Google+ Followers

۱۳۹۱ مرداد ۲۳, دوشنبه

چالشهای فرهنگی مردم و چشم انداز آینده فرهنگی افغانستان


بسم الله الرحمن الرحیم
1-  پیش در آمد.
مراد از فرهنگ روشهای زندگی اعضای یک جامعه، با گروه های یک جامعه است،  فرهنگ شامل نحوه لباس پوشیدن، آداب و رسوم ازدواج و زندگی خانوادگی ، الگو های  کار، آیین دینی و تفریح و کار است[1]. تعریف زیر همه آن را در بر دارد.فرهنگ عبارتست، از  باورها ،  ارزشها ، هنجار ها و نماد ها[2] . چنانچه تایلور در این زمینه می نویسد: فرهنگ یا تمدن کلیت پیچیده و درهم تنیده ی است، که شامل دانش، باورها ، هنر، اخلاقیات، قانون،آداب و سنن و تمام توانای ها و عاداتی می شود که انسان به عنوان عضوی از جامعه کسب می کند. به عبارتی فرهنگ استعداد و توانایی بودن است، که در ،میان اصولی کلی شناخته می شود و موضوعی مناسب است، برای مطالعه قوانین حاکم بر اعمال و اندیشه انسان.[3]
فرهنگ اقوام  افغانستان علی رغم تفاوت زبانی و مذهبی به اساس همان مشترکات دیانت و سرزمین  فرهنگهای شان همگون است ولی با همه امتیازات که  دارد ولی موجب تنوع فرهنگی نشده است. دو مقوله فرهنگی  زبان و دین بطی تغییر است،  ولی شعایر و نماد های دینی ممکن  است گاهی کمرنگ و پر رنگ شود و از فضای موجود تاثیر پذیر باشد.
 فرهنگ اقوام افغانستان در کلیت وحدت دارد ولی در عین وحدت تمایز و تشخصی هم د ارد، چون هر انسان در پی زندگی کردن، آفریدن، عشق ورزیدن،  نفرت داشتن، پرستیدن، قربانی کردن، و فهمیدن است، زندگی  کنش است،  چاره ی دیگر وجود ندارد.
 سر زمین افغانستان به خاطر  حکومت های استبدادی  که قومیت را  ابزار تحکیم قدرت خود قرار داده بودند، بین اقوام افغانستان عداوت آفریده است، از سوی عدم رشد اقتصادی  متوازن با رشد جمعیت  برخی فضیلت ها  نیز جای خود را به رذالت ها داده است.  می شود گفت: این دو مقوله  عداوت  و بد فرهنگی از مشکلات  جاری و گذشته کشور بوده و است. ولی اشغال کشور دو بار به دست دو ابر قدرت زمانه نیز مشکلات را خلق کرده است. جون جنگ سی ساله و آمدن نا تو نتیجه  همان اشغال گری شوروی سابق است. جنگ به نفس خود  در فرهنگ رفتاری مردم تغییرات را ایجاد کرد و این امر موجب گردیده که کشور به خلاء تعهد و  امانت دار ی مواجه شود.
2-  انواع گرایش های فرهنگی در کشور
چون  جهان از نظر تبادل کالای فرهنگی  و افکار نزدیک شده است، امروز رفت و آمد و انتقال فرهنگ از سرزمین به سر زمین دیگر آسان شده است، امکانات جدید در حقیقت دنیا را از نظر روابط  تبدیل به دهکده نموده است. ولی کشور افغانستان  حضور شوروی سابق را تجربه کرده است و در حال حاضر حضور بیش از سی و شش کشور غربی را شاهد است. از سوی دیگر جمعیت شهری رو به رشد و نسل تحصیل کرده هم رو به افزایش است. نهادهای سنتی به دلیل  عیار نشدن سیستم شان با زمانه قادر به پاسخ گوی نسل جوان کشور نیستند. این مسایل سبب می شود که دسته های فرهنگی جدید ظاهر شود و از سوی برخی نهاد های معتبر دینی در صدد ترمیم سنتها و باور ها هستند، سعی می کنند جامعه را از عقلانیت لا مذهبی به عقلانیت دینی هدایت کنند پدیده های مدرن را بازسازی متناسب با  فرهنگ خود می نمایند و آنچه که قابل تطبیق با باورهایشان نباشد کنار می گذارند. با توجه چنین بستر گرایشهای فرهنگی قرار ذیل است.
