم سند دادخواست خسارت این مردم است.
 ترجمه این کتاب  توسط گل حسین محمدی در سال 1391  به زیور چاب آراسته شد . فهم این ترجمه آن برای غیر هزاره دشوار است، جون جملات رابطه منطقی و طبیعی ندارد و حتی خواندنش دشوار است، چه رسد به فهم محتوای آن! برخی واژه آورده که عامیانه است فقط بخشی از مردم  به آن مانوس است مانند: بلیست،چمبلوک، چقر و غیر...  و همچنان مترجم مهمان تازه وارد را که عبارت از نوزاد است به بیگانه ترجمه کرده که خواننده را گمراه می نماید.  باید ویراستار کسی باشد که به زبان انگلبسی هم مسلط باشد با مراجعه به متن اصلی فهم مترجم را محک زند که درست فهمیده و یا مترجم اشتباه کرده است. و احتیاج به پاورقی دارد که کسانی با تاریخ افغانستان آشنای نداشته  اصل مطلب را درک نمی تواند توضیح داده شود تا کتاب برای هر فارسی زبان باشد.  به هر حال این کتاب نیاز به ترجمه جدید  ودارد.
ابراهیم حسن زاده : کابل، 26/1/ 1391

۱۳۹۲ فروردین ۲۰, سه‌شنبه

نگاهی به چالشهای قانون انتخابات در حال تعدیل در کمیسیون های پارلمان



نگاهی به چالشهای قانون انتخابات  در حال تعدیل در کمیسیون های  پارلمان
 مشکل عمده  در قانون نویسی افغانستان همان رسوب کهنه تاریخی است که قانون را  از شمولیت و عمومیت و تامین مصلحت همه مردم افغانستان باز می دارد، حلقه حکومت که ریشه در قومیت سیاسی دارد، در دنیا دموکراسی در قانون نویسی  مدار تامین قبیله است.  این بزرگترین مانع  در قانون نویسی کشور است  که قانون کشور به روز نمی شود و کشور را دچار فقر قانون نموده است.
 همین نگرانی در کشور سبب شده  که قانون  انتخابات  دچار چند چالش عمده می باشد و خبر ساز  خواهد شد.
§                  در شرایط نامزد ریاست جمهوری تکلم به دوزبان رسمی کشور قید شده.
§                 سیستم رای واحد غیر قابل انتقال  یعنی اکثریت ساده مطلق  و یا سیستم مختلط سیسم تناسبی با سیستم رای واحد غیر قابل شمارش. که احزاب نقش داشته باشد  و هم شخصیت های مستقل
§                  حوزه اتخاباتی که ولایت باشد و یا به حوزه کوچکتر با لحاظ حمعیت هریک از حوزه ها  که هر یک از نظرات مخالفان وطرفداران سر سخت دارد.
§                  اختصاص دادن یک کرسی برای اقلیت اهل هنود وسیک
§                  شرایط به تعلیق  در آوردن انتخابات
§                  مهمترین موضوع سهمیه های  ده کرسی  برای کوچی است که در قانون انتخابات از کوچی چنین تعریف شده است. کوچی به کسی اطلاق می شود که جای  ومسکن ندارد و شغلش مالداری است.
اول باید کوچی که اموال غیر منقول دارند به قول معروف دارایی جای و حایداد  هستند خارج شوند . فردی مانند ملا تره خیل نباید از کوچیها نمایندگی کند که اموال غیر منقول  او  کمتر از اشرف غنی احمد زی نیست . دوم ده کرسی کوچی به تمام کوچیهای کشور زون وار توزیع شود که اختصاص به کوجی پشتون نداشته باشند درین صورت کوچی شامل هرکسی می شود که جایداد نداشته  و از ناحیه مالداری امرار معاش کند که همه اقوام از سهم کوچی بهره ببرند..
