Google+ Followers

۱۳۹۱ اسفند ۱, سه‌شنبه

مقدمه بر نژاد نامه مرحوم کاتب


بسم الله الرحمن الرحیم
 مقدمه بر نژاد نامه مرحوم کاتب
این دست نوشته  کاتب نه نسب شناسی معمول جهان عرب  و نه مردم شناسی رایج دنیا غرب است، بل که هیچ یک از آنان نیست ولی شامل هر دو مباحث از جهاتی می باشد. این کتاب بر معیار تفاخر و برتری نژادی و قومی نگارش نیافته ولی بر اساس معرفت شناسی قومی در تعامل اجتماعی مکتوب گردیده است، چون غرض اصلی نویسنده همین آیه مبارکه است: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ (حجرات/13 ) اى مردم! ما شما را از يک مرد و زن آفريديم و شما را تيره‏ها و قبيله‏ها قرار داديم تا يکديگر را بشناسيد؛ (اينها ملاک امتياز نيست،) گرامى‏ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست؛ خداوند دانا و آگاه است!
 این کتاب در حقیقت  ثبت یک پدیده تاریخی در مسیر سیاست جابجایی جمعیت که در حال تغییر شگفت آور است و نشان دادن علت اصلی فقر شکننده و بحران مشروعیت قدرت برای نسل آینده  این آب و خاک  است.
انگیزه نوشتن
کاتب به عنوان  نژاد‌نامه افغان گرد آورده  لکن این اسم مطابق با مسمی نیست، بهتر این بود که  نام کتاب طوایف شناسی  افغان گذاشته می شد، تا عنوان کتاب با محتوای کتاب هماهنگ می گردید. چون مباحث از تبار و طوایف شناسی  درون قومی اقوام است نه نژاد شناسی! .
 ولی انگیزه که موجب شده نویسنده اقدام بر تدوین چنین رساله نماید به خوبی روشن نیست، چون این کتاب در روزگار بعد از سقوط امیر امان الله خان به کتابت در آمده است، به سفارش  نادرخان  پیروز این فتنه حکومت گردشی هم نبوده، چون نویسنده از بی بضاعتی کار خود را نا تمام می داند، این حکایت نشان می دهد که سلطان زمان تدوین این رساله را سفارش نکرده است و از سوی دیگر شخص کاتب،  با نادرخان میانه خوب نداشته است، چون نظر کاتب راجع به نادرخان منفی و بدبینانه بوده است.
       قوم وزیری یک سوم شان تبعه افغانستان و بقیه  همه در مستعمره انگلیس قرار دارند، هزار نفر از قوم وزیری با هزار نفر از قوم جاجی با همراه نادرخان به کمک امیر حبیب الله خان پسر سقاو شتافتند علیه امان الله خان جنگیدند، چون در پایان کار  به تحریک نگارنده مردم هزاره  مطیع حبیب‌الله خان نشدند و مخالفت مردم هزاره با حبیب الله خان سبب گردید  که بچه سقاو   پایدار نماند و مستقر نشود، چون نادر خان در آخر از اطاعت امیر حبیب الله خان پسر سقاو سر باز زده و اطاعت از حبیب الله خان را  مایه ننگ دانسته و بر علیه  ولی نعمت خود شورش نمود و بر او ظفر یافت.  او خزانه و دارایی و اسلحه که از غارت  و چپاول سقاییان سالم مانده بود و اموال که آنان جمع کرده بودند. و تمام دارایی و ضیاع سر زمین مردم شمالی و کوه دامن را تاراج نمودند و به غنیمت بردند، غارت گری نادر ملت و حکومت را در گودال فقر و بیچارگی انداختند مردم چنان به فلاکت و نکبت دچار شدند که عین مصداق این دو بیت است:
مهر ابله، مهر خِرسْ آید یقین                         کین او مهر است، مهر اوست کین.
چون  قصد کاتب بر اختصار بوده  ولی سایر اقوام را به تفصیل طوایف پشتون  قلم نزده است چون کاتب در شرایط ناگوار قرار داشته بود:
 به استحضار خوانندگان این نژاد نامه بر سد، این خامه قلم به اختصار و اجمال گردآوری شده است و از تفصیل آن به خاطر کسالت بدنی و  مزاج ناجور و تنگ دستی  شدید که  حتی محتاج خوراک، نان و پوشاک شده ام عذر می خواهم« العذر عند کرام الناس مقبول»
این مطالب گواهی می دهد که انگیزه کاتب فرمان قدرت زمانه نمی باشد ولی  ممکن است که  در حقیقت  شاه امان الله دستور به نوشتن نژاد نامه داده بود، ولی چرخش روز گار فرصت آن را نداد تا کتاب  در عصر او به کمال برسد، از این رو کاتب  کتاب را در روز های شور بختی خود تکمیل می نماید.
احتمال دیگر وجود دارد که کاتب را، انگیزه شخصی  وادار کرده تا اقدام به چنین نوشتار نماید، چون سیل  بنیان کن جابجایی جمعیت در افغانستان در حال وقوع بود، کاتب با این کار خود پرده از یک ظلم تاریخی بر می دارد، او تغییر جمعیت را بر اساس نفوس اقوام مبرهن می سازد و می نگارد:
 افغان مقیم افغانستان که طبل انانیت بنام افغانیت و اعلام دولت مستقل بنام افغان می کند و این نام و این استقلال حکومت افغان را در جهان به رسمیت شناسانده است که خود شان افزون از سه صدهزار نمی باشند، هرچه شمردم از بقیه اقوام و طوایف پشتون در خاک پاکستان فعلی و هند مستعمره  انگلیس ساکن و تابع هستند. اقوام مختلفه باشنده این مملکت که تابع حکومت افغان است که تعدادشان به پنج میلیون و چهار‌صد هزار تن می‌رسند.
