Google+ Followers

۱۳۹۱ اسفند ۲۹, سه‌شنبه

ز- فرار از خانه در علوم اجتماعی/ قسمت پنجم



 فرار از خانه  انحراف اجتماعی بوده و سبب بیماری اجتماعی افراد فراری و جامعه می گردد، حتی برخی آنان قادر به  باز گشت در خانواده خود نمی باشند،  فرار به جامعه، خانواده و خود فرد آسیب می رساند و حتی استخدام آنان در باند های تبه کار و جنایت های سازمان یافته زیاد است. با این پدیده باید به عنوان یک چالش اجتماعی برخورد شود،  برای کاهش دادن آن راهکارهای متناسب اتخاذ گردد. چون جامعه های در حال تحول از جامعه  صرفا روستای به شهر دچار شوک فرهنگی و تغییر ناگهانی می شود که ظر فیت افراد برای چنین تغییر آماده نیست و آگاهی افراد از حقوق  شان که قبلا در نظام خانواده به رسمیت شناخته نشده و مغفول مانده است دنبال احقاق حقوق می شوند، ازسوی خانواده ها رد می شوند و در نتیجه افراد خانواده با هم دچار تنش و ناسازگاری می گردند. ازسوی دیگر رشد در آمد های خانواده‌ها  با نیاز مندی شان عیار نیست، چون برخی اسباب و تیکنالوژی آمده است که خانواده مجبور به استفاده از آن است ولی در آمد متناسب به این نیازها را ندارند، مانند استفاده از تلفن و کامپیوتر. نفس همین امر در خانواده‌های مایه فرهنگی شان کم عمق وسطحی است ایجاد بحران و تنش می کند. نفس ناسازگاری‌ در خانه و تعارضات فرهنگی سبب خشونت درخانواده و فرار از خانه می شود و فرار رفتاری  واکنشی در برابر خشونت  و بحران عاطفه است. درشرایط نابسامانی فرهنگی و عدم مهندسی اجتماعی و فرهنگی  با دست رسی به رسانه های ماهواره ی و الیکترونیکی فرهنگ پدری نسل های جوان را متزلزل می کند و جوانان از آن هنجارها فاصله می گیرند، نفس تزلزل هنجارهای جوانان سبب تنش بین آنان و والدین شان می گردد. تلویزون های محلی که قادر به اشباع زمان نمی باشد با پخش برنامه های  مخالف فرهنگ و باور عمومی سبب تعارض فرهنگی می گردد که ناسازگاری در بین خانواده ها را شدت می بخشد و منجر به خشونت در خانواده  ها می شود. در عین حال خانواده ها  در برابر مشکلات  چون رشد عقلانی کمتر دارند، برای حل مشکل تصمیم های  به اساس رواج های ناپسند جامعه می گیرند، که خود موجب تنش بحران در خانواده و قربانی شدن انسان های زیر دست می شود. در کنار آن فرزندان طلاق و بد سرپرست و خانواده های از هم گسیخته و کودکان دار الایتام اضافه می گردد، این جمعیت بی سامان جامعه را به چالش می کشاند.  این پدیده را باید به عنوان بیماری اجتماعی و شخصی دانسته شود، تدابیر در همه سطوح برای مهار این پدیده گرفته شود. تدابیر درسطح جامعه و برای خود افراد فراری گرفته شود، تا ذهن شان انباشته از ذهنیات جنایت نشود، که دیگر آنان را از کنترل خارج کند و دیگر اداره نشود.  از این رو در بخش نخست آن به انگیزه و عوامل فرار اشاره می کنم.
در جامعه افغانستانی عوامل فرار و خشونت یکسان می باشد، عوامل های فردی و خانوادگی  و  اجتماعی که همه به  سه عامل عمده اجتماعی بر می گردد،  فقر مالی و فقر فرهنگی  و تعارضات رفتاری است. در نمودار وزارت امور زنان به علل فرار و خشونت در خانواده ها را  اشاره  نموده است:  ازدواج صغیر و پیش از وقت، ازدواج اجباری، ازدواج‌الشی(استخوان بدل)ازدواج نامناسب مانند  ازدواج دختر جوان با پیر مرد ، چند همسری، ازدواج بد و غیرو... نام برده است که همه به  فقر فرهنگی بر می گردد، که از عوامل اجتماعی است. پیش از آن که  عوامل فردی و خانوادگی و اجتماعی را به تفصیل توضیح بدهیم. به انگیزه فرار اشاره کوتاه می کنم.
انکیزه های فرا به حسب سن و سال و تحصیل جنس و محیط زندگی متفاوت است  در برخی افراد چند انگیزه جمع می شود. مهمترین آن  عدم بلوغ عاطفی است،  که احساس و  خشم  بر سنجش عقلی در تصمیم فرد  غلبه می کند،  این افراد به خاطرخلا عاطفی با انگیزه های ذیل اقدام به فرار می کنند که.شامل همه آنان  می شود. زنان  متاهل برای رهای از جور و ستم، آزار و اذیت  محیط  خانه فرار می کنند، گاهی به نیت های فاسد و رسیدن به عشق مطلوب از راه ناصواب  فرار می کنند و دو جوان برای رسیدن به زندگی مشترک فرار را انتخاب می کند.
الف - فرار برای رهای از وضعیت نا مطلوب به وضعیت مطلوب اقتصادی و اجتماعی.
ب- فرار ازچنگ ظلم و آزار اذیت  به آخرین گزینه برای چاره زندگی و حل مشکل.
ج-فرار مجرمانه ی اگاهانه به قصد رسیدن به عشق نامشروع و‌ یافرارمجرمانه که فریب خورده است.
د-اثبات وجود و جلب توجه اطرافیان و اجبار آنان برای تمایلات و خواسته های خویش.
ه-رهای از هنجارها، فشارها، تحمیل‌ها، قید و بند‌ها، خشونت‌ها و آزار و اذیت خانواده و کسب آزادی عمل در رفتار‌های فردی و اجتماعی.
و-لجاجت باخانواده، سلب آرامش، ایجاد بدنامی، و‌یا مشکل برای آنان به جهت عدم تعلق و دلبستگی  به خانواده.
ز-تحت فشار قراردادن دیگران برای تحقق خواسته خود در خصوص زندگی آینده‌ و موقعیت اقتصادی بهتر.
.
 عوامل فرار از حیث فرد و خانواده و جامعه متنوع است، برای روشن شدن  این عوامل  به همه آن اشاره کوتاهی می کنم.
الف-   عدم تعادل شخصیتی و اختلال در رفتار و سلوک ازعوامل شخصیتی  وفرد ی  آنان است که به برخی ازآنان اشاره می کنیم
این افراد روان‌رنجوراست، که رابطه بین انسان و جامعه را بهم زده است، هنجار های که مورد احترام مردم است، نادیده می  پندارد، به ارتکاب ناهنجاری که جامعه از آن تنفر دارد،‌مبادرت  می کنند، نظم اجتماعی را متزلزل  می کنند و ارزشهای اخلاقی را به پاین ترین سطح آن تنزل می دهند.  نشانه آشکار این افراد خود محوری و خود فریبندگی سطحی  و ظاهری، نداشتن احساس مسئوولیت و فقدان بنیش در انگیزه های عمل،‌می باشد. این افراد احساسی و آنی دست به عمل می زند و به عاقبت آن فکر نمی کنند و در پند گرفتن از تجربیات بسیار ناتوان بوده است،  در داوری ها یکسویه قضاوت می کنند،‌همیشه دیگران مقصر شکستهای خود  شان معرفی می نمایند این نوع شخصیتها عمدتا از محیط مدرسه و خانه فرار می کنند.[1]
2-شخصیتها ی خود شیفته.
 این شخصیتها  تمایل شدید  به خود محوری دارند، به تمجید و تحسن دیگران نیازمند هستند،  به احساس  و نیاز دیگران توجه ندارند، از همه توقع  دارند که به آنان رسیدگی کنند. خودشان گام برای رفع نیاز دیگران بر نمی دارند[2]. این افراد در رابطه واقعیت و آرزوها دچار توهم می شوند و به ‌موفقیت های کلان و درخشان، قدرت و زیبای بر تر ازهمه و عشق آرمانی  مشغولند، و مشکلات خود را مافوق مشکلات  می پندارند که دیگران قادر به درکش نیستند این افراد  در خانه از محبت  از محبت والدین طرد شده و یا پدر و مادر  در کار مشغول بوده اند که بچه ها از محبت آنان محروم شده اند، و یا مورد محبت افراطی والدین بوده و به آنان بیش ازحد ارج نهاده اند. این گونه افراد به دلیل سرکوبی آرزهایشان و نرسیدن به امیال  خود شان از کانون خانه و مدرسه  بیزارشده و به رفتار های هنجارشکن روی می آورند از جمله  درفرار از خانه  گرا یش دارند.[3]
«آیزنک» معتقد است بین ویژگی شخصیتی افراد با رفتار نابهنجار آنها رابطه وجود دارد. فرد برونگرا به دنبال لذت جویی آنی است و دَم را غنیمت می‏شمـارند، دوست دارند در انواع میهمانی ها و جشنها شرکت کنند، تشنة هیجان و ماجرا جویی هستند، کمتر قابل اعتماد می‏باشند، نمی‏توانند احساساتش را کنترل نمایند و بدون تأمل عمل می‏کنند.[4]
نزد این افراد جلب توجه دیگران اولویت خاصی دارد. دوست دارند پر جوش و خروش صحبت کنند. مشخصه بارز آنها بیان اغراق آمیز، هیجانی، روابط طوفانی بین فردی، نگرش خود مدارانه و تأثیر پذیری از دیگران است. توجه کافی به درک موقعیت ندارند و تمایل دارند با تعمیم عاطفی پاسخ دهند. این افراد برای آنکه «خود» را ثابت کنند، هر تجربه ای را حتی اگر برای آنان گران تمام شود و مشکلاتی را ایجاد نماید، انجام می‏دهند.
هیجان طلبی، ماجراجویی، تنوع طلبی، کنجکاوی، استقلال طلبی افراطی، لذت گرایی کوتاه مدت و ارضای تمایلات آنی، خود‏باختگی احساسی و غلبه کنشهای احساسی بر کنشهای عقلانی از جمله مشکلات رفتاری است که فرد را به سوی موقعیتهای خطر زا، نظیر فرار از خانه می کشاند.
ب- عوامل خانوادگی
به اعتقاد صاحبنظران، خانواده در شکل دهی به زندگی و رفتار فرد تا حد زیادی مؤثر است. خانواده ها  با خصوصیت خود اثر منفی روی افراد می گذارند و اگر خانواده با مشکلات و آسیبهای عدیده‏ای مواجه باشد،‌ روند جامعه پذیری اعضای خانواده مختل می‏شود. «کلمن» در سال 1980 از چهار نوع آسیب برای خانواده نام می‏برد که بر کنشهای نابهنجار فرزندان مؤثر می‏باشد:
 این خانواده ها فاقد توانای روحی و عقلانی در مدیریت مشکلات خانوادگی هستند، قادر به ایجاد نظم  و نهادینه کردن هنجار و ارزشها نیستند و در برابر رفتار ها و خطا ها و کارهای مثبت افراد بی توجه هستند و نمی توانند به مسایل خانوادگی مقابله کنند.
این خانواده واجد ارزشهایی به شدت مغایر با ارزشهای اجتماعی می‏باشد و رفتارهای نامطلوب را تشویق می‏کند. به اعتقاد «مسنر» و «کروهن» شرایط برخی خانواده ها نابهنجاری را تأیید می‏نماید، آهسته آهسته فضای هنجار شکنی خانواده سبب ترویج نا هنجاری در افراد و عدم مسئوولیت پذیری می گردد. [5]  
این خانواده با کنشها و اختلالات رفتاری نظیر غیر منطقی بودن، دعوا، تعارض و ... مشخص می‏شود و اعضای آن دارای شخصیت های مخرب و غیر عادی هستند که فضای خانه را به اضطراب و تنش می‏کشانند. هر چند والدین در چنین خانواده هایی حضور فیزیکی دارند، اما فضای حاکم بر خانواده همراه با طرد فرزندان، عـدم محبت و بی توجهــی به مسائــل آنان می‏باشد. فرد به دلیل کمبود محبت و تربیت ناصحیح در مواجه با یک محبت کاذب اقدام به فرار می‏کند. والدین چنین خانواده هایی در کانون ارتباطات خانوادگی حضور فعال ندارند و فرزندان به حال خود رها شده اند و روابط آنها فاقد هر نوع نظارت صحیح می‏باشد و کارکرد تربیتی و کنترل غیر رسمی خانواده تضعیف شده، آرزوهای‌ بی حد آنومیک شدت یافته و زمینه هنجارشکنی فرزندان فراهم است.
این نوع خانواده، فاقد سرمایه اجتماعی است و نمی‏تواند به عنوان یک منبع کنترل، مانع رفتارهای تند جوانان از جمله فرار آنان از خانه شود.
