Google+ Followers

۱۳۹۱ آبان ۹, سه‌شنبه

تسلیت نامه به خانواده استاد غفور خان محبی پدر معارف بامیان


تسلیت  نامه  به خانواده  استاد غفور خان محبی پدر معارف بامیان
 بسم الله الرحمن الرحیم
الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ ( بقره/١٥٦)
آنان که هر گاه مصيبتى به ايشان مى‏رسد، مى‏گويند: «ما از آنِ خدائيم؛ و به سوى او بازمى‏گرديم!»
  گرگ اجل این بار از باغ معرفت و دانش پدر معارف بامیان  و به ویژه یکاولنگ را شکار کرده، دوستان  و اهل معارف بامیان  و مردم یکاولنگ را داغدار نموده و باد خزان اجل  بهترین ثمره این باغ  را  از شاخسار زندگی دنیا به دیار ابدی برد و دوستان و خانواده او را در غم فراق و جدای استاد تنها گذاشت.  هرچند  تحمل فقدان این مرد  با محبت و تربیت و نزاکت برای خانواده و اقوام  و آشنایان دشوار است، ولی چاره ی نیست ، بازی روز گار چنین است، گاه گاهی شتر اجل  پیش خانه ی زانو می زند، مسافر سفر  آخرت را با خود می برد، ولی این شتر غمکش یکی از محبوب ترین چهره  معارف یکاولنگ را  برای همیشه از پیش ما به جهان ابدی برد و همه را از دیدارش محروم کرد.
 استاد غفور خان محبی  در آستانه دعوت  حضرت حق جانانه  لبیک گفته  و عاشقانه به دیدار حضرت حق شتافت، بر ای مردم  خود نام نیک و سنت حسنه جاریه و بذر شوق تحصیل علم در دل همه کودکان یکاولنگ کاشت و چراغ دانش را در تاریکی سقف جهالت روشن کرد،تا دامنه قیامت آسمان بامیان نورانی  وآفتابی  باشد، دیگر میدان را برای ابر تیره و سیاه  نادانی خالی نمی کند،  چون محصول باغ دانش صد ها جوان تحصیل کرده در سطوح مختلف به حاصل نشسته و مردم ، جامعه   و خانواده محترم آنان از میوه وجود عزیز ن شان استفاده می کنند.  هیچ کار ماندگار تر  از ترویج خواندن و نوشتن در پیشگاه خدا و تاریخ وجود ندارد،  استاد از پیشکسوتان معارف در پست معلمی و سر معلمی و مفتشی در دوران حکومت ظاهر خان و داود به این آب و خاک خدمت کرد و چند نسل را به قلم و دیوان آشنا کرد ،  ولی در دوران جهاد  که همه مکاتب تعطیل شده بود، کم  کم معارف در بامیان  نابود می شد. استاد محبی با شاگرد با وفایش آقای رستمیان و همکاران دلسوزش بدون طمع و چشم داشت با دستهای خالی  معارف یکاولنگ را احیا کرد،    این حرکت نسل ما را از سایر مناطق سالها به پیش راند،   موقعیت سیاسی و اجتماعی را تثبیت کرد، حاصل همین بینش و دانش بود، که مردم یکاولنگ تمام فتنه ها بیرون مرزی را با درایت مهار کردند و دچار جنگ داخلی نشد،  در دوران اقتدار  و شکوه و عزت مردم  همین تیم با تجربه یکاولنگ معارف را در سراسر هزارستان احیا کرد، تعلیم مدرن  با همه  کاستی با نصاب تعلیمی عیار نمود،. با همه  و جست خیز معارف را با هر مشکلات سر پا  استاده نمود.
 استاد محبی در دوره دموکراسی بعد از توافق بن به عنوان مدیر معارف ولایت بامیان باز هم به مردم بامیان خدمت نمود، ویرانه های معارف را تعمیر نموده، و سیستم را نهادینه نموده و به دست دیگران بعد از خودش سپرد. در  ایام بازنشستگی به دور از جنجال پلوانی  و شیطنت در گوشه خانه خود نشست، و این ایام را با برد باری و خیر خواهی مردم گذراند، او قلب مهربان ،  لب خندان  و چهره بشاش داشت، در برخورد شخصی به همه احترام می گذاشت، درحقیقت او یکی از نجیب زادگان با تربیت یکاولنگ بود، هیچ کسی از او خاطره  تلخی ندارد، اگر احیانا کسی داشته باشد، و استاد را  بخشیده است، چون  استاد محبی خادم دانای بوده و خیرش به همه رسیده است.  اینک چشمان مردم چهارده و آشنایان  از فراق استاد اشک آلود است و معارف   بامیان به راستی یکی از پیشکسوتان خود را از دست داد.
 این جانب از بنیاد دایرة  المعارف بامیکا با همکارانم به ویژه استاد فرزانه فیلسوف و متکلم  یگانه عصر و نویسنده چیره دست نامور و پژوهشگر ژرف و عارف به حق، حضرت استاد اسدالله جعفری  این ضایعه و مصیبت بزرگ را به بستگان و خانواده استاد محبی به خصوص فرزندانش  و به ویژه فرزند ارشدش  استاد مهندس عزیز الله محبی تسلیت عرض می کنیم.از خدای منان برای بازماندگان  استاد مرحوم صبر و اجر  جزیل می خواهیم و برای استاد  محبی غفران الهی و همنشینی با  اولیاء خدا به ویژه ائیمه معصومان (ع) را در خواست می نماییم.
بنیاد دایره المعارف بامیکا
ابرا هیم  حسن زاده یکا.لنگی کابل: 9/8/1391

