Google+ Followers

۱۳۹۰ بهمن ۱۰, دوشنبه

بامیان به جنبش انسان مدار احتیاج دارد


 بامیان به جنبش انسان مدار احتیاج دارد.
 بسم الله الرحمن الرحیم
، هرچند بامیان نیروی انسانی خوب وتوانمند هم دارد ولی نیروی انسانی بامیان  دارای دو عیب است. یکی فاقد استیراتیژی انسانی رسالمتدار است، هرکسی بنام و نشان خود چسپیده  است ،حتی به قیمت تمام بامیانی ها نفله شوند. کسی در فکر خوشبختی مردم بامیان نیست . بامیان زینه بالا رفتن به قدرت است بس.  دوم بین همین عناصر مطرح صاحب چوکی  همبستگی و همدلی وجود ندارد، هرکسی به سازی می رقصد. و هیچ کسی به فکر بازشناسی استعداد های درخشان  و حمایت آنان نیست  و کسی در فکر انسجام بامیانی ها نمی باشد. از این رو نیروی تحصیل کرده بامیانی  سرگردان ترین  نیرو هستند. سهم بامیان از  قدرت در سطوح لایه میانی بسیار اندک است،  از همین جهت ، بامیان هنوز از ولایات عقب افتاده با درجه سه است. سهمش از بودجه باز سازی نازل است.استعدادهای برجسته  بامیان هرگز احترام ، تشویق و ترغیب نمی گردد. موفقیت بامیان  در کشف استعدادها   نادر است. هرگاه بامیانی ها قادر شدند که این استعداد ها درخشان را به بلوغ برساند وزمینه کار شان فراهم کنند،  اخلاق رفتاری که منافع بامیان مقدم بر منافع شخصی باشد نهادنه گردد ، ساختن بامیان آسان می شود و مردم بامیان به خوشبختی نزدیک می شود.    درمدتی  که درکابل بودم دریافتم نیروی انسانی بامیان نیاز  به درون نگری و بازسازی دارد و بامیان احتیاج به جنبش  انسان مدار دارد. زیرا در گام نخست تفرقه  و افکار خود محورانه از بامیان ریشه کن شود. بامیانی ها  به این ایده برسند هرانسانی به هر مقدار توانای که دارد به همان درجه داری نقش مثبت ومنفی است . همگی به این فهم و انتخاب برسند که  باید نیروهای به مثبت اندیش گردند و انرژی شان به کار های مثبت مصر ف شود. مرض خود بینی و حسادت مهار گردد، روحیه ها به رقابت مثبت آغوشته شود. تمام رنگهای حزبی، قومی و قولی  منطقه ی به رنگ بامیان تبدیل شود.  از این رو اول منافع بامیان را جذب کند  وسپس عادلانه توزیع گردد، مهر، محبت  نشستهای جمعی نهادنه شود. از این رو جنبش انسان مدار که قادر باشد، این اهداف را دنبال کنند لازم است .   بامیانی ها به خاطر نام بامیان هم رسالت دارند که قطع نظر از علایق حزبی  باید باهم جمع شوند   مکنایزم تفاهم  و همکاری و همدلی را به وجود بیاورند. تفرقه  ، تک روی  و انحصار طلبی  را مهار کند، زمینه بروز استعداد های شاخص خود را در عرصه مدیریت کشور و تولید فرهنگ و دانش واخلاق ومسئولیت  ومعنویت فراهم کنند. واگرنه با همین شرایط  برخی عناصر به نام بامیان به کرسی پارلمان  و سایر مناصب تکییه می زنند که چنان حریص و گرسنه چشمند که چشم پشک را بسته کرده نان می خورند و چنان تکبر وغرور دارند که حتی تلفن شان را هم برنمی دارند  و هرگز نخبگان را جمع نمی کنند و آنان را طرف مشوره قرار نمی دهند ، فقط در جهت تامین منافع خانواده و برخی افراد هستند و بقیه را فراموش کرده است. منافع بامیان عناصر انسانی بامیان  همه و همه در شوکت ریاست  گم است  و از سوی دیگر حتی  فاقد فهم و دانش هم است. غرور ونادانی باهم ترکیب شود انسانی را می سازد که حاصلش تخریب  است ، نه آبادانی  ! جدال منازعه و عداوت  چپاول است نه دوستی و ایثار و همدلی  ای برادروخواهر بامیانی! ای بامیانی ها دلسوخته بیایید به این جنبش دست بزنیم تا هم آرزوهای مردم بر آورده شود و هم درخت محبت غرس شود که کام دل بر اورده شود  ، درخت کینه  وعداوت میوه اش رنج بود تبر گردد.بیاید ذهن نارستان را به گلستان تبدیل کنیم . این صدای وجدان است که برای یکبار هم شده پاسخ بدهیم . برای همیشه معامله گری و  منافع شخصی را به پای منافع مردم بامیان قربانی کنیم و بامیان را  بسازیم که دوباره شوکت یابد و نامش  به اوج شهرت برسد. نیروی انسانی اش در سطح کشور افتخار آفرینند و برای بامیان آبرو کمای کنند.

۱۳۹۰ بهمن ۵, چهارشنبه

هزاره ها فاقد استراتیژی و اخلاق سیاسی


   هزاره ها فاقد استراتیژی  و اخلاق سیاسی
بسم الله الرحمن الرحیم
  هیج قومی  را به اندازه قوم هزاره  دچار فراموشی  تجربه تاریخی  و بد اخلاق سیاسی در دنیا سراغ ندارم، در مجموع سفر نامه ها خواندم  و آنچه در چند دهه اخیر خودم حس کردم و به تمام وجودم دریافتم،  هر روز بی عبرتی این قوم به چشم سر مشاهده می کنم. در بستان سیاحه که خاطرات جهان گرد  ی است. او  با شمردن خصلتهای و فضیلتهای انسانی قوم اشاره می کند، و عیب را هم ناخن می گذارد، که تمام این خصلتهای مثبت را تاریک می کند.  او می گوید این مردم فاقد زندگی سیاسی است،  دشمنان شان هر روز به سرزمین  شان هجوم می آورند و قریه جات شان را یکی پس دیگری تسخیر می کنند و بقیه نظاره می کنند و می پندارند که ا ز خطر دورند. یعنی  چاره اندیش  و دور نگر نیستند ، برای زندگی سیاسی خود ابزار نساخته است. بیگ ها و خانهای شان چنان  دچار بیماری حسادتند که تحمل دیگری را ندارند، بقای خود را به نفی رقیب جستجو می کنند و عبرت نا پذیرند: همان کسی رقیب او را از بین برده ، فردا خود او را هم از بین می برد چه غفلتی کشنده. درچنین شرایط درد ناک وحدت دواء شفابخش شان است،  ولی مردم فاقد شعور سیاسی  که در تفرقه غرقند، بزرگان شان با سم تفرقه  خودشان و همه مردم را هلاک می کنند. این مردم اخلاق سیاسی ندارند که منافع جمع را  از منافع  شخصی مقدم بدارند با کسب منافع جمع منافع شخصی هم تامین می گردد ولی اینان برای استفاده منافع شخصی زود گذر  منافع  جمع را از بین می برند. حتی  اندکی درنگ و خرد ورزی نمی کنند که همین منافع شخصی را هم رقیب  از چنگ او در می آورد.  این مردم سیاه روزی  همسایگانش عبرت نمی گیرند، این شتر طاعون کشنده روزی به پیش دروازه او هم زانو می زند . خواص این قوم به صدای ایمان و وجدان هم گوش نمی دهند . خدا همیشه مؤمنان را از اختلاف بر حذر می دارند. وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ (انفال/٤٦  )
و (فرمان) خدا و پيامبرشان را اطاعت نماييد! و نزاع (و كشمكش) نكنيد، تا سست‏ و نا توان نشويد، و قدرت (و شوكت) شما از دست: نرود! و صبر و استقامتي كنيد كه خداوند با استقامتي كنندگان است!
 تنهای جای که می توانستن کاری انجام بدهند  فراهم کردن زمینه حضور نخبگان با تعهد قوم  در پارلمان بود.  باید تعداد بیشتری از شهر ها در پارلمان راه می یافتند، با حضور بیشتر و توانمند در پارلمان  از منافع خود و افغانستان جانانه دفاع می کردندولی به خاطر همین هوای نفس و حس قدرت طلبی سرخانه  کاندید کردند و به منافع جمع لطمه جبران نا پذیر وارد ساختند.  مردم هم به پول و پیسه رای دادند و عناصر ضعیف و مافیای های قاچاق و معامله و ثروت اندوز رای دادند. نه به آنان که آرمان شان منافع مردم و سربلندی مردم بودند.
 با همه برد باری سایر اقوام در معاونت دوم پارلمان  مدعیان فهم و دکتری و ثروت،  اسیر شهوت جاه طلبی شدند  و منافع  جمع را از بین بردند، حیثیت  وشکوه مردم  را قربانی کردند و کسانی  هم به نحوی در تفرقه و شکست مردم دست داشتند و حتی برخی دشمنی های گذشته را  در این روز به کار گرفتند، تا حریف را شکست بدهند و انتقام بیگرند، حتی این شکست به نابودی حیثیت مردم تمام شود.  از این رو این مردم  تا اختلاف و تفرقه را گنار نگذارند و دارای  این اخلاق سیاسی نشوند که منافع جمع را مقدم بر منافع شخصی و گروهی کنند، سرشکسته و ذلیل هستیم و ما همیشه نیروی خودمان را در رقابت خرج می کنیم و عناصر ضعیف که سیری خود را به گرسنگی دیگران جستجو می کنند ، به عنوان نماینده مردم به پارلمان راه می یابند و حتی  تلفن موکلینشان هم را  جواب نمی دهند و حتی وجدان شان را هم می فروشند تا در معالمه اقتدار کمای کنند. هم  اکثرمردم مقصرند به خاطر انتخاب نادرست شان و هم  اکثر نمایندگان مقصرند به خاطر  که اهل معامله   و مشغول تجارت شخصی از مقام وکالت هستند، که مردم در اختیارشان گذاشته اند. خیانت به امانت می کنند. وای از روزی نمک گنده شود!.
ابراهیم حسن زاده کابل
1390/11/6