کاتب با  ارائه چنین ارقام از عمق فاجعه سیاست جابجایی جمعیت در کشور خبر می دهد، چون در صد  سه‌صد هزار در برابر  پنج میلیون و چهار‌صد هزار، پنج و نیم در صد را نشان می دهد و عمده ساکنان قوم پشتون در عصر کاتب ٪5.5 کل ساکنان کشور را تشکیل می‌داده اند.، کاتب از فاجعه در حال وقوع خبر می‌دهد.
سیر تاریخی این نسخه خطی
این نسخه را آقای مهدی فرخ سفیر وقت ایران در کابل در کتاب خود بنام" تاریخ سیاسی افغانستان/ نگاهی به مشرق زمین "(تهران-1314 شمسی ) ، یاد آوری می‌کند و بخشی از کتاب خود را به تقلید از کاتب به نسب شناسی اقوام پشتون اختصاص می‌دهد، ولی نامبرده در  همان کتاب یاد از رساله بنام  فیض‌از فیوضات که حاوی اطلاعات و بررسی دقیقی در باره رویدادها جاری در افغانستان و جنایات خاندان حاکم بوده،یاد می‌کند. کاتب به خاطر که کتاب را  از دست دولت وقت مصون نگهدارد، این نسخه نفیس را  به مهدی فرخ سفیر وقت ایران تحویل می دهد. دیگر از اصل کتاب اثری و آثاری در دست نیست تا نشان دهد که مهدی فرخ با کتاب چه معامله نموده و بر سر این نسخه حساس کاتب چه آمده است.
 کاتب، کتاب نژاد‌نامه افغان را به میرعبد المحمد خان علی زاده اصفهانی ملقب به مؤدب السلطان صاحب جریده چهره ‌نما در مصر سپرده و مؤدب السلطان آن را در بخش اول جلد  پنجم امان التواریخ آورده  است. (دانشنامه‌ادب‌فارسی/792 ).
 جناب شیخ  حاج کاظم یزدانی نیز مبادرت به چاب نژاد نامه افغان کاتب را نموده است و معلوم نیست که ایشان از روی کدام نسخه این نژاد‌نامه را به چاپ رسانده است و یا از کتاب امان التواریخ علی زاده اصفهانی استنساخ نموده  و سپس به چاپ آن مبادرت نموده است. نگارنده  مقدمه که نمونه خوانی  و توضیح برخی معانی مهجور را به عهده داشت، که نسل حاضر آشنای به چنین واژه ندارند و در فهم گزارش کتاب دچار مشکل می شوند. عکس نسخه خطی از کتابخانه ملی ملک وابسته به آستان قدس رضوی یافتم،  که در تهران می باشد. چگونگی دسترسی ناشر به عکس این نسخه  بر نویسنده پوشیده مانده است.
وحدت بین  مسلمانان
کاتب از نزاع شیعه و سنی به ستوه آمده بود،  دشمنی بین اقوام افغانستان را شر می پنداشته و تفرقه و نزاع قومی و جدال بر تصاحب قدرت را عامل پیشروی  دو دشمن اجنبی روس و انگلیس می داند، نامبرده  از دشمنی با ایرانیان با عنوان شیعه  به شدت کراهت داشته است، او توصیه کننده غیر مستقیم  به خویشتن داری مذهبی در راستای تقویت کشور در برابر متجاوزان و بیگانگان بوده و خواستار رابطه حسنه با ایران  است چون او دشمنی بر اساس علایق مذهبی را بارها در نوشتار ش نکوهش می کند و به نفع کشور نمی دانسته است و وحدت دنیا اسلام را طالب بوده است:
 از قوم وردک عبد الاحد خان پسر قاضی غلام که از قند هار با امان الله خان گریخته، در ایران رفته بود و  فعلا رئیس شوری و شخص حلیم و متواضع است. امَّا افسوس در این وقت اضمحلال و استیصال اسلام، جد و جهد در اتحاد و ارتباط قوه جامعه اسلامی نمی‌کنند، تفرقه  و تنفر و عداوت در بین طبایع مسلمانان به وجود می آورد، او در مجالس  سعایت و نکوهش ایران و ایرانیان می نماید و افتخار  می کند، که با مهر سجده آنان محل بول و غایط خود را پاک کرده است.
عامل عمده فقر و عقب افتادگی افغانستان
مسایل اقتصادی و شکوه و عظمت مردم افغانستان در محراق توجه کاتب بوده و او خیر همه ساکنان کشور را می خواسته است. او ثبات سیاسی و آرامی  و تولید بیشتر را  سبب تجارت می پندارد  و تجارت  را یگانه  راه  به توسعه کشور می داند. جنگ، تفرقه، سیاست جابجایی جمعیت و نا برد باری سیاسی را  سبب کشاندن کشور در پرتگاه فقر  و اضمحلال می پنداشته که در نتیجه تمام افراد مملکت حتی خود حاکمان  گرفتار نکبت و بد بختی و سیاه روزی  شده است. در هر جای این نوشتار  به فراوانی تولید محصول و تجارت و زندگی مطلوب اشاره می کند.