ا-  سنتی سخت
چون  جمعیت کشور بیش از هشتاد درصد در حال حاضر روستا نشین هستند، برخی اقوام نحله های فکری  تعصب در برابر داشته ها و باور هایش دارد و با هر نوع پدیده که به  حتی به باورهای خرافی او در تضاد قرار داشته باشد، با آن مقابله می کنند، تفسیر جدید  از عرف اجتماعی به خاطر  که این همان ارزش پدری است  هرگز نمی پذیرند، در سایه تفسیر زندگی از دین با توجه تغییر اسباب معیشت و کسب و کار هنوز هم به همان تفسیر گذشتگان اصرار می کنند. کار را برای زن در خارج از منزل  روا نمی دارند. در سیاست انتخابات را به منزله کفر  می پندارند.  که نمونه آن طالبان است. طالبان نمونه از معجون  دین داری سنتی و تعصب   بافت قومی  است، با هر نوع تغییر و سازش سازگاری ندارند. حتی تعصب را به اندازه  تشدید می کنند، بر خلاف اصول شریعت زنی را با اتهام رابطه نا مشروع تیر باران می کنند.
با مفاهیم حقوق بشر ، و آزادی بیان  و آزادی سیاسی مطلقا مخالفت می کنند، با همه دست آورد های بشری که بدون تحلیل و ارزیابی سر جنگ دارند. مدارا و همزیستی مسالمت آمیز  با دیگران  را به رسمیت نمی شناسند.
ب- نوگرایان  تجدد خواهان
 نوگرایان و قشر تحصیل کرده جدید حوزه ی و دانشگاهی  با تقلید از جریان روشنفکری غرب خواستار تجدّد از نوع غرب آن هستند، دیوار کهنه پدری را از پای بست تخریب نمایند و  دین   از حوزه مدیریت دنیا مردم بیرون رانده شود، چنانچه  جریان روشنگری در قرن 18 با غرب کرد. بی ملاحظه در صدد تخریب باورهای مردم  هستند، با تخریب باورها در ارزشها تغیرات به وجود بیا ورد،   به هنجار شکنی که بارز ترین آن  فرهنگ  لباس پوشیدن نیمه برهنه  غرب و دور انداختن حجاب و پذیرفتن اختلاط زن و مرد  و دوستی دختر و پسر را ترویج می کنند. اینان به عناوین  آموزش حقوق بشر و خانه فرهنگ افغانستان و دفاع از حقوق زنان  و سایر نهاد های   اجتماعی در بین توده عقاید خود را غیر مستقیم انتشار می دهند و همچنان نیمه پنهان و با لایه های مختلف   از رسانه ها سمعی و تصویری و مکتوب اهداف خود را دنبال می کنند.   این گروه در افغانستان با کمک غربی ها  و بدون کمک، برخی نهاد های تحصیلات عالی و مؤسسه های آموزشی را هم در اختیار دارند، حتی در  حوزه چالش کشاندن دین داران  به ساخت پیامبر دروغین چناچه در پنجشیر ظاهر شد  و جعل قرآن برای مسلمانان متمدن   مبادرت کردند. این گروه با  حمایت سیاسی و مالی بیگانگان  در سطوح بالا و میانه اجتماع قرار دارند.
این حرکات هنجار شکنانه جامعه را دچار تنش و التهاب نموده  است، پی آمد های منفی آن را از دوره گذار می دانند و به این باور خودشان متصلب  و غیر قابل انعطاف هستند.  همین حرکات موجب خشونت علیه زنان را شدت بخشیده است. در چهار و نیم ماه سال 1391 صد زن قربانی خشونت های فامیلی  شدند. آمار طلاق افزایش یافته و نزاع فامیلی و فرار از منزل جوانان روبه گسترش است. این روش هم با ساختار و آیین اسلامی سازگاری ندارد. تعارض فرهنگی در میان خانواده ها خلق کرده است.  شاهد رفتار نا هموار برخی از زنان که به وکالت راه یافته اند و یا به پست های کلان و شغل پردر آمد دست یازیدند، شوهر سابق خود را در غربت انتخاب کرده بودند، طلاق دادند  حتی از فرزندان خود هم دست کشیدند و یار جوان تر از خود انتخاب نمودند.
