Google+ Followers

۱۳۹۶ دی ۲۶, سه‌شنبه

خاطرات از اسارت و شهادت استاد شهید عبدالعلی مزاری و یارانش



نویسنده: ابراهیم حسن زاده
بسم الله الرحمن الرحیم
 خاطرات از اسارت و شهادت استاد شهید عبدالعلی مزاری و یارانش
هویت شخصی:
 این جانب بنام  ابراهیم حسن زاده فرزند محمد حسن  در 1343  در قریه رستم از توابع ولسوالی یکاولنگ- ولایت بامیان چشم به جهان گشودم . بعد از آموزش سنتی به مکتب خانه که قدرت خواندن پیدا نمودم،  به مکتب رفتم و صنف هشت را تمام نموده بودم، داخل صنف نُه بودم، در سال 1358خیزیش مردمی علیه حکومت کودتای کمونیستی تحت الحمایه شوروی سابق آغاز شد و بخش اعظم از مناطق هزارستان آزاد گردید. مجاهدان نه قدرت مالی، نه هم اراده­ی برای اداره مکاتب داشتند، همه مکاتب خود به خود تعطیل شد. در زمستان 1358 شوروی سابق افغانستان را به نفع حکومت دست نشانده خود اشغال نمود. این جنگ  نامتوازن تمام نظام آموزشی را در هزارستان  از کار انداخت.
هجرت:
بعد از سالها انتظار کشیدن، که مکاتب دوباره فعال شود، امید های بر باد رفته دوباره زنده شود، که نشد، لکن تمام آرزو ها تبدیل به خاکستر شد. به ناچار برای ادامه تحصیل در خزان 1361 مهاجرت را انتخاب نمودم. با مشوره خانواده کشور ایران برای طلبگی انتخاب نمودم. در مشهد به آغوش حوزه علمیه پناه آوردم و سالها در جلسات درس اساتید: ادیب نامدار حجت هاشمی، آیت الله میرزاحسین صالحی، آیت الله مرتضوی، آیت الله سعیدی کاشمری و آیت الله میرزاعلی فلسفی نوّرالله مرقدهم و دامت برکاتهم زانو زدم. تنها 14 سال درس خارج فقه و خارج اصول را در حوزه امتحان داده ام.
پایان سقوط غرب کابل:
 در مشهد مشغول تحصیل بودیم،  همیشه اخبار جنگ غرب کابل را از طریق رسانه های مانند رادیو بی،بی، سی و صدای آمریکا و رادیو دری مشهد و دفاتر احزاب تعقیب می­کردیم. جنگ از سوی دولت ربانی به شدت علیه مواضع حزب وحدت در غرب کابل ادامه داشت و از سوی دیگر طالبان از چند محور به ویژه از چهار آسیا خود را به پشت  سنگر حزب وحدت رسانده بود. غرب کابل از چهار طرف محاصره شده بود. سقوط غرب کابل با تمام شدن امکانات نظامی حزب و محاصره شدید قطعی شده بود، امّا انتظار می رفت، که استاد شهید مزاری به بامیان عقب نشینی کند.
 استاد شهید مذاکره و تسلیم شدن به دولت ربانی را رد نمود، از طریق رسانه ها شنیده می شد، باطالبان نمایندگان استاد شهید در پاکستان مذاکره دارد و یک نوع خوشبینی به طالبان پیدا شده است. استاد هم به به چهار آسیاب به قصد مذاکره و به مقر فرماندی دهی طالبان  با تعداد از شخصیت های حزب وحدت رفته بودند. در مجموع در این مدت جنگ، پاکستانی ها و طالبان نمایندگان استاد شهید مزاری را فریب داده بودند و هم خود استاد شهید را فریب داده بودند. تمام مذاکرات طالبان و پاکستانی­ها با استاد شهید در جهت اغفال استاد شهید به کار گرفته می شد. طالبان از دشمنی و جنگ با حکومت ربانی  و حس همکاری برای پایان دادن به قدرت ربانی در جهت اعتماد استاد شهید استفاده می­کردند.
در نتیجه همین اعتماد استاد خود اقدام به مذاکره با طالبان نمودند. در جلسه مذاکره با طالبان در چهار آسیاب، طالبان بر خلاف عرف سیاسی و بین المللی و اسلامی بادی گارد های استاد شهید خلع سلاح می­کند و استاد شهید و یارانش را اسیر می­کند. این خبر از سوی رسانه­های پاکستانی و عربستان سعودی و  به ویژه چاب عکس استاد شهید در حال اسارت در مطبوعات عربستان سعودی دنیا را تکان داد. بی،بی،سی گزارش اسارت استاد شهید با آب و تاب چند روز پشت سر هم پخش کرد. میزگردها تشکیل داد و دهها کارشناس برای امور و اتفاقات بعد از شهادت استاد مزاری را تحلیل می­کرد.
 مردم نیز برای کسب اطلاع به رسانه ها به ویژه بی،بی،سی عادت کرده بود، ازتمام خانه مهاجران افغانستانی صدای رادیو ها شنیده می­شد و خبر شهادت استاد مزاری مردم را شوکه کرد.