از نظر کاتب  عمده ترین  عامل فقر اقتصادی سیستم قبیله سالاری حکومت، و سیاست بد رفتاری در برابر سایر اقوام  کشور به ویژه هزاره ها  و جابجایی جمعیت در  کشور بوده است:
ازبک و تاجیک و پشتون بر قوم هزاره جور و ستم می نموده و  علاوه بر آن افزون ستانی و بی رحمی اربابان و کدخدایان خود اقوام هزاره، سبب تضعیف این قوم  گردیده است و موجب فلاکت کل کشور گردید،
زیرا هزاره با داشتن سرزمین به غایت زر‌خیز و غله‌بیز که موجب فراوانی نعمت و وسعت ارزاق عمومی اهالی افغانستان از گوشت، روغن، خوراکی، فرش و البسه گردیده بود، چون که این قوم بزرگ پیشه زراعت، گوسفند و گاو داری دارند و زن و مرد زحمت‌کش و قانع و صبور هستند،
زنان هزاره برگ، گلیم و نمد ساخته و روغن زرد به اندازه تجارت تهیه کرده حتی بازرگانان افغان کوچی صد ها خروار روغن و ده ها انواع کالا دست ساخته هزاره را در پنجاب و هند برده  و به فروش می رسانند، تمام بلدان افغانستان  و نواحی آن با توابع خود راحت با وسعت معاش می زیستند. اکنون که تیشه به ریشه خویش زده، هزاره را،  از  تعصب جاهلانه مضمحل و مستأصل ساخته اند، عموم  اهالی افغانستان به ضیق معاش و کمبود گوشت، روغن  و خوراک و اقوات گرفتار آمده اند و جامعه ضعیف و فقیر  و ناتوان شده است. جمعیت قوم هزاره  بعد از قتل عام عبد الرحمان خان ششصد و  پنجاه هزار خانه  که به  دو میلیون و دویست و پنجاه  هزار نفر بالغ می گردید.
 بعد  از این عبد الرحمان خان قوم هزاره را  مغلوب  کرد و آن قوم منهزم  و شکست خورد، قوم تَرَکی به مراتع سر سبز هزاره راه یافته و به سر زمین هزار دخالت می نمودند، از راه تمزان در ملک هزاره رفته، مزارع و مراتع هزاره را تلف می کرده و علوفه و دَوَّاب و مواشی شان به غنیمت می گرفتند و مردان هزاره را می کشتند.  حکومت به نیست و نابودی هزاره تمایل شدید داشت، از جور و غارت و قتل قوم تَرَکی باز خواست نمی کرد. حکومت  مالیات و غیر مالیات را از هزاره های  دارا و  نا‌دار به جبر و اکراه می ستاند. هزاره ها تاب و توان و مقاومت چنین بد‌رفتار ی  سیاسی را  نداشتند   و پرداخت کمرشکن مالیات دولت سبب اضمحلال این قوم شد.  .
کاتب  در هر جای  از جابجایی جمعیت   قوم پشتون به جای هزاره نام  می برد، چون قوم کار گر و صنعت پیشه و  حرفه ی  و تولید کننده  محکوم به جلای وطن می شوند، به جای آن اقوام می آیند که دارایی  مهارت فنی و صنعت و قادر  به  تولید فراوان  نبودند، که سبب فقر  ناگهانی کشور گردید.
دو نظریه  علمی مردم شناسی
کاتب دو نظریه علمی مردم شناسی و تبار شناسی  در  این نوشتار دارد،که  در نوع خود بی نظیر و یا کم نظیر است:  نخستین آن راجع به نژاد و تبار قوم پشتون است که برخی پنداشته پشتون از قوم بنی اسراییل هستند و بر خی گفته از برخی قبایل عرب هستند. کاتب از راه زبان شناسی به اثبات می رساند، این قوم نه از بنی اسرائیل و نه از قوم عرب هستند، چون در الفاظ پشتو ریشه الفاظ عبری یافت نمی شود. بل که زبان پشتو گویشی از زبان فارسی است، و این قوم بیشتر به اقوام  آریایی هندی می ماند تا به اعراب و اسرائیلی.
زبان پشتو مرکب از پهلوی و ژند قدیم  است که به لهجه و لحن  فارسی می ماند، چون اکثر واژه های فارسی با تغییر خفیفی و بعضی بدون تغییر در محاوره اهالی پشتو استعمال می شود. چنانچه نویسنده انگلیس"انربیل"  در کتاب خود یاد آور می گردد، که (218)  واژه پر کار برد در زبان پشتون  با  واژه های فارسی، زند، پهلوی، سنسکریت، هندی، عربی، ارمنی، جوجیانی، عبرانی، و بابلی  مقابله شده است،  که از صد کلمه، ده کلمه  هم با واژه های غیر فارسی موافق نیامد،  چون اکثریت واژه های پشتو با فارسی موافقت دارد و برخی پهلوی و ژندی و چندی به عینه زندی و پهلوی و اندکی سنسکریت و پنج و یا شش کلمه هندی است.
دومین نظریه کاتب در باره اصلیت قوم تاجیک است که از نظر کاتب قوم تاجیک  همزمان با ظهور اسلام  با فتح این سرزمین در افغانستان کنونی ساکن شده اند،  در مرور زمان  زبان عربی در اثر اختلاط  با فارسی زبانان  از بین رفته و آنان به جای زبان عربی به فارسی تکلم می کنند و برای عرب بودن اصلیت قوم تاجیک استدلال می کند، که در اصل بنام قوم تازی و یا تازیک یاد می شده است، یعنی واژه تازی به معنای عرب است ک کاف تصغیر به آن ملحق شده است  که تازیک شده و از قوم عرب است. در اثر کثرت استعمال ( ز) به (ج) تبدیل شده است، که تاجیک تلفظ می گردد.
