Google+ Followers

۱۳۹۰ دی ۴, یکشنبه

تفسیر پیرامون اقتصاد هزارستان

 بسمه تعالی
تحلیل پیرامون اقتصاد هزارستان
 پیش از ورود به بحث اقتصاد هزارستان معنای اقتصاد را توضیح می دهم، تاتصور  روشن برای  خواننده از اقتصاد هزارستان  ترسیم گردد و خوانندگان در ذهن خود  تحلیل واقع بینانه ی از چگونگی  معیشت و در آمد مردم هزاره داشته باشند و هم قادر به ارائه طرح برای ارتقا اقتصاد مردم هزاره و پیشنهاد برای بیرون رفتن از اقتصاد استا و معیشتی  به اقتصاد پویا و تولیدی وبازار باشند. از این  رو  اقتصاد از نظر واژه  به معنای  میانجی، میانگی کردن، میان نگهداشتن، به اندازه خرج کردن، تعادل دخل و خرج را حفظ کردن، میان کاری، میانه روی در هرکاری، به اندازه خرج کردن.
  در اصطلاح اقتصاد به معنای علم اقتصاد که یکی از رشته های علوم اجتماعی است که در باب کیفیت  فعالیت مربوط به دخل و خرج وچگونگی روابط افراد جامعه بایکدیگر و اصول و قوانین که بر امور مذکور حکومت می کند و و سایلی  که با توجه به مقتضیات زمان و مکان اتخاذ شود تا موجبات سعادت و جامعه ورفاه و آسایش افراد  تامین گردد، بحث می کند.   اقتصاد علمی است مربوط به آن جنبه های رفتار انسان و سازمانهای که با استفاده از منابع کمیاب به تولید و توزیع کالاها جهت رفع نیاز انسان ارتباط می یابد. اقتصادبه مجموعه تولید ومصرف وسطح زندگی افراد جامعه اطلاق می گردد .
اقتصاد هزاره جات  با مطالعه  ابزارتولید و بازار کار بدون شک نوع اقتصاد هزاره جات  اقتصاد معیشتی و نگاه مردم آن هم روز مرگی است  و اکثر مردم نیت دارند، خرج سال درحدی تهیه کنند که زنده بمانند. و قصد کلان اقتصادی و آینده نگری ندارند،  جان کلام عقل معیشتی  مردم رشد نکرده است.  در نا کامی در تحول زندگی و فشار حکومت ستمگر گذشته مردم به زهد و آخرت گرای احمقانه  روی آورده اند.  تکیه کلام اکثر مردم هزاره این است خانه دنیا همین است . ... خانه نیی هم اضافه است و برخی می گویند خانه نیی بس است. این شعار عمق نگاه اقتصادی مردم را نشان می دهد و این خصیصه با اقتصاد باقدرت و بر تر و تولید وافر  مثبت است. ولی این خصلت با ضعف و ناتوانی کشنده است.
 در دسته بندی اقتصاد سرزمین هزاره با توجه با تاریخ اقتصادی هزاره دوران اقتصاد هزاره به چند دسته می شمارم.
۱-دوره شکوفای ودرخشان اقتصاد مردم هزاره پیش از حمله چنگیز بوده است. چون کاروان تجارتی خط ابریشم از وسط هزارستان عبور می کرده اند؛ در ضمن که خود مردم هزاره در تجارت مشغو ل  بو ده اند ،  نیز بازارکار با دستمزد بلند  برای مردم هزاره بیش از نیاز شان مسیر بوده است.زمینه کار مانند  کرایه دادند مرکبهای بارکش و به استخدام درآمدن به عنوان نیروی امنیتی وپاسداری و راهنما ی کاروانهای بازرگانی فراهم بوده است و خدمات رسانی  به نیاز مندی کاروانها  مانند تهیه علوفه و غذا وسایر خدمات در ایجاد تنوع بازار کارمؤثربوده است  و همچنان بازار خوب برای تولید شان و متقاضی زیاد موجب تولید زیاد محصول داخلی شان گردید.  در آمد زیاد موجب روی آوردن مردم به صنعت و هنر شد،  جامعه هزاره صنعت کاران دانشمندان وهنرمندان چیره دست زیادی را پروش داده بودند.  اسناد حکایت از این دارد که کشور های غربی و به خصوص روسیه تزاردر دوره پریشانی هزاره  هنرمندان و صنعت کاران هزاره را شکار می کرده اند و حتی به شکل آدم ربای هنر مندان و صنعت کاران هزاره را  می ربوده اند. این دوره ، هزاره تمدن آفرینی قدری کرده است.                      
