Google+ Followers

۱۳۹۱ دی ۵, سه‌شنبه

سومین نامه سرگشاده به رئیس جمهور کرزی



 بسم الله الرحمن الرحیم
 الحمد لله و صل الله علی محمد(ص) و آله و اصحابه
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی                         که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش                       که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی                            وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است                             حیف باشد که ز کار همه غافل باشی
                                                                                                             حافظ        
جناب رئیس جمهور در حدیث نبوی آمده: هر مؤمن به سه خصلت نیاز دارد:1- توفیق خدایی 2- واعظ بر نفس خود که وجدانش قاضی  محکمه اعمال او باشد 3- نصیحت خیر‌خواهان را قبول کند. آقای رئیس جمهور هر کسی  مسئولیت کلان دارد، خطایش جبران ناپذیر و ویرانگر است،چون خطای رئیس جمهور امکان جبران ندارد. فرصت سوزی از کسانی  که مسئولیت سنگین دارد، هرگز روا نبوده تا فرصتها و توانمندی های بالقوه ملت از بین رود. یکبار در خلوت خودت را در محاسبه  وجدانت قرار بده که در طی ده سال زمام داری بر مردم این سر زمین  چه کرده ای!مشکل کارت در کدام خصلت نهفته است، آن را با چشم بصیرت دریاب و با دل روشن  درمانش  کن،چون هیچ نصیحت گر از وجدان انسان در سرنوشت انسان مؤثر  نیست.  بیا در خلوت  در پیشگاه خدا و وجدان نفست را به محاکمه  بخوان  و در ترازو  انصاف حکم صادره وجدان را به قدرت ایمان اجرا کن،  تا در مدت کمی که از دوره زمام داریت باقی مانده ، جبران حد اقل از کوتاهی تان را نموده باشی!، تا جزء زمام داران بدنام کشور در‌تاریخ شناخته نشوید و نامت به بدی ثبت نشود، چون کار مثبت همواره روی کار های سیاه را می پوشاند، چنانچه عقلا گفته اند: ماهی را هر وقت از آب صید کنید تازه است.  جلو اشتباه هر وقت گرفته شود، قدمی برای اصلاحات برداشته شده است.
هرگز گوش شنوا برای شنیدن حرف حق نداشتی و هر‌گز نتیجه کارت را در میزان عقلت سبک و سنگین نکردی و اگر‌نه چنین رسوایی را در تاریخ ثبت نمی کردی! کدام رئیس جمهور را دیدی که فرمان صادر کند و خودش فرمانش را زیر پا بگذارد! 
آیا به یاد می آوری در فرمان شماره 45 در تاریخ 5/5/ 1391  بعد از سخنرانی در خانه ملت در حضور سران سه قوه به ملت و نخبگان چه قول داده اید.  در بند نهم و در فقره ششم فرمانت، این عبارت دیده می شود« طی مدت سه ماه، لیست اشخاصی را که به اخذ درجه تحصیلی ماستری و دوکتورا از خارج کشور نایل شده اند و آماده خدمت در دولت می باشند ترتیب و بعد از اخذ هدایت مقام ریاست جمهوری د. ا.ا در مورد اجراات نماید»
اداره امور طبق فرمان حضرت عالی اطلاعیه ثبت نام تحصیل کردگان عالی را نشر کرد تادانش‌آموختگان در غربت با بار دانش و آرزوهای مثبت به وطن بازگشته اند،  با عنایت شما مصدر خدمت به وطن شوند، تا با همت  بلند و تجربه زیست به خارج از کشور بخشی از نابسامانی وطن را  سامان بخشند.. این فرمانت در قلب نخبگان وطن برق امید را روشن کرده بود، ملت رنجیدیده را امید وار..