 تاجیک در نژاد عربست که در بدو ظهور اسلام با فتح  اروپا، آفریقا و آسیا آنان در سرزمین های فتح شده سکونت اختیار کرده اند، با اختلاط با اهالی این سرزمین   کاف تصغیر بر واژه "تازی" اضافه شده   که تازیک تلفظ می شده است، چون تلفظ (ز) بر فارسی سنگین بود(ز) به (ج) تبدیل شده است، که تاجیک تلفط می گردد.
سخن آخر
کاتب به عنوان  نژاد‌نامه افغان گرد آورده  لکن این اسم مطابق با مسمی نیست، بهتر این بود که  نام کتاب طوایف شناسی  افغان گذاشته می شد، تا عنوان کتاب با محتوای کتاب هماهنگ می گردید. چون مباحث از تبار و طوایف شناسی  درون قومی اقوام است نه نژاد شناسی! .
 این رساله نژاد نامه افغان دارایی یک مقدمه و هشت فصل و یک خاتمه است و در مقدمه از خیزشگاه  قوم  پشتون  و تیره بندی طوایف و  فروع انشعاب یافته  از آن  و هریک از طایفه های  قوم پشتون را  می شمرد و سپس بر معیار اصلی هفت تنه  اصلی قوم پشتون ، طوایف پشتون را در هفت فصل  به بحث گذاشته است و در خاتمه  اقوام غیر پشتون را به اجمال یاد آور می شود. چون قرار شد اصل نثر و نگارش مرحوم کاتب حفظ شود، از تبدیل کردن نثر کاتب به نثر رایج معاصر خود داری شد و تنها برخی لغات نا مانوس ذهن نسل حاضر را  در پاورقی معنی و توضیح دادم و برخی اغلاط را تصحیح نمودم.  .
ابراهیم حسن زاد یکاولنگی
کابل: 27/10/1391







۱۳۹۱ بهمن ۲۵, چهارشنبه

چرا تندیس بودا را ویران کردند؟



بسم الله الرحمن الرحیم
            چرا تندیس بودا را  ویران کردند؟     
چکیده:
 در این مقاله  به اثبات رسیده است، که تندیس بودا  از نادر ترین شاهکار هنری بشری که نظیر  هم ندارد، برای افغانستان سرمای بی زوال بود، پشتیبان معنوی و مادی  و افتخار این سرزمین است، از نظر ارزش با تاج محل  و اهرام فراعنه برابری می کرد ولی طالبان در حقیقت کنوانسیون و تعهدات  بین المللی را نادیده گرفتند ، به بهانه که آثار شرک را  محو می کند ملا عمر فرمان برای نابودی مجسمه بودا داد. سعی و تلاش جهانی  قادر به نجات تندیس بودا نشد، طالبان   با تمام  قصاوت  تندیس بودا را تخریب کردند، ولی انگیزه اصلی  تخریب بودا  فرهنگ کشی بود تا نسل آینده افغانستان را غافل از تاریخش کند،  و افتخار تاریخی قوم را نابود کردند. تخریب بودا در ردیف نسل کشی و  و پاکسازی قومی است.
کلید واژه ها : تندیس بودا،  فرهنگ کشی، عوامل، تخریب، کنوانسیون  ،انگیزه
1- مقدمه
کردی میان سرخ بت بامــــــیان ستــیــغ              باشی بر آن که خنگ بتی را کنی به چنگ  
                                                                                              سوزنی سمرقندی
یکی از شاهکار ترین هنر بشری خلق اثر تندیس بودا در عصر پارینه سنگی بوده است، که حکایت از قدرت و خلاقیت انسان  در کره زمین دارد، و نشان از هنرمندی  مردم این سرزمین در تارک تاریخ است،  از آنجای که خانواده مظهر همه ارزشها  و خلاقیت فرهنگها  و تمدنها است، تندیس بودا نماد خانواده در تجسّم خنگ بت و سرخ بت است،  هرچند بشر  در اثر قصور در درک از آفریدگار   که اصل رحمت  در هستی است  با تخیل خود  سرخ بت و خنگ بت را در دل کوه تراشیده است، تا از  خانواده تقدیر کرده باشد، و این تقدیر به مرحله ستایش و پرستش رسیده است، چون خانواده مانند آفریدگار زندگی را در بستر زمان جاری می سازد. به اساس پندار برخی می گویند که در قرآن کریم در نکوهش پرستش سنگ تراشیده دست بشر  به سرخ بت و خنگ بت  هم اشاره شده است.
وَقَالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَلا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلا سُوَاعًا وَلا يَغُوثَ وَيَعُوقَ وَنَسْرًا (٢٣)وَقَدْ أَضَلُّوا كَثِيرًا وَلا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلا ضَلالا (نوح/ ٢٤)
و گفتند:) دست از خدايان و بتهايي خود برنداريد (به خصوص) بتهايي «ود»، «سواع‏»، «يغوث‏»، يعوق‏» و «نسر» را رها نكنيد! و آنها)! گروه بسیاری را گمراه کردند! خداوندا،  همانا به گمراهی ظالمان می افزاید)
 که  (ود) و( سواع) دو مجسمه بامیان است، هرچند این تخیل هم درست نباشد، ولی تندیس بودا از شاهکار های آفرینش انسان است که بر خواسته از ذوق بلند مردم بامیان است. از این رو جغرافیا و سرگذشت شهر  بامیان را به خوانندگان پیشکش می کنم.
2- شناسنامه تاریخی و جغرافیای بامیان.