۲-دوره افول اقتصادی هزاره  بعد از حمله چنگیز آغاز می گردد. سقوط اقتصاد هزاره  در برده گیری هزاره ها تکمیل می شود و باقتل عام مردم توسط عبد الرحمان اقتصاد هزاره نابود می گردد . اقتصاد هزاره به اقتصاد معیشتی صرف تبدیل می شود ولی مالیات بی رویه بالاتر از درآمد مردم مزاحمت کوچیهای افغان اقتصاد مردم هزاره را به اقتصاد مرده تبدیل کرد. اقتصاد و منبع در آمد مردم به زمینداری و مالداری منحصر شد. دست مردم حتی از فروش کالای اضافی و تهیه جنس مورد نیاز هم کوتاه گردید.  تجارت تبدیلی  در میان هزاره از رونق افتاد. اکثر مردم هزاره با  فقر و گرسنگی پنهان و کار زور طاقت فرسای بی حاصل دست و پنجه نرم می کردند. زمینه اقتصاد در زمینداری و مالداری اختصاص یافت. مردم هزاره به دسته زمیندار و بی زمین تقسیم شد.  هرچند  با توجه با کوهستانی بودن هزاره جات  زمین سطح کشت بیسیار کم است.  چون علی رغم بدی هوا  وزمستان درازش، زمین هزاره شیب تند دارد  وتنها صلاحیت باغ داری را دارد  ولی کف دره از سطح زمین بسیار پایین است وآب به بالا کشیدن نا ممکن است . از این رو دست هزارها از باغداری کوتاه است.  برخی زمینهای هموار به همین دلیل بی آب و کم آب است. و به این خاطر هزاره  ملاکهای کلان و زمین داران بزرگ ندارد  بلکه خورده مالک است که نام بیگ و خان یاد می شود. کسانی اندک زمین بیشتر داشته اند  نسبت به دیگران وضعیتش خوب بوده است.  آنان در نظام ارباب رعیتی ظاهر خانی مقام اربابی و یا وکالت را به دست آورده بودند. چون  اقتصاد شان به تجارت راه نیافته بود .بارشد جمعیت خانواده خان هزاره و تقسیم زمین تمام اشراف هزاره سقوط کردند. بقیه زمینداران هم فقط سد جوع می کردندو قشر بی زمین هم به دهقانی زمینداران بودند و همیشه با فقر  وبی چیزی و گرسنگی سپری می کردند. از همه بد تر همسایگان کوچیها به فقر اشد گرفتار بودند. حتی در تحقیق میدانی سال ۱۳۸۱  در خانواده همسایه افغان دستمال گلدوزی و کلاه عرقچین هم نیافتم.درمیان هزاره بدترین  وشکننده ترین معیشت را  همسایه افغان دارد. هزاره ها به خاطر زمستان طولانی مالداری اش هم رشد نداشته است. چون تدارک آذوقه برای مدت طولانی بسیار دشوار است و مالداری سنتی صرفه اقتصادی ندارد.رشد جمعیت و تقسیم زمین موجب مهاجرت هزاره ها بیرون از هزارستان گردید.
۳-اقتصاد هزاره جات بعد از ۱۳۸۱  در آستانه تغییر قرار گرفته است. چون  کار اضافی به غیر از دهقانی و چوپانی پدید آمده است   مزد کارگر بین دو صد افغانی تا سه صد وپنجاه افغانی در نوسان و گردش است .  مردان بی زمین دیگر حاضر  به دهقانی و مزدوری نیستند. چون سهم دهقانی ارزش همین کارگری را هم را ندارد. از همین رو  مهاجرت جدید  برای زندگی بهتر در هزاره جات شروع شده است ولی بیشترین مهاجرت در ولسوالی ورس، پنجاب و لعل وسرجنگل رخ داده است. زمینداران  جزیی هزاره بخاطر یافت نشدن دهقان وکار گر در بیسیار از مناطق در آستانه ورشکستگی قرار دارد . ضرورت تبدیل شدن کار بدنی وزور حیوانی به کار عقلی و ماشینی رسیده است. باید از گاو آهن به ماشین آلات مناسب خاک هزارستان عبور کرد. در تابستان۱۳۸۹ برخی مناطق   هزاره جات سفر داشتم و از  جمله به ترغای پنجاب رفتم.یکی از خان های هزاره، امین خان ترغای است و موقع دِرو چمنزارش  رسیده بود. یکی از فرزندانش گفت ما در گذشته  پانصد نفر عشار می کردیم ، بقیه اش را خودمان دِرو می کردیم در حال حاضر امکان  چنین بیگاری وجود ندارد و با کرایه هم نمی شودروی آورد، چون اقتصادی نیست. یعنی ضرورت ماشین مناسب چمن دِروی نشان می دهد. هرچند عرضه تخم و شیوه های کاشت اصلاح شده و محصول زراعی  را رشد داشته است ولی کافی و فراگیر نیست. باغداری  در برخی مناطق دچار خشک سالی نشده رشد داشته است. یا مناطق که کچالو کشت می کنند ویا  مثل ترکمن تنباکو کشت می کنند، مقداری سطح معیشت مردم کمی بهتر از سایر مناطق هزاره جات است. هزاره در تجارت تنها  به تجارت تبدیلی کالای خود شان موفق شده است و با دلالی کالای مورد نیاز هزاره جات را تامین می کند،. تا هنوز تاجری که صادرات و واردات هزاره جات را مستقیم به عهده بگیرد وجود ندارد و کدام مدیرت عقلانی هدایتگرانه برای صادرات و واردات هزاره به میان نیامده است.
 از سوی دیگر تعداد تحصیل کرده گان هزاره روبه رشد است. فارغ تحصیلان  یا معلم وکارمند دولت شده اند ویا در مؤسسات خارجی مشغول شده اند و  در آمد  نقدی دارند برخی مبلغش قابل اعتنا است.  هدایت در آمد های زاید به سوی کار های سود آور در قالب فرصتهای اقتصادی نیاز امروز مردم  هزاره شکل نگرفته است. چنانچه در بامیان به خاطر دانشگاه و رشد جمعیت شهر نشینی مصرف کننده ماست  و شیر و دوغ به وجود آمده است ولی مالداری سنتی و فکر سنتی به تقاضای این بازار پاسخ داده نتوانست  وحتی مداخله برخی مؤسسات هم نتیجه نداد. مؤسسه ی از مالداران شیر را فی کیلو ۸۰ افغانی خریداری می کردند . طمع بیجای مالدار  گل کرد و شیرش را فی کیلو پانصد افغانی  قیمت گذاشت. در حال حاضر ماست و دوغ نیاز بامیان را ایران تامین می کند. در عرصه مالداری هم همان مالداری سنتی بیمار است. باید فرهنگ رمه داری به شکل کشور سوئیس رواج یابد. احیا مراتع  وفرهنگ مرتع داری و  سازماندهی چرا گاه ها ضرورت فوری  در هزاره جات است.
 پیش از  استخراج  بهره برداری از معادن غنی هزاره جات چه تدبیری برای رشد و ارتقای اقتصاد هزارستان  سنجیده شود ولی در حال حاضر برای نجات هزاره ها از فقر فکر غالب نخبگان و مجموعه های سیاسی هزاره  از این قرار است.