 منتظر این کشماکشو تعصبات جاهلی خواهیم ماند ، دید ه شود که عقل وعدالت پیروز می شوند و یا جهل و تعصب . در حقیقت این اولین میدان نبرد بین عقل و جهل مردم افغانستان است.
 ابراهیم حسن زاده : کابل/ 18/1/ 1392

۱۳۹۲ فروردین ۱۴, چهارشنبه

و- نقد سیاست ها و عملکردها در باره فرار از خانه/ قسمت هشتم



 و- نقد سیاست ها و عملکردها   در باره فرار از خانه
در دهه اخیر مدافعان حقوق زنان  شخصیتهای فعال در این عرصه  با این مسایل سیاسی برخورد کرده است و خشونت علیه زنان و فرار زنان را به عنوان یک پدیده زشت اجتماعی  تاثیر مخرب زنجیر وار در عرصه های مختلف زندگی فرد و  حیات اجتماعی جامعه و سلامت جامعه می گذارد تلقی نکرده اند. بیشتر روی مجازات عاملان خشونت  متمرکز شده است ولی هرگز روی عوامل و زمینه های خشونت و فرار توجه نمی کنند،  نگاه تک بعدی به زنان دارند که در خانه شوهر مورد آزار و اذیت قرار گرفته است، ولی قاچاق زنان و دختران واستفاده روسپیگری ازآنان در کشورهای پاکستان ، هند و حایشه خلیج فارس را فراموش کرده و از دختران و زنان خیابانی  و تکدی‌گری زنان و کودکان را  غفلت نموده و به شعار های سیاسی  و دلپسندی وخرسندی منابع کمک کننده  اکتفا کرده اند. در قضیه فرار و خشونت یکسویه نگری شده،  به آن به نگاه  جامع نگریسته نشده است، اگر عوامل را شناسای کرده با آن عوامل مبارزه مثبت و مثمر ثمر نکرده و یا از اسباب نا کار آمد کارگرفته که نتیجه ی نداشته است.
در چند سالة اخیر وزارت امور زنان با همکاری کمیسیون مستقل حقوق بشر خانه امن و همچنان مرکز اصلاح و تربیت  و دار الایتام  ها  وزارت کار و امور اجتماعی جهت کاهش آسیبهای ناشی از کودکان خیابانی و بی سپرست  فرار دختران و بازتوانی آنان تأسیس گردید  همچنان خانه های امن وظیفه بازگشت افراد  فراری رابه خانواده نیز به عهده دارند.
 ولی این مراکز  بین افراد  ازحیث سن و بیماری  وروحی سابقه مجرمیت  تفکیک در مرکز زندگی و بود باش نکرده است،ولی این مراکز از نظر بازپروری و اصلاح و بازیابی شخصیت آسیب دیده ناتوان  عمل کرده اند.
سرپرستان  چنین مراکزی هرگز به ریشه ها و علل فرار دختران و زنان و نوجوانان توجهی ندارند با  عوامل ریشه ی برخورد نمی کنند و برنامه هم روی دست ندارند، بلکه در یک حالت انفعالی با پذیرش مسئله فرار دختران وزنان خانه امنی را موقت طراحی کرده بودند،تا افراد از سوی نهاد های  و دستگاه امنیتی معرفی شده را جذب کنند، هرگز به عنوان یک پروسه ملی  درصد شناسای خانواده در معرض آسیب نرفتند،  قادر به شناسای افراد آسیب دیده در روزهای نخست  نبودند. متأسفانه به دلیل عدم سرعت در شناسایی دختران، وزنان عمدتاً دختران و زنان فراری پس از آسیبهای فراوان به مراکز وارد می‏شدند.
 این مراکز، محیطی جهت آشنایی دختران فراری با یکدیگر و کسب اطلاعات و تجربیات برای افراد تازه کار از دخترانی بود که برای چندمین بار از خانه متواری می‏شدند.