 بامیان: این شهر کرسی ولایت بامیان بود،که قسمت از غور  را تشکیل می داد. ویرانه های آن حکایت از این دارد، که خیلی پیش از اسلام از مراکز مهم بوده است. اصطخری (قرن چهارم) شهر بامیان را نصف بلخ دانسته که بر فراز تپه ی قرار دارد ولی بارو ندارد، و از آبادانی آن بحث کرده است. مقدسی از سر ما و برف بسیار آن و مسجد جامع و بازار حومه ی شهر و چهار دروازه بامیان گزارش می کند. یا قوت حموی ( قرن هفتم) از بتهای بزرگ و بتخانه های بامیان و از دو بت بزرگ سرخ بت و خنگ بت( بودای سرخ و بودای خاکستری)  یاد کرده و به عقیده او در جهان چنین  بت بزرگی وجود نداشته است، قزوینی از خانه زرین بامیان و از مجسمه ی بزرگ بودا سخن رانده است. چنگیز مغول  در ویرانی آن هرچه توانست کوشید، سپس آن شهر را لعنت شده نامید. به قول اصظخری شهر بامیان در دره پر ابی در بخش علیا کوه های بابا که بیش از 25000 متر ارتفاع دارد، قرار گرفته است،  بامیان از استراحت گاه های بین راهی مسیر کاروان رو کابل،تاشقرغان و بلخ برخوردار بوده و اهمیتی داشته است، تاریخ سر زمین بامیان در قرون گذشته ناخوشی ها و کامروای های بسیار  داشته است،  آثار تاریخی ان که سیاحان را به خود جلب کرده است، مانند تندیس بودا ، شهر ضحاک ، و شهر غلغله و بند امیر و غیرو ... بین سالهای 300 تا 800 میلادی تا قرن  میانی ،  معماری (1200 تا 1300 ) میلادی اسلامی را می نماید. در قرن نوزده تا زمام داری امیر عبدالرحمن جبار (1901-1880 ) بازار بامیان رونق چندان نداشت. در اواسط دهه هشتاد 30 تا 40 دکان و دو سرا در کنار دار الحکومه به چشم می خورد، در سال 1234  مهمان سرای حکومتی بامیان تاسیس شد، بازار شهر که در راسته بازار کوچکی با چند دستفروشی تشکیل می شد، اهمیتی زیاد  پیدا نکرده بود، همین بازار  در سال 1973 /270 مغازه و 8 سرای داشت، البته طبق آمار شهرداری وقت تعداد مغازه به 218 باب می رسید.  سبک معماری شهر هنوز هم مانند قرن 19 دنبال می شود،  خانه های درست با دیواری به دور خود،و یا قلعه وار  پراکنده و یا در کنار هم نمایان است، بعد از انتقال مرکز ایالت بامیان به شهر بامیان  در 1962 و از اواخر دهه ششم قرن بیستم همراه با هجوم سیاحان و جهان گردان بود. از این رو در  این منطقه احتیاج به بازار و ایجاد دکّان ها ی  و مهمان سرا های بیشتری محسوس تر شد.[1][2]
3-  عوامل  تخریب تندیس‌های بودا در بامیان
تندیس‌های بزرگی بودند که در دل کوه در استان بامیان افغانستان ساخته شده بودند. این دو تندیس به بلندای ۵۳ متر و ۳۵ متر، در کنار مجموعه‌ای از بناهای تاریخی در این محل برای زمانی طولانی از جاذبه‌های اصلی گردشگری در افغانستان بودند. تندیس کوچکتر در سال ۵۰۷ میلادی و تندیس بزرگتر در سال ۵۵۴ میلادی ساخته شده است.
تندیس بزرگ بنام صلصال و تندیس کوچک‌تر بنام شمامه نامیده می‌شدند.
گفته های زیادی در مورد ساخت مجسمه های بودا در بامیان وجود دارد. باستان شناسان می گویند احتمالا  این بناها در بین سال های 300 و 700 میلادی ساخته شده است. بعضی هاهم
با دقت بیشتر می گویند که مجسمه بزرگ بود (23 متر) در قرن پنجم میلادی و مجسمه کوچک درنمیه دوم قرن سوم میلادی ساخته شده و دکور های اطراف آن از جمله آشیانه ها در قرن بعدی تراشیده شده اند.[3]
میراث جهانی یونسکو (به انگلیسی: World Heritage Sites) نام عهدنامه‌ای بین‌المللی است که در تاریخ ۱۶ نوامبر ۱۹۷۲ میلادی به تصویب کنفرانس عمومی یونسکو رسید. موضوع آن حفظ آثار تاریخی، طبیعی و فرهنگی بشر است که اهمیت جهانی دارند و متعلق به تمام انسان‌های زمین، فارغ از نژاد، مذهب و ملیت خاص محسوب می‌شوند.
بر پایه این کنوانسیون کشورهای عضو یونسکو، می‌توانند آثار تاریخی، طبیعی و فرهنگی کشور خود را به‌عنوان میراث جهانی نامزد و ثبت کنند. حفاظت از این آثار پس از ثبت در عین باقی ماندن در حیطه حاکمیت کشور مربوطه، به عهده تمام کشورهای عضو خواهد بود.[4]
تندیس بودا از جمله میراث فرهنگی بشریت بوده ، که ثبت میراث جهانی یونسکو شده است و از نظر ارزشی در برابر تاج محل در هند و اهرام  فراعنه در مصر  و کعبه خانه خدا در مکه قرار داشت و از نظر قداست برای بوداییان  حرمت خانه خدا کعبه  مسلمانان را داشت، ولی برای افغانستان سرمایه عظیم فرهنگی و همچنان  دارای ارزش مادی بی بدیل بود، که جایگزین نداشت. حراست و نگهداری آن به  اساس کنوانسیون میراث  جهانی یونسکو به عهده همه کشور های جهان است، چون تندیس بودا متعلق به همه بشریت است. بشریت در برابر اراده خیانت و جنایت طالبان در باره تندیس بودا شکست خورد،  طالبان در تخریب  مجسمه بودا جنایت علیه بشریت را مرتکب شده است. با چنین  عواقب بدنامی چه عوامل موجب شده است که طالبان دست به جنایت وحشتناک بزند و افغانستان از سرمایه معنوی و مادی و پشتیبانی تاریخی آن محروم کند،  و این گونه احساسات جهانی برانگزاند و به صدای وجدان جهانی پاسخ منفی بدهد.