این خانواده به دلیل از دست دادن پدر و مادر خانواده بر اثر مرگ، طلاق و جدایی در اکثر موارد
 برای تربیت فرزندان و سازگاری اجتماعی آنها دچار مشکل می‏باشد.
در چنین خانواده ای فرد با احساس ناکامی و محرومیت، کمبود محبت و خلاء واکنش عاطفی مواجه است و در صورتی که فردی جانشین والدین خانواده شود، احتمال اختلال در هویت خانوادگی و عدم پذیرش او از سوی فرزندان و ناسازگاری با وی و فرزندان ناتنی وجود دارد که همین امر می‏تواند زمینه اختلالات رفتاری مانند فرار از خانه را فراهم کند. [6]
فرار از خانه یکی از بازتابهای خشونت خانگی است که به دلیل تأثیرات اجتماعی آن قابل تأمل است. اعمال خشونتهای روحی، جسمی از سوی‌ شوهر، اعضا مرد خانواده، خسور مادر ها، خواهرشوهرها و چند همسری، نامادری و ناپدری و خشونت جنسی از سوی اعضای خانواده به ویژه (تجاوزات جنسی توسط پدر یا جانشین پدر یا برادر تنی یا ناتنی) عامل بسیار مهمی در فرار برخی از دختران است. بسیاری از دخترانی که قربانی این نوع خشونتها می‏باشند به دلیل ترس از آزار‏دهندگان و آبروی خویش جرأت اظهار مشکلاتشان را ندارند، لذا از خانه فرار می‏کنند و در شرایطی که از سوی نیروهای امنیتی مجبور به بازگشت شوند، تمایلی به اینکار ندارند،‌ زیرا از محیط ناامن خانه می‏هراسند.  در کشور ما نهاد های مسئوول بیشتر خشونت های را گزارش می کنند  که بر زنان شوهر دار رخ داده  است، که در اثر خشونت و بدرفتاری  توسط اعضای خانواده   انجام شده است ولی فرار دختران را کمتر گزارش می دهند و آن را مورد توجه قرار نمی دهند ولی در  جامعه با شرایط گذار فرار دختران و نوجوانان پسر از مشکلات اصلی کشور می باشد.
2- فقر فرهنگی
والدین خانواده با باور های عامیانه بزرگ شده اند،‌ قادر به درک  فرزندانشان نمی باشند،  با فرزندان خود رفتار منطقی ندارند و ارتباط عاطفی با خانواده بر قرار کرده نمی توانند و نیاز های آنان برایشان قابل قبول نمی باشد، در سرنوشت شان  با تصلب و تعصب باورهای خود برخورد می کنند،  در نتیجه فرزندان خانواده دچار خلا وکمبود عاطفی می گردند. این امر موجب ناسازگاری بین اعضا خانواده می گردد، که با خشونت جسمی و  روانی  همراه می گردد،  و فرزندان خانواده  اعتماد به والدین شان ندارند و در زندگی خود والدین را طرف مشوره قرار نمی دهند چون فضای خانه برایشان قابل تحمل نمی باشد. فرزندان  چنین خانواده ها تمایل به گریز از خانه دارند. ازدواج های اجباری، بی موقع،  بدل، بد و اختلاف سنی فاحش بین زن و مرد  در این خانواده ها رخ می دهد.
3- تبعیض در خانه.
بسیاری از والدین آگاهانه یا ناآگاهانه با تبعیض بین فرزندان، موجب اختلاف بین آنها و دلسردی از زندگی می‏شوند. تبعیض در مواجه با خطاها و اشتباهات فرزندان دختر و پسر و عدم اتخاذ رویه منطقی برای برخورد با خطاهای فرزندان و تنبیه تبعیض آمیز بر اساس برتری پسر بر دختر یا بالعکس موجب سلب اعتماد به نفس و بدبینی فرزندان نسبت به والدین می‏شود. تبعیض در خانه با روحیه حساس و عزت نفس دختران منافات دارد و لطمات جبران ناپذیری را بر روح و روان آنان وارد می‏کند و با ایجاد بحرانهای روحـی و سـرخـوردگـی، آنان را به سوی عکس العملهـای منفی نظیر فرار از خانه سوق می‏دهد.
در این نوع شیوه تربیتی، فرزندان از آزادی و اختیار لازم،‌ متناسب با سن و شرایط خویش محرومند و باید نظر والدین را بدون آگاهی از علت آن انجام دهند و حق اظهار نظر، دخالت یا تصمیم گیری را ندارند. به طور نمونه نمی‏توانند درباره زندگی آینده خویش تصمیم بگیرند و باید تن به زدواجهای اجباری دهند.
در این خانواده ها به خواسته های مادی ومعنوی فرزندان توجهی نمی‏شود، لذا توانایی و مقاومت آنها درهم می‏شکند. فرزندان نسبت به خانواده خود احساس نارضایتی،‌تحقیر، تنفر و سرخوردگی می‏کنند. زیرا همنوایی با هنجارها و درخواستهای خانواده، برای آنها سنگین بوده و موجب ایجاد تنفر از خانواده می‏شود، لذا از هر فرصتی جهت عدم پیروی از هنجارهای خانواده بهره می‏برند و درصدد هستند با فرار از خانه، از این محدودیت‏ها رهایی یابند.
5 - آزادی مطلق (فرزند سالاری)
همانطور که عدم توجه به نیازهای عاطفی فرزندان می‏تواند عامل فرار آنان از کانون خانواده باشد؛ توجه بیش از حدّ متعارف و در اختیار بودن امکانات فوق حد سنی فرزند (فرزند سالاری) هم می‏تواند زمینه مسائلی چون فرار از خانه را ایجاد نماید.
در شیوه فرزند سالاری، اغلب تمایلات و خواسته های فرزندان محقق می‏شود، لذا به محض ایجاد مشکلات و بحرانها و فشارهای زندگی که در آن امکان تحقق برخی از آرزوها سلب می‏شود و یا در شرایطی که خواسته های فرزند به افراط می‏گراید و والدین با آن مخالفت می‏نمایند، فرزند به دلیل تربیت عاطفی (نه تربیت عقلانی)، روحیه عدم درک منطقی شرایط، نازپروری و کاهش دامنه استقامت و آستانه تحمل در برابر مخالفت والدین و مسائل خانه، عصیان و طغیان نموده و همین امر موجب دوری او از والدین و اعضای خانواده می‏گردد که نهایتاً می‏تواند زمینه فرار از خانه را فراهم نمـاید. به عبارت دیگر فرد علیرغم وجود خانواده ای که در اغلب موارد خواسته های او را جامة عمل پوشانده است، کوچکترین انتقاد یا منعی را تحمل نمی‏کند و اقدام به فرار می‏نماید. در این شرایط مسائل بسیار کوچک به دلیل پایین بودن آستانه مقاومت، در نظر فرد بزرگ و غیر قابل تحمل جلوه می‏کند. چنین فردی پس از فرار نیز اقدام خود را توجیه می‏کند و با احساس عمیق بیدادگری به متهم کردن اطرافیان می‏پردازد و معتقد است فرار او در جهت احقاق حق از دست رفته خود بوده است. این وضعیت در بین طبقات مرفه و غنی جامعه بیشتر مشاهده می‏شود.

د- عوامل اجتماعی
1-  شبکه روابط اجتماعی  و دوستان ناباب
طبق نظریه انتقال فرهنگی ساترلند انحرافات و نابهنجاری های رفتاری عموماً از طریق گروههایی نظیر دوستان یا خانواده آموخته می‏شود.
«اسگود» معتقد است هر چقدر میزان گذران جوان با گروههای همسن خود که امور خلاف در آنها هنجار است، بیشتر باشد، فرد همرنگ و همانند آنها می‏شود و برای کسب احترام در گروه، به رفتارهای خود نمایانه نظیر فرار از خانه تشویق می‏شود. فرد عضویت یافته در گروه های ناباب، ارزشهای نادرست گروه از جمله نحوه مقابله و برخورد با امر و نهی والدین، نحوه مخالفت و به کرسی نشاندن خواستها و تمایلات نفسانی در خانه، ... را درونی می‏کند و با دسترسی به فرصتهای نامشروع، آنها را به مرحله عمل می‏رساند. در این گروهها رفتار کجرو و نابهنجار بسیار عادی و روال شده است و به عنوان ارزشهای مدرن اشاعه می‏شود و نگرشها و نصایح والدین به عنوان ارزشهای منسوخ محسوب می‏شود. بر اساس تحقیقات حدود 79 درصد جوانان به همانند سازی با دوستان خود می‏پردازند.[7]
2- مهاجرت و شهرنشینی
در کشور توازن در توزیع ثروت و امکانات رعایت نگردیده، با رشد جمعیت وگسترش نیافتن فرصتهای شغلی دراقصا نقاط کشور جمعی کثیر برای زنده ماندن  به شهر های بزرگ کشور روی بیاورند و مهاجران  بازگشته از کشورهای همسایه جای برای توطن  و اسکان خود در زادگاه خویش نیافتند، درگوشه شهر ها پناه آوردند و تبعیض دربودجه کشوری این نابسامانی را شدت بخشید، درحالی که افغانستان دارایی جمعیت شهر نشینی کلان نبود، شهر های افغانستان برخلاف کشورهای همسایه وسعت غیر قابل کنترل نیافته بود. هنوز هم بیش از هشتاد درصد جمعیت کشور را  روستا نشینان تشکیل می دهد. باید تدابیر برای کاهش فاصله شهر ها و قصبات گرفته شود، تا کشور دچار بحران مدیریت انسانی نشود.
بنابراین بافت اجتماعی شهرهای بزرگ و پیچیدگی روزافزون زندگی شهری، گمنامی و ناشناخته بودن در جمعیت میلیونی شهرهای بزرگ و کاهش نظارت رسمی و غیر رسمی، دور بودن از چنگال قانون و عدم شناسایی دقیق متخلفان، فرصت ارتکاب جرائم و رفتارهای ضد اجتماعی را فراهم می‏کند.
جاذبه شهرهای بزرگ، رفاه، تجملات شهری و امکانات مادی، انگیزه در اختیار داشتن آنها و زندگی در این محیط را مضاعف می‏کند و سیل عظیم جمعیت با هدف یافتن شغل و دستیابی به امکانات فوق مهاجرت می‏نمایند و شهرهای بـزرگ را بـا خـرده فرهنگهــای مختــلف درهم می‏آمیزند و بدین ترتیب پایبندی به آداب و رسوم کاهش می‏یابد و آزادی عمل فرد نیز بیشتر می‏شود. گاهی همین سراب زندگی مرفه شهری و آزادی عمل، دختران را به سوی شهرها متواری می‏نماید.
رسانه های نوشتاری و دیداری و شنیداری و تصویری دارای کارکــردهــای ســه گانه از جمله اطلاع رسانی هستند. زمانی که رسانه ها موضوع فرار دختران و زنان را با ذکر تمام جزئیات منعکس می‏کنند، (البته این کار اغلب با هدف جذب مخاطب و فروش و بیننده بیشتر و انگیزه سیاسی انجام می‏شود) در واقع افراد را نسبت به وضعیت افراد فراری که شرایط نامساعد و بغرنج خانه را تحمل نکرده اند، مطلع می‏کنند و باعث می‏شوند آنها نیز همین عمل را در مواجه با مسائل خانواده تکرار کنند. ضمن آنکه قبح مسئله تا حد بسیار زیادی در اذهان شکسته شده و به عنوان یک عمل عادی جلوه  می نماید.
از سوی دیگر نمایش دادن فیلمها و سریالهای  خارجی درتلویزیون ها خصوصی مشوق فرار از خانه است، ترویج روحیه استقلال طلبی غیر منطقی در سنین نوجوانی، تنوع طلبی، عدم رعایت احترام به نظرات والدین و پرخاشگری نسبت به بزرگترها، ترویج فرزندسالاری، مادی گرایی و . . . حتی نمایش فرار جمعی از جوانان، بدون نمایش صحیح پشیمانی و ندامت آنها، می‏تواند در شیوع این پدیده مؤثر باشد.
نقش رسانه های جمعی به ویژه ماهواره و اینترنت در رواج بی بند و باری اخلاقی، مقابله با     هنجارهای اجتماعی، عدم پایبندی مذهبی و بلوغ زودرس نوجوانان در مسائل جنسی حائز اهمیت است.
4- تغییر ارزشها
کشور بعد از یازده سیبتامبر در چهارسوی  داد و ستد فرهنگی قرار گرفته است، حضور بیش ازسی و شش کشور و ده ها نهاد های بین المللی  و صدها مؤسسه غیر انتفاعی خارجی با نیازمندی مردم افغانستان و عدم مدیریت سالم اجتماعی ملی مردم در آستانه تقلید از دیگران قرارداده و نا خود آگاه جوانان تحت تاثیر فرهنگی  واقع شده است که در تضاد  با آموزه های ملی شان است.