 هیچ دختر و زن فراری، شخصاً به این مراکز مراجعه نمی‏نمود و اغلب پس از مواجهه با مشکلات متعدد و دستگیری، به این مراکز فرستاده می‏شد.لذا اگر فرد شخصاً احساس ناامنی، ناتوانی و نیاز نمی‏کرد و محیط خارج را می‏شناخت، به این مراکز مراجعه نمی‏نمود.
 این مراکز درصدد بودن  تا برای دختری که از نظر روحی به تعادل رسیده و از نظر اخلاقی می‏تواند به جامعه بازگردد، کمک هایی را برای داشتن خانه مستقل و شغل مستقل ارائه دهند که خود عامل تشویقی برای تکرار و رغبت به فرار دوباره بود!!  این مورد مهارش در کنار تامین نیاز عاطفی در کناریکی از بستگانش ثمر بخش است.
 دختران  و زنان فراری در این مراکز، اطلاعاتی در مورد شرایط خانوادگی، کارهایی که در مدت فرار انجام داده بودند، علت حضور در مرکز، برنامه های آتی، هنجارها و خرده فرهنگهای خیابان،
از یکدیگر جذب می‏کردند و کار خود را توجیه می‏نمودند، زیرا مشاهده می‏کردند افراد زیادی مانند آنهــا فــرار کــرده اند، لذا جسورتر می‏شدند.  3-  ناتوانی پلیس و دستگاه قضایی در مدیریت زنان ، دختران و نوجوانان فراری
پلیس کشور در شرایط اضطراری جذب شده نوعا آموزشهای کوتاه مدت دیده و سطح سواد و تربیت مهارت فنی شان پایین است و از سوی دیگر پلیس در حال جنگ باروحیه محاربه ی  با قضایا برخورد می کند،پلیس عملا از وظایف اصلی که اجرای قانون و پاسداری ازنظم عمومی است فاصله گرفته و همیشه در حالت آماده باش و دفاعی قرار دارند، پلیس فنی با مهارت بالا و با دانش روانشناسی در زمینه  آسیب اجتماعی به تناسب نیاز کشور وجود ندارد، در اداره پلیس  تمایز بین فرار و جرایم  دیگر  نمی دهد، چون فرار از زمره مسایل اجتماعی است که پلیس کشور با آن از زاویه های گوناگون برخورد نمایند. در کشور پلیس زن آموزش دیده در مسایل و بحران خانوادگی وجود ندارد و یا بسیار کم است و همچنان پلیس خانواده و دادگاه خانواده در تمام محاکم در سراسر کشور ایجاد نشده است.  فقر فرهنگی و بی سوادی پلیس و فساد جاری در کشور بر سیاه روزی افراد خانه گریز  افزوده است.
 رسانه های جمعی از سوی عناصر مدیریت می شود که نه دانش، نه درد ملی  و نه تعهد  رسانه ی دارند، بیشتر شخصی و ذوقی و تجارتی کار می کند. این رسانه همگام با تحولات اجتماعی در روشن نمودن ذهن افراد جامعه به اهمیت خانواده و اخلاق خانواده  کار نکرده است، بیشتر فیلمهای سریالی را به نمایش گذاشته در کشور تاثیر منفی بر روی خانواده ها گذاشته ،‌ نظم خشن از دوران جنگ را برداشته  به جای آن بی مسئوولتی و بی حرمتی  و  هنجارشکنی به ارمغان آورده است، فاصله بین والدین و فرزندان بیش از هر زمانی  زیاد نموده و زبان تفاهم در بین اعضای خانواده از بین برده و کشور را در حال انارشیسم فامیلی قرار داده  است و مشکلات بین اعضای فامیل روز به روز وسعت می یابد، سرکشی اولاد به مزمن حاد خانوادگی امروز تبدیل شده است. هراز گاهی تبلیغات  تلویزون های خصوصی سیاسی و تجارتی شده و در تبلیغ بی حرمتی و ضد ارزشی  اصرار می کند، همان دیوار شرم و حیا را  از گذشته مانده را  از داربست ویران می کند، سیاست رسانه های خصوص در راستای هنجار شکنی و ترویج اخلاق غرب در عرصه اختلاط زن و مرد، روابط عاشقانه پیش از ازدواج است، که در شرایط کنونی سهم مهلک برای جامعه است. رسانه خانواده را در تعارض فرهنگی قرار داده که امروز هفتاد در صد خانواده ها در وضعیت آشفته و بحرانی  و ناسازگاری است.