۱۳۹۱ آبان ۷, یکشنبه

نگاهی به عید سعید قربان کابل در 1391


بسم الله الرحمن الرحیم
  جاده های کابل بر خلاف  سالهای حکومت دست نشانده خلق و پرچم و حکومت ربانی  شلوغ بود و ترافیک سنگین   رفت آمد ها را مشکل و کند کرده است و در هنگام غروب عراده جات   در جاده های کابل از نفس می ماند و دود سیاه  از سوخت بی کیفیت  و فرسودگی وسایل نقلیه بلند می شود، مانند ابر تاریک بر هوای کابل سایه می اندازد،  آدمها به سختی نفس می کشند، گلو و چشمان  آدمها از تلخی دود به سوزش می آید.   جمعیت شهر مانند مورچه  در شهر  با کندی حرکت می کنند ولی  غروب کابل غم انگیز و برای عابران سرگردانی خسته کننده است، چون وسیله نقلیه کافی  وجود ندارد  و ترافیک خسته کننده دمار از تن و جان مسافر جاده می کشد، برگشت به خانه را تلخ می کند این وضعیت به دولت مردان اخطار می دهد که سیستم  حمل و نقل را درون شهری  مکانیزه کند و طرح subway system  را پیاده کند.   در این روز  ها  بازاریان  چشم به جیب مردم دوخته  و کالای خود را در معرض دید مشتریان و حتی در پیاده رو ها  قرار داده اند. ولی بازار تنقلات و میوه خشک به قول ایرانی آجیل جات گرم است.  ولی فقر شکننده اکثریت جامعه بازار کابل  مانند سایر پایتختها فروش با ارقام بالا ندارند، فقر و پایین بودن قدرت خرید مردم بر بازار کابل هم تاثیر گذاشته است.
   در روز عید  سعید قربان همهمه مردم برای نماز مانند شهر  های کشور اسلامی  دیده نمی شود،  صدای دلنشین دعای های عید  و نماز عید به گوش نمی رسد ولی مردم  چند روز خود را  آماده عید نموده  و سفره ها   مردم به قدر توان هرکسی رنگین است.  شادی  کودکان بر هوای کابل چیره شده و فضای کابل را معطر نموده است.  ولی صبح جمعیت کلان از خانواده های فقیر کابل بر پشت خانه ثروتمندان و مراکز خیریه صف کشیده تا از گوشت قربانی سهمی به چنگ آورند. شکستگی چهره   و خاکساری رخسار شان قلب بیننده را به درد می آورد، تنگ دستی چگونه غرور و عزت انسان را لگد مال می کند،  که آنان  برای سهمی از قربانی پشت هر دری  کرامت خود را ارزان به فروش می گذارند، در کارته 4 که محل اعیان و اشراف نشین است، بیشتر این افراد  متنمی گوشت قربانی از مردم هزاره بودند.
 من هم با دوستان   نزدیکی های ظهر  به قصد عید نمودن  به دیدن شخصیتهای علمی و سیاسی  کشور  به دفتر و یا منزل آنان بیرون شدیم. در فرصت اول  در مسیر راه از منزل استاد عرفانی یکاولنگی  سرزدیم،  کسانی در آنجا حضور داشتند و یا می آمدند غریب کار ولایت بامیان  بودند.
 در حقیقت  استاد عرفانی به اندازه جعفر مهدوی بچه ی  گمنام گل شهر و  وکیل نوپای  و جاه طلب  اهل معامله و زد  و بند هم برای خود طرف دار و ثنا گوی باقی  نگذاشته است، این حقارت  موجب شده که مردم بامیان در برابر دیگران کوچک و بی نقش  باشد این تحقیر بامیانی ها از ضعف استاد عرفانی و استاد محمد ناطقی تحلیل گر سیاسی است، که هر دو حرص به جمع آوری پول دارند و هرگز دست به جیب نیستند. 
امّا  امسال جناب جعفر مهدوی  در صف رهبران عید گرفته بود، دار و دسته ش  دور و بر مهدوی را گرم نگاه داشته بودند،  خانه  و بار گاه  این نوکیسه نشان می دهد که  او ارباب های پرقدرت  در پشت سر خود دارد و یا هم چند جانبه!  