*باید هزاره از هزاره جات مهاجرت کنند و  در زندگی شهری و فرصتهای شغلی  ویاد گرفتن مهارت شغلی خود را از چنگال فقر برهانند. قوم ترکمن را شاهد زنده می آورند ولی  هرگز به پیامد ناگوار حاشیه نشینی شهر و ناکا می اکثریت مهاجران و فقدان نهاد هدایتگر و حمایت کننده  معقول از  مهاجران مانند علف خود رو در آینده هاصدمه جبران ناپذیر می بینند و به ظرفیت پایین اقتصادی شهر های افغانستان توجه نکرده اند. واز نظر سیاسی می گویند. دو ولایت هزاره نشین بامیان و دایکندی هشت نفر به پارلمان می فرستند، و هرکاری بکنیم در جامعه نا عادلانه افغانستان تعدادش زیاد نمی شود، ما با توجه به زندگی شهری قادر  تعداد بیشتری افراد را به پارلمان می فرستیم، کابل را مثال می زنند، پس مطالبات سیاسی هم از شهر زود نتیجه می دهد.
این نکته را دقت کنید.  اقوام ما در هیچ شرایط تن به مهاجرت نداده اند. تعداد جمعیت اجدادی ما در ده در حد انفجار رسیده ا ست. در حال حاضر جمعیت رای دهنده اش هزار نفر است. در مجموع نسبت به گذشته فقرایی قومم بیشتر شده است. در ذهنم طرح رمه داری متناسب با وضعیت یکاولنگ را ریختم در نتیجه با استعداد یکاولنگ فرهنگ رمه داری با مزایایش را در منطقه ترویج کنیم . با اقوام تحصیل کرده  ام که اکثرا استاد دانشگاه هستند با شمول عموزاده ام آقای رستمیان که کارمند ارشد یونمااست، که وظیفه اش ارتقای ظرفیت  مجموع هزاره جات است و در یونما مسئول حکومتداری خوب در  دو ولایت هزاره نشین است و همیشه با ارکان حکومت ولایت بامیان و دایکندی جلسه دارد و شناخت کافی هم از هزاره جات دارد. در اولین مجلس همه با طرح بنده مخالفت کردند و همگی مهاجرت را راه حل نهای اعلام کردند.
*این فکر در شرایط اضطراری خوب  است،  فکرمن و همکارانم این است که هزاره ها در حقیقت اقلیت است. برای زندگی سیاسی اقلیت، داشتن سرزمین مانند،هوا برای تنفس ضرورت  دارد، اقلیت بدون سرزمین امکان مطالبات حقوق شهروندی و سیاسی را ندارد. از طرف دیگر هزاره ها دچار بحران هویت شده است. اکثر هزاره وطن و سرزمین را فراموش کرده اند. وهمبستگی هزاره ها بایکدیگر  بیسیارکم است. در ضمن هر پروژه اقتصادی در هزاره جات امنیت بیشتر دارد.  اندیشه ما روی رشد خود هزاره جات متمرکز است  هزاره جات برای هر هزاره در هرجای دنیا زندگی کند دلچسپ و جالب باشد و هر هزاره برای هزاره جات عشق بورزد و به آن افتخار کند و ایام تعطیلی از هر گوشه جهان  در هزاره جات سفر و استراحت کند، مردم هزاره هم از زندگی خود لذت ببرند. البته ما مخالف  مهاجرت معقول هزاره از هزاره جات نیستیم ولی توسعه و مبا رزه با فقر و گرسنگی از هزاره جات  جزء اولیت کاری دلسوزان هزاره باشد.  آبادی این وطن مشترک تمام هزاره های جهان واجب مانند فریضه نماز بین مسلمین برای هر هزاره باشد. بنده با توجه دلمشغولی از ایام دور راجع به رشد اقتصاد هزاره جات داشتم. چند طرح عاجل و بلند مدت به نظرم رسیده ام است.
۱-کشاورزی و مالداری  دارای سیستم شود، به زود ترین فرصت مکانیزه  کشاورزی و مالداری هزارستان آغاز گردد، هرچند وزارت زراعت از تمام وزارتخانه ها عقب مانده است. ولی ریاست زراعت دایکندی و بامیان از قافله سالهاپس مانده تر است. شورای  ولایتی و مقام ولایت عذر ریاست زراعت بامیان  و دایکندی را بخواهند و آنان را از مسئولیت  و متولی زراعت سبک دوش کنند و حتی  مهندس طاهر ریاست  زراعت بامیان  را به پای میزمحاکمه بکشانند،چون در این مدت طولانی درمقام ریاست زراعت به مردم بامیان خسارت جبران ناپذیر واردکرده است. و از بهترین عناصر هزاره و صاحب ایده در این پست استفاده شود  و در عین حال اتاق فکر از کلیه فارغ التحصیلان قومی در  رشته زراعت و مالداری تشکیل شود.
۲-پیدا کردن  بازار برای صنایع  دستی هزاره یکی از زود بازده ترین طرح اقتصادی است، چون صنایع دستی نیاز به انرژی ندارد،ٔ با زمستان طولانی وفصل بیکاری دراز مدت هزاره زمینه تولید انبوه آن زیاد است. تو لید صنایع دستی فقط مهارت لازم دارد پس زن ومرد ، تحصیل کرده و بی سواد،  پیر وجوان قادر به تولید آن می باشند.  برای رشد صنایع دستی هزاره من از والی های بامیان رحیم علیار و خانم حبیبه سرابی باصراحت خواستم که فروش صنایع دستی کوچی پیشاور و و بلوچ بلوچستان را قدغن کنند، بامیان فقط صنایع دستی هزاره را به فروش برساند ولی هر دو والی حاضر نشد ند  و صد افسوس بامیان مرکز فروش صنایع دستی تقلبی کوچی و بلوچ و به خصوص پاکستان است.
۲-سهم گرفتن سرمایه داران هزاره در رشد صنایع توریستی با جذابیت جهانگردی هزاره جات یکی از عامل رشد هزاره جات است و هم زود بازده و اشتغا ل زا می باشد و یگانه صنعت است که پول زیاد لازم ندارد بلکه نیاز به تدبیر عقلانی دارد و باایجاد شرکتهای خدماتی  و جذب توریست، صنعت توریستی در هزاره جات زنده می شود.