همانطور که ذکر گردید نوجوانان و دختران و زنان فراری از بین اقشار مختلف می‏باشند، با انگیزه ها و علل گوناگونی اقدام به فرار می‏کنند و پیامدهای فرار آنان خانواده و جامعه را تهدید می‏کند. در این راستا پیشنهادات ذیل به منظور مقابلة قطعی تر نسبت به معضل فرار دختران و زنان و نوجوانان از خانه ارائه می‏گردد.
 دولت سیاست اقتصادی متوازن را در تعمیر و تکمیل و ساخت زیرساختهای کشور را جدی به عنوان اولیت کاری روی دست بگیرند،  و خدمات جامع و یکسان را درسراسر کشور ارائه کنند که فاصله  بین ده نشین و شهر نشین و شهرستان وشهر های بزرگ کم شود،  همچنان روح اقتصاد را دولت به سمت کاهش دادن فاصله بین غنی و فقیر باشد. زمینه تکثیر اشتغال را با سیاست افزایش تولید و تنوع در تولید فراهم کند تا درسایه کار بین نیاز اساسی خانواده  درآمد خانواده تعادل ایجاد شود.  تعادل نیاز و درآمد، در خانواده آرامش و منطق می آورد  و زمینه ناسازگاری را در بین اعضا فامیل از بین می برد، بین افراد خانواده همدلی و همبستگی و بلوغ عاطفی به وجود می آورد. واز سوی دیگر از مهاجرت بی رویه و حاشیه نشینی شهر کاسته می شود،  این خود تنها گزینه  مهار بخش از بحران اجتماعی است، این نگاه در کل کشور به عنوان یک سیستم در توزیع ثروت  و فرصتها و اشتغال و ارائه خدمات زمینه ساز وحدت ملی و همدلی بین تمام ساکنان کشور است. و همچنان دولت فرهنگ مصرف اقتصادی را در کشور نهادینه کند تا از اسراف و تبذیر و ولخرچیهای خانواده های ثروتمندرا جلوگیری شود و همچنان فرهنگ انفاق و کمک کردن به فقرا  و دستگیری ضعیفان را در تمام لایه های اجتماعی ترویج کنند،  خود مردم را در کار های جمعی خیر خواهانه درگیر نمایند و آنان  را مشغول مدیریت چنین  امور نمایند.
نهاد خانواده اساس  جامعه و مولد فرهنگ و تمدن است، به اهمیت خانواده در منشور ملل متحد و اعلامیه حقوق بشر و میثاق های بین المللی  قویا  اشاره شده است. در قانون اساسی در ماده(54 ) دولت را رسما  مسئوول  تدابیر خوشبختی خانواده  شناخته است. توجه و رسیدگی بیشتر به نهاد خانواده و سعی در رفع مشکلات مختلف تربیتی، اقتصادی، فرهنگی آنها از طریق دولت گزینه پاسخگو است، زیرا اکثر خانواده‌ها به تنهای قادر به حل مشکلات تربیتی و اقتصادی و فرهنگی خود نیستند.
* تقویت و سازماندهی نهادهای مردمی مؤثر در امداد خانواده از جهات مختلف، نظیر سازمان مبارزه به گرسنگی،  بنیادهای خیریه، صندوقهای قرض الحسنه و
.