۱۳۹۰ بهمن ۱, شنبه

خشونت علیه زنان در خانواده از دیدگاه قرآن

 
خشونت علیه زنان  در خانواده  از دیدگاه قرآن
بسم الله الرحن الرحیم
     خشونت:  حالتی از رفتار است که با استفاده از زور فیزیکی و یا غیر فیزیکی فرد خشن خواسته خود را به دیگران تحمیل می‌کند. خشونت ممکن است در اثر خشم اتفاق افتد.. خشونت از نظر لغوی به معنای خشکی، تندی و سختی است.
هرگونه رفتاری با هدف وارد کردن آسیب به یک و یا بیش از یک پدیده صورت گیرد، رفتار خشونت‌آمیز نام می‌گیرد.
رفتار خشونت آمیز می تواند آگاهانه و یا نا آگاها نه صورت گیرد.
  خشونت استفاده از زور فیزیکی به منظور قراردادن دیگران در وضعیتی بر خلاف خواست‌شان، است
.از استفاده از زور فیزیکی به منظور قراردادن دیگران در وضعیتی بر خلاف خواست‌شان، است خشونت : در تمام جهان عبارت عنوان ابزاری برای کنترل استفاده می‌شود، در واقع نوعی تلاش برای سرکوب و متوقف کردن اغتشاشگران در مقابل نگرانی‌های مربوط به اجرای قانون و فرهنگ در یک ناحیه خاص است. کلمه خشونت طیف گسترده‌ای را پوشش می‌دهد. خشونت می‌تواند از درگیری فیزیکی بین دو انسان تا جنگ و نسل کشی که کشته شدن میلون‌ها نفر از نتایج آن است، گسترده شود.شاخص صلح جهانی به روز شده در ژوئن ۲۰۱۰، ۱۴۹ کشور را براساس معیار «عدم خشونت» طبقه‌بندی کرده است.
 خشونت  چندین قسم است ، خشونت روحی و روانی، خشونت جمسی و فیزیکی ، عریان و برهنه، خانوادگی  و اجتماعی ،  علیه کودکان و زنان  و خشونت فرقه ی و مذهبی و سیاسی و غیرو.. شمرده می شود.  منظور از خشونت علیه زنان در خانواده  است، چون بیشترین خشونت علیه زنان  در خانواده رخ  می دهد و خشونت اجتماعی علیه زنان هم ریشه در خشونت فامیلی دارد.  خشونت علیه زنان در اصطلاح چنین تعریف شده است.
 خشونت علیه زنان اصطلاحی تخصصی است که برای توصیف کلی کارهای خشونت‌آمیزعلیه زنان به کار می رود،             این شکل از خشونت بر علیه گروه خاصی.از مردم اِعمال می‌شود  و جنسیت قربانی پایه اصلی خشونت است.
مجمع عمومی سازمان ملل متحد  خشونت علیه زنان  را چنین تعرف کرده است: هر گونه عمل خشونت آمیز بر پایه  جنسیت که بتوانند  منجر به آسیب فیزکی  ( بدنی)  جنسی و یا روانی بشود، که شامل تهدید به این کار ها و اعمال اجبار و یا سلب مستبدانه آزادی  چه در اجتماع و چه در در زندگی شخصی می گردد.
  اعلامیه رفع خشونت علیه زنان در سال ۱۹۹۳ بیان می‌کند که این خشونت ممکن است توسط افرادی از همان جنس، اعضای خانواده، و حکومت اعمال شود. سازمان‌ها و کشورهای جهان می‌کوشند با برنامه‌های گوناگون با خشونت علیه زنان مبارزه کنند. سازمان ملل متحد روز  25 نوامبر که  برابرچهارم و یا پنجم قوس را روز جهانی رفع خشونت علیه زنان اعلام کرده است.    
  ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا لِلَّذِينَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَامْرَأَةَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ (١٠)وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا لِلَّذِينَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ( تحریم/١١ )
خداوند براي كساني كه كافر شده‏اند به همسران نوح و همسران لوط مثل زده است؛) آن دو همسران  دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولي به آن دو خيانت كردند و ارتباط با اين دو (پيامبر) سود به حالشان (در برابر عذاب الهي) نداشت، و به آنها)! گفته‏  شد: «وارد آتش شويد با كساني باشید، كه به جهنم وارد شده اند.
و خداوند براي مؤمنان، به همسر فرعون مثل زده است؛) در آن هنگام كه گفت: «پروردگارا! خانه‏اي براي من نزد خودت در بهشت، بساز، و مرا از فرعون و كار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران، رهايي بخش!
در این آیه همسر فرعون ستوده شده است  او را خدا به نیکی یاد می کند و از زنان بهشتی معرفی می کند که در شرایط دشوار عمل صالح انجام داده و به حق عمل کرده است.
 همچنان در انجام عمل صالح زنان برمردان جلو ترند. می فرماید هر مردی مانند  زنان شده نمی توانند و چه بسا زنان  از مردان در عمل صالح پیشی بگیرند.
فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُهَا أُنْثَى وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالأنْثَى وَإِنِّي سَمَّيْتُهَا مَرْيَمَ وَإِنِّي أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ ( آل عمران/٣٦)
ولي هنگامي كه او را به دنيا آورد، (و او را دختر يافت؛ گفت: «خداوندا! من او را دختر آوردم - ولي خدا از آن‌كسی  که او را به دنيا آورده بود، آگاهتربود- هرمردی همپای زنان نیست. من او را مريم نام گذاردم; و او و فرزندانش را از (وسوسه‏هاي) شيطان رانده شده‏ه در پناه تو قرار مي‏دارم.
این آیه عظمت مادر و دختری را نشان می دهد با عالم غیب ارتباط داشته  و مورد توجه پروردگار بوده است. بنا بر این نگاه  قرآن  زن  را برابر مرد از حیث خلقت و انسانیت  و تکلیف  می شمارد، وعمل صالح زن و مرد را نجات می دهد نه تعلق  خانوادگی و پایگاه اجتماعی وجنسیتی.
وَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلا يُظْلَمُونَ نَقِيرًا ( نساء/١٢٤ )
و كسي كه چيزي از اعمال صالح را انجام دهد، خواه مرد باشد يا زنا در حالي كه ايمان داشته باشد، چنان كساني داخل بهشت مي‏شوند); و واندک ستمی هم! به آنها)! نخواهد شد.
 زن ومرد  تکمیل کننده شخصیت  همدیگر است،  زن ومرد با همدیگر قادر به تولید نسل است. و ازاین رو خانواده اولین محصول تمدنی زن و مرد است.
2-  نفی خشونت عریان و پنهان  روانی و جسمی در خانواده.
 با تشکیل خانواده تکالیف و وظایف بر زن ومرد  تعلق می گیرد و از جمله تکالیف  حسن معاشرت است و حد اقل حسن معاشرت ستم نکردن به همدیگر  و حقوق یکدیگر را محترم شمردن و مهربانی کردن با یکدیگر  است. و حتی ضرر نرساندن به  افراد  فامیل و اطفال و همدیگر در هنگام نا سازگاری مورد اهتمام قرآن است. از این رو وظایف زنا شوی را خدا از حدود خود معرفی کرده است. برجسته ترین حقوق خانوادگی حسن معاشرت در فامیل است.  هیج کدام حق تحقیر و نا سزا گوی در محیط فامیل را ندارند ، چون این رفتار به حسن معاشرت خانواده آسیب می رساند. با توجه به مبانی حقوقی قرآن خداوند مستقیم مردان  را مکلف به تکالیف می کند.  از چیز های  مردان را منع می کند که به زنان آسیب می رساند و به ز نان صدمه روحی و روانی می زند و یا از مواهب زندگی محروم می کند.
 مردان را از هر نوع ازدواج  اجباری با زنان منع می کند. و مردان را  ازهر نوع بد رفتاری که انگیزه مالی داشته نهی می کند و مردان را از ازدواج میراثی  باز می دارد. حتی مردان را که تنفر همسرش دارند مکلف به حسن معاشرت و محبت به همسرانشان می کند وحتی از دوری که زن نه شوهر دار گفته شود و نه بیوه، مردان را منع می کند. این پدیده ها عامل مستقیم خشونت روحی و جسمی بالای زنان است.  قرآن مردان را از اعمال منع می کند که  تولید کننده خشونت بر زنان است ،. خداوند از نزاع خانوادگی خانواده ها را منع می کند .برای حل اختلاف مکانیزم را تدارک دیده است. در نتیجه مطلق خشونت ناپسند و مبغوض خداوند است.
خداوند محبت و رحمت  در خانواده  را جزء سرشت انسانیت قرار داده است،  خشونت در خانواده بر خلاف طبیعت  و سرشت انسانی است.
وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ( روم/٢١)
و از نشانه‏هاي) او اين، همسرتان از جنس خودتان براي شما آفريد تا در كنار آنان، آرامش) يابيد، و در ميان شما مودت و رحمت) قرار داد; در اين نشانه‏هايي) است براي گروه‏هايي كه تفكر مي‏كردند.  
خدای برای حفظ این خصیصه  محبت و دلسوزی  در خانواده  راتکلیف برای اافراد فامیل می کند. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسَاءَ كَرْهًا وَلا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مَا آتَيْتُمُوهُنَّ إِلا أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَيَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْرًا كَثِيرًا ( نساء/19)
اين چنين اي كساني كه ايمان آورده‏اي؟!» براي شما حلال نيست كه از زنانتان از روي اكراه (و ايجاد ناراحتي براي آنهاست!) ارث ببريد! و آنان، را تحت فشار قرار ندهيد كه قسمتي از آن‌ مال  ر ا ‏ که به آنها)! داده‏اید»; (از مهر)، تملك كنيد! مگر اين، آنها)! عمل زشت آشكاري انجام دهند. و با آنان) بطور شايسته رفتار كنيد! و اگر از آنها! (بجهتي) كراهت داشتيد، (فورا تصميم به جدايي نگيريد!) چه بسا چيزي  را شما خوش نداشته نباشید، و خداوند خير فراواني در آن قرار  ‏داده است و آن عبارت از حفظ خانواده است در برابر فروی پاشی خانواده.  نفس  استحکام خانواده سودمند است و فروپاشی آسیب کشنده.  