تاثیرات روانی و اجتماعی خبر اسارت استاد شهید:
این خبر تمام آرزوهای که در قلب مردم و بنده جوانه زده بود، آتش زد و این خبر مانند کوهی بود بر سر مردم ما فرود آمد که تحمل شنیدن این خبر برای مردم دشوار بود، تمام تاب و طاقت مردم را آب کرده بود، چون گزارش از بد رفتاری و شکنجه به استاد شهید و یارانش نشر شده بود و همه مردم آشفته شده بودند. در این مدت اسارت اکثریت مردم دست از کار کشیده بودند و توان کار روزانه خود را ازدست داده بودند. در این مدت مهاجران مشهد بر خلاف معمول به حرم امام رضا(ع) مشرف می­شدند و دعا می­کردند، تا استاد شهید و یارانش سالم به آغوش مردم برگردند، مردم امیدهای خود را با آزادی استاد شهید در وجود استاد شهید مشاهده می کردند. در اکثر منزل­های مهاجران ختم و مجالس روضه برای نجات استاد شهید برگزار بود. فضای زندگی مهاجران را ابر غم تیره و تار نموده بود، مردم از شدت اندوه چهره­های شان زرد و خاکی شده بوده بود و بالهای مردم به زمین افتاده بودند، برخی افراد و به ویژه زنان مسن سکته کردند. تمام خاطرات تکرار خاطرات کربلا در ذهن مردم بازخوانی می­کرد. بنده با دوستان طلبه به حرم امام هشتم(ع) برای سلامتی و آزادی استاد شهید و یارانش اکثر روزها دست به دعا بودیم.
خبر شهادت استاد شهید:
 اولین نفر سخنگوی ملا عمر بود، خبر شهادت استاد شهید را این گونه از طریق رسانه ها به نشر سپرد: استاد را به خاطر احترام شان دست و پایش را نبسته بودیم و ایشان را با یارانش توسط یک بالگرد به قندهار منتقل می­کردیم، ایشان از این فرصت استفاده می­کند، یکی از عسکرهای طالبان را خلح سلاح می­کند، ایشان اقدام به تیر اندازی به مراقبین خود، می­کنند، در نتیجه درگیری بین استاد شهید مزاری و طالبان استاد شهید و تمام یارانش کشته می­شوند، چرخبال حامل شان به اضطرار به غزنی فرود می­آید. این خبر را سازمان عفو بین المللی از مصادیق جنایت جنگی اعلام نمود، چون حفظ جان استاد مزاری به عنوان رهبر بخش از مردم افغانستان از وظایف طالبان بود و دوم کشتن افراد در حال اسارت خود ناقض معاهده ژنوا است. این رفتار طالبان با با استاد شهید به وحشی­گری خواند. ولی تحلیل های پشت­پرده و باور رسانه­های غربی به اتفاق این خبر را ساختگی اعلام نمودند بل که انتشار عکس استاد شهید در حال شکنجه ادعای طالبان را تکذیب می­نمود. بر عکس موضع رسمی شان، خود طالبان استاد شهید و یارانش را  در حال اسارت در چهار آسیاب تیر باران نموده بود و سپس با حمل پیکرهای بی­جان شهید مزاری یارانش در چرخبال وانمود، نمود که قصد تصمیم انتقال شهید را به قندها ر داشته است و به اساس تصمیم از قبل به غزنی نشست می­کند. تا داستان گزارش رسمی خود به صدق نزدیک کند و جامعه جهانی و افکار عمومی را فریب بدهد.
 در همان شب مردم مهاجر مشهد به مساجد خود جوش جمع شدند، صدای گریه از تمام مساجد مشهد در حومه مهاجر نشین شنیده می­شد و تمام خانه های مهاجران صدای قرآن و گریه با هم شنیده می­شد. بنده با تعدادی به کتابخانه رسالت رفتیم از کتابخانه رسالت به مسجد ابوا الفضلی گلشهر رفتیم با مردم همنوا بودیم، حضور گسترده مردم دستگاه امنیتی را به وحشت انداخته بود. فرمانده پاسگاه گلشهر به مساجد سرکشی نمود، بنده و جناب حجت الاسلام شعاع  برادر سجادی را به مقر خود دعوت نمود، فرماندهی پاسگاه گلشهر بیان داشت: شما  امشب مسؤولیت را به عهده بگیرید، تا  به مردم اجازه عزاداری بدهیم ما هر دو بی درنگ مسؤولیت را به عهده گرفتیم و نکات امنیتی را به مردم به میان گذاشتیم، تا پاس از شب غریو عزاداری از منزل و مساجد شنیده می­شد.
 صبح تمام دستگاه اداری  سیاسی و امنیتی مشهد در حال آماده باش در آمدند و مردم  و مسؤولان دفاتر احزاب و چهره های فرهنگی منظم و با شکوه تر مراسم عزاداری بر گزار نمودند و  برخی از مهاجران از شدت غصه و ناله غش کردند و چند نفر سکته نمودند و دو زن کهن سال در آن روز به خاطر خبر جان سوز شهادت استاد شهید مزاری سکته نمودند و جان باختند و از جمله شخصیت های مهاجر عبدالمؤمن نوری سنگ تخت سکته نمود.