* احیای سنتهای دینی و حاکمیت ارزشهای اجتماعی اسلام نظیر وجوب احترام به والدین، رسیدگی به خویشان، نظارتهای فامیلی چون ولایت پدر، جدپدری، برادر بزرگتر.
* نظر به اینکه با استناد به اطلاعات و تحقیقات، بیشتر دختران و زنان و پسران فراری از بین خانواده های نابسامان بوده و اغلب فرزندان بی سر پرست و شهیدان و معلولان و طلاق هستند، باید دولت به خانواده های بی سر پرست و بد سر پرست توجه  ویژه از باب مهار بحران های اجتماعی نمایند. به کارگیری تمام تمهیدات جهت پیشگیری و کاهش نرخ طلاق از طریق تقویت مراکز مشاوره، اجبار به شرکت در کلاسهای آموزش حقوق و تکالیف زوجین قبل از عقد رسمی، اجبار در مراجعه به مراکز مشاوره از طریق اهرمهای دولتی . . . ضروری است. نهایتاً چنانچه خانواده ای به دلیل اعتیاد، مرگ والدین، بیکاری و بیماری همسر، . . . از هم گسسته شد، می‏توان خانواده را موظف نمود که وضعیت حضانت و تربیت فرزندان را به سازمانی که از سوی دولت مشخص می‏شود، گزارش نماید و این سازمان در رفع مشکلات فرزندان چنین خانواده هایی تلاش می‏نماید و نسبت به رفع خشونت ها و مشکلات این خانواده ها اقدام نماید.
دولت باید در هماهنگی بین منزل و اشتغال زنان در بیرون از خانه محیط و فضای کار را برای زنان  سالم نمایند، جلو سوء استفاده کار فرما و مامور بلنده رتبه را از زنان گرفته شود، تا مردم اعتماد به محیط کار داشته باشند، محیط  و فضای سالم و امن موجب می گردد، تا خانواده ها به کار زنان و دختران  مخالفت نکنند  و هم دچار سوء ظن نشوند تا تصمیم غیرعقلای و خشونت بار علیه زنان و دختران به کار نگیرند و یا این فضای نا مناسب  محل کار سبب ناسازگاری بین  اعضای فامیل می گردد، نفس تنش در خانواده سبب خشونت و جنایت علیه زنان می شود،‌در هر بحران اولین قربانی زنان و کودکان است، در بحران خانواده بازهم زنان و کودکان بیشترین صدمه را می بینند.  بنا بر این  باید محل کار زنان  پاک و سالم  اعتماد ساز باشد، تا خانواده ها دچار بد فهمی از کار زن در بیرون از خانه نشوند.  در کار بیرون از خانه خانواده  ها  اعتماد به زنان و دختران  خود نمایند.
از آنجا که بسیاری از دختران و پسران فراری  و کودکان خیابانی(70درصد) در سنین 16-11 ساله و در دوره های حساس نوجوانی و دوره متوسطه قرار دارند و با مشکلات متعدد خاص این دوره مواجه می‏باشند؛ لذا بخشی از پیشنهادات جهت پیشگیری از فرار نوجوان معطوف به وزارت معارف می‏باشد.
*  تهیه و نمایش فیلمهای آموزشی درباره اثرات انواع روشهای نادرست تربیتی (از جمله محدودیت زیاد، آزادی زیاد، فاصله عاطفی،‌ فاصله اطلاعاتی، . . .) فقط برای اطلاع والدین.
* تقویت ارتباط میان والدین متعلمان با مربیان و عدم واگذاری مسئوولیت تربیت فرزندان به مکتب یا خانواده به تنهایی.
* تقویت مراکز مشاوره ای مفید و کارآمد در مدارس یا تمام ناحیه  معارف ولایات و  ولسوالی ها؛
* اجبار در انجام تست روانکاوی و سلامت سنجی روحی و روانی از تمام متعلمان و تشخیص و شناسایی کودکان مستعد فرار از لحاظ ویژگی های روحی و خانوادگی و الزام مراقبت های روانکاوی از آنها؛
* بها دادن به مسئله ترک تحصیل متعلمان و جدی پنداشتن آن  یا فرار آنها از مدرسه و ضرورت ارتباط با خانواده های این نوجوانان.