  خدا از افراد فامیل می خواهند ،محبت و دلسوزی فطری در خانواده بارور گردانند.  از هرنوع رفتار زشت  که موجب جدای شود پرهیز کنند. و هرنوع ازدواج اجباری ممنوع است، در صورت تنفر بازهم مرد و زن مکلف به حسن معاشرت است .  خداوند به زنان و مردان صبور را  خیر کثیر عنایت می کند. پدیده ازدواج میراثی را  محکوم می کند.   زندگی خوب و معاشرت نیک وپسندیده  را ،وظیفه افراد خانواده است.
وَلَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّسَاءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمِيلُوا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ وَإِنْ تُصْلِحُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا ( نساء/١٢٩)
شما هرگز نمي‏تواني (از نظر محبت قلبي) در ميان: زنانتان عدالت برقرار كنيد، هر چند كوشش نماييد! ولي تمايل خود را بكلي متوجه يك طرف نسازيد كه ديگري را بصورت زني، كه شوهرش را از دست داده درآوريد! و اگر راه صلاح و پرهيزگاري پيشاپيش گيريد، خداوند آمرزنده و مهربان است.
مردان را از دوری  از فامیلینش منع می کند، که زن معلق شود، که نه شوهردار و نه بیوه گفته شود. و از همین رو زن ومرد را از هر نوع ضرر وزیان مادی و معنوی  روانی و جسمی و حیثیتی در فامیل منع می کند.
وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضَاعَةَ وَعَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلا وُسْعَهَا لا تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَعَلَى الْوَارِثِ مِثْلُ ذَلِكَ فَإِنْ أَرَادَا فِصَالا عَنْ تَرَاضٍ مِنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ فَلا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا وَإِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلادَكُمْ فَلا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِذَا سَلَّمْتُمْ مَا آتَيْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (٢٣٣)
مادران، فرزندان خود را دو سال! تمام شير مي‏دهند! (اين) براي كسي است كه بخواهد دوران شيرخوارگي را تكميل كند. و بر آن كس كه فرزند براي او متولد شده (پدر)، لازم است خوراك و پوشاك مادر را به طور شايسته (در مدت شير دادن بپردازد؛ حتي اگر همسرش طلاق گرفته باشد.) هيچ كس موظف به بيشتر، از مقدار توانايي خود نيست! نه مادر (به خاطر اختلاف با پدر) حق ضرر زدن به كودك را دارد، و نه پدر. و بر وارث او نيز لازم است اين كار را انجام دهد (هزينه مادر را در دوران شيرخوارگي تامين نمايد). و اگر آن دو، با رضايت يكديگر! و مشورت، بخواهند كودك را (زودتر) از شير بازگيرند، گناهی بر آنها)! نيست. و اگر (با عدم توانايي، يا عدم موافقت مادر) خواستيد دايه‏اي براي فرزندان خود بگيريد، گناه‏آميز بر شما نيست؟!) به شرط اين، حق گذشته مادر را به طور شايسته بپردازيد. و از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد! و بدانيد خدا، به آن‌چه انجام مي‏دهید  آگاه است.
 هیچکدام مجاز نیستند در خانواده ضرر و نخس از حیث مادی و معنوی جمسی و روحی  و حیثیتی به همدیگر برسانند و از این رو  خداوند احکام و حقوق همسر داری از حدود خود معرفی کرده و همه مؤمنان به آن تکلیف کرده است. در راس همه خوش رفتاری  را با خانواده قرار داده است.
تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (١٣)وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُهِينٌ ( نساء/١٤ )
اين چنين مرزهاي الهي است; و هر كس خدا و پيامبرشان را اطاعت كند، (و قوانين او را محترم بشمرد،) خداوند وي را در باغي از بهشت ، وارد مي‏کند، كه همين‏گونه آب از زير درختانش جاري است; جاودانه در آن زندگی مي‏كند.» و اينجا) پيروزي); بزرگي، است!
و آن كس كه نافرماني خدا و پيامبرشان را كند و از مرزهاي او تجاوز نمايد، او را در آتشگيره وارد مي‏کند، كه جاودانه در آن خواهد ماند; و براي او مجازات خواركننده‏اي است.  
3- عوامل خشونت در خانواده .
درقرآن دو چیز از عوامل خشونت شمرده شده است.1- فقر 2- جهل است.
قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَلا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ وَلا تَقْرَبُوا الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلا بِالْحَقِّ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ( انعام/١٥١)
بگو: «برای شان آن‌ چیزی  راكه را پروردگارتان بر شما حرام كرده است برايش بخوان: اين، هیچ چيزي را شريك خدا قرار ندهيد! و به پدر و مادر نيكي كنيد! و فرزندانتان را از (ترس) فقر، نكشيد! ما شما و آنها)! را روزي مي‏دهم  و نزديك كارهاي زشت نرويد، چه آشكار باشد چه پنهان! و انسان‌هايي را كه خداوند محترم شمرده، به قتل نرسانيد! مگر بحق (و از روي قصاص و حق. اين چیزي است كه خداوند شما را به آن سفارش) كرده‏است. شايد درك كنيد!
وَلا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْئًا كَبِيرًا ( اسراء/٣١)
و فرزندانتان را از ترس فقر، نكشيد! ما آنها)! و شما را روزي مي‏دهم... مسلماً كشتن آنها)! گناه بزرگي، است.
عامل عمده خشونت در قرآن فقر  و جهل است که حتی از ترس گرسنگی اولاد را خود را بکشند ویابفروشند و یا کارهای دیگر مجبور شان کنند. از این رو این دو امر از نظر مولانا بلخی هم پنهان نمانده است.
 یک شب اعرابی زنی مر شوی را              گفت و از حد برد گفت و گوی را
کین همه فقر و جفا ما می‌کشیم                  جمله عالم در خوشی ما ناخوشیم
نان‌مان نه نان خورش‌مان درد و رشک          کوزه‌مان نه آب‌مان از دیده اشک
جامهٔ ما روز تاب آفتاب                            شب نهالین و لحاف از ماهتاب
قرص مه را قرص نان پنداشته                  دست سوی آسمان برداشته
ننگ درویشان ز درویشی ما                     روز شب از روزی اندیشی ما
خویش و بیگانه شده از ما رمان                 بر مثال سامری از مردمان
گر بخواهم از کسی یک مشت نسک              مر مرا گوید خمش کن مرگ و جسک
مر عرب را فخر غزوست و عطا                   در عرب تو همچو اندر خط خطا
چه غزا ما بی‌غزا خود کشته‌ایم                   ما به تیغ فقر بی سر گشته‌ایم
چه عطا ما بر گدایی می‌تنیم                        مر مگس را در هوا رگ می‌زنیم
گر کسی مهمان رسد گر من منم                 شب بخسپد دلقش از تن بر کنم
مولوی  شدت خشونت و انواع خشونت که فقر بر خانواده  تحمیل  می کند بیان می کند. نزاع و کشکمش  و ناهمواری را فقر بر خانواده می آفریند  و نفس گرسنگی رنج جانکاه  را در میان اعضاء پدید می آورد. حیثیت و اعتبار فامیلی را خورد می کند  که خویش هم بیگانه می شود، این حرمان اجتماعی  آنان را گردن زده است و روح انسانی شان کشته شده است.و حتی خشونت موجب بزهکاری و سرقت می گردد.
 از همین رو مولوی   جهل را عامل دیگر خشونت معرفی می کند .خصلت حیوانی انسان با جهل تبارز می کند و خوی انسانی با دانای ظاهر می گردد، سرشت انسانی موجب صدور اعمال انسانی مهر و محبت می گردد . و از همین رو رابطه زن وشوهر به اساس دانای و جهل شکل می گیرد.  حدیثی از رسولخدا   را شاهد می آورد. در بیان این خبر کی انهن یغلبن العاقل و یغلبهن الجاهل
گفت پیغامبر که زن بر عاقلان             غالب آید سخت و بر صاحب‌دلان
باز بر زن جاهلان چیره شوند               زانک ایشان تند و بس خیره روند
کم بودشان رقت و لطف و وداد            زانک حیوانیست غالب بر نهاد
مهر و رقت وصف انسانی بود            خشم و شهوت وصف حیوانی بود
پرتو حقست آن معشوق نیست                خالقست آن گوییا مخلوق نیست
 از این رو برای پایان بخشیدن خشونت علیه زنان در خانواده  باید نخست فقر را ریشه کن ساخت . تا پدیده فقرزنده است ،دیگر فرصت برای خلق دانای وکسب فضیلت باقی نمی ماند، فقر همه فرصتهای کسب کمال را از خانواده می رباید؛  با ازبین بردن فقر فرصت برای تغییر اذهان و نگرش نیک بینش فضیلتمدار ایجاد می شود.  بدون از بین بردن عامل خشونت  سخن گفتن از نابودی خشونت خط کشیدن روی آب است.
منابع
1- دایره المعاف ویکپیدیا
2- ٔقران کریم
3- مثنوی ملانا جلال الدین بلخی دفتر اول قسمت 111و 119
4- لغتنامه : دهخدا
ابراهیم حسن زاده 1390/11/2  کابل