۳-سرمایه داران بزرگ هزاره شرایط اعتماد مردم را فراهم کنند، تا  زمینه تاسیس شرکتهای سهامی عام به وجودبیاید. با این شرکتهای پس اندازهای مردم جمع شود، با سرمایه خود هزاره به نفع مردم هزاره و هزاره جات سرمایه گذاری شود. وحتی این جانب بعد از خراب کاری حواله دارها  که اعتماد مهاجرین را از بین بردند، در کابل درسالهای  ۸۲ و ۸۳ به استاد خلیلی و استاد محقق و خانم حبیبه سرابی  که وزیر زنان بود، پیشنهاد بانگ مالی و اعتباری خصوصی هزاره را دادم و استدلال کردم با آمدن اسکناس و فقدان مؤسسه مالی هزاره بیشترین ضرر را کرده است، چون اسکناس علی رغم سقوط ارزشش با حکومت گردشی اسکناسها از گردش افتاد ه است و یا به قول عوام ناچل شد. در این پروسه هزاره ها زیاد خسارت دیدند. چون تا زمانی سکه طلا ونقره بود کسی در پس انداز هایش ضررنمی کرد ولی با رواج اسکناس وفقدان مؤسسات مالی تمام اسکناسهای پس انداز شده هزاره خاکستر شده است واین امر یکی از عامل توقف رشد اقتصاد هزاره بوده است. باید پیش از دیگران باید ما آغاز کنیم و حتی من به خانم حبیبه سرابی گفتم من با پنجاه هزار دالر بانگ را به گردش می  آورم و به هرحال کسی به آذان غریب نماز نخواند.
۴-هزاره جات تنها منبع سیراب کننده سرزمین افغانستان است ولی خود هزاره از این منبع هیچ استفاده نمی تواند.  پیش از بهره برداری از معادن غنی هزاره جات باید سرمایه داران با کمک شرکتهای خارجی تاسیس نیروگاه آبی  وبادی برای تو لید برق آغاز کنیم.سرمایه طبیعی پایان ناپذیر هزاره باد و آب است. با استفاده از تجربه کشورهای آفریقای از طریق فروش برق به سایر مردم افغانستان زمینه صنعتی شدن هزارستان را فراهم کنیم. در اولین فرصت با انرژی برق زمین های بایر را هم به باغ وزمینهای کشاورزی تبدیل می شود و زمین زیر کشت هزاره ها هم افزایش می یابد. هزاره جات باید به قطب اقتصادی کشور تبدیل شود و از مناطق استراتژیک افغانستان شمرده شود و محرومیت تاریخی هزاره پایان یابد.
یا هو . مشهد.       ۲۸/  ۸/۱۳۸۹ ابراهیم حسن زاده

۱۳۹۰ دی ۳, شنبه

دستگاه قضای افغانستان آلوده به فساد


بسم الله الرحمن الرحیم
دستگاه قضای افغانستان آلوده به فساد
 شاید مردم  از امنیت این مقوله را تصور کند، کسی بیگناه کشته نشود ومالی به زور غارت نگردد ودزدی گردنه را نگیرد، امنیت تحقق یافته است. امنیت مجموعه شاخصهای دارد، مانند امنیت روانی وبهداشتی؛ امنیت شغلی ، امنیت معیشتی، امنیت بیان ، امنیت قضایی وغیرو.... ولی بزرگترین شاخص امنیت،امنیت قضای است، احساس امنیت قضای ستمدیدگان آخرین ضریب امنیت واقعی کشور است. هرگاه مظلومی اطمنان داشت اگر شکایت کند، شکایت او مورد دادخواهی و انصاف قرار  می گیرد. حق مظلوم از ظالم گرفته می شود. در ضمن کرامت متهم به غیر ازمکافاتش هم رعایت شود.
 ولی در تحقیق میدانی که از صد نفر ی داشتم؛ که به نحوی با دستگاه قضای کشور سر وکار پیدا کرده  بودند، دریا فتم که امنیت قضای در کشور وجود ندارد. چون از افراد که  می پرسیدم  از ثارنوالی و محکمه راضیندو اگر شکایت کنند صاحب حق به حقوق خود دست می یابد.جواب همگی  منفی بودند. تنها چیزی را که اضافه کردند این بود، پول را معیار حق معرفی کردند و بس.
در مجموع چند روزی را با مظلومی در محکمه و دادستانی افغانستان راه رفتم، من هم به این باور رسیدم که دستگاه قضای کشور با دریافت پول رای صادر می کند؛ قاضی  وثارنوالی که وجدانش زیر پا نگذارد، نادر الوجود ند. اگر پرونده ها  به یک حقوق دان خبره داده شود او بعد از مطالعه در می یابد.، فیصله های قاضی ویا ثارنوال (رای) با معیار حقوقی صادر نشده است. همین امر موجب شده که پرونده ها قتل و مالی کلان به نتیجه نمی رسد، حتی مجریان عدالت با دریافت پول راه فرار  را به مجرم یاد می دهند. از این رو مردم از دستگاه قضای افغانستان خاطر جمع نیستند. احساس نا امنی از عدالتخواخی شاخص اصلی فساد در کشور است  ودادرسی به شکایت مظلوم اولین پایه امنیت روانی و عمومی است. فساد تنها به اختلاس خلاصه نمی شود. فساد در حقیقت در عدالت خواهی محک می خورد. اگر عدالت در محکمه صدمه دید، آنگاه فساد درسراسر کشور رواج می یابد و فساد در همه چیز سرایت می کند.در هر نزاع بین الاطراف و یا طرفینی برنده کسی است ،که پول به کام قضات و ثارنوالها بیاندازد. آدم بی پول بازنده دعوی است. این سر نوشت محاکم کشور است. در یکاولنگ در یک سال  چهار قتل واقع شده ولی قاتل شناسایی نشده و مجرم به پنجه قانون گرفتار نشده است. باند دزدی بعد از کشف به همکاری قاضی  متواری می گردد، ولی در کابل به راحتی زندگی می کند.  وعین این نمونه در تمام مناطق کشورپدیدار  گشته است. این جو و ذهنیت بی عدالتی در دستگاه قضایی کشور حاکم است.