 با تبدیل شدن به دهکده جهانی انسانهای دنیای امروز در چهار راه سرگردانی و تضاد ارزشها گرفتار آمده اند و نمی دانند به کدامین سو حرکت کنند. از یکسو جامعه بستر نوینی از ارزشهای اجتماعی مدرن را مقابل دیدگان افراد قرار می‏دهد و از سوی دیگر فرد را با بن بستهای بسیاری در دستیابی به اهداف جدید مواجه می‏کند. جوان امروز در این شرایط با مشکل بحران هویت، کاهش پایبندی به ارزشهای دینی و اجتماعی و شکاف نسلی بین خود و والدینش مواجه است.در کشور ما برخی مؤسسات فرهنگی برای کسب درآمد  فرهنگها بیگانه را به خاطر تامین نظرات کمک دهنده ترویج می کنند، با ارزشهای خانوادگی و ملی و مذهبی سنخیتی ندارد و حتی در تناقض آشکار می‏باشد و همین امر شخصیت جوانان را  دچار دوگانگی می‏نماید. دختران و پسران امروز دچار خود درگیری می‏شوند و برای فرار از این حالت به شیوه های مختلفی نظیر فرار از خانه متوسل می‏گردند.[8]
5- مشکلات اقتصادی
در کشورما نیازمندی ها با درآمد ها تناسب  ندارد چون استفاده از ابزار مدرن  و شیوه تعلیم و تربیه  و تغذیه هزینه زندگی را بالا برده است و سطح توقعات افراد خانواده از والدین افزایش یافته است ولی فرصتهای شغلی برابر متقاضی کار وجود ندارد و مزد کارگر ساده کفایت کننده نیاز بیشتر ازخانواده‌ها را تامین نمی تواند و امنیت شغلی برای اکثر مردم وجود ندارد. تدابیر تامین اجتماعی  برای خانواده ها آسیب دیده و کارگران که به دلایل معیوب گردیده و از کار افتاده  و کارمندان از کار اخراج شده روی دست نیست، چنین خانواده ها با قطع شدن درآمد شان دچار شوک ناگهانی مشکلات می شود، که این شوک ها نظم خانواده ها را متلاشی می  کند.[9]
برخی از صاحب نظران مشکلات اقتصادی را علت عمده آسیبهای اجتماعی می‏دانند، البته این به مفهوم نگرش تک عاملی در تبیین انحرافات نمی‏باشد. به اعتقاد آنان عوامل اقتصادی در چگونگی زندگی فردی و اجتماعی انسانها تأثیر گذار است. فقر و توزیع ناعادلانه ثروت، به همراه فقر فرهنگی زمینه ساز انواع رفتارهای نابهنجار می‏باشد. «ژان دولارد» معتقد است انسانها به طور معمول به علت کشمکش درونی ناشی از محرومیت، عکس العمل هایی نشان می‏دهند، اما نکته قابل تأمل آن است که محرومیت های اقتصادی، عکس العملهای تند و ضد اجتماعی را تحریک می‏کند زیرا فقر، ترس از مجازات را به حداقل می‏رساند و فرد محروم مسئوولیت عمل ضد اجتماعی خود را متوجه بی سامانی اجتماعی می‏داند.
در شرایطی که یک قشر از جامعه به آسانی ثروتهای کلان و بادآورده در دست دارند و شخصیت انسانها با ثروت و دارایی آنها سنجیده می‏شود، طبقات زیرین هرم طبقاتی همواره خود را با طبقات بالا مقایسه می‏کنند و از این توزیع ناعادلانه، احساس محرومیت می‏نمایند، همین احساس محرومیت نسبی موجب می‏گردد که فرد سعی کند به هر طریق ممکن به اهداف و آرزوهای مادی خود دست یابد یا تصمیماتی بگیرد که مشکلات اقتصادیش برطرف شود. به طور نمونه در زمان بیکاری و بحران اقتصادی در خانواده، پدر یا جانشین پدر تصمیمات نامناسبی نظیر اجبار دختر به ازدواج با مرد مسن ثروتمند و یا اجبار دختر به عنوان زن دوم وسوم مرد ثروتمند یا اجبار دختر به اشتغال در مشاغل غیر مجاز  وخطر زا اتخاذ می‏کند و دختر خانواده نیز متعاقباً درصدد خواهد بود که خود را از این وضعیت اسفبار نجات دهد و به استقلال اقتصادی دست یابد، همین امر انگیزه فرار از خانه را در او تقویت می‏کند، غافل از آنکه رو به سوی سیاهی در حرکت است.[10]
در این جهت انعکاس شرایط افسانه ای برخی زندگی ها و نمایش فاصله های طبقاتی توسط رسانه ها نقش مؤثری در ازدیاد این مشکل دارند.
6- ضعف نظارت اجتماعی
با استناد به انگیزه های فرار دختران وزنان از خانه درمی‏یابیم در کشور  که اکثر آنان برای  رهای از وضعیت نا مطلوب و آزار و اذیت و برخی برای کسب استقلال و آزادی روابط در خارج از خانه (جامعه) اقدام به فرار کرده اند.  این وضعیت  هم در برداشت غلط ازآزادی و حقوق بشرریشه دارد،  که برخی این مفاهیم را به معنای بی بند باری و رهای از هرقید دانسته است.
 در جامعه  سنتی  اقوام نسبت به  فرد آسیب دیده حس همدردی دارند، در اکثر مواقع  نوجوانان و زنان فراری به خانه اقوام شان پناه می بردند، در  چند دهه اخیر به دلیل تفسیر بد از قوانین و جرم اختطاف را به اقوام سرایت داده درحالی که  اقوام نیت خیر خواهانه داشته اند. ولی اقوام از ترس جرم اختطاف دیگر به پذیرش زنان متاهل  فراری از اقوام خود نیستند. در حال که حمایت از اقوام  بی پناه در افغانستان از سنتهای پسندیده بود. که بخش از مشکلات اجتماعی به بحران نمی کشید.
گسترش شهر نشینی سبب بی تفاوتی مردم به همدیگر شده است  وهم نسل جدید در برابر نصیحت خیر خواهانه مقاومت نشان می دهد.  دستگاه دولتی در نظارت و ارشاد فرد آسیب دیده ناتوان است، که برخی افراد بدون ترس و شرم دست به کارهای مجرمانه  می زند، که حاصل آن خشونت و فرار از خانه است.  سنت تعصب و نگاه به بدنامی و شایعه رسانه ی،خانواده ها را وا می دارد، ارتباطات اجتماعی دختران خود را محدود کنند و این محدودیت و کنترل، دختران را با عقده های روحی ـ روانی مواجه می نماید و آنان احساس خواهند کرد که خانواده،‌‌ آنها را درک نمی‏کند، در صـورتی که بـرعکس، خـانـواده به دلیل آینده نگری و مصلحت اندیشی فرزند و شناخت نسبت به اوضاع اجتماعی، می‏کوشد دختر را از حیطه خطر دور سازد، اما برخی دختران به دلیل حساسیت های روحی و کوته بینی، دلسوزی والدین را به معنای سلب آزادی تعبیر می کنند و در نتیجه اقدام به فرار از خانه می نمایند.
  فرار نوجوانان و دختران و زنان در واقع زیر پا گذاشتن به قاعده کهن و مرسوم زمانهای دیروز و امروز است که خانه را محل امن و آرامش افراد می‏داند، نه محلی که باید از آن گریخت. این تعرض و جدال، جامعه را تحریک کرده و آشفتگی های خاصی را دامن می‏زند. هنگامی که یک فراری  به ویژه دختر و زن به هر دلیل منطقی یا غیرمنطقی از خانه فرار می‏کند، خود و پیرامونش، یعنی خانواده و جامعه را تا شعاعی وسیع به طرق مختلف در معرض آسیبها و خطرات بسیار زیادی قرار می‏دهد. این پیامدها در بعد فردی، خانوادگی و اجتماعی قابل بررسی است:
 فرد سرمایه  کشور است،  هنگام او اقدام به فرار می کند، از  وضعیت مفیدبودن خارج می شود.  فرار آغاز بی‌خانمانی و بی‌پناهی است و همین امر، زمینه ارتکاب بسیاری از جرائم را فراهم می‏کند. نوجوانان و دختران فراری برای امرار معاش به سرقت، تکدی گری، توزیع مواد مخدر، کالاهای غیر مجاز، روسپیگری، عضویت در باندهای مخوف و کثیف اغفال و فحشاء اقدام می‏کنند. برخی از این دختران و نوجوانان پس از فرار در ساختمانهای متروکه، زیر پل، خانه های فساد . . . شب را به صبح می‏رساند و از مکانی به مکان دیگر در حرکت هستند، فقط برای آنکه بتوانند زنده بمانند، دست به هرکاری می زنند.  دختران و زنان فراری تمام پلهای پشت سر خود را خراب و ویران می‏کنند. ارتکاب به انواع جرائم و فساد اخلاقی موجب می شود که دچار انواع بیماریها و اختلالات روحی و روانی شوند و برخی از آنها به دلیل سرافکندگی ناشی از تجاوزات، دست به خودکشی می زنند.
از دیگر پیامدهای ناگوار فرار دختران و زنان روسپیگری و ابتلا به انواع بیماریهای مقاربتی از جمله ابتلا به ویروس ایدز می باشد. هر چقدر مدت زمان فرار فرد طولانی تر باشد و با افراد بیشتری تماس داشته باشد، خطر ابتلا به ویروس ایدز افزایش می یابد.
اگر جوانان فرار و دختران و زنان فرار به اتهام جرایم  منافی عفت سروکار به نیروی امنیتی و دستگاه عدلی و قضای کشور پیدا کردند، به اساس قانون تغلیظ در مجازات  و عدم توجه به اسباب و علت اصلی جرم بخشی از عمر خود را به زندان سپری کنند خود ظلم دیگر اجتماعی بر این گونه افراد است به جای دستگیری به چاه ویل گرفتارش می کنند.
زنان شوهر دار زندگی مشترکشان  از هم پاشیده می شود، اعتماد خانواده از آنان سلب می شود و فرزندان خود را ازدست می دهندکه اگر فرزندی داشته باشند، جدای و طلاق هم  زیاد سرنوشت او را تغییر نمی دهد، چون آینده  بیش از گذشته در معرض خطر و بی اعتمادی قرار گرفته است. خانواده پدری  آنان اکثراً قادر به بازپروری و اصلاح   زنان فرار نیستند.
فرارنو جوانان و دختران و زنان متاهل می تواند بزرگترین لطمه و ضربه برای حیثیت و شرافت خانوادگی فرد باشد. این عمل اولاً نشانه ای از اختلافات خانوادگی و ناکارآمدی خانواده در تربیت فرزنداست، شکاف نسلی بین والدین و فرزندان و ثانیاً  بر خلاف پسران سرانجام فرار دختران و زنان در اکثر موارد چنانچه ذکر گردید گرفتار آمدن در دایره تنگ باندهای فساد و فحشاء و ارتکاب جرائم اخلاقی است، لذا فرار به مفهوم لکه ننگ و بدنامی برای خانواده محسوب می شود و بدین لحاظ است که فرار دختران، کمتر تـوسط خانواده ها گزارش می شود و اغلب پس از بی نتیجه ماندن جستجوها و تلاشهای خانوادگی، فرار دختر با عنوان فقدانی دختر (دزدیده شدن او-اختطاف) به مراجع قضایی گزارش می شود.  فرار زنان متاهل به شدت زندگی آنان را به خطر رو برو می کند چون شوهران را به خاطر که خانواده زن را تحت فشار قرار دهد  و خود را از دست زن به آسانی خلاص کند،‌با شکایت اتهام خود را  در فرار  همسرش با مرد بیگانه عنوان می کند، که موجب سر درگمی پلیس و دستگاه قضای می شود، که نتیجه آن سیاه روزی زن فراری و درگیر شدن خانواده  او در مشکلات است.
فرار دختران زندگی آینده آنان را به تباهی و سیاهی می‏کشاند. احتمال تشکیل خانواده برای دختر فراری به دلیل تهدید سلامت روحی، جسمی و جنسی (به علت رفتار خلاف اخلاق ـ خواسته یا ناخواسته) و خدشه دار شدن اصالت و شرافت خانوادگی به حداقل ممکن کاهش یافته و در اغلب موارد به صفر می رسد.
از طرف دیگر دختران فراری با درگیر شدن در مسائل غیراخلاقی، نمی توانند به خانواده بازگردند، مگر آنکه خانواده به این نکته توجه نماید که عدم پذیرش فرد به معنای فرو غلتیدن هر چه بیشتر او در منجلاب فساد و تباهی است، لذا با اکراه، وی را در خانواده جای می‏دهد یا آنکه خانواده دختر فراری، از نوع خانواده از هم گسیخته است و بود و نبود دختر فرق چندانی ندارد. در هر حال زندگی دخترفراری در صورت بازگشت به منزل نیز همراه با مشکلات مضاعف خواهد بود، زیرا خانواده، وی را به دلیل ارتکاب اعمال خلاف، بیشتر از گذشته مستعد کجروی و رفتارهای انحرافی می‏داند، لذا قیود خود را بیشتر خواهد نمود، ضمن آنکه دختر نیز به دلیل تجربه آزادی های خارج از خانه که متناسب با سن و موقعیت او نبوده، محیط خانه را غیر قابل تحمل تر می‏داند.