ج- اصلاح سنت و  بازسازی  و بومی سازی یافته های مدرن
 مسلمانان روشن ضمیر شیوه سیستم نا کار آمد گذشته را باید به سیستم نو  و کار آمد تبدیل شود و رسوب عرف های ناپسند از متن فرهنگ جامعه زدوده شود، و فهم های عمیق از قرآن و سنت  و خرد پسند و کار آمد به میدان ظاهر شود. برداشتهای  نا صواب و خرافات از متون دینی پاک شود. با مطالعات نو در علوم بشری زاویه های مغفول قرآن و سنت را وارد حیات اجتماعی شود، بدون انحراف از اصول فهم قرآن و سنت نو آوری کرد. تجدید و نو آوری با معیار مثبت است. از جانب دیگر همه دست آورد های بشری  مطلقا بد و ناسازگار با معارف وحیانی نیست، حلاجی کردن دست آورد بشری را و بیرون کشیدن معایب آن  با بومی سازی آن تمدن و فرهنگ اسلامی را غنی و زایشی و پویا کرد. آنچه با نصوص اسلامی  در تضاد باشد کنار گذاشته می شود.  در چنین شرایط  با گستره  فهم و تحلیل و انتخاب از برخورد سنت  با مدرنیته جلوگیر می شود. نیروی های انسانی بخش از نیرو مثبت خود را در جهت منفی مصرف نمی کنند، توا نای ها و داشته بی هدف  تلف نمی شود. جامعه بدون  بحران  با قدرت به جلو حرکت می کند. در عین تمام دست آورد های بشری  را در خدمت جامعه   قرارمی گیرد. در ضمن معنویت   و کمال طلبی انسان با مهارت های زندگی گره می خورد و با افکار های غیر دینی  و آیین های مخالف با مدارا و عدالت برخورد می کند، تکثر بدون اغواگری به رسمیت می شناسند. این دسته در صدد رشد افکار عمومی به مرحله تمیز و انتخاب را تشویق می کند و  فضیلتهای رفتاری و اصول زندگی محبت آمیز  در جامعه ماندگار می کنند. به مفهوم که دین رحمت برای جهانیان است، به اثبات می رسانند.  آزادی و معنویت و مسئولیت وعقلانیت در کنار  هم رشد  و میدان داری می کند.[4]
 در مجموع نمونه های هر نحله فرهنگی کشور در شورای ملی متمثل است حتی شیوه پوشیدن لباس  آنان گویا این واقعیت است. عمده ترین چالش  قرار ذیل است.
ا- متولیان دیانت قادر به ابزار سازی و سیستم سازی کار نشده است، در چنین بازار مکاره برخی جوانان مسلمان گمراه می شوند.
ب- حرمت و قداست خانواده سست می گردد، کانون خانواده متشنج می گردد. فرار از منزل نو جوانان به خصوص دختران زیاد می شوند. در دولت که قادر به پوشش و ارائه خدمات  بیمه کاری به افراد بیکار نیست، خیلی کشنده و تباه کننده است.
ج- پاک دامنی و عفت  و طهارت نسل را تهدید می کند، چون  زمینه کار بیرون از منزل برای زنان  از تعلیم و کار هر روز رو به افزایش است ولی خانواده ها قادر به مصون سازی درونی اولاد خود نمی باشند و از سوی دیگر مطالبات و توقعات بلند می شود، سن ازدواج بلند می رود.  در نهایت افراد جامعه را  ریا کار و دروغگو بار می آورد.
د- تعهدات  اخلاقی به شدت صدمه می بیند و تزویر و جعل  و تقلب در همه سطوح زندگی رخنه می کند.