۱۳۹۰ دی ۲۷, سه‌شنبه

جنگ لنگی و نیکتایی

                                                 جنگ لنگی (عمامه) و   نیکتایی
بسم الله  الرحمن الرحیم
  جنگ جدی بین لنگی  و نیکتای در زمان امان الله خان اتفاق افتاد و بیشتر از آن سابقه  ندارد.  در زمان امان الله خان  دنیا دارای  دانشگاه های بزرگ بود، حتی در سطح دکترا  نیروی انسانی تربیت می کردند،  در عرصه علوم انسانی و تجربی و علوم محض پیشرفت چشمگیر کرده بودند، یعنی موج اول صنعتی در جهان غرب  جای خود را به موج دوم صنعتی می داد. شهروند فضیلت یافته و قدرت های خودکامه مهار شده بود. این ترقی و جلوه های مظاهر تمدن غرب چشمان سلطان های استبدادی شرق را کور کرده بود. آنان مظاهر رفتار و خوراک و پوشاک را درک کردند ولی مواد فکری پیشرفت را در نیافتند،  جان مایه  پیشرفت کار آمد بودن دولتها بود.   کشور های غربی سیستم های  را روی کار آوردند،  عدالت و انصاف را در توزیع قدرت ، صلاحیت، ثروت  و فرصت تا حدودی در جامعه تحقق بخشیدند. تعلیم و تربیه در کشور های غربی  چنان  رشد یافت، که بیش از 70٪ در صد جمعیت شان با سواد بودند و بسوی ریشه کن کردن بی سوادی حرکت می کردند.  ما حتی غیر از مکتبخانه سنتی  مرکزی برای تعلیم تربیه نداشتیم  و حتی در پایتخت بیش از دو باب مکتب وجود نداشت.  همان هم  به شکل سنتی اداره می شد. ولی کشور  ما چند سالی از جنگ داخلی بیست و یک ساله پسران سردار پاینده خان خلاص شده بود، که جنگ عبد الرحمان جبار  بیش دو سوم جمعیت کشور را به کام مرگ فرستاده بود. و هنوز هم جنگ بر سر قدرت  دوام داشت.  قدرت بدون خونریزی  به دست کسی نمی افتاد.
  امان الله بدون  توجه عوامل فرهنگی  و زیر ساخت مهندسی فرهنگی این پیشرفتها ی بشری، به  پوست تمدن چسپید.  به کار مندان دولت دستور داد که ریشهای شان را تراش کنند و دریشی بپوشند و در گردن خود نیکتای ببندند.به زنها دستور دادند که سر برهنه کنند و لباسهای تن نمای که چشم مردان خیره کند بپوشند.  در اولین مجلس شاهانه  خودش با ملکه ثریا و  کابینه و بخش اعظم کارمندان بالا رتبه به چنین هیئت در جمع  دعوت شده گان ظاهر شدند.  این رسم  بر ملا ها و کلان ها قومی  تحملش دشوار آمد، آنان به دفاع از ارزشهای که ریشه به تاریخ و دین  داشت بر آمدند، امان الله را با ذلت از اوج قدرت به زیر آوردند و به  اثر همین حادثه قندهار به خاک یکسان شد.   نادر خان جبار  باکمک لنگی قدرت را برای خود و خانواده اش محکم کرد. ولی این تقلید کور در مظاهر را پسرش ظاهر شاه گام به گام تعقیب کرد. فرهنگ برهنگی  و نیکتای را  تبدیل به عرف رسمی کشورکرد. اما آزادی بیان،  فضیلت شهروند و عدالت وانصاف و مشارکت مردم  بالا رفتن تولید و رشد اقتصادی کشور در تاریکی ذهن سلطان دفن شد. او پا را از این هم بالا تر گذاشت. در قانون اساسی مصوب 1342 خود را مقام خدایی داد و سلطان را غیر مسئول خواند. هیج نهادی و کسی حق سئوال از ظاهر شاه را ندارند. دست او برای هر غلطی باز است.
سردار داود تقلید کور را گسترش داد. ولی در دولت خلقیها اوج پپروزی نیکتای بر لنگی بود. این تقلید به مظاهر، با ایدولوژی مغایر و ضد باورهای مردم افغانستان همراه بود. تمام مردم از زن ومرد و پیر وجوان  ملا و عوام همه علیه این نظام برخواستند. این بی ثباتی سیاسی و جنگ داخلی اسباب تجاوز خارجیها را  فراهم کرد. جنگ بیش از چهل سال در کشور  دوام یافت و ادامه دارد. این نبرد سر انجام یک بار لنگی را به پیروزی را رساند ، که با تمام مظاهر تمدنی بشر سرجنگ داشت . خوب وبد در نظر آنان وجود نداشت. مرده ریش تراش را شلاق زدند و خایه الاغ را شورت کردند. برای استقرار قدرتشان به قتل عام  مردم روی آوردند. همین باورسنتی کج  وناسازگار طالبان دوباره کشور را در اشغال بیگانه داد. ولی مردم خسته از جنگ و آوارگی طولانی همین اشغال را به خاطر رهای از بند لنگی پذیرفت.
 مردم  و دنیا  با هم کاری کردند، سیستم را طراحی کردند، تا حدودی زیر ساخت های تمدن ساز بشری را دارد. مردم با کمک آن قادر می شود که به آزدی بیان و اعتراض علیه حکومت دست یازد. برای استقرار عدالت  در برابر قدرت سنتی قبیله ی مبارزه کند ولی ذهن و رفتار عناصر تشنه قدرت هنوز در گرو انحصار و تمامیت خواهی است .تقلید کور و تحجر هردو از نبرد دست نکشیدند. نیکتای و تقلید کور با کمک علم جامعه شناسی و نهادها ی سیاسی غربی دنبال پیاده کردن مظاهر ظاهری غربند،که  اوج  آن تشویق در شهوت پرستی و باده نوشی و اختلاط زن ومرد با لعاب حقوق بشراست، درشرایطی که کشور هنوز در پنجه تبعیض و فساد گرفتار است. در کشوری  50٪ مردم قادر به تامین سوخت زمستانش  نیستند و هر روز  ده نفر هموطن در این کشور کشته می شوند. پستها و منصبهای دولتی مانند حکومت ملوک طوایفی به دالر فروخته می شود و نخبگان و تحصیل کردگان از خارج برگشته از سر گردانی دوباره  مهاجرت می کنند.  نیکتای اعانه دنیا را غارت می کنند و در خارج پولشوی می کنند، نیکتای اجماع سیاسی جهان در حمایت از مردم افغانستان  باکیسه زر و با دل حاتم طای را با ریسمان اختلاس به دار زده اند.
لنگی و تحجر مسافر بیگناه را می کشند و سر می برند و جاده و پول را تخریب می کنند  و انتحاری می فرستند تا افراد غیر نظامی را بکشند و اموال عمومی را تخریب کنند،با لنگی که مظهر شعایر و نماد دین داری در اسلام است سفیر صلح را به شهات برسانند. ترس ورعب و وحشت را درجامعه خلق کنند. به نام دین تعقل را کنار زدند. بازهم با آمریکا  سایر دول غربی مذاکره  می کنند. یا للعجب!
 جنگ لنگی و نیکتای در میان هزاره
 نیکتای و لنگی هزاره از اسارت لنگی و نیکتای فاشیسم آزاد شده است.  از گرفتاری جنگ میان فاشیسم اینان نفسی می کشند. نیکتای در سایه دوستی بادول غرب به همان تقلید کور روی آورده اند وصلابت و استواری هزاره را نشان گرفته اند، تا جامعه را از داشته هایش تهی کند و جامعه هزاره را به پوچی برساند. این چیزی است که همه دشمنان هزاره  آن را طالبند. نا خواسته این قشر نیکتای دار  هزاره آب بجوی دشمن می ریزند و اسمش را تجدد گذاشته است. هزاره که در نوکری پاکدامن ترین مردم  افغانستان بوده اند و امین ترین مردم در احترام به مال دیگران بوده اند .هزاره اهل عبادت و تهجد بودند که در خراسان به نماز هزاره  مردم قسم می خوردند.  هزاره وظیفه شناس بود  که به هر جای که کار می کردند از صاحب کار بهتر انجام می دادندهزاره ملقب به زحمتکش ترین قوم افغانستان است و از هر نوع دغل کاری و حرام کاری و خیانت منزه بودند. ولی در سرداری می خواهند این همه خصلت ارزشی و فضلیت را از هزاره بیگرند  .  ولی نیکتای  داران قوم  در صدد تخریب باور ها و مقدسات و ارزشهای هزاره است، با فقر عمومی جامعه هزاره  و افزایش نیاز مندی  جامعه هزاره ها را به بی هویتی فرهنگی ، فقر و فحشا هدایت می کنند و هسته های  سیاسی هزاره را  به اختلاف سوق می دهند تا نیروی مثبت هزاره به منفی تبدیل شود و از مطالبات اصلی غافل بمانند. برخلاف بقیه اقوام لنگی داران قوم با شرایط جدید در تحول وحرکت جامعه هزاره  و تغییر مثبت خوب همکاری کرده است.
اما جالب توجه این مسئله است کسانی که در مرکز های علمی  لنگی درس خوانده اند ولی مدارج بالای هم از دانشگاه به دست آورده اند و دانشگاه خصوصی تاسیس کرده اند. ولی همین موفقیت بازهم از بیستر لنگی بوده است لکن اینان خود منکرند و هرگز لب باز نمی کنند. بار ها دانشجویان از من پرسیده اند، چرا اینان اهل دروغ و نفاق هستند.  مردم افراد دوبعدی و تحصیل کردگان مراکز سنتی و مدرن را بیشتر دوست دارند ولی اینان با انکار  شان نفاق دو روی را  ترویج می کنند و اسباب سوء ظن مردم را فراهم می کنند  و برای این که نشان بدهند که در مراکز سنتی دینی درس نخوانده اند، کنفراسهای خود شان را بی تلاوت قرآن  و بسم الله و حمد ثنای خدا و دعا  بر گزار می کنند. به دانشجویان نشان بدهند با  کهنه پسندان مناسبت ندارند ، مطالعات اسلامی و یا ثقافت را جدی نمی گیرند و ریش شان را تراش می کنند ولی وقت برگشتشان نزدیک شود که شهریه دریافت کنند، ریش را رها می کنند.  چنان سخت می گیرند که برخی لنگی داران  به اجبار چپن و لنگی به جای عوض کنند. در هنگام حضور در کلاس دریشی بپوشند. ولی عجب همینان در جشن فارغ تحصیلی لباده و کلاه مدرسه کلیسا را به تن دانشجویان می کنند. چرا با لنگی و چپن ملا که علامت دانش سنتی پدران ما است، مخالفت می کنند. چنین سخت گیری در نظام موجود و آن هم در دانشگاه خصوصی نشانه کدام  بحران است؟ برخی اینان نقش احمد کسروی و سید حسن تقی زاده  ی را  که هفتاد سال گذشته است، بازی می کنند.
وقت تحصیل کردگان قوم چنین ضعیف نا توان  و اهل نفاق باشند که نتوانند صداقت و راستی را ترویج کنند ،با دروغ و کتمان حقیقت کاروان  این مردم به کجا می رسند.  شما چه تفسیر می کنید، گفته این دانشمند اهل سنت را  که به من گفت: ما دو نوع تروریست داریم که طالبان است: طالبان ما تروریست ضد نیکتای است و طالبان شما   تروریست ضد لنگی است و تروریست شما از تروریست ما خطرناک تر است.