 چند روز پشت سر هم مردم عزاداری نمودند، صدای گریه و شیون شنیده می­شد. کم، کم مردم به زندگی بدون شهید مزاری عادت می­کردند، فقدان شهید را آهسته آهسته هضم کردند و درد فراق را داشت تحمل می­کردند. فضای سیاسی کابل عوض شده بود، بخش دیگر حزب وحدت به رهبری استاد اکبری به میدان آماده بود و حکومت محلی مشهد تا این مدت با مردم خوب همکاری نمودند. از اول هم اعلام نمودند، که اجازه تظاهرات می­دهد، به شرط تظاهر کنندگان از مقدم جلوتر نروند و علیه دولت ربانی کسی شعار ندهد، سیاست و منافع ملی ما اقتضا می­کند، در چنین شرایط هیچکس علیه حکومت ربانی وارد عمل نشوند و  علیه کنسولگری افغانستان در مشهد دست به تحرکات نزنند. با مظاهره­کنندگان  در چهار راه مقدم بودم و  تظاهرات سنگین بود، تمام اقشار جامعه  ما به جاده ها آماده بودند ولی  تظاهرات باسخنرانی و خواندن قطعنامه پایان یافت.
 جناب مرحوم سید محمد سجادی و حمزه واعظی و تعداد از طلاب و به ویژه طرف داران تندرو شهید مزاری به کنسولگری رفتند و می­خواستن  این نمایندگی افغانستان را تسخیر نمایند و دوم دفتر نمایندگی حزب وحدت که رسما همکاری خود را با استاد اکبری اعلام نموده بود، از آقای محقق کورگه تحویل بگیرند و در نهایت نیروی انتظامی از کنسولگری و دفتر حزب وحدت اکبری حمایت کردند و تعداد از جوانان را به اردگاه بردند و نیروی انتظامی  اداره سیاسی و امنیتی محلی مشهد این حرکات ناقض تعهدات و خلاف منافع ملی خود می دانستند، برای  خاتمه بحران و پیشگیری از بحران های بعدی چاره جز دستگیری افراد قصد ماجرا جوی داشتند، نداشتند و آنان به توصیه های امنتی گوش ندادند و به تعهدات خود باقی نمانده بود و تنها گزینه دستگیری این افراد و اعزام به اردگاه سفید سنگ باقی مانده بود. البته بعد از چند روز همه افراد را  آزاد کردند و آزادی آنان و عدم محاکمه شان را نیروی امنیتی  نشانه همکاری و غم شریکی خود اعلام نمود.
 عکس العمل  شخصیتها و کشورها و نهاد بین المللی:
 رهبر جمهوری اسلامی آیت الله خامنه­ای بیانه­ی صادرنمود، نسبت به شهات استاد شهید مزاری و  قضایا رخ داده افغانستان اعلام مواضع نمود. در بیانه­ی از شهادت استاد مزاری اظهار تالم شدید خاطر نمود. اولین بار بود بالا ترین مقام جمهوری اسلامی در برابر قضایا افغانستان واکنش رسمی نشان داد. شورای امینیت سازمان­ملل و نهادهای حقوق بشری بین­المللی شهادت استاد مزاری را محکوم نمودند و شخصیتهای جهادی حتی گلبدین حکمتیار نیز شهاد استاد مزاری را محکوم نمودند. ربانی در آن هنگام در جلسه  سازمان اکو در پاکستان به سر می­برد، واکنش دو پهلو نشان داد: از بابت جنگ در غرب کابل پایان یافته است  اظهارخوشحالی نمود و گفت: کسی محور جنگ افروزی بوده امروز در بین ما نیست و لی شهادت و چگونگی شهادت استاد را محکوم کرد. در نهایت وزارت خارجه روسیه نیز شهادت استاد مزاری محکوم کرد. عربستان سعودی به ندرت در قبال افغانستان موضع رسمی می­گرفت و در قبال شهادت استاد مزاری وزارت خارجه عربستان ضمن خرسندی از شهادت استاد مزاری، مردم کابل را نوید آرامش داد، غیر مستقیم اعلام نمود، گویا تمام عامل جنگ در کابل استاد مزاری بوده است از بین رفته است. طالبان شکنجه بر اساس همان اسلوب کتمان حقیقت بازهم انکار نمود. مسؤولیت شهادت استاد شهید را به عهده نگرفت. به هرحال برخی گروهای سیاسی مانند سازمان راوا نهایت خوشحالی نمود.
 نهاد های بین­المللی و به  ویژه سازمان عفوبین­المللی  از شهادت استاد مزاری به شدت اظهار نگرانی نمود و شورای امنیت نیز طالبان را محکوم نمود.
 تشیع جنازه­ای که در جامعه هزاره ها سابقه نداشت.
شعور اجتماعی و حس دادخواهی مردم هزاره در سالهای متمادی لگد مال شده بود، قدرت تبارز میدانی را از این مردم ستمدیده گرفته بود. شهادت استاد مزاری چگونگی شهادت استاد مزاری پیام تحقیر و توهین به مردم را در بر داشت و روح و روان مردم  از نیشتر خبر دردناک مجروح شده بود، جان مردم سوهان زده شده بود. این درد مردم را به میدان آورد و برای طالبان و پشتیبانان نشان داد مردم همیشه در صحنه حضور دارد و انتقام شهید روزی خواهد گرفت، این جنایت و تحقیر شان نابخشودنی است واین رفتار  را با یک اسیر جنگی و بی مسؤولیتی  و عمل ناجوانمردانه و غیر انسانی است، که نه تنها توهین به مردم هزاره و نه تحقیر این مردم است بل که توهین و تحقیر به انسانیت بود. این رفتار اسباب شرمندگی  و سر افگندگی طالبان را فراهم نمود.