 در اداره امور، نزدیک به هزار نفر درسطح دکتری و ماستری ثبت نام کردند. ولی شیادان اداره اصلاحات اداری به آبرویت بازی کردند، و فرمانت را ناچل کردند و آبرویت را بردند و وقارت را لگد مال کردند، چون بازهم  همان روال فرسوده را تعقیب کردند و به بهانه  سابقه کار مرتبط به وظیفه بخش اعظم این چهره های که سرمایه انسانی کشور است، از مدیریت کشور حذف شدند، ‌چون نامشان  اصلا شارت لیست نشد  و در امتحان  باقی مانده  کسانی راه یافتند که دارایی دپلم و یا لیسانس تاریخ گذشته بودند و همانان صاحب منصب قدیمی خود گردیدند و همه چهره های دانای کشور به حاشیه رانده شدند، شما لیست ثبت نام شده‌گان و کسانی در این پروسه صاحب کارشده از اداره اصلاحات اداری  که ام الفساد کشور است، بخواهید و نتیجه را تحلیل و ارزیابی کنید! که خودت را هم وحشت می گیرد!.  این بازی منفی با فر مان رئیس جمهور به منزله ریشخند کردن رئیس جمهور توسط اداره اصلاحات اداری شمرده می شود.
وا اسفا بخش از این نیرو انسانی توسعه یافته کشور که از دستگاه شما طرد شدند،  دوباره راهی کشور های غربی  و دیار غربت شدند و کار آبرومندانه در اندک زمان یافتند و در آنجا مصدر خدمت واقع شدند، بهانه بنی اسرائیلی  سابقه کار نتراشیدند و تجربه زیست در یک کشور خارجی و تحصیل آنان از هر تجربه کاری. در دولت ما غنی تر است که نادیده گرفته شد.!! خسارت بزرگی به کشور وارد شد.
 آقای رئیس جمهور فقر  دانش دانشگاه های کشور  به خاطر پایین بودن سطح علمی استادان دانشگاه ها است،  چون این عناصر انسانی تحصیل کرده را در دانشگاهای کشور به کار گیرید، تا فقر علمی از دانشگاه  های کشور که مهد تولید علم است کمتر شود. هم از وجود چهره ها مثمر به نفع کشور استفاده شود.
 آقای رئیس جمهور: دانشگاه شرعیات و اکادمی علوم از مردم هزاره خالی است، مشارکت ملی و توزیع برابر فرصتها  و عدالت و تکامل علمی اقتضا دارد،  با دستور ویژه  خود  سهم گیری این مردم در این دو موسسه علمی هموار کنید تا در این بخش دست آورد های تازه علمی و اجتماعی نصیب کشور گردد. آقای رئیس جمهور: علم در فضای آرام بی تعصب پدید می آید،  در دنیا و در تاریخ علمی بشر هرگز علم و تولید علم با تعصب رشد نکرده است. پس این تجربه تاریخی بشر را مایه عبرت قرار بده  و ریشه تعصب و تبعیض را به خاطر اعتلای کشور و خوشبختی ملت و حفظ منافع نسل آینده از مراکز علمی کشور  ریشه کن نمایید و کشور را به مقام علمی گذشته اش برگردانید  که شریک در فرهنگ جهانی بوده و است.
آقای رئیس جمهور: در هرسال  در کشور به خاطر فضای آموزش عالی کشور متناسب بارشد متقاضی تحصیلات عالی توسعه نیافته است، بحران آموزشی در کشور ایجاد می شود و از سوی دیگر بین تحصیل و اشتغال هماهنگی وجود ندارد، خود موجب  بیکاری و  عدم توسعه مدیریت بومی کشور می شود. آقای رئیس جمهور! تنها راه  توسعه موزون تقویت مدیریت های بومی است. بنابراین  باید جذب در پوهنتون ها را با فرصت های شغلی در هر منطقه معیار قرار بدهید.  برای مثال در اکثر نقاط دور دست و کوهستانی و مناطق روستایی  و سردسیر کشور داکتر وجود ندارد، ولی داکترهای که با زندگی شهری بزرگ شده اند، حاضر به خدمت به این مناطق نیستند. مدیریت عقلانی اقتضا می کند که پذیرش در دانشکده  های طب کشور از فرزندان  همین مناطق باشند با فارغ التحصیل شدن در خدمت مردم خود قرار می گیرند، بین تحصیل و بازار کار توازن ایجاد می شود، این توازن بین تحصیل و بازار کار سبب توسعه متوازن در کشور می گردد و مدیریت بومی کشور توسعه می یابد و زمینه محرومیت زدایی و فقر زدایی  از کشور فراهم می گردد.