که خدا عالم به اسرار است، به عقل عادی بشری ما جور نمی آید، چون این گونه امکانات  داشتن در فضای تبعیض شکننده با ادعای دکتری راه صد ساله قدرت را یک شبه  طی  کردن  یا از تجارت مواد مخدر و اختلاس از بیت المال است، این احتمال بر مهدوی  منفی است و یا معامله سیاسی و نوکری از شکل پیچیده ی چند جانبه ی است و این دومی به عادت مهدوی ساز گار است، خدا  برای مهدوی برکت بدهد. ولی مردم همین  ولسوالی لعل و سرجنگل با داشتن وزیر و چهار وکیل درپارلمان به غرور خاص دست یافته اند، که مهدوی را به عنوان رهبر مطرح کنند و او  را پشتیبانی کنند و مهدوی ادای رهبری را در می آورد. حق به مردم لعل و سرجنگل است از بقیه هزاره دایزنگی  سر و گردنی بالا زده است . البته مردم هم برای مدت فریب عنوان دکتر را خواهند خورد، در مرور زمان به خاطر ریا کاری و غلول و نمک نشناسی دکتر ها  در بازار مکاره تکه کاغذ دکتری ناچل  می شود.  چون بنده از جناب مهدوی مو سفید بودم، ضرورت ندیدم به عنوان عید  دیدنی در دربار نوپای او را زنگ بزنم.
راست به دفتر استاد خلیلی رفتیم.  در در ورودی بر خلاف سالهای سابق   سختگیری و بازرسی دقیق وجود داشت،  استاد خلیلی  شخصا در برخورد شخصی مودب و متواضع است، به کوچک و  بزرگ  احترام می گذارند. این وقار حسن سلوک در دید و باز دید استاد خلیلی ستودنی است.  ولی  از صحبتهای که در جلسه شد، اگر تجاهل استاد خلیلی نباشد، از امور پیرامونی خود غافل است و همین غفلت هم سبب نا کار آمدی  دفتر و دیوان صدارت او  شده است. ولی تعمد در کار نیست، ولی اگر تجاهل باشد، معلوم است، که در بار استاد خلیلی هم دچار روزمرگی کرزی شده و هم نشینی اثر کرده است ولی غذای چاشت ش ساده و حضور خودش در جمع مهمانان سبب ذوق زدگی و تحسین دوستم شده بود.
  سپس در دربار  و محل دید باز دید داکتر مدبر رفتیم،  ولی باشکوه و منظم و آراسته و تنعمات متنوع روی میز ش دیده می شد. چون آقای محقق هنوز از سفر نرسیده بود، و آقای خلیلی هم بعد از ظهر مجلس نیاراسته بود، سیل جمعیت به دیدن داکتر روان بودند،  جمعیت خیره کننده از هر اقشار موقف مدبر را به عنوان چانه زن سیاسی تثبیت می کند. و از آنجا به دیدن آیت الله محسنی در مدرسه خاتم النبیّن(ص) رفتیم،  در بار آیت الله سرد و بوی بی کسی  استشمام می شد، کمی به غربت این عالم دینی و ما جرا جوی سیاسی با بارگاه عظیم و خیره کننده مدرسه خاتم النبین دلتنگ شدم، بر خلاف سالهای گذشته از مردم عادی  غرب کابل مانند خبری نبود. یادم  آمد،که آیت الله در حادثه 18 سنبله1391 اشتباهی مرتکب شده بود.  او در جلسه هفتگی شورای علمای شیعه افراد بیگناه  توسط آتش تفنگ پلیس کشته بودند، شهید ندانسته بود ، که اکثر آنان دانشجویان و آدم های بیگناه و عابر پیاده بودند، با اختلاف بین اعضای شوری علما این شوری حتی قادر به اعلامیه و اعلام مواضع در برابر این خشونت رخ داد ه نشده بود . این خطای سیاسی آیت الله را  د و باره در تنهای قرار داده است.
 سپس به دیدن سیماثمر در منزلش رفتیم،  منزلش شلوغ  بود، رفت  و آمد چهره های مختلفی دیده می شد، سیما علی رغم خستگی  داشت بشاش و سرزنده نشان می داد، ولی بالا رفتن سن نشان می داد که سیما هم با کهولت سن در آستانه بازنشستگی رسیده است.ولی بر همان عادت گذشته با سر برهنه بار عید گرفته بود،  این عید و سر برهنه را می شود گفت:  سنت و مدرنیته و آب و آتش با هم کنار آمده  است. 
 نزدیک غروب از کنار منزل استاد محقق عبور می کردیم که اطلاع یافتیم که استاد محقق از سفر  لندن باز‌‌‌‌‌‌‌گشته  است، به قصد زیارت به دیدن  ایشان بشتافتیم، و جماعتی گردش جمع بودند، چون وقت کم مانده بود، او برای ادای نماز رفت، دید بازدید گرم نشد. ولی چون وسیله نداشتیم  از دیدن برادران تاجیک و  افغان بازماندیم، در سیاهی شب و با تنفس هوای مسموم کننده کابل خود را با خستگی مفرط به اتاق رساندیم تا برای فردا  آمادگی داشته باشیم، روز از نو روزی از نو.
 ابراهیم حسن زاده : کابل6/8/1391