- به کارگیری مکانیزم های تشویقی یا اجباری جهت مراجعه متعلمان و والدین به مراکز مشاوره (فرهنگسازی در زمینه استفاده از خدمات مشاوره).
- آموزش به خانواده جهت اطلاع زود هنگام فرار نوجوان و دختران به پلیس و نوع همکاری آنان، جهت شناسایی هر چه سریعتر و مقابله با خطرات ناشی از فرار.
د- نهادهای اجتماعی و بازدارنده
برخی دیگر از پیشنهادات مربوط به سایر عوامل اجتماعی است که در کاهش فرار دختران  و زنان و نوجوانان دخیل می‏باشد:
- نظارت، ارزشیابی و باز تعریف وظایف دستگاههای ذیربط در امور مربوط به اقشار آسیب دیده و آسیب پذیر جهت هماهنگی و وحدت رویه و بهینه سازی و حتی ادغام آنها؛
- تأسیس یک مرکز توانمند جهت جمع آوری آمار و اطلاعات منطقه ای، کشوری، بین المللی نوجوان و دختران  و زنان فراری و شبکه های مربوطه؛
- تربیت نیروهای پلیس  و امنیتی دلسوز از بین بانوان متعهد و متدین جهت این مسئله خاص؛
- ضرورت آشنایی نیروهای نظامی به ویژه پلیس زن با مسائل روانشناسی نو جوانان و دختران و زنان فراری و خرده فرهنگ آنها؛
- اعمال مجازات های بسیار سنگین، علنی و جدی (در ملاعام) برای باندهای فساد، اغفال، تجارت جنسی؛
- قانونمند نمودن نحوه درج اخبار مربوط به بخش حوادث و ممانعت از سوء استفاده از بیان جزئیات فرار به دلیل بد آموزی و اشاعه منکرات و جلوگیری از قهرمان سازی مطبوعاتی از این عاملان  وهمچنان مجازات سنگین بر عاملان خشونت و کودک آزاری و خانواده آزاری.
- به کارگیری نیروهای مردمی و سازمانهای غیردولتی جهت امداد به دختران و نوجوان فراری تحت خشونت خانواده و اطلاع رسانی به نیروهای امنیتی.
- تقویت نظارتهای اجتماعی رسمی و دولتی و نیز نظارتهای مردمی و محلی از جمله ارشاد مؤثر در مساجد و تکایا  در رعایت حقوق اعضای خانواده  ونقش رعایت آن در خوشبختی افراد  در جهت پاکسازی فضای جامعه و تعدیل آزادیهای اجتماعی.

*- قرآن کریم
1.              اشتری،بهناز،قاچاق زنان و بردگی معاصر، میزان، تهران،1385
2.              ابن اثیر، ابی سعادت مبارک بن محمد،جامع الاصول فی الاحادیث الرسول،  دار الفکر، بیروت، 1429ه،ق،-2008م
3.              ابن قدامه،موفق الدین و شمس الدین، المغنی و الشرح الکبیر علی متن مقنع، دارالفکر، بیروت،بی تا
4.              ابهری، مجید، علل و عوامل بروز آسیبهای اجتماعی، انتشارات پشوتن، 1380
5.              البیهقی  الحافظ ابی بکر احمد بن الحسین بن علی، السنن الکبری، دارالفکر، بی تا
6.              الجزیری، عبد الرحمن بن محمد عوض، کتاب الفقه علی مذاهب الاربعه، دار الاحیا التراث العربی، بیروت،1418ه-1998م
7.              الحر العاملی،محمد بن حسن، وسایل الشیعه الی التحصیل  الشریعه، مؤسسه آل البیت، بیروت،1413ه-1993م.