پوشش خبری از تشیع جنازه شهید مزاری با حضورمردم و از غزنه تا  بامیان و یکاولنگ بی نظیر بود و در مزار شریف تشیع جنازه رسمی با حضور نماینده های سیاسی کشورهای همجوار نشان داد، که مزاری برای همیشه زنده است و خاطره شهادت استاد مزاری هرگز از ذهن مردم نخواهد رفت و این یادآواره های که سالانه در تمام نقاط جهان بر گزار می­شود، احیا خاطره شهید مزاری  نسل آینده است. این مراسم بیان کننده تنفر مردم از رفتار طالبان است و این مراسم  یاد و بود مزاری در گوشه گوشه دنیا و داخل افغانستان بیان رو سیاهی طالبان است و اعتراض مردم به این رفتار ضد بشری  است که در تاریخ افغانستان امروز به مقیاس بزرگ و کوچک در افغانستان رخ می­دهد و به جهانیان اعلام نمود تازمانی چنین رفتار ها خشین حامی بیرونی داشته باشد مردم افغانستان در آتش جنگ می­سوزد و باید  دنیا علیه تمام عوامل  سبب بروز چنین رفتارها می­شود مبارزه نماید و دست­های نامرئی پشت صحنه جنایت افغانستان قطع شود و صدها پیام این مراسم به دنیا دارد و این مراسم ها نشان اعتراض و نا خشنودی مردم  از جنایت است که قلب میلیونها مسلمان را جریحه دار نموده است. این تجربه میلیونی حضور مردم تجربه سیاسی تاریخی شد، که مردم هر وقت در برابر هر مشکل اجتماعی که حکومت مقصرش بود به  صحنه آمدند و حضور اعتراضی خیابانی مردم هزاره تحسین تمام صاحب نظران را بر انگیخت و با این حضورخیابانی  خود را به دنیا شناختند که  حکومت­های گذشته جمعیت زیادی را در جامعه افغانستان از حقوق شان محروم ساخته و بر مردم تبعبض برهنه روا داشته است. این تشیع جنازه و یاد و بود سالانه شهید مزاری تمام معلومات غیر واقعی حکومتها در باره مردم را تکذیب نمود و واقعیتهای  افغانستان را برای دنیا آشکار نمود و  بدرفتاری سیاسی جمعی را بر تمام مردم افغانستان به دنیا معرفی نمود و ذهن سیاسی دنیا در باره قضایا افغانستان روشن نمود. دیگر دنیا مانند گذشته تنها یک قوم را نماینده سیاسی مردم نشناختند و این امر موجب شد که دنیا  در قضاوت های خود تجدید نظر نمایند و حتی برخی مواقع علیه مواضع حکومت  افغانستان  موضع گرفت و  از حقوق مردم ما دفاع نموده است و این همراهی جهانی دنیا نیز از ثمره شهادت مزاری و حضور گسترده مردم  در تشیع جنازه و سایر مراسم که الهام گرفته از تشیع جنازه شهید مزاری است.
 شخصیت مزاری در جامعه افغانستان بی بدیل بود.
مزاره دارایی روح عصیانگر علیه هر ستم و پلشتی بود و تمام زندگی شهید نشان می­دهد، ایشان در اوایل جوانی علیه بدر فتاری سیاسی حکومت وقت مبارزه می­کرده است ولی تفاوت استاد شهید بادیگران این بود، که استاد شهید به اخلاق مبارزه و اصول مبارزه مانند گاندی پای­بند بود. استاد شهید برای منافع مردم از تمام منافع شخصی خود گذشته بود و این امر سبب برازندگی استاد شهید بود و استاد شهید قادر به اعتماد سازی بود و اکثر جریان های سیاسی به خاطر بی­اعتمادی و عدم شفافیت رفتار مقام بلند رتبه دچار اختلاف و انشعاب شدند ولی دوستان شهید مانند پروانه به اطراف شهید دور می­زدند و استاد شهید هم  به دوستان خود وفادار بود و دوستان خود را به ثمن بخس نفروخت.  بعد از شهادت استاد شهید ده­ها تن مدعی زعامت مردم وجود داشت و مردم دچار خلا رهبری نشد و این امر نشان می­دهد، که استاد شهید نخبه پرور بود. مهم  ترین خصلت استاد پرورش استعدادهای خلاق بود و هر استعدادی در کنار شهید مزاری خود  را نشان می­داد استاد شهید تمام امکانات که در اختیار داشت در راستای درخشیدن استعداد به کار می­گرفت.
 اراده و شجاعت استاد شهید بی نظیر بود، او در تصمیمی که می­گرفت، لحظه درنگ نمی­کرد و دراجرای شدن آن  به سرعت اقدام می­کرد. همیشه در سنگرهای استاد حضور می­یافت شکست نبود، جرئت و دقت استاد شهید آن پسته را به پیروزی می­رساند، بیان سیاسی سحر انگیز داشت، در مذاکرات هرکسی دربرابر استاد قرار داشت، به شدت تحت تاثیر و منطق استاد قرار می­گرفت.  استاد بر خلاف سایر رهبران بر تمام جریان سیاسی افغانستان و منطقه  معلومات کافی داشت و هم به جریانات سیاسی بین­المللی احاطه داشت.  عکس­العمل استاد در برابر قضایا سیاسی و طرحهای که پیشکش می­نمود، اکثر ناظران سیاسی را به تعجب وا می داشت.
