Google+ Followers

۱۳۹۱ بهمن ۶, جمعه

زندگی با انسان های وارسته دینی، دکان داران دینی و حتی کمپ مادر "لیلا حیدری"



  این عکسها با مردان است که در کمپ مادر تحت در مان و آماد شدن برای یک زندگی با عزت است

بسم الله الرحمن الرحیم
زندگی با انسان های وارسته دینی، دکان داران دینی و حتی کمپ مادر "لیلا حیدری"  
  خدایا از تو سپاسگزارم به من دوستان خوب و جوانمرد عنایت کردی که من از آنان آدم شدن و مر دانگی آموختم، یاد و خاطره های آنان در باغ ذهنم همیشه سبز است، خدای مهربان شکرت را می نمایم که دوستان  از عرب، عجم، ترک، هزاره،  تاجیک، مسلمان و غیر مسلمان  برایم روزی کرد‌ی! هر کدام نمونه ی از انسانیت بودند، که انسان بودن در وجود شان به گل نشسته بود. هریک نمونه خصال های با فضیلت بودند. ولی کسانی  که در مکتب وحی تربیت شده بودند، جوهری دیگر داشتند که هر لحظه دستم را  می گرفتند به سوی انسان شدن هدایت می کردند، گویا  شیخ عطار است که هفت شهر عشق مرا سیر می دهد و یا مولانا بلخی است می خواهد که  آرزوی انسان بودن را در زندگی ام،  عینی نشان بدهد و از  وجود برخی شان بوی شخصیت حضرت علی را  استشمام می کردم. دوستان در روزهای دشواری بی طلب و تمنا یاری می کردند. هرگز یادم نمی رود‌، روزی از یکی از دوستانم که خدا  سایه اش بر سر ما مستدام داشته باشد، مقدار پول قرض خواستم، او برافروخته شد، گفت: دست برادر مؤمن باید در جیب برادرش باشد،  دیگر از من  قرض طلب نکن و بگو فلان مبلغ بده، فورا دست به جیب برد، مبلغی نقد داد و چند برگ چک سفید امضا به من داد، که هر وقت پول لازم داشتم، مبلغ  را به دلخواه بنویسم و از حسابش پول بردارم، ولی خدا را  سپاس که نیاز پیدا نشد که من از چک دوستم استفاده کنم و تا هنوز چک مانند اسناد  تاریخی موزه ی  در نزدم محفوظ است.  در سفر اخیر دوستی دیگر  کارت  عابر‌بانک خود را به من داد  که بر اساس نیاز روز مره  از حسابش پول در یافت کنم ، ولی با همه احسان  دوستان! خدا بازهم در حقم لطف کرده که نیاز به استفاده این کارت تا هنوز رخ نداده است. ولی نفس چنین پشتوانه سخت مرا  قوت قلب داده  که دوستانم  همیشه با همه امکانات دست داشته شان  در خدمت حاضر است. اعتراف می کنم  تمام موفقیتم مرهون کمک و همدلی و محبت دوستانم است. من به همه دوستانم افتخار می کنم و برای شان دعا.
دوست نباشد به حقیقت که  او                     دوست فراموش کند در بلا
خستگی اندر طلبت راحتست                    درد کشیدن به امید دوا             - سعدی(رح)
زبان سرخ سر سبز را به باد می دهد
به هر حال زبان من شمشیر است، چون حق را می گویم و مردان صاحب قدرت را نصیحت می کنم، این کار  جهان را برایم زندان ساخته و آزادی بیانم  را محدود  کرده ،  از سخنرانی در اکثر مجالس محروم نموده است چون صاحب مجلس ترس دارد که نیش  زبانم  رگ گردن کدام گردن کلفت را قطع نکند،  نیش تر  به جان کدام صاحب قدرت نخلد، چون نوع مردم محافطه کار  و دنبال حفظ منافع شان هستند. این عادت موجب شد، روزگاری  که پیش اهل قدرت ایران دارایی حرمت و جایگاه بودم، با شخصیت های درجه دو  و سه مملکتی شان رفت و آمد و مجلس و گعده ها داشتم و لکن به شخصی ، تبدیل شده ام که باید روی من ملاحظه شود و  حتی از اعزام  ایام  تبلیغی و به خصوص اعزام مدرسی که مقام اول را در این رشته به دست آورده بودم، محروم شوم و از  دوره دکتری محترمانه عذرم را بخواهند، در یک گفت و گو با مسئولی داشتم او گفت: زبانت شور است و دیگران اعتراض دارند ما به خاطر یک نفر صدها نفر را  آزرده نمی توانیم. سبحان الله! دو مقاله برای ارشاد سادات وطن  نوشتم تا در راه اهل بیت(ع) برابر شوند و از لجاجت و  تعصب کور برون  شوند، من خیر شان را می خواستم، این نوشتار هم عناد به سادات تعریف شد،  بخشی کثیر از علمای سادات  بر علیه من جو را مسموم کردند. به هر حال عشق به وطن آمال و تعهدی که با خدای خود برای مردم خود بسته بودم، مرا به وطن کشانید تا مصدر خدمت برای مردم واقع شوم. جور زبان سرخ را به جان و دل خریدم.