جامعه شناسان معتقدند پدیده های اجتماعی همچـون حلقه های زنجیر به هم متصل و وابسته اند، به طوری که افزایش نرخ آسیبهایی چون خشونت فیزیکی، طلاق، بیکاری، اعتیاد، . . . منجر به افزایش آسیبی نظیر فرار نوجوان و دختران و زنان می‏شود و نکته قابل توجه تر آنکه فرار دختران و زنان و نوجوانان از خانه نیز به افزایش نرخ مفاسد اجتماعی (فعالیت باندهای جرایم سازمان یافته و تجارت دختران، باندهای فحشاء و روسپیگری، اعتیاد، ) منتهی می‏گردد.
آسیبهای اجتماعی از جمله فرار همچون امراض و ویروسهایی هستند که اخلاقیات و حیات اجتماعی را با خطر مواجه کرده و منجر به رواج بی حرمتی اخلاقی، تخطی از هنجارهای اجتماعی و ایجاد فضای مسموم در جامعه می‏شوند که می‏توانند ضمن لکه دار نمودن عفت عمومی و شکستن حریمهای اخلاقی، بهداشت روحی و روانی اعضای جامعه را تهدید نموده و‌ آسیب جدی بر سلامت جامعه وارد نمایند.
فرار دختران  و زنان متاهل هزینه های فراوانی را بر دوش جامعه و دولت می‏گذارد، به طوری که اقداماتی نظیر دریافت گزارشات فقدانی دخترو زن و شناسایی دختران و زنان فراری توسط نیروهای امنیتی، بازجویی و انجام مراحل قضایی، ایجاد مراکز مختلف ـ مانند  خانه  های امن و کانون اصلاح و تربیت هزینه های هنگفتی را بر جامعه تحمیل می‏نماید.



- مجید، ابهری،علل و عوامل بروز آسیبهای اجتماعی، صص61-60[1]
[2] - جمعی از نویسندگان، خشونت و جامعه ، ص253.
[3]  - سارا سون، ایروین جی، روانشناسی مرضی، ترجمه دکتر بهمن نجاریان ص518. و 554.
[4]  - مجید، ابهری، علل و عوامل بروز آسیبهای اجتماعی، ‌ص28.
- سارا سون، ایروین جی، روانشناسی مرضی، ترجمه دکتر بهمن نجاریان ص515. [5]
[6] کلمن، جیمز، سی، روانشناسی نابهنجار و زندگی نوین، ترجمه دکتر کیانوش هاشمیان ص180-179.

[7] فرامرز رفیع پور، آنومی یا آشفتگی اجتماعی ، ‌ص60.
[8] - علیرضا، قابضی، پرستوهای بی آشیان (بررسی علل فرار دختران)، ص11.
[9] - مجید،مساواتی، جامعه شناسی انحرافات،  ص64
[10] - فرامرز، رفیع پور، آنومی یا آشفتگی اجتماعی ،  ص61

۱۳۹۱ اسفند ۲۸, دوشنبه

و- فرار از خانه از نظر حقوق بین المللی و ملی/ قسمت چهارم



 1-  در عرف حقوقی  هر انسانی بالغ  و عاقل و مسئوول عمل خود بوده و نیاز به قیم ندارد، چناچه در بیع و شرا معامله او نافذ است.  حق دارد به هر جای سفر کند و به هر جای خواست برود و در هر مکانی خواست مسکن انتخاب کند،  این امر در عرف حقوقی عقلای عالم پسندیده و قبول است.  در حقوق بشر این امر مورد توجه قرار گرفته و از حقوق ذاتی افراد شناخته شده است، که قابل سلب هم نمی باشد.
   ماده اول : تمام افراد بشر آزاد به دنيا مي آيند و از لحاظ حيثيت و حقوق با هم برابرند . همه داراي عقل و وجدان مي باشند و بايد با يكديگر با روح برادري رفتار كنند.
ماده سوم :  هر كس حق زندگي، آزادي و امنيت شخصي دارد.
ماده ششم :  هر كس حق دارد كه شخصيت حقوقي او در همه جا به عنوان يك انسان در مقابل قانون شناخته شود
ماده نهم : احدي را نمي توان خودسرانه توقيف، حبس يا تبعيد نمود.
هر كس حق دارد در مقابل اينگونه مداخلات و حملات مورد حمايت قانون قرار گيرد.
ماده سيزدهم : 1- هر كس حق دارد كه در داخل هر كشوري آزادانه عبور و مرور كند و محل اقامت خود را انتخاب كند.
2-هر كس حق دارد هر كشوري از جمله كشور خود را ترك كند يا به آن بازگردد.
ماده چهاردهم : 1- هركس حق دارد در مقابل شكنجه، آزار و تعقيب پناهگاهي جستجو كند و در كشورهاي ديگر پناه گزيند و پناهجوی باشد.
ماده شانزدهم : 1- هر زن و مرد بالغي حق دارند بدون هيچگونه محدوديت از نظر نژاد، مليت، تابعيت يا مذهب با يكديگر زناشويي كنند و تشكيل خانواده دهند. در تمام مدت زناشويي و هنگام انحلال آن ، زن و شوهر در كليه امور مربوط به ازدواج داراي حقوق مساوي مي باشند .
2- ازدواج بايد با رضايت كامل و آزادانه زن و مرد واقع شود .  [1]
 از مجموع این ماده ها بر می آید در بلوغ و رشد و صلاحیت فردیت در تعامل فرق بین  زن و مرد نیست، و هرکسی  حق انتخاب مسکن و سفر را در هر گوشه دنیا و کشورش دارد،  به خارج و یا  داخل را دارد و حتی  هیچکس را بدون حکم محکمه در یک قریه و یا شهر  و خانه حبس نمی تواند.همه ماده های ذیل اشاره دارد که صرف فرار از خانه جرم نیست.  در حقوق بشر فرار از شکنجه و آزار را حق هر انسانی می داند و در ازدواج افراد بالغ  با رضایت طرفین اجازه ولی شرط نیست درمورد فرار عاشقانه به قصد ازدواج مشکل وجود ندارد. ولی تنها در مورد  فرار عاشقانه و روابط  نا مشروع  حقوق بشر عرف حقوقی هر کشور را معتبر شمرده است،‌ ولی این امر هم بستگی به نفس قوانین  جزای کشور ها دارد. چون در فقره دوم ماده  چهاردهم چنین آمده است.
    2- در مواردي كه تعقيب واقعاً مبتني به جرم عمومي و غير سياسي يا رفتارهايي مغاير با اصول و مقاصد ملل متحد باشد نميتوان از اين حق استفاده كرد.  این فقره ممکن است، به تفسیر حقوق جهان اسلام  رابطه نا مشروع   جرم شمرده شده است، از استثنائات در مورد فرار های که مرتکب عمل نامشروع  شده و فرار زنان متاهل و مردان متاهل با دیگری را‌ جرم دانسته است. در رویه قضای حتی با مبانی حقوق بشر هم قابل پیگرد است ، ولی در حقوق غرب رابطه عاشقانه با تمایل طرف عمل شخصی دانسته به کسی ضرر نمی رساند، پس جرم شمرده نمی شود، ولی در مورد فریب در ازدواج و یا فریب زن شوهر دار به هر دلیلی باشد ، جرم شمرده شده و دارای کیفر شدید می باشد ، از باب فریب و ضرر نه از باب رابطه نا مشروع.
  در میثاق حقوق مدنی و سیاسی مصوب 16 دسامبر 1966 نیز این ماده ها در حمایت  از آزادی افراد بالغ و عاقل اعم از زن و مرد، در انتخاب مسکن و شغل و یا رفتن از کشوری به کشور دیگر دلالت دارد،  و فرار از  شرایط نا مطلوب به مکان مطلوب حق هر انسان بالغ و عاقل شناخته است.
ماده دوازدهم :1-  هرکس قانونا در سرزمین دولتی مقیم  باشد،حق عبور و مرور آزادانه مسکن خود را در آنجا خواهد داشت.
2- هرکسی آزاد است، هر کشوری و از جمله کشور خود را ترک کند.
ماده هفدهم : 1- هیچ کس نباید در زندگی خصوصی وخانواده و اقامتگاه و مکاتبات مورد مداخلات خود سرانه(بدون مجوز) یا خلاف قانون قرار گیرد  و همچنین شرافت و حیثیت او نباید مورد تعرض غیر قانونی واقع شود.
2- هرکس حق دارد در مقابل این گونه مداخلات یا تعرض ها از حمایت قانون برخورد دار شود.
ماده بیست و سوم: 1-  خانواده عنصر طبیعی و اساسی و استحقاق حمایت جامعه و حکومت را دارد.
2-حق نکاح و تشکیل خانواده برای زنان و مردان از زمانی که به سن ازدواج می رسند، به رسمیت شناخته می شود.
3- هیچ نکاحی بدون رضایت طرفین آن منعقد نمی شود.[2]
 در این مثاق حق انتخاب مسکن و از مکانی به جای دیگر برای همه افراد بالغ و عاقل چه در شرایط عادی و یا اضطراری و پناه گزینی برسمیت شناخته است، و حتی تصریح شده از حیثیت و آبروی آنان دفاع شود در مجموع مستفاد از این ماده صرف فرار از خانه جرم نیست.  درضمن در مورد فرار عاشقانه به قصد ازدواج  باید زمینه ازدواج آنان فراهم کرد، که نیاز به اجازه ولی نیست، ولی می شود از متون حقوق بشری استفاده  و تفسیر کرد که رابطه مشروع و نامشروع به اساس جرم شناسی کشور ها معتبر می باشد. فقره هفتم از ماده  چهارده‌دهم صریحا و مفهوما  به تفسیر جرمی کشور ها بستگی دارد.
7-  هیچ کس را نمی توان برای جرمی که به علت اتهام آن به موجب حکم قطعی صادر طبق قانون آیین دادرسی کیفری هر کشوری محکوم و یا تبرئه شده است، مجددا مورد تعقیب و مجازات قرار داد.
 از این رو به اساس این میثاق رابط نا مشروع  و فرار زنان و مردان متاهل با یکدیگری با تفسیر اسلامی در کشور های اسلامی جرم شناخته می شود.
 ولی اطفال صغیر باید در حمایت قانون  قرار گیرد،  ولی کودکان از بدرفتاری در  امان باشد، از این رو در میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در تحکیم خانواده راجع به اطفال اشاره شده است.
ماده دهم: 1- کشورهای طرف  این میثاق اذعان دارند، خانواده  که عنصر طبیعی و اساسی جامعه است باید از حمایت و مساعدت به حد اعلای ممکن برخوردار گردد، بویژه برای تشکیل و استقرار آن و مادام که مسئوولیت نگاهداری و آموزش و پروش کودکان خود را به عهده دارد.
2- ازدواج باید با رضایت آزادانه طرفین  که قصد آن را دارند واقع شوند،
3- مادران در مدت معقولی پیش از زایمان و پس از آن باید حمایت خاص بر خور دار گردند. درآن مدت مادران کارگر باید مرخصی با استفاده از حقوق و مزایای تامین اجتماعای کافی برخودار  گردند.
4-تدابیر خاص درحمایت و مساعدت به نفع کلیه اطفال غیر ممیز و ممیز بدون هیچگونه تبعیض به علت نسب و یا علل دیگر باید اتخاذ بشود، اطفال ممیز و غیر ممیز  باید درمقابل استثمار اقتصادی و اجتماعی حمایت شوند. واداشتن به کار هایی که برای جهات اخلاقی و یا سلامت آنان زیان آور است، یا زندگی آنان را به مخاطره می اندازد یا مانع رشد طبیعی آنان می گردد، باید به موجب قانون قابل مجازات باشد.[3]
 در مجموع از روح حقوق بشر و میثاقهای بین المللی  استنباط می گردد، که کودک آزاری جرم است، مسئوولیت خانواده قهرا در باره اطفال اعم از ممیز و غیر ممیز است. کودکان به مجرد بالغ شدن حق انتخاب زندگی جدا از والدین دارند،‌ پدر و مادر حق اجبار آنان در منزل و زندگی با خودشان ندارند. در مجموع  تفاوت در دایره  رابطه نا مشروع و مشروع و جرم آن در تفسیر عرف حقوقی مسلمانان و غربی متفاوت است، ولی در مجموع اسناد بین المللی حقوق بشر عرف حقوق هر کشور در جرم شناسی معتبر می داند، و از این رو رابطه نامشروع با فلسفه حقوق بشر در کشورهای اسلامی جرم  که دارایی مجازات می باشد، به رسمیت شناخته شده است.