3- چشم انداز فرهنگی در آینده
امروز کوشش هریک از جریان های فرهنگی در کشور مشهود است،  بستر کار برای همه فراهم است .  تلاقی دیدگاه ها و رفتار ها هر روز رخ می دهد. نفس همین کار جریانات فرهنگی را به تحمل و مدارا و همدیگر پذیری  آهسته و آهسته می کشاند. جامعه عداوت های کهنه را به همکار و همدلی و همبستگی  برای بهبودی زندگی مردم تبدیل می کند. چون سیستم حکومت داری کشور تکثر را پذیرفته است، این سیاست با جامعه که کینه و عداوت در هسته سیاسی خود دارد بسیار مناسب هم است. هرچند ذهنا همه طیف های قومی  و فکری  مستبد و زیاده خواه است، ولی نفس برابری در قانون هم زمینه مهار خود کامگی را مهیا می سازد
ماده:. بیست و دوم
هر نوع تبعیض و امتیاز بین اتباع افغانستان ممنوع است
اتباع افغانستان اعم از زن و مرد در برابر قانون داراى حقوق و وجایب مساوى می‌باشند.
ماده بیست و چهارم
آزادى حق طبیعی انسان است . این حق جز آزادى دیگران و مصالح عامه که توسط قانون تنظیم می‌گردد، حدودى ندارد.[5]
آزادى و کرامت انسان از تعرض مصون است . دولت به احترام و حمایت آزادى و کرامت انسان مکلف می‌باشد.
در چنین شرایط  کسانی که دغدغه دین دارند باید دانش خود را روز آمد کنند، با بار دانش فضای فکری را مدیریت کنند.  ولی همین نهاد های دینی هم دچار آفت باند و مافیا کاری است،  چنانکه امروز شاهد دسته بندی و یار گیری هستیم. و از این رو جماعت ها در دستاورد های معنوی خود   چندان موفق نخواهد بود  و تلاشهای فردی  بخشی از اجتماع را  به قدرت عقلانیت   تجزیه و تحلیل  و انتخاب می رساند، برخی افراد  به مرحله ی  سیر عقلانیت می رسد، اول هر پدیده را فهم می کند یعنی عقل استماعی فعال می شود . دوم هر پدیده را تجزیه و تحلیل می کند،  یعنی عقل فارق فعال می شود سوم بهترین را انتخاب می کند یعنی عقل انتخابگر فعال می شود. به این مطلب این  آیه مبارکه اشاره دارد. وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَن يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ*الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ(الزمر/17-18) و کسانى که از عبادت طاغوت پرهيز کردند و به سوى خداوند بازگشتند، بشارت از آن آنهاست؛ پس بندگان مرا بشارت ده!  همان کسانى که سخنان را مى‏شنوند و از نيکوترين آنها پيروى مى‏کنند؛ آنان کسانى هستند که خدا هدايتشان کرده، و آنها خردمندانند.
 و هر چند فرهنگهای جامعه همگون نشود با ریشه مشترک تاریخی  باهم دارند دشمن همدیگر هم نمی شوند .  از این رو این کشتی تا دوره رفاه به همین منوال حرکت می کند چون نه نوگرایان نافی همه سنت بر فرهنگ کشور غلبه می کند نه اصلاح گرایان سنت و بازسازی مدرن قادر به اشباع ذهن مردم است، چون ابزار آنان و رفتار شان پوسیدگی دارد. این اختلاط فرهنگی در کشور پایدار می ماند.


[1]  -گدنز،آنتونی،جامعه شناسی ،ترجمه حسین چاو شیان، نشر نی ، تهران، 1387 ص34
[2] -  سلیمی حسین، فرهنگ گرایی،جهانی شدن و حقوق بشر، انتشارات وزارت  امور خارجه ٰ،تهران،1379 ص51
                                                                [3] - Edward B .Tylor,primitive Cultutr,vol:1 london;john Murry;1903p.1.
[4] -  مجموعه مقالات، جامعه شناسی کشورهای اسلامی، جامعه شناسان، تهران1389 برای مطالعه بیشتر ازص132-160 مراجعه شود.