راهای مبارزه با فساد قضای
 اول کشور نیاز دارد به رهبری که از طریق سخنرانی و مباحثات انگیزه رشوت خواری قضات و ثارنوالها را کاهش بدهد  و وجدان آنان را بیدارکند، تا خود قضات به این جنبش پاکی شغل و صیانت وظیفه از آلودگی اقدام کنند.
*-باید سازمان قضای برای رسیدگی به تخلفات قاضیان و ثارنوالها به وجود بیاید و حد اقل در هر ولایت شعبه داشته باشد تا  مردم ستمدیده به اثر فیصله ظالمانه  محاکم از قضات و ثارنوالها شکایت کنند و شکایت مردم هم به اسرع وقت دادخواهی گردد.
*- مواد قانونی در نوشتار از ابهام خارج شود، چون ابهام مواد قانون موجب سوء استفاده قاضی می گردد، به طور مثال مکافات برای آدم ربای و اختطاف قانون گذار وضع کرده است، چون مصداق اختطاف یا به قول خارجیهاkidnapped  روشن نشده است. قاضی افغانستان دختر وپسری به خاطر که عاشق همدیگر هستند و خانواده  ها زمینه ازدواج هردو راه فراهم نمی کنند،  هردو از ناچاری وصال را با فرار  به دست می آورند، ولی دستگاه قضای روی جوان عاشق مکافات اختطاف را صادر می کند و این حکم قاضی با سنگ سار کر دن طالبان ازنظر ماهیت  یکسان است در حالی که انگیزه و ماهیت فرار دو جوان عاشق با آدم ربای برای به دست آوردند پول و گروگانگیری سیاسی متفاوت است. نتیجه فرار دو جوان آبادشدن خانه مسلمان است. ولی نتیجه آدم ربای نا امنی،  غارت مال مسلمان و قتل است.
*-  مسئولین کشور و جامعه مدنی باید  فهم حقوقی  مردم را بالا برند، تا شخص مردم جلو سوء اسفاده قاضی را از قانون بگیرند.
*- دستگاه بازرسی قضای فعال از رای ثارنوالان و قاضیان تشکیل شود، و در هر ماه سرزده در هرمحکمه و دادستانی رای های صادره را مورد  غور و بررسی قرار دهند و قاضی خلاف کار را وادار به استعفا کنند و قاضی درستکار را مورد تشویق قرار دهند، تا قاضی و ثارنوال خلافکار احساس امنیت نکنند.
 ابراهیم حسن زاده. یکاولنگ
23/1/ 1390


۱۳۹۰ دی ۱, پنجشنبه

تفسیر از شهر کابل پس از طالبان


بنام خدا
تفسیری از شهر کابل پس از طالبان تا امروز.
 آسمان کابل دودی و تاریک است، نور آفتاب رنگ پریده و زرد رنگ وکمرنگ و بی رخ بر کابل می  تابد،وگرد وخاک تیره و غلیظ، سیاه روزی کابل  را افزایش می دهد و چشمان کابلیان را  از دید می اندازد، تنفس آدمی در کابل دشوار می گرداند. درختان شهر خاک آلود ، سر خمیده ،خجالت زده وشرمنده از ناکار آمدی سیاستمدران و کرسی نشینان کابل است. آدم های بی چشم و بی حیا در کابل که شرم ندارند، ولی موجودات خاکستری بی جان از آلودگی اش حیا دارند. شهر کابل به دژنظامی تبدیل شده  است . جلو هر وزارتخانه و اداره مهم دولتی و سفارتخانه و شرکتهای مهم  دیوار های بتنی از پیش ساخته احاطه کرده است. پیاده رو ها را به کلی اشغال کرده و خیابان های شهر را به کوچه تبدیل کرده است، این کار از ترس انتحاری است. در دو سال اخیر ترس و وحشت دوباره بر زندگی مردم کابل سایه افگنده وفضای شهر، شهر جنگی است. شب هشتم سرطان صدای انفجار و رگبار مردم کابل را به وحشت انداخت. ولی وسایل جدید و توسعه نسبی مخابرات موجب گردیده است که مردم به زودی موقعیت انفجار را پیدا می کنند. هنوز هیج کانال  اطلاع رسانی  و خبرگذاری گزارش به بیرون نداده بود، که مردم کوچه های کابل می گفتند: حمله انتحاری به هوتل انتیرکانتنیتال کابل صورت گرفته است وطولانی شدن آن از سر شب تا 8 صبح موجب شد که مردم حدس بزنند که حمله انتحاری تهدید کننده دولت است و درضمن مردم به گمان می رسند که نیروی امنیتی و نظامی کشور از شجاعت و وانگیزه جنگ محروم هستند. این امر  نشان دهنده واقعیت دیگر هم است که طالبان در تشکیلات نظامی کشور راه یافته است و از نفوذ گسترده بر خور دارند. ولی  چالش سیاسی دیگری نیز مردم را سر گردان و حیرا ن کرده است وشیرینی دموکراسی و نظام مردم سالاری را در کام مردم تلختر نموده است. آن تشکیل محکمه اختصاصی  برای تغییر نتیجه انتخابات پارلمانی کشور است،که حکایتگر نظام سلطنتی پشتون است. تحرکات ناسنجیده کرزی کشور را دچار بحران سیاسی و خودش را دچار بحران مشروعیت کرده است. در عمل استقلال سه قوه را به مخاطره انداخته و پارلمان را در گیر مسایل سیاسی و محروم از قانونگذاری و نظارت بر دولت کرده است. دولتی باید با مجلس شورای ملی  از خود کامگی مهار شود، با دخالت کرزای و تیم افغان ملت و مشوره های ملت ستیزآقای اشرف غنی دولت کرزی به غول خود کامه در آمده است. فساد ذهنی را اشرف غنی احمدزی در کشور تولید می کند. مردم به این باور رسیده اند، که تیم کاری پشتون کرزی نظام سیاسی کشور را به سوی سلطنت پشتونی سوق می دهد. دیوار بی اعتمادی بین مردم و دولت کرزی هر روز بلندتر وضخیمتر می گردد. این هراس مردم از هراسی شکننده تر و ناراحت  کننده تر است. آنچه مایه تعجب است که کسانی عملیات انتحاری مخرب راانجام داده اند، همگی از زندانیان آزاد شده به دستور کرزی است،  به قول اهل کوچه برادران کرزی است. وهر روز طالبان در مسیر راه ها  مسافران را گردن می زنند. ، یعنی ذهن مردم به یک جنگ داخلی سوق داده شده است و هرچند حضور نیرو آیساف مانع این امر می گردد.سایه ترس آن هم  موجب تلخکامی اهالی کابل است. مسیر بامیان و دایکندی نا امن شده و مسافرت اهالی این دیار سخت شده است. درین فضای مصالحه و آشتی چه معنا  دارد! با چنین قصاوت وقصابی انسان  و آدم کشی از سوی طالبان لغو اعدام امر بیهوده است.