در پی تصمیم رژیم کابل دربارۀ تخریب تمام مجسمه‌های موجود در افغانستان و انهدام مجسمۀ موزۀ ملی کابل، سازمان یونسکو خواستار حفظ میراث فرهنگی افغانستان شد. سازمان علمی و فرهنگی ملل متحد دیروز، سه‌شنبه، با انتشار بیانیه‌ای تأکید کرد: «افغانستان در گذشته مسیر اصلی جاده ابریشم بوده است و از میراث فرهنگی منحصربه‌فردی برخوردار است که بازتابی از فرهنگ‌های ایرانی و یونانی و هندی و بودایی و اسلامی است.» یونسکو در ادامۀ این بیانیه افزوده است: «در منطقۀ بامیان، مجسمه‌های عظیمی از بودا متعلق به قرن پنجم میلادی وجود دارد که بر اثر جنگ‌های داخلی افغانستان به شدت آسیب دیده‌اند. موزۀ ملی در کابل نیز در جنگ داخلی سال‌های ۱۹۹۵ و ۱۹۹۶ غارت شده است.» یونسکو در پایان، از تمام طرف‌های درگیر در افغانستان خواسته است که تخریب میراث فرهنگی خود را متوقف سازند. در این حال، عبدالسلام ضعیف، نمایندۀ طالبان در اسلام‌آباد، دیروز تأکید کرد: «تخریب مجسمه‌های باستانی افغانستان توسط طالبان مسئلۀ داخلی این کشور است و به هیچ‌کس ارتباط ندارد.» وی به خبرنگاران گفت: «این مسئلۀ داخلی ما است و هیچ‌کس نباید در آن دخالت کند.» یادآوری می‌شود سرکردۀ طالبان پریروز، دوشنبه، در فرمانی عجیب دستور تخریب مجسمه‌های باستانی را در افغانستان صادر کرد. این درحالی است که تایلند، بزرگ‌ترین کشور بودایی، دیروز دربارۀ شکستن تمام مجسمه‌های پیش از اسلام در افغانستان به‌ویژه بزرگ‌ترین مجسمۀ بودا در جهان ابراز تأسف کرد. به گزارش خبرگزاری فرانسه از بانکوک، پروداب پلیبولنگرام، سخن‌گوی وزارت امور خارجۀ تایلند گفت: «انهدام این مجسمه‌ها ضایعه‌ای برای کشور افغاستان است؛ زیرا روزی که مسائل این کشور برطرف شود، این آثار می‌تواند در جلب جهانگردان مؤثر باشد.» ازسوی دیگر، کوفی‌عنان، دبیرکل سازمان ملل، دیروز در اطلاعیه‌ای، دربارۀ دستور اخیر سرکردۀ طالبان مبنی‌بر تخریب مجسمه‌ها و معابد غیراسلامی در این کشور ابراز نگرانی کرد. در این اطلاعیه آمده است: «سرکردۀ طالبان باید به تعهدهای پیشین خود عمل کند و از میراث فرهنگی افغانستان به‌خصوص از دو مجسمۀ عظیم بودا در بامیان محافظت کند.»
اخبار دریافتی دیگر از نیورک حاکیست: وزارت خارجۀ امریکا دربارۀ دستور اخیر سرکردۀ طالبان در بیانیۀ خود تصریح کرد: «تخریب عمدی مجسمه‌هایی که در نظر برخی مقدس هستند و همچنین رد مطلق گنجینه‌های گذشتۀ افغانستان توسط گروه طالبان درک ‌نشدنی است.»[5]
به گزارش خبرگزاری فرانسه از کابل، منابع رسمی و مخالفان دیروز گفتند: «شبه‌نظامیان متعصب طالبان تخریب دو مجسمۀ غول‌پیکر بودا را که قدمت آن‌ها به دوهزار سال پیش می‌رسد، با راکت و گلوله‌های تانک و حتی سلاح‌های خودکار آغاز کرده‌اند.» یک منبع شبه‌نظامیان که خواست هویتش فاش نشود، گفت: «شبه‌نظامیان طالبان حمله را برای تخریب دو مجسمۀ بودا با گلوله‌های تانک و توپ‌خانه و هرگونه سلاحی که در اختیار دارند، آ‌غاز کرده‌اند.»[6]
وکیل‌احمد متوکل، عضو دیگری از گروه طالبان، درحالی‌که خود را آمادۀ مذاکراتی با پیرلافرانس، نمایندۀ یونسکو در شهر جنوبی قندهار می‌کرد، به خبرگزاری فرانسه گفت: «به‌زودی تمام مجسمه‌های بودا در بامیان تخریب خواهند شد.» متوکل قبل از ورود لافرانس از پاکستان به افغانستان گفت: «به خواست خدا، این حکم اجرا خواهد شد. مایل هستیم با نمایندۀ یونسکو دیدار کنیم. این خوبست؛ چراکه می‌توانیم به او توضیح دهیم کاری که انجام می‌دهیم مسئله‌ای داخلی است و نمی‌خواهیم رو در روی جهان قرار بگیریم.» ازسوی دیگر، یوشکا فیشر، وزیر خارجۀ آلمان، دیروز گفت: «کشورش تلاش خواهد کرد قطعنامه‌ای را در محکومیت تخریبگران مجسمه‌ها در شورای امنیت سازمان ملل متحد به تصویب برساند.» به گزارش خبرگزاری فرانسه