ابراهیم حسن زاده
کابل25/10/1390

۱۳۹۰ دی ۲۵, یکشنبه

چالشهای پیش روی شیعیان افغانستان

از دیر زمان حاکمیت جبار گذشته شیعیان افغانستان  را تضعیف کرده است و بر جا معه تشیع تبعیض و بد رفتاری را شدیدا اعمال نموده ولی حاکیمت به سیاست شکننده در پوشش  قومیت انجام داده است.از این رو بین اقوام تشیع اختلاف و تفرقه  ایجاد کرد،در راستای بد رفتاری به شکل نسل کشی به کشتار هزاره ها روی آورد و لکن قزلباشان و هراتیا ن را در کنارش گرفت. این نقشه حساب شده بود. چون قوم هزاره قادر به تهدید  سلطه حکومت بود، که اکثریت جامعه تشیع  را تشکیل می دهد.   با ازیبن بردن و یا تضعیف هزاره ها، بقیه طوایف تشیع را به راحتی مهار می کرد ، چون آنان سازش پذیرتربودند وبا ختم جنگ هم سیاست بدرفتاری سیاسی علیه هزاره دنبال گردید،  هزاره ها مورد تحقیر اجتماعی قرار گرفتتند و با انتشار کتاب باد بادک باز حسینی  در آمریکا گوشه ی از بدر رفتاری و تحقیر هزاره برای جهانیان آشکار شد و جزء ادبیات جهانی گردید ،  از این رو شبکه ان، بی سی، آمریکا نیز فلم مستندی تهیه کرد ،که حکایت از نسل کشی هزاره ها و  تبعیض و بدرفتاری سیاسی  علیه آنان می کرد، وآن را با جامعه سیاهان آمریکا مقایسه نمود.
افغانستان توسط شوری سابق اشغال شد  و جهاد آزادی بخش علیه روسها شروع شد، به برکت جها د زنجیر های ستم از پای هزاره باز شد،   در فضای آزاد جهاد اقوام افغانستان به توازن و تعادل نسبی رسیدند  و هیچ گروهی قادر به اعمال سلطه  از راه زور نبودند و هرچند افکار سنتی قدرت پشتونی با حمایت پاکستان  درصد د پیاده کردن نقشه عبدالرحمانی بودند، حلقات سیاسی پشتون در چانه زنی سیاسی در جامعه جهانی سعی بر نادیده گرفتن هزاره ها می  کردند، درعمل هم بخشی آز آن را به وسیله طالبان به اجرا در آوردند، ولی فضای بین المللی و  قدرتهای سیاسی پیرامونی مانع عملی شدن این سیاست گردیدند.
بازی سیاسی  وقضایای افغانستان بعد از یازده  سیپتامیر 2001 به کلی تغییر کرد، اوضاع به طور نسبی به نفع شیعیان افغانستان چرخید  و افغانستان دارای نظام سیاسی شد که تمام رفتار های گذشته را نسخ کرد،  و هرچند در عمل قدرت قومی پشتون در باره هزاره ها بی عدالتی و تبعیض را روا  می دارد ولی مبارزه برای  استقرارعدالت و رفع تبعیض با همکاری سایر  عدالتخواهان با قدرت ادامه دارد. ولی  بازهم جامعه تشیع با   چالشهای روبر است.
ü         چون جامعه افغانستان باز شده ،  مراسم مذهبی وشعایر دینی آزاد شده است . چون شعیان افغانستان دارای عقده تاریخی است ، برای ابراز احساسات خود افراط می کنند، و این افراط طاقت اهل سنت را طاق می کند،برخی تندرو ها آنان دست به اقدام های نا روا می زنند و از جمله حملات انتحاری روز عاشورا1390 را انجام دادند،  که این حمله نا جوانمردانه تروریستی بیش از صد تن از زن ، مرد، خورد، کلان شیعه ، سنی را شهیدکردند،بیش از دویست تن را زخمی کردند. ولی این قضیه ازسوی جامعه تشیع و اهل سنت بخوبی مدیریت شد.  در آینده هم جامعه تشیع اعتدال را رعایت می کنند، وهم اهل سنت این لکه ننگ را از دامن خود پاک می کنند.، اختلاف مذهبی در آینده  در افغانستان رخ نخواهد داد.
ü        چالش عمده جامعه تشیع مدیریت سیاسی و حضور آمریکا در افغانستان است، هزاره ها عمدتا حضور آمریکا به نفع خود می دانند، وسعی می کنند با چنین فضایی ، سیاست  خود را قوی کنند تا در آینده مورد تهاجم واقع نشوند و اگر هم مورد تجاوز واقع شدند، قادر به دفاع از خود شان باشند ، مانند گذشته آسیب جدی نبینند  ، این سیاست برای جمهوری اسلامی ایران نا خوشایند است،   از طرف دیگر رتق و فتق سیاست ودیانت  در گذشته  به دست سادات و قزلباش بود، تغییر فضا و ورشد هزاره  ها در تعامل این فرصت تاریخی از دست آنان گرفته است. وتحمل چنین وضعیت برای اقوام تشیع غیر هزاره  دشواراست. از این رو بر خلاف اکثریت جامعه تشیع برای کسب موقعیت برتر به هر وسیله روی می آورند. واز این رو اقلیتهای قومی شیعه افغانستان روحیه سیاسی ضدامریکای به خود می گیرند و از این رو به عنوان نیروی پیرو ولایت امکانات جمهوری اسلامی ایران را جذب می کنند . بنابراین بزگ ترین چالش تشیع افغانستان نا هماهنگی  سیاست جمهوری اسلامی ایران و  با اکثریت جامعه تشیع و تفرقه سیاسی بین اقوام تشیع  است. مهار چنین چالش به دست جمهوری اسلامی ایران است که سیاست متعادل با خواسته اکثریت جامعه تشیع دنبال کند و از سیاست ایده ئالی به سیاست واقع بینانه روی بیاورد،  و در حمایت از اقوام تشیع عدالت را رعایت کند به تقویتهای بادکنکی اقوام غیر هزاره روی نیاورد، در غیر این صورت اختلاف در جامعه تشیع  شدت می گیرد، این چالش کشنده ی است که مهارش به دست جمهوری اسلامی ایران است
ü        جامعه تشیع  چالش عمده با پاکستان دارد  چون پاکستان در صدد پشتونیزه کردن افغانستان است، و هزاره ها را مانع طبیعی این سیاست می بینند ، چون پاکستان با این کار پشتون ها  را از  هند جدا می کند و در اختیار خود می گیرد و پشتون هم سر سپردگی دارد و هم انگیزه جنگ را  و هم عامل عمده برای مهار  ایران و روسیه است. در حقیقت پاکستان هزاره ها را مانع  جنگ  نرم برسر نفوذ در افغانستان با ایران دارد، می داند و حتی برخی دپلماتها بار ها گفته اند، چالش  و طولانی شدن جنگ در افغانستان  تضاد منافع این دو کشور است. پاکستان به دلایل مشترکات مذهبی اهل تشیع را عامل نفوذ ایران می دانند، و ازاین رو در تضعیف تشیع و به خصوص هزاره ها از هیج کوششی دریغ نمی کند، پاکستان سیاست های ایذای در برابر هزاره دارد ،  این مشکل بزرگ  در سر راه جامعه تشیع افغانستان است که چگونه سیاست ایذای پاکستان را مهار کند و به چه وسیله پاکستان را متقاعد کند، از خصومت علیه جامعه تشیع دست بکشد.
ü        مشکل عمده دیگر فضای ماهوراه است ؛ که موضوع بحث مذهبی را در میان آورده است، رسانه های به وجود آورده جنگ مذهبی را داغ کرده است و و چه از اهل سنت و چه از تشیع به این روش روی آورده است. ولی اللهیاری به شبکه اهل بیت به دفاع از تشیع بر خواسته او خود از قوم هزاره است،  بیانات  و اهانتهای او به خلفای راشدین نیز تهدید و عامل دشمنی بین تشیع و تسنن است و هرچند اکثریت جامعه تشیع افغانستان از اعمال او بیزاری جسته است، ولی تبلیغات او بی تاثیر هم نیست، این تهدید هرچند نرم است ولی با صبر بردباری مردم افغانستان ایجاد بحران نمی تواند ولی وجودش بسیار بد است و بر خلاف شرع موجب فتنه در جامعه اسلامی است.
ü       مشکل عمده دیگر اختلاف سیایی رهبران جامعه تشیع است که عبارت سردسته داران  هسته ها سیاسی و فرهنگی است و هرچند شدت اختلاف با نظام سیاسی فعلی فرو کش کرده است ولی این اختلاف موجب شده در جهان سیاست: بازی سیاسی تشیع  را خنثی پندارند، و تاثیر گذاری مثبت روی فعل و انفعالات در افغانستان ندارد، وزمانی می تواند طرف قوی  افغانستان ظاهر شود. که  با هم متحد عمل کنند. ولی هنوز هم حرکت های مثبت از سوی رهبران تشیع  دیده نمی شود. ولی همگی این موضوع را درک گرده اند و فهمیده اند و همین مسئله موجب تفکر وحرکتهای وحدت آفرین در آینده خواهد شد.
ابراهیم حسن زاده کابل5/ 10/1390