 اگرنه در رقابت با توجه امکانات شهری و وسعت مالی خانواده شهری اکثر پذیرفته شدگان دانشکده‌های طب فرزندان شهرهای بزرگ کشور است،  با فارغ التحصیل شدن در مناطق دور دست و سرد سیر و کوهستانی  و روستای کشور  حاضر به خدمت نمی شوند.  درشهر ها بحران بیکاری تحصیل کردگان و در آن مناطق کمبود نیروی متخصص به وجود می آید و همواره مناطق دور دست از توسعه محروم می شود.  این ناهماهنگی موجب توسعه نا متوازن در کشور می گردد، که  بحران اجتماعی  و نارضایتی عمومی  از پی آمدهای  آن است. و قس علیهذا!
 آقای رئیس جمهور:  در آستانه تصویب بودجه ملی قرار داریم، ولی روح بودجه  ملی هنوز امنیتی است، شما  باید موضوع رشد اقتصادی کشور و قدرت سبد خرید اتباع کشور را زمینه ساز امنیتی کشور و به خصوص امنیت روانی خانواده است، جدی بپندارید.  به کدام انصاف بودجه نهاد های وابسته  به ریاست جمهوری 8٪ بودجه کشورباشدکه  مساوی با بودجه چند وزارتخانه اقتصادی کشور ازجمله وزارت زراعت، صنایع و معادن، انرژی وآب  و فواید عامه است!  باید سیاست کشور در راستای رشد اقتصادی احاد کشور قرار گیرد،این  عوامل از رئیس جمهور می خواهد بودجه نهاد های وابسته به ریاست جمهوری را  ریاضتی  ببندید و عنایت ویژه روی احداث وتکمیل زیر ساختهای کشور می نمودید. چگونه  خود را قانع می کنید چندین سرد خانه در کشور با هزینه میلیون ها دالر در کشور ساخته شده ولی  به خاطر بی برقی بدون استفاده شده و محصولات باغی کشور از اقتصادی بودن خارج گردیده است و دهقانان کم در آمد کشور همیشه متضرر می شوند  و رشد صنعت وابسته به مواد غذای  در کشور رخ نمی دهد.  ازسوی دیگر ترویج صنعت و انتقال تیکنالوجی از کشورهای خارجی احتیاج به برق ارزان دارد و نفس انرژی   محرک اصلی  گسترش صنعت در کشور می باشد.  این امر مهم فراموش شده است و‌ به هزینه تشریفات  نهاد های وابسته به ریاست جمهوری افزوده اید که مولد فقر در کشور است، ولی برای بخش قشر آسیب پذیر و خانواده های بی سر پرست و یا بد سرپرست حتی کوچک ترین هزینه در بودجه ملی دیده نمی شود، اندک هزینه ی از بابت مصونیت اجتماعی در  بودجه ملی گنجانیده شده به خانواده شهدا و معلول  رسمی  و ثبت شده در کشور است، سهم آنان هم ناچیز و غیر عادلانه است. بحران اجتماعی و آسیب پذیری این گونه خانواده ها که خود سرمایه ملی است، صدمه جدی بر تمام لایه اجتماعی می زند و هزینه های گزاف بر دولت تحمیل می کند،  که وقایه و پیشگیری آسان تر از درمان است.!!!
آقای رئیس جمهور شما به قانون اساسی کشور قسم خورده اید که تعصب و تبعیض را در کشور ریشه کن نمایید.
به این ماده ها توجه کنید چرا  مورد غفلت قرار گرفته است، و چرا تا هنوز درحق بخش عظیم از جامعه ستم و تبعیض تاریخی را  روا می دارید.
ماده ‌‌‌ششم: دولت به ایجاد یک جامعه مرفه و مترقی بر اساس عدالت اجتماعی ، حفظ کرامت انسانی ، حمایت حقوق بشر، تحقق دموکراسی ، تامین وحدت ملی ، برابرى بین همه اقوام و قبایل و انکشاف متوازن در همه مناطق کشور مکلف می‌باشد.
 ماده‌بیست‌ودوم: هر نوع تبعیض و امتیاز بین اتباع افغانستان ممنوع است،اتباع افغانستان اعم از زن و مرد در برابر قانون داراى حقوق و وجایب مساوى می‌باشند.
ماده پنجاهم: دولت مکلف است ،به منظور ایجاد اداره سالم و تحقق اصلاحات در سیستم ادارى کشور تدابیر لازم اتخاذ نماید.
اداره اجراآت خود را با بیطرفی کامل و مطابق به احکام قانون عملی می‌سازد.
اتباع افغانستان حق دسترسی به اطلاعات از ادارات دولتی را در حدوداحکام قانون دارا می‌باشند. این حق جز صدمه به حقوق دیگران و امنیت عامه حدودى ندارد.
اتباع افغانستان بر اساس اهلیت و بدون هیچ گونه تبعیض و به موجب احکام قانون به خدمت دولت پذیرفته می‌شوند.
 