دلیر آمدی سعدیا در سخن                      چون تیغت به دست است فتحی بکن
بگوی آنچه دانی که حق گفته به                 نه رشوت ستانی و نه عشوه ده
طمع بند و دفتر ز حکمت بشوی                طمع بگسل و هرچه خواهی بگوی         - سعدی(رح)
زندگی، بادکان داران دینی
چون عقیده دارم تغییر مثبت از منابع سنتی در افغانستان سریعتر و با هزینه کم انجام شدنی است، در ضمن به تبلیغ معارف وحیانی عاشق هستم، تا مردم را در پرتو قرآن و سنت رسول خدا رستگار کنیم و هم ترس دارم که از عالمای و  واعظان نباشم ،  که در روز قیامت دیگران  به گفته ام عمل کرده اند به بهشت روند ، مرا مالک جهنم  بسوی جهنم برند  خطاب به من بگوید:  آنان به گفتار تو عمل کردند به بهشت می روند، تو ریاکار  در ظاهر پارسا و اهل صلاح  بودی و در باطن  خبیث، ولی به گفته خودت عمل نکردی و به جرم تقلب مستحق جهنم گردیده ای! دریغا راه بازگشت و جبران هم وجود ندارد.  خدا یا از این روز به تو پناه می برم.
 مستقیم به یکاولنگ رفتم و حسن نیت به استاد محمدی داشتم که او را عالم ربانی و از هر دغل و ریا کاری دنیا طلبی  پاک می دانستم،  با ایشان در مدرسه  خاتم الانبیا (ص) هم کار شدم و طرح نو ریختم تا آموزش دینی را  روز آمد کنم و جماعت طلبه آبرومند و مردم هم ثمره کار عالمان دین را  به چشم سر ببینند، استاد محمدی تا زمانی  کارم که به منافع ایشان  هماهنگ بود  بی دریغ حمایت کرد و من هم از محبت او دلگرم شدم،  حتی برای مدرسه او از در آمد شخصی خود هزینه کردم  و بدون حقوق برایش کار  می نمودم.  ولی استاد محمدی کارش رونق گرفت و از  گمنامی و سر شکستگی دو باره نجات یافت.  نارضایتی از جبین‌ش فهمیده می شد، با زبان حال می گفت:  ای حسن زاده روش رفتاری خود را تغییر بده  و از  سوی دیگر، جناب حجة الاسلام اخلاقی انده  دکان دار دینی بزرگ که تاجر کلان دینی است،  منافع خود را در خطر دید که  در تمام دکان های دینی شان با طرح شیخ حسن زاده  بسته می شود، آقای محمدی را وسوسه و حتی تطمیع کرد  تا مرا از مدرسه بیرون کند. اهل انصاف می داند که وجود و حضورم در یکاولنگ صد در صد مفید به حال مردم یکاولنگ بود.استاد محمدی بدون رعایت اخلاق و آین نامه مدرسه،  به راننده خود دستور بد رفتاری داد، حرمت علم و‌عالم و همه را تخته کرد، بد رفتاری و ناسزای گوی دامادش شروع شد، که عنان صبر را از دستم گرفت،  کار به برخورد فیزیکی رسید، ولی استاد محمدی  بر خلاف عرف مدرسه داری مانند سلطان   مستبد  عذرم را خواست.  چون من با کار دین با کسی دعوا ندارم، عاقبت کار را در قیامت به عهده  آقای محمدی و اخلاقی گذاشتم، بی جنجال مدرسه را ترک کردم.