  استاد شهید ذهن خلاق داشت، تمام مسایل را تجزیه و تحلیل می­کرد، پی آمدها پیشبینی می­کرد، ایشان واکنش در برابر عمل انجام داده نشان نمی­داد. بل که جلوتر از واقعه استاد تصمیم می­گرفت، چه کار نمایند. فکری استاد از زمان جلو بود.
استاد شهید قدرت رسک پذیری بالا داشت، ایشان برای هر طرحی خوب به نفع مردم از جان خود مایه می­گذاشت و خواستار تغییرش بود. استاد شهید ناروای را از نیروی خودی  نیز قبول نداشت. استاد شهید از شمال به ورس آمد، زمانی که رفتار اعضای شورای اتفاق دید همان سیاست ارباب رعیتی است. استاد شهید در سخنرانی خود در ورس بیان داشت:  ما مبارزه نمودیم که این رفتار طبقاتی و ارباب رعیتی از بین برود و اگرنه جامعه ارباب رعیتی چه قومی  بر قومی و یا چه از اعضای قومی بر خود قومی باشد، ستم ستم است که ا زخود و یا بیگانه باشد و خودی بودن زشتی ظلم را بر طرف نمی کند. شهید به اخلاق مبارزه و رفتار منصفانه افراد با همدیگرپای­بند بود و مردم که در برابر زور و مقام و ثروت احترام می­کردند مردم ترسو و نا امید خواند که خود قادر به انجام کار نیست و توقع دارد او برایش کاری بکند تا روحیه جامعه را  با خصلت ارباب رعیتی باشد، خلاقیت و اعتماد به نفس­ها می­میرد، ترقی و پیشرفت  دیده نمی­شود.
 استاد شهید با هر نوع تمایز برخورد می­کرد و خودش هم به آن تعهد داشت. روز گاری در دفتر استاد شهید بودم که سران قومی پشتون پشت کوه شندن با استاد جلسه داشتند و در پایان جلسه آنان گفتند: که استاد فلاح در اردگاه کاشمر است و باید شما ایشان را آزاد نمایید و سایر دوستان باشند به وقت مقرر آزاد شوند و آثار افروختگی  به چهره استاد شهید نمودار شد، با ناراحتی گفت: مگر خون فلاح از دیگران رنگین تر است. قانون است، هرکسی غیر قانونی وارد خاک جمهوری اسلامی شود، چند روزی در اردگاه بماند و بعد از چند روز همه شان آزاد می­شوند و من نقض قانون نمی­کنم که حرام است. انشاءالله به زودی همه باهم آزاد می­شوند.
دور اندیشی استاد شهید مثال زدنی است و ایشان  همیشه برای آینده برنامه داشت، هرچند در شرایط
جنگ بود و آسیب­های احتمالی آینده را نیز رصد می­کرد. از جمله نگرانی استاد انحراف نهضت و استفاده افراد منحرف از زحمات مردم بود.  به پاسداری از ارزشهای اسلامی تاکید داشت و همواره از رهبری سالم  انقلاب سخن می­زد، از دوستان با استعداد خوب خواهش می­کرد که خوب درس بخوانند و در آینده مجتهد و صاحب نظر شوند، نهضت در عرصه رهبری فکری مشکلات دارد، در آینده رهبری نهضت دچار چالش می­شود، صیانت از آرمان نهضت و رهبری مردم در آینده از همه مهم تر است. هنگام  با استاد خواستم به غرب کابل سفر نمایم، ایشان نپذیرفت و گفت: درس بخوان و آینده نیاز به شما دارد و وظیفه شما درس خواندن است و وظیفه ما در سنگر بودن است. از جمله نصیحتهای ایشان این بود: اول باید کلام را بخوانیم و سپس فلسفه را بخوانیم . سلامتی افکار مردم از همه مهم تر  برایش بود. استاد شهید در عرصه ابتکار عمل و رسک پذیری نابغه بود، که در تاریخ هزاره ها چهره­ای  مانند شان تکرار شود، نادر است  که هم دور اندیشی داشته باشد و هم برای آینده برنامه داشته باشد و هم برای منافع عمومی و برای رسیدن به اهداف بلند تمام امیال شخصی را قربانی نماید و در عین حال بخش از منافع مشروع خود را فدای منافع مردم نمود. ایشان سهم دادن تمام احزاب را در حزب وحدت برای وحدت نیاز دانست و بدون تامین منافع شخصیتهای سایر احزاب تحقق وحدت را غیر ممکن می­دانست. از جمله گامهای بعدی  استاد تشکیل دولت بود استاد همه اختلاف های در جامعه بود با تشکیل دولت مهار نماید و ایجاد واحد اداری استاندارد و ایجاد ارتش و پولیس وخارج ساختن احزاب سیاسی از امور اجرای وحدت اجتماعی را به نحوی شکست ناپذیر به وجود بیاورد. ایشان فعالیت در قالب حزب را برای رسیدگی امور مردم ناکافی می­دانست، از طرف دیگر سبب رقابت منفی و جنگ داخلی می­شد، می­دانست، هنگام دولت تکشیل شود و واحد های اداری به وجود بیاید، همه به نحوی به دولت شریک می­شوند، بخش از امیتاز شان و منافع شان حفظ می­شود و دولت ایجاد مسؤولیت می­کند، همه در قبال عمل خود پاسخگو هستند.  احزاب سیاسی باخارج شدن از رقابت اجرای در عرصه صرف سیاسی فعال می­شوند، این امر سبب بالندگی و رشد سیاسی مردم و حلقه­های سیاسی می­گردد. نزاع با اسلحه گرم جمع می­شود و نزاع  نرم روی برنامه و جذب آراء مردم جاری می­شود، دیگر منتظر حکومت ربانی نمی­شینیم. ولی ایشان  فرصت تشکیل حکومت محلی را نیافت.