از برلین، فیشر در بیانیۀ مشترک خود با کوفی‌عنان، دبیرکل سازمان ملل متحد که به آلمان سفر کرده است گفت: «آن‌ها از قصد گروه طالبان مبنی‌بر تخریب آثار گران‌بهای فرهنگی و توهین به توافق‌نامه‌های بین‌المللی به‌شدت متأثر شده‌اند.» فیشر و عنان که در فرانکفورت با یکدیگر گفت‌وگو می‌کردند، از طالبان خواستند تا تخریب میراث فرهنگی افغانستان را فوراً متوقف کند. اتحادیۀ اروپا نیز اقدام اخیر طالبان را برای تخریب آثار باستانی افغانستان و مجسمه‌های بودا وحشی‌گری فرهنگی دانست و آن را محکوم کرد. به گزارش خبرگزاری فرانسه از استکهلم، رئیس سوئدی اتحادیۀ اروپا در بیانیه‌ای اعلام کرد: «ازنظر اتحادیۀ اروپا، اقدام اخیر طالبان وحشی‌گری فرهنگی است که افغانستان را از تاریخ و فرهنگ منحصر‌به‌فردش محروم خواهد کرد. اتحادیۀ اروپا با ابراز تأسف از این بابت، چنین جنایت علیه بشریت و علیه میراث فرهنگی مشترک جهان را محکوم کرده و بابت چنین جنایتی که تحت نام یکی از ادیان دنیا صورت گرفته است، به‌شدت ابراز تأسف می‌کند.»[7]
مجمع عمومی سازمان ملل در جلسۀ روز جمعۀ خود، طی قطعنامه‌ای از طالبان خواست از ادامۀ تخریب تندیس‌های بودا در بامیان پرهیز کند. مجمع عمومی با تصویب متفق‌القول این قطعنامه، دربارۀ تخریب آثار باستانی افغانستان به‌دست طالبان، عمیقاً ابراز نگرانی و هراس کرد و این اقدام را زیانی جبران‌ناپذیر برای بشر خواند. در این قطعنامه آمده است: «کشورهای عضو سازمان ملل باید برای محافظت از مجسمه‌های تاریخی بودا به راه‌های مختلف ازجمله انتقال موقتی آن‌ها کمک کنند.» در این موقعیت، کشورهای مالزی، پاکستان کرۀ جنوبی و سریلانکا از رژیم طالبان خواستند به اعتراض‌های جهانی توجه کنند و دست از تخریب این تندیس‌ها بردارند.
منابع مستقل در افغانستان تأیید کردند که طالبان دو مجسمۀ بزرگ بودا را در منطقۀ بامیان تخریب کردند. به گزارش شبکۀ تلویزیونی بی‌بی‌سی، منابع مستقل اعلام کردند که طالبان در روزهای پنجشنبه و جمعۀ گذشته، برای تخریب این مجمسه‌های تاریخی از دینامیت استفاده کرده‌اند. خبرنگار شبکۀ تلویزیونی بی‌بی‌سی در اسلام‌آباد می‌گوید: «براساس گزارش‌های تأیید‌شده، هم‌اکنون از دو مجسمۀ بزرگ بودا در بامیان تنها تودۀ عظیمی از سنگ و خاک باقی مانده است و این مجسمه‌ها کاملاً از بین رفته‌اند.» وی گفت: «تخریب این مجسمه‌ها با عملیات کنترل‌شده با حضور وزیر دفاع طالبان صورت گرفته است. ازطرف دیگر، طالبان درخواست کوفی‌عنان، دبیر‌کل سازمان ملل متحد، را برای خودداری از تخریب مجسمه‌های باستانی افغانستان رد کرد. وکیل‌احمد، وزیر خارجۀ گروه طالبان، دیشب پس از دیداری ۴۵دقیقه‌ای با دبیرکل سازمان ملل در اسلام‌آباد، تأکید کرد که طالبان در تصمیم خود برای تخریب مجسمه‌های باستانی مصمم است و در آن تجدیدنظر نخواهد کرد. طالبان به شکرانه و به‌دلیل تأخیر در تخریب مجسمۀ بودا، صد گاو به‌عنوان کفاره در شهر کابل قربانی کردند و گوشت قربانی‌ها را بین فقرا توزیع کردند.»[8]
در مجموع  از  اعمال و رفتار طالبان چنین  استنباط می شود ؛ که طالبان از  دین برای استفاده سیاسی در راستای قوم کشی فرهنگی سوء استفاده کرده است. و در مجموع می توان  انگیزه طالبان را دسته بندی کنیم.
ü    طالبان انگیزه مذهبی را بهانه قرار داد که خود را به جای پیامبر نشان داد که در مکه  مجسمه های بودا و آثار شرک را نابود کرد. و آنان با برانگیختاندن احساسات عوام اهل سنت  جنایت خودرا می پوشانید. و سایر مسلمانان را فریب می دادند.[9]
ü     پاکستان  خودشان  پشتوانه تاریخی ندارد، برای که مقاومت صلابت مردم افغانسان را بشکند، افغانستان را خالی از آثار فرهنگی نماید تا غرور ملی افغانستان خورد شود، که در برابر اشغال پاکستان  مقاومت نکند.