 بازهم دلم نمی خواست، مردم یکاولنگ را  ترک کنم، به دربار آیت الله محقق مراجعه کردم، تا شاید در کنار حجة الاسلام کاظمی به عنوان امام جمعه یکاولنگ در خدمت مردم باشم، ولی این آیت الله از من شاهد برای احراز عدالت خواست، بیش  از چند طلبه غیر یکاولنگی را که در کل طلاب افغانی از آنان متدین تر سراغ ندارم، نزد آیت الله برای اقامه شهادت بردم. دریغا آیت الله گفت: باید علمای یکاولنگی شهادت بدهند.  در این گیر و دار متوجه عکس العمل و تهمت از آیت الله شدم که او را  یقینا  از عدالت ساقط می کرد، سبحان الله!  اهل خبره به  من گفت: جزء آقای اخلاقی  هر‌کسی  به عنوان  شاهدان  بر عدالت  خودت بیاوری، آیت الله  تایيد نمی کند، زحمت بیهوده  نکش که اخلاقی دوست ندارد، دکان یکاولنگ از دستش خارج شود، در آمد آقای کاظمی خسور بره ش کاهش یابد. بعد متوجه شدم که آقای اخلاقی  برای فریب مردم یکاولنگ و آیت الله محقق جواز برگزاری نماز جمعه را شوری  اخذ کرده است. شوری  عبارت از  نفس خودش و کاظمی خسور بره ش و امینی انده و محمدی منار سرقول است، متوجه شدم که شورای اخلاقی عین شورای حضرت عمر (رض)  است که از شوری خلیفه مسلمین حضرت عثمان(رض) در می آمد و از شورای آقای اخلاقی آقای کاظمی در می آید که تنها  سه ماه بهار اقامه نماز کند، چون دیگران هرگز در یکاولنگ حضور فیزیکی نخواهند داشت. آقای کاظمی، در ایام بهار بخش از وجوهات بازاریان را جمع می‌کند و حد اقل( 70000)  افغانی  مردم در مدت سه ماه سفر خرچ به آقای کاظمی می دهند،  با انحصار نماز جمعه  به آقای کاظمی،  دکان داری آنان  تعطیل نمی شود. از این کار پول به نام دین به نفع شخصی خود  شان جمع می‌کنند، امّا نیاز دینی مردم به امان خدا !  مردم یکاولنگ گواه گفتارم است، حتی برگزاری نماز جمعه به نفع شخصی  کاظمی تمام شد، مردم یکاولنگ  را از نماز حمعه  و از استفاده سایر علما محروم کردند.  این نهاد دینی کار آمد را بی ثمر و به شکل مسخره ی تبدیل نمودند.  همه این کلک های برای انحصار گرفتن دکان داری دینی بود، نه برای حفظ دین مردم و رسالت های دینی  و اگر نه  آقای اخلاق و کاظمی در زمستان  در خدمت مردم می بودند، نه مثل گرگ شکاری وقت پول جمع کردن و ایام  بهار  تابستان پیدا شوند. در روزگار زحمت  زمستان و سرما مردم  را تنها رها کنند.