۱۳۹۱ آبان ۴, پنجشنبه

سخنی از امام محمد باقر(ع)


به نام خدا ی مهربان
  سخنی از امام محمد باقر(ع)
 زندگی بر کوشش و شکیبایی استوار  است، بدون کوشش به مقصد  نمی رسد، بدون صبر  و پایداری کار ختم نمی گردد. امام معصوم برای این دو اصل زندگی  برای فرزندش و برای همه فرزندان معنوی  خودمی فرماید:  یا بنی  ایاک والکسل والضجر  فانهما مفتاح کل شر  إنک إن کسلت لم تؤد حقا و إن ضجرت لم یقصر علی حق.
ای فرزندم از تنبلی و سستی  و تنگ خلقی و دلتنگی بپر هیز این دو صفت کلید همه پلیدی ها است، اگر تنبل باشی قادر به انجام هیچ وظیفه  نمی باشید، و اگر دلتنگ باشی هیچ حقی  را بر نمی تابید،  و هرگز در جامعه رقیب را  به رسمیت نمی شناسی.  اگر انسانی خود قادر به انجام تکلیف نباشد و حقوق دیگران هم به رسمیت نشناسد، تبدیل به موجود شری می شود، همه چیز را از راه نا مشروع به دست بیاورد، آنگاه آدم کشتن مثل سر بریدن مرغ برایش است.