[5] -  قانون اساسی جاری کشور

نویسنده ابراهیم حسن زاده : کابل – پل سرخ 11/5/1391

۱۳۹۱ مرداد ۱۲, پنجشنبه

گزارش از سفر کمیسیون امور زنان، جامعه مدنی، و حقوق بشر در ولایت پروان. ماجرای قتل بانو نجیبه در دره قُل هِر غربند


بدو گفت کای نام بردار هند        ز پروان بفرمان تو تا بسند. -  فردوسی
ولایت پروان با مساحت5974  کیلو متر مربع با جمعیت نزدیک، به یک میلیون نفر در نزدیکی کابل قرار دارد و مر کز آن چاریکار است. خود نام چاریکار اشاره از موقعیت خوب کشاورزی این ولایت دارد، این نام  حکایت گر از این است، که در گذشته کار دهقانی برای بی زمین ها با شرایط یک چهارم حاصل به وفور پیدا می شده است. زیرا ولایت پروان از چهار رودخانه (دریا) آب می‌گیرد که عبارت اند از:دریای پنجشیر,دریای سالنگ,دریای غوربند,دریای شتل و همچنان دریای دیگری به نام دریا «باریک آب» از سمت جنوب غرب وارد وادی پروان می‌گردد اما این دریا آب موسمی دارد و دایم فعال نمی‌باشد. و زمین های هموار و خاک آماده برای کشت دارد. از این رو ولایت پروان یکی از قطب کشاورزی افغانستان است، که به نام دند شمالی یاد می شود. نزدیکی این ولایت به کابل سبب گشته بود که  در گذشته یکی از شهر های صنعتی کشور شمرده می شد،  از جمله کار خانه ذوب آهن. کارخانه  پارچه بافی جنگلگ و غیر ... در این ولایت  قرار داشت.
 جمعیت این ولایت از اقوام پارسی گویان شامل [[هزاره‌ها]] و [[تاجیک‌ها]] و [[ایماق‌ها]] اکثریت مردم این ولایت را تشکیل می‌دهند که شامل ۷۱٪ مردم می‌شوند. [[پشتون‌ها]] نیز ۲۹٪ مردم منطقه را تشکیل می‌دهند. لازم به یاد آوری است، جمعیت پشتون در این ولایت  از ناقلان می باشد، در  طی دو دوره سیاست جابجای جمعیت  اسکان یافته اند.  درمرتبه اول لشکر  عبد الرحمان مورد حمله قوم شیخ علی و نیکه قرار گرفت و تلفات سخت دید، در باز گشت ضمن گوشمالی دادن این اقوام بخش غوربند را با قتل و کوچانیدن هزاره ها خالی از سکنه نمود، سپس اقوام پشتون را جابجا کرد.
مرتبه دوم بعد از قتل  حبیب الله خان کلکانی توسط  نادر خان سیاست جابجای جمعیت اعمال شد، نادرخان ساکنان گل دره و شکر دره و کوه صافی که عمدتا هزا ره ها تشکیل می داد، محکوم به جلای وطن نمود و به جای آنان از اقوام پشتون جابجاکرد. و ترکیب جمعیتی این و لایت شمالی تغییر یافت. و به شکل امروزی در آمده است.
تعلیم و تربیه ولایت پروان
 ولایت پروان به خاطر نزدیکی به کابل  زود تر از سایر ولایات معارفش رشد چشمگیر داشته و جمعیت تحصیل کرده، آنان بیش از پنجاه درصد بود،  در گذشته  دار المعلمین پروان یکی از کانون تربیت معلم بود  که با تربیت معلم سید جمال الدین و ابن سینا رقابت می کرد. ولی امروز دارای دانشگاه مجهز است.

موسسه تحصيلات عالي پروان داراي مساحت (41) جريب زمين بوده وداراي يک تعمير تدريسي ، يک تعمير طعامخانه و دو تعمير لابراتوارمي باشد و در سال 1388 به ارزش مبلغ ( يک مليون ) دالر يک بلاک براي پوهنحي تعليم وتربيه از طرف اداره (USAID) اعمار  گرديده است و آماده بهره برداري مي باشد.