موج بیکاری و گرانی امنیت روانی مردم کابل را از بین برده است، شکاف طبقاتی که موجب خلأ طبقاتی گردد ، روز به روز افزایش می یابد. فقیر تهی دست و غنی قارونی و بیرحم هردو در کابل نفس می کشند، اما این کجا و آن کجا. کاخ وکوخ وقصر و زاغه نشینی هردو در کنار هم پهلو زده است. عشوه گری و طنازی و دلربای زنان ودختران اغنیا و بدمستی مردان ثرومتمند بی اندیشه کابل،آلودگی شهر را تیره تر کرده است، چون ثروت را ازمسیر اختلاس و تقلب در تجارت به دست آورده اند. لقمه حرام جایگیر لقمه حلال شده است. کسی دغدغه روزی حلال را ندارد. از این رو زر و زور هر دو برای کسب لقمه حرام به کار برده می شود. فساد لقمه حرام تا لوی ثارنوال و مفتی اعظم محکمه را اسیر کرده است. لقمه حرام و تطمیع حتی توده ها را هم تخدیر کرده است. درچنین فضای خانواده های با اصالت و پاک نفس و پاکدامن در زندان افتاده است.
 فاصله نسل نو و کهنه ناگهان زیاد شده که گویا قرنی گذشته است. برنامه بیمار تلویزونهای تجارتی و  کار گاه های حقوق بشری و تقلید از نظام خانواده غربی جنگ و غرٍیو و جنجال های فامیلی را داغ کرده است و آمار طلاق و ازهم پاشیدگی خانواده ها هر  روز از روز بعد افزون می شود. کابل شهر مورچه ها است که نسل آدم جوش می خورد. ولی کثرت وسایل نقلیه  و نبود جاده و ترافیک سنگین  ودود متصاعد از آن به آسمان کابل شهر کابل را  به شهر غارت شده  با گله بی چوپان ساخته است.  خلاصه کلام کابل به جسم متلاشی شده بیشتر شبیه است ،تا به یک موجود زند ه. اما تعجب نکنید! مسیررودخانه کابل که شهر کابل را به دو قسمت تقسیم می کند،باید بشارتگر سر سبزی و خرمی باشد، و هردو طرف دریا پوشیده از درخت باشد ولی با دیوار سنگی بدرنگ احاطه شده  بی علف و سبزه و ته دریا پرُ از کثافت و لجن شده که سلامت باشندگان کابل را تهدید می کند.بوی گند آن ملیارد ها حشره مضر را مهمان کرده است. در حقیقت رودخانه یادآور مرگ است.. ولی اولاد همین وطن که گرفتار اعتیاد شده و از جامعه و خانواده رانده شده اند، در زیر پولهایش پناه گرفته اند، مانند رمه گوسفند در تابستان گرد هم جمع شده و دنیای را به وجود آورده است که مایه شرمساری دولت و روشنفکران غرب زده است. با آدم کشی طالبان و چنین آفت اجتماعی که صد ها خانواده افغانسانی داغدر نموده است. غرب زده ها و روشنفکران نو برآمد، نسخه شفابخش حقوق بشر وفرهنگ غرب می پیچند و کرزی و تیمش مصالحه ملی برای آدم کشان پیشکش می کنند. جدا از هر تحلیل این معتادان رانده شده سرمایه ملی افغانستان است. شعاع تخریب و آسیبش شکننده تر از جنگ است. جهان این پناه گرفتگان زیر پولهای کابل مایه عبرت آدمیان است، که انسان هم مانند جانوری بی دفاع  در می آیند که نا توانتر از جانورانند.
 استفاده بی رویه و نبود سیستم زندگی شهری و ناتوانی مدیرت شهری فقدان نظام مهندسی فرهنگی وبی عرضگی متولیان شهر، شهر کابل  پرُ از دود ،غبار،گرد وخاک است وسطح شهر پرُ خاک روبه است. مهندسان بهداشت اعلام  می کند در هر کیلو خاک روبه بیش از صد هزار ویروس و میکروب وجود دارد،  هوای کابل بیش چهل درصد آن کاربن اکساید است که از وسایل نقلیه کهنه وخراب به فضا ی آسمان کابل پخش شده است. جالب است درفصل تابستان وخزان کابل مانند شهر آتش گرفته می شود، که گویا آدمها ازآ تش سوزی فرار می کنند، دهان و دماغ شان می سوزند وهمه دچار خفگی است، دود و گرد  چشم و دماغ را به سوزش آورده است. در زمستان روز های بارندگی کابل تبدیل به جزیره می شود، موترها مانند کشتی  به دریا شنا می کند وآدمها مانند موش آب کشیده می شوند، زنان از برکه های قادر به عبور نیستند. در روز های آفتابی هوای کابل از گرد و غبار پاک می شود، ولی دود سبز رنگ  حلق و چشم عابر بی رحمانه می سوزاند، تلخ وکشنده است که آدم خیال می کند که گرد و خاک کابل تعدبل کننده دود ها است. با چنین وضعیت  خانه و زمین  مسکونی بیسیار گران است که حکایت کننده است جهان پرُ از جمعیت شده که جای برای زندگی نمانده است که مردم افغانستان  به کابل هجوم آورده اند. در چنین شرایط خطر باز هم اصرار به زندگی و ماندن به کابل دارند.