در کابل آمدم  در بار مرجعیت آیت الله کابلی به سرگردنه تبدیل شده است نه مرکز حامی دین مردم و مروج فرهنگ وحی و سامان دهی  بی سامانی مردم،  نه از  مشورت و مشارکت طلبه های فاضل و با تقوی خبر است؟ مرحوم آقای  خوی که بیش از هشتاد مجتهد در زیر درسش تربیت شد،  چون آقای  خوی شخصا طلبه های فاضل را حمایت می کرد و یا به یک تاجر  معرفی می کرد تا طلبه ها  با استعداد بدون دغدغه درس بخوانند.  از فرصتهای مرجعیت  در اختیار طلبه های فاضل به عنوان تشویق می گذاشت.  امروز مردم در اوج شبهه افکنی و تشویش اذهان معنوی  حمله به ارزشهای  معنوی  قرار دارد، هنوز آیت الله دفترش خواب است و طلبه های فاضل  را جذب نمی کنند تا  در این امور کار نمایند. در عوض این رسالت، بچه ها آیت الله کابلی تمام اختیار  را به دست گرفته است.  پسرش  حاجی حسن با صدور دفترچه طلاق و ازدواج روزانه به مبلغ کلان دست می‌آورد، این در آمد را  مثل شیر مادر حلال می داند و به تنهای به جیب می زند. شبها هنگام رفتن با کیسه های پول از وجوهات به خانه خود بر می گردند که کسی نیست پرسان کند که عاقبت این پول ها چه می شود.  باید  فرزند آیت الله در حضور طلبه ها و علما حساب پس بدهد. باید مکانیزم شفاف برای دریافت وجوهات و مصرف آن ایجاد شود، تا مرجعیت از سوء ظن خارج شود و هم از سوء استفاده احتمالی و اختلاس جلوگیری شود. تمام امورات دین،  در اختیار خانواده آیت الله قرار گرفته است و  دفتر داران اصلی وی  در کنار دفتر داری هریک مصلی ساخته که منحصر به خودشان است. و هریک بنام مصلی  با استبداد  مطلق همه چیز را در اختیار گرفته است و مصلی و نماز جمعه را به دکان تبدیل کرده و منحصر به فرد شده است. اگر نه مصلای نماز جمعه باید دارای هیئت امنای و  ستاد نماز جمعه  بیش از شش نفر امام جمعه ثابت و موقت باشد، تا مرکز  ترویج فرهنگ وحی و  حافظ ارزشها و فضیلت های دینی  در جامعه باشد،   همچنان چند تن عالم با سواد باید در نوبت با مطالعه عمیق با نیاز روز جامعه به ایراد  خطبه بی پردازند. مردم هم از فرهنگ وحی لذت ببرند، تا مردم را با  برکت فرهنگ وحی از شر فتنه های فرهنگی سالم عبور نمایند. و  تمام فرصت های اقتصادی در دفتر مرجعیت، در اختیار  دفتر داران  است، هرگز این فرصتها بین طلبه های فاضل و منبرهای خوب تقسیم نمی شود و حتی فرصت حج را هم برای خودشان اختصاص داده که گویا ارث از مادرشان است.  شبیه این بیماری وضعیت  سایر دفاتر مراجع گرفتار است ولی آنان در آمد دفتر آیت الله کابلی  ندارد. بنا براین فساد شان کمتر است. در افغانستان در مصرف وجوهات  میعار ملاک نیست ، بل که سلیقه نفسانی ملاک است، در حقیقت دین در کابل بی دفاع و مظلوم است.  چون هیچ یک از مراکز دینی با آوازه  کابل  بیش از این که در خدمت دیانت باشد، در خدمت اشخاص و توجیه سیاست اشخاص است ، این بیماری  به مشروعیت و مقبولیت آن علی رغم عوام فریبی  آسیب رسانده است. خدا عاقبت همه را بخیر کناد.
هرکه هست از فقیه و پیر و مرید                   وز  زبانان آوران پاک‌نفس
چون به دنیا ی دون  فرود آید                      به عسل در بماند پای مگس -   سعدی(رح)
مردم قضاوت کند چه شخص عادل نیست، من و یا دستگاه آیت الله محقق؟ در روز قیامت هم شکایتم را پیش رسول خدا خواهم برد، تا شخص رسول خدا(ص) بین من و آیت الله کابلی قضاوت کند.