 ششماه مانده به سقوط حکومت نجیب الله به کابل سفر داشتم، در ملاقات با سلطان علی کشتمند داشتم که آیت الله وثوقی جاغوری و سایر بزرگان هم بود. آیت الله وثوقی از سند زمینی در ولایت فراه به من داد،  وسعت زمین درحدود بود؛ سکونت چند هزار خانوار مهاجر  امکان پذیر می­کرد و از من خواستند این موضوع را با استاد شهید درمیان بگذارم و استاد اقدام نماید. من این امر را با استاد در میان گذاشتم. استاد گفت: انتقال و تصاحب زمین از سوی مهاجران کار ساده است ولی محافظت از جان  شان نمی شود، زمین بی صاحب به درد نمی­خورد، مردم ما نباید جان و دارای شان به خطر افتد و این طرح در حال حاضر قابل پیاده شدن نیست. و  دشمنان داخلی و منطقه­ی به  استاد فرصت نداد با توطئه به حیات استاد مزاری مهر خاتمه را زد و ایشان به هدف اصلی خود که شهادت بود نایل آمد، چون  نیت و کارش برای خدا بود و خداوند محبت او را به دلهای مؤمنان  انداخته وسالروز شهادت استاد شهید مردم در سراسر جهان یاد و نام و شهادت استاد گرامی می دارد و تنها رهبری است، که تاریخ  به فراموشی نسپرده و هر سال یاد استاد جلوه تازه پیدا می­کند و هنوز یاد او الهام بخش مقاومت، استادگی ، بردباری،  صداقت و مجاهدت است.

۱۳۹۶ خرداد ۱۵, دوشنبه

در برابر وضعیت موجود و رییس جمهور شدن اشرف غنی همه مقصرند!




 در روزگار گذشته رهبران سیاسی اصل مصلحت دموکراسی را فدای مصلحت شرکت در قدرت و متاع دنیا و امتیازها نمودند. در همان روزگار من گفتم : ظرفیت هسته های سیاسی در کشور تاب و تحمل دموکراسی را ندارند و باید بامکانیزم انتخابات برای یک پشتون  یک دوره ریاست جمهوری فرصت داد نه بیشتر.
 اگر چهره غیر پشتون را مصلحت نمی دانید باید مقام ریاست جمهوری را  به مهره بی تعصب و خیر خواه پشتون دیگری عوض نمایم، تا هم ذهنیت مردم و هسته های سیاسی برای دموکراسی توسعه یابد و حداقل  شاخصه های دموکراسی در جامعه نهادینه شود. اگر دو دوره پی هم فرصت بدهیم تمایل به تمامیتخواهی و پشتونیزه کردن کشور بر شاخصهای دموکراسی غلبه می کند. ما پس به بحران مشروعیت قدرت بر می گردیم. نا بسامانی سیاسی در کشور ادامه می یابد.
 در ابتدا کار استاد ربانی به شمول کادرهای مهم جمعیت و تمام  رهبران احزاب  منشعب وحدت و حرکت  مانند استاد خلیلی و استاد محققق وغیر......و جنرال دوستم فرصت دادند حامد کرزی با دوره موقت سه دوره ریاست جمهوری شود و کرزی هم نا مردی نکرد،  کسانی را در امنیت شمال و شمال شرق کشور نقش خود را  داشتند  ترور نمودند و هم  تخم نفاق در بین این جریان ها کاشت با تفرقه اینان در خواستهای مطالبات حکومتی شان را ضعیف نمود و به نحوی همه را وابسته حمایت مالی و سیاسی خود نمودند و از سوی دیگر  با امکانات ملی و قدرت سیاسی، طالبان را تقویت نمود و تا طالبان به عنوان  اپوزسیون  مسلح دولت قد راست نمودند.  تا آهسته آهسته  جبهه  سنتی شمال را در هم  بکوبد. باید همه بدانند در آمدن وضعیت موجود همه مقصریم و همه در  فعلیت رساندن این وضعیت گناهکار و شریک در همه قتلها و انفجارها و حملات تروریستی راهگیری ها و غارت بیت المال و عقب افتادگی کشور هستیم، زیرا خود مان مصلحت عدالت و امنیت و دموکراسی با سهم خواهی و مصلحت شخصی خود در قدرت لرزان با عراده شکسته دموکراسی معامله نمودیم.
 اما به قدرت رساندن  اشرف غنی بر اریکه مقام ریاست جمهوری سه چهره  در حقیقت نقش اصلی را دارند: استاد خلیلی، جنرال دوستم و احمد ضیا مسعود، مصلحت های شخصی سیاسی شان غلبه نمودند و به دور اشرف غنی جمع شدند.