۱۳۹۰ دی ۲۴, شنبه

گزارشی از کنفراسهای: افغانستان و تجربه حقوق بشر


 تجربه حقوق بشر در افغاسنان
بسم الله الرحمن الرحیم
 در چند پنجشنبه  در ماه جدی کنفرانسهای به وسیله خانه فرهنگ افغانستان در سه دانشگاه خصوصی دایر شد. در روز اول در دانشگاه ابن سینا بود ، من در آن شرکت نداشتم ولی در هفته دیگر کنفراس در دانشگاه غرجستان  دایر شد  و در آن شرکت کردم .
 موضوع کنفراس حقوق بشر و زنان در افغانستان بود، سه سخنران داشت.  سخنران اول که خانم میرزایی بود، او تحصیل کرده کشور ایران  و رشته تحصیلی او هم روابط بین الملل و علوم سیاسی در سطح ماستری بود،  موضوع سخنان وی  جنبش زنان و یا فیمنیس بود او این حنبش را در سه موج بررسی کرد. سخنران دوم  خانم رحمانی بود ، او با همه ناز و کرشمه زنانگی  راجع  به  حقوق زنان و پیشینه آن در تاریخ افغانستان  و جهان اشاره کرد و ضمنا به چالشهای  ناخن گذاشت. سخنران سوم کمیشنر حقوق بشر  خانم سلطانی بود که  راجع به خشونت علیه زنان  اشاره کرد و   آمار بلندی از خشونت را ارائه کرد و درضمن از جدای ، تخلف، فقر و کشیده شدن چنین خانواده ها به فحشا  سخن گفت: ولی از علت و چرای آن گب نزد ولی درمجموع سنتهای جامعه را عاملش معرفی کرد. ولی هیچکدام از سخنرانان   پیشنها د روشن برای خانواده و زنهای افغانی نداشتند و هیج کدام آنان به مشکل زن جامعه افغانستانی  توجه نکردند. در مجموع در ارائه گزارش خوب بودند.   وفاقد طرح  و دیدگاه  بودند.
23/10/1390  این سمینار در سالن کنفراس کاتب برگزار شد. موضوع سخنرانی آزدای بیان وحقوق بشر بود. سه سخنران داشت . اولین سخنران آقای استاد حسن رضایی بود . او اشاره به  بنیاد اصولی آزادی بیان کرد. او برای  مبانی آزادی بیان سه اصل را ذکرد 1- انسان موجود ارزش آفرین است، 2-  اصل محدویت 3-
 استاد رضایی اشاره کرد که اگر گفت و گو نباشد  قدرت به دست دیکتاتور ها می افتد دیگر آزادی بیان وجود ندارد  یعنی منولگ به میان می آید  و در نتجیه اندیشه ها خفه می شود و زمینه خشونت فراهم می شود و عدالت و انصاف از جامعه رخت بر می بندد. سخنران بعدی جناب استاد نوری بود ، او در زمینه حقوق بشر تخصص دارد ، کارمند موسسه حقوق بشر است، اومنبع آزادی بیان را را در اسناد بین المللی جستجو کرد، از جمله  اعلامیه حقوق بشر  و کنواسیوان حقوق سیاسی و مدنی ،اعلامیه حقوق بشر اروپای و آمریکای وافریقای بود. او عناصر آزادی بیان را1- اصل دست رسی  به اطلاعات 2- اصل انتشار اطلاعات3- اصل استثنا 4-    اصل محدویت 5-
 بعد از او جناب دکتر شریعتی    ایراد سخن کرد که موضوع  سخنرانی او آزادی بیان در افغانستان بود ، ولی سخنان دکتر منسجم نبود ولی استواری الفاظ داشت.
به هرحال همه شان  اتفاق نظر داشتند  توافق بن تجربه بی نظیر  در افغانستان است  و همین آزادی بیان موجود مغتنم و  اما کافی نیست ولی اذعان داشتند که  در افغانستان هنوز کسانی که قادر به  تولید  ارزش در افغانستان باشند، وجود ندارند.
اما حشیه این کنفراسها:
1-  مجلس  فاقد قرائت قرآن کریم است و هیج یکی از سخنرانان   سخنرانی خود را با بسم الله شروع نمی کنند. در ضمن  از حمد سپاس خدا هم خبر نیست
2-  افراد گزینشی و باندی است  وانتخاب از آزادی برخور دارنیست و سخنرانان  تنوع  فکری ندارند و از هیمن رو تعداد اشراک کننده گان خیلی کم است. چون عرضه کنندگان فکر از یک خط حرکت می کنند.
 3- دعوت  عمومی  با تبلیغات پوستری نمی شود.
4- اساتید دانشگاه ابن سیینا حضور نداشتند و این عدم شرکت حاکی  بی اعتنای ابن سینای یان بود، آنان دیگران محتاج خود می دانند ولی خود را به دیگران  نه.
5- گریز از هویت اسلامی مشهود است. وحتی کسانی در دانشگاه پسوند اسلامی درس خوانده باشند ، از قید اسلامش پرهیز می کنند.
 سبحان الله
ابراهیم حسن زاده