ابراهیم حسن زاده یکاولنگی
 کابل: جمعه 10/4/1390 .



مبارزه بمشکل


 بسمه تعالی
 مبارزه با مشکل .
 دوستی داشتم با مشکلی بر خورد کرد و با آن مشکل از مسیر درستش مقابله نکرد ، از مدیریت مشکل عاجز آمد. مشکل زنجیر وار مشکل دیگری تولید کرد ، تا او مانند پشه ی در تار عنکبوتی مشکل گرفتار گردید. و به همه اطرافیانش بد بین  شد، و ذهنش دچار وسواس شد. حیات اجتماعی او به خطر افتاده است.
مشکل چیست و ما چگونه به آن نگاه می‌کنیم؟
در فرهنگ لغات معانی مختلفی برای کلمه «مشکل» به‌کار رفته است همچون سختی، دشواری، گرفتاری، راحت نبودن، آسان نبودن، وجود اخلال یا اشکال در کار یا شیء یا فرد و دهها معنی دیگر. می‌توان گفت روزی نیست که ما این کلمه را نگوییم و یا نشنویم. آیا توجه کرده‌اید که این چهار حرفی بسیار رایج چه بار منفی سنگینی را با خود به‌همراه دارد؟. مشکل به رخداد گفته می شود در روند عادی زندگی اختلال ایجاد می کند و  به فرد خسارت مادی و معنوی ایجاد می کند.
 آدمی توانش محدود است و نیاز مندیهایش بیحصر و حساب است، از سوی دیگر گاهی خود انسان مشکل می آفریند  که منبع مشکل  اختیاری است . برخی مواقع مشکل از بیرون و خارج از اختیار  انسان رخ می دهد. پس مشکل نارسایی است که  فرد را دچار ناراحتی و دشواری می کند . تحمل این پدیده برا ی فرد دشوار است.
 برای این که مشکل مدیرت شود و فرد مشکل دیده بحران را  مهار کند چند اصل  را باید رعایت کند.
1-هیچکس در جهان بدون مشکل نیست و هر انسانی متناسب به شغل و موقعیت خود مشکل دارد  و حتی دیکتاتوران هم مشکل دارند.
2-  ماهیت مشکل را تشخیص داد و مشکل از چند صورت خارج نیست ا-خانوادگی ب- شغلی ج-  اجتماعی.
3-  مشکل حل شدنی و کنار آمدنی است. چنانچه خیام به این امر اشارت دارد.
از جرم گل سیاه تا اوج زحل                      کردم همه مشکلات کلی را حل
بگشادم بندهای مشکل به حیل                     هر بند گشاده شد بجز بند اجل    **   خیام
4- باید اصول مدیریت مشکل را  در  زندگی به کار گرفت.
 اصول مدیرت بحران  به چند گزینه بر می گردد.  1- نخست بعد از درک ماهیت مشکل باید  در ترازوی عقل سنجید، آیا دست آورد حل مشکل از هزینه اش بیشتر است یانه؟ چنانچه  اگر هزینه حل مشکل بیشتر ویا برا بر با سود حل مشکل است. باید مشکل را فراموش کرد و از کنارش رد شد.
 2 اگر فرد به هیچ عنوان قادر به حل مشکل نیست، باید با مشکل کنار آمد. از این رو خیام با مشکل مرگ کنار آمده  و از آن چنین تصویر دارد.
 کس مشکل اسرار اجل را نگشاد                      کس یک قدم از دایره بیرون ننهاد
من می‌نگرم ز مبتدی تا استاد                         عجز است به دست هر که از مادر زاد *** خیام
3-  باید با بزرگان  و خبرگان که در باره مشکل تجربه عینی دارد مشوره شود، و داده های و توصیه ها مشاوران در در تجزیه و تحلیل به عنوان پشتیبانی حفظ کرد.  چناچه حضرت علی (ع) می فرماید:  1: و قال ع من استبد برايه هلک-  و من شاور الرجال شارکها في عقولها :  درود خدا بر او، فرمود: هر کس خود رأى شد به هلاکت رسيد، و هر کس با ديگران مشورت کرد، در عقل‏هاى آنان شريک شد.
 حافظ این مو ضوع را به خوبی به تصویر کشیده است.

مسلمانان مرا وقتی دلی بود                  که با وی گفتمی گر مشکلی بود
به گردابی چو می‌افتادم از غم               به تدبیرش امید ساحلی بود
دلی همدرد و یاری مصلحت بین            که استظهار هر اهل دلی بود
ز من ضایع شد اندر کوی جانان           چه دامنگیر یا رب منزلی بود
هنر بی‌عیب حرمان نیست لیکن            ز من محرومتر کی سائلی بود
بر این جان پریشان رحمت آرید             که وقتی کاردانی کاملی بود
مرا تا عشق تعلیم سخن کرد                حدیثم نکته هر محفلی بود
مگو دیگر که حافظ نکته‌دان است       که ما دیدیم و محکم جاهلی بود **** حافظ
4 نباید نا امید شد و همواره فواید مشکل را در زندگی دست کم نگیرد  که هر مشکلی در روح انسان اثر مثبت هم دارد. مشکل انسان را از غفلت بیدار می کند. 2- مشکل ظرفیت انسان را توسعه می دهد و قابلیت آدمی را بالا می برد.  3- قوه تعقل را  از قوه به فعل می آورد و عقل را تکامل می بخشد.4-  مشکل آدم را از روز مره گی بیرون می آورد و به تدبیر و آینده نگری سوق می دهد.5- در پس هر شمکل خیری است که  ما نمی دانیم. قران کریم   هم تاکید به این موضوع دارد. كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (بقره/٢١٦)
جهاد در راه خدا، بر شما مقرر شد؛ در حالي كه برايش ناخوشايند است. چه بسا چيزي را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خير شما در آن است. و يا چيزي را دوست داشته باشيد، حال آن،) شر شما در آن است. و خدا مي‏خواهد، و شما نمي‏دانيد.