2- از نظر  حقوق ملی  براساس قانون اساسی و حق اساسی شهروندان  حق انتخاب مسکن و کار آزادانه را به رسمیت شناخته است.  این امر دلالت می کند، فرار از وضعیت نا مطلوب به وضعیت مطلوب پسندیده است، بنا براین صرف  فرار از منزل برای افراد بالغ و عاقل مسئوولیت ندارد و جرم نیست.
ماده سی و نهم:هر افغان حق دارد به هر نقطه کشور سفر نماید و مسکن اختیار کند، مگر در
مناطقی که قانون ممنوع قرار داده است.
هر افغان حق دارد مطابق به احکام قانون به خارج افغانستان سفر نماید وبه آن عودت کند. دولت از حقوق اتباع افغانستان در خارج از کشور حمایت می‌نماید.
ماده سی و هشتم: مسکن شخص از تعرض مصون است .هیچ شخص ، به شمول دولت ، نمی تواند بدون اجازه ساکن یا قرار محکمه باصلاحیت و به غیر از حالات و طرزى که در قانون تصریح شده است، به مسکن شخص داخل شود یا آن را تفتیش نماید.
ماده چهل و هشتم:کار حق هر افغان است .تعیین ساعات کار، رخصتی با مزد، حقوق کار و کارگر و سایر امور مربوط به آن توسط قانون تنظیم می‌گردد.انتخاب شغل و حرفه، در حدود احکام قانون، آزاد می‌باشد. [4]
در مجموع قانون اساسی کسی را  هیچ مقام حق اجبار  شهروندان  در اسکان و ماندن دریک مکانی خاص ندارد. همه شهروندان در اختیار مسکن  و شغل در هر گوشه دنیا و کشور آزاد و مختار است.
 از این رو صرف فرار از منزل جرم نیست. ولی در طول  فرار اکثر پسران و مردان به خانه باز می گردند و کمتر  مرتکب جرم می شود و یا گرفتار باند تبه کار می گردد، ولی نفس فرار از خانه زمینه ارتکاب جرم را فراهم می کند. ولی صرف خود فرار دختران از خانه جرم نسیت بلکه  زمینه برای جرم است، ولی چون بافرار از خانه دختر در معرض خظر ارتکاب جرم قرار می گیرد، باید آن را یک انحراف اجتماعی دانست. با وجود این که  زنان به اساس آمار جهانی 3٪  مرتکبان جنایت خشن و محکومان جنایی جهان را  تشکیل می دهد، در تحلیل آمار جنایی فرانسه وضعیت زنان را از حیث جنایت به قرار ذیل نتیجه گیری نموده است،  مردان97٪ کل محکومان به جنایت را تشکیل می دهد زنان 3٪ آن  می باشد و این در صد در طول زمان مطالعه بدون تغییر باقی مانده است. میزان در صد به مقوله جنایت تغییر می نماید. جنایت زنان در اموال عمومی 13٪ را به خود اختصاص می دهد و بر خلاف جنایت علیه اشخاص و اموال شخصی در صد آن ناچیز است. 90٪  محکومان نوازد کشی را  زنان تشکیل می دهد.  زنان 33٪  محکومان مربوط به تقلب اسناد دولتی را  و 22٪ به جرم نگهداری اموال سرقتی  تشکیل می دهد، در آتش افروزی و نزاع اجتماعی 6٪  سهم زنان می شود.[5]  این هم از حیث احوال مدنی زنان و دختران  مجرد و متاهل و با سواد و بی سواد تغییر می کند.
 از این رو  فرار زنان متاهل و مردان متاهل  با زن و مرد اجنبیه با ارتکاب عمل زنا و نامشروع جرم است و فرار دو جوان به قصد ازدواج  جرم نبوده  ولی نشست و برخاست برای  تدارک عقد نکاح از مقدمات نکاح بوده و جرم   شناخته نمی شود. ولی جوان که دختر را باقصد فریب وادار به فرار می کند  مجرم است در قانون جزای کشور از مصداق اختطاف هم شمرده شده است.
ولی هرنوع رابطه نا مشروع پیش از عقد نکاح جرم است و رابطه نامشروع چنین تعریف شده است.
جماع  مرد و زنی بدون عقد و علقه زوجیت حرام است و زنا نامیده می شود که دارای کیفر سختی بنام حد دارد. و همچنان بوسیدن و گردن به گردن شدن و بغل کردن رابطه نا مشروع شمرده می شود و تعزیر دارد. درشریعت 99 ضربه شلاق تعیین شده است. البته اثبات این جرم در حقیقت بسیار دشوار و دارای مقدمات  ممتنع الحصول می باشد،  صرف خلوت  دریک مکان  و زندگی در زیر سقف واحد  موجب ثبوت عمل نامشروع نمی شود، بلکه نحوه اثبات آن در کتب فقه‌ی تمام مذاهب اسلامی مشروح ذکر شده است.  ولی در قانون جزایی افغانستان  علی رغم که نحوه ثبوت را بیان نکرده است ولی کیفر را به زندان بیان نموده است.
در ماده چهارصد و بیست و شش  هرگاه در جرم زنا شرایط تطبیق جزای حَد موجود نگردد ویا به علت شبهه  و یا یکی از اسباب دیگر حد ساقط گردد،مرتکب مطابق به احکام مندرج این فصل مجازات می گردد.
و از این رو هر نوع معاشرت زن و مرد  بدون عقد جرم شمرده شده است. درماده:427 کیفرش را چنین بیان می کند:شخصی که با مؤنث زنا و یا لواط  و یا بامذکر لواط نماید،حسب احوال به حبس طویل محکوم می گردد.
در فصل نهم قانون جزا تحت عنوان تحریک به فسق و فجور آمده است که حکم بقیه روابط نا مشروع را از قبیل  بوسیدن و بغل کردن و لمس بدنی و گردن به گردن  شدن را و حکم مکان های که مروج  اختلاط دختران با پسران است بیان می کند. ماده:430- 1-  شخصی که مذکر و مؤنثی را که سن هیجده سالگی را تکمیل ننموده به فجور و یا اتخاذ فسق به حیث حرفه تحریک نماید و یا در این مورد تسهیلات برا ی آنها فراهم سازد،به حبس متوسط که از سه سال کم نباشد، محکوم می گردد.2- اگر مرتکب از جمله اشخاص مندرج فقره(2) ماده:(427) این قانون باشد و یا اجرای عمل خود قصد به دست آوردن منفعت را داشته باشد به حبس طویل که از ده سال تجاوز نکند، محکوم می گردد.[6]
 در مجموع این مجازات بدون اثبات جرم از مسیر شرعی آنان خلاف شرع و تجاوز به حقوق انسان است. حکم به حبس طویل مدت خلاف بین حقوقی و ضد شریعت است و این مجازات بر اساس حکم قبیله وضع شده است، باید هر چه زود تر این قانون از سوی پارلمان مورد بازنگری قرار بگیرد.
در مجموع به اساس قانون مدنی و جزای کشور استنباط می گردد، دو جوان بالغ و عاقل به قصد ازدواج فرار کنند به محکمه ذی صلاح و عالم سرشناس محل  برای عقد نکاح مراجعه کنند،  مجرم  شناخه نمی شود، محکمه ذی صلاح و عالم دانای زمینه اجرای صیغه عقد  آنان را فراهم کند، تا از عواقب بعدی که ناخواسته متهم می شود، نجات یابند.
ماده سی ونهم: سن رشد هیجده سال مکمل شمسی می باشد. شخصی رشید در حالت صحت عقل دراجرای معاملات دارای اهلیت حقوقی کامل شناخته می شود.
ماده هفتاد: اهلیت ازدواج وقتی کامل می گردد، که ذکور سن (18) و آناث شانزده سالگی را تکمیل کرده باشد.
ماده هفتاد و یک: (1)هرگاه دختر سن مندرج ماده (70) این قانون را تکمیل نکرده باشد، عقد ازدواج وی تنها توسط پدر صحیح التصرف یا محکمه با صلاحیت صورت گرفته می تواند.
(2) عقد نکاح صغیر کمتر از پانزه سال به هیچ وجه جواز ندارد.[7]
ماده چهارصد و بیست و پنجم: هرگاه شخصی زنی را که سن (16) سالگی را تکمیل کرده باشد، به منظور ازدواج از محل اقامت اولیایش با خود ببرد،‌در صورتی که به رضا و رغبت قانونا با وی عقد ازدواج نماید، این عمل اختطاف شمرده نمی شود.[8]
   با جمع بندی قوانین مدنی و جزای به این نتیجه می رسیم که نفس فرار جرم نیست و  فرار عاشقانه افراد بالغ و عاقل با قصد ازدواج جرم نبوده ولی باید هر دو به مراجع ذی صلاح مراجعه کنند، تا صیغه صحیح شرعی خوانده شود. کسی سن اهلیت ازداج را دارا هستند در قانون مدنی اذن ولی شرط در صحت عقدش نمی باشد.
 فرار از خانه  انحراف اجتماعی بوده و سبب بیماری اجتماعی افراد فراری و جامعه می گردد، حتی برخی آنان قادر به  باز گشت در خانواده خود نمی باشند،  فرار به جامعه، خانواده و خود فرد آسیب می رساند و حتی استخدام آنان در باند های تبه کار و جنایت های سازمان یافته زیاد است. با این پدیده باید به عنوان یک چالش اجتماعی برخورد شود،  برای کاهش دادن آن راهکارهای متناسب اتخاذ گردد. چون جامعه های در حال تحول از جامعه  صرفا روستای به شهر دچار شوک فرهنگی و تغییر ناگهانی می شود که ظر فیت افراد برای چنین تغییر آماده نیست و آگاهی افراد از حقوق  شان که قبلا در نظام خانواده به رسمیت شناخته نشده و مغفول مانده است دنبال احقاق حقوق می شوند، ازسوی خانواده ها رد می شوند و در نتیجه افراد خانواده با هم دچار تنش و ناسازگاری می گردند. ازسوی دیگر رشد در آمد های خانواده‌ها  با نیاز مندی شان عیار نیست، چون برخی اسباب و تیکنالوژی آمده است که خانواده مجبور به استفاده از آن است ولی در آمد متناسب به این نیازها را ندارند، مانند استفاده از تلفن و کامپیوتر. نفس همین امر در خانواده‌های مایه فرهنگی شان کم عمق وسطحی است ایجاد بحران و تنش می کند. نفس ناسازگاری‌ در خانه و تعارضات فرهنگی سبب خشونت درخانواده و فرار از خانه می شود و فرار رفتاری  واکنشی در برابر خشونت  و بحران عاطفه است. درشرایط نابسامانی فرهنگی و عدم مهندسی اجتماعی و فرهنگی  با دست رسی به رسانه های ماهواره ی و الیکترونیکی فرهنگ پدری نسل های جوان را متزلزل می کند و جوانان از آن هنجارها فاصله می گیرند، نفس تزلزل هنجارهای جوانان سبب تنش بین آنان و والدین شان می گردد. تلویزون های محلی که قادر به اشباع زمان نمی باشد با پخش برنامه های  مخالف فرهنگ و باور عمومی سبب تعارض فرهنگی می گردد که ناسازگاری در بین خانواده ها را شدت می بخشد و منجر به خشونت در خانواده  ها می شود. در عین حال خانواده ها  در برابر مشکلات  چون رشد عقلانی کمتر دارند، برای حل مشکل تصمیم های  به اساس رواج های ناپسند جامعه می گیرند، که خود موجب تنش بحران در خانواده و قربانی شدن انسان های زیر دست می شود. در کنار آن فرزندان طلاق و بد سرپرست و خانواده های از هم گسیخته و کودکان دار الایتام اضافه می گردد، این جمعیت بی سامان جامعه را به چالش می کشاند.  این پدیده را باید به عنوان بیماری اجتماعی و شخصی دانسته شود، تدابیر در همه سطوح برای مهار این پدیده گرفته شود. تدابیر درسطح جامعه و برای خود افراد فراری گرفته شود، تا ذهن شان انباشته از ذهنیات جنایت نشود، که دیگر آنان را از کنترل خارج کند و دیگر اداره نشود.  از این رو در بخش نخست آن به انگیزه و عوامل فرار اشاره می کنم.
در جامعه افغانستانی عوامل فرار و خشونت یکسان می باشد، عوامل های فردی و خانوادگی  و  اجتماعی که همه به  سه عامل عمده اجتماعی بر می گردد،  فقر مالی و فقر فرهنگی  و تعارضات رفتاری است. در نمودار وزارت امور زنان به علل فرار و خشونت در خانواده ها را  اشاره  نموده است:  ازدواج صغیر و پیش از وقت، ازدواج اجباری، ازدواج‌الشی(استخوان بدل)ازدواج نامناسب مانند  ازدواج دختر جوان با پیر مرد ، چند همسری، ازدواج بد و غیرو... نام برده است که همه به  فقر فرهنگی بر می گردد، که از عوامل اجتماعی است. پیش از آن که  عوامل فردی و خانوادگی و اجتماعی را به تفصیل توضیح بدهیم. به انگیزه فرار اشاره کوتاه می کنم.