۱۳۹۰ دی ۲۰, سه‌شنبه

آیا رابطه پیش از ازدواج بین مرد وزن به نفع مردم افغانستان است و یا به ضرر؟

 بسم الله الرحمن الرحیم
 امروز خارجیها حضور گسترده  در افغانستان دارند  و مردم افغانستان نیازمند است.  برخی منابع خارجی مستقیم و برخی  هم به کمک مؤسسات  داخلی  نیم خورده فرهنگ غرب را درمیان خانواده ها ی مسلمان ترویج و از این شرایط سوء استفاده  می کنند و آن عبارت از دوستی مردان و زنان  همراه با کام گیری بدون عقد است که خارجی ها این نوع رابطه زن ومرد را    (  relationship)  یا رابطه  ی يپیش از ازدواج می نامند.  این رابطه بین زن و مرد در غرب رسمی است که موجب شده اکثر افراد غرب از ازدواج سر باز بزنند.
 به اساس آمار های رسمی امروز در غرب بیست و پنج درصد زنان و مردان آماده ازدواج و آنهم بعد از سی و پنج سالگی  ازدواج می  کنند . بقیه تا اخر عمر بدون عقد  به نام زندگی باهم  سپری می کنند. این بی نیازی جنسی و تامین آن پیش از ازدواج انگیزه ازدواج و عشق را خشکانیده است. آیا این نوع رابطه در اسلام چه حکم دارد؟
 در اسلام جماع  مرد وزنی بدون عقد و علقه زوجیت حرام است و زنا نامیده می شود که دارای کیفر سختی بنام حد دارد. و همچنان بوسیدن و گردن به گردن شدن و بغل کردن رابطه نا مشروع شمرده می شود و تعزیر دارد. درشریعت 99 ضربه شلاق تعیین شده است.
 قرآن کریم صراحت به حرمت زنا و حرمت رابطه های  التذاذی  دارد و رابطه نا مشروع  نامیده می شود. وَلا تَقْرَبُوا الزِّنَا إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاءَ سَبِيلا (اسراء/ ٣٢)و نزديك زنا، نشويد، كه كار بسيار زشت است) و بد راه‏هايي است!
قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَلا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ وَلا تَقْرَبُوا الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلا بِالْحَقِّ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (انعام/ 151 )
بگو: « بيایید تا آن‌چیزی را که پروردگارتان بر شما حرام كرده است برايتان بخوانم: اين که، چيزي را شريك خدا قرار ندهيد! و به پدر و مادر نيكي كنيد! و فرزندانتان را از (ترس) فقر، نكشيد! من شما و آنها)! را روزي مي‏دهم... و نزديك كارهاي زشت نرويد، چه آشكار باشد و چه پنهان! و انسان‌هايي را كه خداوند محترم شمرده، به قتل نرسانيد! مگر بحق (و از روي نفس اين چيزي است كه خداوند شما را به آن سفارش) كرده‏اند. شايد درك كنيد!
 در این آیه مبارکه  دوستی دختر و پسر را حرام  است. چون  صیغه نهی با ما ده (قرب) است، دلالت می کند که هر نوع رابطه بین زن و مرد بدون نکاح حرام است.
 برای زنا کار در قران کریم مکافات تعیین  گردیده است.
الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (نور/ 2 )
هر يك از زن و مرد زناكار، را صد تازيانه بزنيد; و نبايد رافت (و محبت كاذب) نسبت به آن دو شما را از اجراي حكم الهي مانع شود، اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد! و بايد گروه‏هايي از مؤمنان مجازاتشان) را مشاهده كنند!
و از همین رو خدا در قران مؤمنان را تکلیف به ازدواج می کند  و هم خودمؤمنان مکلف به ازدواج است و هم سایر مؤمنان باید اسباب ازدواج جوانان را فراهم کنند و اگر ازدواج  برای کسی به نحوی مسیر نبود، باید مرد و زن مسلمان  مجردعفت داشته باشند و هرچند که دچار مشقت گردند.
وَإِنْ خِفْتُمْ أَلا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَى فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلاثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلا تَعُولُوا ( نساء/٣)
و اگر خوف مي‏برید، كه (به‏طور ازدواج با دختران يتيم،) عدالت را رعايت نكنيد، (از ازدواج با آنان) پیشماني كنيد و) با زنان) پاك (ديگر) ازدواج نمائيد، دو يا سه يا چهار همسرانتخاب کنید و اگر مي ترسید، عدالت را (درباره همسران، متعدد) رعايت نكنيد، تنها) يك همسر بگيريد، و يا از کنیزان تان را زن کنید ویا. استقامت كنيد، اين كار، از ظلم و ستم بهتر جلوگيري مي کند؟!
وَأَنْكِحُوا الأيَامَى مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ( نور/٣٢)
مردان و زنان) مجرد خود را همسر دهيد، هم‌ غلامان و كنيزان صالح و درستكارتان را; اگر فقير و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان، بی نیاز می کند; خداوند گشايش دهنده و آگاه است!
 این موضوع ازدواج زنان و مردان بی همسر رااز وظایف همه  افراد جامعه می داند. از این رو سیاست  قران به پاکی  و عفت جامعه است و حتی سفارش می کند  ازدواج با افراد فرو دست و سن گذشته و  معیوب  بهتر از مجردی و عذوبت و رنج کشیدن است، واگر  ازدواج ممکن نشد ،باید مجرد پایداری کند و به گناه کشیده نشود.
وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلا أَنْ يَنْكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِنْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ مِنْ فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ فَانْكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ وَأَنْ تَصْبِرُوا خَيْرٌ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ ( نساء/٢٥ )