اقتصاد پروان
بخشی از صنایع و کار خانه های قبل از انقلاب ولایت پروان   فعال بوده و در جنگ از کار افتاده  بنا بر دلایل دوباره  افتتاح نشده است، ولایت پروان مشکل برق دارد، کمبود برق موجب شده  سرمایه گزاران خصوصی هم سرمای گزاری قابل ملاحظه نکنند. ولی علی رغم پایین بودن  شیوه کشت  زارعتی  و عیار نشدن کشاورزی و مالداری با سیستم مکانیزه جدید ولی،  با نزدیکی آن با شهر پر جمعیت مصرف کننده کابل محصولات زراعتی پروان خوب به فروش می رسد، سطح زندگی دهقانان  نسبت به گذشته  رشد یافته است و از هر شهر دیگر محصولات کشاورزی  پروان اقتصادی است،  و از تراکم بی قاعده عرضه محصول باغی پروان در بازار به سرد  خانه های مجهز نیاز است.  ولی این رشد  در تولید محصل زراعی و دامی هنوز  هم کافی با شرایط اقلیمی این ولایت نیست. ولایت پروان در بخش  صحت و بهداشت مانند سایر ولایات با کمبودهای مواجه است.
 امنیت پروان
 در گذشته پروان به خاطر نزدیکی به کابل و کوه پایه های بلند و تسخیر نا پذیر محل امن برای  دزدان و گردنه گیران بوده است، و همچنان باند های مافیا و فساد هم  این ولایت را پناهگاه خود انتخاب می کنند. این ولایت همواره با جرایم سازمان یافته درگیر بوده است. ولی امروز درچند ولسوالی عمدتا پشتون نشین مانند ولسوالی شینواری، ولسوالی غوربند،-ولسوالی سیدخیل،  ولسوالی کوه صافی طالبان نفوذ پیدا کرده است و از سال 1388 به بعد بیش از هشتاد درصد قریه ها این مناطق در کنترل طالبان قرار دارد، حتی طالبان ولسوال و قاضی گماشته است. دره غوربند   شاه را اصلی بامیان و کابل - کابل  و پلخمری و سمنگان است، از سوی تونل سالنگ در حال فرو پاشی است، تنها مسیر به ولایت بلخ همین راه می باشد. نا امنی این منطقه  تاثیرات خود را روی بامیان  و شمال کشور می گذارد و از سوی این مناطق به تمام ولسوالی های کابل  مرتبط است، و کابل  را تهدید می کند، و بخشی از تدارکات گروه انتحاری نیز از همین مناطق تامین می شود. طالبان  گاه و گاهی شهر چاریکار را  و اداره های دولتی این شهررا مورد حمله راکتی خود  قرار داده است. ضرورت پاکسازی مناطق از وجود طالبان  بر کسی پوشیده نیست و هر نوع تعلل و تاخیر در پاکسازی این مناطق خیانت ملی شمرده می شود.
 داستان اعدام صحرایی خانم نجیبه در دره  غوربند.
 روز یکشنبه 7/5/1391- اعضای کمیسیون امور زنان،جامعه مدنی و حقوق بشر با ریاست خانم فوزیه کوفی  برای بررسی و حقیقت یابی  از  اعدام صحرایی  دلخراش و تکان دهنده خانم نجبیه بیست و چهارساله در دره ی قُل هِر متصل به دره کیان از توابع غوربند از ولایت پروان عازم شهر چاریکار شدند، هیئت در مقر مقام ولایت از سوی والی آقای عبد البصیر سالنگی و سایر مقامات آن ولایت ، مورد استقبال قرار گرفتند. اعضای هیئت عبارت بود، ازخانم فوزیه کوفی، خانم عزیزه جلیس، استاد غلام سرور فایض، خانم مسعوده کرخی،  خانم مریم کوفی و نماینده مردم پروان در مجلس نمایندگان خانم زیرکی سنگین و هیئت استقبال کننده عبارت بود از والی صاحب و معاون ولایت شاه ولی خان و رئیس دانشگاه پروان  پوهنیار عطا محمد پویا و رئیس دفتر والی.