 با توجه به این که او تا یک مسلمان باشد، مسیحی است، کما این فرزندانش و همسرش مسیحی است و کسی با دیانت آشنای ندارد و در نماز میت به رکوع می رود به مقام ریاست جمهوری یک کشور اسلامی لکه ننگ است. از سوی دیگر او مهره نا آرامی برای شمال و شمال شرق  برای خطر انداختند حوزه های خلوت روسیه به نفع  انگلیس و آمریکا و اسرائیل است.  او مامورخاموش نمودن جنگ از جنوب و شرق و جنوب شرق کشور و شعله ور ساختن آتش جنگ  به شمال و شمال شرق کشور است.
تمام ارزشهای ملی را این سه شخصیت  استاد خلیلی و احمد ضیا مسعود، وجنرال دوستم به پای اشرف غنی ریختتند، پروسه نهادینه شدن  شاخصهای دموکراسی به عقب انداختند تا خود شان سوار قطار قدرت شوند، که از منافع مادی و شکوه قدرت بهره برند و اگر این شخصیتها محور تفکر سیاسی شان نهادینه کردن شاخصای دموکراسی حتی اقلی هم می بود، باید از کاندیدا عبد الله  ومحقق حمایت می کردند و کشور را از چنگال بحران  مشروعیت و میل غالب به تمامتیخواهی نجات می دادند.
 حال طمع نفسانی این سه شخصیت سبب شد، حتی برای که شریک در قدرت شوند، به اصول دموکراسی و بازی بدون خون ریزی و بدون هزینه نیروی انسانی را کنار گذاشتند امروز شاهد این وضعیت اسفناک و تراژدی هستیم و بازهم بی شرمانه هر یک برای مقاصد شان  از ملت استفاده ابزاری می کنند. استاد خلیلی بهره برداری شخصی برای مقاصد خود از حرکت صد در صد مدنی و اجماعی واقعی جامعه تشیع برای عبور لاین برق از بامیان نمود، درنتیجه تظاهرات 27 اسد 1395 از کنترلش خارج شد و بهترین عناصر انسانی را به کام مرگ فرستاد، جامعه سیاسی تشیع دچار تفرقه شکننده و بی حرمتی لجوجانه شد. در آن وقت خواسته  مردم عدالت بود، برای این خواسته قدرت بگیرند دوستم و احمد ضیا و تمام دوستان تاجیک به نحوی به خواسته مردم کمک نکردند و حتی کارشکنی  هم کردند. به مجردی خود شان و یا عزل شدند و ا اختیارات شان محدود شد، این بار بازهم به میدان آمده  صدای عدالتخواهی بلند می کنند، و مردم را سپر خواسته های نفسانی و پلید خود قرار می دهند.  از مردم و جنبش استفاده ابزاری می کنند.
 تمام این وضعیت پیش آمده ناشی از همین تقصیر است. در فضای دموکراسی مصلحت دموکراسی را رهبران به مصلحتهای شخصی فروختند و زمینه را برای تمامیتخواهان و حملات مرگبار انتحاری فراهم نمودند. همه دربرابر این بی عدالتی و فزون خواهی و حرکت فرهنگشی و  گسترش نا امنی و  افزایش یافتن حملات انتحاری و تلفات نیروی غیر نظامی مسؤول هستند این وضعیت دلخراش از بازی  بد سیاسی رهبران هر سه قوم است که مقصر اصلی هستند. در قیامت هم باید جواب خدا را بدهند.
 چند نصیحت به کسانی می نمایم که تمایل دارند، کشور به ثبات سیاسی برسد و مردم از رنج غربت و مشکلات جنگ و فقر رهای یابند، اول باید اعتماد سیاسی و توزیع عادلانه فرصتهای اقتصادی وسیاسی را این سه قوم عمده در بین خود شان نهادینه نمایند؛ کما این برای اولین بار در تاریخ عبد الله این اعتماد را نسبی فراهم نموده است.
 دوم تاجیکان باید دشمنی با ازبک ها را پایان بخشد و اختلافات شان کنار بگذارند و به خصوص عطا  مشکلات خود را به جنرال دوستم حل نماید. تا اعتماد بین ازبکها و تاجیک ها  نهادینه شود، همین بازی که مصلحتهای دموکراسی فدای مصلحتهای شخصی می شود دیگر بار تکرار نشود.
 سوم باید همه متحدا برای دوره دوم به اشرف غنی فرصت  ندهیم  که خود را کاندیدا دوره بعدی نماید و باید چهره دیگری به مقام ریاست جمهوری برسانیم و تا اینان در سایه دموکراسی از امکانات ملی برای اهداف انحصار گرایانه استفاده  نتوانند و در غیر این صورت این شور و جنجال تا دامن قیامت دامن گیر جامعه افغانستان است. شاهد درد ورنج و غصه های نا تمام این مردم باشیم و نسل آینده به آتش بسوزند، که خودشان سهم نداشته­اند یعنی به گناه  پدران خود بسوزند.  تاریخ افغانستان برای همیشه سیاه باقی بماند.
 حسن زاده: کابل- 15/3/1396

۱۳۹۵ بهمن ۲۰, چهارشنبه

نگاهی به حضور استاد خلیلی داکتر مدبر در حکومت حامد کرزی و حضور استاد محقق و سرور دانش در حکومت وحدتی ملی!