نقدی بر خطوط اساسی کشور


خلاصه ملاحظات بر خطوط اساسی سیاست جمهوری اسلامی افغانستان
بسم الله الرحمن الرحیم
 1- به  امنیت توجه به کمیت شده و کیفیت نیروی انسانی از نظر سلامت اخلاق و انضباط توجه نشده  است، سرباز  ترسو ، معتاد و بی انگیزه مشکل ساز است. شرایط اخلاقی در استخدام نیروی نظامی اهمیت نداشته است.  نظام تربیتی در طول دوره آموزشی و نصاب تعلیمات نظامی جایگاه مطلوب ندارد. از همین رو بودجه انکشافی را با ملاحظه امنیتی برای مناطق نا آرام منظور کرده است.
2- صلح و آشتی با مخالفان خوب است، لکن جنایت های  جنایت کاران که  از جمله جنایت علیه بشریت شمرده می شود، در بدل صلح معامله نشود  چنین جنایت کاران باید علنی محاکمه شوند.
3- در مورد تقویت حکومت داری خوب و قانون مداری  به موارد سخت افزار توجه شده ، اما از اسباب نرم افزار غفلت گردیده است. اخلاق و تعهدات وجدانی،  وجدان کاری با اهمیت دانسته نشده است، راهکارهای برای بالا بردن اخلاق کارمندی، تعهدات و وظیفه شناسی،  وجدان کاری  و گسترش صداقت ارائه نکرده است.
4-  آزادی رسانه  و آزادی بیان ستایش برانگیز است، اما برای ارتقا مسئولیت پذیری و نهادینه نمودن ارزشها و فضیلت ها  و بینش عقلانی، توسعه معنویت رفتاری تدبیر نشده.
5-  اصلاحات اداری باید لغو شود، و ادرا بدیل با مکانیزم شفاف ساخته شود.در  پروسه اصلاحات اداری ، دانش و هوش و ابتکار  و سلامت اخلاق افراد ملاک انتخاب قرار نگرفته است، بل که مهارت های جانبی انگلیسی  و کامپیوتر ملاک اصلی در انتخاب بوده است، ریشه فساد اداری به  همین امر بر می گردد، ریاست اداره های کلیدی  و اصلی به دست عناصر افتاده که مهارت جانبی داشته و دانش و انگیزه لازم را نداشته است، در پروسه امتحان،  متن امتحان  برای داوطلبان تهیه نشده است، افراد ی با اداره ها سر کار داشته و به اصطلاحات آشنا بوده برنده شده و افراد که دانش کافی و خلاقیت داشته حذف گردیده است. باید امتحان کتبی با مصاحبه ملاک سنجش قرار گیرد و امتیاز هر دو باهم لحاظ شود. ولی در پروسه امتحان افراد برنده و بازنده را در کتبی تفکیک می کند، این کار خطا است. مواد امتحان کم و اصطلاحی است. باید مواد امتحان بیشتر و مفهومی باشد، تا دانش افراد محک شود.  از تجربه نیروی انسانی گذشته به جد باید استفاده شود. باید تجربه نوین بشری بومی شود.
6- در  سلامت قضای علی رغم وضع قانون کار آمد، زمان رسیدگی باید کوتاه شود،کنترل و نظارت بر قوه قضای با قوت اعمال شود.
7- در توسعه و ارتقای منابع بشری به خصوص تحصیلات عالی و بورسیه ها در راستای توانمند سازی زنان، تسهیلات و َآمادگی مقدماتی ویژه  دیده شود، تا نابرابری جندری کاهش یابد. باید امر تدوین کتاب درسی و شیوه های نوین تدریسی در مکاتب تقویت شود، تا محصلان با پایه قوی به مرتبه بالاتر قدم بگذارند. معارف بارور گردد. نگرانی خانواده ها را  در بورسیه با انتخاب کشور های اسلامی رفع کند.
8-  به ایجاد بازار سهام که موجب جمع آوری پس انداز  و قرار گرفتن نقدینگی راکد در چرخه تولید می شود، اشاره نشده است.
9- به  حمل و نقل عمومی و  کاهش ترافیک که نقش مستقیم به کاهش فقر دارد، برنامه  ی وجود ندارد.
10- طرح فاضلاب و  باز یافت زباله  در نقشه خطوط اساسی قرار ندارد. در حالی که هم به رفاه عمومی و هم به در آمد عمومی سهم عمده دارد،از این رو به طلا سیاه نام گرفته است.
 11- اشتغال 80٪  مردم افغانستان را زراعت و مالداری است، در شرایط فعلی مزد کار گری با محصول دهقانی تراز نیست، این دو میدان از اقتصادی بودن خارج گردیده است. مهاجرت بی رویه از دهات به شهر شدت یافته است. برای حل این مشکل راهکارها ی  ارائه نشده است.
12-  خطوط اساسی فاقد زمان مشخص است، و آن را پیشبینی نکرده، تا چه زمانی به این اهداف باید دست یافت.
13- برای هزینه های تشریفاتی  و غیر اقتصادی و بی بازده نهاد های وابسته به ریاست جمهوری بودجه ریاضتی در نظر نگرفته است.
 ابراهیم حسن زاده.