انکیزه های فرا به حسب سن و سال و تحصیل جنس و محیط زندگی متفاوت است  در برخی افراد چند انگیزه جمع می شود. مهمترین آن  عدم بلوغ عاطفی است،  که احساس و  خشم  بر سنجش عقلی در تصمیم فرد  غلبه می کند،  این افراد به خاطرخلا عاطفی با انگیزه های ذیل اقدام به فرار می کنند که.شامل همه آنان  می شود. زنان  متاهل برای رهای از جور و ستم، آزار و اذیت  محیط  خانه فرار می کنند، گاهی به نیت های فاسد و رسیدن به عشق مطلوب از راه ناصواب  فرار می کنند و دو جوان برای رسیدن به زندگی مشترک فرار را انتخاب می کند.
الف - فرار برای رهای از وضعیت نا مطلوب به وضعیت مطلوب اقتصادی و اجتماعی.
ب- فرار ازچنگ ظلم و آزار اذیت  به آخرین گزینه برای چاره زندگی و حل مشکل.
ج-فرار مجرمانه ی اگاهانه به قصد رسیدن به عشق نامشروع و‌ یافرارمجرمانه که فریب خورده است.
د-اثبات وجود و جلب توجه اطرافیان و اجبار آنان برای تمایلات و خواسته های خویش.
ه-رهای از هنجارها، فشارها، تحمیل‌ها، قید و بند‌ها، خشونت‌ها و آزار و اذیت خانواده و کسب آزادی عمل در رفتار‌های فردی و اجتماعی.
و-لجاجت باخانواده، سلب آرامش، ایجاد بدنامی، و‌یا مشکل برای آنان به جهت عدم تعلق و دلبستگی  به خانواده.
ز-تحت فشار قراردادن دیگران برای تحقق خواسته خود در خصوص زندگی آینده‌ و موقعیت اقتصادی بهتر.
.
 عوامل فرار از حیث فرد و خانواده و جامعه متنوع است، برای روشن شدن  این عوامل  به همه آن اشاره کوتاهی می کنم.
الف-   عدم تعادل شخصیتی و اختلال در رفتار و سلوک ازعوامل شخصیتی  وفرد ی  آنان است که به برخی ازآنان اشاره می کنیم
این افراد روان‌رنجوراست، که رابطه بین انسان و جامعه را بهم زده است، هنجار های که مورد احترام مردم است، نادیده می  پندارد، به ارتکاب ناهنجاری که جامعه از آن تنفر دارد،‌مبادرت  می کنند، نظم اجتماعی را متزلزل  می کنند و ارزشهای اخلاقی را به پاین ترین سطح آن تنزل می دهند.  نشانه آشکار این افراد خود محوری و خود فریبندگی سطحی  و ظاهری، نداشتن احساس مسئوولیت و فقدان بنیش در انگیزه های عمل،‌می باشد. این افراد احساسی و آنی دست به عمل می زند و به عاقبت آن فکر نمی کنند و در پند گرفتن از تجربیات بسیار ناتوان بوده است،  در داوری ها یکسویه قضاوت می کنند،‌همیشه دیگران مقصر شکستهای خود  شان معرفی می نمایند این نوع شخصیتها عمدتا از محیط مدرسه و خانه فرار می کنند.[9]
2-شخصیتها ی خود شیفته.
 این شخصیتها  تمایل شدید  به خود محوری دارند، به تمجید و تحسن دیگران نیازمند هستند،  به احساس  و نیاز دیگران توجه ندارند، از همه توقع  دارند که به آنان رسیدگی کنند. خودشان گام برای رفع نیاز دیگران بر نمی دارند[10]. این افراد در رابطه واقعیت و آرزوها دچار توهم می شوند و به ‌موفقیت های کلان و درخشان، قدرت و زیبای بر تر ازهمه و عشق آرمانی  مشغولند، و مشکلات خود را مافوق مشکلات  می پندارند که دیگران قادر به درکش نیستند این افراد  در خانه از محبت  از محبت والدین طرد شده و یا پدر و مادر  در کار مشغول بوده اند که بچه ها از محبت آنان محروم شده اند، و یا مورد محبت افراطی والدین بوده و به آنان بیش ازحد ارج نهاده اند. این گونه افراد به دلیل سرکوبی آرزهایشان و نرسیدن به امیال  خود شان از کانون خانه و مدرسه  بیزارشده و به رفتار های هنجارشکن روی می آورند از جمله  درفرار از خانه  گرا یش دارند.[11]
«آیزنک» معتقد است بین ویژگی شخصیتی افراد با رفتار نابهنجار آنها رابطه وجود دارد. فرد برونگرا به دنبال لذت جویی آنی است و دَم را غنیمت می‏شمـارند، دوست دارند در انواع میهمانی ها و جشنها شرکت کنند، تشنة هیجان و ماجرا جویی هستند، کمتر قابل اعتماد می‏باشند، نمی‏توانند احساساتش را کنترل نمایند و بدون تأمل عمل می‏کنند.[12]
نزد این افراد جلب توجه دیگران اولویت خاصی دارد. دوست دارند پر جوش و خروش صحبت کنند. مشخصه بارز آنها بیان اغراق آمیز، هیجانی، روابط طوفانی بین فردی، نگرش خود مدارانه و تأثیر پذیری از دیگران است. توجه کافی به درک موقعیت ندارند و تمایل دارند با تعمیم عاطفی پاسخ دهند. این افراد برای آنکه «خود» را ثابت کنند، هر تجربه ای را حتی اگر برای آنان گران تمام شود و مشکلاتی را ایجاد نماید، انجام می‏دهند.
هیجان طلبی، ماجراجویی، تنوع طلبی، کنجکاوی، استقلال طلبی افراطی، لذت گرایی کوتاه مدت و ارضای تمایلات آنی، خود‏باختگی احساسی و غلبه کنشهای احساسی بر کنشهای عقلانی از جمله مشکلات رفتاری است که فرد را به سوی موقعیتهای خطر زا، نظیر فرار از خانه می کشاند.
ب- عوامل خانوادگی
به اعتقاد صاحبنظران، خانواده در شکل دهی به زندگی و رفتار فرد تا حد زیادی مؤثر است. خانواده ها  با خصوصیت خود اثر منفی روی افراد می گذارند و اگر خانواده با مشکلات و آسیبهای عدیده‏ای مواجه باشد،‌ روند جامعه پذیری اعضای خانواده مختل می‏شود. «کلمن» در سال 1980 از چهار نوع آسیب برای خانواده نام می‏برد که بر کنشهای نابهنجار فرزندان مؤثر می‏باشد:
 این خانواده ها فاقد توانای روحی و عقلانی در مدیریت مشکلات خانوادگی هستند، قادر به ایجاد نظم  و نهادینه کردن هنجار و ارزشها نیستند و در برابر رفتار ها و خطا ها و کارهای مثبت افراد بی توجه هستند و نمی توانند به مسایل خانوادگی مقابله کنند.
این خانواده واجد ارزشهایی به شدت مغایر با ارزشهای اجتماعی می‏باشد و رفتارهای نامطلوب را تشویق می‏کند. به اعتقاد «مسنر» و «کروهن» شرایط برخی خانواده ها نابهنجاری را تأیید می‏نماید، آهسته آهسته فضای هنجار شکنی خانواده سبب ترویج نا هنجاری در افراد و عدم مسئوولیت پذیری می گردد. [13]  
این خانواده با کنشها و اختلالات رفتاری نظیر غیر منطقی بودن، دعوا، تعارض و ... مشخص می‏شود و اعضای آن دارای شخصیت های مخرب و غیر عادی هستند که فضای خانه را به اضطراب و تنش می‏کشانند. هر چند والدین در چنین خانواده هایی حضور فیزیکی دارند، اما فضای حاکم بر خانواده همراه با طرد فرزندان، عـدم محبت و بی توجهــی به مسائــل آنان می‏باشد. فرد به دلیل کمبود محبت و تربیت ناصحیح در مواجه با یک محبت کاذب اقدام به فرار می‏کند. والدین چنین خانواده هایی در کانون ارتباطات خانوادگی حضور فعال ندارند و فرزندان به حال خود رها شده اند و روابط آنها فاقد هر نوع نظارت صحیح می‏باشد و کارکرد تربیتی و کنترل غیر رسمی خانواده تضعیف شده، آرزوهای‌ بی حد آنومیک شدت یافته و زمینه هنجارشکنی فرزندان فراهم است.
این نوع خانواده، فاقد سرمایه اجتماعی است و نمی‏تواند به عنوان یک منبع کنترل، مانع رفتارهای تند جوانان از جمله فرار آنان از خانه شود.
این خانواده به دلیل از دست دادن پدر و مادر خانواده بر اثر مرگ، طلاق و جدایی در اکثر موارد
 برای تربیت فرزندان و سازگاری اجتماعی آنها دچار مشکل می‏باشد.
در چنین خانواده ای فرد با احساس ناکامی و محرومیت، کمبود محبت و خلاء واکنش عاطفی مواجه است و در صورتی که فردی جانشین والدین خانواده شود، احتمال اختلال در هویت خانوادگی و عدم پذیرش او از سوی فرزندان و ناسازگاری با وی و فرزندان ناتنی وجود دارد که همین امر می‏تواند زمینه اختلالات رفتاری مانند فرار از خانه را فراهم کند. [14]
فرار از خانه یکی از بازتابهای خشونت خانگی است که به دلیل تأثیرات اجتماعی آن قابل تأمل است. اعمال خشونتهای روحی، جسمی از سوی‌ شوهر، اعضا مرد خانواده، خسور مادر ها، خواهرشوهرها و چند همسری، نامادری و ناپدری و خشونت جنسی از سوی اعضای خانواده به ویژه (تجاوزات جنسی توسط پدر یا جانشین پدر یا برادر تنی یا ناتنی) عامل بسیار مهمی در فرار برخی از دختران است. بسیاری از دخترانی که قربانی این نوع خشونتها می‏باشند به دلیل ترس از آزار‏دهندگان و آبروی خویش جرأت اظهار مشکلاتشان را ندارند، لذا از خانه فرار می‏کنند و در شرایطی که از سوی نیروهای امنیتی مجبور به بازگشت شوند، تمایلی به اینکار ندارند،‌ زیرا از محیط ناامن خانه می‏هراسند.  در کشور ما نهاد های مسئوول بیشتر خشونت های را گزارش می کنند  که بر زنان شوهر دار رخ داده  است، که در اثر خشونت و بدرفتاری  توسط اعضای خانواده   انجام شده است ولی فرار دختران را کمتر گزارش می دهند و آن را مورد توجه قرار نمی دهند ولی در  جامعه با شرایط گذار فرار دختران و نوجوانان پسر از مشکلات اصلی کشور می باشد.
2- فقر فرهنگی
والدین خانواده با باور های عامیانه بزرگ شده اند،‌ قادر به درک  فرزندانشان نمی باشند،  با فرزندان خود رفتار منطقی ندارند و ارتباط عاطفی با خانواده بر قرار کرده نمی توانند و نیاز های آنان برایشان قابل قبول نمی باشد، در سرنوشت شان  با تصلب و تعصب باورهای خود برخورد می کنند،  در نتیجه فرزندان خانواده دچار خلا وکمبود عاطفی می گردند. این امر موجب ناسازگاری بین اعضا خانواده می گردد، که با خشونت جسمی و  روانی  همراه می گردد،  و فرزندان خانواده  اعتماد به والدین شان ندارند و در زندگی خود والدین را طرف مشوره قرار نمی دهند چون فضای خانه برایشان قابل تحمل نمی باشد. فرزندان  چنین خانواده ها تمایل به گریز از خانه دارند. ازدواج های اجباری، بی موقع،  بدل، بد و اختلاف سنی فاحش بین زن و مرد  در این خانواده ها رخ می دهد.
3- تبعیض در خانه.
بسیاری از والدین آگاهانه یا ناآگاهانه با تبعیض بین فرزندان، موجب اختلاف بین آنها و دلسردی از زندگی می‏شوند. تبعیض در مواجه با خطاها و اشتباهات فرزندان دختر و پسر و عدم اتخاذ رویه منطقی برای برخورد با خطاهای فرزندان و تنبیه تبعیض آمیز بر اساس برتری پسر بر دختر یا بالعکس موجب سلب اعتماد به نفس و بدبینی فرزندان نسبت به والدین می‏شود. تبعیض در خانه با روحیه حساس و عزت نفس دختران منافات دارد و لطمات جبران ناپذیری را بر روح و روان آنان وارد می‏کند و با ایجاد بحرانهای روحـی و سـرخـوردگـی، آنان را به سوی عکس العملهـای منفی نظیر فرار از خانه سوق می‏دهد.