 استاد خلیلی  در مطالبات  پست وزارتی هزاره با حامد کرزای ناتوان بود، حتی در دور دوم تنها در کابینه دو وزیر هزاره حضور داشت. مدبر نیز اداره امور را گردنه برای یارگیری و عضوگیری برای حزب انسجام نموده بود، نفس این گردنه گیری  در عرف سیاسی نا جوانمردی و سوء استفاده از موقف  است بس!.
 ولی مدبر و استاد خلیلی  علیه همدیگر کارشکنی می کردند، آگاهان امور گفتند: هفتصد پست فقط به خاطر سنگ اندازی هریک علیه همدیگر از دست هزاره ها پرید.
 اما  جناب استاد خلیلی صدرات را با پانزده نفر و دو مشاور  به گردش آورد، یعنی حتی حاضر نشد، استاد سید عباس حکیمی و ومصطفی اعتمادی بزی و شیخ حسین صابری سرخ لعلی و غیره...  را که هریک در انقلاب و تشکیل سازمان نصر  و حدت  از تمام هستی شان مایه گذاه شته بودند، در کنار خود یا کرزای مشاور محترمانه می کردند. هیچ تر دید نیست، مریضی زود هنگام این سه شخصیت به خاطر بی توجهی استاد خلیلی و فشار روانی بود، دو نفر شان به کام مرگ سقوط کردند و صابری معیوب و شکسته در آوارگی زندگی می­کند . در تحقیر بسیار از شخصیت های جهادی و کسانی در راه انقلاب از جان خود شان مایه گذاشته بودند استاد خلیل نقش عمده ومهم را داشت، استاد خلیلی در حقیقت با توجه  اشغال پست معاونت ریاست جمهوری در تکه تکه کردن حزب وحدت نیز نقش اصلی را داشت و یکی از عامل مهم تفرقه مزدور پروری عناصر فاسد امثال داکتر عبد اللهی است. مدبر نیز  یک دوک و یک نوکر و  ستون پنجم جامعه هزاره در تیم کرزی بود وبس!
 اما استاد محقق سرور دانش در حکومت لرزان  وحدت ملی از  از مدبر  و آقای خلیلی  قدرتمند تر است حد اقل سهمیه پنج وزارتخانه را حفظ کرده است و یعنی محقق حد اقل سه وزارت خانه به چنگ و دندان برای هزاره ها نگاه داشته و جناب دانش یک وزارت خانه به دست آورده و یک وزارت خانه هزاره  ها به سید  کیان باخته است.
اما محقق کسانی سالهای برایش سینه چاک کرده از غریب و خان و ا زملا و تکنوکرات همه به نحوی به معاونت اجرای جمع کرده است و حد اقل 168 نفر را صاحب نان کرده است و بر خلاف استاد خلیلی از تمام طیف های جامعه هم جذب کرده است. تنها ضعف محقق در انتخاب وزار بود، که پشتون ها  برای محقق وزیر هزارگی  تعیین کرد وخودش زیاد نقش در انتخاب وزرا نداشت. اما  با توجه به سمتش درجه ششم است در چانه زنی سهم هزاره نیز قدرتمند تر از دیگران است ولی اهل داد  و ستد است.
 دانش نیز در صدرات با تعداد زیاد تری آمده است و نزدیک به هفتاد نفر کارمند دارند، شاید به دوازده تن مشاور اکادمیسن دارند ولی در انتخاب مشاوران خود خطای زیاد مرتکب شده است: اول  عدالت را قربانی کرده است، مثلا اگر هزاره از اسماعلیه وزیر می شد، باید  ایشان هزاره اسماعیله ای را انتخاب می کرد، غیر از خانواده سید کیان می بود. سید کیان هم نمایندگی پارلمان  و شورای ولایتی کابل و بغلان را خانوادگی تصاحب کرده وهم  اقتصاد بخش از مردم را بلعیده که به یک خانواده قارونی تبدیل شده است، وزارت برای آنان ستم به مردم  و سبب شکاف طبقاتی است. درست است مشاورانش دکتر و شبه داکتر است ولی اکثر آنان چند شغله است وحال در بازار بیکاری باید، کسانی در محیط آموزشی دانشگاهی بازار  گرفته است، حتی یکی از مشاوران استاد دانش در یک ترم 42 واحد درس داشت. این ستم دیگری است، این همه تحصیل کرده بیکار   و بهاد دادن به افراد  ده ها بازار کار را بی رحمانه اشغال نموده ستم بزرگی است. دوم مشاورت تشریفاتی باید به کسانی مانند شیخ حسن صابری سرخ و  شیخ خادم ناطقی کیو و غیره.... تحفه می نمود، که هستی خود را در این حرکت سیاسی مصرف نموده است وبالاخره به اصل السابقون اولئک المقربون هم رعایت می­شد. به هرحال دانش به عناصر سکولار بشتر بها داده است، تا به کسانی   سرمایه این نهضت بود. بازهم دانش در مطالبات و چانه زنی ها از کنار حقوق مردم به راحتی گذشته است  و خود  و تیمش را با غنی در گیر نساخته است، به امید همیشه خدا دانش را با غنی محشور نماید. یک نکته مثبت حضور محقق و دانش این است، علیه همدیگر کارشکنی نمی کنند.!