آیا باور دارید که در کشور (838000 ) نفر پرسنل وجود دارد، که(16760) نفر آن را هزاره ها  تشکیل می دهد، که دو درصد آن هزاره است. آیا دو درصد حضور هزاره در پرسنل  کارمند دولت اعم از نظامی و ملکی نشانه تبعیض و بی عدالتی در کشورنیست؟  در پست های مدیریتی سهم هزاره  به 50/0 ٪ درصد می رسد! کجاست مشارکت ملی و عدالت؟ و کجاست تعهد شما در برابر قانون اساسی و قسم که یاد کرده اید؟  در دنیا معاصر چگونه وجدانت را راضی می کنید، بخش از اتباع کشور را از حقوق اساسی  شان محروم می کنید، آیا پاداش پای بندی مردم هزاره  به قانون اساسی  و صلح این است که هنوز سهم مشارکتی برابر در پستهای دولتی ندارند و از مدیریت کشور کشور محروم هستند!.
آقای رئیس جمهور: کشور ما مقام قهرمانی را در فساد به دست آورد، از سومالی هم پیشی گرفتیم، فساد تنها در اختلاس  در دارای عمومی و رانت خواری در قرار داد ها نیست، فساد در تمام عرصه مانند، کم کاری و  نبود وجدان کاری،  مدیریت  که ظرفیت های بالقوه کشور را به فعلیت رسانیده نتواند، جریان دارد. به خصوص تعصب و تبعیض در عزل و نصب مدیریت کشور  عامل عمده در فساد است.!!!
سخن به مدعیان  دفاع حقوق بشر  
امروز  سخن از حقوق بشر و نقض حقوق بشر  درکشور زده می شود، آیا حضور دو درصدی این مردم در بدنه دولت و سهم نیم درصدی در مدیریت کشور از مصداق بارز نقض حقوق بشر نیست؟ چرا صدای بلند نمی شود  و اعتراض بر این رفتار دولت نمی کنند؟ چرا  مهر بر لب بسته اند؟!!.
ابراهیم حسن زاده کابل:4/10/1391