ü    در حقیقت طالبان   دنبال نسلکشی و پاکسازی قومی بود، در راستای این سیاست  آنان تندیس بودا که از مفاخر فرهنگی  هزاره بود، نابود کردند،  با این کار خود شان درصدد پاک کردن قوم هزاره از صحنه های فرهنگی ، تاریخی و سیاسی بر آمدند،همانطور که  مشغول پاکسازی قومی  با کشتارهای دسته جمعی و سیاست  زمین سوخته و بدرفتاری سیاسی با مردم هزاره  در جهت  مهاجرت دسته جمعی   بوند،  با این جنایت  پروسه پاکسازی  قومی تکمیل می کردند.
نتیجه !
 مجسمه بودا در بامیان  هنری ترین اثر و شاهکار ترین پدیده فرهنگی  بشر بوده و ثبت شده  در میراث فرهنگی جهانی  در یونسکو است،  سرمایه   کلان غیر قابل قیمت گزاری است، و اگر تخریب نمی شد با توسعه صنعت توریست  منبع لایزال در آمد ارزی برای کشور بود، تخریب مسجمه بودا هم قابل جبران نیست و خسارت بیکران به تمام مردم افغانستان و نسل آینده رسیده است،  تخریب بودا از جمله خیانت ملی و جنایت علیه بشریت  است.
پیشنهادات
 در مجموع ترمیم و احیا مجسمه بودا نیاز به اجماع ملی  و قدرت سیاسی دارد، چون لایه که  تندیس  بودا را خراب کردند، در تعمیر هم وجود دارند که مانع  ترمیم مجسمه می شوند،  باید در راستای تعمیر  مجسسمه بودا از هیچ کوششی دریغ نکرد.
دوم باید موضوع محاکمه  بانیان تخریب مجسمه بودا را هم جدی دنبال کرد و افکار عمومی جهانی را برای همکاری برانگیخت  و با کمک افکار عمومی  جهانی عاملان جنایت علیه بشریت را در دادگاه  بین المللی کشانید، با محاکمه این جانیان زمینه جنایت نسل بعدی  زده می شود. با ایجاد چنین فرهنگ  ریشه تمام خشونت سیاسی و فرقه ی خشکانیده شود.
تدوین کننده و نویسنده: ابراهیم حسن زاده
منابع
1-     قران کریم
2-   مرکز دایره المعارف بزگ اسلامی ، زیر نظر موسوی بحنوردی، دایرة المعارف اسلامی بزرگ اسلامی،  ج 11 به معرفی بامیان در ص273-275 مراجعه شود.  تهران،1381
3-    سعدیان، عبدالحسین، دایرةالمعارف بزرگ نو، علم و زندگی، تهران، 1368
ج 2 ص1044- 1045
4-   مصاحب؛ غلام حسین،دایرة المعارف فارسی، - تهران،1356
5-   افشار،محمود،افغان نامه، بنیاد موقوفات افشار، تهران،1380
6-    یاوری،رسول،باستان شناسی مدنیت اولیه مؤسسه تولنه فرهنگی، کابل، 1378
7-   ناصری،عبدالمجید، تاریخ تشیع، مرکزجهانی علوم اسلامی،قم، 1380
8-   کهزاد، احمد علی، آثار عتیقه بامیان، وفای،قم،1370
9-   ابن بطوطه،سفرنامه،ترجمه محمد علی موحد،علمی وفرهنگی،تهران،1361
10-          مژده، وحید،افغانستان وپنج سال سال سلطه طالبان، نشر نی،1382
11-          گودار،موسیو و هاکن،آثار عتیقه بامیان، ترجمه احمد علی خان، اسماعیلیان، قم،1372
12-          پولادی،حسن، هزاره ها، ترجمه علی عالمی، عرفان، تهران،1361
    ۱۳- اطلاعات، ش۲۲۱۴۵، ۱۰اسفند۱۳۷۹، ص۱۶. اطلاعات، ش۲۲۱۴۷، اسفند۱۳۷۹، ص۱۶.اطلاعات، ش۲۲۱۴۹، ۱۵اسفند۱۳۷۹، ص۱۶.
اطلاعات، ش۲۲۱۵۲، ۲۰اسفند۱۳۷۹، ص۱۶؛ اطلاعات، ش۲۲۱۵۴، ۲۲اسفند۱۳۷۹، ص۱۶.







[1] -  عبد الحسین سعدیان، دایرة المعارف شهرهای  جهان ، 165-168
[2]
[3] -  ↑ Louis Dupree, Afghanistan, Princeton University Press, éd. de 1980, p. 305. La datation du petit Bouddha est sans doute postérieure à celle proposée par Dupre
[4]  -   http://fa.wikipedia.org/wiki/%
[5]. اطلاعات، ش۲۲۱۴۵، ۱۰اسفند۱۳۷۹، ص۱۶.
[6]. اطلاعات، ش۲۲۱۴۷، ۱۳اسفند۱۳۷۹، ص۱۶.
[7]. اطلاعات، ش۲۲۱۴۹، ۱۵اسفند۱۳۷۹، ص۱۶.
[8]. اطلاعات، ش۲۲۱۵۲، ۲۰اسفند۱۳۷۹، ص۱۶؛ اطلاعات، ش۲۲۱۵۴، ۲۲اسفند۱۳۷۹، ص۱۶.
[9]  - وحید، مژده،افغانستان و پنج سال سلطه طالبان،ص،91-94