در این نوع شیوه تربیتی، فرزندان از آزادی و اختیار لازم،‌ متناسب با سن و شرایط خویش محرومند و باید نظر والدین را بدون آگاهی از علت آن انجام دهند و حق اظهار نظر، دخالت یا تصمیم گیری را ندارند. به طور نمونه نمی‏توانند درباره زندگی آینده خویش تصمیم بگیرند و باید تن به زدواجهای اجباری دهند.
در این خانواده ها به خواسته های مادی ومعنوی فرزندان توجهی نمی‏شود، لذا توانایی و مقاومت آنها درهم می‏شکند. فرزندان نسبت به خانواده خود احساس نارضایتی،‌تحقیر، تنفر و سرخوردگی می‏کنند. زیرا همنوایی با هنجارها و درخواستهای خانواده، برای آنها سنگین بوده و موجب ایجاد تنفر از خانواده می‏شود، لذا از هر فرصتی جهت عدم پیروی از هنجارهای خانواده بهره می‏برند و درصدد هستند با فرار از خانه، از این محدودیت‏ها رهایی یابند.
5 - آزادی مطلق (فرزند سالاری)
همانطور که عدم توجه به نیازهای عاطفی فرزندان می‏تواند عامل فرار آنان از کانون خانواده باشد؛ توجه بیش از حدّ متعارف و در اختیار بودن امکانات فوق حد سنی فرزند (فرزند سالاری) هم می‏تواند زمینه مسائلی چون فرار از خانه را ایجاد نماید.
در شیوه فرزند سالاری، اغلب تمایلات و خواسته های فرزندان محقق می‏شود، لذا به محض ایجاد مشکلات و بحرانها و فشارهای زندگی که در آن امکان تحقق برخی از آرزوها سلب می‏شود و یا در شرایطی که خواسته های فرزند به افراط می‏گراید و والدین با آن مخالفت می‏نمایند، فرزند به دلیل تربیت عاطفی (نه تربیت عقلانی)، روحیه عدم درک منطقی شرایط، نازپروری و کاهش دامنه استقامت و آستانه تحمل در برابر مخالفت والدین و مسائل خانه، عصیان و طغیان نموده و همین امر موجب دوری او از والدین و اعضای خانواده می‏گردد که نهایتاً می‏تواند زمینه فرار از خانه را فراهم نمـاید. به عبارت دیگر فرد علیرغم وجود خانواده ای که در اغلب موارد خواسته های او را جامة عمل پوشانده است، کوچکترین انتقاد یا منعی را تحمل نمی‏کند و اقدام به فرار می‏نماید. در این شرایط مسائل بسیار کوچک به دلیل پایین بودن آستانه مقاومت، در نظر فرد بزرگ و غیر قابل تحمل جلوه می‏کند. چنین فردی پس از فرار نیز اقدام خود را توجیه می‏کند و با احساس عمیق بیدادگری به متهم کردن اطرافیان می‏پردازد و معتقد است فرار او در جهت احقاق حق از دست رفته خود بوده است. این وضعیت در بین طبقات مرفه و غنی جامعه بیشتر مشاهده می‏شود.

د- عوامل اجتماعی
1-  شبکه روابط اجتماعی  و دوستان ناباب
طبق نظریه انتقال فرهنگی ساترلند انحرافات و نابهنجاری های رفتاری عموماً از طریق گروههایی نظیر دوستان یا خانواده آموخته می‏شود.
«اسگود» معتقد است هر چقدر میزان گذران جوان با گروههای همسن خود که امور خلاف در آنها هنجار است، بیشتر باشد، فرد همرنگ و همانند آنها می‏شود و برای کسب احترام در گروه، به رفتارهای خود نمایانه نظیر فرار از خانه تشویق می‏شود. فرد عضویت یافته در گروه های ناباب، ارزشهای نادرست گروه از جمله نحوه مقابله و برخورد با امر و نهی والدین، نحوه مخالفت و به کرسی نشاندن خواستها و تمایلات نفسانی در خانه، ... را درونی می‏کند و با دسترسی به فرصتهای نامشروع، آنها را به مرحله عمل می‏رساند. در این گروهها رفتار کجرو و نابهنجار بسیار عادی و روال شده است و به عنوان ارزشهای مدرن اشاعه می‏شود و نگرشها و نصایح والدین به عنوان ارزشهای منسوخ محسوب می‏شود. بر اساس تحقیقات حدود 79 درصد جوانان به همانند سازی با دوستان خود می‏پردازند.[15]
2- مهاجرت و شهرنشینی
در کشور توازن در توزیع ثروت و امکانات رعایت نگردیده، با رشد جمعیت وگسترش نیافتن فرصتهای شغلی دراقصا نقاط کشور جمعی کثیر برای زنده ماندن  به شهر های بزرگ کشور روی بیاورند و مهاجران  بازگشته از کشورهای همسایه جای برای توطن  و اسکان خود در زادگاه خویش نیافتند، درگوشه شهر ها پناه آوردند و تبعیض دربودجه کشوری این نابسامانی را شدت بخشید، درحالی که افغانستان دارایی جمعیت شهر نشینی کلان نبود، شهر های افغانستان برخلاف کشورهای همسایه وسعت غیر قابل کنترل نیافته بود. هنوز هم بیش از هشتاد درصد جمعیت کشور را  روستا نشینان تشکیل می دهد. باید تدابیر برای کاهش فاصله شهر ها و قصبات گرفته شود، تا کشور دچار بحران مدیریت انسانی نشود.
بنابراین بافت اجتماعی شهرهای بزرگ و پیچیدگی روزافزون زندگی شهری، گمنامی و ناشناخته بودن در جمعیت میلیونی شهرهای بزرگ و کاهش نظارت رسمی و غیر رسمی، دور بودن از چنگال قانون و عدم شناسایی دقیق متخلفان، فرصت ارتکاب جرائم و رفتارهای ضد اجتماعی را فراهم می‏کند.
جاذبه شهرهای بزرگ، رفاه، تجملات شهری و امکانات مادی، انگیزه در اختیار داشتن آنها و زندگی در این محیط را مضاعف می‏کند و سیل عظیم جمعیت با هدف یافتن شغل و دستیابی به امکانات فوق مهاجرت می‏نمایند و شهرهای بـزرگ را بـا خـرده فرهنگهــای مختــلف درهم می‏آمیزند و بدین ترتیب پایبندی به آداب و رسوم کاهش می‏یابد و آزادی عمل فرد نیز بیشتر می‏شود. گاهی همین سراب زندگی مرفه شهری و آزادی عمل، دختران را به سوی شهرها متواری می‏نماید.
رسانه های نوشتاری و دیداری و شنیداری و تصویری دارای کارکــردهــای ســه گانه از جمله اطلاع رسانی هستند. زمانی که رسانه ها موضوع فرار دختران و زنان را با ذکر تمام جزئیات منعکس می‏کنند، (البته این کار اغلب با هدف جذب مخاطب و فروش و بیننده بیشتر و انگیزه سیاسی انجام می‏شود) در واقع افراد را نسبت به وضعیت افراد فراری که شرایط نامساعد و بغرنج خانه را تحمل نکرده اند، مطلع می‏کنند و باعث می‏شوند آنها نیز همین عمل را در مواجه با مسائل خانواده تکرار کنند. ضمن آنکه قبح مسئله تا حد بسیار زیادی در اذهان شکسته شده و به عنوان یک عمل عادی جلوه  می نماید.
از سوی دیگر نمایش دادن فیلمها و سریالهای  خارجی درتلویزیون ها خصوصی مشوق فرار از خانه است، ترویج روحیه استقلال طلبی غیر منطقی در سنین نوجوانی، تنوع طلبی، عدم رعایت احترام به نظرات والدین و پرخاشگری نسبت به بزرگترها، ترویج فرزندسالاری، مادی گرایی و . . . حتی نمایش فرار جمعی از جوانان، بدون نمایش صحیح پشیمانی و ندامت آنها، می‏تواند در شیوع این پدیده مؤثر باشد.
نقش رسانه های جمعی به ویژه ماهواره و اینترنت در رواج بی بند و باری اخلاقی، مقابله با     هنجارهای اجتماعی، عدم پایبندی مذهبی و بلوغ زودرس نوجوانان در مسائل جنسی حائز اهمیت است.
4- تغییر ارزشها
کشور بعد از یازده سیبتامبر در چهارسوی  داد و ستد فرهنگی قرار گرفته است، حضور بیش ازسی و شش کشور و ده ها نهاد های بین المللی  و صدها مؤسسه غیر انتفاعی خارجی با نیازمندی مردم افغانستان و عدم مدیریت سالم اجتماعی ملی مردم در آستانه تقلید از دیگران قرارداده و نا خود آگاه جوانان تحت تاثیر فرهنگی  واقع شده است که در تضاد  با آموزه های ملی شان است.
 با تبدیل شدن به دهکده جهانی انسانهای دنیای امروز در چهار راه سرگردانی و تضاد ارزشها گرفتار آمده اند و نمی دانند به کدامین سو حرکت کنند. از یکسو جامعه بستر نوینی از ارزشهای اجتماعی مدرن را مقابل دیدگان افراد قرار می‏دهد و از سوی دیگر فرد را با بن بستهای بسیاری در دستیابی به اهداف جدید مواجه می‏کند. جوان امروز در این شرایط با مشکل بحران هویت، کاهش پایبندی به ارزشهای دینی و اجتماعی و شکاف نسلی بین خود و والدینش مواجه است.در کشور ما برخی مؤسسات فرهنگی برای کسب درآمد  فرهنگها بیگانه را به خاطر تامین نظرات کمک دهنده ترویج می کنند، با ارزشهای خانوادگی و ملی و مذهبی سنخیتی ندارد و حتی در تناقض آشکار می‏باشد و همین امر شخصیت جوانان را  دچار دوگانگی می‏نماید. دختران و پسران امروز دچار خود درگیری می‏شوند و برای فرار از این حالت به شیوه های مختلفی نظیر فرار از خانه متوسل می‏گردند.[16]
5- مشکلات اقتصادی
در کشورما نیازمندی ها با درآمد ها تناسب  ندارد چون استفاده از ابزار مدرن  و شیوه تعلیم و تربیه  و تغذیه هزینه زندگی را بالا برده است و سطح توقعات افراد خانواده از والدین افزایش یافته است ولی فرصتهای شغلی برابر متقاضی کار وجود ندارد و مزد کارگر ساده کفایت کننده نیاز بیشتر ازخانواده‌ها را تامین نمی تواند و امنیت شغلی برای اکثر مردم وجود ندارد. تدابیر تامین اجتماعی  برای خانواده ها آسیب دیده و کارگران که به دلایل معیوب گردیده و از کار افتاده  و کارمندان از کار اخراج شده روی دست نیست، چنین خانواده ها با قطع شدن درآمد شان دچار شوک ناگهانی مشکلات می شود، که این شوک ها نظم خانواده ها را متلاشی می  کند.[17]
برخی از صاحب نظران مشکلات اقتصادی را علت عمده آسیبهای اجتماعی می‏دانند، البته این به مفهوم نگرش تک عاملی در تبیین انحرافات نمی‏باشد. به اعتقاد آنان عوامل اقتصادی در چگونگی زندگی فردی و اجتماعی انسانها تأثیر گذار است. فقر و توزیع ناعادلانه ثروت، به همراه فقر فرهنگی زمینه ساز انواع رفتارهای نابهنجار می‏باشد. «ژان دولارد» معتقد است انسانها به طور معمول به علت کشمکش درونی ناشی از محرومیت، عکس العمل هایی نشان می‏دهند، اما نکته قابل تأمل آن است که محرومیت های اقتصادی، عکس العملهای تند و ضد اجتماعی را تحریک می‏کند زیرا فقر، ترس از مجازات را به حداقل می‏رساند و فرد محروم مسئوولیت عمل ضد اجتماعی خود را متوجه بی سامانی اجتماعی می‏داند.
در شرایطی که یک قشر از جامعه به آسانی ثروتهای کلان و بادآورده در دست دارند و شخصیت انسانها با ثروت و دارایی آنها سنجیده می‏شود، طبقات زیرین هرم طبقاتی همواره خود را با طبقات بالا مقایسه می‏کنند و از این توزیع ناعادلانه، احساس محرومیت می‏نمایند، همین احساس محرومیت نسبی موجب می‏گردد که فرد سعی کند به هر طریق ممکن به اهداف و آرزوهای مادی خود دست یابد یا تصمیماتی بگیرد که مشکلات اقتصادیش برطرف شود. به طور نمونه در زمان بیکاری و بحران اقتصادی در خانواده، پدر یا جانشین پدر تصمیمات نامناسبی نظیر اجبار دختر به ازدواج با مرد مسن ثروتمند و یا اجبار دختر به عنوان زن دوم وسوم مرد ثروتمند یا اجبار دختر به اشتغال در مشاغل غیر مجاز  وخطر زا اتخاذ می‏کند و دختر خانواده نیز متعاقباً درصدد خواهد بود که خود را از این وضعیت اسفبار نجات دهد و به استقلال اقتصادی دست یابد، همین امر انگیزه فرار از خانه را در او تقویت می‏کند، غافل از آنکه رو به سوی سیاهی در حرکت است.[18]
در این جهت انعکاس شرایط افسانه ای برخی زندگی ها و نمایش فاصله های طبقاتی توسط رسانه ها نقش مؤثری در ازدیاد این مشکل دارند.