                                         

۱۳۹۱ آذر ۲۹, چهارشنبه

تاثیرات تنزل ارزش پولی ملی ایران بر اقتصاد افغانستان



بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه
  شاید در خاور میانه و جنوب آسیا ملتی که به وجدان ملی رسیده باشد ملت ایران باشد، دلیل بر این ادعا حرکات سیاسی  در انتقال قدرت محمد رضا پهلوی و عکس العمل مخالفان سیاسی ایران جستجو کرد: شاه ایران با همه اختناق و استبداد و زندان و دستگاه جاسوسی مخوف در روز آخر بر خلاف قذافی و بشار اسد، بدون ویران شدن ایران ، ایران را ترک کرد و از قدرت کنار رفت و در بیانیه ی تاریخی  وداع خود با ایران نیت خود را حفظ آبادی ایران اعلام کرد، او تا زمانی مقاومت کرد، که تظاهرات خیابانی داشت به  جنگ مسلحانه تبدیل می شد، ایران سالم با زیر بناهای ش  و سیستم آماده کار را به انقلابیون تحویل داد. مخالفان سیاسی اعم از موافق نظام سیاسی و مخالف آن تغییر را در حکومت ایران می خواهند که وضعیت موجود به بهتر شدن باشد، ایران خراب تر از وضعیت موجود را  طالب نیستند. یعنی ملت ایران از مذهبی و لایک به این وجدان ملی رسیده اند، که منافع شخصی خود را  فدایی آسایش عمومی ملت ایران بکند، از این رو مخالفان سیاسی نظام فعلی به خشونت  و جنگ با حمایت مسلحانه خارجی ها روی نیاوردند.  شاید هم روزی همین احساس جمعی  و وجدان ملی بر نظام اسلامی  دولت مردان را وا دارند که از بحران هسته ی به نفع ملت با کشورهای تحریم کننده به توافقی دست یابند تا ملت ایران بیشتر  از این خسارت نبینند.
خسارت آن بر اقتصاد مردم افغانستان
  پروژه استفاده و بهره برداری از انرژی هسته ی از نظر اقتصادی  نفعی به حال ملت ایران نداشت، خسارت ایران  از  سقوط ارزش پول ملی دید که انرژی هسته ی در طی صد سال تولید هم جبران آن را نمی تواند. یک محاسبه  سر انگشتی دارای نقدی ایران و حساب پس انداز مردم این نتیجه را  به روشنی نشان می دهد.  که یک دالر  از  هزار تومان به سه و نیم هزار تومان  در طول شش ماه برسد خسارت غیر قابل باور را در دارای عمومی مردم  ایران وارد نموده است.
ولی ایران از دوره کشف نفت و رشد اقتصادی  در اقتصاد افغانستان  نقش عمده داشته و دارد،   بیش از شصت سال  از سه خانوار افغانی یک خانواده معیشت شان از ناحیه کارگری در ایران تامین می گردید. سنت عبور از مرز های ایران برا ی یافتن کار به دهه چهل و پنجاه هجری می رسد. هرچند دقیق معلوم نیست سالانه چه مقدار عواید افغانستان از ناحیه کار گری بود، ولی همین نیروی کار افغانستانی در ایران بخش از تامین کننده ارز ملی افغانستان بود، پول کارگری در ایران  رشد غیر قالب انکار در اقتصاد خانوارهای افغانی داشت که حتی در شیوه زندگی و مصرف مردم افغانستان تغییرات  عمیق گذاشت. ولی این نقش در طول جهاد و مقاومت و حضور چند میلیون مهاجر در ایران پر رنگ و قابل چشم دید شد. یعنی بازار کار ایران  و نیرو ی کار افغانستانی      تاثیرا ت متقابل اقتصادی  بر همدیگر داشت که به جاده دو طرفه اقتصادی تبدیل شده بود، که نیروی کار افغان عامل بزرگ در مقاومت ایران در جنگ هشت  ساله دفاع مقدس بود، چون  نیروی کار افغانی تمام تاسیسات اقتصادی ایران را فعال نگاه داشتند و جای هر رزمنده ایرانی را در میدان جنگ را در بازار کار مهاجر افغانستانی پر کردند.
 به هرحال  مهاجران علی رغم تبعیض در اشتغال و بازار سرمایه  و کسب در ایران به موقف اقتصادی خوبی دست یافتند ولی بخش عمده مهاجران کار گر ان ساده بودند بخش عمده دارای آن پول  رهن خانه  و پس انداز های عادی شان بود، که در برگشت شان کمکی بزرگی بود و امید به زندگی در افغانستان بود، ولی  با سقوط ارزش پول ملی ایران مهاجران قربانیان خط مقدم این جبهه اقتصادی هستند، در این بحران مستقیم ضرر دیدند که قابل جبران هم نمی باشد.
 از سوی دیگر مهاجران و نیروی کار افغانی به نحوی خانواده های خود را کمک اقتصادی در داخل افغانستان می کردند، با کاهش نرخ پولی ایران دیگر ارسال پول از ایران اقتصادی نیست دیگر کسی راغب به دریافت پول از ایران نیستند ولی تاثیر کاهش نرخ پول ایران به در آمد ارزی حتی به کاهش نرخ افغانی در برابر دالر غیر مستقیم تاثیر داشته است. شاید دو افغانی افزایش در ارزش هر یک دالر  در برابر افغانی از سقوط پول ملی ایران پنداشت.
ولی نا گفته نماند  در حضور معنوی ایران در عرصه جلوه های سیاسی در قالب بسته های کمکی فرهنگی و اقتصادی  نیز در افغانستان تاثیر چشم گیر گذاشته است، دیگر ایران در برابر کشورهای غربی و حتی کشور های اسلامی مانند ترکیه و عربستان سعودی قدرت نمایش و عرض اندام را مانند گذشته ندارد.  مؤسسات فرهنگی و مدنی  متمایل به ایران  در آستانه ورشکستگی قرار دارد. ولی این امر نشان می دهد موقعیت بین المللی ایران هم با سقوط ارزش پول ملی به مخاطره افتاده است. خدا عاقبت امت اسلامی را بخیر کناد.
ابراهیم حسن زاده : کابل- 28/9/1391