 کمپ مادر"لیلا حیدری"
 هدف  من در اصل رعایت ذی طلبگی و خدمت به طلبه ها  و ترویج فرهنگ وحی است، با جستجو زیاد سر انجام در یک مدرسه مظلوم بنام مدرسه حضرت فاطمه (ع)  با نظارت  آیت الله شیرازی در خدمت محروم ترین طلبه و فقیر ترین مدرسه هستم، که در این زمستان به دشواری برای طلبه ها هیزم شان را تامین کردم. ولی این مدرسه با استعداد ترین طلبه ها را دارند.  در کابل ایام محرم و منبر حالت قومی و دکان داری دارد، در کابل  در محرم سال جاری منبر مستقل نیافتم ، هرچند متفرقه در منابر مختلف در خدمت مردم  بودم. اما لطف خدا شامل حالم شد، چون مهندس احمدی روزی پرسید، نظرت به کمپ مادر چیست؟ گفتم: کار مثبت است اگر از شیطان هم باشد من  شخصا حمایت می کنم، این کمپ در خدمت بازتوانی معتادان و ترک اعتیاد آنان است، خیلی کار با ارزش است،  او گفت: باید روز های جمعه  و هر وقت ک فراغت  پیدا کردم برای معتادان صحبت کنم تا آنان  را با تبلیغ  دینی روحیه بدهم که دوباره به اعتیاد باز نگردند، خلا معنوی آنان را  پر کنیم.  هر روز جمعه  در خدمت این عزیزان هستم، چند دقیقه با آنان صحبت می کنم  و رضایت و اراده آنان را مشاهده می کنم که هر کدام  سرمایه یک خانواده است، و امید یک زندگی!  این کار آن قدر برایم لذت بخش است، که قلمم از توصیف‌ آن  عاجز است،  در هر دوره سی نفر ترک اعتیاد می کنند که به طور یقین پنجاه در صد آنان دیگر به اعتیاد  بر نمی گردند، و به زندگی شرافتمندانه دست می یابند. این خدمت به حیات تمام بشریت است، اگر خدا وسیله ی نقلیه عنایت کند که در طول هفته چند بار به خدمت عزیزان برسم،  ضریب عدم بازگشت آنان  را به اعتیاد باز هم کاهش می دهیم، این همه لطف خدا  برای من است . با آدم های صحبت می کنم تشنگان کویر در پای صحبتم هستند از سخنانم چنان لذت می برند  که به قول شان سبک می شوند. از همه مردم وطن در هر جای دنیا زندگی می کنند، عاجزانه  می خواهم که کفاره و بخش از  فطریه و نذورات خود را به کمپ مادر اختصاص بدهند تا  این مرکز  تعداد بیش‌تر  از معتادان را درمان نماید، تا در خدمت حیات بشریت خدمت موثر داشته باشد. ما منتظر حمایت های فرشته ی شما  در  امر خدمت به بیماران معتاد هستیم که هریک سرمایه خانواده  های خود است. بیایید،  با قطره  های کمک تان، زمینه درمان تمام معتادان کشور را فراهم کنید!!
تو با خلق سهلی کن ای نیکبخت                       که فردا نگیرد خدا بر تو سخت
گر از پا درآید، نماند اسیر                                که افتادگان را بود دستگیر
به آزار فرمان مده بر رهی                                 که باشد که افتد به فرماندهی  
چو تمکین و جاهت بود بر دوام                         مکن زور بر ضعف درویش و عام
که افتد که با جاه و تمکین شود                        چو بیدق که ناگاه فرزین شود
نصیحت شنو مردم دور بین                             نپاشند در هیچ دل تخم کین
خداوند خرمن زیان می‌کند                           که بر خوشه چین سرگران می‌کند
نترسد که نعمت به مسکین دهند                     وزان بار غم بر دل این نهند؟
بسا زرومندا که افتاد سخت                          بس افتاده را یاوری کرد بخت
دل زیر دستان نباید شکست                     مبادا که روزی شوی زیر دست - +  سعدی(رح)    
هوشدار  به سیاست مداران ، سرمایه داران و علما بهسودی!
 زبان آمار به کسی دروغ نمی گوید و ملاحظه سیاسی و قومی هم ندارد، آمار کمپ مادر نشان می دهد که  نصف معتادان هزاره بهسودی است که معتادان تمام هزارستان یکطرف و معتادان بهسودی یکطرف قرار دارند، این خود نشاندهنده از یک آسیب اجتماعی کلان درسطح کل، به ویژه جامعه بهسود  است و نیاز به همکاری بیش‌تر  در امر پیشگیری از توسعه این  آسیب خانه ویرانگر محسوس است.!!! ای مردم بهسود غفلت نکنید؟ !!!!