6- ضعف نظارت اجتماعی
با استناد به انگیزه های فرار دختران وزنان از خانه درمی‏یابیم در کشور  که اکثر آنان برای  رهای از وضعیت نا مطلوب و آزار و اذیت و برخی برای کسب استقلال و آزادی روابط در خارج از خانه (جامعه) اقدام به فرار کرده اند.  این وضعیت  هم در برداشت غلط ازآزادی و حقوق بشرریشه دارد،  که برخی این مفاهیم را به معنای بی بند باری و رهای از هرقید دانسته است.
 در جامعه  سنتی  اقوام نسبت به  فرد آسیب دیده حس همدردی دارند، در اکثر مواقع  نوجوانان و زنان فراری به خانه اقوام شان پناه می بردند، در  چند دهه اخیر به دلیل تفسیر بد از قوانین و جرم اختطاف را به اقوام سرایت داده درحالی که  اقوام نیت خیر خواهانه داشته اند. ولی اقوام از ترس جرم اختطاف دیگر به پذیرش زنان متاهل  فراری از اقوام خود نیستند. در حال که حمایت از اقوام  بی پناه در افغانستان از سنتهای پسندیده بود. که بخش از مشکلات اجتماعی به بحران نمی کشید.
گسترش شهر نشینی سبب بی تفاوتی مردم به همدیگر شده است  وهم نسل جدید در برابر نصیحت خیر خواهانه مقاومت نشان می دهد.  دستگاه دولتی در نظارت و ارشاد فرد آسیب دیده ناتوان است، که برخی افراد بدون ترس و شرم دست به کارهای مجرمانه  می زند، که حاصل آن خشونت و فرار از خانه است.  سنت تعصب و نگاه به بدنامی و شایعه رسانه ی،خانواده ها را وا می دارد، ارتباطات اجتماعی دختران خود را محدود کنند و این محدودیت و کنترل، دختران را با عقده های روحی ـ روانی مواجه می نماید و آنان احساس خواهند کرد که خانواده،‌‌ آنها را درک نمی‏کند، در صـورتی که بـرعکس، خـانـواده به دلیل آینده نگری و مصلحت اندیشی فرزند و شناخت نسبت به اوضاع اجتماعی، می‏کوشد دختر را از حیطه خطر دور سازد، اما برخی دختران به دلیل حساسیت های روحی و کوته بینی، دلسوزی والدین را به معنای سلب آزادی تعبیر می کنند و در نتیجه اقدام به فرار از خانه می نمایند.
  فرار نوجوانان و دختران و زنان در واقع زیر پا گذاشتن به قاعده کهن و مرسوم زمانهای دیروز و امروز است که خانه را محل امن و آرامش افراد می‏داند، نه محلی که باید از آن گریخت. این تعرض و جدال، جامعه را تحریک کرده و آشفتگی های خاصی را دامن می‏زند. هنگامی که یک فراری  به ویژه دختر و زن به هر دلیل منطقی یا غیرمنطقی از خانه فرار می‏کند، خود و پیرامونش، یعنی خانواده و جامعه را تا شعاعی وسیع به طرق مختلف در معرض آسیبها و خطرات بسیار زیادی قرار می‏دهد. این پیامدها در بعد فردی، خانوادگی و اجتماعی قابل بررسی است:
 فرد سرمایه  کشور است،  هنگام او اقدام به فرار می کند، از  وضعیت مفیدبودن خارج می شود.  فرار آغاز بی‌خانمانی و بی‌پناهی است و همین امر، زمینه ارتکاب بسیاری از جرائم را فراهم می‏کند. نوجوانان و دختران فراری برای امرار معاش به سرقت، تکدی گری، توزیع مواد مخدر، کالاهای غیر مجاز، روسپیگری، عضویت در باندهای مخوف و کثیف اغفال و فحشاء اقدام می‏کنند. برخی از این دختران و نوجوانان پس از فرار در ساختمانهای متروکه، زیر پل، خانه های فساد . . . شب را به صبح می‏رساند و از مکانی به مکان دیگر در حرکت هستند، فقط برای آنکه بتوانند زنده بمانند، دست به هرکاری می زنند.  دختران و زنان فراری تمام پلهای پشت سر خود را خراب و ویران می‏کنند. ارتکاب به انواع جرائم و فساد اخلاقی موجب می شود که دچار انواع بیماریها و اختلالات روحی و روانی شوند و برخی از آنها به دلیل سرافکندگی ناشی از تجاوزات، دست به خودکشی می زنند.
از دیگر پیامدهای ناگوار فرار دختران و زنان روسپیگری و ابتلا به انواع بیماریهای مقاربتی از جمله ابتلا به ویروس ایدز می باشد. هر چقدر مدت زمان فرار فرد طولانی تر باشد و با افراد بیشتری تماس داشته باشد، خطر ابتلا به ویروس ایدز افزایش می یابد.
اگر جوانان فرار و دختران و زنان فرار به اتهام جرایم  منافی عفت سروکار به نیروی امنیتی و دستگاه عدلی و قضای کشور پیدا کردند، به اساس قانون تغلیظ در مجازات  و عدم توجه به اسباب و علت اصلی جرم بخشی از عمر خود را به زندان سپری کنند خود ظلم دیگر اجتماعی بر این گونه افراد است به جای دستگیری به چاه ویل گرفتارش می کنند.
زنان شوهر دار زندگی مشترکشان  از هم پاشیده می شود، اعتماد خانواده از آنان سلب می شود و فرزندان خود را ازدست می دهندکه اگر فرزندی داشته باشند، جدای و طلاق هم  زیاد سرنوشت او را تغییر نمی دهد، چون آینده  بیش از گذشته در معرض خطر و بی اعتمادی قرار گرفته است. خانواده پدری  آنان اکثراً قادر به بازپروری و اصلاح   زنان فرار نیستند.
فرارنو جوانان و دختران و زنان متاهل می تواند بزرگترین لطمه و ضربه برای حیثیت و شرافت خانوادگی فرد باشد. این عمل اولاً نشانه ای از اختلافات خانوادگی و ناکارآمدی خانواده در تربیت فرزنداست، شکاف نسلی بین والدین و فرزندان و ثانیاً  بر خلاف پسران سرانجام فرار دختران و زنان در اکثر موارد چنانچه ذکر گردید گرفتار آمدن در دایره تنگ باندهای فساد و فحشاء و ارتکاب جرائم اخلاقی است، لذا فرار به مفهوم لکه ننگ و بدنامی برای خانواده محسوب می شود و بدین لحاظ است که فرار دختران، کمتر تـوسط خانواده ها گزارش می شود و اغلب پس از بی نتیجه ماندن جستجوها و تلاشهای خانوادگی، فرار دختر با عنوان فقدانی دختر (دزدیده شدن او-اختطاف) به مراجع قضایی گزارش می شود.  فرار زنان متاهل به شدت زندگی آنان را به خطر رو برو می کند چون شوهران را به خاطر که خانواده زن را تحت فشار قرار دهد  و خود را از دست زن به آسانی خلاص کند،‌با شکایت اتهام خود را  در فرار  همسرش با مرد بیگانه عنوان می کند، که موجب سر درگمی پلیس و دستگاه قضای می شود، که نتیجه آن سیاه روزی زن فراری و درگیر شدن خانواده  او در مشکلات است.
فرار دختران زندگی آینده آنان را به تباهی و سیاهی می‏کشاند. احتمال تشکیل خانواده برای دختر فراری به دلیل تهدید سلامت روحی، جسمی و جنسی (به علت رفتار خلاف اخلاق ـ خواسته یا ناخواسته) و خدشه دار شدن اصالت و شرافت خانوادگی به حداقل ممکن کاهش یافته و در اغلب موارد به صفر می رسد.
از طرف دیگر دختران فراری با درگیر شدن در مسائل غیراخلاقی، نمی توانند به خانواده بازگردند، مگر آنکه خانواده به این نکته توجه نماید که عدم پذیرش فرد به معنای فرو غلتیدن هر چه بیشتر او در منجلاب فساد و تباهی است، لذا با اکراه، وی را در خانواده جای می‏دهد یا آنکه خانواده دختر فراری، از نوع خانواده از هم گسیخته است و بود و نبود دختر فرق چندانی ندارد. در هر حال زندگی دخترفراری در صورت بازگشت به منزل نیز همراه با مشکلات مضاعف خواهد بود، زیرا خانواده، وی را به دلیل ارتکاب اعمال خلاف، بیشتر از گذشته مستعد کجروی و رفتارهای انحرافی می‏داند، لذا قیود خود را بیشتر خواهد نمود، ضمن آنکه دختر نیز به دلیل تجربه آزادی های خارج از خانه که متناسب با سن و موقعیت او نبوده، محیط خانه را غیر قابل تحمل تر می‏داند.
جامعه شناسان معتقدند پدیده های اجتماعی همچـون حلقه های زنجیر به هم متصل و وابسته اند، به طوری که افزایش نرخ آسیبهایی چون خشونت فیزیکی، طلاق، بیکاری، اعتیاد، . . . منجر به افزایش آسیبی نظیر فرار نوجوان و دختران و زنان می‏شود و نکته قابل توجه تر آنکه فرار دختران و زنان و نوجوانان از خانه نیز به افزایش نرخ مفاسد اجتماعی (فعالیت باندهای جرایم سازمان یافته و تجارت دختران، باندهای فحشاء و روسپیگری، اعتیاد، ) منتهی می‏گردد.
آسیبهای اجتماعی از جمله فرار همچون امراض و ویروسهایی هستند که اخلاقیات و حیات اجتماعی را با خطر مواجه کرده و منجر به رواج بی حرمتی اخلاقی، تخطی از هنجارهای اجتماعی و ایجاد فضای مسموم در جامعه می‏شوند که می‏توانند ضمن لکه دار نمودن عفت عمومی و شکستن حریمهای اخلاقی، بهداشت روحی و روانی اعضای جامعه را تهدید نموده و‌ آسیب جدی بر سلامت جامعه وارد نمایند.
فرار دختران  و زنان متاهل هزینه های فراوانی را بر دوش جامعه و دولت می‏گذارد، به طوری که اقداماتی نظیر دریافت گزارشات فقدانی دخترو زن و شناسایی دختران و زنان فراری توسط نیروهای امنیتی، بازجویی و انجام مراحل قضایی، ایجاد مراکز مختلف ـ مانند  خانه  های امن و کانون اصلاح و تربیت هزینه های هنگفتی را بر جامعه تحمیل می‏نماید


[1] -  هوشنگ ناصری زاده ،اعلامیه های حقوق بشر،ص:12-17
 همان مدرک ص: 29- 31، میثاق بین الملی حقوق مدنی  و سیاسی[2]
[3] - همان مدرک ، ص: 51-52
[4] - قانون اساسی افغانستان.
[5] -  ژان میشل یست،جامعه شناسی جنایت، ص:29 ،ترجمه فریدون وحیدا.
[6] -  قانون جزا  با قطع جیبی ص:346
[7] -  قانون مدنی  افغانستان با قطع جیبی، ج/1 ،ص:150 و157
- قانون جزای با قطع جیبی، ص:346[8]
- مجید، ابهری،علل و عوامل بروز آسیبهای اجتماعی، صص61-60[9]
[10] - جمعی از نویسندگان، خشونت و جامعه ، ص253.
[11]  - سارا سون، ایروین جی، روانشناسی مرضی، ترجمه دکتر بهمن نجاریان ص518. و 554.
[12]  - مجید، ابهری، علل و عوامل بروز آسیبهای اجتماعی، ‌ص28.
- سارا سون، ایروین جی، روانشناسی مرضی، ترجمه دکتر بهمن نجاریان ص515. [13]
[14] -  کلمن، جیمز، سی، روانشناسی نابهنجار و زندگی نوین، ترجمه دکتر کیانوش هاشمیان ص180-179.

[15] -  فرامرز رفیع پور، آنومی یا آشفتگی اجتماعی ، ‌ص60.
[16] - علیرضا، قابضی، پرستوهای بی آشیان (بررسی علل فرار دختران)، ص11.
[17] - مجید،مساواتی، جامعه شناسی انحرافات،  ص64
[18] - فرامرز، رفیع پور، آنومی یا آشفتگی اجتماعی ،  ص61