۱۳۹۱ آذر ۲۸, سه‌شنبه

آرزوی یک پدر






آرزوی یک پدر
 محبت  اولاد و آرزوی  پدر  را از زبان فردوسی  اقتباس کردم، چون وضعیت  روانی مردم افغانستان با فضای ذهنی اسطوره ی فردوسی شباهت دارد، زندگی در سایه جنگ و مرگ  و آرزوهای خاکستر شده خانواده ها در جنگ  شباهت های زیاد  به انتظار کشیدن مادران افغانستانی دارند، بجای به حجله دامادی بر جنازه جوانان شان سال ها است که مویه کرده اند.  درخت جوانی جوانان به کام اژدهای مرگ فرو رفته است، یعنی آرزوی  فرزند و نگرانی های  خزان زود رس با هم همزمان در ذهن پدر و مادر مشغول طراحی هستند، امان از ذهن خلاق و تصویر گر در جنگ!
چه نیکوتر از پهلوان جوان                                  که گردد به فرزند روشن روان
چو هنگام رفتن فراز آیدش                                   به فرزند نو روز بازآیدش
به گیتی بماند ز فرزند نام                                 که این پور حسن زاده و آن پور بام               
بدو گردد آراسته تاج و تخت                                ازان رفته نام و بدین مانده بخت
کنون این همه داستان منست                                 گل و نرگس بوستان منست
که از من رمیدست صبر و خرد                                بگویید کاین را چه اندر خورد
نگفتم من این تا نگشتم غمی                                  به مغز و خرد در نیامد کمی
همه کاخ مهراب مهر منست                                  زمینش چو گردان سپهر منست
  علی رضای من از با هوش ترین فرد  بود تا حال در خانواده هوشمند  و ایل با استعداد خودم سراغ دارم که خلاقیت شگرف داشت ، استاد جعفری او را بنام علیرضا حسن زاده دانا صدا می زد. او هم هر جای لازم می شد که خود را معرفی کند!  به راحتی می گفت: من علیرضا حسن زاده دانا هستم. پدر به افغانستان رفته تا وطنم را آباد کند!  او به اندازه چست و چالاک و نترس و طراح بود، که از روی هر دیواری بالا می رفت و می گفت:  من پرواز را  از پرنده ها یاد گرفته ام. بچه پنچ ساله و حرف های بزرگ تعجب آور! عشق عاشقی او بازی و همدمی و صحبت با استاد اسد الله جعفری بود، در ذهن کوچکش هر روز  به سراغ  خواستگاری دختری می رفت که شاید استاد جعفری هم صاحب روز گار در این چرخ دوار شود.  او با رفتن به کودکستان به رویا  خود می خواست واقعیت بخشد، ناگهان تصادفی  او را زمینگیر کرد و در تخت بیمارستانش آشنا کرد، تا زمانی درد  داشت، مُسکِّن دردهایش گب زدن تلفنی با من بود، روزی که دردهایش  خوب شد  و از بیمارستان به خانه بازگشت  با من قهر کرد و حاضر به صحبت تلفنی نشد، صدایش می آمد ، پدری یکبار بغلم نکرد،  من  لنگ را  یکبار به دستشویی  نبرد، با درد هایم  هم نوا نشد، دیگر به او کار ندارم.
  من چون تصور داشتم او شاید در مواجهه حضوری هم مرا از دیدارش محروم کند، ولی برخلاف تصورات ذهنی ام او با پای لنگ به استقبال  بر آمده  بود، چنان از جایش دوید که تمام دردهای پایش را فراموش کرده بود،   این حرکت علی رضا به راه رفتن وا داشت ، کم ،کم   خودش را ه برود، امید خوب شدن او همه را خوشحال کرد، در این مدت چند روزی که مهمانش  بودم درس های عقب افتاده دوران نقاهت او را با هم جبران کردیم،  در روز خدا حافظی او سر شب  با من خدا حافظ کرد گفت: بعد از تصادف کمی خوابش نا میزان شده و صبح دیر از خواب بلند می شود به جای صبح تاریک در شب تاریک با هم خداحافظی کردیم، به من قول داد تا سفر بعدی او قادر به خواندن باشد ولی نقاشی هایش حرف نداشت، به امید  روزی به همه کودکان کشور شرایط درسی علیرضای من  فراهم شود که با پدرش با قول به پیشرفت خدا حافظی کند دوری پدر برای آبادی وطن بپذیرد.
ابراهیم حسن زاده کابل "27/9/1391