ابراهیم حسن زاده : کابل -6/11/1391

۱۳۹۱ بهمن ۱, یکشنبه

هو یأخذ الصدقات



بسم الله الرحمن الرحیم
هو یأخذ الصدقات
او گیرنده صدقات است  - صدای که بی پاسخ نماند0 
در تاریخ 16/10/ 1391 مطلبی را  تحت عنوان: شبهای سرد کابل و فقر و رنج
به دیوار فیسبوک و وبلاکم به نشر رساندم.  از وضعیت دلخراش طلبه های که دانشجو هم هستند گزارش مختصری داده بودم، که آنان سوخت ندارند و  آنان فوق العاده با استعداد و از خانواده های فقیر می باشند که ٪60،  آنان از ولایت دایکندی می باشند و شدت سرما خوردگی و رنج  آنان را  از دست سرما سوزان به تصویر کشیدم، انتظار از دوستان غرب نشین خود داشتم که شاید یک از آنان لبیک بگوید و  چون با خاطر معهود  گذشته در سابق برخی مشکلات مردم را گاهی گاهی  توسط آنان حل کرده بودم، چنانچه  برخی  اوقات همین عزیزان برای حل مشکلات دانشجویان در بامیان به دادم رسیدند،  ولی این بار خبر دریافت نکردم. از وکلا انتظار داشتم که در فصل انتخابات به مسجد و طلبه ها روی می آورند، به خاطر پایگاه خوب مدرسه و مسجد و دست بلند  من در تبلیغ کدام وکیل وسوسه شوند و یا  شاید به طلبه ها رحم کنند و این نیاز مندی را چاره سازند، برای خود در آینده عقبه قابل اطمنان درست نمایند.  از  وکلا هم خبری و قولی دریافت نکردم خدا باوعده خود  وفا کرد « َمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا  وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ»  بندگان  خوب خود را به یاری مان فرستاد  و از خود کابل دست های فرشته ی بدون ادعا به داد مان رسید که 80 سیرچوب با یک تن ذغال  به اسرع وقت حواله کرد ند و دوستان دیگر هم کمک شان  در راه است و این کمک ها دوام دارند،  وقت  شبها از اتاق بچه ها سر می زنم که گرم است و در نور برق مطالعه می کنند، در ته قلبم خدا را سپاس گزاری می کنم و برای دوستان که ندایم لبیک گفتند دعا می کنم.
 باید  برای دوستان یاد آوری کنم که در فرهنگ انسان دوستی  در تمام دنیا به اتفاق عقلا عالم که مال که آدم  برای رفع نیاز دیگران خرچ می کنند، تنها مالی است که  اصل مال، باسودش از شخص محسن است بقیه آن  را خرچ می کند برای دیگران است، در عالم وجود عملی در جهان هستی را به اهتزاز  در می آورد، بردن شادی به خانه تهی دستان  است و شادی خود را به فقرا تقسیم می کند. لبخند به کودک محروم می شاند که برای یک پیراهن نو، ده ها بار گریه کرده بود که مادرش از خجالت به او وعده دروغ داده بود.
ولی در فرهنگ قرآن و سفر معنوی عارفان  تنها  وسیله که  به درد آدم می خورد انفاق است، این قدرت دستگیری ضعفا و نوازش درماندگان و بخشیدن  بخش از مال خود  قدم نخست بر  کنترل هوای نفس و پول پرستی است، بخشیدن بخش از مال به بیچارگان محک محکم برای ایمان و انسان شدن است و هم توشه       بی‌آفت در آخرت است، چون معامله با خدا ی متعال است و خدای متعال  نیکو وفا کننده به وعده هایش است که هرگز  تخلف ندارد. هم بیمه برکت عمر و مال و اولاود بخشنده در دنیا است. کسانی در دنیا تجربه کرده است:  کسانی در سفره شان فقرا شیرک بوده اند  خدای متعال نسلهای او را خار نکرده و از ذلیل شدن حفظ کرده است. و آبرویش در دنیا  مانند دُرّ نگاهداشته است.
خدا متعال در قرآن  از این انفاق چنین  یاد می کند: فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ  وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ   فَكُّ رَقَبَةٍ  أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ     يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ  أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ     ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ:  (بلد/11-17)  ولى او از آن گردنه مهمّ نگذشت!  و تو نمى‏دانى آن گردنه چيست!  آزادکردن برده‏اى،   يا غذا دادن در روز گرسنگى... يتيمى از خويشاوندان، يا مستمندى خاک‏نشين را،   سپس از کسانى باشد که ايمان آورده و يکديگر را به شکيبايى و رحمت توصيه مى‏کنند!.
سالک به خدای سبحان تنها راه  و نردبان رسیدن به خدا  انفاق است که تنها توشه مطئن در هر سفر است، و هم  بیمه خدای  در سرمایه دنیا  است که منشا برکات  هفصد برابر   در مال انفاق کننده می گردد.
مَّثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ(بقره/161)
کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى‏کنند، همانند بذرى هستند که هفت خوشه بروياند؛ که در هر خوشه، يکصد دانه باشد؛ و خداوند آن را براى هر کس بخواهد (و شايستگى داشته باشد)، دو يا چند برابر مى‏کند؛ و خدا (از نظر قدرت و رحمت،) وسيع، و (به همه چيز) داناست.
در فرهنگ قرآن تنها انفاق موجب نجات انسان در آخرت است بل که تنها وسیله کمال است هیچ انسان عارف بدون انفاق قادر به طی هفت خوان سفر عشق نیست، در فرهنگ قران نه تنها انفاق به مال است کسانی اهل صفا با دعا خود به حق دیگران هم انفاق کند و کسانی تجربه بیشتر و  هوش تیزتر و درایت بهتر در زندگی دارند با مشوره و توصیه  به دیگران  در انتخاب درست و راهنمای برای حل مشکل شان نیز نوع از انفاق است، مشورت نیک به دیگران هم جزء انفاق است،  دامنه احسان  وسیع است که امیر مؤمنان می فرماید: اگر درد کسی را درمان نمی توانی ولی گوش شنوا برا شنیدن دردهای مردم داشته باش تا  دیگران غصه های خود را با گفتن دردهایش از دل خود خالی کند، در یک کلام سنگ صبور بودن برای دیگران هم کمال است که خدا دوست دارد. غم شریکی با دیگران  و شریک شدن به احساس غریب دیگران هم عبادت است.

۱۳۹۱ دی ۲۹, جمعه

استاد خلیلی گفت: من با هرچیزی که میراثی باشد , مخالف و ازش متنفرهستم



بسم الله الرحمن الرحیم


استاد خلیلی در سال روان جلسات مشاوره ی با نهاد های مردمی و صنفی  و با شورای های اجتماعی دایر نموده است، استاد خلیلی دوهفته جلوتر با اساتید دانشگاه جلسه مشورتی داشت. روز پنجشنبه در تاریخ 28/10/ 1391   جلسه مشورتی با علمای  غرب کابل داشت، که تقریبا %80  ملایان، امامان مساجد، مدرسان مدارس و منبری ها حضور داشتند. استاد خلیلی در نطق کوتاهی  گفت: در این فرصت پیش آمده مردم ما به جایگاه مناسب بر خلاف موج رسیده اند،  چون در این کشور تعصب و تبعیض، ریشه چند صد ساله دارد.  این جایگاه  هرچند متناسب با حضور و حقوق مردم نیست، لکن همین موقعیت برای برخی حلقه های خارجی و گروه های  داخلی وابسته به آنان  و برخی حلقه های متعصب  در این کشور با رسوب ذهنی گذشته چشم دیدن  این جایگاه را ندارند و هرازگاهی در صدد تخریب هستند تا به مردم ما صدمه برسانند،که حادثه روز عاشورا  در محرم امسال را در دانشگاه  همین حلقه ها خلق کردند. این جریانات در مؤسسات فرهنگی در مدارس دینی و دانشگاهها و مساجد  فعالیت می کنند و ذهن مردم  را خراب میکنند و تخم عداوت  را در بین مردم می کارند که تا هنوز با هوشیاری مردم افغانستان  فعالیت آنان خنثی شده است. از سوی دیگر  ما هم ضعفهایی داریم که آن را علاج بکنیم و بهانه ای به دست دیگران ندهیم.  حسن همزیستی مسالمت آمیز را ترویج کنیم.