 والی  تشریف آوری مهمانان را خیر مقدم گفت:  بعد از معارفه  اعضای حاضر در جلسه،  خانم کوفی غرض از سفر به این ولایت را تشریح نموده و گفت:  اعدام صحرایی وحشیانه بانو نجیبه بر خلاف عرف انسانی و اسلامی کشور  وجدان هر انسانی را خدشه دار نمود،  و بر خلاف عدالت و یک رویه نا مطلوب و نا مشروع  و تنفر آور است،  در ضمن واکنش جمعیت  مشاهده کننده گان  فرد قاتل را قهرمان یاد کردند و اظهار خرسندی از این کار زشت نمودند، هم یاد آور بد فرهنگی  و مایه شرمندگی مردم افغانستان است. اعدام صحرایی  در شریعت اسلام جای ندارد. اسلام سیاست عادلانه قضای دارد و در این موارد  تدابیر ویژه ی  سنجیده است، در شرع مبین اسلام برای زن حکم مجازات مرگ با شمشیر و یا تیر باران وجود ندارد و در تاریخ هم  یک مورد  چنین حکم علیه زن در منطقه ی از جهان اسلام رخ نداده است و در باب مجازات در شرع مقدس  برای زنان مدارا شده است.  اعدام صحرایی در هیچ عرف قضای بشری  مشروعیت ندارد. از این رو  می خواهیم واقعیت قضیه  را از زبان مسئولان  بشنویم و همچنان از کسانی در این حادثه آسیب دیده اند ملاقات نموده و از نزدیک  حقیقت را از زبان آنان استماع نمایم و به خاطر بد آموزی و جلو گیری از حوادث مشابه آن در آینده  باید عاملان این قتل بی رحمانه را دستگیر شوند و به اشد مجازات  محکوم گردد.
 والی با ابراز خرسندی از حضور کمیسیون امو ر زنان ..... در پروان با محکوم نمودن عمل ضد بشری طالبان از قضیه اعدام صحرایی خانم نجیبه  پرده بر داشت،  گفت این مناطق بیش از چهار  سال در سلطه طالبان است،  با نو نجیبه به خاطر همان سنت ناپسند  بدون رضایت خودش به اجبار به شوهر داده می شود،  او با  شوهرش ناسازگاری داشته و از سوی خانواده شوهرش آزار و اذیت می شده است، او از خانواده شوهرش به خاطر شکنجه شدن از دست آنان به  ولسوال طالبان شکایت می کند،با نو نجیبه از همان زمان برای مدت دو ماه نا پدید می شود و به احتمال قوی خود طالبان  این زن را پنهان کرده بودند.  تا این که  یکی از مقامات طالبان به نام ملا عزت الله از سوی بستگان قاری لنگ قمندان قرارگاه  طالبان به قتل می رسد، بعد از قتل  ملا عزت الله  طالبان وارد عمل می شوند و  قاری لنگ و  بانو نجیبه و همسر قاری لنگ را دستگیر می کنند، از سوی ولسوال  نام نهاد طالبان ملا میرزا و ملا فیض عبد الرحمن قاضی طالبان و ملا کریم خان شایسته هر سه نفر یاد شده به مرگ محکوم می شوند.نخست قاری لنگ تیر باران می شود، سپس خانم نجیبه بی رحمانه کشته می شود. چون زن قاری لنگ حامله بود، اجرای حکم مرگ او  موکول بعد از وضع حمل او می شود و فردی  که اقدام به تیر اندازی به جان خانم نجیبه نموده بود از افراد طالبان و خارج از غوربند است .  چون مقامات این ولایت بعد از آگاهی این حوادث طی یک عملیات پیچیده  خانواده قاری لنگ را از چنگال مرگ نجات می دهند.