و آنها)! كه توانايي ازدواج با زنان) (آزاد) پاكدامني باايمان را ندارند، ورنج مي‏برند; با زنان) پاكدامني از بردگان باايماني كه در اختيار داريد ازدواج كنند - خدا به ايمان شما آگاه، است; و هم‏مسلكان) اعضاي يك پيمان) آنها)! را با اجازه صاحبان آنان، تزويج نماييد، و مهرشان را به خودشان بدهيد; به شرط آن،) پاكدامن باشند، نه بطور آشكار مرتكب زنا، شوند، و نه دوست پنهاني، بگيرند. و در صورتي كه «محصنه‏» باشند و مرتكب عمل منافي عفت شوند، نصف مجازات زنان) آزاد را خواهند داشت. اين (اجازه ازدواج با كنيزان) براي كساني از شماست كه بترسند،) (از نظر غريزه جنسي) به زحمت بيچارگي کشیده شوند و (از ازدواج با آنانند براي شما بهتر; است (با اين حال نيز) خودداري با عفت باشید. و خداوند، آمرزنده و مهربان است.
 و از همین رو در قوانین مدنی  کشور معاشرت  زن  و مرد با نکاح  جایز می شود ،  در ماده:60  ازدواج را چنین تعریف می کند: ازدواج عقدی است که معاشرت زن و مرد رابه مقصد تشکیل  فامیل مشروع گردانیده  حقوق و واجبات طرفین را به جود می  آورد.
 و از این رو هر نوع معاشرت زن ومرد  بدون عقد جرم شمرده شده است. درماده:426 – کیفرش را چنین بیان می کند:شخصی که با مؤنث زنا و یا لواط  و یا بامذکر لواط نماید،حسب احوال به حبس طویل محکوم می گردد.
در فصل نهم عنوان تحریک به فسق و فجور آمده است که حکم بقیه روابط نا مشروع را از قبیل  بوسیدن و بغل کردن و لمس بدنی و گردن به گردن  شدن را و حکم مکان های که مروج  اختلاط دختران با پسران است بیان می کند. ماده:430- 1-  شخصی که مذکر و مؤنثی را که سن هیجده سالگی را تکمیل ننموده به فجور و یا اتخاذ فسق به حیث حرفه تحریک نمایدو یا در این مورد تسهیلات برا ی آنها فراهم سازد،به حبس متوسط که از سه سال کم نباشد، محکوم می گردد.2- اگر مرتکب از جمله اشخاص مندرج فقره(2) ماده:(427) این قانون باشد و یااجرای عمل خود قصد به دست آوردن منفعت را داشته باشد به حبس طویل که از ده سال تجاوز نکند،محکوم می گردد.
 بنا براین تشویق به رابطه پیش از دواج از نظر قانون  و شرع حرام است و جرم شمرده می شود. وکسانی به هرنیتی   موجب این کار می گردد، از نظر فرهنگ  قرانی از جمله اشاعه کننده فحشا شمرده می شود. و حال نفس همین کار به نفع چه کسی است؟ وآیا به صلاح جامعه افغانستانی است؟  این عمل *- مروج نا هنجاری و قانون شکنی و تجاوز به باورهای اکثریت مطلق مردم افغانستان است،  و ذهن مردم را جریحه دار می کند.
*- نفس عمل موجب بحران در بین فامیل  می گردد، برخی این کار نا مشروع می داند و شخصی هم به این قداست پای بند نیست، نفس تصور دو گانه در یک فامیل نزاع فامیلی راشدت می بخشد  وسبب از هم پاشیدگی خانواده ها می گردد . بحرانی شدن نظام خانواده سبب بروز نا هنجاری  در میان اعضاء فامیل می گردد.
*   موجب تجاوز و هتک حرمت و نجابت خانواده می شود، چون رابطه پیش از ازدواج غیر قانونی است و حیثیت خانواده  از بین می برد و اعضاء فامیل دچار افسردگی عمیق می گردند.  وسبب ترس می شود.
 در ضمن این عمل از نظر قانون مدنی جرم است ، اگر  مرتکب شوند ه به پنجه قانون گرفتار شود،‌به حبس طویل محکوم می گردد، این محرومیت اجتماعی به اقتصاد خانواده  خسارت می رساند و هم بخش از عمر مجرم بیهوده از دست می رود.
 *- در قانون  در مورد اولاد نا مشروع حمایتهای پیشبینی نشده است، نفس خلا قانونی موجب می شود انسانی حق حیات دارد، حیاتش در معرض تهدید  قرار بگیرد  و اگر هم زنده بماند در جامعه از جایگاه مناسب محروم می شود و دچار تحقیر اجتماعی می شود.
*-  امکان دارد مادر ظفل نا مشروع را به قتل برساند ویا در زمانی که جنین حق حیات پیدا کرده  ضایع کند، یعنی مادری از رابطه دوستانه به قاتل  تبدیل شود.
* - این امر گاهی موجب خصومت بین فامیلها و یا طایفه ها  می گردد. وشاید هم به قتل منجر شود.
*- درجامعه افغانستان چنین زن  و مرد وبه خصوص زنها ترور شخصیت می شوند و ازچشم جامعه می افتند. و چه بسا  زنان دست به خود کشی بزنند.
* موجب از هم پاشیدگی خانواده افغانستانی می گردد و انگیزه ازدواج و مسئولیت اجماعی را از بین می برد.
*-  ترویج خورده فرهنگ غرب موجب تعارض اجتماعی می شود و نفس تعارض اجتماعی جامعه را بحرانی می کند و بحران موحب مشکلات برای مردم می شود.
*- چون فضای عمومی جامعه اسلامی به افراد اجازه آشکار عمل را نمی دهد، این کار موجب دروغ گوی و نفاق در جامعه می گردد و سلامت جامعه را تهدید می کند .
حال کدام عاقلی دنبال  ترویج  رابطه پیش از ازدواج در جامعه افغانستانی می شود،  و چه کسی به این خیانت ملی اقدام می  کند؟ چه کسی آینده خود و افراد جامعه را در معرض تهدید قرار می دهد؟ هرچند دولت ضعیف است  و مروجان  رابطه پیش از ازدواج و مکان های به نام مؤسسات فرهنگی و غیرو ...  محاکمه نکشاند ولی روزی این قدرت  را خواهد یافت  که چنین افراد را مجازات کند.
ابراهیم حسن زاده :81/10/1390 --کابل

.