چنانچ مولانا  این موضوع را به تصویر هیجانی با زبان شعر کشیده است.
از هر چه ترنجیدی با دل تو بگو حالی                      کای دل تو نمی‌گفتی کز خویش شدم خالی
این رنج چو در وا شد دعوی تو رسوا شد                زشتی تو پیدا شد بگذار تو نکالی
در صورت رنج خود نظاره بکن ای بد                 کی باشد با این خود آن مرتبه عالی
بنگر که چه زشتی تو بس دیوسرشتی تو              این است که کشتی تو پس از کی همی‌نالی
گر رنج بشد مشکل نومید مشو ای دل                کز غیب شود حاصل اندر عوض ابدالی
از ذوق چو عوری تو هر لحظه بشوری تو         کای کعبه چه دوری تو از حیزک خلخالی
در بادیه مردان را کاری است نه سردان را         کاین بادیه فردان را بزدود ز ارذالی *** مولانا
5- باید این امر را که ازسنت خداوند  پشت سر هر تلخی شیرینی و پایان هر سختی آسانی ، آخر هر شبی صبحی، پایان زمسنان بهار است. باید بداند که  غوره آن قدر بماند تا حلوا شود
 گندمی را زیر خاک انداختند           پس ز خاکش خوشه‌ها بر ساختند
بار دیگر کوفتندش ز آسیا             قیمتش افزود و نان شد جان‌فزا
باز نان را زیر دندان کوفتند         گشت عقل و جان و فهم هوشمند    *** مولانا
قران به این اصل تاکید دارد. فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا (٥)إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا (الم نشرح/٦)
به يقين با (هر) سخت‏گيري; آساني است! (آري) مسلماً با (هر) سخت‏گيري; آساني است؛
6-باید عنان صبر را از دست نداد چون صر کلید کامیابی و پیروزی است و از این رو مولانا گفت وگوی حضرت لقمان و داود را  در باره صبر و تدبیر به تصویر می کشد که  تدبیر زمانی به ثمر می شیند که که مرکبش صبر باشد.
رفت لقمان سوی داود صفا                    دید کو می‌کرد ز آهن حلقه‌ها
جمله را با همدگر در می‌فکند              ز آهن پولاد آن شاه بلند
صنعت زراد او کم دیده بود               درعجب می‌ماند وسواسش فزود
کین چه شاید بود وا پرسم ازو            که چه می‌سازی ز حلقه تو بتو
باز با خود گفت صبر اولیترست          صبر تا مقصود زوتر رهبرست
چون نپرسی زودتر کشفت شود          مرغ صبر از جمله پران‌تر بود
ور بپرسی دیرتر حاصل شود              سهل از بی صبریت مشکل شود
چونک لقمان تن بزد هم در زمان          شد تمام از صنعت داود آن
پس زره سازید و در پوشید او             پیش لقمان کریم صبرخو
گفت این نیکو لباسست ای فتی              درمصاف و جنگ دفع زخم را
گفت لقمان صبر هم نیکو دمیست         که پناه و دافع هر جا غمیست
صبر را با حق قرین کرد ای فلان        آخر والعصر را آگه بخوان
صد هزاران کیمیا حق آفرید              کیمیایی همچو صبر آدم ندید  **** مولانا
از این رو در قرآن صبر خمیر مایه زندگی معرفی شده است؛ با بی صبری زندگی معنی پیدا نمی کند ، درخت زندگی بی آب صبر سبز و پایدار نمی ماند.
يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الأمُورِ (لقمان/١٧)
پسرم! نماز را برپا دار، و امر) به معروف و نهي از منكر كن، و در برابر مصايبي كه به تو رخ مي‏دهد)! شكيبا، باش كه اين از كارهايتان!)» مهم است
6- مرحله تجزییه و تحلیل و تصمیم برای حل مشکل است.  با شناخت ماهیت مشکل نوبت به این مرحله می رسد  که علت مشکل درونی است و یا بیرونی اختیاری است و یا غیر اختیاری است. در مورد که منبع مشکل غیر اختیاری باشد باید تدبیر برای کاهش صدمه و خسارت مشکل باشد  یعنی تدابیر  سنجیده  شود تاثیر مشکل را کم کاند. در کوتاه مدت برنامه های روی دست بگیرد. که شعاع تخریب مشکل را کم کند. مانند  اهالی منازل که در دم سیل قرار دارد، در هنگام طوفان باران باید به مناطق امن انتقال یابد و به آنان این مهارت یاد داده شود که چگونه در موقع بحران در انتقال کودکان و اسناد بها دار و اشیاء قیمتی انتقال بدهند. در  دراز مدت باید اهالی را از مسیر سیل خیز به منطقه امن اسکان داد.ه  مردم را از خطر برای همیشه  دور کرد. چون منبع خطر غیر اختیاری است چه درونی  ویا بیرونی باید چنین تدبیر و سیاست کرد. و اگر منبع مشکل اختیاری است باید  در گام نخست اشتباه را پذیرفت و سپس سیات کوتاه مدت و بلند مدت برای از بین بردن علت اقدام شود. و اگربیرون  از فرد باشد و منبع اختیاری باشد. باز همان سیاست را با توجه به حل مشکل به کار گیرد. ولی مهم تدابیر است که علت مشکل بخشکاند که تولید مشکل نکند.
ابراهیم حسن زاده : کابل : 29/9/1390