استاد خلیلی افزود:  این جلسات مشورتی سیاسی نیست،  من دیگر کاندید پست معاونت نیستم با جرئت   برای وحدت مردم کار می کنم . چون می خواهم با نخبگان مردم مشورت کنیم تا  این موقعیت  به دست آمده و دست آورد های ده ساله را حفظ کنیم و به توسعه آن در آینده بکوشیم.  دو هفته قبل   با دانشگاهیان  و اساتید   جلسه داشتیم  و  به زودی با متنفذان  و موسفیدان  همین جلسه را دایر خواهم کرد؛ چون در گذشته خودم در پست معاونت  ریاست جمهوری کاندید بودم ، اقدام به وحدت  نتوانستم ، شبهه ای  وجود داشت که به نفع خودم  کار می کنم . برخی ها  گمانه زنی کرده اند که من پسرم را کاندید  برای پست معاونت می کنم ، من  به صراحت اعلام می کنم  که با پدیده وراثت به شدت مخالف هستم  و از این پدیده  زشت  وراثتی  متنفرم ،  باید هرکسی خودشان  موقعیت های اجتماعی را به دست یباورند و حتی من  تا هنوز کاندید معین در نظر ندارم ولی با مشوره شما بزرگان  و با اتحاد  هم نظری  کاندیدی را انتخاب می کنیم ،  من به انتخاب مردم احترام می گذارم ،  برگ برنده  ما اجماع در رای  دادن  مردم به منتخب  پست ریاست جمهوری است ، که در  انتخابات گذشته  از این ابزار استفاده نتوانستیم   رای مردم هدر رفت و پوچ شد.  در آستانه   2014قرار داریم  و  انتخابات ریاست جمهوری در پیش است، احتیاج به هماهنگی و همکاری داریم،  که در آینده  از مردم و منافع مردم حفاظت کنیم، استاد خلیلی گفت:  جلسات سیاسی با احزاب  را روی دست دارم  ولی  اول باید  با مردم  به یک اجماع برسیم, این راه را آغاز کرده ام تا آخر هم ادامه می دهم. بعد از آن حجة الاسلام حاج اقای مرتضوی به ایراد سخن پرداخت،  او که در زمان حزب وحدت سخنگوی بود، او اقتدار و عزت مردم را در بامیان را توصیف کرد، با وحدت به عزت و اقتدار رسیده بودیم که هنوز حسرت ان روز گار را می خوریم  و علاوه کرد با اختلاف   الان با همه امکانات اقتدار و عزت نداریم  این وضعیت شکننده است, باید اول وحدت کنیم وگرنه باید ائتلاف سیاسی داشته باشیم.  من شخصا فعالیتهایی را  در این راستا آغاز کرده ام و با شخصیت های محوری سیاسی گفت و گو  نموده ام  و آن را به جد دنبال می کنم.
او گفت: در 2014 کدام اتفاق رخ نمی دهد و جای نگرانی نیست، چون وضعیت الان وضعیت سیاسی  دوران نجیب نیست و طالبان هم قدرت مجاهدان را ندارند.  ولی باید  کار کنیم که همان عزت را به دست بیاوریم .   به دنبال آن استاد اکبری سخنان کوتاه ایراد کرد، او سفارش کرد که محور اسلام  و وطن دوستی باشد و باید هم به نصرت خداوند باور داشته باشیم تا دست یاری خدا پشت سر ما است  جای نگرانی نیست.
 در مجموع  استاد خلیلی برای وحدت با موانع متعدد رو برو است، که  برخی روشنفکران با محوریت معلم عزیز با این تلاش ها مخالف هستند و سعی آنان  به بحران کشیدن مشروعیت چهره های جهادی  و به ویژه شیخین (استاد خلیلی و محقق) است  و از سوی دیگر  همه  افراد های سنتی و مردم وحدت  را در محوراسلام خواهانند  و آنان افرادی مانند داکتر احمدی رئیس دانشگاه ابن سینا و مجموعه همکاران شان  را منحرف می دانند و همچنان آنان خواهان عدم شرکت این مجموعه در وحدت و حرکت رستاخیزی مردم هستند و آنان هم شاید حاضر به پذیرش برخی چهره های  معنویت خواه نباشند، مجموعه ابن سینا  در این مدت با اظهار نظرها و نشر برخی کتاب  مشکلات مردم رابه اسلامیت مردم افغانستان  مربوط دانسته اند و راه  رهایی مردم افغانستان را در خلاصی مردم از چنگال اسلام می دانند. جمع  این هوای مختلف و مقاصد پراکنده  بزرگترین چالش پیش راه وحدت  سیاسی مردم است ولی باید دید که استاد خلیلی با کدام روش و با کدام جهت کارش را دنبال می کند چون کار در راستای وحدت و توحید اراده سیاسی مردم مثبت است ولی باید  منتظر حرکات بعدی نشست که چه درختی کاشته می شود تا مردم انتظار چشیدن میوه آن را داشته باشند.
 کابل: ابراهیم حسن زاده
29/10/ 1391