8.              الخویی،محمد تقی، مبانی فی شرح العروة  الوثقی من محاضرات درس ابو القاسم الخویی، مؤسسه آثار خویی، نینوا، 1430ه-2009م
9.              العینی ابی محمد محمود  بن احمد العینی، البنایه فی شرح الهدایه، شرح مولوی محمد عمر مشهور به الرامفوری، دار الفکر،بیروت،1411ه-1990
10.          العینی ابی محمد محمود بن احمد، عمدة القاری فی شرح صحیح البخاری، دار الفکر، بیروت،1418ه-1998م
11.          القشیری، مسلم بن الحجاج بن مسلم، صحیح المسلم، شرح نووی، احیا التراث العربی، بیروت، بی تا
12.          بررسی علل، عوامل و انگیزه های فرار زنان از خانه، معاونت مبارزه با مفاسد اجتماعی ناجا، 1370.
13.          جمعی از نویسندگان، خشونت و جامعه، ترجمه دکتر اصغر افتخاری، ‌انتشارات سفیر، 1379.
14.          راغب  اصفهانی،ابی القاسم محمد بن حسین،المفردات فی غریب القرآن،اعلمی ،بیروت،1430ه ق-2009م
15.          رفیع پور، فرامرز،‌ آنومی یا آشفتگی اجتماعی، نشر سروش، 1378
16.          ژان میشل بسِت، جامعه شناسی جنایت، ترجمه فریدون وحیدا، به نشر، مشهد،1377
17.          سارا سون، ایروین جی، روانشناسی مرضی، ترجمه دکتر بهمن نجاریان و همکاران، نشر رشد، 1371
18.          صالح، علیرضا، بررسی مقایسه ای ویژگیهای شناختی، رفتاری، اجتماعی، کودکان خیابانی و شبانه روزی شهر تهران، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت مدرس، 1379.
19.          طباطبايي، محمد حسين، تفسيرالميزان، ترجمه محمدباقر موسوي ، دفتر انتشارات اسلامي، قم، 1363.
20.          غروی،محمد،کتاب الفقه علی مذاهب الاربعه، و اهل البیت، دار الثقلین، بیروت،1419ه/1998م
21.          فرجاد، محمد حسین، آسیب شناسی اجتماعی و جامعه شناسی انحرافات، انتشارات بدر، 1378، چاپ هشتم.
22.          قابضی، علیرضا، پرستوهای بی آشیان (بررسی علل فرار دختران)، مجله اصلاح و تربیت، اسفند79.
23.          قانون اساسی جدید افغانستان  مصوب:7/11/1382.
24.          قانون جزا، وزارت عدلیه،کابل،1390
25.          قانون مدنی ، وزارت عدلیه ، کابل، 1390
26.          کلمن، جیمز، سی، روانشناسی نابهنجار و زندگی نوین، ترجمه دکتر کیانوش هاشمیان، انتشارات دانشگاه الزهراء
27.          کلینی ،محمد بن یعقوب ،اصول کافی، ترجمه محمد باقر کمره ی، اسوه، قم ،1386
28.          مساواتی، مجید، جامعه شناسی انحرافات، انتشارات نوبل، 1374.
29.          ناصر زاده ،هوشنگ، اعلامیه های حقوق بشر ، جهاد دانشگاهی، تهران،1372
روز نامه ها
1- روزنامه جام جم، 10/10/80
2- روزنامه نوروز، 6/3/81
3- روزنامه انتخاب، 13/10/80.  و انتخاب، 21/3/81.4- روزنامه اطلاعات، 25/10/80.
5- همشهری، 18/8/79 . و همشهری، 25/10/80.
 سایتها
tanzimekhanevadeh.com/archive- 3
behzistnashriyat.ir/no – 5
کابل: ابراهیم حسن زاده 20/8/1391