.والی علاوه نمود:  عملیات پاکسازی غوربند  برای امنیت کشور بسیار مهم است، چون  در گذشته غوربند از پایگاه طالبان بود، از سوی دیگر کوه صافی در اختیار طالبان قرار  دارد،  که این منطقه با تمام ولسوالی های کابل  مرتبط است و همچنان با مناطق شمال پیوسته است و بر ولایت  بغلان  و سنمگان تاثیر می گذارد. امنیت شاه راه  بامیان و شمال را  تهدید می کند. پروان با یک میلیون جمعیت نفوس خود با تعداد 1700 نفر امنیتی و پلیس قادر  به مقابله با طالبان نیست.  پاکسازی طالبان از دره غوربند عزم ملی می طلبد که مسئولان از بالا تصمیم جدی بگیرند و از  هیئت هم برای پاکسازی غوربند تقاضای استمداد نمود تا با مسئولان بالا رتبه و کمیسیون ذیربط ولسی جرگه این در خواست در میان گذاشته شود و در اسرع وقت عملیات پاکسازی مناطق غوربند از وجود طالبان آغاز شود. هیئت هم وعده همکاری با والی سپردند  که تمام تلاش خود را در این باره به کار خواهد گرفت و تاکید کردند،  دستگیری عاملان این جنایت هولناک و مجازات آنان از خواسته های جدی شان می باشد. سپس هیئت حقییقت یاب به مقر امنیت رفتند.  ساختمان امنیت پروان با موقعیت که در دل تپه قرار دارد، و مشرف بر شهر است و معماری جدید و فضای دلپذیر آن  بنینده را مجذوب خود می کند. و با  نصیر احمد علوی رئیس امنیت پروان دیدار و در باره حادثه المناک با نو نجیبه گفت و گو نمودند. این مقام امنیت بیشتر از بیانات والی صاحب چیزی تازه ی نداشت ولی فقط اضافه کرد که افکار عمومی از قضیه خانم نجیبه متوجه حضور گسترده طالبان شدند، پیش از این افکار عمومی از واقعیت و چگونگی حضور طالبان بی خبری بودند، واقعیت این است،بیش از هشتاد درصد قریه ها ولسوالی های پشتون نشین  زیر سلطه طالبان قرار دارد و آنان عملیات ایذای انجام می دهند و شخصیت های همسو با حکومت را ترور می کنند. پارسال مولوی محمد را کشتند و امسال هم پسرش را به قتل رساندند و همچنان مسافران و کار مندان شرکتهای سرکسازی را به قتل رسانده است و  از جمله پارسال  رئیس شورای ولایتی بامیان را  به شهادت رساندند، تنها طالب غوربند بر خلاف طالبان جنوب مکاتب را متعرض نشده و مکاتب فعال است، امنیت مکاتب به خاطر تفاهم موسفیدان منطقه با طالبان است. امنیت پروان شکننده  است و نیاز برخورد ملی دارد،  با چند صد نفر نیروی امنیتی پروان طالبان مهار نمی شوند.  بعد از آن  هیئت در مقر ولایت با همسر ملا قاری لنگ و اولاد هایش  که قربانیان نجات یافته این حادثه  غم انگیز بود،  ملاقات و گفت و گو نمودند.
تصویر از خانواده ی دچار خشونت مسلحانه شده باشد، دردناک و زجر آور است، خانمی با چشمان خود تیر باران شدن همسرش را از سوی دوستان شوهرش دیده است و همچنان خبر یکی از زنان هم محله وی به جرم فرار از منزل به رگبار بسته شده  و بی رحمانه کشته شد،شنیده است  و بالای خانه اش عملیات نظامی انجام شده دختر نوجوانش و دو تن کودکانش زخمی شده اند، خود او هم زن بار دار که وضع حملش نزدیک شده و محکوم به مرگ گردیده است، به خاطر  وضع حمل مهلت یافته است. سپس با عملیات پیچیده  نیروی دولت با اهل عیال خود از شر طالبان نجات یافته و رنگ و رخش غبار تیره از غم پوشانیده است و نا امیدی و حسرت در پیشانی اش خوانده می شود. این جمعیت هفت و هشت نفری که بزرگترین اولاد خانواده دختر نوجوان است، با فقدان نان آور خانواده  و کودک سه روز شده که به دنیا آمده است، در هاله از غم فرو رفته است. ولی در سخنان خود از وجود نجیبه خانم  در منزلش بی اطلاعی کرد و مخفی شدن خانم نجیبه  را در خانه خود رد نمود و گفت: شاید او را طالبان در قرار  گاه پیش خود نگاهداشته اند،  چون پیش از او این زن نا پدید بود و کسی خبری از او نداشت. فقط در همان روز که  بالای منزل شان طالبان عملیات نموده اند، بعد از دستگیری شوهرش مطلع از  وجود نجیبه خانم شده است. او به این پندار بود، که او را طالبان به خاطر سر پوشی از جنایت خود کشته اند و شوهرش را به خاطر انتقام خون ملا عزت الله کشته است، چون برادرش ملا عزت الله را کشته بود و  رابطه بین خانم نجیبه و برادرش ازمری را تکذیب کرد و آن را شایعه بی اساس خواند  . در پشت این قضایا  بازی کثیف و زوایا تاریک وجود دارد.
 ابراهیم حسن زاده :
 پروان- چاریکار
8/5/1391